مرکز مجازی مهدویت

غیبت

مقدمه:

غيبت در اصل به معناي چيزي است كه پنهان و پوشيده باشد و غيبت و شهود در نقطه مقابل يكديگرند. ابن منظور در لسان العرب مي‌گويد « الغيب: كلّ ما غاب عنّك» هر آنچه كه از تو پنهان باشد غيب است، «غاب عنّي الامر غيباً و غيباً و غيبة؛ بطن يعني مسأله از من مخفي ماند»

غيبت حضرت ولي عصر( عجل الله تعالی فرجه الشریف)

غيبت در اصل به معناي چيزي است كه پنهان و پوشيده باشد و غيبت و شهود در نقطه مقابل يكديگرند. ابن منظور در لسان العرب مي‌گويد « الغيب: كلّ ما غاب عنّك» هر آنچه كه از تو پنهان باشد غيب است، «غاب عنّي الامر غيباً و غيباً و غيبة؛ بطن يعني مسأله از من مخفي ماند»

و «غيبة» به فتح غين از غيوبه به معناي پنهان شدن است و «غيبه» به كسر غين به معناي اغتياب و ذكر بدي شخصي در عدم حضور او مي‌باشد.

اين واژه در قرآن مجيد زياد استعمال شده، از جمله يكي از اسم هاي خداوند متعال «عالم الغيب» كه در بيش از 12 مورد از جمله سوره انعام آيه 73 ذكر شده است يعني «داناي به آن كه از ديگران مخفي و پنهان است»و در ابتداي سوره مباركه بقره يكي از ويژگي‌هاي متقين، ايمان به غيبت بر شمرده شده است، يعني «متقين ايمان دارند به آنچه كه علم به آن پنهان است مثل آخرت، بهشت، جهنّم و امثال آن»

مفسرين، ذيل اين آيه شريفه مصاديقي براي غيب ذكر كرده‌اند كه پنج مورد از آن مربوط به بحث مهدويت مي‌باشد:

امام مهدی( عجل الله تعالی فرجه الشریف)

امام صادق( علیه السلام)مي‌فرمايند: الغيب هو الحجة الغائب[1] غيب همان حجت غايب است.

نكته شايان ذكر اين است كه غيبت، معنا و مفهوم وسيعي دارد كه در طول زمان ممكن است مصاديق جديدی براي آن پيدا شود مثل حضرت ولي عصر( علیه السلام) كه حضرت با غيبت از مصاديق غيب قرار گرفت. يا ممكن است مصاديقي از تحت آن خارج شود مثل خود حضرت كه با حضورشان از تحت عنوان غيب خارج مي‌گردند.

2-قيام القائم( عجل الله تعالی فرجه الشریف)

امام صادق( علیه السلام) ذيل اين آيه مي‌فرمايند «ای من آمن بقيام القائم انه حق» [2]كه ايمان داشتن به روزي كه حضرت قائم خواهد آمد و قيام خواهد كرد از مصاديق غيب محسوب شده است.

3-وقت قيام و خروج حضرت

از مصاديق غيبت بودن وقت خروج حضرت اين است كه كسي زمان ظهور را نمي‌داند و نمي‌تواند براي ظهور وقت تعيين كند.

4-مدت زمان غيبت حضرت

اين كه غيبت حضرت چقدر طول مي‌كشد باز از همان مواردي است كه علم از ما پنهان است.

رجعت

اين مورد هم مثل مورد دوّم است كه ايمان داشتن به رجعت از مصاديق غيب قرار گرفته است و در روايات كنار هم آمده است.

مفهوم غيبت امام زمان( عجل الله تعالی فرجه الشریف)

گفته شده است كه حضرت يكي از مصاديق غيبت است و اكنون حضرت در همان غيبت به سر مي‌برد اما در كيفيت غيبت حضرت سه ديدگاه وجود دارد:

الف) نبودن حضرت در اين عالم ماده

به معناي اين است كه ايشان از اين عالم به عالم حور قليا ارتقاء يافته است و هر وقت نوع انسانيت به سن بلوغ رسيد و كدورات اين عالم را رها نمود و استعداد ملاقات و مشاهده امام عصر7 را پيدا كرد حضرت را مشاهده خواهد كرد.

اين ديدگاه كه نظر برخي از شيخيه مي‌باشد[3]با براهين عقلي و نقلي امامت مبني بر لزوم وجود حجت خدا در هر زمان، آن هم در همين عالم، سازگاري نداشته و مردود است و روايات رسيده از معصومين پيرامون غيبت حضرت نيز اين ديدگاه را كاملاً رد مي‌نمايد.

ب) خفاء شخصي

يعني غيبت به صورت خفاء شخصي است و با اين كه حضرت در همين عالم زندگي مي‌كنند اما به گونه‌اي هستند كه قابل رؤيت نمي‌باشند و كسي نمي‌تواند ايشان را ببيند.

ظاهر برخي از روايات (مثل تعبير لايري جسمه با جسمش ديده نمي‌شود از امام رضا( علیه السلام) یا تعبير « انّكم لاترون شخصه، همانا شما او را نمي‌بينيد» از امام حسن عسكري( علیه السلام) تأئيد كننده اين نظريه مي‌باشد.

مرحوم نعماني هم در حديث حضرت عل( علیه السلام) كه امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به حضرت يوسف( علیه السلام) تشبيه فرموده اند، مي‌گويد: «انّ الامام موجود العين و الشخص الّا انّه في وقته هذا، يري و لايري كما قال اميرالمومنين(علیه السلام) الي يوم الوقت و الوعد و نداء المنادي من السّماء»

يعني «عين و شخص امام موجود است (در ديدگاه اول) ولي در عين حال ،حضرت ديگران را مي‌بيند ولي ديده نمي‌شود همانگونه كه حضرت علي( علیه السلام) فرموده‌اند كه اين حالت تا وقت و وعده مقرر و ندای منادي از آسمان خواهد بود.»

ج) خفاء عنواني

خفا و غيبت حضرت به معناي ناشناخته بودن حضرت است همانند غيبت حضرت يوسف( علیه السلام) كه بين مردم زندگي مي‌كرد و او را مي‌ديدند اما حتّي برادرانش او را نمي‌شناختند.

روايات متعددي بر اين ديدگاه دلالت دارند. صريح‌ترين روايت در اين زمينه بيان امام صادق(علیه السلام) كه مي‌فرمايند:

همانا در قائم شباهتي از يوسف(علیه السلام) وجود دارد... يوسف سلطان مصر بود. بين او و پدرش 18 روز راه بود و اگر خداي تعالي مي‌خواست جاي او را به وي نشان دهد، بر آن كار توانا بود. به خدا قسم وقتي مژده يوسف را به يعقوب و فرزندانش دادند، آن را در نه روز در نورديدند و از بيابان و سرزميني كه بودند خود را به مصر رسانيدند. پس چگونه انكار مي‌كنند كه خداوند تبارك و تعالي با حجتش همان كند كه با يوسف كرد. او در بازارهايشان راه مي‌رود و بر بساط آنها پا مي‌نهد اما او را نمي‌شناسند تا آنكه خداي متعال اذن فرمايد كه خود را به آنها معرفي نمايد.

همچنان كه به يوسف اذن داد و به آنها گفت آيا مي‌دانيد كه در ناداني با يوسف و برادرانش چه كردند؟ گفتند آيا تو يوسفي؟ گفت آري من يوسفم و اين هم برادر من است.

اما به هر حال بايد این دو دسته روايت از جهت سند و دلالت به طور مفصل مورد بحث و بررسي قرار گيرد تا داوري بين دو ديدگاه اخير آسانتر گردد كه اين مختصر گنجايش آن را ندارد.

پيشينه غيبت

اولين پيامبري كه مدتي از قوم خود غايب بود و در اين مدّت مورد اذيّت و آزار فراوان قرار گرفت، ادريس نبي( علیه السلام) بود كه پس از ظهورش وعده فرج و قيام قائمي از فرزندانش يعني نوج نبي(علیه السلام) را داد و بعد از آن پيروانش پيوسته در انتظار آن موعود بودند تا وقتي كه وعده الهي محقق گرديد.

حضرت صالح(علیه السلام) نيز مدتي از قوم خود غايب گرديد. وقتي ظاهر شد قوم او سه دسته شده بودند: عده‌اي به طور كلي او را انكار و طرد نمودند، دسته دوّم در حالت شك و ترديد باقي مانده و او را نپذيرفتند و فقط دسته سوم كه اهل يقين بودند پس از درخواست نشانه از او، وي را پذيرفتند و آنگونه كه قرآن مجيد از اين قضيه خبر مي‌دهد آنها گفتند «انّا بما ارسل به مؤمنون» يعني «ما به آنچه او به آن فرستاده شده است ايمان داريم»

امام صادق( علیه السلام) پس از نقل ماجراي غيبت حضرت صالح(علیه السلام) مي‌فرمايد «و انّما مثل القائم( عجل الله تعالی فرجه الشریف) مثل صالح» يعني «مثل قائم4 همانند مثل صالح( علیه السلام) است» اين تشبيه بيانگر دو نكته مهم است:

اوّل: اصل غيبت و اينكه حضرت مهدي4 نيز داراي غيبت خواهد بود.

دوّم: در تفرق و سه دسته شدن قوم صالح( علیه السلام) كه اين امرميتواند هشداري براي ما باشد تا از اينكه هنگام ظهور حضرت جزء گروه اول يا دوم باشيم به خدا پناه ببريم و تمام سعي و تلاش خود را به كار گيريم تا ان شاء الله جزء دسته سوم قرار گيريم.

بين حضرت ابراهي(علیه السلام) و حضرت مهدي ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيز شباهت زيادي وجود دارد. هم در پنهان بودن ولادت و هم در مسأله غيبت.

در روايات متعددي امام زمان( عجل الله تعالی فرجه الشریف) به حضرت يوسف(علیه السلام) تشبيه شده است که حتّي برادرانش هم او را نمي‌شناختند.

حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله)مي‌فرمايند : «حضرت يوسف( علیه السلام) قبل از وفاتش پيروان و اهل بیتش را جمع نمود و پس از حمد و ثناي الهي از سختي و شدتي كه دامنگير آنها خواهد شد خبر داد. كه مردها كشته مي‌شوند، شكم زنهاي حامله شكافته مي‌شوند، كودكان ذبح مي‌شوند تا اينکه خداوند حق را در قائم4 از فرزندان لاوی فرزند يعقوب( علیه السلام) ظاهر مي‌گرداند»

بني اسرائيل پيوسته در انتظار ظهور آن موعود بودند تا آنكه وعده الهي محقق شد و آن علائم و ويژگيها را در حضرت موسي( علیه السلام) افتند. اما پس از قضيه كشته شدن يكي از فرعونيان و تحت تعقيب قرار گرفتن، «وخرج منها خائفاً يترقّب: حضرت موسي از شهر خارج شد در حالي كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه به سر مي‌برد» و غيبت دوّم او آغاز گرديد و پس از سپري شدن ايام غيبت به فرمان خدا، بني اسرائيل را از آن همه ظلم و اسارت و بردگي رهايي بخشيد و فرعون و فرعونيان نابود گرديدند

برخي از اوصياء حضرت موسي( علیه السلام) نيز در خفا و غيبت به سر مي‌بردند تا اينكه آخرين آنها مژده ظهور حضرت داوود( علیه السلام) را داد و بني اسرائيل پيوسته در انتظار ظهور او بودند تا اينكه با تحقق وعده الهي، وي جالوت ستمگر را كشت و سپاهيانش را شكست داد و مردم را از ظلم آن ظالم‌ها رهايي بخشيد.

نكته اساسي و بسيار مهم كه در اين قسمت بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه وضعيت ما شباهت زيادي با زمان قبل از ظهور بعثت نبي مكرم اسلام دارد.

از آنجا كه انبیای قبل از حضرت، مژده ظهور سيد الاولين و الاخرين حضرت ختمي مرتبت6 را داده بودند و علائم، ويژگيها و لزوم پيروي و ايمان به او را بيان نموده بودند، مردم در انتظار ظهور و درك زمان حضرتش بودند. آري آنان در انتظار ظهور خاتم الانبياء ( علیه السلام)بودند و ما در انتظار ظهور خاتم الاوصياء. آنچه مهم می نماید اين است كه طبق فرمایش خداوند متعال در آيه 89 سوره مباركه بقره ،بسياري از اهل كتاب كه در انتظار ظهور حضرت بودند و بر مشركين فخر و مباحات مي‌نمودند كه با ظهور او همه مشركين را شكست خواهد داد و حتي به خاطر درك حضور او از سرزمين خود (يعني شامات) جلاي وطن كرده و به منطقه حجاز آمده بودند، امّا با تحقق وعده الهي و بعثت حضرت، قضيه به گونه‌اي ديگر شد «فلمّآ جائهم ما عرفوا كفروا به» يعني «سپس آنگاه كه آن چه را كه شناخته بودند آمد، به او كفر ورزيدند و به او ايمان نياوردند»

اينكه چرا ايمان نياوردند مسأله‌اي است كه در آيات بعد از آن مطرح گشته: مانند دنيا گرائي، حب جاه و مقام زهنيتهاي غلط (مثل اينكه رسول مي‌بايد از بني اسرائيل مي‌بود) بهانه‌هاي واهي (مثل اينكه چرا فرشته‌اي كه بر او نازل مي‌شود جبرئيل است) و خلاصه جهالت و ضعف عبوديت و فرمانبرداري آنان از حضرت احديت.

علل غيبت

براي پي بردن به علل غيبت ،گوش جان مي‌سپاريم به بيان نوراني امام جعفر صادق( علیه السلام) در اين زمينه، همان امامي كه در فراق و دوري از حضرت مهدي ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي‌سوخت و مي‌فرمود: «لو ادركته لخدمته ايّام حياتی» يعني «اگر او را درك مي‌كردم (در زمان او بودم) در طول زندگي و حياتم در خدمت او به سر مي‌بردم.»

عبدالله بن فضل هاشمي مي‌گويد از امام صادق( علیه السلام) شنيدم كه مي‌فرمود: همانا براي صاحب اين امر غيبتي است كه چاره‌اي از آن نيست و در آن هر اهل با طلي در شک و ترديد قرار مي‌گيرد.

پس به امام عرض كردم؛ فدايت شوم اين غیبت به خاطر چيست؟

امام( علیه السلام) فرمودند: به خاطر چيزهايي كه ما اجازه بيان آن را نداريم.

عرض كردم: پس حكمت در غيبت حضرت چيست؟

امام( علیه السلام) فرمودند: حكمت و جهت غيبت او، همان حكمت در غيبت حجت‌هاي الهي كه قبل از ايشان بودند، مي‌باشد و جهت و سبب غيبت مشخص نمي‌گردد مگر بعد از ظهور حضرت. همانطوري كه حكمت آنچه را كه حضرت خض( علیه السلام) انجام دادند يعني سوراخ كردن كشتي، كشتن آن پسر بچه و بناي آن ديوار تا هنگام جدايي آن دو، براي حضرت موسي( علیه السلام)  روشن و معلوم نگرديد.

اي فرزند فضل اين امر (غيبت) امري است از ناحيه خداوند متعال و سري است از اسرار الهي و غيبي است از غيب هاي خداوند متعال و آنگاه كه دانستيم خداوند عز و جل حكيم است، بايد بدانيم و بپذيريم كه همه كارهاي خداوند بر اساس حكمت است گرچه سبب و جهت آن براي ما مشخص و معلوم نباشد.[4]

آنچه از اين روايت و امثال آن استفاده مي‌شود اين است كه علّت اصلي غيبت چيزي است كه اطلاعي از آن نداريم و علت غيبت از مصاديق «غيبت» قرار گرفته است كه صلاح ما در پرده برداشتن از راز غيبت نبوده است تا آن گاه كه هستي از پرتو نور آن نيّر اعظم روشن گردد و راز غيبتش را براي ما بر ملا كند.

اما در عين حال در برخي از روايت‌ها حكمت هايي براي غيبت ذكر شده است كه توجه به آن‌ها خالي از فايده نمي‌باشد.

برخي از اين حكمت‌ها عبارتند از:

1-امتحان مردم در زمان غيبت

امام صادق( علیه السلام) در اين زمينه طبق آن چه كه مفضل به عمر نقل مي‌كند مي‌فرمايد:شكي نيست در اينکه غيبت حضرت ،جايگاه امتحان انسانهاست. همان چيزي كه مشيت الهي به آن تعلق گرفته است و مصلحت، آن را اقتضاء مي‌نمايد.آيا خداوند متعال در كتابش ياد آوري نفرموده است كه امتحان براي مؤمنين از بندگانش خواهد بود. «الم،احسب النّاس ان يتركوا ان يقولوا آمنّا و هم لا یفتنون؛ آيا مردم پنداشته‌اند همين كه بگويند ما ايمان آورده ايم رها مي‌شوند و مورد امتحان قرار نمي‌گيرند» سپس براي صبر كنندگان در امتحان، ثواب، و براي پيمان شكنان و خارجين از دين، عذاب به دست مي‌آيد.

امتحان، غربالي است كه مصلح را از مفسد، مؤمن را از منافق و حق را از باطل جدا مي‌سازد و «دو رويان را رسوا و باطنها را آشكار مي‌سازد. مگر نه اين است كه انسان براي به نمايش گزاردن عبوديّت و بندگي خود به اين جهان آمده تا بدين وسيله به مقام قرب الهي نايل شود و به بهشت برين راه يابد اگر امور عالم بر وفق مراد و خواسته او باشد اين امر تحقق نخواهد يافت و در روز قيامت هر كس مي‌تواند مدعي لياقت و شايستگي براي بالاترين درجات باشد.

اما آنگاه كه ناملايمات روي مي‌آورد و صبر بر شدائد و سختي ها مطرح مي‌گردد يا پاي گذاشتن بر روي مال و جان به ميان مي‌آيد و انسان بر سر دو راهيها قرار مي‌گيرد ارزش او رقم مي‌خورد و ايمان حقيقي او از ايمان ظاهري جدا مي‌گردد. و صبر بر غيبت خصوصاً هر چه طولاني تر باشد يكي از سخت‌ترين امتحانات الهي است، چنانچه بسياري در طول غيبت، از حق بريدند و از صراط مستقيم خارج شدند.

اما كساني كه در اين امتحانات الهي با صبر و عمل به وظيفه، سربلند بيرون آيند به بالاترين درجه نايل شده و در بهشت، همنشين رسول گرامي اسلام 6 خواهند بود چرا كه ايشان خود فرمودند: طوبي  لمن ادرك قائم (اهل بيتي و هو ياتم به في غيبته قبل قيامه و يتولّي اوليائه و يعادي اعدائه .. من رفقائي و ذوي مودّتي و اكرم امّتي عليّ يوم القيامة) [5]

يعني خوشا به حال كسي كه قائم از اهل بيت مرا درك كند در حالي كه در غيبت حضرت قبل از قيامش به او اقتدا نموده باشد و با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشد. چنين شخصي در روز قيامت از همراهان و دوستان و گرامي‌ترين امتم براي من خواهد بود. و در روايت ديگري حضرت، ايمان مردم زمان غيبت را ارزشمندترين ايمان معرفي مي‌كند.[6]

و در پايان اين روايت از امام صادق( علیه السلام) كه مي‌فرمايند: انّ هذا الامر لا ياتيكم الّا بعد ياس لا و الله (لاياتيكم) حتّي تميّزوا. لا والله (لايأتيكم) حتّي تمحصّوا و لا و الله (لاياتيكم) حتّي يشقي من شقي و يسعد من سعد.

يعني (همانا اين امر (فرج) شامل حال شما نمي‌شود مگر بعد از نااميدي. به خدا قسم شامل حال شما نمي‌شود تا اينكه تشخيص داده شويد (مؤمن از منافق و ... ) به خدا قسم شامل حال شما نمي‌شود تا اينكه خالص گرديد و به خدا قسم شامل حال شما نمي‌شود تا اينكه بد بخت گردد كسي كه بد بخت بوده و سعادتمند گردد کسی که سعادتمند بود.

2-نبودن بيعت احدي بر گردن او

حضرت علي( علیه السلام) در اين زمينه مي‌فرمايد «براي قائم ما غيبتي است كه زمان آن طولاني است. گويا شيعه را مي‌بينيم كه همانند گوسفندان بي چوپان، سرگردانند و دنبال چراگاه مي‌باشند و چيزي نمي‌يابند. آگاه باشيد ،كسي كه بر دينش ثابت قدم بماند و به خاطر طولاني شدن غيبت امامش دچار قساوت قلب نگردد پس او در زمان قيامت در رتبه و درجه من با من خواهد بود. سپس فرمود: «انّ القائم منّا اذا قام لم يكن لاحد في عنقه بيعه لذلك تخفي و لادته و يغيب شخصه. «همانا قائم ما وقتي قيام كند بيعت احدي  بر گردن او نيست پس به همين خاطر ولادتش پنهان مي‌باشد و از نظرها غايب مي‌گردد

براي تبيين اين حكمت غيبت بايد نكات زير را مد نظر داشت: الف: بني اميه و بني عباس متوجه شده بودند كه نابودي حكومت آنها بدست قائم( علیه السلام) از اهل بيت: صورت خواهد پذيرفت لذا پيوسته در صدد يافتن و كشتن او بودند و بسياري از اهل بيت: را به همين جهت شهيد نمودند در چنين

ب: براي قيام جهاني حضرت لازم است با حصول شرايط و رفع موانع، زمينه اين قيام فراهم گردد و بدون آن، قيام امكان پذير نيست و به ويژه آن كه بنانيست اين مسأله تماماً با معجزه و خرق عادت صورت گيرد.

ج: اگر ائمه : در مواقع اضطراري با خلفاي جور بيعت مي‌نمودند(مثل امام علي (علیه السلام) و امام حسن( علیه السلام) بر بيعت و عهد و پيمان استوار بودند وهرگز پيمان شكني نمي‌نمودند.

د: رسالت حضرت، جهاني خواهد بود و با تمام ستمگران جهان به مبارزه بر خواهد خواست.

حال با توجه به نكات فوق، اگر امام غايب نمي‌شد براي حفظ جانشان و خالي نبودن زمين از حجت بايد بيعت مي‌نمودند در اين صورت با صدور فرمان قيام از طرف حق- كه هر لحظه ممكن است صورت بگيرد- بيعت حضرت مانعي براي قيام حضرت به شمار مي‌رفت لذا براي آزاد بودن از بيعت با ستمگران چاره‌اي جز غيبت حضرت وجود نداشت.

3- حفظ جان و خوف از قتل

يكي ديگر از حكمتهايي كه براي غيبت حضرت ذكر شده است خوف از قتل است: زراره مي‌گويد از امام صادق( علیه السلام) شنيدم كه مي‌فرمود: (انّ للقائم غيبة قبل ان يقوم) همانا براي قائم غيبتي است قبل از اينكه قیام كند. عرض كردم سبب آن چيست؟ ..(از قتل) مي‌ترسد.[7]

كشته شدن در راه خدا ،آرزوي معصومين بوده و هست. حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  فرزند همان امامي است كه وقتي شمشير بر فرق مباركشان فرود آمد نواي زيباي (فزت و رب الكعبه) او گوش عرشیان را نوازش داد.

اما علت اينكه غايب شدند تا كشته نشوند دو مسأله مهم است:

الف: وضعيت حضرت مهدي( عجل الله تعالی فرجه الشریف)با ائمه قبل از خود كاملاً متفاوت بود به اين جهت كه دوست و دشمن بواسطه اخبار و روايات فراوان در اين زمينه مي‌دانستند كسي كه بنا است ريشه ظلم را بكند و عدالت را در صحنه گيتي بگستراند كسي نيست جز حضرتش ،لذا خلفاي جور لحظه و آني در قتل او درنگ نمي‌كردند و هرگز اجازه نمي‌دادند كه او زنده بماند.

ب: حضرت مهدي (علیه السلام) بقية الله و آخرين ذخيره الهي است اگر ائمه ديگر: به شهادت مي‌رسيدند اما ديگري بود كه جانشين ايشان گردد اما مشيت الهي بر اين تعلق گرفت كه جانشينان پيامبر (صلی الله علیه و آله) دوازده نفر باشند. به عدد نقباي بني اسرائيل. در اين صورت اگر امام ظاهر بود و كشته مي‌شد زمين از حجت خالي مي‌ماند و نظام آفرينش در هم مي‌ريخت.

به خاطر اين دو نكته غايب گرديدند تا حجت خدا سالم بماند و آن گاه حق فرمان دهد تا به پا خيزد.

قدر ناشناسي مردم

يكي ديگر از حكمتهاي غيبت ،قدر ناشناسي مردم از ائمه يازده گانه قبل از امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) مي‌باشد.

خداوند متعال يازده حجت خود را در اختيار مردم گذاشت و نهايت توصيه را در حق آنان بر مردم نمود (از جمله در قرآن با آياتي مثل آيه مودت، و از طريق رسولش با رواياتي مثل حديث ثقلين، منزلت، سفينه) اما مردم نه تنها به اين توصيه‌ها توجه نكردند بلكه به گونه‌اي عمل نمودند كه گويي به آنها توصيه ظلم و آزار اهل بيت: شده است، و هر يك را به گونه‌اي به شهادت رساندند. وقتي كه نوبت به آخرين ذخيره الهي حضرت بقية‌الله الاعظم ارواحنا فداه رسيد، غضب خداوند متعال شامل مردم گرديد و آنان را به بلا و مصيبت سخت غيبت كه قبلاً نيز هشدار آن داده شده بود [9]مبتلا نمود. آري به قول مرحوم خواجه نصير الدين طوسي در تجرید الاعتقاد (وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا: وجود امام لطفي است براي مردم از ناحيه خداوند و ظاهر بودن او لطف ديگري و عدم امام يعني غيبت او از ناحيه خود ماست و سبب آن خود ما هستيم و الا هرگز غيبت صورت نمي‌گرفت[10].

5 تحقق سيره خداوند متعال پيرامون غيبت انبياء در امت اسلام

وقتي سدير از امام صادق7 مي‌شنود كه حضرت فرمودند (همانا براي قائم ما غيبتي است كه زمان آن طولاني خواهد بود از حضرت سبب را سؤال مي‌كند و حضرت در جواب مي‌فرمايند . «لانّ الله عزّ و جلّ ابي الّا ان يجري فيه سنن الانبياء : في غيباتهم و انّه لابدّ يا سدير من استیفاء مدّة غيباتهم أليس في كتابه العزيز لتركبنّ طبقا عن طبق لتستننّ بسنن من کان قبلكم. يعني همانا خداوند عز و جل ابا دارد مگر اينكه در حضرت مهدي4 سيره خود را در مورد غيبت‌هاي انبياء :پياده كند و ‌اي سدير چاره‌اي نيست از اينكه مدت غيبت انان در حضرت به پايان رسد. آيا در قرآن مجيد نيامده است كه شما پيوسته از حالي به حالي ديگر مي‌شويد يعني سنن و سيره كساني كه قبل از شما بوده‌اند در شما پياده خواهد شد.

پی نوشت ها:

[1]. كمال الدين 2/340، ب1،ج20

[2]. كمال الدين 1/48، مقدمه مصنف

[3]. ارشاد العوام، محمد كريمخان چ كرمان سال 1380، ج 3/401

[4]. منتخب الانوار المضيه: 154

[5]. كمال الدين، 1/318 باب 25، ج2

[6]. منتخب الانوار المضيئه، 152

[7]. كمال الدين 2/380، ب 1، ج32 و ج 27 با همين مضمون

[8]. منتخب الاثر، 45 فصل 1

[9]. ملك / 30/67

[10]. كشف الاسرار، 362

نگارنده: محمدرضا امامي نژاد، برگرفته از مجله سپیده سحر