مرکز مجازی مهدویت
این قصه مال توست، بیا مهربان‏ترین!
اما تو با نیامدنت نیز حاضری کم نیست از تو چیزی از این‏‎سان نیامدن...
مبتلا کرده‌ست دل‌ها را به درد دوری‌اش
گر بیایی خانه‌ای می‌سازم از باران و شعر ابرهای آسمان‌های پرده‌های توری‌اش ......
تو دست گم‌شده‌ها را مگر نمی‌گیری؟
در این رسانه‌ی دنیا میان برفک‌ها نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری...
دنیای دیگر
دنیای با حضور تو دنیای دیگری است...
از نو شکفت نرگس چشم‌انتظاری‌ام
با ناخنم به سنگ نوشتم: بیا، بیا زان پیش‌تر که پاک شود یادگاری‌ام...
در زیر باران... زیر باران
شاید تو را هرجای دنیا دیده باشیم...
به جست‌وجوی کسی آن سوی زمان
ولی تو «حتما»ی و اتفاق می‌افتی...
خودت را برسان
ای به تدبیر تو محتاج، جنون‌مندی ما! تیغ گم کرده نیامیم،‌ خودت را برسان...
اگر برگردی ای موعود
کدامین جاده امشب می‌گذارد سر به پای تو...
RSS