مرکز مجازی مهدویت

لزوم بازنگري در مصاديق علائم ظهور در كتب امروزين

مقدمه :

يكي از مشهورترين و رايج ترين مباحث مهدوي، علائم و نشانه هاي ظهور است كه حجم زيادي از گفتگوهاي علمي و عمومي را به خود اختصاص داده است. به نظر مي رسد با توجه به تنوع موضوع و آميختگي آن با نوعي آينده نگري و پيشگويي، بستري فراهم آمده تا مجموعه اي وسيع به عنوان علائم ظهور مطرح گردند، در حالي كه شايد بخش عمده آن چيزي كه امروزه از علائم ظهور شناخته مي شود را نتوان از دل دلائل موجود ثابت نمود. البته به نظر محققين، وجود انواع انگيزه هاي جعل و تحريف در روايات علائم را نيز بايد در برهه هائي از تاريخ حتمي دانست. در واقع اين مبحث در طول ساليان دراز دچار تغييرات فراواني شده كه به نظر مي رسد مشخص شدن حدود واقعي آن از ضروريات است. اما از زواياي مختلفي مي توان به اين مجوعه نگريست و نقدهاي گوناگوني مي توان نمود. آنچه در اين مختصر ارائه مي گردد، بررسي برخي تعاريف و بعضي از تقسيم بندي هاي علائم ظهور در متون معاصر، و گزينش تعريفي مناسب بر مبناي مصاديق صحيح مطرح شده در روايات است. از اين رو مي توان مسئله اصلي اين مجموعه را اين گونه مطرح نمود: چه نسبتي ميان تعاريف متداول و رايج امروزين درباره علائم ظهور، با مصاديق معرفي شده در روايات وجود دارد؟

اين نوشتار مبتني بر تلاش وسيعي است كه در گذشته از سوي متفكران و مؤلفان مباحث مهدوي صورت گرفته است و برخي از آن‌ها به عنوان پيشينه عمومي بحث قابل معرفي است. كتبي مثل: تاريخ غيبت كبرا از سيد محمد صدر و تحليل تاريخي نشانه هاي ظهور از آقاي مصطفي صادقي. اما در خصوص اين موضوع، يعني آنچه كه اختصاصا به پاسخگويي مسئله مذكور و يا نظير آن پرداخته باشد، مطلبي يافت نشد[1]؛ كه البته ممكن است به دليل قصور در استقراء باشد.

روش پي گيري شده در اين مختصر، مرور گزارش گونه بر تعاريف و مصاديق علائم ظهور در برخي كتب معاصر است كه در بعضي موارد با تحليل و نقدي مختصر ارائه گرديده است. در پايان نيز با مروري گذرا بر بعضي روايات مقبول بيان كننده علائم، به نظر مختار اشاره شده است.

واژه هاي كليدي: علائم ظهور، علامت، نشانه، ظهور.

تاريخچه بحث از علائم

براي بررسي دقيق تر موضوع علايم ظهور به نظر مي رسد مراجعه به تاريخچه طرح اين بحث ضروري است. هر چند كه توان بررسي، محدود به كتبي است كه امروزه شناخته شده و در دسترس اند.

از مجموعه هاي روايي شيعه كه اكنون در دست ماست ابن بابويه در كتاب الامامة و التبصرة و كليني در كتاب كافي از اولين كساني اند كه از نشانه هاي ظهور سخن گفته اند. با اين كه ابن بابويه روايت ذيل عنوان آيات ظهوره ذكر كرده، تنها پنج عدد از آن ها مربوط به نشانه هاست. كليني اين چند روايت را در كتاب روضه كافي آورده؛ اما در كتاب اصول و ذيل مباحث غيبت و تاريخ ائمه (عليهم السلام) چيزي نقل نمي كند. پس از آن دو، نعماني، شيخ صدوق، شيخ مفيد و شيخ طوسي روايات علايم را در كتاب هاي الغيبۀ، كمال الدين و الارشاد گزارش نموده اند.

پس از اين منابع كه اصلي ترين كتب مربوط به علايم ظهور به شمار مي روند، مؤلفاني كه درباره [حضرت] مهدي (عليه السلام) يا به طور كلي در موضوع ملاحم و فتن مطالبي نوشته اند، آن احاديث را نقل كرده و غالباً از منابع مذكور استفاده نموده اند. در قرن ششم طبرسي در اعلام الوري و راوندي در الخرائج و الجرائح، در قرن هفتم ابن طاووس در كتاب ملاحم (الشريف بالمنن)، اربلي در كشف الغمه و مقدسي شافعي در عقدالدرر. در دوره هاي بعدي نيز همين روايات نقل و گاه از منابع غير معتبر به آن ها افزوده شده است؛ چنان كه كتاب هايي مانند الزام الناصب، بيان الائمه (عليهم السلام)، معجم الملاحم، نوائب الدهور، و... با نقل روايات معتبر و غير معتبر از منابع شيعه و عامه به جمع آوري اين اخبار پرداخته اند. اين گونه كتاب ها كه خود منبعي براي برخي نويسندگان معاصر به شمار آمده است، هيچ توجهي به منبع شناسي يا جرح و تعديل راويان نداشته و بسياري از اخبار نادرست و حتي ساختگي را گزارش كرده اند، به گونه اي كه يكي از محققان معاصر از طرح برخي اين مفقولات برآشفته و كتابي در رد آن نوشته است. در دهه هاي اخير موج انتشار كتاب هاي مربوط به نشانه هاي ظهور شدت بيشتري يافته و نويسندگاني به جمع آوري اخبار و بررسي غير محققانه و تطبيق آن ها بر افراد يا گروه ها يا رويدادهاي معاصر پرداخته اند و برخي هم خواسته اند با اين تطبيق ها زمان ظهور را تخمين زنند."[2]

" در ميان اهل سنت نيز قديمي ترين كتابي كه در موضوع فتن و ملاحم تدوين شده و امروزه هم موجود مي باشد، الفتن نعيم بن حماد (متوفاي 228 ق) است. با اين كه نجاشي و طوسي بيش از پنجاه تأليف در موضوع غيبت و ملاحم ذكر كرده اند، در ميان آن ها نام هيچ يك از اصحاب امام باقر (عليه السلام) و امامان پيش از آن حضرت (عليهم السلام) وجود ندارد. بنابراين همه كتاب هايي كه از نشانه هاي ظهور سخن گفته اند پس از تأسيس دولت بني عباس تدوين شده و اين مطلب با توجه به اوضاع سياسي اين دوره و ادعاهاي مهدويت يا فتنه هاي واقفيه قابل توجه است. به خصوص كه تعداد قابل توجهي از اين كتاب‌ها را واقفيها و غلات نوشته اند و از طرفي روايات علائم به آن چه اهل سنت نقل كرده اند شباهت زيادي دارد."[3]

بررسي كتب نامبرده از شيعه و دقت در اسامي و عناوين بابها و فصل هاي مربوطه و هم چنين احاديث مذكور در ذيل اين عناوين نكاتي را در خور توجه قرار مي دهد:

اول: به جز آنچه كه مرحوم كافي و نعماني، در كتب خويش ذكر كرده اند ديگر عناوين، يا علائم را مربوط به خروج دانسته و يا قبل از قيام معرفي نموده اند. هر چند كه نامگذاري باب چهاردهم كتاب غيبت نعماني1 هم همين گونه است، ليكن ايشان در جمله اي كه بعد از نام باب آورده اند علايم را مربوط به ظهور معرفي كرده اند: " باب ما جاء في العلامات التي تكون قبل قيام القائم (عليه السلام) و يدل علي ان ظهوره يكون بعدها كما قالت الائمۀ (عليهم السلام)". همان طور كه از اين جملات به نظر مي رسد ايشان قيام و ظهور را به يك معنا گرفته و يا اقلاً در يك مصداق جمع ديده اند.

اما در ديگر كتب تعبيري از ظهور نبوده و يا خروج و يا قيام مطرح شده است. تنها به عنوان اشاره ذكر اين مطلب لازم است كه امروزه بسياري از محققينِ معارف مهدوي ميان ظهور، و قيام و خروج تفاوت قائلند و از حيث مصداق نيز اين دو جريان را تفكيك شده مي دانند. با توجه به اين مطلب در صورتي كه شخصي اين مبنا را بپذيرد، نمي تواند به راحتي آن احاديثي را كه صراحتاً لفظ قيام و يا خروج را مطرح نموده و نسخه هاي متفاوت آن نيز همين گونه اند، بدون داشتن قرينه اي قابل قبول بر ظهور حمل كرده و علائم شمرده شده را مربوط به ظهور بداند. البته بايد گفت كه اين علايم به فرض ارتباط با قيام و خروج، نسبت به ظهور مسكوت و لا بشرطند نه به شرط لا، كه در نتيجه مي توانند قبل از ظهور هم باشند و مي توانند بين ظهور و قيام اتفاق بيفتند.[4]

دوم: دقت در احاديث مذكور در اين ابواب و فصول نشان مي دهد كه مجموعه آنچه در اين كتب به عنوان علامت (چه براي ظهور و يا قيام) مطرح شده است بسيار محدودتر از آن چيزهائي است كه امروزه از علايم دانسته شده و در كتب متأخر نام برده مي‌شود.

سوم: مهم ترين اين علايم كه در تعداد فراواني از روايات مطرح شده است همان علايم است كه به عنوان محتوم معرفي گرديده: سفياني، يماني ،ندا، صيحه و نفس زكيه و پس از آن سيد خراساني نيز به دليل بدل بودن براي يماني در بعضي از روايات ، از شهرتي برخوردار شده است.

چهارم: برخي از آنچه كه به عنوان علايم ظهور و يا قيام معرفي شده امروزه پس از گذشت قرن ها از اتفاق افتادن آن ها و عدم رخداد ظهور نمي تواند جنبه ي علامتگري و نشان دهندگي داشته باشد. در اين گونه موارد به نظر مي رسد كه در واقع از همان ابتدا اين موارد نه به عنوان علايمي براي ظهور امام دوازدهم (عليه السلام)، بلكه به عنوان پيش گويي از جريانات آينده مطرح شده اند، اما در سال هاي بعد و خصوصاً با انگيزه هاي مختلفي كه براي عده اي بوجود مي آمده، در دايره علايم وارد شده اند.

عده ديگري از اين علايم را نيز مي توان مجعول و موضوع تلقي كرد و يا بايد گفت اثبات صدور اين روايات از معصوم (عليه السلام) به عنوان علامت ظهور به سادگي امكان پذير نيست و محققين احتمال جعل را در اين دسته به دليل سوء استفاده( از قابليت‌ها و جذابيت هاي موضوع موعود باوري و مهدويت خصوصاً در برهه‌هايي خاص از تاريخ كه به دنبال جلب توجه و ياري توده‌هاي مردم خصوصاً در مقابل حكومت ها بوده اند) بسيار بالا و بلكه قطعي مي‌دانند.[5]

تعاريفي براي علائم ظهور

اما از تاريخچه طرح موضوع و روايات علايم ظهور در كتب اصيل مهدوي كه فارغ شويم، بايد به اين نكته توجه نمائيم كه در آغاز دوران غيبت كبري بر اساس متوني كه در اختيار است، تعريف خاصي از علايم ظهور و يا قيام و خروج ارائه نشده، بلكه به روش كتب حديثي، عنواني براي باب و يا فصلي مشخص مي‌گشته و در آن مجال، روايات بيان گر نشانه‌ها ايراد مي‌گرديده است. حتي در كتبي مثل كمال الدين و يا غيبت شيخ طوسي كه مملو از بياناتي از صاحبان اثر است، بيانات حول محورهاي اساسي تري چون اثبات وجود امام مهدي (عليه السلام) و غيبت و پاسخگويي به سؤالات و شبهات و اقوال مخالفين مي گردد. اين نكته به خوبي نشان از جايگاه بحث علايم ظهور در حوزه معارف مهدوي دارد و به روشني از اهميت كمتر اين مباحث نسبت به ديگر مباحثي چون موارد مذكور خبر مي‌دهد. بعدها در كتب متأخرتر، جايگاه علايم ظهور تا حدودي متفاوت شده و موارد آن نيز تنوع و تعدد بيشتري پيدا مي‌كند. شيوه مرسوم در اين آثار نيز نقل اقوال و روايات، آنهم غالباً بدون بررسي سندي و متني آن هاست.

شايد بتوان آغاز ارائه تعاريفي پيرامون علايم ظهور را در كتب متأخر و تا حدودي معاصر دانست. برخي از اين تعاريف بدين قرارند:

1. علامت متضمن معناي كشف، دلالت، نشان دادن چيزي كه اين شيئي علامت آن است مي‌باشد.[6]

2. نشانه‌هاي ظهور عبارت است از آن دسته از رخدادها كه براساس پيش بيني معصومان (عليهم السلام) پيش از ظهور و يا در آستانه‌ي آن، يا هم زمان يا پس از ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) پديد مي‌آيد. پديد آمدن هر يك از آن نشانه‌ها نويدي از ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) و نزديك شدن قيام جهاني آن حضرت است.[7]

3. علامت در لغت عرب به معناي نشانه است؛ بنابراين منظور از علايم ظهور، نشانه‌هايي است كه نزديك شدن ظهور را نشان مي‌دهند و به وسيله آن‌ها مي‌توان امام مهدي (عليه السلام) را از مدعيان دروغين شناسايي كرد[8]... به تعبير ديگر، نشانه‌هاي ظهور، رخدادهايي هستند براي اعلام عمومي نزديك شدن ظهور و ايجاد آمادگي رواني مردم براي استقبال از ظهور [حضرت] مهدي موعود عليه السلام.[9]

4. علامت به معناي نشانه است و مراد از آن پيدايش پديده اي است كه با مقصود و مطلوب مرتبط بوده و آدمي را به سوي آن راهنمايي مي كنند. به عبارت ديگر مراد از علايم ظهور، آن دسته از حوادثي است كه براساس پيش بيني پيشوايان معصوم (عليهم السلام) قبل و يا در آستانه ظهور واقع خواهد شد و تحقق هر كدام نويد نزديك شدن قيام حضرت (عليه السلام) را مي‌دهد.[10]

اين تعاريف و تعاريفي از اين دست با تصريح به اين كه وقوع علايم نشانه نزديك شدن زمان ظهور است و در واقع زمينه استقبال از ظهور را فراهم مي‌آورد، نمي‌تواند دقيق و كامل باشد. براي روشن شدن منظور، بهتر است به برخي موارد كه از علايم ظهور شمرده شده اند نگاهي بيافكنيم:

- از هم گسستن بني اميه

- خروج ابومسلم خراساني

- جنگ قدرت بني عباس

- زوال بني عباس

- بسته شدن پل بر روي دجله

اين مثال‌ها و چندين مثال ديگر از اموري هستند كه سال‌ها و بلكه قرن‌ها از وقوع شان فاصله گرفته ايم اما هنوز دوران غيبت ادامه دارد. آيا مي توان تصور نمود كه علامت يك پديده از خود آن شيئ قرن‌ها فاصله داشته باشد؟! مگر نه اين است كه علامت براي كاشفيت و به عنوان نشانه و اشاره به صاحب علامت مي‌آيد و فلسفه وجوديش ياري به مخاطبان براي شناخت و درك صحيح صاحب علامت است؟

"پرسش اين است كه آيا امكان دارد نشانه يك چيز با فاصله از آن واقع شود؟ با مراجعه به كاربردهاي اين لفظ چنين برمي‌آيد كه علامت، يا هم زمان و همراه يك مطلب واقع مي‌شود يا با فاصله كمي پيش از آن. زيرا آن چه موجب شناخت چيز ديگر است نمي‌تواند فاصله زيادي با آن داشته باشد. مثلاً علايم بيماري همراه آن ظاهر مي‌شود و علامت‌هايي كه براي راه‌ نمايي و راه يابي قرار داده مي‌شوند كمي پيش از مقصد يا مطلبي هستند كه انتظار آن مي‌رفته است. به همين جهت است كه وقتي براي موضوعي علامتي قرار داده شد، همه منتظرند آن موضوع (البته پس از وقوع علامت) هر چه زودتر محقق شود و اگر فاصله طولاني شد در آن علامت ترديد ايجاد خواهد شد."[11]

"دقت در آياتي از قرآن كه سخن از علايم دارند نيز اين مطلب را به اثبات مي رساند كه علامت با رويدادي كه از آن حكايت مي‌كند همراه است [12] و جستجو در معناي علامت در كلام معصومين (عليهم السلام) نيز به خوبي نشان مي‌دهد كه كاربرد اين كلمه در كلمات معصومين (عليهم السلام) همان مفهوم عقلايي و عرفي نشانه است؛ يعني همراه و متصل به چيزي كه نشانه برايش ذكر شده يا پيش از آن با فاصله اي بسيار كوتاه."[13]

ارائه تقسيماتي براي گذر از اين مسئله

پس با رعايت اين دقت در حقيقتِ علامت و نشانه، تعريفي كه از علائم ظهور ارائه شده است در مورد عده نسبتا زيادي از آن چه امروزه از نشانه‌ها دانسته مي‌شود صادق نيست. عده‌اي از نويسندگان با تعابيري دقيق تر و با تقسيم بندي‌هاي مختلفي كه براي علايم ظهور نموده اند در صدد حل اين مشكل بر آمده‌اند. از آن جمله مي‌توان به تقسيم علايم به منفصل و متصل اشاره نمود:

"علايم از جهت نزديكي و دوري از زمان ظهور به دو دسته تقسيم مي‌شود:

اول: رويدادهايي كه نزديك و چسبيده به زمان ظهور است، به طوري كه از آخرين مقدمات ظهور شمرده مي‌شود؛ هم چون قتل نفس زكيه، چنان كه در اخبار و روايات آمده است.

دوم: رواياتي كه گوياي وقوع حادثه اي پيش از ظهور مي‌باشند ولو اين كه با فاصله زماني دور باشند.[14]

اما علايمي كه به طور عموم مربوط به برنامه ريزي الهي است، از آنجا كه واضح است كه هدف اين برنامه ريزي آماده ساختن و زمينه سازي دوران ظهور است، از اين جهت وقتي يك انسان اين مطلب را فهميد و روش اين برنامه ريزي را دانست، مي‌تواند بفهمد كه كداميك از اين رويدادها مربوط به ظهور است و كداميك مربوط نيست و حوادثي كه بار مقدماتي ظهور را داراست و زمينه ساز ظهور حضرت بقيۀ الله (عليه السلام) مي‌باشد از نظر انديشه يك انسان متفكر به ناچار همگي جزو نشانه‌ها و كاشف از روز ظهور خواهد بود."[15]

با اين بيان، شمرده شدن آنچه كه از ظهور فاصله داشته و يا حتي نزديك است به عنوان علامت ظهور منوط به اين مطلب است كه آيا مي‌توان آن پديده را زمينه ساز و مقدمه اي از مقدمات ظهور دانست يا خير.

"و اما نسبت به رويدادهاي تكويني كه بشارت وقوع آن‌ها ولو در فاصله زماني بسيار دور پيش از ظهور داده شده است، سرّ اساسي و نكته اصلي در اين كه آن‌ها را به عنوان علامت ذكر كرده‌اند، آن است كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) و ائمه اطهار (عليهم السلام) برخي از حوادث بزرگي را كه در آينده اتفاق خواهد افتاد و جلب نظر مي‌كرده است، از طريق وحي و يا الهام فهميده و به مردم   می‌‍‌‌گفتند، و آن را مرتبط به ظهور حضرت بقيۀ الله (عليه السلام) مي‌كردند تا مردمي كه در زمان وقوع آن حوادث به سر مي‌برند، صداقت گفتار ائمه (عليهم السلام) را درباره آن حوادث ببينند و نسبت به اخبار مربوط به حضرت بقيۀ الله (عليه السلام) نيز اعتقادشان محكم تر شود، و آن‌ها را نيز درست بدانند. پس از اين جهت اين حوادث نشانه ظهورند كه دليل بر صدق اعتقاد (به) روايات مربوط به حضرت بقيۀ الله (عليه السلام) مي‌باشند. و از اينجا مي‌فهميم كه اين حوادث را وقتي مي‌توانيم علامت ظهور بدانيم كه در روايات، اسمي از آن ها برده شده باشد و آن‌ها را به عنوان نشانه و علامت ذكر كرده باشند؛ ولي اگر در روايات نيامده بود، اين گونه رويدادهاي تكويني را كه در دوران پيش از ظهور واقع مي‌شوند نمي توان گفت ارتباطي با ظهور حضرت بقيۀ الله (عجل الله تعالي فرجه) دارند. "[16]

"نشانه‌هاي ظهور از يك نگاه به چهار دسته تقسيم مي‌شود:

1. نشانه‌هايي كه با فاصله زماني قابل توجهي پيش از ظهور رخ مي‌دهند.

2. نشانه‌هايي كه با فاصله بسيار اندك پيش از ظهور اتفاق مي‌افتند. (در آستانه ظهور).

3. نشانه‌هايي كه هم زمان با حادثه ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) رخ مي‌دهند.

4. نشانه‌هايي كه با فاصله اندك پس از ظهور و پيش از قيام حضرت مهدي (عليه السلام) اتفاق مي‌افتند."[17]

"براساس رواياتي چند، شماري از نشانه‌هاي ظهور، متصل به آن خواهد بود به گونه‌اي كه بين آن‌ها و ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) فاصله چنداني نباشد. البته اينكه فاصله آن نشانه‌ها تا ظهور، چه مدت و يا چند روز است، به طور دقيق روشن نيست ولي قدر مسلم آن است كه فاصله زياد نيست و احتمالاً، مجموعه نشانه‌هاي متصل به ظهور، در همان سال ظهور يا سال پيش از آن رخ مي‌دهد. بر اين اساس ترديدي نيست كه شماري از نشانه‌هاي ظهور، نزديك ظهور و متصل به آن واقع مي‌شود. در مقابل، نشانه‌هاي غيرمتصل است كه در طول تاريخ در دوران غيبت كبرا اتفاق افتاده و خواهد افتاد."[18]

"علايم ظهور چيزهايي هستند كه تا واقع نشوند حضرت صاحب الزمان (عليه السلام) ظاهر نمي‌شوند و حدوث هر يك از آن‌ها دليل است كه ايام فرج تا اندازه‌اي نزديك شده، اما دلالتي ندارد كه بعد از حدوث آن علامت بلافاصله، حضرت صاحب الامر (عليه السلام) ظهور نمايند؛ ولي در مورد بعضي از آن‌ها (مانند قيام سيد حسني و خروج سفياني و...) تصريح شده است كه مقارن ظهور آن حضرت (عليه السلام) واقع مي‌شود."[19]

هر چند اين بيانات و تقسيم بندي‌ها براي دفع و يا رفع توهم و در واقع پاسخگويي به ذهن مخاطبي است كه در انتظار رخ داد ظهور پس از وقوع مجموعه اي از چيزهائي است كه از علائم شمرده شده اند، اما در واقع بايد علايم را به گونه اي تعريف نمود كه نيازمند اين همه تبصره و يا توضيح نبوده و به تعبير ديگر محتاج تخصيص اكثر نشود. آن چه امروزه خصوصاً در كتب واسطه و دست چندم مرسوم است اين است كه تعريفي از علايم ارائه مي‌شود كه شامل صدها مورد مي‌گردد. اين تعريف در برخي از نوشته جات به حال خود باقي مي‌ماند و لذا مخاطب را به اشتباه مي‌اندازد، و در پاره اي موارد با ذكر انواع و تقسيم بندي هاي بعدي در صدد اخراج اكثر مواردي است كه از ابتداد شامل شده بود. اين دقت در تعبير و تعريف و شمارش علايم هنگامي جدي‌تر مي‌شود كه به خصوصيات موضع بحث يعني علامت ظهور منجي و موعود دقت بيشتري شود.

"در منابع روايي ،حديث‌هاي فراواني در مورد نشانه‌هاي ظهور، وجود دارد. اسناد اين روايات، بيشتر ضعيف و غيرقابل اعتماد است. از نگاه دلالت نيز، هماهنگي و انسجام لازم بين آن‌ها نيست و پاره اي از آن‌ها دگرگون و دست خوش تغييراتي شده‌اند. اينك با انبوهي از روايات صحيح و غير صحيح در زمينه نشانه‌هاي ظهور، روبرو هستيم كه دست كم شماري از آن‌ها از آفت جعل و تحريف مصون نمانده است. بدبختانه كتاب‌هايي نيز وجود دارد كه در آن‌ها از سر جهل يا به عمد به اين امر دامن زده شده است. البته برخي با گردآوري اين روايات خواسته اند اصل آن‌ها محفوظ بماند و نيز بنمايانند كه همگان در اصل ظهور [حضرت] مهدي (عليه السلام) اتفاق نظر دارند. بنابراين التزام به درستي همه اين روايات مشكل است و در بررسي نشانه‌هاي ظهور، احتمال جعل و تحريف و دسيسه‌هاي دست‌هاي پنهان سياست را نبايد ناديده گرفت."[20]

"قدما و متقدمين علما بدون توجه به تحقيق و بررسي، فقط نظر به جمع آوري روايات داشتند، آن چه را كه تا ساعت ظهور واقع خواهد شد را يك جا نوشته و رعايت تقديم و تأخير را نكرده اند؛ مثلاً قسمتي از روايات فرج جزئي را يادآور شده و قسمتي فرج كلي، هم چنين علايم حتمي را با غير حتمي با هم آورده اند، حتي غيبت خود امام را فرج دانسته‌اند، مانند روايت محمد بن زياد از امام هادي (عليه السلام) كه از فرج سؤال مي‌كند. حضرت در جواب مي‌نويسند: هر وقت صاحب شما از دار ظالمين غيبت كند، پس متوقع فرج باشيد. آري در زمان بعضي از قدما، مانند شيخ كليني، صدوق، مفيد، شيخ طوسي- قدس الله ارواحهم- كه بيشتر آن وقايع پيش نيامده بود و هم چنين احتمال نمي‌دادند كه غيبت اين همه به طول بيانجامد، لزومي نداشت كه همه آن حوادث را فرج كلي بدانند، به همين دليل اين گونه نوشتند و ديگران نيز از آنان تبعيت كرده و با همان سليقه نوشتند، كه سبب اشتباه متأخرين شده و آنان هر چه را ديدند، نوشتند و همه را علامات به حساب آورند بدون اين كه علامات حتمي را از غير حتمي، و علايم فرج جزئي را از فرج كلي و علامت حتمي را از وقوع حتمي و ساير مطالب مربوط تفكيك نمايند كه بعدها خودشان نيز گرفتار پيامد اين بي توجهي شده و از پاسخ پرسش كنندگان و اشكال كنندگان، عاجز مانده و دچار مشكل شده اند."[21]

کلمات کلیدی :

نظر شما :