مرکز مجازی مهدویت

موضع‌گيري امام رضا (ع) در برابر مدعيان و انحرافات

 

مقدمه

خداوند متعال براي هدايت بندگانش به سعادت و خوشبختي برنامه و قانوني قرار داده كه بنام دين شناخته مي‌شود، و براي حفظ و تبيين دين، انبياء و اوصياء را به نمايندگي خود برگزيد تا مردم را به صراط مستقيم هدايت كنند، و از انحرافات و خرافات و اشتباهات اعتقادي و عملي در ابعاد مختلف فردي و اجتماعي ممانعت كرده و حقايق و احكام را به مردم تعليم فرمايند، رفتار هر يك از اولياء دين در موارد مختلف مبيّن حق و درس صحيح زندگي است، موضع‌گيري آنها در برابر افراد و گروه‌هاي منحرف و خاطي يكي از آموزه‌هاي عملي و رفتاري براي عموم مسلمانان است، ما در همين راستا به نمونه‌هايي از موضع‌گيري امام رضا(علیه السلام) در برابر مدعيان وانحرافات مي‌پردازيم.

عداوت با حق.

موضع‌گيري امام رضا(علیه السلام) در برابر مدعيان و انحرافات

حضرت امام رضا(علیه السلام) مناظرات فراواني دارند كه در عيون اخبار الرضا(علیه السلام) ج2 نقل شده است، مهمترين اين مناظرات عبارتند از:

1.مناظره با جاثليق (رئيس اسقفها و پيشواي عيسوي، معرّب كاتوليك)

2.مناظره با رأس الجالوت (لقب دانشمندان و بزرگان يهود)

3.مناظره با هربز اكبر (هيربد اكبر) لقب مخصوص بزرگ زرتشتيان

4.مناظره با عمران صابي، نماينده و مدافع صائبيان؛ كه اين چهار نفر در يك مجلس و با حضور مأمون و جمعي از دانشمندان با امام رضا(علیه السلام) مناظره كردند.

5.مناظره با سليمان مروزي (يكي از علماء علم كلام و مورد توجه مأمون بود) كه مستقلاً در حضور مأمون با او مناظره كرده است

6.مناظره با علي بن محمد بن جهم كه ناصبي و دشمن اهل بيت بود

7.مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره كه هر يك از اين مناظرات هم از نظر محتوا بسيار عميق و هم از نظر شكل و روش مناظره بسيار جذّاب و آموزنده مي‌باشد.

مقاله‌اي به عنوان: «مناظرات تاريخي امام رضا(علیه السلام) با پيروان مذاهب و مكاتب ديگر» توسط حضرت آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي در توضيح و تفسير مناظرات مذكور منتشر گرديده است و در مجموعه آثار دومين كنگره جهاني حضرت رضا(علیه السلام) جلد اول ص418 ـ 488 چاپ شده است، علاقه‌مندان را به مطالعه مقاله مذكور كه با بياني شيوا، روان و جذاب به زبان فارسي تدوين شده است دعوت مي‌كنيم.

و ما در اين گفتار به مواردي از موضع‌گيري حضرت رضا(علیه السلام) با غلات و مفوّضه و همچنين موضع آن حضرت در برابر واقفيّه و عكس العمل آن حضرت در مقابل رفتار زيدبن موسي (برادر آن حضرت) اشاره مي‌كنيم.

امام رضا در برابر غلات و مفوّضه

حسن بن جهم گفت: روزي در مجلس مأمون حاضر شدم ـ در حالي كه علي بن موسي الرضا(علیه السلام) نزد او بود و فقهاء و علماء كلام از فرقه‌هاي مختلف جمع شده بودند يكي از آن‌ها پرسيد: اي فرزند پيامبر با چه دليلي امامت براي مدعي آن ثابت مي‌گردد؟ امام فرمود: با نصّ (يعني تصريح پيامبر(صلی الله علیه و آله) يا امام قبلي) و با دليل، امامت ثابت مي‌گردد.

گفت پس دلالت بر امام با چه چيزي است؟ فرمود: با علم و استجابت دعا. گفت شما چگونه از آينده خبر مي‌دهيد؟ فرمود: بوسيله عهدي است كه از پيامبر(صلی الله علیه و آله) به ما رسيده است. گفت پس شما چگونه از آنچه در قلوب مردم است خبر مي‌دهيد؟ حضرت به او فرمود: آيا اين قول رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به تو نرسيده كه فرمود: از فراست و زيركي مؤمن بر حذر باشيد چونكه مؤمن با نور خدا مي‌بيند و به قدر ايمان و اندازه بينش و علمي كه دارد حقايق را درمي‌يابد، همانا خداوند به اندازه تمام مؤمنين، ما امامان اهل بيت را از علم و بينش برخوردار فرموده است (آنچه را كه در همة مؤمنين پخش كرده در ائمه ما جمع نموده است) و خداوند عزّوجلّ فرمود: «همانا در آن نشانه‌هايي براي متوسمين وجود دارد»، پس اولين از متوسمين پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) است، بعد اميرالمؤمنين(علیه السلام) و پس از او حسن و حسين(علیه السلام) و امامان از فرزندان حسين(علیه السلام) تا روز قيامت.

گفت: بعد از اين مأمون به امام رضا نگاه كرد و عرضه داشت: اي اباالحسن از فضائلي كه خداوند براي شما اهل بيت قرار داده براي ما بيشتر بفرمائيد.

امام رضا فرمود: خداوند عزّوجلّ ما را با روحي از خودش تأييد فرموده است كه مقدس و مطهّر است و ملك نيست و با كس ديگري از گذشته‌گان همراه نبوده است، به جز رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، و او با ائمه ماست و آن‌ها را تسديد و تأييد مي‌كند و موفقيت مي‌دهد، و او عمودي از نور است كه واسطه بين ما و خداوند عزّوجلّ است.

مأمون به امام رضا(علیه السلام) گفت: شنيده‌ام كه گروهي درباره شما بيش از حد غلو مي‌كنند، امام رضا(علیه السلام) فرمود: پدرم موسي از پدرش جعفر و او هم از پدرش محمد بن علي و او هم از پدرش علي بن حسين و او هم از پدرش حسين بن علي و او هم از پدرش علي بن ابيطالب(علیه السلام) نقل كرده است: كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: مرا بيش از حقم بالا نبريد، بتحقيق كه خداوند مرا بنده و عبد خودش قرار داده است قبل از آنكه مرا به عنوان پيامبرش اتخاذ فرمايد. خداوند تعالي فرمود: «بشري را كه خداوند علم و حكمت و نبوت داده است، حق ندارد كه به مردم بگويد، بنده من باشيد و بنده خدا نباشيد، ولي مي‌گويد: ربانيّين باشيد، يعني خداپرست و مطيع پروردگارتان باشيد، چنانكه از كتاب به ديگران اين حقيقت را مي‌آموزيد و خود نيز مي‌خوانيد، و هرگز خدا به شما أمر نكند كه فرشتگان و پيامبران را خدايان خود گيريد، چگونه ممكن است شما را به كفر بخواند بعد از آنكه به خداي يگانه ايمان آورده‌ايد، علي(علیه السلام) فرمود: دو كس درباره من هلاك‌مي شوند و من تقصيري ندارم، دوست افراطي و دشمن تفريطي، و من به خداوند تبارك و تعالي برائت مي‌جويم از كسيكه درباره ما غلو كند و ما را از حدّمان بالاتر مي‌برد، مانند برائت جستن عيسي(علیه السلام) از نصاري. خداوند تعالي فرمود: «و هنگامي كه خدا فرمود: اي عيسي آيا تو به من گفتي كه من و مادرم را (بجاي خدا) دو معبود قرار دهيد؟ گفت: پاك و منزّهي تو. من را نرسد كه چيزي بگويم كه شايستة آن نيستم اگر من گفته باشم حتماً تو ميداني، تو هر چه را در وجود من باشد مي‌داني ولي من آنچه كه ذات تو باشد نمي‌دانم، به درستي كه تو داناي به غيوب هستي، من چيزي غير از آنكه خودت فرموده‌اي به آن‌ها نگفته ام، گفتم كه خدا را بپرستيد كه پروردگار من و پروردگار شماست، و تا وقتي كه من در ميان آنها بودم خود شاهد آنها بودم، و چون تو من را به تصرف خود گرفتي خودت مراقب آن ها بودي و تو بر هر چيزي آگاه و شاهدي». و خداوند عزّوجلّ فرمود: «هرگز مسيح انكار نمي‌كند كه بنده خدا باشد، و همچنين ملائكه مقرّب إنكار ندارند» و خداوند عزّوجلّ فرمود: «مسيح بن مريم كسي نيست جز پيامبري كه قبل از او پيامبراني آمدند و رفتند، و مادرش صديقه بود و هر دو غذا مي‌خوردند» و معنايش اين است كه نياز به تخلّي و دستشويي داشتند، و هر كس براي پيامبران ما ادّعاي ربوبيت، يا براي امامان ادعاي ربوبيت يا نبوت كند، يا براي غير ائمه ادعاي امامت نمايد، ما از او در دنيا و آخرت بيزاريم و دوري مي‌كنيم.

و مأمون عرض كرد: پس دربارة رجعت چه مي‌فرماييد؟ امام رضا(علیه السلام) فرمود: رجعت حق است. در ميان امتهاي سابق رجعت اتفاق افتاده و قرآن از آن سخن گفته است و پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: هر چه در امتهاي سابق بوده است در اين امت هم خواهد بود بدون هيچ تغيير و اختلافي (همه آن‌ها در اين امت رخ خواهد داد)

پيامبر فرمود: وقتي كه مهدي از فرزندان من خروج كند، حضرت عيسي(علیه السلام) نزول مي‌كند و در پشت سر امام مهدي(علیه السلام) نماز خواهد خواند، و فرمود: اسلام با غربت شروع شد و بزودي غريب‌مي شود پس خوش به حال غريبان، عرض كردند اي رسول خدا سپس چه اتفاقي خواهد افتاد؟ فرمود: بعد از آن حق به اهلش باز خواهد گشت.

مأمون پرسيد: اي ابوالحسن دربارة قائلين به تناسخ چه مي‌فرماييد: امام رضا(علیه السلام) جواب داد: هر كس قائل به تناسخ باشد كافر به خدا و تكذيب كننده بهشت و جهنم است. مأمون پرسيد: راجع به مسخ شده‌گان چه‌مي فرماييد؟ امام رضا(علیه السلام) فرمودند: آن‌ها قومي بودند كه خداوند برايشان غضب كرد و مسخ شدند، و بعد از سه روز كه در حال مسخ زنده بودند مردند و نسلي از آنها باقي نمانده است پس در دنيا ميمون يا خوك يا چيز ديگري كه مسخ شده باشد يافته نگردد.

قال ابوالحسن الرضا(علیه السلام): من قال بالتّناسخ فهو كافر، ثمّ قال: لعن الله الغلاة ألا كانوا يهوداً ألا كانوا مجوساً، الا كانوا نصاري، ألا كانوا قدرية، ألا كانوا مرجئه، ألا كانوا حرورية، ثم قال(علیه السلام): لا تقاعدوهم و لا تصادقوهم، و ابرؤوا منهم برئ الله منهم.

امام رضا(علیه السلام) فرمود: هر كس به تناسخ معتقد باشد كافر است، سپس فرمود: خداوند غلات را لعنت كند، آگاه باشيد كه آن‌ها با يهودي، مجوس، نصاري، قدريّه، مرجئه و حروريه هم فكر هستند، بعد فرمود: با آنها همنشين نشويد و دوستي نكنيد، از آن‌ها دوري بجوئيد كه خداوند از آن‌ها برائت فرمود:عن ياسر الخادم، قال: قلت للرضا(علیه السلام)، ما تقول في التفويض؟ فقال(علیه السلام): ان الله تبارك و تعالي فوّض الي نبيّه(صلی الله علیه و آله) أمردينه فقال: «ما آتاكم الرسول فخذوه و مانهاكم عنه فانتهوا».

و امّا الخلق و الرزق فلا. ثمّ قال(علیه السلام) إنّ الله عزّوجلّ يقول: «الله خالق كل شيئ و هو يقول: «الله خلقكم، ثم رزقكم، ثم يميتكم، ثم يحييكم، قل هل من شركائكم من يفعل من ذلكم من شيئ سبحانه و تعالي عما يشركون.

ياسر خادم گفت: از امام رضا پرسيدم: درباره تفويض چه مي‌فرمائيد؟ حضرت فرمودند، همانا خداوند تبارك و تعالي أمر دينش را به پيامبرش واگذار نموده و فرمود: «هرچه كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) براي شما آورد آن را گرفته و بدان عمل كنيد، و هرچه را نهي فرمود ترك كنيد». و اما آفرينش و روزي مخلوقات را به كسي واگذار نكرده است، بعد گفت خداوند عزّوجلّ مي‌فرمايد: «خدا آفريننده هر چيزي است» و همچنين مي‌فرمايد: «خداوند شما را آفريد، بعد به شما روزي داد، بعد شما را مي‌ميراند، پس از آن شما را زنده مي‌كند آيا كسي از شركاء شما هست كه بتواند چنين كاري بكند، پاك و منزه است خداوند از آن‌چه كه شريك مي‌گيرند».

عن ابي هاشم الجعفري قال: سئلت ابا الحسن الرضا(علیه السلام) عن الغلاة و المفوضة فقال: الغلاة كفار و المفوّضة مشركون، من جالسهم او خالطهم أو آكلهم، أو شاربهم، أو واصلهم او زوّجهم او تزوّج منهم او آمنهم أو ائتمنهم علي امانة او صدق حديثهم او اعانهم بشطر كلمة خرج من ولاية الله عزّوجلّ و ولاية رسول الله(صلی الله علیه و آله) و ولايتنا اهل البيت.

ابوهاشم جعفري گفت: از امام رضا(علیه السلام) راجع به غلاة و مفوّضه سؤال كردم، حضرت فرمودند: غلاة كفارند و مفوّضه مشركند، هر كس با آن‌ها همنشيني كند، يا هم غذا شود، يا با آن‌ها آب بنوشد، ياوصلت كند، يا به آن‌ها زن بدهد، يا از آن‌ها زن بگيرد، يا آن‌ها را أمين خود بگيرد، يا گفته آن‌ها را تصديق كند يا با گفته‌اي آن‌ها را ياري نمايد، از ولايت خدا و رسول خدا و از ولايت ما اهل بيت خارج شده است.

- عن ابي الصلت الهروي، قال: قلت للرضا(علیه السلام) يا بن رسول الله إنّ في سواد الكوفة قوماً يزعمون اَنّ النبي(صلی الله علیه و آله) لم يقع عليه السهو في صلاته، فقال: كذبوا لعنهم الله إنّ الّذي لايسهو هو الله الذي لا إله اِلّا هو، قال: قلت: يا بن رسول الله و فيهم قوماً يزعمون إنّ الحسين بن علي(علیه السلام) لم يقتل و اِنّه اُلغي شبهه علي حنظلة بن اسعد الشبامي و انّه رفع الي السماء كما رفع عيسي بن مريم(علیه السلام) و يحتجّون بهذه الآية (صلی الله علیه و آله)و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا) فقال: كذبوا عليهم غضب الله و لعنته و كفروا بتكذيبهم نبي الله(صلی الله علیه و آله) في اخباره بانّ الحسين بن علي(علیه السلام) سيقتل، و الله لقد قتل الحسين(علیه السلام) و قتل من كان خيرا من الحسين، اميرالمؤمنين و الحسن بن علي(علیه السلام) و ما منا اِلّا مقتول، و أنّي و الله لمقتول بالسّم باغتيال من يغتالني اعرف ذلك بعهد معهود إليّ من رسول الله(صلی الله علیه و آله) اخبره به جبرئيل عن رب العالمين عزّوجلّ، و اما قول الله عزوجل: «و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً» فانّه يقول: لن يجعل الله لكافر علي مؤمن حجّة و لقد اخبر الله عزّوجلّ عن كفار قتلوا النبيين بغير الحقّ و مع قتلهم ايّاهم لن يجعل الله لهم علي انبيائه(علیه السلام) سبيلاً من طريق الحجّة.

ترجمه: ابا صلت هروي گفت: به امام رضا(علیه السلام) عرض كردم: يا بن رسول الله! همانا در نواحي كوفه قومي زندگي‌مي كنند كه‌مي پندارند هيچگاه در نماز پيامبر سهوي واقع نشده است. فرمود: آنها دروغ گفتند عرض كردم يا بن رسول الله در آنجا گروهي هستند كه‌مي پندارند حسين بن علي(علیه السلام) كشته نشده است، و شباهت او بر حنظلة بن اسعد شبامي الغاء شده بود (يعني كسي ديگر را به جاي امام حسين(علیه السلام) كشتند) و‌مي گويند امام حسين(علیه السلام) مانند حضرت عيسي(علیه السلام) به آسمان برده شد، و احتجاج‌مي كنند به اين آيه مباركه: «خداوند هرگز براي كافران راهي را بر مؤمنان قرار نمي‌دهد» حضرت فرمود: آنها دروغ‌مي پندارند غضب و لعنت خداوند بر آنان كه دروغ گفتند و كافر شدند، چون پيامبر را دربارة خبر شهادت امام حسين(علیه السلام) تكذيب كردند، زيرا پيامبر خبر داده است كه بزودي حسين بن علي به شهادت‌مي رسد.

به خدا قسم كه حسين بن علي شهيد شده و كساني كه از حسين بهتر بودند كشته شده‌اند أميرالمؤمنين و حسن بن علي(علیه السلام) همة ما مقتول و شهيد ‌مي‌شويم، بخدا قسم كه من هم بواسطه سم و با نيرنگ از سوي شخصي كه با من فريبكار است به شهادت خواهم رسيد، اين عهدي است كه از پيامبر(صلی الله علیه و آله) به من رسيده است، جبرئيل از طرف پروردگار جهان اين عهد را به پيامبر رسانده است. اما قول خداوند عزّوجلّ: «هرگز خداوند براي كافران بر مؤمنان راهي قرار نداده» به اين معناست كه خداوند هرگز حجّتي را براي كافران بر عليه مؤمنان قرار نمي‌دهد. و خداوند عزّوجلّ خودش خبر داده است كه: كفار پيامبران خدا را به ناحق كشته‌اند و با وجود اينكه آنها را به شهادت رسانده اند، خداوند هرگز حجتي را براي كافران قرار نمي‌دهد.

 

الواقفيه: من وقف علي موسي الكاظم(علیه السلام).و السبب الّذي من أجله قيل بالوقوف هو «اَنّه مات(علیه السلام) و ليس من قوّامه أحد إلّا و عنده المال الكثير، و كان ذلك سبب وقفهم و جحودهم لموته، و كان عند زياد القندي سبعون ألف دينار، و كان احد القوّام عثمان بن عيسي الرواسي، و كان بمصر و كان عنده مال كثير و ستّ جواري. فبعث إليه ابوالحسين الرضا(علیه السلام) فيهنّ و في المال. فكتب إليه: اِنّ أباك لم يمت. فكتب إليه: إنّ أبي قد مات و اقتسمنا ميراثه، و قد صَحّت الأخبار بموته. فكتب إليه: إن لم يكن ابوك مات فليس لك من ذلك شيئ، و اِن كان قد مات علي ماتحكي فلم يأمرني بدفع شيئ اليك، و قد اعتقت الجواري و تزوجهنّ»

قال الصدوق (ره): لم يكن موسي بن جعفر(علیه السلام) ممن يجمع المال، ولكنّه حصل في وقت الرشيد و كثر اعدائه و لم يقدر علي تفريق ما كان يجتمع إلّا علي القليل ممن يثق بهم في كتمان السّر فاجتمعت هذه الاموال لذلك. علي أنها لم تكن اموال الفقراء، و انما كانت امواله يصله بها مواليه(علیه السلام).

و في حديث الرضا(علیه السلام): «اِنّ الزّيديّه و الواقفيّه و النصاب بمنزلة واحدة» و كان(علیه السلام) يقول: «و الواقفه حمر الشيعة» ثم تلا هذه الآية‌ «اِن هم اِلّا كالانعام بل هم اضلّ سبيلا» (صلی الله علیه و آله)25/44) (صلی الله علیه و آله)مجمع البحرين طريحي ج4 ص536).

فخرالدين طريحي‌مي نويسد: واقفيه كساني هستند كه در امامت حضرت امام موسي كاظم(علیه السلام) توقف نمودند. سپس‌مي افزايد: سبب توقّف آنها اين بود... امام كاظم(علیه السلام) از دنيا رفت و نزد تمام وكلاي او، اموال فراواني، از حقوق شرعيه باقي مانده بود، و اين اموال باعث شد كه بعض آنها در امامت او توقف كنند و منكر مرگ آن حضرت شوند. مقدار هفتاد هزار دينار نزد زياد قندي مانده بود، و يكي از نمايندگان آن حضرت عثمان بن عيسي رواسي كه در مصر بود و اموال فراواني با شش كنيز در نزد او باقي مانده بود. امام رضا(علیه السلام) كسي را فرستاد تا آنها را از او دريافت كند. او نوشت: پدر شما نمرده است. امام رضا(علیه السلام) باز هم به او نوشت: پدرم از دنيا رفته و ما ميراث او را تقسيم كرده ايم، و أخباري كه درباره مرگ او گفته‌اند صحيح است. او در جواب نوشت: اگر پدر شما نمرده باشد كه اين اموال حقّ اوست و چيزي به شما نمي‌رسد، و اگر هم چنان باشد كه تو‌مي گويي و مرده باشد، باز هم چيزي به شما نمي‌دهم، زيرا او دستور نداده است كه اموال را به شما تحويل بدهم، و كنيزها را هم آزاد كرده ام و با آنها ازدواج كرده ام.

شيخ صدوق فرموده است: حضرت موسي بن جعفر كسي نبود كه اموال بيت المال را جمع كند و به مستحقين آن نرساند امّا اين جمع اموال در نزد وكلا و نمايندگان او در زمان هارون الرشيد بوده كه دشمنان حضرت كاظم(علیه السلام) زياده شده بود، و حضرت نمي‌توانست به آساني اموال را دريافت و تقسيم كند، مگر براي عده اي اندك كه راز دار بوده اند. در نتيجه اين اموال نزد وكلاء جمع شده بود، بعلاوه اين اموال حق فقرا و مساكين نبود، بلكه از حق خودش (سهم امام(علیه السلام)) بوده كه با آنها به دوستان و پيروانش رسيدگي و كمك‌مي كرد. امام رضا(علیه السلام) فرمود: زيديّه و واقفيه و ناصبي ها همه مثل هم، گمراه هستند. و‌مي فرمود: واقفيه خران شيعه هستند، و اين آيه را‌مي خواند: «آنها مانند چهارپايان بلكه گمراه‌تر از حيوانات هستند».

علل پيدايش واقفيّه چه بود؟

1.سوء استفاده از اموال و وجوهات شرعي كه در دست بعضي از وكلاء و نمايندگان امام كاظم(علیه السلام) بود.

عن يونس بن عبدالرحمن قال: لمّا مات ابوالحسن(علیه السلام) و ليس من قوّامه احد الّا و عنده المال الكثير فكان ذلك سبب وقفهم وجحودهم لموته، و كان عند زياد القندي سبعون الف دينار، و عند علي بن أبي حمزه ثلاثون الف دينار، قال: فلمّا رأيت ذلك و تبيّن لي الحقّ و عرفت من امر أبي الحسن(علیه السلام) ما عرفت، تكلّمت و دعوت الناس إليه. قال: فبعثا إليّ و قالا لي: ما يدعوك إلي هذا؟ إن كنت تريد المال فنحن نغنيك، و ضمنا لي عشرة آلاف دينار و قالالي: كفّ. فأبيت، فقلت لهما: إنّارويا عن الصادقين(علیه السلام) انّهم قالوا: إذا ظهرت البدع فعلي العالم أن يظهر علمه فإن لم يفعل سلب نور الايمان، و ما كنت لأدع الجهاد في أمرالله عزّوجلّ علي كل حال، فناصباني و أظهرا لي العداوة.

يونس بن عبد الرحمن مي‌گويد: وقتي كه امام كاظم(علیه السلام) از دنيا رفت، أموال فراواني )از وجوه شرعيه) نزد وكلاء و نمايندگان آن حضرت باقي مانده بود و موجب توقّف آن‌ها در امامت او، و انكار مرگ آن حضرت شد. در نزد زياد قندي هفتادهزار دينار، و نزد علي بن أبي حمزه سي هزار دينار از اموال امام كاظم(علیه السلام) باقي بود. گفت: وقتي كه من از اين مطلب مطلع شده و إمامت حضرت رضا(علیه السلام) براي من ثابت شد، به سخن آمدم و مردم را به پيروي از امام رضا(علیه السلام) دعوت كردم. آن دو يعني زياد و علي بن أبي حمزه گفتند: چرا اين كار را مي‌كني و از امامت امام رضا(علیه السلام) سخن مي‌گويي؟ اگر مال و ثروت مي‌خواهي، ما تو را ثروتمند مي‌كنيم، و ضمانت دادند كه ده هزار دينار به من خواهند داد و گفتند: ديگر دربارة امامت حضرت رضا(علیه السلام) چيزي نگو (بس كن) ولي من قبول نكردم و به آن‌ها گفتم: از امام صادق و امام باقر(علیه السلام) روايت شده كه فرمودند: هنگامي كه بدعت ها آشكار شود بايد عالم به مقتضاي علمش با آن مقابله كند، و اگر چنين نكند، نور ايمان از او سلب مي‌گردد. و من در هر حال جهاد در راه خدا را ترك نمي‌كنم. پس آندو با من به دشمني و عداوت پرداختند.

... عن احمد بن حماد، قال، كان احد القوّام عثمان بن عيسي الرواسي و كان يكون بمصر، و كان عنده مال كثير و ستّ جواري، قال: فبعث اليه ابو الحسن الرضا(علیه السلام) فيهنّ و في المال، قال: فكتب إليه: إنّ أباك لم تمت، قال: فكتب اليه: إنّ أبي قدمات، و قد قسمنا ميراثه، و قد صحّت الاخبار بموته، و احتج عليه فيه، قال: فكتب إليه: إن لم يكن ابوك مات فليس لك من ذلك شيئ، و اِن كان قدمات علي ما تحكي فلم يأمرني بدفع شيئ إليك، و قد اعتقت الجواري و زوّجتهنّ.

احمد بن حماد گفت: يكي از وكلاي امام كاظم، عثمان بن عيسي رواسي بود كه در مصر زندگي مي‌كرد، اموال فراواني با شش كنيز نزد او مانده بود، لذا امام رضا(علیه السلام) كسي را براي گرفتن آن‌ها مأمور نمود، عثمان بن عيسي نوشت: پدرت نمرده است. امام رضا(علیه السلام) هم نوشت: بتحقيق كه پدرم از دنيا رفته است، و ما ميراث او را تقسيم كرده‌ايم و خبرهايي كه در موت او رسيده است صحيح است، و تو بايد اموال را براي ما بفرستي. گفت: عثمان بن عيسي جواب نوشت: اگر پدرت نمرده باشد كه چيزي به تو نمي‌رسد، و اگر هم چنان باشد كه تو مي‌گويي و او مرده باشد، پس او به من دستور نداده است كه چيزي را به تو بدهم، و من كنيزها را آزاد كرده و با آن‌ها ازدواج كرده‌ام.

2.ادعاي زنده بودن امام كاظم(علیه السلام) و نمردن آن حضرت (كه او را قائم آل محمد معرفي كنند)

عن علي بن جعفر(علیه السلام) قال: جاء رجل إلي أخي(علیه السلام) فقال له: جعلت فداك من صاحب هذا الأمر؟ فقال امّا إنّهم يفتنون بعد موتي فيقولون هو القائم، و ما القائم الّا بعدي بسنين.

علي بن جعفر مي‌گويد: مردي به حضور برادرم موسي بن جعفر(علیه السلام) رسيد و پرسيد: چه كسي صاحب أمر امامت است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: جمعي بعد از مرگ من به فتنه گرفتار مي‌شوند، و مي‌گويند او قائم است (كه غايب شده و روزي ظهور خواهد كرد كه جهان را پر از عدل و داد كند) و حال آنكه قائم در چندين سال پس از من متولد خواهد شد.

ـ ربيع بن عبدالرحمن، قال: كان و الله موسي بن جعفر(علیه السلام) من المتوسّمين يعلم من يقف عليه بعد موته، و يجحد الامام بعد امامته، فكان يكظم غيظه عليهم و لايبدي لهم ما يعرفه منهم فسمّي الكاظم لذلك.

ربيع بن عبدالرحمن گفت، بخدا قسم موسي بن جعفر از متوسّمين بود و مي دانست چه كساني بعد از مرگش واقفي خواهد شد، و با انكار امامت حضرت رضا موجب انحراف و اختلاف مي‌شوند، ولي خشم خود را فرو برده و آنچه را مي‌دانست درباره واقفيه آشكار نمي‌كرد، بدين جهت او را كاظم ناميدند.

امام رضا(علیه السلام) اين ادّعا را پاسخ مي‌گويد و آن را مردود مي‌شمارد.

ـ علي بن رباط قال: قلت لعلّي بن موسي الرضا(علیه السلام): إنّ عندنا رجل يذكر أن أباك(علیه السلام) حيّ و انك تعلم من ذلك ماتعلم، فقال(علیه السلام): سبحان الله مات رسول الله(صلی الله علیه و آله) و لم يمت موسي بن جعفر(علیه السلام)! بلي و الله لقدمات و قسمت امواله و نكحت جواريه.

علي بن رباط مي‌گويد: به علي بن موسي الرضا(علیه السلام) عرض كردم مردي نزد ما مي‌گويد: پدرتان موسي بن جعفر(علیه السلام) زنده است، و شما هستيد كه در اين رابطه حقيقت را مي‌دانيد. حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: سبحان الله، پيامر خدا از دنيا رفت ولي موسي بن جعفر(علیه السلام) نمرده است؟! بله بخدا قسم او از دنيا رفت و اموالش در ميان ورّاث تقسيم گرديد و كنيزانش ازدواج كردند.

ـ جعفر بن محمد النوفلي قال: أتيت الرضا(علیه السلام) و هو بقنطرة اربق، فسلّمت عليه ثمّ جلست و قلت: جعلت فداك إنّ أناساً يزعمون إنّ أباك حيّ؟ فقال(علیه السلام): كذّبوا لعنهم الله، و لو كان حيّاً ما قسم ميراثه و لا نكح نساؤه، و لكنّه و الله ذاق الموت كما ذاقه علي بن ابيطالب(علیه السلام) قال: فقلت له: ما تأمرني؟ قال: عليك بإبني محمد من بعدي ... .

جعفر بن محمد نوفلي مي‌گويد: در منطقه اربق (قريه‌اي است از توابع رامهرمز) به خدمت حضرت رضا(علیه السلام) رسيدم بر آن حضرت سلام كردم و در خدمتش نشستم، عرض كردم فدايت شوم، مردمي هستندكه گمان دارند، پدرتان زنده است؟ فرمود: لعنت خدا بر آنان كه دروغ گفته‌اند و اگر او زنده بود ميراثش تقسيم نشده و زنانش ازدواج نمي‌كردند، و لكن بخدا سوگند كه او مرگ را چشيد. همچنان كه علي بن ابيطالب(علیه السلام)، عرض كردم: دربارة امام بعد از خود چه مي‌فرمائيد؟ فرمود: بر تو باد بعد از من به فرزندم محمد...

ـ ابن ابي عمير عن رجل من اصحابنا قال: قلت للرضا(علیه السلام) جعلت فداك قوم قد وقّفوا علي أبيك يزعمون أنّه لم يمت، قال: كذبوا هم كفّار بما انزل الله عزّوجلّ علي محمد(صلی الله علیه و آله) و لو كان الله يمدّ في أجل احد من بني آدم لحاجة الخلق إليه لمدّ الله في أجل رسول الله(صلی الله علیه و آله).

محمد بن ابي عمير مي‌گويد يكي از اصحاب ما گفت: به حضرت رضا(علیه السلام) عرض كردم قربانت گردم گروهي در مسأله امامت بر پدرت توقف كردند، آن‌ها گمان مي‌كنند كه پدرتان نمرده است. حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: دروغ گفته‌اند. آنها در اين عقيده به آن‌چه كه خدا بر پيامبرش محمد(صلی الله علیه و آله) نازل كرده كافر شدند، و اگر خداوند مي‌خواست كه امامتي نباشد و عمر فردي از فرزندان آدم را به خاطر نياز مردم به وجود او طولاني گرداند رسول خدا در اين مورد سزاوارتر بود.

3.امام رضا(علیه السلام) را معيوب (عقيم) و بدون فرزند مي‌پنداشتند.

ـ كتب ابن قياما إلي ابي الحسن(علیه السلام) كتاباً يقول فيه: «كيف تكون اماماً و ليس لك ولد؟ فأجابه ابو الحسن الرضا(علیه السلام): و ما علمك أنّه لا يكون لي ولد؟ و الله لا تمضي الايّام و اللّيالي حتّي يرزقني الله ولدا ذكرا يفرّق به بين الحقّ و الباطل.

ابن قياما به حضرت رضا(علیه السلام) نوشت: تو چگونه امام هستي در حاليكه فرزند نداري؟ امام رضا(علیه السلام) در جواب او نوشت: از كجا مي داني كه مرا فرزندي نباشد؟ بخدا قسم خداوند مرا صاحب پسري خواهد نمود كه حق و باطل را از هم جدا كند. و همين حسين بن قيامه بار ديگر در يك برخورد حضوري و تند به امام رضا(علیه السلام) مي‌گويد: أنت امام؟ آيا تو امام هستي؟

حضرت فرمود: بله، او مي‌گويد: من خدا را شاهد مي‌گيرم كه تو امام نيستي. امام رضا(علیه السلام) فرمود: از كجا مي‌داني كه من امام نيستم؟ او چنين استدلال مي‌كند: «إنا قد روينا عن ابي عبد الله(علیه السلام) أنّ الامام لايكون عقيماً و أنت قد بلغت السنّ و ليس لك ولد» ما از امام صادق(علیه السلام) روايت داريم كه امام عقيم نمي‌باشد، و تو تا به حال كه به اين سن رسيده‌اي صاحب فرزند نشده‌اي. امام در جواب او فرمودند: انّي اشهد الله انّه لا تمضي الايّام و الليالي حتي يرزقني الله و لداً منّي. خدا را شاهد مي‌گيرم كه بزودي خداوند مرا فرزندي خواهد داد. (و در كمتر از يك سال حضرت جوادالأئمه(علیه السلام) متولد شد).

علي بن ابي حمزه بطائني هم بر اين موضوع پافشاري مي‌كرد و در انكار امامت حضرت امام رضا(علیه السلام) مي‌گفت:

«إنّا روينا أنّ الامام لايمضي حتّي يري عقبه» براي ما روايت كرده‌اند كه امام از دنيا نمي‌رود مگر اينكه فرزند و جانشين خود را ببيند.

محمد بن الفضيل قال: قلت للرضا(علیه السلام): جعلت فداك ما حال قوم قد وقفوا علي ابيك موسي(علیه السلام)؟ فقال:

«لعنهم الله ما أشدّ كذبهم اما إنّهم يزعمون أني عقيم و ينكرون من يلي هذا الأمر من ولدي»

محمد بن فضيل مي‌گويد: به حضرت رضا(علیه السلام) عرض كردم، قربانت گردم، عاقبت كار آنان كه در امامت به پدرتان موسي بن جعفر(علیه السلام) توقف كرده‌اند چگونه است؟ فرمود: خدا آن‌ها را لعنت كند كه چه دروغ بزرگي مي‌گويند، آن‌ها مي‌پندارند كه من عقيم هستم و امامت من و فرزندان من را انكار مي‌كنند.

ـ عن ابي يحيي الصنعاني قال: كنت عند ابي الحسن الرضا(علیه السلام) فجيئ بإبنه أبي جعفر(علیه السلام) و هو صغير، فقال: هذا المولود الّذي لم يولد مولود اعظم بركة علي شيعتنا منه».

ابويحيي صنعاني مي‌گويد: در خدمت حضرت امام رضا(علیه السلام) بودم، فرزندش ابوجعفر(علیه السلام) را كه كوچك بود آوردند امام فرمود: اين است آن مولودي كه براي شيعيان ما از او با بركت‌تري متولد نشده است.

چون با تولد حضرت امام محمد تقي، نسل امامت تداوم يافت و بهانه از دست مخالفان امام رضا(علیه السلام) گرفته شد.

و امام رضا(علیه السلام) جانشين خود را معرفي فرمودند:محمد بن يحيي، عن احمد محمد، عن صفوان بن يحيي قال: قلت للرضا(علیه السلام):‌قد كنّا نسألك قبل أن يهب الله لك أبا جعفر(علیه السلام) فكنت تقول: يهب الله لي غلاماً، فقد وهبه الله لك، فأقرّ عيوننا، فلا أرانا الله يومك فإن كان كَوْنٌ فإلي مَن؟ فأشار بيده إلي أبي جعفر(علیه السلام) و هو قائم بين يديه.

فقلت جعلت فداك هذا ابن ثلاث سنين؟! فقال: و ما يضرّه من ذلك فقد قام عيسي(علیه السلام) بالحجّة و هو ابن (أقلّ من) ثلاث سنين.

صفوان بن يحيي گفت: به امام رضا(علیه السلام) عرض كردم: قبلا درباره فرزند شما سؤال مي‌كرديم و شما فرموديد: خداوند به من پسري خواهد داد، و حالا خداوند متعال پسر شما را متولد كرده است، و چشم ما را به ديدار او روشن نموده است، خداوند روزي كه شما در آن نباشيد را نياورد، ولي اگر شما از دنيا رفتيد، به چه كسي رجوع كنيم؟ (يعني جانشين و امام پس از شما كيست)؟

پس امام رضا(علیه السلام) به أبا جعفر(علیه السلام) (امام جواد) اشاره فرمودند من عرض كردم: فدايت شوم، او كه هنوز سه سال دارد؟! فرمود: كودكي او ضرري به امامتش نمي‌زند، حضرت عيسي(علیه السلام) به حجّت قيام نمود (يعني پيامبر شد) در حالي كه (كمتر از) سه سال سن داشت.

4.موضوع غسل دادن جنازه امام كاظم(علیه السلام)

در روايات وارد است كه «الإمام لا يغسّله إلّا الإمام» يعني غسل امام ميّت را فقط امام زنده بعد از او انجام خواهد داد. واقفيه از اين موضوع چنين استفاده مي‌كردند كه اگر امام رضا(علیه السلام) بعد از موسي بن جعفر(علیه السلام) امام است، چرا وقتي امام كاظم در زندان بغداد به شهادت رسيد، او در مدينه بود، چگونه ممكن است پدرش را غسل داده باشد؟ پس چون پدرش را غسل نداده، نمي‌تواند امام بعد از او باشد؟

ـ عن أحمد بن عمر الحلال او غيره، عن الرضا(علیه السلام) قال: قلت له، إنهم يحاجّونا يقولون، إنّ الامام لا يغسله إلّا الامام قال: فقال: ما يدريهم من غسّله؟ فما قلت لهم؟ قال: فقلت: جعلت فداك قلت لهم: إن قال إنّه غسّله تحت عرش ربّي فقد صدق و إن قال: غسّله في تخوم الأرض فقد صدق. قال لا هكذا، قال فقلت: فما أقول لهم؟ قال: قل لهم: إنّي غسلته، فقلت: أقول لهم أنّك غسلته؟ فقال: نعم.

احمد بن عمر الحلال يا كس ديگري از امام رضا(علیه السلام) نقل مي كند، گفت به حضرت عرض كردم، واقفيّه چنين دليلي مي‌آورند، كه امام را كسي غير از امام غسل نمي‌دهد، حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: آن‌ها چه مي‌دانند كه او را چه كسي غسل داده است؟ و فرمود: تو به آنها چه جواب دادي؟ عرض كردم، قربانت گردم من به آن‌ها گفتم: اگر مولايم بگويد: خودم او را در زير عرش پروردگار غسل دادم، راست گفته است، و اگر بگويد در دل زمين غسل داده‌ام، راست گفته است، امام فرمود اينچنين نيست. عرض كردم: پس چگونه جواب آن‌ها را بگويم؟ فرمود: به آن‌ها بگو من غسلش داده‌ام. عرض كردم بگوييم شما غسلش داده‌اي؟ فرمود: آري.

عن اسماعيل بن سهل عن بعض اصحابه قال: كنت عند الرضا(علیه السلام) فدخل اليه علي بن ابي حمزه و ابن السراج و ابن ابي سعيد المكاري، فقال له علي بن ابي حمزة: روينا عن ابائك(علیه السلام): انّ الامام لايلي أمره إذا مات إلا امام مثله، فقال له الرضا(علیه السلام): أخبرني عن الحسين بن علي(علیه السلام) اماما كان ام غير امام؟ قال كان إماماً. قال فمن ولّي أمره؟ قال: علي بن الحسين(علیه السلام). قال: و اين كان علي بن الحسين؟ قال كان في يد عبيد الله بن زياد محبوساً بالكوفة. فقال: كيف ولّي أمر أبيه و هو محبوس؟ فقالوا له: روينا أنّه خرج و هم لا يعلمون حتّي ولّي أمر أبيه ثمّ انصرف إلي موضعه.

فقال الرضا(علیه السلام): إن يكن هذا أمكن عليّ بن الحسين و هو معتقل فقد يمكن صاحب هذا الأمر و هو غير معتقل أن يأتي بغداد فيتولّي أمر أبيه فينصرف، و ليس هو محبوس ولا بمأسور.

روزي علي بن ابي حمزه به اتفاق ابن سرّاج و ابن ابي سعيد مكاري بر حضرت رضا(علیه السلام) وارد شدند و علي بن أبي حمزه گفت: ما از پدران شما شنيده‌ايم كه در هنگام مرگ امام كسي او را تجهيز نمي‌كند مگر امام بعدي كه مانند اوست؟! امام رضا(علیه السلام) فرمودند: آيا حسين بن علي(علیه السلام) امام بود يا نه؟ گفت: بله بود. فرمودند: پس چه كسي امور پس از مرگ او را انجام داد؟ عرض كرد: علي بن الحسين. امام سؤال كرد: علي بن الحسين كجا بود؟ عرض كرد: در زندان عبيد الله بن زياد در كوفه به سر مي‌برد. امام رضا(علیه السلام) فرمود: پس چگونه امور مربوط به جنازه امام حسين(علیه السلام) را به عهده گرفت در حالي كه در كوفه گرفتار زندان بود؟ عرض كرد: شنيده‌ام امام سجاد(علیه السلام) به گونه‌اي از زندان خارج شد كه مأموران متوجه نشدند، و در كربلا متولي امور جنازه پدرش شد، سپس امام رضا(علیه السلام) فرمودند: اگر اين كار براي علي بن الحسين در حالي كه زنداني و در بند بوده است امكان دارد، براي كسي كه الآن امامت را صاحب است و زنداني و أسير هم نيست، به طريق اولي امكان دارد، كه از مدينه به بغداد آيد و متولي أمر جنازه پدر بشود و برگردد.

مرحوم شيخ صدوق در عيون الاخبار داستان شهادت حضرت امام كاظم در زندان را نقل كرده است، كه در آنجا گفته شده: «فأخذ سليمان بن أبي جعفر فتولّي غسله و تكفينه و تعفي و تحسر في جنازته»: يعني سليمان بن ابي جعفر متولي أمر تغسيل و تكفين و تدفين امام كاظم(علیه السلام) شد.

سپس مي‌افزايد: من اين اخبار را درباره شهادت امام كاظم(علیه السلام) در اينجا آوردم كه نظر واقفيه را درباره زنده بودن امام كاظم(علیه السلام) رد كرده باشم و امامت ائمه پس از او را اثبات كنم، و با صحّت درگذشت و شهادت امام كاظم(علیه السلام) مذهب و اقفيه ابطال مي‌شود. بعد هم شبهه مذكور را مطرح كرد. و چنين پاسخ مي‌دهد:

مي گويد: واقفيه درباره اين أخبار، كه شهادت امام كاظم(علیه السلام) و مسئله تغسيل و تكفين و تدفين آن حضرت را خبر مي‌دهد، بحث و ترديد مي‌كنند. آن‌ها مي‌گويند: كه امام صادق فرموده است: «الامام لا يغسّله الّا الامام» امام را بجز امامي مانند خودش غسل نمي‌دهد و اگر امام رضا(علیه السلام) چنان كه شما مي‌گوييد امام باشد بايد او را غسل مي‌داد. و طبق اين اخباري كه شما ذكر كرده‌ايد، غير از امام رضا(علیه السلام) كس ديگري امام كاظم(علیه السلام) را غسل داده است. ولي اين سخنان دليل و حجّت بر عليه ما نيست. زيرا در حديث مورد نظر امام صادق(علیه السلام) نهي كرده است كه نبايد غير از امام كسي ديگر امام را غسل بدهد. حالا اگر كسي اين نهي را انجام داد و جنازه امام را غسل داد، موجب ابطال امامت جانشين او نمي‌شود. و اين حديث نمي‌گويد: امام فقط كسي است كه امام قبل از خودش را غسل بدهد، پس شبهه آن‌ها در اينجا باطل است. به علاوه ما در بعضي از اين اخبار داريم كه خود امام رضا(علیه السلام) جنازه پدر بزرگوارش را غسل داده ولي به صورت مخفيانه و فقط افراد خاص از آن آگاه شدند. و واقفيه هم منكر طي الأرض امام معصوم(علیه السلام) نيستند كه در مدت كوتاهي مسافت طولاني را بپيمايد (يعني بعد مسافت مانع كار امام نيست).

جايگاه واقفيه در نزد امام رضا(علیه السلام)

1.آنها به حق پشت كرده‌اند واهل جهنم هستند

من علي بن عبدالله الزهيري: كتبت إلي أبي الحسن(علیه السلام) أسأله عن الواقفه؟ فكتب: الواقف عاندٌ عن الحق و مقيم علي سيئةٍ إن مات بها كانت جهنّم مأواه و بئس المصير.

علي بن عبدالله زهري مي‌گويد: نامه‌اي به امام رضا(علیه السلام) نوشته و دربارة واقفيّه سؤال كردم. در پاسخ نوشت: واقف به حق پشت كرده است و بر باطل روي آورده، بر گناهي مقيم شده است كه اگر با آن (فكر توقف) بميرد جايگاهش در جهنم خواهد بود كه بد جايگاهي است.

2.آن‌ها دروغگو هستند

عن محمد بن الفضيل قال: قلت للرضا(علیه السلام): جعلت فداك ما حال قوم قد وقفوا علي ابيك موسي(علیه السلام) فقال: «لعنهم الله ما أشدّ كذبهم».

محمد بن فضيل مي‌گويد: به حضرت رضا(علیه السلام) عرض كردم: فدايت گردم حال گروهي كه بر پدرت امام كاظم(علیه السلام) توقف كرده‌اند چگونه است؟ فرمود: خداوند آن‌ها را لعنت كند چه دروغ بزرگي گفتند ...».

3.كفارند

رجل من أصحابنا قال: «قلت للرضا(علیه السلام): جعلت فداك قوم قد وقفوا علي ابيك يزعمون انّه لم يمت. قال: قال الرضا(علیه السلام): كذبوا، و هم كفار بما أنزل الله عزّوجلّ علي محمد(صلی الله علیه و آله).

مردي از اصحاب امام گفت: به امام رضا(علیه السلام) عرض كردم فدايت شوم گروهي بر امامت پدرت توقف كرده‌اند و خيال مي‌كنند او نمرده است. امام رضا(علیه السلام) فرمود: دروغ گفته‌اند، و آن‌ها بر آن‌چه خداوند بر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) نازل كرده است كافرند.

4.زنادقه هستند

يونس بن يعقوب قال: قلت لأبي الحسن الرضا(علیه السلام): اعطي هؤلاء الذّين يزعمون انّ اباك حيّ، الزكاة شيئاً؟ قال: لا تعطهم فإنّهم كفّار مشركون زنادقة.

يونس بن يعقوب مي‌گويد: به حضرت رضا(علیه السلام) عرض كردم: به اين گروه واقفيه كه معتقد به زنده بودن پدرت هستند چيزي از زكات بدهيم؟ امام رضا(علیه السلام) فرمود: به آن‌ها زكات نده چون آن‌ها كافرند و ملحداند و مشركان و زنادقه‌اند.

عن عمر بن فرات قال: سألت ابا الحسن الرضا(علیه السلام) عن الواقفه؟ قال: يعيشون حياري و يموتون زنادقة.

عمر بن فرات مي‌گويد: از حضرت امام رضا(علیه السلام) در مورد واقفيه سؤال كردم، حضرت جواب داد: آنها سرگردان زندگي مي‌كنند و زنديق مي‌ميرند.

و در موارد مختلف ديگر امام رضا(علیه السلام) راجع به واقفيه تعبير يعيشون حياري و يموتون زنادقة را به كار برده است، چنانكه مواردي هم تعبير «يعيشون في شك ثمّ يموتون زنادقه» را درباره آن‌ها فرموده است.

6.از همنشيني با واقفيه دوري كنيد

محمد بن عاصم مي‌گويد: علي بن موسي الرضا(علیه السلام) به من فرمود:شنيده‌ايم كه تو با واقفيه همنشيني مي‌كني، عرض كردم، قربانت گردم، همينطور است كه مي‌فرمائيد ولي با افكار و اعتقاد آن‌ها مخالفم. امام رضا(علیه السلام) فرمود: با آن‌ها مجالست نداشته باش زيرا خداوند مي‌فرمايد: با كساني كه آيات خداوند را شنيده‌اند و به آن كفر مي‌‌ورزند، و به مسخره مي‌گيرند ننشينيد: «قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ» واقفيه جانشينان پيامبر را كه بارزترين آيات الهي هستند انكار نموده و نسبت به آن‌ها كفر ورزيده‌اند.

و علت اين همه برخورد شديد و تعابير مختلف نسبت به اين فرقه (واقفيه) همان ايجاد انحراف و اختلاف و تفرقه در صف مؤمنان است. هرگاه معرفت به حجّت خدا حاصل باشد، راه عبادت و اطاعت خداوند روشن، و محور اتحاد امت اسلام شناخته مي‌شود، و اگر چنين نباشد اسباب تفرقه و سردرگمي مردم فراهم مي‌شود. و لذا پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» يعني هر كس بدون شناخت و اطاعت امام بر حق، بميرد به مرگ جاهلي مرده است و اين است كه نسبت به واقفيه هم چنان تعابير تندي بكار رفته است.

در برابر زيد بن موسي الكاظم(علیه السلام)

در برابر زيد بن موسي الكاظم(علیه السلام) برادر آن حضرت بود چنين موضع‌گيري فرمود:قال لمّا جيئ بزيد بن موسي أخي الرضا(علیه السلام) إلي المأمون ـ و قد خرج بالبصره و احرق دور العبّاسين و ذلك في سنة 199 فسمّي زيد النار ـ قال له المأمون: يا زيد خرجت بالبصره و تركت أن تبدء بدور اعدائنا من بني اميّة و ثقيف وعدي و باهلة و آل زياد، و قصدت دور بني عمّك؟! قال ـ و كان مزّاحا ـ اخطأت يا اميرالمؤمنين من كلّ جهة و ان عدت بدأت باعدائنا، فضحك المأمون و بعث به إلي أخيه الرضا(علیه السلام) و قال: قد وهبت جرمه لك، فلمّا جاؤوا به عنّفه و خلّي سبيله و حلف أن لا يكلّمه أبداً ماعاش.

راوي گفت: وقتي كه زيد بن موسي برادر امام رضا(علیه السلام) را نزد مأمون بردند ـ در حالي كه او در بصره خروج كرده بود و خانه‌هاي عباسيان را در آن‌جا آتش زده در سال 199، او را زيدالنار ناميدند ـ مأمون به او گفت: اي زيد چرا تو در بصره خروج كردي ولي خانه‌هاي دشمنان ما يعني بني اميّه و ثقيف و عدي و باهله و ال زياد را آتش نزدي، و خانه‌هاي پسر عموهايت يعني بني عباس را سوزاندي؟ زيد به شوخي گفت: اي اميرمؤمنان، اين دفعه از همه جهات اشتباه كردم، و اگر دوباره خروج كردم از خانه‌هاي دشمنانمان شروع به سوزاندن خواهم كرد، مأمون به خنده افتاد و او را نزد برادرش امام رضا(علیه السلام) فرستاد و گفت او را به خاطر تو بخشيدم، وقتي او را نزد امام آوردند، امام رضا(علیه السلام): بر او اخم و اظهار نارضايتي كرده و راه را بر او باز گذارد كه برود، و قسم ياد كرد كه تا زنده است هرگز با او سخن نگويد.

قالوا: حدّثنا علي بن ابراهيم بن هاشم قال: حدّثني ياسر أنه خرج زيد بن موسي اخو ابي الحسن(علیه السلام) بالمدينة و أحرق و قتل و كان يسمّي زيد النار فبعث إليه مأمون، فأسر و حمل إلي المأمون فقال المأمون: إذهبوا به إلي ابي الحسن(علیه السلام) قال ياسر: فلمّا اُدخل عليه. قال له ابوالحسن(علیه السلام): يا زيد اغرّك قول سفلة اهل الكوفة انّ فاطمة أُحصنت فرجها فحرّم الله ذرّيّتها علي النار، ذلك للحسن و الحسين خاصّة، ان كنت تري انّك تعص الله عزّوجلّ و تدخل الجنّة، و موسي بن جعفر(علیه السلام) اطاع الله و دخل الجنّة، فأنت اكرم علي الله عزّوجلّ من موسي بن جعفر(علیه السلام) و الله ماينال احد ما عند الله عزّوجلّ الّا بطاعته و زعمت انك تناله بمعصيته فبئس ما زعمت.

فقال زيد: انا أخوك و ابن اخيك، فقال أبوالحسن(علیه السلام): أنت اخي ما أطعت الله عزوجل، إنّ نوحا(علیه السلام) قال: «ربّ انّ وعدك الحق و أنت احكم الحاكمين» فقال عزوجل: «يا نوح إنّه ليس من اهلك إنّه عمل غير صالح» فاخرجه الله عزّوجلّ من أن يكون من أهله بمعصيته.

ياسر نقل كرد: وقتي كه زيد بن موسي برادر امام رضا(علیه السلام) در مدينه خروج كرد و بعضي از خانه‌ها را سوزانيد و عده‌اي را كشت به او زيدالنار مي‌گفتند، پس مأموراني از طرف مأمون او را گرفتند و نزد مأمون بردند، مأمون هم دستور داد كه وي را نزد برادرش حضرت امام رضا(علیه السلام) ببرند، ياسر گفت: وقتي زيد را به حضور امام رضا(علیه السلام) بردند، حضرت رضا(علیه السلام) به او فرمود: اي زيد، قول جاهلان كوفه تو را فريب داده است، اينكه مي‌گويند خدا فرزندان فاطمه را بر آتش جهنم حرام كرده است، اين راجع به امام حسن و امام حسين(علیه السلام) است (نه تمام ذرّيه آن حضرت) اگر تو كه معصيت خدا را كرده‌اي داخل در بهشت شوي و موسي بن جعفر(علیه السلام) هم كه اطاعت خدا كرده است وارد بهشت شود، در اين صورت تو در پيشگاه خداوند از موسي بن جعفر(علیه السلام) گرامي‌تر و عزيزتر خواهي بود. بخدا قسم كه كسي به رضايت و نعمت خدا نمي‌رسد مگر او را اطاعت كرده باشد، ولي تو گمان كرده‌اي كه با معصيت خدا به آن‌چه نزد خداست خواهي رسيد، پس بسيار گمان بدي بخدا داري. سپس زيد گفت: من برادر تو و فرزند پدرت هستم. امام رضا در جواب او فرمود: تا وقتي كه خدا را اطاعت كني برادر من هستي همانا نوح گفت: «پروردگارا پسرم از اهل من است و وعده تو حق است و تو بهترين حكم كننده‌گاني» خداوند عزّوجلّ فرمود: «اي نوح او از اهل تو نيست او عمل ناصالحي دارد» پس خداوند عزّوجلّ او را بخاطر معصيتش از اهل بيت خاندان نوح خارج ساخت.

الصدوق: ابراهيم بن محمد الهمداني قال: سمعت الرضا(علیه السلام) يقول: من أحبّ عاصيا فهو عاص و من احبّ مطيعا فهو مطيع و من اعان ظالماً فهو ظالم و من خذل عدلا فهو ظالم، إنّه ليس بين الله و بين احد قرابة و لاينال احد ولاية الله إلّا بالطاعة و لقد قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لبني عبد المطلب: ايتوني باعمالكم لا بأحسابكم و انسابكم، قال الله تعالي: «فاذا نفخ في الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون فمن ثقلت موازينه فأولئك هم المفلحون ومن خفّت موازينه فأولئك الذين خسرو انفسهم في جهنم خالدون».

ابراهيم بن محمد همداني گفت: شنيدم كه امام رضا(علیه السلام) مي‌فرمايد: هر كس نافرماني را دوست بدارد خودش معصيت كار است و هر كس فرمانبري را دوست داشته باشد، خودش مطيع و فرمانبر است. و هر كس ظالمي را دوست بدارد ظالم است و هر كس عادلي را خوار كند ظالم است، بدرستي كه بين خدا و بندگانش هيچ نسبت و قرابتي وجود ندارد، و هيچ كس به ولايت خداوند نمي‌رسد مگر با اطاعت و فرمانبرداري او، همانا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به فرزندان عبدالمطلب فرمود: «اعمال خود را نزد من بياوريد، نه فاميلي و نسبتتان را به رخ من بكشيد» خداوند تعالي فرمود: «وقتي كه در صور دميده شود پس أنساب و فاميلي‌ها به كار نمي‌آيد، هر كسي ميزان اعمالش سنگين باشد، رستگار خواهد بود و كسي كه ميزان اعمالش سبك باشد، از كساني است كه هستي خود را باخته‌اند و در جهنم تا أبد خواهند ماند».

ـ عن ابي الصلت الهروي قال: سمعت الرضا(علیه السلام) يحدّث عن ابيه أنّ اسماعيل قال للصادق(علیه السلام) يا ابتاه ما تقول في المذنب منّا و من غيرنا؟ فقال(علیه السلام): ليس بأمانيّكم و امانيّ اهل الكتاب من يعمل سوءاً يجزبه».

ابا صلت هروي گفت: شنيدم كه امام رضا(علیه السلام) از پدرش نقل مي‌كرد كه اسماعيل به امام صادق(علیه السلام) عرض كرد: پدر جان چه مي‌فرمايي درباره گناهكاران ما و غير ما؟ امام صادق(علیه السلام) اين آيه را فرمودند: «حساب قيامت به خواست شما و خواست اهل كتاب نخواهد بود، بلكه هر كس كار بدي انجام دهد جزايش را خواهد ديد».

ـ قال سمعت الرضا(علیه السلام) يقول: قال ابو عبدالله(علیه السلام): إنّ الله قال لنوح: «انّه ليس من اهلك» لأنّه كان مخالفاً له و جعل من اتّبعه من اهله، قال وسألني كيف يقرؤن هذا الآية في نوح؟ قلت: يقرؤها الناس علي وجهين: انّه عمل غير صالح، و انّه عمل غير صالح (يعني باضافة عمل إلي غير، او يرفع الغير و جعله صفة للعمل) فقال كذبوا هو ابنه و لكنّ الله نفاه عنه حين خالفه في دينه.

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند: امام صادق(علیه السلام) فرموده است: همانا خداوند به نوح(علیه السلام) فرمود:«او از اهل تو نيست» چونكه پسرش مخالف با نوح بود، ولي كسانيكه پيرو نوح بودند را از اهل او قرار داد. راوي گفت: از من پرسيد كه شما اين آيه را چگونه قرائت مي‌كنيد؟ عرض كردم: مردم به دو صورت آنرا مي‌خوانند، إنّه عملُ غيرِ صالحٍ و انّه عملُ غيرُ صالح. فرمود: مردم دروغ مي‌گويند، يعني او پسرش بود، اما خداوند او را نفي كرد، چونكه در دين نوح با او مخالفت كرد و دين پدرش را قبول نكرد.

پی نوشت ها:

[1].الكليني، محمد بن يعقوب، الكافي، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1381ه‍.ق.

[2].الصدوق، محمد بن علي بن حسين، عيون أخبار الرضا(علیه السلام)، قم، 1377ه‍.

[3].العياشي، محمد بن مسعود بن عياش، تفسير العياشي، العلمية الاسلاميّه، تهران، بي‌تا.

[4].الكشي، محمد بن عمر بن عبدالعزيز، معرفة الرجال (رجال كشي).

[5].أمين الاسلام الطبرسي، الفضل بن الحسن، اعلام الوري، مؤسسة ال البيت لاحياء التراث، قم، 1417ه‍.

[6].الطريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، 1408 ه‍.ق و 1367 ه‍.ش.

[7].سجادي، سيد جعفر، فرهنگ معارف اسلامي، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، تهران، 1363

[8].كنگره جهاني حضرت رضا(علیه السلام)، مجموعة آثار دومين كنگره جهاني حضرت رضا(علیه السلام) جلد اول، آستان قدس رضوي.    

نگارنده: صفدر تشكيني، برگرفته از مجله مطالعات مهدوی