مرکز مجازی مهدویت

انتظار و حرکت

مقدمه:

«انتظار»، پيوند و ارتباط برجسته‌اى با «حركت» دارد. حركت از برآيندهاى انتظار و انتظار از جهت دهنده‌هاى آن است. برخى دوست دارند حالت انتظار را يك مسأله روانى ناشى از حرمان، در اقشار محروم جامعه و تاريخ تفسير كنند و يا حالت فرار به سوى تصوّر آينده‌اى بدانند كه محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست رفته و سيادتشان را باز پس گيرند. اين، نوعى خيال بافى يا نوعى گريز از دامن واقعيّت به آغوش تخيّل است. بى گمان، هنگامى كه در پيشينه تاريخى مسأله، نظر كنيم وگستره وسيع نفوذ آن را در عقايد دينى معروف بنگريم، چنين توجيهى براى مسأله انتظار غيرعلمى وبى پايه خواهد بود.

انتظار در مكاتب فكرى غيردينى

 مسأله «انتظار» از محدوده دين فراتر رفته و مذاهب و رويكردهاى غير دينى، نظير ماركسيسم را نيز شامل شده است؛ چنان «برتراند‌راسل»مى‌گويد:«انتظار، تنها به اديان تعلّق ندارد؛ بلكه مكاتب ومذاهب نيز ظهور نجات بخشى كه عدل را بگستراند و عدالت را تحقّق بخشد، انتظار مى‌كشند».انتظار نزد ماركسيست ها، مانند انتظارى است كه مسيحيان بدان اعتقاد دارند. انتظار نزد «تولستوى»نيز به همان معنايى است كه مسيحيان عقيده دارند؛ جز آنكه اين داستان نويس روسى، از زاويه‌اى ديگر آن را مطرح كرده است.

انتظار در اديان پيش از اسلام

 در عهد قديم از كتاب مقدّس آمده است:«از وجود اشرار و ظالمان دلتنگ مباش كه به زودى ريشه ظالمان بريده خواهد شد، ومنتظران عدل الهى زمين را به ميراث برند وآنان كه لعنت شده اند، پراكنده شوند و صالحان از مردم، همان كسانى اند كه زمين را به ميراث برند وتا فرجام حيات جهان در آن زندگى كنند».[1] اين حقيقت، در قرآن كريم نيز تكرار شده است:(وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ اَنَّ الاْرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ) [2]؛ «و بى گمان، در زبور، پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد».

انتظار نزد اهل سنّت

 انتظارِ «مهدىِ نجات بخش»، اختصاص به شيعه ندارد. روايات متواتر بسيارى درباره مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)از طريق اهل سنّت با سندهاى صحيح و مستفيض وجود دارد كه نمى توان در آنها تشكيك كرد؛ چنان كه از طريق شيعه اماميه نيز چنين رواياتى رسيده است.

 عبدالرحمن ابن خلدون[3]ـ از دانشمندان قرن نهم هجرى ـ در «مقدمه» مشهور بر كتاب اَلْعِبَر[4] مى‌گويد:«بدان كه مشهور اهل اسلام در طول اعصار بر اين عقيده اند كه به ناچار در آخرالزمان مردى از اهل بيت ظهور خواهد كرد كه دين را تأييد كند وعدالت را ظاهر سازد و مسلمانان از وى پيروى كنند. او بر ممالك اسلامى استيلا خواهد يافت و نام او «مهدى» است. خروج دجّال و حوادث ديگر پس از آن و اينكه «عيسى» در پى او خواهد آمد ودجّال را خواهد كشت، يا با او خواهد آمد ودر كشتن دجّال ياور وى خواهد بود ودر نمازش به مهدى اقتدا خواهد كرد، از نشانه‌هاى ثابت ظهور است كه در منابع روايى صحيح ذكر شده است».[5]

 شيخ عبدالمحسن العبّاد ـ مدرّس دانشگاه اسلامى مدينة منوّره ـ در پى حادثه اشغال حرم مكى، در مورد رواياتى كه از رسول خدا درباره انتظار و ظهور حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)رسيده، رساله‌اى نوشته است. وى در اين رساله مى‌گويد:«من اين رساله را به منظور تبيين سخن خروج مهدى آخرالزمان ـ كه روايات صحيحى بر آن دلالت دارد ودانشمندان اهل سنّت از قديم و جديد ـ مگر به ندرت ـ بر آن بوده اند، به رشته تحرير درآورده ام».[6]ابن حجر هيثمى در الصواعق المحرقّه در تفسير سخن خداوند تعالى:(وَاِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها ...)[7]مى‌نويسد:«مقاتل و پيروان وى از مفسّران، گفته اند: اين آيه درباره حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نازل شده است، و احاديثى خواهد آمد كه تصريح به اين نكته دارند كه وى از اهل بيت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) است. بنابراين در آن دلالتى است بر بركت در نسل فاطمه وعلى ـ رضى الله عنهما ـ و اينكه از آنان فرزندان پاكيزه فراوانى ظهور خواهد كرد و خداوند نسل آنان را مفاتيح حكمت و معادن رحمت قرار داده است. راز اين نكته اين است كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) براى على وفاطمه وفرزندانش دعا كرد تا از شرّ شيطان رانده شده، محفوظ بمانند».[8]شيخ ناصرالدين البانى، از شيوخ معاصر حديث، در مجله التمدن الاسلامى مى‌نويسد:«امّا مسأله مهدى، بايد دانست كه درباره خروج (قيام) وى احاديث صحيح فراوانى نقل شده است.بخش وسيعى از آنها داراى سندهاى تأييد شده‌اى است كه نمونه هايى از آنها را نقل مى‌كنيم».

انتظار نزد شيعه اماميه

 احاديث انتظار امام مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)نزد شيعه اماميه، فراوان و متواتر است كه دسته‌اى از آنها از طريق‌هاى صحيح به ما رسيده است. برخى دانشمندان، اين احاديث را به شيوه‌اى علمى و ارزشمند گردآورى كرده اند؛ مانند[آيت اللّه ]شيخ لطف الله صافى گلپايگانى در كتاب گران سنگ منتخب الاثر و شيخ على كورانى در موسوعة الامام المهدى[9]وديگران.

 ما هم اكنون در صدد نقل اين روايات از طريق تشيع يا تسنّن نيستيم. موضوع اين پژوهش نيز در مورد احاديث مربوط به امام مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و مناقشه در آنها از حيث سند و دلالت نيست؛ بلكه در اين پژوهش مسأله ديگرى را مى‌جوييم و آن بحث از خود «انتظار» است. انتظار چيست ؟انتظار، مفهومى اسلامى و ارزشى فرهنگى است كه از آن، رفتار فرهنگى معيّنى سرچشمه مى‌گيرد.

 مردم گاهى از انتظار، برداشت منفى مى‌كنند كه در اين صورت، انتظار به مفهومى براى تخدير و مانعى براى حركت تبديل مى‌شود و گاهى نيز از آن برداشت مثبت دارند كه در اين صورت، عاملى براى حركت، قيام و انگيزش در زندگى مردم خواهد بود.بنابراين ناچاريم كه از مسأله انتظار تصوّر شفّاف و دقيقى داشته باشيم و همين نكته وظيفه اساسى ما در اين پژوهش است.

«انتظار»، فرهنگ است ومفهومى فرهنگى كه در ساختار ذهنى، اسلوب انديشه، شيوة زندگى وچگونگى نگرش ما به آينده، دخالت مؤثر و فعّالى دارد و در ترسيم خط سياسى ما براى حال و آينده، تأثيرگذار است. نزديك به هزار وصد سال است كه انتظار، در زندگى ما ريشه فرهنگى خود را گسترده است؛ زيرا غيبت صغرى در سال (329 هـ.) به پايان رسيد و از آن تاريخ تقريباً هزار و اندي سال گذشته است. در طول اين مدّت، مسأله انتظار به گونه‌اى مؤثّر، در ساختار انديشه سياسى وانقلابى ما دخالت داشته است. اگر بدون عامل انتظار به تاريخ سياسى و انقلابى خود بنگريم، اين تاريخ بلند، جايگاه ديگرى خواهد داشت.اگر كسى در «دعاى ندبه» تأمّل كند، به ژرفاى مسأله انتظار و ميزان نفوذ آن در روح مؤمنان و انديشه و روش فكرى و انقلابى آنان، پى خواهد برد.

انواع انتظار

 انتظار نجات بر دو گونه است: يكم. انتظار نجاتى كه در توان انسان نيست، آن را جلو يا عقب بيندازد؛ همانند انتظارى كه شخص غريق در رسيدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوى خود دارد. در اين حال وى آنان را مى‌نگرد كه براى نجات او به راه افتاده اند. بى گمان، غريق را ياراى آن نيست كه زمان رسيدن گروه نجات را به خود نزديك كند.البته اين انتظار، اميد به نجات را در درون او تقويت كرده ونور اميد را بر تيرگى‌هاى يأس و نااميدى ـ كه از هر سو احاطه اش كرده ـ خواهد تابانيد.دوّم. انتظارى كه انسان مى‌تواند آن را نزديك گرداند وطلب كند؛ مانند بهبود يافتن از بيمارى، اجراى طرحى عمرانى، علمى و تجارى، پيروزى بر دشمن و رهايى از فقر. همه اينها ريشه در انتظار دارند و امر سرعت بخشيدن يا تأخير انداختن آنها به دست خود انسان است.

 پس اين امكان براى انسان وجود دارد كه در بهبود يافتن و شفا تعجيل كند، يا آن را به تعويق اندازد و يا حتى منتفى گرداند. چنان كه امكان آن هست در اجراى پروژه‌اى تجارى، عمرانى و علمى عجله كند، يا اجراى آن را به وقتى ديگر موكول كند و يا آن را رها سازد. همچنين اين امكان براى وى هست كه به سوى پيروزى بر دشمن وبى نيازى مالى بشتابد، يا سستى ورزد و تأخير كند و يا از خير آن بگذرد.

 با اين بيان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اوّلى كه از آن سخن گفتيم، تفاوت دارد و در محدوده قدرت و اختيار انسان است كه در تحقق آنچه كه انتظارش را مى‌كشد، شتاب ورزد، يا درنگ و سستى روا دارد و يا عطايش را به لقايش بخشد.از اين رو انتظار از نوع دوم، علاوه بر «اميد» و«مقاومت»، به انسان «حركت» نيز مى‌بخشد و حركت، مخصوص انتظار است. بى گمان اگر انسان بداند كه نجات ورهايى اش به حركت، عمل و تلاشش وابسته است؛ آن چنان حركت و تلاشى براى رهايى و نجات خويش به خرج مى‌دهد كه در گذشته، توان انجام دادن آن را نداشته است.بنابراين اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها «اميد» و «مقاومت» مى‌بخشد، انتظار از نوع دوم به وى «حركت» و پويايى نيز خواهد بخشيد.

 اميد اين قدرت را به انسان مى‌دهد تا پرده حال را بدرد و آينده را ببيند، وچه قدر فاصله است ميان كسى كه «خدا»، «هستى» و «انسان» را از خلال درد ورنج حاضر مى‌بيند و ميان كسى كه همه اين سه را از خلال حال و گذشته و آينده مى‌نگرد. بى گمان تيرگى، ظلمت و ابهام و اشكالى كه ديدگاه نخست را احاطه كرده، در ديدگاه دوم وجود ندارد.

 اميد انسان را در پايدارى و مقاومت در برابر سقوط و نابودى تا رسيدن نيروهاى كمكى، توانمند مى‌سازد و تا زمانى كه چراغ اميد به رسيدن كمك در دل وجان انسان ندرخشد، مقاومتى نخواهد داشت.اميد انسان را در نيل به نجات، رهايى، نيرومندى و توانگرى قادر خواهد ساخت. چنين انتظارى، همان «انتظار پويا» وبرترين نوع انتظارى است كه در اين پژوهش ما در پى آنيم.

نظام تغيير

 اين انتظار، شبيه انتظار مردم از خداوند است كه كارهايشان را از بد به خوب، از نيازمندى به بى نيازى، از ناتوانى به توانايى واز شكست به پيروزى تغيير دهد. چنين انتظارى، انتظار درست وعقلانى است؛ زيرا انسان، توده‌اى از ضعف، عجز، فقر، نادانى و زشتى است و از خداى تعالى، انتظار مى‌رود كه همه اينها را تغيير داده و به نيرو، توان، بى نيازى، دانايى و خوبى تبديل كند. ايرادى نيست كه انسان از خدا چنين توقّع و انتظارى داشته باشد؛ به شرط آنكه براى تحقق آن، نظام معقولى را ـ كه خداى تعالى براى چنين تغييرى مقرّر كرده ـ در پيش گيرد.

 تا زمانى كه انسان چنين نظامى را به كار نگيرد، درست نيست كه توقع و انتظار تغيير از جانب خدا را داشته باشد. اين نظام آن است كه انسان، ابتدا در خودش تغيير ايجاد كند تا خداى تعالى، شرايط را به نفع او تغيير دهد.

 بى ترديد عقب ماندگى اقتصادى وعلمى، شكست نظامى وسوء مديريت و... از ضعف، سستى، نااميدى و جهل نهفته در وجودمان و نبود جسارت و شجاعت، ريشه مى‌گيرد. پس اگر ما در خودمان تغيير ايجاد كنيم، خدا نيز شرايط را به نفع ما تغيير خواهد داد.

 اگر ما حال خود را تغيير ندهيم، خدا نيز شرايط را به نفع ما دگرگون نخواهد ساخت. در اين دو حقيقت، هيچ شك و مناقشه‌اى نيست. انتظار تغيير از سوى خداى تعالى، حقيقتى است قطعى؛ البته در صورتى كه اين انتظار با حركت وعمل انسان همراه گردد، وبه تعبير ديگر، اين همان انتظار انقلابى است.پس خطا است كه از واژه انتظار، مترصد بودن منفى را بفهميم؛ بى آنكه خود نقش منفى يا مثبتى در آنها داشته باشيم؛ همان گونه كه چشم انتظار خسوف ماه يا كسوف خورشيد مى‌مانيم. بنابراين تفسير صحيح آن است كه انتظار، «حركت»، «كار»، «تلاش» و «عمل» است.

تأخير در «فرج»

 فهم درست معناى انتظار ـ كه آيا به معناى مترصد بودن است يا حركت ـ به جواب درست سبب تأخير در فرج وابسته است. در اينجا دو ديدگاه مطرح است:

 ديدگاه نخست: اگر سبب تأخير در فرج وظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وانقلاب جهانى فراگير او را اين بدانيم كه زمين تا از ظلم وجور پر نشده است، آن حضرت ظهور نخواهد كرد؛ به ناچار «انتظار» مى‌بايد به معناى «مترصد بودن» باشد! از طرفى به روشنى مى‌دانيم كه دامن زدن به ظلم و جور و گسترش دامنه آن، از ديدگاه اسلام جايز نيست.

 بر اساس اين برداشت، درست نيست كه به مقابله با ظلم برخيزيم؛ زيرا چنين مقابله‌اى دوره غيبت را طولانى تر مى‌سازد! پس به ناچار بايد منتظر بمانيم تا ظلم و جور در زندگى سياسى، اقتصادى، نظامى وقضايى ما به حدّ كمال برسد و كره زمين از ظلمت ستم پر شود تا امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور كند وانقلاب خود را عليه ستمگران و در حمايت از مظلومان، علنى سازد.

 ديدگاه دوم: اگر سبب تأخير در فرج، عدم وجود يارانى باشد كه جامعه و [در گستره‌اى وسيع تر] دنيا را براى ظهور امام و قيام فراگير او، آماده سازند و پشتيبان و تكيه گاه انقلاب امام تلقّى شوند، مسأله فرق مى‌كند.

 در اينجا چاره‌اى جز اقدام وتجهيز وآمادگى وامر به معروف ونهى از منكر، به منظور برپايى اقتدار حق بر روى زمين و حصول فرج به سبب ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيست. در نتيجه، انتظار به معناى «مترصد» بودن نخواهد بود؛ بلكه به معناى حركت، اقدام وجهاد براى برپايى اقتدار حق است؛ يعنى، مفهومى كه مهيّاسازى زمين براى ظهور امام و قيام جهانى او را طلب مى‌كند.بنابر چنين برداشتى از ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تحقّق فرج به دست او، معناى انتظار نيز از جهت مثبت ومنفى، ميان «مترصّد بودن» و«حركت»در نوسان خواهد بود. هم اكنون براى رسيدن به جواب صحيح، به بررسى اين دو ديدگاه خواهيم پرداخت:

بررسى نظرية نخست

1.پر شدن زمين از ظلم و جور»، به معناى خشكيدن چشمه توحيد و عدل در زمين يا باقى نماندن مكانى براى پرستش خدا نيست! چنين چيزى محال و خلاف سنّت‌هاى الهى است؛ بلكه معناى آن، طغيان و سركشى قدرت باطل، بر ضدّ حق در نبرد دايمى ميان حق و باطل است.

2.ظلم و ستمى كه امروزه در گستره عظيمى از زمين بر مستضعفان و بينوايان مى‌رود و تهاجم وسيعى كه عليه ارزش‌هاى الهى مى‌شود، شايد در تاريخ كم نظير باشد!!

 آنچه در منطقه بالكان توسّط صرب‌ها بر ضد مسلمانان بوسنى وهرزگوين گذشت، در تاريخ ظلم و كشتار كمتر نظير داشته است. صرب‌ها بارها شكم زنان آبستن را پاره كردند وجنين‌ها را بيرون كشيدند!! كودكان را به قتل رساندند وسر بريدند وبا سرهاى بريده، پيش چشم پدران ومادرانشان توپ بازى كردند!!

 در «چچن» كودكان را سر بريدند وگوشت تنشان را طعمه خوكان ساختند! ستمى كه كمونيست‌ها در دوره حكومت كمونيستى، بر مسلمانان آسياى ميانه روا داشته اند، چنان است كه لرزه بر اندام انسان مى‌اندازد! شكنجه‌هاى وحشيانه‌اى كه بر مسلمانان در زندان‌هاى اسرائيل اعمال مى‌شود، از محدوده بيان بيرون است! برتر و بالاتر از همه اينها، شكنجه ها، زندانى كردن‌ها و ستم هايى است كه در عراق بر مؤمنان به دست پليس بعثى صدامى در جريان بوده و هيچ تعبيرى از عهدة توصيف آن بر نمى آيد و...!

 آنچه در گوشه گوشه دنياى اسلام بر مسلمانان مى‌رود، بسيار وحشتناك و فراتر از ظلم و ستم و «پر شدن زمين از ظلم و جور» است؛ ولى كمتر ديده شده كه افكار عمومى جهان نسبت به اين ستم‌هاى وحشتناك اعتراضى داشته باشند! اين بى تفاوتى از همه بدتر وزشت تر ونشانه انحطاط وجدان اخلاقى در جامعه جهانى وفرهنگ مادّى بشر معاصر است.انحطاط وجدان اخلاقى، نمودِ خطرى است كه پيوسته سقوط فرهنگى را در پى دارد و قرآن از آن به «نابودى امّت ها» تعبير مى‌كند.

«وجدان» نياز اصلى واساسى انسان است؛ همان گونه كه انسان بدون «امنيت»، «بهداشت و درمان»، «غذا»، «نظام سياسى» و «علم [و فن آورى]» قادر به ادامه زندگى نيست، به همان سان بدون وجدان، قادر به ادامه حيات نيست و هرگاه سرچشمه‌هاى وجدان بخشكد، سقوط فرهنگى نتيجه طبيعى اين حالت خواهد بود. به تعبير قرآن پس از سقوط نيز قانون «استبدال»، «تبديل» و «ارث» بر زندگى بشر حاكم خواهد بود و اين، همان حالت قيام جهانى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و برپايى دولت جهانى و فراگير او است.

3.بر خلاف انتظار برخى، گرايش دنياى امروز به سمت سقوط نظام‌هاى سياسى، نظامى واقتصادى ستمگر است. همه ما چگونگى سقوط اتحاد شوروى را در ظرف چند ماه شاهد بوده ايم. مَثَل چنين كشورهايى، مانند ساختمانى است كه از درون پوسيده شده و كسى قادر به نگه دارى آن از ويرانى نيست.

 طوفان تغيير، هم اكنون در امريكا ـ يعنى ابرقدرت دنيا ـ وزيدن گرفته واين كشور را در بُعد اقتصادى، امنيتى، اخلاقى و مقبوليّت، دچار زلزله‌هاى سخت و درهم كوبنده‌اى كرده است.[10]نظام جاهلى امروز، شمارش معكوس سقوط وفروپاشى خود را شروع كرده است؛ بنابراين از چنين نظامى، چگونه انتظار جنگ و وحشى گرى بيشترى نداشته باشيم؟!

  1. آنچه در قرآن و روايات ديده مى‌شود، اين است كه: « [امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)]زمين را از عدل وداد پر مى‌كند، همان گونه كه از ظلم وجور پر شده است»؛[11] نه بعد از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد!

 معناى آن، اين نيست كه امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتظر بماند تا ظلم و فساد بيشتر بشود! بلكه معناى روايت اين است كه آن حضرت هنگامى كه ظهور مى‌كند، زمين را از عدل و داد آكنده مى‌سازد و با ظلم و فساد در جامعه مبارزه مى‌كند، تا جايى كه جامعه بشرى، از ظلم و فساد پاك شود؛ همان گونه كه در گذشته از ظلم و فساد پر بوده است.

 اعمش از ابى وائل روايت كرده كه اميرمؤمنان(علیه السلام)درباره حضرت مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرموده است:«يخرج على حينِ غفلة من النّاس واِماتة من الحقِّ واظهار من الجور، يفرح لخروجه اَهْلُ السَّماءِ وسكّانها، وَيَمْلأ الارض عدلاً كما مُلِئَتْ ظلماً وجَوْراً[12]؛«در هنگامه غفلت مردم، نابودى حق وآشكارى ظلم، [مهدى] خروج مى‌كند. به سبب اين خروج، اهل آسمان و ساكنان آن شادمان مى‌شوند و زمين را از عدل و داد آكنده مى‌سازد؛ چنان كه از ظلم وجور پر شده باشد».

 به نظر مى‌رسد معناى جمله «پر شدن زمين از ظلم و جور»، اين است كه ظلم وجور چنان زياد شود كه مردم از آن، فرياد و فغان بردارند. ظلم، نقاب تبليغاتى خود را ـ كه نزد مردم خوب جلوه مى‌كرد ـ فروافكند وچهره حقيقى اش را آشكار سازد! اين تشكيلات و نظام‌ها در تحقّق آنچه مردم را بدان وعده مى‌دادند ـ رفاه، آسايش و امنيّت ـ شكست مى‌خورند و پس از اين شكست‌هاى گسترده، مردم در جست‌وجوى نظامى الهى كه آنان را از اين ناكامى‌ها برهاند، به حركت در مى‌آيند و رهبرى را مى‌جويند كه دستشان را بگيرد و به سوى خداى تعالى رهنمونشان سازد.

 اين شكست‌هاى پى درپى، هم اكنون در زندگى مردم يكى پس از ديگرى رخ نموده است. بزرگ ترين آن با سقوط اتحاد جماهير شوروى بوده ودر سال‌هاى اخير آشوب‌هاى تندى امريكا را به لرزه در آورده است. هر كدام از اين ناكامى ها، مردم را به سوى نظام الهى ورهبر ربّانىِ نجات بخش سوق مى‌دهد.

بررسى نظرية دوم

 اين نظريه در فهم علل تأخير فرج و ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به علل واقعى تكيه كرده است كه نخستينِ آنها، عدم وجود ياوران كافى از جهت كميّت و كيفيت، در ميان شيعيان و انصار آن حضرت است.

 بى گمان انقلابى كه امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رهبرى آن را به عهده خواهد داشت، انقلابى جهانى و همگانى است كه مستضعفان و محرومان در آن، امامت و سرپرستى جامعه بشرى را عهده دار خواهند بود:(ونُريدُ ان نَمُنَّ على الذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمةً ونجعلهم الوارثين) [13]؛«ما مى‌خواهيم بر آنان كه در زمين خوارشان شمرده اند، منّت نهيم وآنان را پيشوايان[مردم]گردانيم وايشان را وارث زمين كنيم».

 و مؤمنان مستضعف در اين مرحله، تمام آنچه را كه طاغوت‌ها از قدرت وثروت در دست دارند، به ارث مى‌برند: (ونجعلهم الوارثين)؛ «و آنان را ميراث بران قرار دهيم» و (اَنَّ الارضَ يرثها عبادى الصالحون) [14]؛ «بندگان شايسته ام ميراث بران زمين خواهند شد». و سلطه بر گستره زمين، نصيب آنان خواهد بود: (وَ نُمكِّنَ لهم فى الارضِ)[15]؛«و در زمين، قدرتشان دهيم».

 امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)در اين مرحله، تمام زمين را از لوث شرك وظلم پاك خواهد كرد: (يملأ الارض عدلاً كما مُلِئَتْ ظلماً وجوراً)؛ «زمين را از عدل و داد آكنده مى‌سازد؛ چنان كه از ظلم وجور پر شده است».

 در برخى روايات، تصريح شده، درشرق وغرب عالم جايى كه در آن نداى «لا اله الاّ الله» طنين انداز نشود، يافت نخواهد شد. محور اين انقلاب فراگير، جز «توحيد» و «عدل» نخواهد بود. چنين انقلابى، به ناچار زمينه سازى‌هاى زيادى را در سطح عالى ـ هم از جهت كميّت و هم از جهت كيفيت (نيروها و امكانات) ـ مى‌طلبد. اگر اين آمادگى‌ها ايجاد نشود، چنين انقلاب فراگيرى در سنّت‌هاى الهى، در تاريخ بشرى به تحقق نخواهد پيوست.

سنّت‌هاى الهى و امداد غيبى

 اين انقلاب در رويارويى با متكبران، طاغوت ها، نظام‌ها و نهادهاى جاهلى حاكم بر مردم، به يقين بدون امداد غيبى وپشتيبانى وتأييد الهى، به پيروزى نخواهد رسيد.در منابع اسلامى وجود چنين امدادى تأييد و چگونگى آن بيان شده است؛ البته اين امداد الهى يكى از دو طرف قضيّه است و طرف ديگر آن، نقش سنّت‌هاى الهى در تاريخ وجامعه در تحقق اين نهضت جهانى و گسترش و كمال بخشى بدان است. اين سنّت‌ها نيز بى هيچ تغيير و تبديلى، جارى خواهند بود:(سنّة اللّهِ فى الّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْديلاً) [16] ؛«درباره كسانى كه پيش تر بوده اند [همين] سنّت خدا جارى بوده است؛ و در سنّت الهى هرگز تغييرى نخواهى يافت».

 اين سنت‌ها، تعارضى با امداد و تأييد الهى ندارد. اين انقلاب در امتداد دعوت رسول خدا براى تحقق توحيد در زندگى مردم است. خداى تعالى به واسطه فرشتگان نشان دار و بادها و لشكرى كه قابل رؤيت نبود، و نيز به سبب رُعبى كه در دل دشمنانش انداخت، رسولش را يارى كرد. از طرف ديگر رسولش را به فراهم كردن تجهيزات براى اين جنگ سرنوشت ساز فرمان داد: (وَ اَعِدُّوا لَهُمْ مَا استطعتم مِنْ قُوَّة ...)[17]؛ «و هر چه در توان داريد در مقابل دشمنان بسيج كنيد ». مراحل اين نبرد نيز به موجب سنّت‌هاى خداى تعالى در تاريخ وجامعه، تحقق مى‌يافت و گاهى رسول خدا بر دشمنانش پيروز مى‌شد و گاه اين پيروزى به دست نمى آمد.

 آن حضرت در اين نبردها، از نيروهاى نظامى، امكانات مالى وسلاح‌هاى جنگى بهره مى‌گرفت. نقشه جنگ تدارك مى‌ديد ودشمن را با وسايل مختلف وشيوه‌هاى جديد، در زمان و مكان نبرد غافلگير مى‌كرد و هيچ يك از اين امور با امداد غيبى الهى نسبت به رسول خدا ـ كه شكّى در آن نيست ـ منافاتى ندارد.

 انقلاب جهانى به رهبرى فرزند پيامبر خدا مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، از دعوت و نهضتى كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) رهبرى آن را به دوش داشته، به امر الهى، منحرف نخواهد شد.از سنّت‌هاى بايسته در اين انقلاب جهانى، «آمادگى» و «زمينه سازى» قبل از ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و«يارى» و«ياوران» در هنگام ظهور است. بدون اين آمادگى و زمينه سازى ويارى، امكان ندارد انقلابى با اين عظمت، در تاريخ انسان به ثمر برسد.

 در اين رابطه دو گونه روايات وجود دارد:

 گروه نخست، رواياتى است كه به «زمينه سازان» (مُوَطِّئان) تعلّق دارد. اينان جامعه انسانى وكر زمين را، براى ظهور و انقلاب جهانىِ همگانى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آماده مى‌سازند وبه طور طبيعى قبل از ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پيدا مى‌شوند.

 گروه دوم از روايات، به «انصار» اختصاص دارد. انصارِ امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، آن حضرت را در قيام بر ضد ظالمان همراهى مى‌كنند و امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رهبرى آنان را در اين قيام بر عهده مى‌گيرد. پس اين دو گروه عبارت است از:

1.«زمينه سازان» كه زمين را براى ظهور وقيام امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهيّا مى‌سازند.

 2.«انصار» كه امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با پشتيبانى آنان بر ض ظالمان قيام مى‌كند.

گروه «زمينه سازان»

 در روايات شيعه و سنّى، درباره گروه زمينه سازان مطالبى بيان شده است. اين نصوص برخى مناطق اسلامى را ـ كه اين گروه از آنجا برخواهند خاست ـ مشخص كرده اند. مهم ترين اين مناطق عبارت است از: خراسان (مشرق)، قم، رى و يمن. در روايات زير، گروه زمينه سازان به مناطق ياد شده منتسب شده اند:

1.زمينه سازان از مشرق (خراسان)

«حاكم» در مستدرك صحيحين از عبدالله بن مسعود نقل كرده است:«اَتانا رسول الله (صلى الله عليه وآله) فخرج الينا مستبشراً يُعرف السّرور فى وجهه، فما سألناه عن شىء الاّ اخبرنا به ولا سكتنا اِلاّ ابتدأنا حتّى مَرَّ فتيهٌ مِنْ بنى هاشم منهم الحسن والحسين، فلمّا راهم التزمهم وانهملت عيناه، فقلنا: يا رسول اللّه، ما نزال نرى فى وجهك شيئاً نكرهه؟ فقال: اِنّا اهل بيت اختار اللّه لنا الآخرة على الدّنيا، وانّه سيلقى اهل بيتى من بعدى تطريداً وتشريداً فى البلاد حتّى ترتفع راياتٌ سودٌ فى المشرق، فيسألون الحقّ لا يعطونه، ثمَّ يسألون فلا يعطونه، ثمّ يسألونه فلا يعطونه ـ فيقاتلون ـ فينصرون. فمن ادركه منكم ومِنْ اعقابكم فَلْيَأْتِ اِمامَ اهل بيتى، ولو حَبواً على الثّلج، فانّها رايات هُدى، يدفعونها الى رجل مِنْ اهل بيتى»؛[18]

«]روزى] رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) با شادمانى تمام به سوى ما آمد، به گونه‌اى كه برق شادى در نگاهش مى‌درخشيد. هر چه مى‌پرسيديم، پاسخ مى‌گفت و هرگاه سكوت مى‌كرديم، خود شروع مى‌فرمود؛ تا آنكه گروهى از جوانان بنى هاشم ـ كه امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) ـ در ميانشان بودند، آمدند كه از مقابل ما بگذرند. حضرت همين كه آنان را ديد، در آغوششان كشيد و اشك از ديدگان مباركش جارى شد. گفتيم:‌اى فرستاده خدا! آن چيست كه پيوسته در چهره شما چيزى مى‌بينيم كه خوش نداريم. فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداى تعالى آخرت را در مقابل دنيا براى ما برگزيده است. پس از من خاندانم رانده وآواره شهرها گردند تا آنكه پرچم هايى سياه در مشرق سربلند مى‌كنند. آنان حق را مى‌طلبند و بديشان نمى دهند، در برهه‌اى ديگر حق را طلب مى‌كنند و بديشان نمى دهند، و باز نيز چنين شود؛ پس آن گاه نبرد مى‌كنند و پيروز مى‌شوند.[سپس فرمود:] هر كه از شما يا فرزندان تان، چنين روزى را درك كرد؛ نزد امامى كه از خاندانم است، حاضر شود ـ اگرچه جامه به خود پيچد وبر برف گام نهد ـ زيرا اين پرچم ها، پرچم‌هاى هدايتند كه آنها را به مردى از خاندانم تقديم مى‌كنند».

 ابى خالد كابلى از امام صادق(علیه السلام) روايت مى‌كند:«كَأَنّى بقوم قد خرجوا بالمشرقِ يطلبون الحقّ فَلا يُعَطْونَهُ ثُمَّ يطلبونه، فاذا رَأَوْا ذلِكَ وَضَعُوا سُيُوفَهُمْ عَلى عَواتِقِهِمْ فيعطون ما شاؤُوا فلايقبلونه حتّى يقوموا ولايدفعونها الاّ اِلى صاحبكم قَتْلاهُمْ شُهَداءُ، اَمااِنّى لَوْاَدْرَكْتُ ذلِكَ لاَبقيتُ نَفْسى لصاحب هذاالامر»؛[19]«گويا مى‌بينم مردمى را كه در مشرق قيام كرده اند وحق را مى‌طلبند و بديشان داده نمى شود؛ ولى از پاى نمى نشينند. از اين رو سلاح در دست مى‌گيرند، در نتيجه آنچه مى‌خواستند بديشان داده مى‌شود. اما نمى پذيرند تا آنكه قيام مى‌كنند و حكومت را به كسى جز صاحب شما امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تحويل نمى دهند. كشته شدگان از آنان، شهيدند. آگاه باشيد كه اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب اين امر مى‌كردم».

2.زمينه سازان خراسان

 محمد بن حنفيه، در روايتى از امام على(علیه السلام) نقل كرده است:«ثُمَّ تخرج راية مِنْ خُراسانَ يهزمون اصحاب السّفيانى حتّى تنزل ببيت المقدس توطئ للمهدى سلطانه»[20]؛«پرچمى از خراسان بيرون مى‌آيد،[حاملان اين پرچم] اصحاب سفيانى را شكست مى‌دهند تا اينكه به بيت المقدس مى‌رسند وزمينه حكومت [حضرت]مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)را فراهم مى‌سازند».

3.زمينه سازان از قم و رى

 علاّمة مجلسى روايت كرده است:«رجلٌ مِنْ اَهْلِ قُم يدعو النّاس الى الحقّ يَجتمع معه قومٌ كَزُبرِ الحديدِ، لا تزلّهم الرياح العواصف، لا يَملُّونَ من الحرب ولا يجبنونَ وعلى اللّه يتوكّلونَ والعاقبة للمتّقين»[21]؛«مردى از اهالى قم مردم را به حق فرا مى‌خواند، گروهى كه دل‌هاى آنان چون پاره‌هاى آهن است، گرد او جمع مى‌شوند. طوفان‌هاى سخت آنان را نمى لرزاند. از جنگ خسته نمى شوند و بيمى به خود راه نمى دهند، بر خدا توكّل مى‌كنند و عاقبت [نيك] از آن پرهيزگاران است».

4.زمينه سازان از يمن

 امام باقر(علیه السلام) درباره رهبرى يمانى قبل از ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)فرموده است«... وليس فى الرايات اهدى من راية اليمانى، هى راية هدى لانّه يدعو الى صاحبكم ...»[22]؛»...در ميان پرچم ها، پرچمى هدايت يافته تر از پرچم يمانى نيست. آن پرچم، پرچم ارشاد است؛ زيرا [مردم را] به سوى صاحب شما [امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)]فرا مى‌خواند».

نشانه‌هاى زمينه سازان ظهور

1.گروه محكم و استوار

 نخستين چيزى كه در اين قشر جلب نظر مى‌كند، صلابت، نيرومندى و استوارى آنان است. بنابراين آنان قوى و نيرومند هستند و زمين را براى ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آماده مى‌سازند.

 محمد بن يعقوب كلينى ذيل آيه (فاذا جاء وعدُ اوليهما بعثنا عليكم عباداً لنا اُولى بأس شديد) [23]آورده كه: امام صادق(علیه السلام) «بندگان سخت نيرومند» را به همين قشر تفسير كرده است.در روايتى از اين گروه، با عنوان«قلوبهم كزبر الحديد، لاتزلّهم الرياح العواصف»؛[24]توصيف شده است.

 ايشان با آنكه داراى «دل» هستند وطبيعت دل، نرمى و رأفت است؛ ليكن اين دل‌ها در رويارويى با طاغوت‌ها و ستمگران، به تكّه‌هاى آهن بدل مى‌شوند كه ديگر نرمى ورقّت نمى شناسند. صلابت و نيرومندى، از ويژگى‌هاى نسل هايى است كه خداى تعالى مسؤوليت تغيير [نظام‌هاى اجتماعى] و ايجاد انقلاب را به دوش آنان گذاشته است. همچنين اين دو صفت از ويژگى نسل هايى است كه خداى تعالى، آنان را در گردنه‌هاى بزرگ تاريخ براى انتقال مردم از مرحله‌اى به مرحله ديگر، برگزيده و گروه زمينه سازان، داراى اين ويژگى‌ها است.

2.گروه مبارز

 وظيفة اين گروه، مبارزه با نظام جهانى و عصيان عليه آن است. اينكه نظام جهانى چيست وچگونه اين نظام در خدمت به ابرقدرت‌ها و هم پيمانان آنها و حفظ مراكز قدرت و موقعيت استراتژيكى شان در مناطق مختلف دنيا عمل مى‌كند، يك پرسش جدّى است.

 مسؤوليت حفظ اين مراكز قدرت، مسؤوليتى بسيار دشوار و ظريف است كه نظام جهانى در تمام سطوح دنيا ـ نه تنها در سطوح منطقه‌اى يا كشورى ـ بدان پايبند است.

 اين نظام، از يك سرى معادلات و موازنه‌هاى سياسى، اقتصادى، نظامى و خبرى دقيق شكل گرفته است. همچنين اين نظام از رژيم‌هاى سياسى تشكيل يافته كه به عنوان عضو يك خانواده جهانى محسوب مى‌شوند و مجموعه‌اى از خطوط قرمز و سبز و زرد در ميان آنها در زمينه حوادث، امتيازها، تنظيم نقش ها، تقسيم درآمدها، بازار و منابع ثروت و مناطق نفوذ وجود دارد.

 اين مجموعه پيچيده، قدرت‌هاى بزرگ را به سلطه بر دنيا قادر ساخته است؛ همان طور كه يك اهرم[25] كوچك، انسان را در جا به جايى اجسام سنگين با كمترين حركت، توانا مى‌سازد. از اين رو نظام جهانى، قبل وبعد از سقوط اتحاد جماهير شوروى، همچنان نزد همگان احترامش را حفظ كرده است؛ زيرا هر يك از آنان، به قدر گستره و توان خويش از اين نظام بهره مى‌برد.

 اين جوانان (زمينه سازان ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف))، به سادگى و بى هيچ ترديدى، اين خطوط قرمز را زير پا مى‌گذارند و معادلات و موازنه‌هاى مورد توافق را بر هم مى‌زنند. همچنين استقرار، توازن و شوكت جهانى اين رژيم‌ها و سازمان‌هاى بين المللى را بى اعتبار مى‌سازند.

 اين سازمان‌ها ورژيم ها، نه قدرت سلطه بر اين جوانان را دارند و نه توانايى تحمّل يا دفعشان را؛ زيرا بيشترين توان اين حكومت‌ها وهيبت جهانى شان، در رويارويى با حكومت‌ها وسازمان هايى همانند خودشان است وآخرين سلاح آنان قتل، زندان، شكنجه و تبعيد است؛ حال آنكه اين جوانان از هيچ يك از اين امور نمى هراسند.

 از اين رو، وصفى كه در روايت درباره اين گروه به كار رفته، بسيار دقيق است:«لا تزلّهم الرياح العواصف، لا يملّون من الحرب ولا يجبنون وعلى اللّه يتوكّلون والعاقبة للمتّقين»؛«آنان را تندبادها نمى لرزاند، از نبرد دلتنگ و ملول نمى شوند و نمى هراسند، و بر خدا توكل مى‌كنند وعاقبت ]نيك[ از آن پارسايان است».

 بى گمان آن كه [در دل] هراسى ندارد، از نبرد خسته ودلتنگ نمى شود و تندبادها او را تكان نمى دهد. نيرو وامتياز اينان در آن است كه نمى هراسند و دشوارى اينها از ديدگاه حكومت‌ها وقدرت‌هاى بزرگ، در همين نكته نهفته است.

 در انتخابات عمومى رياست جمهورى امريكا، در دورة رئيس جمهورى اسبق (كارتر)، گفت‌وگويى تلويزيونى در ضمن فعاليت‌هاى تبليغاتى نامزدهاى رياست جمهورى، برگزار شد. در اين برنامه، نامزد رقيب رو به كارتر كرد و گفت:«در حادثه انفجار مقرّ نيروى دريايى امريكا در بيروت (مارينز) به هيبت جهانى امريكا خدشه زيادى وارد شد وتو ـ خطاب به كارتر ـ به تنهايى بايدمسؤوليت كامل اين خسارت را به عهده بگيرى».

 رئيس جمهور نيز در يك جمله پاسخ او را چنين داد:«فكر مى‌كنى من در مقابل انسانى كه به طلب كشته شدن آمده چه مى‌توانم بكنم؟! نهايت كارى كه مى‌توانم بكنم، اين است كه مردم را باترس وتهديد ازامثال چنين اقدامى بازدارم. امّااگر كسى كه دست به چنين انفجارى زده، خود طالب مرگ باشد وبه سوى مرگ آغوش بگشايد، چگونه مى‌توانم وى را از اين كار بازدارم؟ واگر تو در موقعيت من بودى چه كار مى‌توانستى بكنى؟!»

 اينها از ويژگى‌هاى نسل مبارزى است كه در رويارويى با رژيم‌ها وقدرت‌هاى بزرگ در ايران، عراق، افغانستان، لبنان، فلسطين، الجزاير، مصر، سودان، چچن و بوسنى و هرزگوين پا به عرصه نهادند.كار اين نسل شگفت آور است؛ در عين حالى كه در قبضه قدرت وسلطه و شلاّق جلادان قرار دارند و انواع عذاب‌ها وشكنجه‌ها را مى‌بينند؛ در مقابل آنان سر خم نمى كنند و نرمى نمى پذيرند... چنان كه يكى از آنها در زير شكنجه‌هاى جلادان، چنين گفت: «حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دلت خواهم گذاشت».

3.بازتاب‌هاى جهانى

 بازتاب‌هاى جهانى در مقابل اين نسل ـ چنان كه در روايات بدان تصريح شده ـ خشمگينانه ومتعرّضانه است؛ زيرا آنان معادلات و موازنه‌هاى جهانى را با چالش‌هاى سخت و حقيقى مواجه مى‌سازند؛ از اين رو عكس العمل‌هاى جهانى در برابرشان با عصبانيت و خشم همراه است. ابان بن تغلب از امام صادق(علیه السلام) نقل كرده است:«اِذا ظَهَرَتْ راية الحقّ لعنها اهل الشرق واهل الغرب، اَتدرى لِمَ ذلك؟ قلت: لا، قال: للّذى يلقى النّاس من اهل بيته قبل ظهوره»[26]؛«آن گاه كه پرچم حق آشكار شود، اهل شرق وغرب لعنتش كنند. آيا مى‌دانى، براى چه؟ گفتم: نه، فرمود: به دليل مشكلات و سختى هايى كه اهل بيت او براى [نظام هاى] شرق وغرب ايجاد خواهند كرد».

 اهل بيت وى قبل از ظهور، زمينه سازان ظهور هستند كه مشكلاتى را براى اين رژيم‌ها وسازمان‌ها فراهم كرده وراحتى وآرامش را از آنان سلب مى‌كنند. كلينى از امام صادق(علیه السلام) ـ در تفسير سخن خداى تعالى: (بعثنا عليكم عباداً لنا اولى بأس شديد)[27]ـ چنين نقل كرده است:«قومٌ يبعثهم اللّهُ قبل خروج القائم فلا يدعون واتِراً لآلِ محمّد اِلاّ قتلوه»[28]؛«گروهى هستند كه خداى تعالى قبل از ظهور قائم( بر مى‌انگيزد. آنان هيچ ستم كننده‌اى به خاندان محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) را رها نمى كنند؛ جز آنكه او را به قتل مى‌رسانند».

 بازتاب‌هاى جهانى كه در اين روايات ذكر شده، تا حدّ زيادى به عكس العمل دنياى امروز در برابر بيدارى اسلامى ـ كه از آن به «بنيادگرايى اسلامى» تعبير مى‌كنند و ناجوانمردانه ترين صفاتى چون خشونت و تروريسم را بدان منتسب مى‌سازند ـ همسانى دارد.

برنامه زمينه سازى

 آماده سازى دنيا براى انقلاب امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وظيفه‌اى گسترده، سترگ و پيچيده است كه اين گروه در رويارويى با ستمگران وطاغوت‌هاى مستكبر و سردمداران كفر، بدان اقدام مى‌كند.

 اين ستمگران، يك جبهه سياسى وسيع را ـ به رغم تمامى اختلاف هايى كه در ميانشان حاكم است ـ تشكيل مى‌دهند! اين جبهه اهرم‌هاى قدرت زيادى در اختيار دارد؛ همچون: ثروت، اقتدار سياسى، نظامى و تبليغاتى، ارتباطات[گسترده ]و تشكيلات [پيچيده]، و از اين وسايل در كوبيدن بيدارى نوپاى اسلامى ونابودى آن بهره مى‌برد.

 از اين رو گروهى كه عهده دار آماده سازى جهان براى ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، به ناچار در رويارويى با اين نيروها، بايد از همان تشكيلات جبهه استكبار جهانى برخوردار باشد؛ بلكه با تربيت ايمانى وجهادى و آگاهى سياسى از دشمن پيشى گيرد.

 بنابراين، آماده سازى براى قيام امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ـ كه زمينه سازان تدارك مى‌بينند ـ داراى دو جنبه خواهد بود:

1.رشد ايمانى، جهادى و آگاهى سياسى (اين همان چيزى است كه جبهه مقابل فاقد آن است).

  1. ]ايجاد] تشكيلات سياسى، نظامى، اقتصادى، ادارى و اطلاعاتى كه به ناچار در مانند چنين نبردى بايد موجود باشد.

 بى گمان، گروه مؤمنى كه جهان را براى ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهيا مى‌سازد؛ بايد چنين امكاناتى را فراهم كند؛ اگرچه [در اين زمينه] قدرت برابرى با جبهه جهانى دشمن را نداشته باشد.

 اين تشكيلات سياسى، نظامى، اقتصادى و اطلاعاتى، بدون وجود نظام سياسى و دولت در جهان، محقق نخواهد شد و اين همان دولت زمينه ساز است كه در روايات، مژدة برپايى آن داده شده است و شكل گيرى چنين نيرويى در جهان، ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نزديك مى‌كند و بدون آن، عوامل طبيعى ظهور امام فراهم نمى آيد. كسب چنين نيرويى، نيازمند عمل و حركت در متن زندگى است و فقط «مترصّد» بودن و به «انتظار» نشستن ـ به معناى منفى آن ـ دردى را درمان نمى كند.

«انصار» در روايات اسلامى

«زمينه سازان» قيام امام مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، قبل از «انصار» پا به عرصه مى‌گذارند. انصار از شاگردان نسل پيشين محسوب و به واسطه ويژگى‌هاى منحصر به فردشان شناخته مى‌شوند.

 به عنوان نمونه دربارة «جوانان طالقان» روايتى زيبا نقل شده است. متقى هندى در كنزالعمّال و سيوطى در الحاوى دربارة انصار امام از «طالقان» چنين نقل كرده اند:«وَيْحاً للطّالقان، فانَّ لِلّهِ عزّ وجل بها كنوزاً لَيْسَتْ مِنْ ذهب وفضّة، ولكن بها رجالٌ عرفوا اللّه حَقَّ معرفته وهم انصار المهدى»[29]؛«خوشا به حال طالقان! همانا براى خداى باشكوه و بزرگ در طالقان، گنج هايى است كه از طلا و نقره نيست؛ بلكه در آنجا مردانى هستند كه خدا را ـ آن چنان كه حقّ معرفت او است ـ شناخته اند و آنان از ياوران مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند».

 در روايتى ديگر چنين آمده است: «بخٍّ بخٍّ للطّالقان»؛ «آفرين، آفرين بر طالقان!»علاّمه مجلسى در اين باره حديث مفصل ترى را نقل كرده است:«له كنزٌ بالطالقان ما هو بذهب ولا فضّة، وراية لم تنشر مُذطُويت، ورجالٌ كَأَنَّ قلوبهم زبر الحديد لا يشوبها شكٌّ فى ذات اللّهِ اَشَدُّ مِنَ الْجَمْرِ، لو حُملوا على الجبال لاَزالوها، لا يقصدون براياتهم بلدةً اِلاّ خرّبوها كَأَنَّ على خيولهم الْعُقْبان، يتمسّحون بسرج الامام يطلبون بذلك البركة، ويحفّون به ويقونه بانفسهم فى الحروب، يبيتون قياماً على اطرافهم ويصبحون على خيولهم. رُهبان بالليل، ليوث بالنهار. هم اطوع من الاْمَةِ لسيّدها، كالمصابيح كَأَنَّ فى قلوبهم القناديل وهم من خشيته مشفقون. يدعون بالشهادة و يتمنّون ان يُقْتلوا فى سبيل اللّهِ. شعارهم: يا لثارات الحسين. اذا ساروا يسير الرعب امامهم مسيرة شهر يمشون الى المولى ارسالاً، بهم ينصراللّه امام الحقّ»[30]؛«براى او گنجى است در طالقان كه [از جنس]طلا ونقره نيست، وپرچمى است كه از هنگام فرو پيچيده شدن، گشوده نشده است، ومردانى است كه دل هايشان پاره‌هاى آهن است. در دل اين مردان ترديدى در ذات الهى راه نيافته وسوزنده تر از پاره‌هاى اخگر است.[31] اگر به كوه‌ها حملهور شوند، آنها را متلاشى سازند، با پرچم هايشان آهنگ هيچ ديارى را نكنند، جز آنكه ويرانش سازند؛ گويى كه بر اسب هايشان عقابانند. براى بركت به زين اسب امام(علیه السلام) دست كشند وگرداگرد او بگردند ودر نبردها با جان خويش يارى اش كنند.[32] شب را به قيام وعبادت گذرانند و روز را بر اسبان خود. زاهدان شب و شيران روزاند. اطاعت پذيرتر از كنيز به سرور خويش اند. چونان چراغ هايند؛ گويا چلچراغ هايى در دلشان فروزان است. و از بيم الهى ترسان اند. براى شهادت دعا مى‌كنند وآرزوى كشته شدن در راه خدا را در سر مى‌پرورانند. شعارشان: «اى خون خواهان حسين!» است. آن گاه كه به راه افتند، ترس ووحشت پيشاپيش ايشان مسير يك ماه را بپيمايد. متوجه مولا شوند وبه حركت درآيند. خداى تعالى بديشان امام حق را يارى رساند».

جوانان، ياران مهدى

 در روايات بيان شده كه ياران امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را جوانان تشكيل مى‌دهند وميانسال وكهنسال در ميانشان ـ جز به ندرت ـ پيدا نمى شود. حضرت اميرمؤمنان( فرموده است:«اصحاب المهدى شباب لا كهول فيهم، اِلاّ كمثل كُحل العين والملح فى الزاد واقلّ الزاد الملح»[33]؛«ياران مهدى(عجل الله تعالی فرجه الشریف)جوانند و ميان سال در ميانشان نيست، مگر به مثل سرمه چشم و نمك در غذا و نمك [هميشه] كمتر از غذاست (كنايه از آن كه پيران بسيار كم هستند)».

فرماندهان سپاه

 امام باقر(علیه السلام) در اين باره چنين فرموده است:«فيجمع اللّه عليه اصحابه [وهُمْ] ثلاث مائة وثلاثة عشر رجلاً، ويجمعهم اللّهُ عَلى غير ميعاد ... فيبايعونه بين الرّكن والمقام ومعه عهدٌ من رسول اللّه (صلى الله عليه وآله) قد توارثته الابناء عن الآباء ...»[34]؛وخداوند بى هيچ ميعادى يارانش را براى وى گرد مى‌آورد، در حالى كه 313 نفرند ... وحدّ فاصل رُكن ومقام [ابراهيم] با امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف)بيعت مى‌كنند وبا آن حضرت عهدى است از رسول خدا كه پشت در پشت از پدرانش به ارث برده است».

نشانه‌ها و انديشه ها

 پيش از آغاز اين بحث، گفتنى است زبان رايج در زمان صدور اين روايات، زبانى رمزى و نمادين بوده است؛ از اين رو مى‌توان «سيوف» را به سلاح و «خيول» را به ماشين ها، نفربرها، تانك‌ها و وسايل نقليه زرهى و رزمى معنا كرد. چنان كه وصف «رُهبانٌ بالليل، ليوثٌ بالنهار» نيز تعبيرى نمادين ومجازى است كه از آن عبادت و تهجّد در شب و شجاعت و جرأت در روز مقصود است.زبان رمزى براى كسى كه آشنا به شيوه‌هاى تعبير در منابع وروايات اسلامى باشد، زبانى شناخته شده است. پس از اين مقدمه، بحث از«نشانه‌ها وانديشه ها» را در اين روايات آغاز مى‌كنيم:

1.گنج هايى غير از طلا و نقره

 ياران امام، گنج هستند. گنج، ثروتى است كه مردم از محلّ اختفاى آن بى خبرند. ممكن است گنجى در خانه انسان، زير گام‌هاى او، يا در زمين مجاور منزلش، يا در شهر وى باشد؛ ولى او از آن بى خبر باشد. انصار امام نيز گنج‌هاى پنهانند. ممكن است يكى از آنان در خانه يكى از ما يا در همسايگى و شهر ما باشد؛ امّا ما وى را نشناسيم وحقيرش بشماريم و يا در چشم مردم ـ كه ديده بصيرتشان از نفوذ در اعماق وكشف گنج‌ها ناتوان است ـ كوچك آيد!

 بى گمان اين بصيرت، يقين، توجّه به خدا، شجاعت وبى باكى وذوب شدن در ذات خداى تعالى ـ كه انصار امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف)بدان‌ها توصيف شده اند ـ به يكباره شكل نمى گيرد؛ بلكه در جان اين جوانان وجود داشته، ولى از ديدگان مردم پنهان مانده است؛ چنان كه گنج‌ها از چشم‌ها پنهان مى‌مانند.

2.قدرت و آگاهى

 خداى بلندمرتبه در وصف بندگان شايسته خود «ابراهيم»، «اسحاق» و «يعقوب» (عليهم السلام) مى فرمايد: (واذكر عبادنا ابرهيم واسحق ويعقوب اولِى الايدى والابصار انّا اخلصناهم بخالصةٍ ذكرى الدّار وانّهم عندنا لمن المصطفين الاخيار)[35]؛«و بندگان ما ابراهيم واسحاق ويعقوب را كه نيرومند وديده ور بودند، به ياد آور. ما آنان را با موهبت ويژه‌اى ـ كه يادآورى آن سراى بود ـ خالص گردانيديم. وآنان در پيشگاه ما به جِدّ از برگزيدگان نيكانند».

 بصيرت، نيازمند قدرت است وبدون قدرت، از دست مى‌رود وبه خاموشى مى‌گرايد. بصيرت را جز مؤمن نيرومند بر نمى تابد و هنگامى كه نيروهايش تحليل رود، فاقد بصيرت مى‌شود. بنابراين، قدرت نياز به بصيرت دارد؛ زيرا توانايى بى بصيرت، به لجاجت ودشمنى واستكبار بدل مى‌شود.

 خداى تعالى ابراهيم، اسحاق و يعقوب را چنين توصيف فرموده كه آنان صاحبان «قدرت» و «بصيرت» هستند. در برخى روايات نيز، ياران امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به صاحبان «قدرت» و«بصيرت» توصيف شده اند.

3.هشيارى وبصيرت

 تعبير روايت از حالت آگاهى وبصيرت ياران امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تعبير عجيبى است:«كالمصابيح كَأَنَّ فى قلوبهم القناديل»؛«آنان چونان چراغ هايند؛ انگار كه در دل هايشان قنديل هايى روشن است». آيا امكان پذير است كه ظلمت، قنديل را بشكند؟ هر چند كه ظلمت قنديل را احاطه مى‌كند؛ ليكن قدرت درهم شكستن آن را نخواهد داشت.

 تيرگى شك و ترديدها هر چند متراكم گردد و فتنه‌ها پى در پى درآيند؛ ولى نمى تواند در روح و جان و هشيارى ياران امام نفوذ كند. از اين رو آنان هنگامى كه رهسپار مى‌شوند، دچار شك نمى گردند و ترديد نمى كنند و به قهقرا نمى روند و به پشت سر نمى نگرند. تعبير روايت در اين زمينه چنين است: «لايشوبه شكٌّ فى ذات اللّه»؛ «دل هايى كه به شك در ذات خدا آلوده نشوند».

 از اين تعبير فهميده مى‌شود كه منظور امرى غير از شك است؛ تركيبى از شك و يقين و يا لحظاتى از شك كه حالت يقين را مى‌شكافد وبه نحوى به درون يقين نفوذ مى‌كند؛ ولى در اندك مدتى در مقابل آن شكست مى‌خورد و جا خالى مى‌كند. چنين چيزى براى بسيارى از مؤمنان اتفاق مى‌افتد؛ در حالى كه هيچ شكّى، يقين ياران امام را بر نمى آشوبد. يقين آنان ناب و خالص و به دور از شايبه شك و ترديد است.

4.عزم نافذ

 اين بصيرت، چنان عزم نافذى به آنان مى‌بخشد كه هيچ ترديد و دو دلى در آن راه ندارد. تعبير از اين عزم به «اخگر و پارة آتش» (الجمر)، تعبيرى با شكوه و حكايتگر است. «اخگر» مادام كه ملتهب و فروزان است، نفوذ مى‌كند و مى‌درد و «پارة آتش»، دلپسندترين تعبيرى است كه در باب نفوذ عزم مى‌شناسيم. ما نمى دانيم كه خداى تعالى، در روح وجان جوانان طالقان چه گنجينه هايى از هشيارى، يقين، عزم و نيرو قرار داده است! تعابير وارد در اين روايت، تعابير غيرمأنوسى است. انگار كه سخن از آنان، سخن از روى وَجْد وشيفتگى است:«زُبر الحديد كالمصابيح، كأنَّ فى قلوبهم القناديل، اشدُّ من الْجَمْر، رُهبانٌ بالليل، ليوثٌ بالنهار»؛ «]آنان[ پاره‌هاى آهن اند، چون چراغ اند، انگار در دل هايشان قنديل هايى روشن است، نافذتر از پاره آتش، زاهدان شب و شيران روز».گويا روايت از تمام توانايى‌هاى لغت، سود جسته تا امكان تعبير از آگاهى، بصيرت، نيرومندى و عزم نافذ اين جوانان را بيان كند.

5.نيرومندى

 در روايت، جوانان طالقان به [صاحبان] قدرت شگرف توصيف شده اند كه تاكنون هيچ جوانى را بدان نيرومندى مشاهده نكرده ايم. در اين عبارت تأمل كنيد: «كأنّ قلوبهم زُبر الحديد»؛ «گويى كه دل‌هايشان پاره‌هاى آهن است».

 آيا تاكنون كسى را ديده ايد كه بتواند تكه‌هاى آهن را در كف دست ذوب كند، يا بشكند يا نرم سازد؟«لَوْ حملوا على الجبال لاَزالوها، لا يقصدون براياتهم بلدة اِلاّ خرّبوها كأَنَّ على خيولهم الْعُقبانُ»؛ «اگر به كوه‌ها حمله‌ور شوند، آنها را متلاشى سازند، با پرچم هايشان آهنگ هيچ ديارى را نكنند، جز آنكه ويرانش سازند، گويى كه عقابانند بر اسب ها».

 اين تعابير از توانايى شگرفى حكايت مى‌كند. اين قدرت، از نوع قدرتى نيست كه طاغوت‌ها از آن بهره مندند؛ بلكه فقط برخاسته از نيروى عزم و اراده و يقين است.

6.شهادت طلبى

«يدعون بالشهادة ويتمنّون اَنْ يُقتلوا فى سبيل الله»؛«براى شهادت دعا مى‌كنند وآرزوى كشته شدن در راه خدا را در سر مى‌پرورانند».

 مرگ، پيرمردان نود يا صد ساله را دچار وحشت مى‌سازد؛ در حالى كه تمام لذت‌هاى زندگى و ميل بدان‌ها را از كف داده اند... اما اين جوانان ـ كه در عنفوان جوانى به سر مى‌برند ـ به اين مرگ عشق مي‌ورزند. عشق به شهادت از دو چيز سرچشمه گرفته و داراى دو نتيجه است.

 اين دو چيز ـ كه منشأ عشق به شهادت در وجود انسان است ـ روى گردانى از دنيا وتوجّه به خداى تعالى است. اگر انسان با دوستى دنيا در دلش مقابله كند وخود را از بند آن رها سازد وفريبش را نخورد، بى گمان گام نخست را در اين راه ـ كه دشوارترين گام است ـ برداشته است. گام ديگر آن است كه دل به محبّت خدا دهد و شيفته ياد و عشق او باشد و صاحب چنين دلى، با تمام وجود به سوى خدا بازگردد.

 براى اين گروه، امور دنيوى اهميّتى ندارد. با ديگران در بازارها و اجتماعات حاضر مى‌شوند؛ اما در دل از اين امور غايب اند و درباره اينان اصطلاح «حاضرِ غايب»[36]كاملاً مصداق مى‌يابد.

 اين جنگجويان دلاور، عاشق مرگى هستند كه مردم از آن مى‌هراسند. شهادت را طلب مى‌كنند ودر آن لقاى الهى را مى‌جويند. اشتياقشان به شهادت، مانند اشتياق مردم به لذت‌هاى دنيا، بلكه برتر از آن است.

 عده اندكى آنان را درك مى‌كنند. انسان‌هاى غربى راهى براى درك آنان ندارند. غربيان گاهى عمل آنان را به «خودكشى»[37] توصيف مى‌كنند! حال آنكه كسى خودكشى مى‌كند كه از دنيا خسته شده و در زندگى به بن بست مى‌رسد؛ ولى اين جوانان درهاى دنيا را به روى خود گشوده مى‌يابند. دنيا به رويشان لبخند مى‌زند وبا تمام طراوت وزيب وزيورهايش به سرشان سايه مى‌افكند. بنابراين آنان از دنيا خسته نشده و در آن به بن بست نرسيده اند؛ بلكه از آن رويگردان شده و مشتاق لقاى الهى اند.

 غربيان، اين جوانان را به «تروريسم» متهم مى‌كنند؛ حال آنكه اينان تروريست نيستند و اگر مى‌گفتند كه اينان از ترور نمى هراسند، سخنى نزديك تر به واقعيت بود.روى گردانى از دنيا وعشق به لقاى الهى، سرمنشأ عشق به شهادت وكشته شدن در راه خداوند است. آنچه كه از عشق به شهادت حاصل مى‌شود، عزم و نيرومندى است. رزمنده بى باكى كه مى‌تواند خود را از ]بند[ دنيا آزاد سازد، چنان عزم واراده ونيرويى در خود مى‌يابد كه ديگران از آن بى نصيب اند.اين عزم [قاطع] وتوان [بالا] هيچ ارتباطى به اسباب قدرت مادّى ـ كه در جبهه مخالف موجود است ـ ندارد؛ هر چند كه ما ضرورت وجود اين اسباب و قدرت‌هاى مادّى و اهميّت آنها را در ظهور امام( ونزديك تر شدن فرج آن حضرت، انكار نمى كنيم.

7.تعادل شخصيّت

 از بارزترين نشانه اين گروه، تعادل در شخصيت، بين دنيا و آخرت و بين قدرت و بصيرت است و همين راز نيرومندى و نفوذ آنان است. خداى تعالى اين موازنه وتعادل را دوست دارد وافراط وتفريط وگرايش به چپ وراست را ناپسند مى‌شمارد:(وَابْتَغِ فيما ءاتَيكَ اللّهُ الدّار الآخرة ولا تَنْسَ نصيبكَ مِنَ الدّنيا)38؛ «و با آنچه خدايت داده سراى آخرت را بجوى وسهم خود را از دنيا فراموش مكن».خداى تعالى در مقام آموزش دعا به ما فرموده است:(ربّنا آتنا فى الدنيا حسنةً وفِى الآخرة حسنةً) [39]؛ «پروردگارا! در اين دنيا به ما نيكى ودر آخرت نيز نيكى عطا كن».

(وَلا تجعل يدَكَ مغلولة الى عنقك ولا تبسطها كُلَّ البسطِ فتقعد ملوماً محسوراً)[40]؛ «دستت را به گردنت زنجير مكن (بخيل مباش) و بسيار ]هم[ گشاده دستى منما كه سرزنش شده و حسرت زده بر جاى مانى».

 تعادل بين خشوع وعبوديت براى خدا وفروتنى در مقابل مؤمنان وشدّت و قاطعيت در مقابل كافران نيز از همين موازنه محسوب مى‌شود: (اَذِّلة على المومنين اعزّة على الكافرين)[41] ؛ «با مؤمنان، فروتن وبر كافران سرفرازند».تعادل بين توكّل بر خدا وتلاش وكار وبرنامه ريزى نيز داخل در همين موازنه است. اميرمؤمنان على(علیه السلام) براى «همّام» جوانب اين موازنه و تعادل در شخصيّت «متّقين» را چنين توصيف كرده است:«فمن علامة احدهم انّك ترى له قوّة فى دين وحزماً فى لين وايماناً فى يقين وحرصاً فى علم وعلماً فى حلم وقصداً فى غنىً وخشوعاً فى عبادة وتجمّلاً فى فاقة وصبراً فى شدّة وطلباً فى حلال ونشاطاً فى هُدىً وتَحَرُجّاً عن طمع يعمل الاعمال الصالحة وهو على وجل، يُمْسى وَهمُّهُ الشكر ويُصبحُ وهَمُّهُ الذكر يَبيت حذراً ويُصبح فرحاً، ... يمزج الحلم بالعلم والقول بالعمل ... فى الزلازل وقور وفى المكاره صبورٌ وفى الرَّخاءِ شكورٌ ... نفسه منه فى عَناء والنّاس منه فى راحة»؛[42]«از نشانه‌هاى يكى از آنان اين است كه در كار دين نيرومندش بينى و پايدار، نرم خوى هشيار ودر ايمان استوار، ودر طلب دانش حريص وبا داشتن علم بردبار ودر توانگرى ميانه رو ودر عبادت فروتن، وبه درويشى نكويى نمودن، و در سختى شكيبايى كردن و جستوجوى آنچه رواست وشادمانى در رفتن راه راست ودورى گزيدن از طمع. كارهاى نيك مى‌كند ودر هراس است. روز را به شب مى‌رساند ودر بند سپاس است. بامداد مى‌كند ذكرگويان، شب ر ابه سر مى‌برد ترسان، وروز مى‌كند شادان ... بردبارى را با دانش در مى‌آميزد وگفتار را با كردار ... به هنگام دشوارى‌ها بردبار است ودر ناخوشايندها پايدار ودر خوشى‌ها سپاسگزار ... نفسِ او از او در زحمت است ومردم از وى در راحت».اين موازنه از ويژگى‌هاى بارز، در شخصيت ياران امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.

8.زاهدان شب، شيران روز

 عبارت «رهبانٌ بالليل، ليوث بالنهار» در روايت پيشين به چنين موازنه‌اى اشاره كرده است. در ساختار شخصيت انسان، شب وروز، نقش‌هاى مختلفى را ايفا مى‌كنند. گردش شب وروز، يك گردش تكاملى است. هر كدام از آنها، ديگرى را كامل مى‌كند و به ناچار با مشاركت يكديگر در بناى شخصيت انسان مؤمن دعوتگر و مجاهد نقش دارند.

 اگر تهجّد وعبادت در شب نباشد، انسان در رويارويى با گردنه‌هاى دشوار، استوارى لازم را نمى يابد واز ادامه حركت در راه پرخارى كه در طىّ روز بايد بپيمايد، باز مى‌ماند. همچنين اگر حركت در «روز» نباشد، «شب» يار و همراه خود را از عمل به وظيفه دعوتگرى به سوى خدا در اجتماع باز مى‌دارد وانسان دومين نقش خود را در زندگى دنيا پس از عبادت خدا ـ كه دعوت به سوى عبوديت او است ـ از كف مى‌دهد.

 قرآن كريم بر تأثير شب در ايجاد آمادگى در انسان‌ها به منظور دعوت به سوى خدا و كوشش در اين راه تأكيد دارد. در آغازين روزهاى رسالت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) سوره مبارك «مزمّل» بر آن حضرت نازل شد. در اين سوره خداى تعالى از پيامبرش خواسته است تا شبانگاهان، خود را براى تحمّل «قول ثقيل»[43] در روز، آماده سازد:(يا ايّها المزّمّل قُم اللّيل اِلاّ قليلاً نصفه او انقص منه قليلاً اَوْزِدْ عليه وَرتّل القرآنَ ترتيلاً اِنّا سَنُلْقى عَلَيْكَ قَولاً ثقيلاً اِنَّ ناشئَة اللّيل هِىَ اشَدُّ وَطْأً وَ اَقْوَمُ قيلاً اِنَّ لَكَ فى النهار سَبْحاً طويلاً)[44]؛«اى جامه به خود پيچيده! شب را برخيز، مگر اندكى. نيمى اش را يا كمى از نيم بكاه يا بر آن بيفزاى و قرآن را آرام و با درنگ بخوان. ما بر تو سخنى گران القا مى‌كنيم. كه خيزش شب، به اثر سخت تر است وبه گفتار استوارتر كه تو را در روز، آمد وشدى دراز است».

 تعبير از شب به «ناشئه»، دقيق وگويا است. شب، انسان را مى‌سازد و او را آماده انجام دادن كارهاى بزرگ مى‌كند و شخصيت وى را صيقل مى‌دهد. واژة «قيلاً»؛ يعنى، سخن و ياد خدا. اميرمؤمنان على(علیه السلام) دو بخش از زندگى پرهيزگاران را چنين توصيف كرده است:«اَمّا اللّيلُ فصافّونَ اَقدامهم تالينَ لاِجزاء القرآنِ يُرَتّلونه ترتيلاً. يُحزِّنونَ بِهِ اَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثيرون به دَواءَ دائِهم. فَاِذا مَرُّوا بآية فيها تشويقٌ رَكَنُوا اليها طمعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ اِلَيْها شوقاً وَظَنُّوا اَنَّها نَصْبُ اَعْيُنِهِمْ، وَ اِذا مَرُّوا بِآية فيها تخويفٌ اَصْغَوْا اِلَيْها مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ وَظَنُّوا اَنَّ زَفيرَ جهنَّمَ وَشَهيقَها فى اُصُولِ آذانِهِمْ، فَهُمْ حانونَ عَلى اَوْساطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِباهِهِمْ وَ اَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ اَطْرافِ اَقْدامِهِمْ، يَطَّلِبُونَ اِلَى اللّهِ تَعالى فى فَكاكِ رِقابِهِمْ. وَ اَمَّا النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ، اَبْرارٌ اَتْقِياءٌ، قَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرْىَ الْقِداحِ، يَنْظُرُ اِلَيْهِم النّاظِرُ فَيَحْسَبَهُمْ مَرْضى وَما بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَض وَيَقُولُ: قَدْ خُولِطُوا وَلَقَدْ خالَطَهُمْ اَمْرٌ عَظيمٌ»[45]؛«چون شب شود برپا ايستاده، آيات قرآن را با تأمّل وانديشه مى‌خوانند وبا خواندن وتدبّر در آن، خود را اندوهگين مى‌سازند وبه وسيله آن به درمان درد خويش كوشش دارند. پس هرگاه به آيه‌اى برخورند كه به شوق آورده واميدوارى در آن است، به آن طمع نموده و با شوق به آن نظر كنند، آن سان كه گويى پاداشى كه آيه از آن خبر مى‌دهد، در برابر چشم ايشان است وآن را مى‌بينند. هرگاه به آيه‌اى برخورند كه در آن بيم دادن است، گوش دل‌هاى خويش بدان نهند، چنان كه گويا شيون ]اهل[ دوزخ در بيخ گوش‌هاى ايشان است. ]در پيشگاه الهى براى ركوع[ قد خم مى‌كنند و ]براى سجود[ پيشانى‌ها و كف‌ها و زانوها و اطراف قدم هايشان را بر روى زمين مى‌گسترانند. از خداى تعالى آزادى خويش را [از عذاب رستاخيز] درخواست مى‌كنند. امّا در روز، دانشمندانى خويشتن دار و نيكوكارانى پرهيزگاراند. ترس[از خدا] آنان را چون تير پيراسته لاغر و نزار كرده است. چون كسى بدان‌ها نگرد، پندارد بيمارند؛ امّا آنان بيمار نيستند، و گويد خردهايشان آشفته است، [امّا]موجب آشفتگى ايشان كارى است بزرگ».

 شب و روز دو نيمة زندگى انسان اند كه يكديگر را تكميل مى‌كنند. شب را دولتى ودولتمردانى است و روز را دولتى ودولتمردانى. دولتمردان روز، بدون قيام شب به نتيجه نمى رسند و دولتمردان شب، بدون تلاشِ روز، در دعوت مردم به بندگى خدا وحاكميت دين حق موفّق نخواهند بود.ياران امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم مردان شب اند و هم مردان روز و خداوند بديشان دولت شب و روز هر دو را عنايت فرموده است:

نشان بندگى بندگان از خشوع آنان هويداست

خدا را اگر سپيده دمان بديشان ضميمه شود

و هنگامى كه بامداد برآيد، گواهى دهد

برق تيغ‌ها كه آنان آزاد مردانند

 اگر آنان مردان دولت شب نبودند، به تنهايى قدرت رويارويى با گردنكشان زمين را نداشتند و اگر مردان روز نبودند، قادر به تطهير زمين از آلودگى شرك وبرپايى توحيد وعدل نبودند. همچنين اگر آنان از مردان روز نبودند، در زندگى مردم به توحيد وعدل حكم نمى كردند و نيز اگر از مردان شب نبودند، دچار غرور شده واز صراط مستقيم منحرف مى‌شدند.

 دو مرحله يا دو نسل؟

 ما در مقابل دو نسل قرار داريم: نخست، نسلى كه شاهد سقوط و فروپاشى تجربة سوسياليسم ماركسيستى و تجربه دموكراسى سرمايه دارى ]غربى[ است وزمين را مهيّاى ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد ساخت. اينان همان «زمينه سازان» هستند. دوم، نسلى كه به يارى امام( بر مى‌خيزد وپيش روى او نبرد مى‌كند. اينان همان «انصار»اند.آيا اينان تنها دو نسل محسوب مى‌شوند يا آنكه دو نسل ودو مرحله از تاريخ هستند؟ ما [به درستى] نمى دانيم؛ ليكن بعيد است كه چنين اقدام بزرگى تنها در يك نسل سامان پذيرد.

بايسته‌هاى انتظار

 ما اكنون در دوران انتظار به سر مى‌بريم كه دراز دامن ترين مرحله در تاريخ اسلام است. به راستى مهم ترين بايسته‌ها ومسؤوليت‌هاى اين مرحله چيست؟ آنچه در پى مى‌آيد خلاصه‌اى از اين بايسته‌ها ومسؤوليت‌ها است:

1.آگاهى

 آگاهى بر چند گونه است:

 الف. بينش توحيدى، و اينكه تمام هستى از خدا و همه چيز در كف قدرت او است. خدا بر هر كارى توانا وهمه چيز در آسمان وزمين، تحت فرمان او است و از خود هيچ اختيارى ندارد.

 ب. آگاهى به وعده الهى در شرايط سخت سياسى و مرحله ضعف و ناكامى و در شرايط سقوط. يكى از دشوارترين كارها در چنين عصرى، آن است كه انسان به درك اين سخنان خداى متعال نايل آيد: (وَلا تَهِنوا وَلا تحزنوا واَنْتُمُ الاعلون ان كنتم مؤمنين)[46]؛«سست مشويد واندوه مخوريد، شما برتريد اگر مؤمن باشيد».(وَنُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استضعفوا فِى الارضِ ونجعلهم ائمّةً ونجعلهم الوارثين ونمكّن لهم فى الارض) [47]؛ «ما مى‌خواهيم، بر آنان كه در زمين خوارشان شمرده اند منّت نهيم وآنان را پيشوايان ]مردم [گردانيم وايشان را وارث زمين كنيم ودر زمين قدرتشان دهيم».(ولقد كتبنا فى الزبور مِنْ بَعْدِ الذّكر اَنَّ الارضَ يَرثها عبادِىَ الصّالِحُونَ) [48]؛ «همانا در زبور، پس از آن يادكرد، نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد».(كَتَبَ اللّهُ لاَغْلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلى)[49]؛«خداوند مقرّر كرده است كه حتماً من وفرستادگانم هر آينه پيروز خواهيم شد».(وَلَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ)[50]؛ «هر آينه خدا هر كه را يارى اش كند، يارى مى‌كند».

 ج. آگاهى به نقش انسان مسلمان در روى زمين، كه عبارت است از سرپرستى، گواهى دادن و رهبرى بشريّت [به سوى خير و فلاح]. خداى تعالى مى‌فرمايد:(وَكذلِكَ جعلناكم اُمَّةً وَسطاً لِتكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ ويكون الرَّسُولُ عليكم شهيداً)[51]؛ «اين چنين شما را مردمى ميانه[رو ]قرار داديم تا خود بر مردمان گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد».

 د. آگاهى به نقش دين اسلام در زندگى بشرى، در از ميان برداشتن فتنه واميال نفسانى از مسر دعوت حقّ:(وقاتلوهم حَتّى لا تكونَ فِتْنَةٌ ويكونَ الدّينُ لِلّه)[52]؛ «با آنان بجنگيد تا آشوبى نباشد ودين از آنِ خداى شود».

 هـ . آگاهى به سنّت‌هاى ]رايج[ الهى در تاريخ واجتماع وضرورت آمادگى، زمينه سازى، حركت وفعاليّت در ضمن اين سنن ومحال بودن گذر از آنها. بر اين اساس خداوند فرمان داده است تا مسلمانان در خود، آمادگى‌هاى لازم براى ورود در اين مبارزه قاطع و سرنوشت ساز ايجاد كنند: (وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا استطعتم مِنْ قُوّة)[53]؛«تامى‌توانيد در مقابل دشمنان نيرو مهيّا كنيد».

2.اميدوارى

 در صورتى كه انسان به برآورده شدن وعده‌هاى خداوند و قدرت و اقتدار او اميدوار باشد؛ بى گمان اين اميد پايان ناپذير بوده و صاحبش ناكام نخواهد شد. به همين دليل مسلمان، نيرو و توان خود را به نيرو و قدرت الهى پيوند مى‌زند (اعتصام بحبل اللّه) و هر كه چنين كند، نيرو و اقتدارش پايان ناپذير خواهد بود.

3.مقاومت

 مقاومت، نتيجة اميدوارى است. غريقى كه گروه نجات را از دور مى‌نگرد كه به سوى او در حركت است، بر امواج آب غلبه خواهد كرد و براى اين كار در خود نيرويى شگرف خواهد يافت.

4.حركت

 حركت، همان امر به معروف ونهى از منكر، دعوت به سوى خدا، آماده سازى زمين براى ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و برپايى دولت جهانى او وايجاد آمادگى‌هاى بينشى، ايمانى وتشكيلاتى و توانايى در نسل مؤمنى است كه به يارى امام وزمينه سازى ظهورش قيام كنند.

5.دعا براى ظهور امام

 ترديدى نيست كه دعا به همراه حركت وفعاليّت ودر كنار امر به معروف ونهى از منكر، از عوامل نزديك ساختن ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. دعاهاى زيادى در باب ظهور امام و ثواب انتظار رسيده است. يكى از دعاهايى كه مؤمنان، آن را مى‌خوانند و تكرار مى‌كنند، دعاى زير است:«اللّهم كن لوليّك الحجة ابن الحسن، صلواتك عليه وعلى آبائه، فى هذه الساعة وفى كُلّ ساعة، وليّاً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلاً وعيناً حتى تسكنه ارضك طوعاً وتمتّعه فيها طويلاً».

 در دعاى «افتتاح» اين شكايت تلخ واين دعاى دلپذير را مى‌خوانيم:«اللّهُمَّ اِنّا نرغب اليك فى دولة كريمة تُعِزُّ بها الاسلام واهله وتذلُّ بها النّفاق واهله وتجعلنا فيها مِنَ الدّعاةِ الى طاعتك والقادة الى سبيلك وترزُقُنا بها كرامة الدّنيا والآخرة ... اللّهُمَّ اِنّا نَشْكُو اليك فَقْدَ نَبيّنا ـ صلواتك عليه وآله ـ وغَيْبَةَ وَليّنا وكثرة عَدُوِّنا وَقِلَّةَ عَدَدِنا وَشِدَّةَ الْفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الزمان علينا»؛«خدايا! ما از تو اميد داريم آن حكومت كريمى را برقرار سازى و به سبب آن اسلام و مسلمين را عزت بخشى و نفاق و اهل آن را ذليل گردانى و ما را در آن، از دعوت كنندگان به طاعت خويش واز رهبران راه هدايتت قرار دهى وكرامت دنيا وآخرت را به ما روزى فرمايى ... خدايا! از نبودِ پيامبرمان ـ كه درود تو بر او و خاندانش باد ـ و غيبت ولىّ مان و فزونى دشمن مان و كمى عددمان و زيادى فتنه هايى كه بر ما فرود مى‌آيد و ناسازگارى زمانه، به تو شكوه مى‌كنيم».

انتظار مطلوب

 انتظار بر دو گونه است: انتظار آگاهانه ومطلوب، وانتظار نامطلوب. دوّمى، همان مترصد بودن علامت‌هاى ظهور، مانند صداى آسمانى (صيحه)، فرو رفتن در زمين (خَسْف)،ظهور سفيانى ودجّال است. ما اين علايم را نفى نمى كنيم و در اين باره روايات زيادى در مجموعه روايات «مَلاحِم» آمده است. هر چند اين روايات تاكنون مورد پژوهش سندى به صورت دقيق علمى قرار نگرفته است؛ امّا از قبل بر درستى برخى از آنها تأكيد مى‌كنيم. ليكن در اينجا بر شيوه «مترصد بودن» در معناى انتظار، انتقاد داريم. به نظر ما اين شيوه، امّت را از عمل به وظايفى كه در دوره انتظار بر دوش دارد، منحرف مى‌سازد واز شيوه انتظار صحيح باز مى‌دارد.

 اوّلى، همان «انتظار مطلوب» است. در چنين انتظارى، هم فعاليت وحركت و امر به معروف و نهى از منكر وجود دارد وهم دعوت به سوى خدا و جهاد. اين، از زمينه‌هاى اساسى ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است؛ زيرا ظهور او با زنجيره‌اى از سنّت‌هاى الهى در جامعه و تاريخ ارتباط دارد و اين سنّت‌ها جز با فعاليت و حركت، تحقّق نمى يابد.

 علامت‌هاى ظهور در روايات، اجمالاً صحيح هستند؛ امّا به نظر ما محدود به زمان خاصى نيستند و در روايات نيز به صراحت وارد شده كه تعيين كنندگان وقت (وقّاتون54) را تكذيب كنيد.

 عبدالرحمن بن كثير مى‌گويد: ما نزد امام صادق(علیه السلام) بوديم كه مهزم وارد شد وبه امام عرض كرد: قربانت شوم، درباره اين حادثه‌اى كه ما انتظار آن را مى‌كشيم ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)بفرماييد كى اتفاق مى‌افتد؟ امام(علیه السلام) فرمود:«يا مَهْزَم! كذب الوقّاتون وهلك المستعجلون»[55]؛«اى مهزم! آنان كه [براى اين امر] وقت مشخص مى‌كنند، دروغ مى‌گويند وآنان كه [تحقق آن را] پيش از موعدش مى‌جويند، هلاك مى‌شوند».

 فُضيل بن يسار از امام باقر( سؤال كرد: آيا براى اين امر (ظهور حضرت) زمان خاصّى است؟ فرمود: «كذب الوقّاتون»[56]؛ «دروغ گفته اند آنان كه زمان خاصى را مقرر كرده اند»».بنابراين، مقصود از بيان علامت ها، مشخص كردن دقيق زمان ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيست. درست آن است كه بگوييم اينها به اعمال ما ارتباط دارد. بله «خسف» و «صيحه» [مثلاً] از علامت‌هاى ظهور است؛ ليكن عمل ما، تحقق اين امور را نزديك يا دور مى‌سازد.اين تصحيح و توجيه در تفسير مفهوم ظهور، ضرورى است كه از آن به «انتظار مقبول و موجّه» ياد شود. در اين باره توجّه به سه نكته بايسته است:

يك. تصحيح مفهوم انتظار

 امروز در عصرى زندگى مى‌كنيم كه در آن بحث‌هاى زيادى در مورد ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف) ردّ وبدل مى‌شود. در عصرهاى تاريخى دور ونزديك خودمان، دوره‌اى را سراغ نداريم كه مردم به گستردگى امروز، از ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و دولت او سخن گفته وتوجه نشان داده باشند.بنابراين،«انتظار» از مشخّصه‌هاى بارز عصر ما است. اما متأسفانه اصلاح وارشادى در سطح عموم درباره مسأله انتظار صورت نگرفته است! جوانان ما مسأله ظهور امام عصر( وعلايم ظهور او را، صرفاً در لابه لاى كتاب‌ها مى‌جويند. چنين رويكردى صحيح نيست؛ بلكه درست آن است كه ظهور امام و انقلاب جهانى به رهبرى او را در متن زندگى سياسى واجتماعى خودمان جستوجو كنيم.

 علامت‌هاى ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ميزانى كه ما در متن زندگى سياسى و فرهنگى معاصر ـ در آگاهى، مقاومت، وحدت كلمه، انسجام سياسى، فداكارى، توانايى‌هاى انقلابى و سياسى و تبليغاتى مان ـ مى‌يابيم، در كتاب‌ها بيان نمى شود.

 شيوه جوانان ما در پژوهش از نشانه‌هاى ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از لابه لاى كتاب ها، شيوه‌اى كاملاً منفى است. بايد مفهوم انتظار را تصحيح كنيم و آن را به سمت مثبت جهت دهيم. فرق دو مفهوم اين است كه مفهوم نخست، نقش انسان را در مسأله انتظار، منفى جلوه گر مى‌سازد؛ امّا مفهوم دوم، اين نقش را در روند ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مثبت و فعّال و مرتبط با زندگى و وضعيت سياسى و انقلابى و درد و رنج ما قرار مى‌دهد.

 معمّر بن خلاّد از حضرت ابى الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در تفسير سخن خداى تعالى (الم، اَحسب النّاس ان يتركوا ان يقولوا آمنّا و هُم لا يفتنون) [57]نقل كرده است:(يفتُنونَ كما يُفتن الذَّهب، ثُمَّ قال: يُخلصون كما يُخلص الذهب) [58]؛ «[مردم] آزمايش مى‌شوند، همان طور كه طلا آزمايش مى‌شود. سپس فرمود: ناخالصى مردم گرفته مى‌شود، چنان كه طلا را خالص مى‌سازند».

 منصور صيقل مى‌گويد: من وحارث بن مغيره نشسته بوديم و ]درباره ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)[ با هم سخن مى‌گفتيم كه امام صادق(علیه السلام) سخنان ما را شنيد. آن حضرت به ما فرمود:«فى‌اى شىء انتم هاهنا؟ هيهات لا واللّهِ لا يكون ما تمدّون اليه اعينكم حتّى تميّزوا»؛ «براى چه اينجا نشسته ايد؟ دريغا! نه به خدا قسم آنچه كه انتظارش را مى‌كشيد، واقع نخواهد شد، مگر آنكه متمايز (آزمايش) شويد».

 منصور از امام صادق(علیه السلام) نقل مى‌كند:«يا منصور! انّ هذا الامر لا يأتيكم اِلاّ بعد أياس، لا واللّهِ حتّى يميّزوا، لا واللّهِ حتّى يشقى من يشقى ويَسْعَدَ مَنْ يَسْعَدُ»[59]؛ «اى منصور! ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) واقع نمى شود، مگر پس از نا اميدى. نه به خدا مگر آنكه متمايز شوند؛ نه به خدا مگر آنكه شقى و نيك بخت هر دو خود را نشان دهند».

 بنابراين، ارتباط ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با علم، زندگى، گرفتارى و درد، نيكبختى و بدبختى ما بيشتر از ارتباط آن با نشانه‌هاى كيهانى ذكر شده در كتاب‌ها است و اين، مفهومى است كه بايد با ژرف انديشى و روشنگرى به آن بنگريم.

دو. منتظر كيست؟

 براساس مفهوم ذكر شده، مسأله برعكس مى‌شود و امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتظر حركت و مقاومت وجهاد ما خواهد بود؛ نه ما منتظر ايشان. مسأله ظهور امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف)  هنگامى كه با واقعيت‌هاى سياسى وانقلابى ما مرتبط باشد، بى گمان اين ماييم كه اين واقعيت‌ها را تحقق مى‌بخشيم. بنابراين مى‌توانيم دو گونه عملكرد در اين رابطه بروز دهيم: يا آنكه با اقدام، حركت، اتحاد، نظم تشكيلاتى، فداكارى و امر به معروف، زمينه قيام آن حضرت را فراهم سازيم و يا آنكه كار را به عهده ديگران گذاشته و خود از هرگونه اقدامى شانه خالى كنيم و از رويارويى با مسؤوليت‌ها بگريزيم.

سه. ارزش انتظار

 براى مفهوم مثبت ومقبول «انتظار»، منابع اسلامى، ارزش و اهميت زيادى داده است. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: «افضل اعمال اُمّتى الانتظار»[60]؛ «برترين اعمال امّت من انتظار است» و «انتظار الفرج عبادةٌ»[61]؛ «انتظار فرج، خود عبادت است».در حديث ديگرى آمده است: «المنتظر لاِمْرِنا كالمتشحّطِ بدمه»[62]؛ «كسى كه انتظار امر ما را بكشد (منتظر ظهور باشد)، چونان كسى است كه [در راه خدا ]به خون خود در غلتيده باشد».

 اين ارزش بزرگى كه در روايات براى انتظار بيان شده، با تصور مثبت از اين معنا تناسب دارد و از تصوّر منفى انتظار به معناى «مترصد بودن» بسيار دور است.

 پی نوشت ها:

[1].كتاب مقدّس، سفر مزامير داوود: مزمور 37.

[2].انبياء (21) آيه 105.

[3].وى متأسفانه از جمله افرادى است كه بدون داشتن تخصص در زمينه «حديث شناسى» و با چشم پوشى از تواتر روايات مهدويت، به تضعيف و ترديد در آنها پرداخته است!! البته از سوى انديشمندان شيعه و سنى، ديدگاه وى رد شده است. ر.ك: در انتظار ققنوس، سيد ثامر العميدى، مترجم مهدى عليزاده. (ناشر)

[4].عنوان كامل اين كتاب العبر وديوان المبتدأ والخبر فى ايّام العرب والعجم والبربر است. (مترجم)

[5].مقدمه ابن خلدون، ص 311.

[6].مجله الجامعة الاسلامية، شماره 45.

[7].سوره زخرف (43) آيه 61: «وى نشانه اى براى رستاخيز است، پس در آن در گمان ميفتيد و راه مرا پى گيريد، اين راهى است راست».

[8].ابن حجر هيثمى، الصواعق المحرّقة، ج 1، ص 240.

[9].معجم احاديث الامام المهدى، (نشر مؤسسه معارف اسلامى، چاپ اول، 1411 هـ)

[10].انفجارهاى 11 سپتامبر سال (2001 م) در برج‌هاى 110 طبقة سازمان تجارت جهانى ووزارت دفاع امريكا (پنتاگون) در نيويورك، نمونة آشكار اين زلزله‌هاى سخت است. (مترجم)

 [11].يملأ الارض عدلاً كما مُلِئَتْ ظلماً وجوراً

[12].بحارالانوار، ج 51، ص 120.

[13].قصص (28) آيه 5.

[14].انبياء (21) آيه 105.

[15].قصص (28) آيه 6.

[16].احزاب (33) آيه 62.

[17].انفال (8) آيه 60.

[18].حاكم نيشابورى، مستدرك الصحيحين، صص 464 و 533.

[19].بحارالانوار، ج 52، ص 243، (دار احياء التراث العربى ومؤسسه التاريخ العربى، لبنان); غيبت نعمانى، (انتشارات صدوق)، باب 14، ح 50.

[20].عصر الظهور، ص 206.

[21].بحارالانوار، ج 60، ص 216; ونيز: سفينة البحار، ج 2، ص 446.

[23].بحارالانوار، ج 52، ص 232.

[23].اسراء(17) آيه 5: «پس آن گاه كه وعده تحقق نخستين آن دو فرارسد، بندگانى ازخود را كه سخت نيرومندند بر شما مى گماريم ....

[24].دل هايشان همچون پاره‌هاى آهن است كه طوفان ها آنان را نلرزاند.

[25].اهرم: ميله آهنى ضخيمى كه به وسيله آن اجسام سنگين را جا به جا مى كنند.

[26].بحارالانوار، ج 52، ص 363.

[27].اسراء (17) آيه 5: بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند بر شما مى گماريم.

[28].كافى، ج 8، ح 250، ص 142 (بيروت: دارالاضواء); سيماى حضرت مهدى در قرآن، ص 213.

[29].كنزالعمّال، ج 7، ص 26.

[30].بحارالانوار، ج 52، ص 307.

[31].در نسخه اى ديگر به «سخت تر از سنگ» تعبير شده است.

[32].در برخى نقل ها پس از اين جمله، فقره‌هاى زير اضافه شده است: «ويكفونه ما يريد فيهم، رجالٌ لا ينامون الليل، لهم دوىٌّ فى صلاتهم كدوىّ النّحل»; «هر انتظارى كه امام از اينان داشته باشد، كفايتش كنند، مردانى اند كه شب نمى خوابند. در نماز خويش صدايى چون صداى زنبوران عسل دارند (كنايه از ابتهالى كه در نماز دارند)».

[33].بحارالانوار، ج 52، ص 333.

[34].بحارالانوار، ج 52، ص 238 و239.

[35].ص (38) آيات 45 ـ 47.

[36].آيا حديث حاضر و غايب شنيده اى من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است

[37].كسانى كه عليه منافع استكبار دست به عمليات شهادت طلبانه مى زنند.

[38].قصص (28) آيه 77.

[39].بقره (2) آيه 201.

[40].اسراء (17) آيه 29.

[41].مائده (5) آيه 54.

[42].نهج البلاغه (ترجمه دكتر شهيدى)،خطبه 193،ص 226; نهج البلاغه (فيض الاسلام)، خ 184، ص 611.

[43].كنايه از دريافت وحى الهى.

[44].مزمل (73) آيات 1 ـ 7.

[45].نهج البلاغه (ترجمه شهيدى)، ص 225 و226.

[46].آل عمران (3)، آيه 139.

[47].قصص (28) آيه 5 و6.

[48].انبياء (21) آيه 105.

[49].مجادله (58) آيه 21.

[50].حج (22) آيه 40.

[51].بقره (2) آيه 143.

[52].همان، آيه 193.

[53].انفال (8) آيه 60.

[54].آنان كه زمان خاصى را براى ظهور حضرت حجت(عليه السلام) پيش بينى مى كنند. (مترجم)

[55].الزام الناصب، ج 1، ص 260.

[56].همان.

[57].الف، لام، ميم، آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى شوند ومورد آزمايش قرار نمى گيرند؟; عنكبوت (29) آيه 1 و2.

[58].الزام الناصب، ج 1، ص 261.

[59].الزام الناصب، ج 1، ص 261.

[60].الزام الناصب، ج 1، ص 469.

[61].همان.

[62].همان.

برگرفته از کتاب انتظار پویا