مرکز مجازی مهدویت

طرح اندیشه مهدویت در کلمات امام عسکری (ع)

اندیشه مهدویت، به منزله چراغی فراراه شیعه در عصر غیبت است. افزون بر این، طرح این اندیشه از سوی پیامبر و امامان شیعه، متناسب با شرایط اجتماعی و معضلات پیشاروی بوده است. یافتن اجزای این طرح در کلمات هر یک از معصومان علیهم السلام می تواند روشنی بخش شرایط و مشکلات عصر صدور باشد و طرح کلی امامان شیعه را برای عصر غیبت مشخص کند. این پژوهش، برای دستیابی به طرح اندیشه مهدویت، به بررسی مستقیم کلماتی پرداخته که از هر یک از معصومان بر جای مانده است. تحلیل محتوایی این جملات با توجه به شرایط صدور و همچنین دسته بندی موضوعی آن ها می تواند طرح هر امام برای دوره خویش را مشخص کند و در مجموع تصویری از طرح ایشان برای برخورد با شرایط اجتماعی و معضلات هر دوره و نیز طرح کلی آنان برای عصر غیبت را معلوم نماید. یافته های تحقیق در زندگی و کلمات امام عسکری (علیه السلام) نشان می دهد دغدغه اصلی آن حضرت، رفع خطر از جان امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و شیعیان و حفظ باورهای مهدوی در عصر پرتلاطم آغاز غیبت بوده است. امام عسکری (علیه السلام) موفق شد از یک سو با رفتارهایی پیچیده، تولد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از دشمنان پنهان دارد و از دیگر سو، این باور را در میان اجتماع شیعه حفظ و تحکیم کند. همچنین سخنان او در ترسیم مشکلات عصر غیبت و راه رهایی از آن، مسیر آینده را برای شیعیان ترسیم کرده است.

مقدمه

امامت حضرت عسکری (علیه السلام) در عصر آشفتگی و ضعف عباسیان آغاز شد. دربار عباسی چنان دچار ضعف و در اختیار سرداران و سیاست بازان ترک بود که خلیفه چاره ای جز اطاعت از ایشان را نداشت. در طول امامت کوتاه حضرت عسکری ( چند خلیفه بر تخت نشستند و پس از مدتی به خواست ترکان مجبور به ترک مسند خویش شدند. آن چه در این میان ثابت می ماند، سخت گیری حکومت نسبت به امام عسکری (علیه السلام) بود.

آن حضرت در ریشه یابی این سخت گیری ها به دو چیز اشاره می کند: و قال (الفضل بن شاذان) حدثنا عبد الله بن الحسین بن سعد الکاتب قال: قال أبومحمد (علیه السلام): قد وضع بنو أمیة و بنو العباس سیوفهم علینا لعلتین: إحداهما أنهم کانوا یعلمون أنه لیس لهم فی الخلافة حق فیخافون من ادعائنا إیاها و تستقر فی مرکزها. و ثانیهما أنهم قد وقفوا من الأخبار المتواترة علی أن زوال ملک الجبابرة و الظلمة علی ید القائم منا و کانوا لا یشکون أنهم من الجبابرة و الظلمة فسعوا فی قتل أهل بیت رسول الله (ص) و إبادة نسله، طمعا منهم فی الوصول إلی منع تولد القائم أو قتله، فأبی الله أن یکشف أمره لواحد منهم، إلا أن یتم نوره و لو کره الکافرون؛ (حر عاملی، 1425: ج3، 570) فضل بن شاذان از عبد الله بن حسین بن سعد کاتب نقل کرده است که امام عسکری (علیه السلام) فرمود: بنی امیه و بنی عباس به دو علت شمشیر بر ما نهادند: یکی آن که آنان می دانستند که در خلافت هیچ حقی ندارند؛ از این رو از ادعای ما نسبت به آن و از قرار گرفتن حکومت در جایگاهش می ترسیدند و دوم این که از خبرهای متواتر آگاه شده بودند که از میان رفتن پادشاهی زورگویان و ظالمان به دست قیام کننده ما خواهد بود و شک نداشتند که خودشان از زورگویان و ظالمان هستند؛ از این رو برای کشتن اهل بیت پیامبر و نابود کردن نسل او تلاش کردند، [1] به طمع این که از تولدش جلوگیری کنند یا او را بکشند، و خدا نخواست که کار او برای هیچ کدامشان آشکار شود تا آن که نورش تمامیت یابد حتی اگر که کافران نپسندند. افزون بر این، رفتار حکومت عباسی با امام عسکری (علیه السلام) نشان می داد که حاکمان نسبت به فرزند احتمالی او حساسیت بسیار داشتند. همچنین تقیه ها و تدبیرهای امام برای مخفی ماندن ولادت فرزندش نیز، نشان از خطری داشت که او را تهدید می کرد. برنامه های حضرت عسکری (علیه السلام) در مواجهه با این خطر را می توان به دو بخش تقسیم کرد؛ نخست، اقداماتی که برای دور کردن خطر از جان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) انجام شد که او بتواند در اختفا به زندگی ادامه دهد و رهبری در عصر غیبت را به انجام رساند و دوم، ایجاد ابزارها و فضای مناسب برای این که شیعیان و نزدیکان از تولد او آگاه شوند و خدشه ای به باورهای شیعیان وارد نگردد.

بخش نخست: جلوگیری از خطر

برای جلوگیری از ورود هر گونه آسیبی به امام مهدی (علیه السلام) از چند شیوه استفاده شد: کتمان تولد، به اشتباه انداختن دشمن با اعلان ولادت و فوت فرزندان دیگر حضرت عسکری (علیه السلام) و در نهایت، ایجاد فاصله میان محل زندگی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با فضای زندگی امام عسکری (علیه السلام).

الف ) کتمان تولد امام مهدی (علیه السلام)؛

اگرچه حکومت عباسی از خطر حرکت علویان با خبر بود و دغدغه تولد موعود را داشت، ولی زمان آن را ندانسته و مادر او را نمی شناخت؛ از این رو امام عسکری (علیه السلام) به یاران دستور داد که ولادت حجت خدا را کتمان کرده و این مسئله را از مردم بپوشانند. این نکته را احمد بن اسحاق قمی از امام عسکری (علیه السلام) نقل کرده است:وُلِدَ الْخَلَفُ الصَّالِحُ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وَرَدَ عَنْ مَوْلَانَا أَبی محَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ( إِلَی جَدِّی أَحمَدَ بنِ إِسحَاقَ کِتَابٌ فَإِذَا فیهِ مکْتُوبٌ بِخَطِّ یَدِهِ( الَّذِی کَانَ ترِدُ بهِ التَّوْقِیعَاتُ عَلَیْهِ وَ فِیهِ وُلِدَ لَنَا مَوْلُودٌ فَلْیَکُنْ عِنْدَکَ مَسْتُوراً وَ عَنْ جَمِیعِ النَّاسِ مَکْتُوماً... ؛ (کلینی، 1407: ج1، 434)

احمد بن حسن بن اسحاق قمّی گوید: چون خلف صالح (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متولّد گردید از مولایم امام حسن عسکری (علیه السلام) به جدّم احمد بن اسحاق نامه ای رسید که در آن، امام با دستخط خود _ که توقیعات با آن دستخط صادر می شد _ آمده بود: برای ما فرزندی متولّد شده است و باید نزد تو پوشیده و از همه مردم پنهان بماند  .

امر به کتمان از برخی دیگر از اصحاب نیز نقل شده است:حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بنُ الْمنْذِرِ عنْ حَمْزَةَ بْنِ أَبِی الْفَتْحِ قَالَ: جَاءَنِی یوْماً فقَالَ لِی الْبشَارَةُ وُلِدَ الْبارِحَةَ فی الدَّارِ مَوْلُودٌ لِأَبِی مُحَمَّدٍ (علیه السلام) وَ أَمَرَ بِکِتْمَانِهِ قُلْتُ وَ مَا اسْمُهُ قَالَ سُمِّیَ بِمُحَمَّدٍ وَ کُنِّیَ بِجَعْفَرٍ؛ (صدوق، 1395: ج2، 432)حسن بن منذر گوید: روزی حمزة بن أبی الفتح به نزد من آمد و گفت: مژده که دوش برای امام حسن عسکری (علیه السلام) در خانه، فرزندی متولّد گردید و او فرمان داد که این موضوع پنهان بماند، گفتم: نام او چیست؟ گفت: او را محمّد نامیده اند و کنیه اش ابوجعفر است.

ب) پوشش دادن به تولد حجت خدا با تولد و مرگ فرزندان دیگر امام عسکری (علیه السلام):در برخی روایات از تولد فرزند دیگری برای حضرت عسکری (علیه السلام) همزمان با تولد حضرت حجت خبر داده شده است؛ فرزندی که مدتی کوتاه پس از ولادت از دنیا می رود: عنْ إِبرَاهِیمَ بْنِ إِدْرِیسَ قَالَ وَجَّهَ إِلَیَّ مَوْلَایَ أَبُو مُحَمَّدٍ (علیه السلام) بِکَبْشٍ وَ قَالَ عُقَّهُ عَنِ ابْنِی فُلَانٍ وَ کُلْ وَ أَطْعِمْ أَهْلَکَ فَفَعَلْتُ ثُمَّ لَقِیتُهُ بَعْدَ ذَلِکَ فقَالَ لِی الْموْلُودُ الَّذِی وُلِدَ لِی مَاتَ ثُمَّ وَجهَ إِلَی بِکَبْشَیْنِ وَ کَتَبَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ عُقَّ هَذَیْنِ الْکَبْشَیْنِ عَنْ مَوْلَاکَ وَ کُلْ هَنَّأَکَ اللَّهُ وَ أَطْعِمْ إِخْوَانَکَ فَفَعَلْتُ وَ لَقِیتُهُ بَعْدَ ذَلِکَ فَمَا ذَکَرَ لِی شَیْئاً؛ (طوسی، 1411: 245) مسعودی از ابراهیم بن ادریس روایت کرده که گفت: مولای من امام حسن عسکری (علیه السلام) دو رأس قوچ نزد من فرستاد و فرمود: این ها را برای فلان پسر من عقیقه کن خود و خانواده ات از آن گوشت بخورید! من امر آن حضرت را اجرا کردم، بعد از آن که آن بزرگوار را دیدم، به من فرمود: آن نوزادی که متولد شد از دنیا رفت. پس از چندی، امام عسکری (علیه السلام) دو رأس قوچ نزد من فرستاد و نوشت: بسم اللّه الرحمن الرحیم، این دو رأس قوچ را برای مولای خود امام زمان عقیقه کن و خودت از گوشت آن بخور! خدا برای تو گوارا کند و به برادران خود هم اطعام کن! من هم [امر امام] را انجام دادم، بعداً که آن حضرت را دیدم چیزی به من نفرمود.

همین مطالب در روایتی دیگر با تفاوت ها و اضافاتی از حضرت عسکری (علیه السلام) نقل شده است:عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ، عَنِ الْبَشَّارِ بْنِ إِبرَاهِیمَ بنِ إِدْرِیسَ صَاحِبِ ثِقَةِ أَبِی مُحَمَّدٍ (علیه السلام) قَالَ: وَجَّهَ إِلَیَّ مَوْلَایَ أَبُو مُحَمَّدٍ کَبْشَیْنِ وَ قالَ اعقِرْهُمَا عنِ ابْنِیَ الْحَسَنِ وَ کُلْ وَ أَطْعِمْ إِخْوَانَکَ فَفَعَلْتُ ثُمَّ لَقِیتُهُ بَعْدَ ذَلِکَ فَقَالَ: الْمَوْلُودُ الَّذِی وُلِدَ لِی ماتَ ثُمَّ وَجَّهَ لِی بِأَرْبَعِ أَکْبِشَةٍ وَ کَتَبَ إِلَیْهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اعْقِرْ هَذِهِ الْأَرْبعَةَ أَکْبِشَةٍ عَنْ مَوْلَاکَ وَ کلْ هنَّأَکَ اللَّهُ فَفَعَلْتُ وَ لَقِیتُهُ بَعْدَ ذَلِکَ فَقَالَ لِی: إِنَّمَا استر [سَتَرَ] اللَّهُ یا بنی [بِابْنَیِ ] الْحَسَنِ وَ مُوسَی لِوَلَدِهِ مُحَمَّدٍ مَهْدِیِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ الْفَرَجِ الْأَعْظَمِ؛ (خصیبی، 1419: 358 )ابن جمهور از بشار بن ابراهیم همراه مورد اعتماد امام عسکری (علیه السلام) نقل کرده است که سرورم امام عسکری (علیه السلام) دو قوچ برایم فرستاد و فرمود: این دو را از طرف فرزندم حسن بکش و بخور و به برادران غذا بده. [این کار را] انجام دادم. پس از مدتی ایشان را ملاقات کردم و فرمود: فرزندی که برایم زاده شده بود، مرد. بعد از مدتی برایم چهار قوچ فرستاد و برایم نوشت: به نام خدای بخشایشگر مهربان این چهار قوچ را از طرف سرورم بکش و بخور! گوارایت باد. [این کار را] انجام دادم و بعداً ایشان را ملاقات کردم. به من فرمود: خداوند صرفاً با دو فرزندم حسن و موسی برای فرزند حسن، محمد مهدی این امت و بزرگ ترین گشایش، پوشش و حفاظی فراهم کرد.

امام از تدبیر پروردگار خبر می دهد که تولد فرزندان دیگر و مرگ برخی از آن ها در حقیقت نوعی پوشش بوده است تا کسی متوجه تولد امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نشود. در کلام امام عسکری (علیه السلام) درباره تولد اولین مولود به بشار بن ابراهیم دستور اطعام برادران داده شد ولی در مورد تولد امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صرفاً از او خواسته شد که گوشت قربانی ها را بخورد. شاید در مورد اول آشکار کردن ولادت فرزند اول که در ادامه با اعلان بعدی مرگ این فرزند همراه شد، مانع از توجه ذهن ها به تولد مولودی دیگر در همان اوان می شد؛ در حالی که در زمان تولد حضرت حجت، سخنی از اطعام برادران مؤمن نیست و طبعاً کمتر کسی از آن خبردار خواهد شد. [2]

ج) ایجاد فاصله میان محل زندگی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و فضای زندگی امام عسکری (علیه السلام)؛

از احوالات در ایام امامت حضرت عسکری (علیه السلام) اطلاعی چندان در دست نیست، اما مسلماً حضور در فضای طبیعی زندگی خانوادگی برای ایشان مقدور نبوده و غیبت و پنهان ماندن، سرنوشت محتوم ایشان بوده است. در روایتی حضرت عسکری (علیه السلام) در پاسخ به پرسش عیسی بن مهدی جوهری از محل زندگی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، این گونه پاسخ می دهد:فقال عیسی بن مهدی الجوهری فأردنا الکلام و المسألة فقال لنا قبل السؤال فیکم من أضمر مسألتی عن ولدی المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و أین هو و قد استودعته الله کما استودعت أم موسی موسی (علیه السلام) حیث قذفته فی التابوت فألقته فی الیم أن رده الله إلیها فقالت طائفة منا إی و الله یا سیدنا لقد کانت هذه المسألة فی أنفسنا؛ (خصیبی، 1419: 345)عیسی بن مهدی جوهری نقل می کند که خواستیم سخن گفته و [از امام] سؤال کنیم، پیش از سؤال ما فرمود: میان شما کسی هست که در دل این پرسش از من را در مورد فرزندم مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارد و این که او کجاست، حال آن که من او را همان گونه که مادر موسی، موسی (علیه السلام) را به خدا سپرد آن جا که او را در تابوت نهاد و در رودخانه انداخت تا خدا او را نزدش بازگرداند، او را به خدا سپرده ام. گروهی از ما گفتند: آری، سرور ما به خدا قسم این پرسش در دل ما بود.

امام عسکری (علیه السلام) با تشبیه خود و فرزندش به مادر حضرت موسی و فرزندش به نکته ای اشاره می کند که کمتر مورد توجه بوده است و آن محل زندگی و چگونگی رشد و نمو امام زمان. در عصر زندگی امام عسکری (علیه السلام) است. تشبیه امام عسکری (علیه السلام) نشان می دهد که احتمالاً امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مقطعی از حیات پدر در کنار او نبوده است.

این جدایی را از روایات دیگری نیز می توان دریافت؛ مانند روایتی که در آن امام عسکری (علیه السلام) در اواخر عمر خویش از مادرش می خواهد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را با خود به حج ببرد:عن احمد بن مصقلة قال: دخلت علی ابی محمد (علیه السلام) فقال لی: یا أحمد ما کان حالکم فیما کان الناس فیه من الشک و الارتیاب؟ قلت: یا سیدی لما ورد الکتاب بخبر سیدنا و مولده لم یبق منا رجل و لا امرأة و لا غلام بلغ الفهم إلا قال بالحق، فقال أما علمتم أن الأرض لا تخلو من حجة الله[3] ثم أمر أبو محمد (علیه السلام) والدته بالحج فی سنة تسع و خمسین و مأتین و عرفها ما یناله فی سنة الستین و أحضر الصاحب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فأوصی إلیه و سلم الاسم الأعظم و المواریث و السلاح إلیه، و خرجت أم أبی محمد مع الصاحب( جمیعا إلی مکة؛ (ابن عبدالوهاب، بی تا: 138) از احمد بن مصقله نقل شده است که گفت: بر امام عسکری (علیه السلام) وارد شدم. به من فرمود: ای احمد! حال و روز شما در میان شک و اضطراب مردم چگونه است؟ گفتم: ای سرورم! هنگامی که نامۀ خبر سرور ما و تولدش رسید از میان ما مرد، زن و نوجوانی که به حد فهم رسیده باشد باقی نماند، مگر این که حق را پذیرفت. فرمود: آیا نمی دانید که زمین از حجت خدا خالی نمی ماند. سپس امام عسکری (علیه السلام) به مادرش امر کرد که در سال دویست و پنجاه و نه به حج برود و به او از آن چه برایش در سال شصت رخ می دهد خبر داد و حضرت صاحب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را احضار کرده، به او وصیت نمود و اسم اعظم، میراث ها و سلاح را به او تسلیم کرد و مادر حضرت عسکری (علیه السلام) با حضرت صاحب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همگی به سوی مکه حرکت کردند

فاصله زمانی میان پایان اعمال حج و شهادت امام عسکری (علیه السلام) کمتر از سه ماه است و احتمالاً یکی از علت های دور کردن امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از محل زندگی حضرت عسکری (علیه السلام) حفاظت از ایشان در ایام به شهادت رسیدن امام عسکری (علیه السلام) است که با آشفتگی های اجتماعی و حساسیت های حکومت همراه خواهد بود.

بخش دوم: حراست از باورهای شیعیان

باور به قیام کننده خاندان پیامبر و امامی که زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد، اعتقادی رایج میان شیعیان بوده است. اما شهادت امام عسکری (علیه السلام) در سال 260 هجری و مشخص نبودن جانشین او برای عموم مردم و همچنین فعالیت های جعفر کذّاب، موجب شد در کوتاه مدت تفرقه و چنددستگی میان شیعیان شکل گیرد؛ تفرقه ای که امام عسکری (علیه السلام) آن را پیش بینی کرده بود:عن أبی غانم قال: سمعت أبا محمد الحسن بن علی (علیه السلام) یقول: فی سنة مائتین و ستین تفترق شیعتی و قال فی آخره ففیها قبض أبو محمد (علیه السلام) و تفرقت الشیعة و أنصاره، فمنهم من انتمی إلی جعفر، ومنهم من تاه، و [منهم من] شک، و منهم من وقف علی تحیره، و منهم من ثبت علی دینه بتوفیق الله عز و جل؛ (حر عاملی، 1425: ج5، 19؛ صدوق، 1395: ج2، 408) از ابوغانم نقل شده است که شنیدم امام عسکری (علیه السلام) می فرمود: در سال دویست و شصت شیعۀ من دچار چند دستگی می شوند و فرمود (ظاهراً شیخ صدوق): در این سال امام عسکری (علیه السلام) فوت کرد و شیعه و یاران امام دچار تفرقه شدند، برخی به جعفر نسبت داده شدند و برخی سرگردان گشتند و برخی شک کردند و برخی بر تحیر متوقف شدند و برخی نیز با توفیق خدای عزیز و بلند مرتبه بر دینشان استوار ماندند.

این چنددستگی در شرایط امام عسکری (علیه السلام) تا حدی طبیعی بود؛ زیرا بسیاری از شیعیان اطلاعات کافی نداشتند، یا در برابر ادعا های جعفر کذاب و بازی های حکومت دچار اشتباه یا تردید شدند یا این که برای یافتن رفتار درست در فضای دشوار غیبت امام معصوم آمادگی نداشتند؛ ولی زمینه سازی های امام عسکری (علیه السلام) و ائمه پیشین چنان بود که جامعه شیعه پس از مدتی از این بحران عبور کرده و شک و تردیدها از متن جامعه بیرون رفت

در اینجا به اقدامات حضرت عسکری (علیه السلام) در این زمینه اشاره می کنیم.

الف) آگاه کردن نزدیکان و دوستان از تولد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف):امام عسکری (علیه السلام) همزمان با سیاست کتمان تولد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در برابر عموم جامعه، درباره بسیاری از نزدیکان و دوستان سیاستی متفاوت پیش گرفت و به شیوه های مختلف، خبر تولد مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به گوش ایشان رسانید:

امام عسکری (علیه السلام): وُلِدَ لَنَا مَوْلُودٌ فَلْیَکُنْ عِنْدَکَ مسْتُوراً وَ عنْ جَمِیعِ النَّاسِ مَکْتُوماً فَإِنَّا لَمْ نُظْهِرْ عَلَیْهِ إِلَّا الْأَقْرَبَ لِقَرَابَتِهِ وَ الْوَلِیَّ لِوَلَایَتِهِ أَحْبَبْنَا إِعْلَامَکَ لِیَسُرَّکَ اللَّهُ لَهُ مِثْلَ مَا سَرَّنَا بِهِ وَ السَّلَامُ؛ (صدوق، 1395: ج2، 434) برای ما فرزندی زاده شده است که باید در نزد تو پوشیده مانده و از همه مردم پنهان بماند که ما جز به خویشان و دوستان اظهار نکنیم، خواستیم خبر آن را به تو اعلام کنیم تا خداوند تو را شاد سازد همچنان که ما را شاد ساخت، و السّلام.این سیاست اگرچه در کوتاه مدت مانع از تشتت در جامعه شیعه نمی شد، ولی اطلاع رسانی طبیعی و گفت وگوهای اعتقادی میان شیعیان موجب شد تا به تدریج این اخبار در دسترس همۀ شیعیان قرار گیرد و کم کم شک و تردید رنگ ببازد و زمینه های انحراف از بین برود.

تلاطم های اولیه اگرچه به نظر خطرناک می رسید و شاید برای حکومت عباسی نیز مطلوب می نمود، ولی انتقال تدریجی فرمایشات حضرت عسکری (علیه السلام) و وجود سازمان پرقدرت و مورد اعتماد وکالت می توانست که مشکل را در کوتاه مدت حل کند، آن هم در شرایطی که به علت ظهور اختلافات در جامعه شیعی، حساسیت حکومت کمتر شده و خطر برای امام (علیه السلام) و شیعیان کاهش یافته بود.

در بخشی از روایت فوق به این نکته اشاره شده است که خبر ولادت حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به برخی گروه هایی نیز رسیده بود که با یاران و خانواده امام (علیه السلام) ارتباط داشتند. انتقال تدریجی خبر تولد و فوت فرزندان امام به جامعه و حکومت، نوعی آشفتگی خبری ایجاد می کرد و حکومت را دچار اشتباه می نمود.

البته نقل تدریجی خبر تولد مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به تدریج، جامعه شیعی را به سوی این باور سوق می داد. پیش تر نیز به روایاتی اشاره کردیم که امام به برخی وکلای خویش دستور داده بود برای ولادت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به عقیقه کردن و اطعام خاندان و یاران اقدام کنند که این کار نیز نوعی اطلاع رسانی در این زمینه به شمار می رفت.

ب) از پیش گویی نسبت به تولد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تا نشان دادن ایشان به برخی اصحاب؛یکی از شیوه های ایجاد باور نسبت به تولد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خبرهایی بود که از ائمه پیشین نقل شده بود. از امام عسکری (علیه السلام) نیز اخباری درباره تولد چنین فرزندی روایت شده است:

عنْ عیسَی بْنِ صَبِیحٍ قَالَ دَخَلَ الْحَسَنُ الْعسکری (علیه السلام) عَلَیْنَا الْحَبْسَ وَ کُنْتُ بِهِ عَارِفاً فَقَالَ لِی: لَک خمْسٌ وَ ستُّونَ سَنَةً وَ شَهْرٌ وَ یَوْمَانِ. وَ کَانَ مَعِی کِتَابُ دُعَاءٍ عَلَیْهِ تَارِیخُ مَوْلِدِی وَ إِنِّی نَظَرْتُ فِیهِ فَکَانَ کمَا قالَ. وَ قَالَ هَلْ رُزِقْتَ وَلَداً قُلْتُ لَا. فَقَالَ: اللَّهُمَّ ارْزُقْهُ وَلَداً یَکُونُ لَهُ عَضُداً فَنِعْمَ الْعضُدُ الْوَلَدُ ثمَّ تمَثَّلَ (علیه السلام):

مَنْ کَانَ ذَا عَضُدٍ یُدْرِکُ ظُلَامَتَهُ         إِنَّ الذَّلِیلَ الَّذِی لَیْسَتْ لَهُ عَضُدٌ

قُلْتُ: أَ لَکَ وَلَدٌ؟ قَالَ: إِی وَ اللَّه سیَکُونُ لِی وَلَدٌ یمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا فَأَمَّا الْآنَ فَلا؛ (راوندی، 1409: ج1، 478 و روایتی با همین مضمون: خزاز رازی، 1401: 295 )

عیسی بن صبیح نقل کرده است که حسن عسکری (علیه السلام) در زندان بر ما وارد شد و من او را می شناختم. به من گفت: 65 سال و یک ماه و دو روز داری. من به همراه خود کتاب دعایی داشتم که بر آن تاریخ تولدم بود و در آن نگریستم و دیدم همان گونه است که او می گوید. و به من گفت: آیا فرزندی روزیت شده است؟ گفتم: نه. فرمود: خدایا! به او فرزندی روزی کن که بازوی او باشد و چه خوب بازویی است فرزند! سپس به این شعر تمسک کرد:هرکس که دارای بازویی است حق پایمال شده اش را درخواهد یافت، خوار کسی است که بازویی ندارد.

گفتم: آیا تو فرزندی داری؟ فرمود: آری، به خدا قسم به زودی فرزندی خواهم داشت که زمین را از داد و عدل پر خواهد کرد، اما هم اکنون، خیر.

نشان دادن امام مهدی ( به یاران یکی از مؤثرترین شیوه هایی بود که حضرت عسکری (علیه السلام) برای ایجاد باور نسبت به تولد آن امام اتخاذ کرد. این شیوه از اولین روزهای تولد امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به کار گرفته شد:عَنْ أَبی غانِمٍ الْخَادِمِ قَالَ: وُلِدَ لِأَبِی مُحَمَّدٍ( وَلَدٌ فَسَمَّاهُ مُحَمَّداً فَعَرَضَهُ عَلَی أَصْحَابِهِ یَوْمَ الثَّالِثِ وَ قَالَ: هَذَا صاحِبُکُمْ منْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ وَ هُوَ الْقَائِمُ الَّذِی تمْتَدُّ إِلَیْهِ الْأَعنَاقُ بالانْتِظَارِ فإِذَا امْتَلَأَتِ الْأَرْضُ جَوْراً وَ ظلْماً خَرَجَ فَمَلَأَهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا؛ (صدوق، 1395: ج2، 431)

از ابوغانم خدمتکار نقل شده است که برای امام عسکری (علیه السلام) فرزندی زاده شد که او را محمد نامیدند. او را در روز سوم به اصحاب عرضه داشت و فرمود: این اختیاردار شما پس از من و جانشین من بر شماست و او قیام کننده ای است که به انتظار او گردن ها کشیده می شود و هنگامی که زمین از بیداد و ظلم پر شود خروج کرده، آن را پر از داد و عدل می کند.

نشان دادن امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شکل ها و به بهانه های مختلف در تمامی دوران حیات امام عسکری (علیه السلام) ادامه داشت و بهترین دلیل در برابر کسانی بود که گرفتار تردید یا انکار شده بودند. همچنین نقل های بی واسطه از امام عسکری (علیه السلام) در این باره می توانست بسیاری از شبهه ها و انکارها را برطرف کند (خصیبی، 1419: 87؛ راوندی، 1409: ج1، 458، ج2، 957؛ حر عاملی، 1425: ج3، 415، 570، 700؛ صدوق، 1395: ج2، 407، 434؛ اربلی، 1381: ج3، 317؛ کلینی؛ 1407: ج1، 328، 329؛ طوسی، 1411: 150)

برنامۀ حضرت عسکری (علیه السلام) چه در رفع خطر از امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و شیعیان و چه در حراست از باورهای مهدوی موفق بود. بی خبر ماندن حکومت از تولد حجت خدا نشان از موفقیت امام در پوشاندن این سرّ از چشمان جست وجوگر ظالمان داشت. این بی خبری را در روایت منابع تاریخی اهل سنت از زندگانی حضرت عسکری (علیه السلام) می توان دید.

رفع شک و تردیدهای اولیه از جامعه شیعه پس از مدتی کوتاه، حکایت از محفوظ ماندن باورهای مهدوی داشت. این درست است که پس از رحلت حضرت عسکری افتراق و دودستگی جامعه شیعی را فراگرفت، اما برنامه ریزی دقیق آن حضرت موجب شد به تدریج شک و تردیدها رنگ ببازد و در فاصله ای نسبتاً کوتاه، اثر چندانی از چنددستگی باقی نماند.

سازمان وکالت در رفع شبهه ها و بازگرداندن جامعه شیعه به وحدت نقشی کلیدی داشت؛ این سازمان _ که از زمان حضرت هادی (علیه السلام) با سرپرستی عثمان بن سعید اداره می شد _ مورد اعتماد عموم شیعیان بود و حفظ عثمان بن سعید بر رأس این سازمان از سوی حضرت هادی و عسکری (علیه السلام) اعتمادی ویژه نسبت به او را سبب شد و دوران دشوار انتقال با کمترین آسیب طی گردید. اعلام نیابت عثمان بن سعید و فرزندش محمد بن عثمان تا عصر غیبت از سوی امام عسکری (علیه السلام) به حفظ و استحکام سازمان وکالت انجامید و پشتوانۀ لازم برای بقای سازمان وکالت در تمامی عصر غیبت را فراهم کرد.

محورهای بحث مهدویت در سخنان امام عسکری (علیه السلام)

1.تولد، نام، نسب و ویژگی ها

در بخش گذشته از برخی برنامه ها و سخنان امام عسکری (علیه السلام) در مورد تولد، نام و نسب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخن گفته شد. در این جا به برخی ویژگی های دیگر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در بعضی روایات حضرت عسکری (علیه السلام) اشاره شده است:

الف ) نسبت خاص امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با رسول خدا (ص)، مانند: [4]

1.او شبیه ترین مردم به رسول خدا (ص) از جهت آفرینش و اخلاق است؛

2.نامش نام رسول خدا (ص) و کنیه اش کنیۀ اوست؛

3.اوست که رسول خدا ( به آمدنش بشارت داده است. [5]

شاید این همسانی، به یکسانی حرکت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و رسول خدا (صلی االه علیه و آله) اشاره داشته باشد؛ یکسانی در اهداف و روش ها و در ویژگی های رهبر و راهبری او.

ب) او حجت و خلیفه خدا و آخرین امام است؛

برخی از ویژگی هایی که در کلمات امام عسکری (علیه السلام) درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است توضیحی بر این بُعد از شخصیت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می رود ؛ تعابیری مانند[6] آخرین خلیفه خدا یا خلیفه حضرت عسکری (علیه السلام)، امام، حجت خدا، ولیّ خدا، صاحب اختیار امت و وصیّ همگی، بیاناتی ناظر به این موضوع هستند. همچنین نکاتی مانند وجوب پذیرش امامت او و اطاعت از او همانند پذیرش امام اول و اطاعت از اوست. [7]

پذیرش امامت و وصایت، پذیرش یک فرد نیست؛ پذیرش یک ضرورت است که در هر زمان در وجود فردی مصداق می یابد. هر امام، حجت خدا، ولیّ او و صاحب اختیار امت است. تأکید بر این نکات، از این روست که پذیرش یک امام و انس با شخصیت او، سبب می شود از یاد ببریم ضرورتی که ما را به پذیرش جایگاه او کشانده، با رحلتش از بین نمی رود. انکار یک امام پس از اتمام حجت، همانند انکار ائمه پیشین است؛ زیرا آن چه امامت جدید را ثابت می کند، نصب و تصریح امام پیشین و نشانه های اثبات حقانیت ادعای اوست. انکار امام جدید به معنای نپذیرفتن امامان پیشین و انکار نشانه های حق است.

ج) ویژگی های شخص قائم؛

حضرت حجت افزون بر ویژگی های امامت، اوصاف مختص به خود نیز دارد؛ اوصافی که امام عسکری (علیه السلام) به برخی اشاره کرده است:

1.مادر او دختر پسر پادشاه روم است؛ [8]

2.او در عالم ظاهر، توسط حکیمه خاتون و در عالمی دیگر به دست رضوان _ خازن بهشت _ و ملائک مقرب پروردگار، غسل داده شده است؛ [9]

3.برخی سنت های خاص انبیا (علیه السلام) در امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جاری است؛ سنت عمر طولانی همانند نوح (علیه السلام) و سنت غیبت که در موسی (علیه السلام) نیز جریان یافت؛ [10]

4.بردن نام او تا هنگامی که ظهور کند ممنوع است؛ [11]

5.او قائمی است که مردم مدت ها به انتظار ظهورش خواهند ماند. [12]

مروری بر نسب امامان شیعه( این نکته را مشخص می کند که بیشتر آنان از مادرانی با ملیت های گوناگون به دنیا آمده اند؛ از این رو امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را می توان دارای ارتباط نسبی با عمده اقوام دانست؛ از آفریقای سیاه تا ایران و روم. این ریشۀ گسترده خانوادگی و فرانژادی برای امامی که با تمامی زمین سروکار خواهد داشت بسیار متناسب است.

غسل، شست وشو از آلودگی هاست؛ از این رو امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نه تنها از آلودگی های ظاهری شستشو یافته، بلکه از هر عیبی که آدمی را از رضای حق باز دارد، با شست وشوی رضوان _ خازن بهشت _ و از هر عیبی که آدمی را از قرب حق دور کند، با شست وشوی ملائک مقرب حق، پاک می شود.

اولیای خدا همگی وارثان انبیای الهی هستند، ولی برخی سنت های الهی که در زندگی آنان جریان داشته، امروزه برای امت ما غریب و نامأنوس اند. برخی از این سنت ها در زندگی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دوباره جریان یافته است؛ سنت هایی که قدرت حق را و محدود نبودن او به قواعد طبیعی را به ما گوشزد می کنند.

ذکر نام و نسب، در عصری که طاغوت ها در هر پستویی به دنبال یافتن حجت خدا هستند، حساسیت ها را بیشتر کرده و مخاطرات را افزایش می دهد. در مقالات پیشین به این نکته اشاره شد که این ممنوعیت برای جلوگیری از حساسیت هاست و آن جا که زمینه ای برای حساسیت نیست، ممنوعیت وجهی نخواهد داشت.

او همانند پدرانش قیام کننده به حق است؛ با این تفاوت که برای ظهورش باید انتظارها کشید و زمینه ها ساخت. تا دیگران تجربه نشوند و خالی بودن دست ها را باور نکنیم، به انتظار او گردن نخواهیم کشید و چشم به راه نخواهیم بود.

د) برخی علائم مشخص برای شناخت افراد خاص؛

[13] انجام کارهای خارق العاده یکی از راه هایی بود که امام معصوم ارتباط خود با عالم دیگر را اثبات می کرد. همچنین از نظر روایات، یکی از علائم امامت، خواندن نماز بر جنازه امامِ درگذشته است. در برخی روایات، حضرت عسکری (علیه السلام) به این راه ها برای شناسایی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره می کند.

ابوالادیان از امام عسکری (علیه السلام) نقل می کند که حضرت به من فرمان داد برای انجام کاری به مدائن بروم و مرا مطلع کرد که هنگامی به سامرا باز خواهم گشت که صدای نالۀ عزا از منزل او برخاسته و جسد امام بر تخت شست وشو قرار دارد. ابوالادیان می پرسد: در چنین شرایطی، امام بعد را چگونه بشناسم؟ حضرت عسکری (علیه السلام) سه قرینه در اختیار او قرار می دهد:

1.آن که جواب نامه هایی را درخواست کند که من برای مدائن نوشته ام؛ 2- آن که بر جنازۀ من نماز بخواند؛ 3- آن که از درون همیان خبر دهد.ابوالادیان در بازگشت از مدائن با صحت تمامی پیش بینی های امام عسکری (علیه السلام) مواجه شده و با همان علامت ها به شناخت حضرت حجت( نایل می آید.

2.غیبت

برخی روایات حضرت عسکری (علیه السلام) به نکاتی اختصاص دارد که مرتبط با اوایل دوره غیبت است. روایت ابوالادیان _ که پیش تر از آن سخن گفتیم _ یکی از این روایات به شمار می رود؛ همچنین روایتی که در آن، امام عسکری (علیه السلام) از چنددستگی میان شیعیان در سال 260 خبر می دهد. روایت ابوهاشم جعفری _ که راوی از محلی می پرسد که پس از وفات حضرت، از فرزند او جویا شود و امام او را به مدینه ارجاع می دهد _ نیز به همین دوره بازمی گردد (کلینی، 1407: ج1، 328).

از جمله مهم ترین روایات امام عسکری (علیه السلام) به معرفی وکلای عصر غیبت و ایجاد مقام نیابت اختصاص دارد:قَالَ الْحَسَنُ ( لِبَدْرٍ فَامْضِ فَائْتِنَا بِعُثْمَانَ بنِ سعِیدٍ الْعمْرِیِّ فَمَا لَبِثْنَا إِلَّا یَسِیراً حَتَّی دَخَلَ عُثْمَانُ فَقَالَ لَهُ سَیِّدُنَا أَبُو مُحَمَّدٍ( امْضِ یَا عُثْمَانُ فإِنَّکَ الْوَکیلُ وَ الثقَةُ الْمَأْمُونُ عَلَی مَالِ اللَّهِ وَ اقْبِضْ مِنْ هَؤُلَاءِ النَّفَرِ الْیَمَنِیِّینَ مَا حَمَلُوهُ منَ الْمالِ... ثُمَّ قُلْنَا بِأَجْمَعِنَا یَا سَیِّدَنَا وَ اللَّهِ إِنَّ عُثْمَانَ لَمِنْ خِیَارِ شِیعَتِکَ وَ لَقَدْ زِدْتَنَا عِلْماً بِمَوْضِعِهِ منْ خدْمَتِکَ وَ إِنَّهُ وَکِیلُکَ وَ ثِقَتُکَ عَلَی مَالِ اللَّهِ تَعَالَی قَالَ نَعَمْ وَ اشْهَدُوا عَلَی أَن عثْمَانَ بْنَ سَعِیدٍ الْعَمْرِیَّ وَکِیلِی وَ أَنَّ ابْنَهُ محَمَّداً وَکیلُ ابنِی مَهْدِیِّکُمْ؛ (طوسی، 1411: 356)

راویان نقل می کنند... امام حسن عسکری (علیه السلام) به بدر (غلام) فرمود: عثمان بن سعید عمری را پیش ما بیاور. فقط کمی منتظر شدیم تا عثمان داخل شد. سرورمان امام عسکری (علیه السلام) به او گفت: ای عثمان! به راستی تو وکیل و معتمد امین بر مال خدا هستی؛ برو و از این جماعت یمنی اموالی را که آورده اند بگیر... . سپس همگی گفتیم: ای سرور ما! به خدا قسم به راستی عثمان از خوبان شیعه توست و به تحقیق آگاهی ما را نسبت به جایگاهش در خدمتت افزودی و به راستی او وکیل تو و معتمدت بر مال خدای تعالی است. فرمود: بله و شاهد باشید که به راستی عثمان بن سعید وکیل من است و فرزندش محمد، وکیل فرزندم مهدی شماست.

عثمان بن سعید در اوایل دوران غیبت، وکیل امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود و بیان امام عسکری (علیه السلام) در تمجید از او، در حقیقت ایجاد تکیه گاهی برای شیعه در دوره اولیۀ غیبت است.[14] عثمان بن سعید، مدیر سازمان وکالت در عصر حضرت هادی و عسکری (علیه السلام) است و اعتباربخشی به او و به سخنانش، کمکی بزرگ برای شیعیان در دوره آغاز غیبت به شمار می رود. [15]

افزون بر این، تعیین محمد بن عثمان به عنوان وکیل امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از سوی امام عسکری (علیه السلام) اختلاف و درگیری را در عصر غیبت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به حداقل رساند و محوری قابل اعتماد را برای دوره غیبت مشخص کرد؛ خصوصاً با توجه به این نکته که محمد بن عثمان طولانی ترین دوره وکالت را در عصر غیبت صغرا داشته و در سال 305 یا 304 رحلت کرده است (صدوق، 1413: ج4، 510)

امام (علیه السلام) در برخی روایات شیعیان را با آثار غیبت امام و مشکلات پیش رو آشنا کرده و آنان را برای استقامت در مسیر و ثبات در اعتقاد آماده می سازد. در روایتی امام (علیه السلام) پس از معرفی فرزندش به عنوان قائم، در وصف او از جریان سنت های انبیا( در او می فرماید:إن ابنی هو القائم من بعدی، و هو الذی یجری فیه سنن الأنبیاء بالتعمیر و الغیبة حتی تقسو القلوب لطول الأمد فلا یثبت علی القول به إلا من کتب الله عز وجل فی قلبه الایمان و أیده بروح منه؛ (همو، 1395: ج2، 524)به راستی فرزندم همان قائم پس از من است و اوست که در او سنت های پیامبران با عمر طولانی و غیبت جریان می یابد تا جایی که دل ها به سبب طولانی شدن زمان، قساوت می یابد و کسی بر اعتقاد به او پایدار نمی ماند، مگر آن که خدای عزت مند و بزرگوار در دلش ایمان نوشته و با روحی از جانب خویش تأییدش کرده باشد.

اگرچه امام مهدی ( مانند پدرانش قیام کننده به حق است، ولی دیده نشدن و طول عمر او ابتلایی است که می تواند دل ها را از نرمی و پذیرش بیرون برده و به تردید و تزلزل دچار کند. آن چه می تواند دل را از این ابتلا به سلامت عبور دهد، ایمانی است که چنان در وجود فرد رخنه کرده که جایی برای محبت با دشمن خدا و رسول باقی نگذارده است. [16]آن چه دل را مصون می کند، [17] روح متفاوتی است که در او دمیده شده است؛ روحیه ای که سؤال ها و دشواری ها آن را درهم نمی شکند و گرفتار نمی کند.

در سخنی دیگر، امام عسکری (علیه السلام) از گروه هایی خبر می دهد که در عصر غیبت گرفتار می شوند و سرگردانی، نابودی یا دروغ گویی در انتظارشان خواهد بود:إن له غیبة یحار فیها الجاهلون، و یهلک فیها المبطلون، و یکذب فیها الوقاتون. (صدوق، 1395: ج2، 409)

آن ها که از آگاهی ها و آموزه ها بی بهره مانده اند با غیبت به حیرت و سرگردانی دچار می شوند و آنان که بد و غلط می اندیشند غیبت و تنهایی به نابودی شان می کشاند. ابهام در زمان رفع غیبت، آن ها را که گرفتار عجله هستند یا به سوء استفاده از شرایط می اندیشند به وقت گذاری و پیش بینی های بی اساس می کشاند.

این بیانات از یک سو فضای غیبت را برای مخاطبان ترسیم می کند و از سوی دیگر، ضعف هایی را به ما نشان می دهد که اگر برای آن ها چاره ای نیندیشیم، عصر غیبت را به عصر سقوط و نابودی ما ن بدل می کند.

در کلمات امام عسکری (علیه السلام) شاهد پیام مکرر ائمه پیشین (علیه السلام) _ که دعوت به صبر و انتظار فرج بود _ هستیم:علیک بالصبر و انتظار الفرج، قال النبی(: أفضل أعمال أمتی انتظار الفرج. و لا یزال شیعتنا فی حزن حتی یظهر ولدی الذی بشر به النبی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. فاصبر یا شیخی یا أبا الحسن علی و أمر جمیع شیعتی بالصبر، فإن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین؛ (ابن شهرآشوب، 1379: ج4، 425)

بر تو باد به صبر و انتظار گشایش، پیامبر _ درود خدا بر او و خاندانش باد _ فرمود: برترین اعمال امت من، انتظار گشایش است و شیعیان من همواره در حزن خواهند بود تا هنگامی که فرزندم _ که پیامبر بشارت داده زمین را پر از داد و عدل می کند همان گونه که پر از بیداد و ستم شده است _ ظهور کند. پس ای شیخ من! ای ابوالحسن علی! صبر کن و به همه شیعیانم دستور به صبر بده. به راستی زمین متعلق به خداست؛ به هر کس از بندگانش که بخواهد به ارث می گذارد و پایان کار برای تقواپیشگان است.

صبر به معنای استقامت در مسیر است و آن چه در شرایط متلاطم غیبت باید بر آن تکیه کرد، همین استقامت ورزیدن در مسیر است. در این شرایط، افزون بر صبر باید به آماده سازی برای ظهور حضرت پرداخت که از این آماده سازی به انتظار فرج تعبیر می شود. در این روایت از انتظار فرج به برترین عمل تعبیر شده است که نشان از آن دارد که انتظار فرج صرفاً یک حالت نیست، بلکه عملی است که فرد منتظر برای تدارک ظهور و حضور حجت خدا انجام می دهد. امام عسکری به این نکته اشاره می کند که شیعه تا پیش از برپایی حکومت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حزن و اندوه است. این حزن و اندوه ریشه در درک شیعه از فرصتی است که با حکومت دیگران از دست رفته است. شیعه حتی اگر حکومت را در دست داشته و به عدالت حکم کند، فاصله میان حکومت معصوم و غیرمعصوم را درک کرده، از اندوه و حزن جدا نمی شود. آن چه در نهایت زمینه ساز حکومت حق خواهد بود، با پای تقوا حرکت کردن (العاقبة للمتقین)، استقامت بر مسیر (صبر) و آماده ساختن شرایط برای ظهور حجت خدا (انتظار فرج ) است.

در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السلام) روایات متعددی از ایشان درباره نقش علما در عصر غیبت وارد شده است که اگر اعتباری برای آن کتاب و روایات مندرج در آن قائل باشیم، از تأکید خاص امام عسکری (علیه السلام) بر جایگاه علما در عصر غیبت حکایت دارد. این مضمون از روایاتی که علما و فقها را وارثان انبیا، جانشینان پیامبران و امانت دار ایشان معرفی کرده نیز استفاده می شود (تفسیر امام عسکری (1409: 339 - 353). عالمان دین نه تنها وظیفه دارند ادامه دهنده حرکتی باشند که امامان معصوم (علیه السلام) آغازگر آن بوده اند. افزون بر این، عهده دار زمینه سازی برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز هستند.

در کلمات دیگر حضرت عسکری (علیه السلام) تکرار و تأکید بر گزاره های مهم امامت و مهدویت نیز آمده است؛ گزاره هایی مانند «من مات و لم یعرف امام زمانه... »، «إن الارض لا تخلو من حجة... »، « یملأ الله به الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً» و «إن الارض لله یورثها من یشاء».

در کلمات به جای مانده از امام عسکری (علیه السلام) از محورهای دیگر آموزه های مهدوی، مطلبی نمی توان یافت؛ محورهایی مانند عصر ظهور و وقایع قبل و بعد آن، جنگ های حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تا شکل گیری حکومت جهانی و همچنین از حوادث پس از آن تا روز قیامت. [18]

نتیجه:

امامت حضرت عسکری (علیه السلام) در برهه ای کوتاه اما بسیار مهم از تاریخ شیعه شکل گرفته است. خطر از دو جهت جامعه شیعه را تهدید می کند؛ نخست حساسیت فوق العاده حکومت نسبت به فرزندی که از امام عسکری (علیه السلام) متولد خواهد شد؛ حساسیتی برخاسته از وعده اولیای پیشین به تولد موعود از امام یازدهم که اکنون جان امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را تهدید می کند و دوم، ویران شدن باورهای اعتقادی شیعه به امامت و مهدویت.

قتل امام عسکری (علیه السلام) در عنفوان جوانی، ریشه در حساسیت اول دارد و به این امید صورت می گیرد که از تولد مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جلوگیری کند؛ ولی امام عسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با تدبیرهایی پیچیده و ظریف توانست از یک سو تولد مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از چشم حکومت و مردم پوشیده دارد و از سوی دیگر، با تعیین برخی نایبان عصر غیبت، سازمان وکالت را برای حفظ شیعه در تلاطم های عصر غیبت حفظ کند و همچنین با ایجاد آگاهی نسبت به تولد و جایگاه فرزندش در برخی اقوام و دوستان و با تکیه بر جریان طبیعی انتقال اطلاعات، اختلافات سال های اولیه غیبت را کنترل کند و حتی به نفع برنامه خویش از آن استفاده نماید.امام همانند پدرانش امت را از خطرات پیش رو و راه های رهایی آگاه کرد و مهم ترین آموزه های مهدوی را نیز به گوش مردم بازخواند.

پی نوشت ها:

[1]. امام عـسکری (علیه السلام) بـه ایـن‌ نکته‌ تصریح‌ کرده است که دشمنان تلاش دارند برای جلوگیری از تـولد امـام دوازدهم(، حضرت عسکری ‌(علیه السلام) را‌ به قتل برسانند، ولی این توطئه به نتیجه نخواهد رسید: «زعموا أنهم یریدون‌ قـتلی‌ لیـقطعوا‌ هـذا النسل، و قد كذب الله عز و جل قولهم، و الحمد لله؛ خیال کردند می‌توانند مرا‌ بکشند‌ کـه ایـن نـسل را قطع کنند، در حالی‌که خدا _ چیره است و بزرگوار _ باورشان‌ را‌ به‌ خلاف واقع کرد و سپاس مـخصوص خـداست» (صـدوق؛ 1395: ج2، 407؛ طوسی، 1411: 223؛ ابن‌‌طاوس، 1411: 277‌).«هذا‌ جزاء من اجترأ على الله فی أولیائه، یزعم أنه یقتلنی و لیس لیـ‌ عـقب‌، فكیف‌ رأى قدرة الله فیه؟ و ولد له ولد سماه م‌ح‌م‌د فی سنة ست و خمسین و مائتین؛ این مجازات‌ کسی‌ اسـت‌ کـه در مـورد اولیای خدا بر پروردگار جسارت ورزیده است؛ گمان می‌کند‌ مرا‌ می‌کشد، در حالی‌که من فـرزندی نـدارم. پس در قدرت خدا در این‌باره چه باوری داشت؟ و برای او‌ در‌ سال 256 فرزندی زاده شد که او را م‌ح‌م‌د نامید» (کـلینی، 1407‌: ج1، 329‌(

 [2]. البته در نقل شیخ در ولادت مولود اول آمده است: «أطعم اهلک» و درباره ولادت حضرت حجت( آمده است: «أطعم اخوانک» که شاید در مورد نخست _ یعنی اطعام خانواده _ احتمال پخش شدن خبر بیشتر باشد تا مورد دوم (برادران دینی). البته نقل های شیخ طوسی و خصیبی هر دو دچار ضعف سند هستند.

[3].در ادامه در نقل صدوق آمده است: «وَ أَنَا ذَلِک الْحُجَّةُ أَوْ قَالَ أَنَا الْحُجَّةُ» (ابن بابویه، 1404: 100؛ صدوق، 1395: ج 1، 222)

[4].«الحمد لله الذی لم یخرجنی‌ من‌ الدنیا حتى‌ أرانی‌ الخلف‌ مـن بعدی، أشبه الناس‌ بـرسول الله( خـلقا و خلقا؛ ستایش برای خدایی است که مرا از دنیا خارج نکرد تا‌ آن‌که‌ جانشین پس از خود را ببینم‌، شبیه‌ترین‌ مردم‌ به‌ رسول‌ خدا _ درود خدا‌ بر‌ او و خاندانش باد _ در آفرینش و اخلاق» (خزاز رازی، 1401: 295).«فسألته عن اسمه، قـال: هو سمیّ‌ رسول‌ الله ‌(ص) و كنیّه؛ از او درباره نامش «نام حضرت‌ مهدی ‌(عجل الله تعالی فرجه الشریف)» پرسیدم‌، فرمود‌: هم‌نام‌ رسول‌ خدا _ درود خدا بر او و خاندانش باد _ و هم کنیه او» (نوری، 1408: ج12، 281 به نقل از کتاب الغیبة فضل بن شاذان).«بشّر بـك رسـول الله( و سماك‌ و كناك؛ رسول خدا _ درود خدا بر او و خاندانش باد _ به تو بشارت داد و برایت نام و کنیه نهاد» (عاملی نباطی، 1384: ج2، 233).

[5].«الحمد لله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی أرانی الخلف من بعدی، أشبه الناس برسول الله (ص) خلقا و خلقا؛ ستایش برای خدایی است که مرا از دنیا خارج نکرد تا آن که جانشین پس از خود را ببینم، شبیه ترین مردم به رسول خدا _ درود خدا بر او و خاندانش باد _ در آفرینش و اخلاق» (خزاز رازی، 1401: 295). «فسألته عن اسمه، قال: هو سمیّ رسول الله (ص) و کنیّه؛ از او درباره نامش، (نام حضرت مهدی) پرسیدم، فرمود: هم نام رسول خدا _ درود خدا بر او و خاندانش باد _ و هم کنیه او» (نوری، 1408: ج12، 281 به نقل از کتاب الغیبة فضل بن شاذان). «بشّر بک رسول الله( و سماک و کناک؛ رسول خدا _ درود خدا بر او و خاندانش باد _ به تو بشارت داد و برایت نام و کنیه نهاد» (عاملی نباطی، 1384: ج2، 233)

[6].«إن الامام و حجة الله من بعدی ابنی، سمی رسول الله (ص) و کنیه، الذی هو خاتم حجج الله، و آخر خلفائه؛ به راستی امام و حجت خدا پس از من فرزندم است، هم نام و هم کنیه پیامبر خدا _ درود خدا بر او و خاندانش باد _ است، کسی که پایان بخش حجت های خدا است و آخرین جانشین او» (حر عاملی، 1425: ج5، 196). «ولد ولی الله و حجته علی عباده و خلیفتی من بعدی؛ ولی خدا و حجت او بر بندگانش و جانشین من پس از من زاده شد» (همو: 197). «هذا إمامکم من بعدی، و خلیفتی علیکم أطیعوه؛ این پس از من امام شماست و جانشین من بر شما؛ از او اطاعت کنید » (صدوق، 1395: ج2، 425). «هذا صاحبکم من بعدی و خلیفتی علیکم؛ این اختیاردار شما پس از من و جانشین من بر شماست». (همو: 431). «هذا صاحبکم من بعدی؛ این اختیاردار شما پس از من است » (کلینی، 1407: ج1، 328). «ستحملین ذکرا، و اسمه محمد و هو القائم من بعدی؛ به زودی پسری را حمل خواهی کرد، و اسمش محمد است و اوست قائم پس از من» (صدوق، 1395: ج2، 408). «فقال له أبومحمد (: أبشر یا بنی فأنت صاحب الزمان و أنت المهدی و أنت حجة الله علی أرضه و أنت ولدی و وصیی... أنت خاتم الأوصیاء و الأئمة الطاهرین و بشَّر بک رسول الله (ص) و سماک و کناک؛ امام عسکری (علیه السلام) به او فرمود: بشارت بر تو ای فرزندم! تویی صاحب الزمان و تویی مهدی و تویی حجت خدا بر زمینش و تویی فرزند من و وصیّ ام... تویی پایان بخش اوصیا و امامان پاک. و رسول خدا( به تو بشارت داد و نام و کنیه به تو عطا کرد» (طوسی، 1411: 273).

[7].«کأنی بکم و قد اختلفتم بعدی فی الخلف منی أما إن المقر بالأئمة بعد رسول الله (ص) المنکر لولدی کمن أقر بجمیع أنبیاء الله و رسله ثم أنکر نبوة رسول الله (ص) و المنکر لرسول الله (ص) کمن أنکر جمیع الأنبیاء، لان طاعة آخرنا کطاعة أولنا و المنکر لآخرنا کالمنکر لأولنا؛ گویی با شما هستم، در حالی که پس از من درباره جانشین من دچار اختلاف می شوید. اما به واقع اقرار کننده به امامان پس از رسول خدا( که فرزندم را انکار کند، همانند کسی است که به همه انبیای الهی و پیامبرانش اقرار کرده و پس از آن نبوت رسول خدا (ص) را نپذیرد و کسی که رسول خدا (ص) را انکار کند، همانند کسی است که همه پیامبران را انکار کرده است؛ زیرا فرمانبرداری از آخرین ما همانند فرمانبرداری از اولین ماست و انکار کنندۀ آخرین ما همانند انکار کننده اولین ماست» (صدوق، 1395: ج2، 409).

[8].« قال: ممن هو یا ابن رسول الله؟ قال: من ابنة ابن قیصر ملک الروم؛ گفت: او زاده کیست ای فرزند رسول خدا؟ فرمود: زاده دخترِ پسر پادشاه روم» (حر عاملی، 1425: ج3، 569).

[9].«و کان أول من غسله رضوان خازن الجنان مع جمع من الملائکة المقربین بماء الکوثر و السلسبیل، ثم غسلته عمتی حکیمة بنت محمد بن علی الرضا (علیه السلام)؛ و اولین کسی که او را شستشو داد، رضوان خزانه دار بهشت بود همراه با گروهی از فرشتگان مقرب با آب کوثر و سلسبیل. پس از آن عمه ام حکیمه دختر امام جواد (علیه السلام) او را شستشو داد » (خاتون آبادی، 1373: ج3، 1).

[10].« إن ابنی هو القائم من بعدی و هو الذی یجری فیه سنن الأنبیاء بالتعمیر و الغیبة حتی تقسو القلوب لطول الأمد، فلا یثبت علی القول به إلا من کتب الله عز و جل فی قلبه الایمان و أیده بروح منه؛ به راستی اوست قیام کننده پس از من، و اوست که سنت های انبیا در طول عمر و پنهان شدن در او جریان می یابد تا آن جا که به سبب طولانی شدن زمان، دل ها سخت می شود و کسی به اعتقاد بر او باقی نمی ماند، مگر کسی که خدا _ چیره است و بزرگوار _ در دلش ایمان را نوشته است و با روحی از جانب خویش قوت بخشیده است » (راوندی، 1409: ج2، 964).

[11].« و لا یحل لاحد أن یسمیه باسمه أو یکنیه بکنیته إلی أن یظهر الله دولته و سلطنته، فاکتم یا إبراهیم ما رأیت و سمعت منا الیوم إلا عن أهله؛ و برای هیچ کس جایز نیست که او را با اسمش بخواند یا با کنیه اش از او یاد کند تا زمانی که خدا دولت او و پادشاهی او را آشکار کند. پس ای ابراهیم! آن چه را که امروز از ما دیدی و شنیدی پنهان کن، مگر از اهل آن» (خاتون آبادی، 1373: ج3، 1)

[12].« و هو القائم الذی تمتد إلیه الأعناق بالانتظار فإذا امتلأت الأرض جورا و ظلما خرج فملأها قسطا و عدلا؛ و او قیام کننده ای است که گردن ها به انتظارش کشیده می شود و هنگامی که زمین پر از بی داد و ستم می شود، او قیام کرده و آن را پر از داد و عدل می نماید» (صدوق، 1395: ج2، 431).

[13].«إمض بها إلی المدائن فإنک ستغیب خمسة عشر یوما و تدخل إلی سر من رأی یوم الخامس عشر و تسمع الواعیة فی داری و تجدنی علی المغتسل. قال أبو الأدیان: فقلت: یا سیدی فإذا کان ذلک فمن؟ قال: من طالبک بجوابات کتبی فهو القائم من بعدی، فقلت: زدنی، فقال: من یصلی علی فهو القائم بعدی فقلت: زدنی، فقال: من أخبر بما فی الهمیان فهو القائم بعدی، ثم منعتنی هیبته أن أسأله عما فی الهمیان» (همو: 475)

[14] .« ألا و إنکم لا ترونه من بعد یومکم هذا حتی یتم له عمر فاقبلوا من عثمان ما یقوله و انتهوا إلی أمره و اقبلوا قوله فهو خلیفة إمامکم و الامر إلیه؛ آگاه باشید به راستی شما از امروز به بعد او را نخواهید دید تا عمر او به پایان برسد. پس از عثمان، آن چه را که می گوید بپذیرید و فرمانش را انجام دهید و سخنش را بپذیرید و حکم در اختیار اوست» (طوسی، 1411: 357)

[15].أَخْبَرَنِی أَبُوعَلِیٍّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا مُحَمَّدٍ (علیه السلام) عَنْ مِثْلِ ذَلِک فَقَالَ لَهُ الْعَمْرِیُ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فمَا أَدَّیا إِلَیْک عَنِّی فَعَنِّی یُؤَدِّیَانِ وَ مَا قَالا لَک فَعَنِّی یَقُولَانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثقَتَانِ الْمأْمُونَانِ» (کلینی، 1407: ج1، 330)

[16].از امام عسکری (علیه السلام) کلمات دیگری نیز در تأیید دو نایب اول صادر شده که مشهورترین آن ها این سخن است:(لَا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ أُولئِک کتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ)؛ «گروهی را نمی یابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیده اند دوستی ورزند، هرچند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنان اند که [خداوند] ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است» (مجادله: 22)

[17].«إن لولدی غیبة یرتاب فیها الناس إلا من عصمه الله عز و جل؛ به راستی برای فرزندم غیبتی هست که مردم در آن دچار تردید می شوند، مگر آن کس که خدای _ که چیره و بزرگوار است _ او را حفظ کند» (صدوق، 1395: ج2، 409 )

[18] .« شیخ صدوق در کمال الدین روایتی را از امام عسکری (علیه السلام) نقل کرده است که در آخرین فقره آن، امام از برافراشتگی پرچم های سفید بر بالای سر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نجف و کوفه خبر می دهد. (صدوق، 1395: ج2، 409 )

منبع : فصلنامه مشرق موعود - زمستان 1395 - شماره 40 , امیر غنوی