مرکز مجازی مهدویت

باور موعود در اديان ابراهيمي

مقدمه:

همه موحدان و مؤمنان بر اساس تعالیم انبیاء و مکتب وحی، به حقانیت ظهور مردی عدالت‌گستر در آخرالزمان ایمان داشته و دارند، شخصیت بی‌مانندی که جهان پر از ظلم را از عدالت لبریز میکند، بنابراین، لحظه شماری برای ظهور منجی موعود، در طول تاریخ و قرون مختلف، بین امتهای گوناگون، استمرار داشته است و فقط مغرضان و حاکمان جور سعی داشته‌اند این حقیقت را محو کنند. بهترین دلیل بر حقانیت موعود باوری و ظهور مصلح بزرگ را میتوان وجود این عقیده در ادیان توحیدی و حتی غیر توحیدی دانست.[1]

باور موعود در قوم يهود

طبق متون مذهبي يهود، موضوع موعود یهود و نجات نهايي، از جمله اهداف اوليه آفرينش جهان و اصول اساسي دين يهود است به اين معنا كه پيش از آن‌كه جهان آفريده شود موعود یهود خلق شده بود، امّا از نظر فيزيكي و جسماني، او فردي انساني و خاكي از اولاد بشر است كه به طريق عادي زاده شده و اصل و نسب او به داوود و فرزندش سليمان مي‌رسد. صداقت و پارسايي او از آغاز تولد مدام در حال افزايش است و به سبب فضيلت و اعمال شايسته‌اش به عالي‌ترين درجات تكامل روحاني دست خواهد يافت.

اعتقاد به موعود یهود برمي‌گردد به زمان و عصر پس از موسي(علیه السلام) كه هربار يهوديان به مشكل برمي‌خوردند و در رنج و زحمت مي‌افتادند، از خدا طلب داوري مي‌كردند تا اينكه تصميم گرفتند حكومتي واحد داشته باشند و بدين ترتيب سموئيل، طالوت را به عنوان موعود یهود برگزيد. امّا داوود(علیه السلام) اولين موعود واقعي بود. عصر داوود و سليمان(علیهم السلام) را مي‌توان دوره شكوفا شدن آرمان مسيحايي در اذهان قوم يهود دانست.[2]

انديشه مسيحايي پس از سليمان(علیه السلام) و هم‌زمان با تجزيه اسرائيل، جدي‌تري شد. گرچه همه انبياء به آمدن مسيحا وعده مي‌دادند امّا اين آموزه‌ پس از سليمان به صورت يك اصل ثابت دين يهود در آمد.[3]

موسي و يوشع از نخستين انبياي بني‌اسرائيل بودند كه پيش‌گويي خود در مورد مسيحا و آينده قوم بني‌اسرائيل را بيان نمودند.

یهود قبل از زمان إشعیا نبی به موعودی معتقد بود که  به بنی اسرائیل اختصاص داشت وتنها موجب نجات قوم بنی اسرائیل شود، اما در زمان إشعیا نبی این اندیشه عوض شد وایشان موعود را جهانی معرفی کرد؛ بنابراین اولين پيامبري كه انديشه مسيحا را به صورت جهانی وخارج از مرزهای یهود مطرح كرد اشعيا بود. اشعيا مي‌گفت «تبعيد قطعي است و مجازات الهي بر قوم گنهكار فرود خواهد آمد ولي باقي‌ماندگان باز خواهند گشت و حكومت عدل و راستي را در سرزمين صهيون برپا خواهند كرد».

اساساً اين پيشگويي‌ها زماني بود كه حاكمي ظالم بر بني‌اسرائيل غلبه كرده و گاه آنان را آواره مي‌نمود، از اين‌رو اميد به صلح و زندگي ديني، نويد يك مصلح و منجي را تقويت مي‌كرد. دوران منسيّ و آمون نمونه‌اي از وجود چنين حاكمان ظالمي بود كه در عصر إشعيا و پس از آن حكومت مي‌كردند.[4]

اعتقاد ظهور مسيحا مانند ساير اعتقادات يهود پس از جلاي بابل (پس از حكومت كاهنان) به اوج خود رسيد و در قلب‌هاي مردم قرارگرفت؛ زیرا هنوز سخنان مّلاكي نبی –آخرین پیامبر عهد عتیق –طنین انداز بود او بار دیگر یهود را مژده می‌دهد که خداوند قربانی‌های (یهودا واورشلیم) را دوباره می‌پذیرد.

ملاکی انديشه‌اي نو بر انديشه مسيحايي افزود. او خبر از آمدن الياس نبي داد. ملاكي او را فرشته عهد مي‌دانست كه فرا رسيدن روز بزرگ خدا را اعلام مي‌كند و ميان پدران و فرزندان آشتي خواهد داد.[5] (ملاكي 4: 5 ـ‌6)

تفكر مسيحايي در يهود آنقدر تأثيرگذار بود كه وقتي يحياي تعميد دهنده ندا داد: «توبه كنيد؛ زيرا ملكوت آسمان نزديك است»، توده‌هاي مردم به سوي او رفتند و همين امر باعث شد هردوس _حاكم رومي اورشليم _يحيي را زنداني و سپس به شهادت برساند.

عيسي بن مريم(علیه السلام) شاگرد يحيي نيز بر همين اساس خود را مسيحا خواند و به شاگردان خود، مسيحا بودن خود را اعلام كرد و به آنان  گفت به كسي نگويند كه او مسيح است. بر اين اساس يحيي همان الياس است كه قبل از مسيح آمده‌است.

بسياري از يهوديان،‌ مسيحا بودن عيساي ناصري را نپذيرفتند چون او موفق به نجات بني‌اسرائيل نشد و آن عده كه مسيحا بودن او را پذيرفتند، به تشكيل فرقه‌اي دست زدند كه بعدها «مسيحيت» خوانده شد.

بدين ترتيب،‌ يهوديان هم‌چنان منتظر مسيحاي موعود خود ماندند_ به ويژه پس از تخريب معبد در سال (70م و سپس 132م)_ و پراكندگي و آوارگي آنان، اين انديشه قوت يافت. آنان هنوز منتظر ظهور پسر داوود(علیه السلام) براي نجات قوم خود هستند.[6]

باور موعود در مسيحيت

در مسيحيت نيز مانند دين يهود، آموزه «انتظار» براي فرارسيدن آخرالزمان و ظهور منجي وجود دارد. مسيحيان منجي آخرالزمان را عيسي مسيح مي‌‌‌دانند، همان كسي كه پس از صلیب کشیدنش  به آسمان صعود كرد. مسيحيان معتقدند عيسي مسيح دوباره، در زماني كه دنيا فاسد و تباه شده و ايمان مسيحيان سست گرديده و مؤمنان گرفتار بلايا و مصيبت‌هاي بسيار شده‌اند ظهور خواهد كرد و سلطنتي فراگير و جهاني، برپا خواهد ساخت.

در كتاب مقدس براي بازگشت عيسي مسيح تفاسير گوناگوني به چشم مي‌خورد. در آياتي از آن، بازگشت عيسي بازگشتي آسماني است: «تا خدا را در آسمان ملاقات كنيم»[7] در آياتي ديگر، بازگشت عيسي و حضورش بازگشتي زميني است: «همين عيسي كه از ميان شما بالا برده شده‌است، باز خواهد گشت.»[8]

در جايي از اين كتاب، مسيح براي خاصان مي‌آيد و در جاي ديگر، براي تمام مردم جهان داوري خواهد كرد. در جايي ديگر، همه جهانيان را رهايي خواهد داد. الهي‌دانان، راه خروج از اين ابهام را در اين دانسته‌اند كه براي مسيح دو نوع بازگشت و يا دو مرحله ظهور تصوير كنند: بازگشتي به آسمان و بازگشتي به زمين، هر كدام با هدفي خاص.

به هر روي اين نوع برداشت را مي‌توان از كتاب مقدس استفاده كرد كه،‌ عيسي كه براي رستگاري انسان‌ها به زمين آمده بود، پس از آن‌كه رنج كشيد، مصلوب شد، مرد و به خاك سپرده شد، در روز سوم از ميان مردگان برخاست به آسمان صعود كرد و در كنار دست راست خداي پدر قادر مطلق بنشست، از آنجا براي داوري بر زندگان و مردگان باز خواهد گشت.

بنابر آنچه در كتاب مقدس آمده‌است: عيسي باز خواهد آمد،‌ تا ايمان داران را در آنجايي كه هست بپذيرد،[9] در ميان امت داوري كند،[10] بني اسرائيل را رهايي بخشد،[11] هستي را از فساد رهايي دهد،[12] به جهان بركت دهد،[13] ملكوت‌ الهي را اقامه كند[14] و... اين وعده‌ها برخلاف ماهيت بازگشت عيسي خيلي روشن بوده و مسيحيان را در انتظار تاريخي نگه داشته است.

بر  اساس اين باور، عيسي ( شخصي او)[15] به صورت ناگهاني و بدون اطلاع قبلي[16] در جلال و هيبت پدر و همراه فرشتگان[17] و با پيروزي و فتح[18] باز خواهد گشت؛ به دنبال اين بازگشت پيروزمندانه است كه انتظار ديرين يهوديان را برآورده مي‌كند و ملكوت موعود را برقرار مي‌سازد.[19]

كتاب مقدس از زبان خود مسيح جريان ظهور دوباره‌اش را چنين بيان مي‌كند:  شاگردانش از او پرسيدند:‌ كی شما  به اين جهان باز مي‌گرديد؟ و كي دنيا به آخر خواهد رسيد؟ عيسي به ايشان گفت:« مواظب باشيد كسي شما را فريب ندهد، چون بسياري آمده خواهند گفت كه مسيح هستند و عدّه زيادي را گمراه خواهند كرد و...».

عيسي در ادامه از حوادثي كه در آخرالزمان و قبل از ظهور خودش در دنيا اتفاق مي‌افتد بيان مي‌كند تا مي‌رسد به اينجا «پس اگر بيايند و به شما بگويند كه مسيح در بيابان ظهور كرده، به سخنانشان اهميت ندهيد و اگر بگويند نزد ما مخفي شده، باور نكنيد، چون آمدن مسيح مانند برق‌ آسمان خواهد بود كه در يك لحظه از شرق تا غرب را روشن مي‌سازد».[20]

باور موعود در اسلام

تمام فرق اسلامي نيز به ظهور منجي موعود در آخر الزمان اميد و اعتقاد دارند، گرچه در چگونگي و ويژگي‌هاي فردي او اختلاف است. اهل تسنن به ظهور مهدي موعود از نسل پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) اعتقاد دارند كه در آينده خواهد آمد، اما اعتقادي به امام حيّ‌ و حاضر، از عقايد اصلي فرقه شيعه و برخي از عالمان اهل تسنن است، بنابراين شيعه و سني به سبب احاديث متواتر از پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، به منجي موعود اعتقاد راسخ دارند كه با آمدن او، بساط ظلم وجور برچيده و عدل و قسط برپا مي‌شود.

برای بررسی انديشه موعود باوري در اسلام مي‌توان به آيات قرآن تمسك كرد. این آيات  بر دو قسم است:

1. آياتي  كه به خودي خود در بردارنده نوعي وعده نجات در آينده جهان است كه مهدويت را مي‌توان به عنوان يكي از مصاديق آن، يا مصداق كامل و اتم آن تلقي كرد.[21] تعداد اين آيات زياد نيست.

2. آياتي  كه به خودي خود دلالت روشني بر نجات و منجي موعود ندارد، اما در روايات مختلف، آن‌ها را به مهدويت و يا شخص مهدي تفسير و يا تأويل کرده‌اند. تعداد اين گروه ازآيات بيشتر از گروه اول است. روايات دربردارنده اين گونه تفسير‌ها و تأويل‌ها، در تفاسير و مجامع حديثي مختلف نقل شده‌است.

بعد از آيات قرآن اولين منبعي كه به آموزه منجي موعود در اسلام پرداخته روايات نبوي مي‌باشد. روايات نبوي دربردارنده تمام آن چيزي است كه براي تأسيس آموزه منجي موعود در يك دين لازم است. روايات فراوان نقل شده از پيامبر، آشكارا منجي موعود اسلام را با اسم و عنوان معرفي مي‌كند. اين احادیث، دربردارنده جزئيات بسياري درباره شخص منجي، حوادث پيش و مقارن ظهور او و ثمرات و نتايج قيام اوست. اين روايات سينه به سينه نقل شده و سپس با نگارش كتاب‌ها و مجموعه‌هاي حديثي، در آن‌ها ثبت و ضبط شده‌است.[22]

در روايات شيعي در توصيف شخصيت ظاهري و باطنی منجي موعود آخرالزمان بسيار صريح و به دور از هرگونه پيچیدگي سخن گفته است.

توصيف امام باقر (علیه السلام) ـ پنجمين امام شيعيان ـ از او چنين است:

«او شايسته‌ترين باقيمانده از فرزندان آدم (علیه السلام) و بهترين ذخيره از نوح پيامبر (علیه السلام) و برترين برگزيده از ابراهيم (علیه السلام) و آخرين امام راستين (علیه السلام) از نسل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پيام‌آور عدالت و حريت است. او نزديكترين انسان به كتاب آسماني و سزاوارترين فرد به سنت و روش پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تحقق بخش آرمان‌هاي والاي قرآن و سنت است».[23]

بنابراين او خليفه خدا به مفهوم واقعي و حقيقي است و خدا او را جانشين پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده‌است. بنابراين او برگزيده خداست نه برگزيده مردم. خدا او را برگزيده تا نقشه خويش را به دست او عملی كند.

در روايات اسلامي علاوه بر ظهور حضرت مهدي (علیه السلام) به ظهور عيسي (علیه السلام) بعد از ظهور ايشان اشاره شده‌است كه حضرت عيسي (علیه السلام) در نماز به ايشان اقتدا مي‌كند و در امر حكومت مشاور و همراه حضرت مهدي (علیه السلام) خواهد بود.

نتیجه:

عقیده به موعود و نجات نهايي، از جمله اهداف اوليه آفرينش جهان و اصول اساسي دين يهود است.  مسيحيان نیز منجي آخرالزمان را عيسي مسيح مي‌‌‌دانند، همان كسي كه پس از مصلوب شدنش به آسمان صعود كرد، و زماني كه دنيا فاسد و تباه شده و ايمان مسيحيان سست گرديده و مؤمنان گرفتار بلايا و مصيبت‌هاي بسيار شدند ظهور خواهد كرد. تمام فرق اسلامي نيز به ظهور منجي موعود در آخر الزمان اميد و اعتقاد دارند، گرچه در چگونگي و ويژگي‌هاي فردي او اختلاف است.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. محمد حسين محمدي، آخرالزمان در اديان ابراهيمي، انتشارات بيناد فرهنگي حضرت مهدي (علیه السلام)، چاپ دوم سال90.

[2]. جوليوس گرنيستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ترجمه حسين توفيقي، انتشارات دانشگاه اديان و مذاهب، چاپ دوم، ص19 و 20.

محمد حسين طاهر آكردي، يهوديت، مركز بين المللي ترجمه ونشر المصطفي(صلی الله علیه و آله و سلم) چاپ اول، ص210.

[3]. همان (انتظار مسيحا در آيين يهود) ص21؛ همان، (يهوديت طاهري آکردي)، ص210.

[4]. محمدحسين طاهري آكردي، يهوديت، انتشارات مركز بين المللي ترجمه و نشر المصطفي (صلی الله علیه و آله و سلم)، چاپ اول، ص210.

[5]. جوليوس گرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ترجمه حسين توفيقي، چاپ دوم، انتشارات دانشگاه اديان و مذاهب‌، ص36 و ص37/ يهوديت،‌‌ طاهري آکردی، ص213.

[6]. محمدحسين طاهري آكردي، يهوديت، انتشارات مركز بين المللي ترجمه و نشر المصطفي (صلی الله علیه و آله و سلم) چاپ اول ، ص215.

[7]. تسالونيكيان اول، 4: 16.

[8]. اعمال رسولان، 10: 4.

[9]. يوحنا 14: 3.

[10]. يوحنا 5: 26.

[11]. اشعيا 66: 8.

[12]. روميان 8: 21.