مرکز مجازی مهدویت
يه قُلُپ آب
داشتيم بر مي‌گشتيم عقب. سر راه ديديم ده ـ دوازده نفري افتاده‌اند روي زمين. از بچه‌هاي خودمان بودند. رفتيم...
گفتگو در پارك
صبح جمعه‌اي بود، حسن كه دانش‌آموز كلاس ششم است در پارك مقابل خانه‌شان روي صندلي نشسته بود...
غروب زندان
مرا از مدينه بيرون کشيدند در حالي که مهلت خداحافظي نيافتم. فرصت وداع به من داده نشد. دلم در...
من راننده تريلي هستم!
آقاي مالك رضايي از بچه هاي جنگ و جانباز دفاع مقدس است. او به اقتضاي شغلش كه رانندگي است،...
اين پول‌هاي زياد
سيد ايستاد و گوش داد. شيخ زين العابدين گفت: «شما انسان بزرگوار و سخاوتمندي هستيد. از كمك به آدم‌ها...
سفري براي آن سفر كرده
وقتي با خبر شدم براي بار ديگر، توفيق سفر به سرزمين وحي نصيبم گرديده، نمي‌داني چه حال‌خوشي به من...
آخرين لحظات و آغازين ساعات
گفتم: «آقا! بعد از رحلت شما چه كسى جانشين شما خواهد بود؟» فرمود: «آن كس كه پاسخ نامه‏هاى مرا...
اولین حضور در مسجد و نماز امام زمان (عج)
پس از زيارت حضرت معصومه سلام الله عليها سوار اتوبوس شديم و به طرف مسجد مقدس جمکران حرکت...
RSS