مرکز مجازی مهدویت

شناخت امام زمان (عج)

مقدمه:

 عده‌اي به دلايلي، در موضوع مهدويّت دچار انحرافات جدّي شدند. بر اين اساس يکی از وظايف مهم در برابر اين نوع كژروي‌ها، شناخت واقعي حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و موضوعات مربوط به ايشان است. از اين رو اين مبحث به موضوع  شناخت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) اختصاص دارد. در پايان نيز به مناسبت در باره « مهدي شخصي» و « مهدي نوعي» بحثي کوتاه ارائه خواهد شد.

از شناخت خداوند تا شناخت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

  هدف از آفرينش، بندگي خداوند متعال است[1] و اساس و پايه بندگي، شناخت او است.[2] عاليترين تبلور اين معرفت،  شناخت پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و اوصيای او است. بي گمان يكي از وظايف مهم بندگان در مقابل پروردگار، شناخت آن وجود مقدس است. اين معرفت زماني به كمال مي‌رسد كه پيامبران خداوند ـ به ويژه  پيامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) ـ را به خوبي شناخته باشند. اين مهم نيز حاصل نمي‌گردد؛ مگر با شناخت اوصياي او به خصوص آخرين حجّت الهي.

  امام حسين بن علي(علیه السلام) به اصحاب خود فرمود: « أَيهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلا لِيعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ»؛   « اي مردم! همانا خداوند متعال بندگان را نيافريد، مگر براي آنكه او را بشناسند. پس در آن هنگام كه او را شناختند، بندگي او را خواهند كرد. و آن هنگام كه او را بندگي كردند، با عبادت او از عبادت غير او بي‌نياز مي‌گردند». شخصي پرسيد: « اي پسر رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت، معناي شناخت خدا چيست؟» سالار شهيدان(علیه السلام) در پاسخ فرمود:    « مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامهم الَّذِي يجِبُ عَلَيهِمْ طَاعَتُهُ»؛[3] « معرفت خدا عبارت است از اينکه اهل هر زمان امامي را كه اطاعتش بر آنان واجب است، بشناسد».

  بنابراين به روشنی معلوم می‌شود كه شناخت امام، از معرفت خداوند جدا نيست؛ بلكه يكی از ابعاد آن است. در دعايی صادر شده از ناحيه مقدسه آمده است:« اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حجّتكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حجّتكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي»؛[4] « خدايا! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناساني، پيامبرت را نمي شناسم. خدايا! رسول خود را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من نشناساني، حجّت تو را نمي شناسم. خدايا! حجّتت را به من بشناسان که اگر حجّت خود را به من نشناساني، از دين خود گمراه مي‌شوم».

  امامت نقش اساسی در حفظ نظام و كمال بشر و حركت او به سوي خدا و اجراي احكام الهی دارد و اطاعت امر امام، از نظر شرع و عقل واجب است. از اين رو در وجوب شناخت امام ـ بر حسب حكم عقل و شرع ـ جاي هيچ گونه ترديد و شبهه‌اي نيست؛ زيرا هم مقدمه اطاعت است و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بيهوده خواهد بود، و هم بر حسب آنچه در روايات استفاده مي‌شود، بالخصوص واجب است.[5]

  اميرمؤمنان علي(علیه السلام) در اين باره فرمود: «... وَ إِنَّمَا الائِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَي خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَي عِبَادِهِ و لايدْخُلُ الْجَنَّةَ إلا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لايدْخُلُ النَّارَ إِلامَنْ أَنْكَرَهُم»؛[6]‏ « پيشوايان، مديران الهي بر مردمند و رؤساي بندگان او هستند. هيچ کس ـ مگر شخصی که آن‌ها را بشناسد و آنان  نيز او را بشناسند ـ وارد بهشت نخواهد شد. و کسي ـ جز آنکه آن‌ها را انکار کند و آنان نيز او را انکار کنند ـ داخل دوزخ نگردد».

  اگر براي كسي اين معرفت به دست آمد، هرگز تقديم يا تأخير ظهور مهدي آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) گرد ملال بر خاطرش ننشاند.

  وقتي ابو بصير از حضرت صادق(علیه السلام) پرسيد: آيا براي من  افتخار حضور درمحضر قائم آل محمد( حاصل مي‌شود؟ آن حضرت فرمود: « أَ لَسْتَ تَعْرِفُ إِمَامَكَ»؛ « آيا امام خود را نمي‌شناسي؟» عرض كرد: مي‌شناسم؛ به خدا سوگند! شما هستيد.

  پس آن حضرت فرمود: « وَ اللَّهِ مَا تُبَالِي يا أَبَا بَصِيرٍ أَلا تَكُونَ مُحْتَبِياً بِسَيفِكَ فِي ظِلِّ رِوَاقِ الْقَائِمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيهِ»؛[7] « به خداوند سوگند! [در اين صورت] هيچ جاي نگراني نيست! اگر اين توفيق را نيابي كه به همراه  قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، شمشير به دست گرفته باشي»؛ يعني، با اين شناخت به درجه كسي رسيده‌اي كه در جوار حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در راه خدا به جهاد بر مي‌خيزد.

  امام همچنين می‌فرمايد: «...اعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ يضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الاَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ يقُومَ صَاحِبُ هَذَا الاَمْرِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كَانَ قَاعِداً فِي عَسْكَرِهِ لا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ...»؛[8] « امام خود را بشناس! پس همانا هنگامی که امام خود را شناختی، هيچ آسيبی به تو نخواهد رسيد؛ از اينکه امر ظهور جلو بيفتد و يا اينکه عقب بيفتد. هر کس که امام خويش را شناخت و آن گاه پيش از آنکه صاحب الامر قيام فرمايد از دنيا رفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت حضور پيدا کرده است. نه، بلکه بسان کسی است که زير پرچم ايشان حاضر شده باشد...».

راه‌های شناخت امام(علیه السلام)

  عمده راه‌هايي که در شناخت امام می‌توان از آن استفاده کرد، سه راه است:

  1. نص

  نص؛ يعنی، تعيين و تصريح  پيغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که مفادش خبر دادن از نصب الهي و يا نصب امام به امر الهي است. در نوع اوّل نصب بدون واسطه انجام شده و فعل الهي است و نص پيغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، مثل خبر دادن از آن است. در نوع دوم فعل الهي، با واسطه پيغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است که به امر خدا انجام مي‌شود و استناد آن به او، مانند استناد افعال ملائکه به خداوند است.

  1. كرامت

  ظهور کرامت به دست کسي که مدعي امامت باشد، دليل بر صدق ادعاي او است و  به بيان برخی از بزرگان، دليل بر نصّ و نصب او از جانب خداوند است. در اين مسأله دو ديدگاه هست: يکي اينکه کرامت مستقلاً دليل بر امامت است و ديگري اينکه دليل اصلي، نصب و نص پيغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) يا امام سابق است و کرامت، دليل بر نصب است. اگر نص مفقود باشد و کرامت باشد، کرامت، دلالت می‌کند كه نص بر صاحب کرامت  بوده و به دست ما نرسيده است.

  1. سيره عملي

  اخلاق و رفتار، وضع زندگي و علم و دانش يکي از راه‌هاي شناخت امام، برای کسانی است که اهليّت تشخيص را داشته باشند و بتوانند از اخلاق، سلوک، گفتار و برخوردهاي گوناگون، صاحب اين مقام را بشناسند.[9]

  امروزه با توجه به انبوه روايات معتبر، راه براي شناخت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) باز است. هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا(علیه السلام) می‌فرمايد: «...الاِمَامُ أَمِينُ اللَّهِ فی خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَي عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَي اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ الاِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُيُوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ الاِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لايُدَانِيهِ أَحَدٌ وَ لايُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لا يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لا لَهُ مِثْلٌ وَ لا نَظِيرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لا اكْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ...»؛[10]

« امام امانت دار الهي در ميان خلقش، حجّت او بر بندگانش، خليفه او در سرزمين هايش، دعوت کننده به سوي خدا و دفاع کننده از حقوق واجب او بر بندگان است. امام پاک از گناه و به دور از عيب‌ها است. دانش‌ها به او اختصاص دارد و او به بردباری شناخته مي‌شود. امام نظام دهنده به دين و باعث سربلندي مسلمانان و خشم منافقان و از بين رفتنِ کافران است. امام يگانه روزگار خويش است. هيچ کس در مقام، به منزلت او نزديک نمي‌شود و هيچ دانشمندی با او برابري نمي‌کند و جايگزينی براي او پيدا نمي‌شود و شبيه و مانند ندارد. همه فضيلت‌ها مخصوص او است، بدون آنکه آن‌ها را طلب کرده باشد. اين امتيازي از طرفِ فضل کننده بسيار بخشنده، براي امام است...».[11]

  به راستي با شناخت همين چند ويژگي، قدم بلندي در راه شناخت امام برداشته مي‌شود  و آن گاه نوبت به اطاعت و فرمان برداري مي‌رسد.[12]

آثار شناخت و اعتقاد به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

  1. محبت و دوستي امام

  يکي از وظايف مهم شيعيان، محبت و دوستی امام است و حتّی از برجسته‌ترين آثار معرفت او، محبت به آن وجود مقدّس است. اين شناخت به هر ميزان بيشتر باشد، محبت آنان فزون‌ تر می‌شود و هر قدر محبت بيش تر شد، نشان از وجود سنخيت با آن انوار مقدس است. اين هم سنخي  نيز هر قدر افزايش يابد، نشان از تقرّب به ذات اقدس الهي است و اين والاترين کمال است.

  از آنجايي که خود پيشوايان معصوم(علیهم السلام) به مقام والاي امام و امامت شناختي کامل دارند؛ وقتي سخن از يك امام پيش مي‌آيد، در نهايت بزرگداشت از او ياد مي‌كنند.

  رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آن گاه كه سخن از آخرين وصي خود به ميان مي‌آورد، در نهايت احترام از زيباترين واژگان محبت بهره برده، می‌فرمايد: « بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ عَلَيهِ جُيوبُ النُّور...»؛[13] « پدر و مادرم فدايش باد كه او هم نام من و شبيه من و شبيه موسي بن عمران است كه بر او نورهايي احاطه دارد...».

  امام علي بن ابي‌طالب(علیه السلام) نيز مي‌فرمايد: « فَانْظُرُوا أَهْلَ بَيتِ نَبِيكُمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فَانْصُرُوهُمْ، فَلَيفَرِّجَنَّ اللَّهُ [الْفِتْنَةَ] بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ. بِأَبِي ابْنُ خِيرَةِ الامَاءِ»؛[14] « شما همواره به اهل بيت پيامبرتان نگاه كنيد؛ اگر آنان ساكت شدند و در خانه نشستند، شما نيز سكوت كرده، به زمين بچسبيد و اگر از شما ياري طلبيدند، به ياري آنان بشتابيد. خداي متعال به دست مردي از ما اهل بيت، ناگهان فرج عنايت خواهد كرد. پدرم فداي او باد كه فرزند بهترين كنيزان است». حضرت حسين بن علي(علیه السلام) نقل کرده است: مردي نزد پدرم آمد و از اوصاف مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرسيد. ايشان وقتی صفات او را ذكر كرد، با حالتي سرشار از عشق و شيدايي، به سينه خود اشاره كرده، آهي كشيد و از شدت اشتياقِ به ايشان، به سينه خود اشاره فرمود (وَ أَوْمَأَ بِيدِهِ إِلَي صَدْرِهِ شَوْقاً إِلَي رُؤْيتِهِ).[15]

  ابوحمزه ثمالي مي‌گويد: « روزي نزد امام باقر(علیه السلام) بودم که فرمود: « اي اباحمزه! يكي از امور يقينی ـ كه خداوند آن را حتمي ساخته است ـ قيام قائم ما اهل بيت است و اگر كسي در آنچه که مي‌گويم ترديد كند، خداوند را در حالي ملاقات خواهد كرد كه به او كافر شده و انكار كننده او است. سپس فرمود: پدر و مادرم فداي او كه هم نام من و هم كنيه من است و هفتمين فرد پس از من مي‌باشد».[16]

  خلاد بن صفار مي‌گويد: از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد: آيا قائم به دنيا آمده است؟ حضرت فرمود: «لا وَ لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيامَ حَياتِي»؛[17] « خير! اگر او را درك كردم، در ايام زندگاني ام خدمت گزار او خواهم بود».

  آن حضرت در روايتی ديگر فرموده است: «...أَمَا إِنِّي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لابْقَيتُ نَفْسِي لِصَاحِبِ هَذَا الامْرِ»؛[18] « به درستي اگر من آن روز را درك مي‌كردم، جانم را براي صاحب اين امر نگه مي‌داشتم».

  امام علي بن موسي الرضا(علیه السلام) فرمود: « بِأَبِي وَ أُمِّي! سَمِيّ جَدِّي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ عَلَيهِ جُيوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعَاعِ ضِياءِ الْقُدْسِ...»؛[19] « پدر و مادرم فداي تو كه هم نام جدّم و شبيه من و شبيه موسي بن عمراني...».

  1. نجات از مرگ جاهلي

  در روايات فراواني وارد شده است: « هر كس از دنيا برود و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است». اين روايت در مورد شناخت و معرفت تمامي ائمه(علیهم السلام) صادق است؛ ولي در خصوص حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيز رواياتي وارد شده است.

  معاوية بن وهب گويد: « شنيدم از امام صادق(علیه السلام) مي‌فرمايدكه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « مَنْ ماتَ لايعرِفُ اِمامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِليةً»؛[20] « هر كس بميرد در حالي كه  امام خودش را نمي‏شناسد، به مرگ جاهلي مرده است».

  محمدبن عثمان عَمري گويد: از پدرم شنيدم كه مي‏گفت: من در حضور ابومحمد حسن بن علي(علیه السلام) بودم. از آن حضرت درباره اين خبر ـ که زمين تا روز قيامت از حجّت خداوند بر خلقش خالي نيست و هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است ـ پرسيده شد؛ فرمود: « إِنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ»؛ « به راستي اين درست است؛ چنان كه روز درست است». به او عرض شد:‌اي فرزند رسول خدا! حجّت و امام بعد از شما كيست؟ فرمود: « ابْنِي مُحَمَّدٌ وَ هُوَ الاِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِي مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يعْرِفْهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيةً أَمَا إِنَّ لَهُ غَيبَةً يحَارُ فِيهَا الْجَاهِلُونَ وَ يهْلِكُ فِيهَا الْمُبْطِلُونَ وَ يكْذِبُ فِيهَا الْوَقَّاتُونَ ثُمَّ يخْرُجُ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي الاعْلَامِ الْبِيضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ الْكُوفَةِ»؛[21] « پسرم محمد؛ او امام و حجّت بعد از من است. هر كس بميرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است. آگاه باشيد براي او غيبتي است كه نادانان در آن سرگردان مي‌شوند و اهل باطل در آن هلاك ميگردند و كساني كه براي آن، وقت معيّن كنند، دروغ مي‌گويند. سپس خروج مي‌كند و گويا به پرچم‌هاي سپيدي مي‌نگرم كه بر بالاي سر او در نجف كوفه در اهتزاز است».

  مرگ جاهلي؛ يعني، مردنِ بدون شناخت خدا و رسول او(صلی الله علیه و آله و سلم) . كسي كه امام زمان خود را نشناسد، در واقع از گمراهي زمان جاهليت ـ كه خدا و پيغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را نمي‌شناختند ـ خارج نشده است. بنابراين، اگر معرفت خدا و رسول او، به معرفت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتهي نشود، فايده‌ای برای انسان نخواهد داشت و او را دين دار نمي‌كند.

  شخصي از امام صادق(علیه السلام) پرسيد: منظور از جاهليت، جهل مطلق و نسبت به همه چيز است يا فقط نشناختنِ امام است؟ آن حضرت فرمود: « جَاهِلِيةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ»؛[22] « منظور، جاهليت كفر و نفاق و گمراهي است».

  پس نتيجه عدم شناخت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، کفر و نفاق و گمراهي است. البته ممکن است نشناختن، در اثر عدم معرفي امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از سوی خدا باشد (بدون كوتاهي خود شخص). اين حالت « ضلال» ناميده مي‌شود و مرادف با « استضعاف» است. در اين حالت، شخص مقصر نيست؛ ولي به هر حال از هدايت الهي و دين داري محروم گشته است. حالت كفر و نفاق مربوط به شخصي است كه برايش معرفي الهي صورت گرفته؛ ولي او در پذيرفتن آن كوتاهي كرده است. اين دو حالت دارد: يا انكار و عدم تسليم خود را به صراحت ابراز مي‌دارد كه كفر ناميده مي‌شود و يا آن را مخفي مي‌دارد كه « نفاق» است. در هر سه صورت، شخص از مسير عبوديت خداوند، دور افتاده و عاقبت به خير نيست.

  پس شناخت و پيروی از اهل بيت عصمت و طهارت(علیهم السلام)، نه از باب تعبّد؛ بلکه به حکم عقل انسان است. چرا که انسان خداشناس راهي به سوي خدا ندارد؛ مگر از طريقي که خودِ خداوند قرار داده است. جز از اين راه، نمي‌تواند از رضا و خشم الهی آگاه شود. مراجعه مردم به ائمه اطهار(علیهم السلام)، از باب مراجعه نادان به دانا است. اين يک حکم عقلي است؛ همچنان که عاقل در امور مادّي و دنيوي خود، به دانا و متخصصِ آن مراجعه مي‌کند، در امور معنوي و غير مادي نيز عقل همين گونه حکم مي‌کند.[23]

مهدي شخصي و مهدي نوعي[24]

  بحث درباره مهدي شخصي و نوعي، ارتباط مستقيمي با موضوع شناخت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارد. لفظ « مهدي» مفهوم عامی دارد و به كار بردن آن به هر فردی كه خدا او را هدايت كرده باشد، جايز است. با اين مفهوم همه پيامبران و اوصيا(علیهم السلام)، مهدي هستند و به كار بردن آن در حقّ شخص پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اميرمؤمنان و ساير امامان(علیهم السلام) جايز است؛ زيرا همه مهدي و هدايت شده اند. حتی به كار بردن اين واژه درباره افراد ديگري كه در مكتب آن بزرگواران تربيت و هدايت يافته‌اند، جايز است. با اين حال روشن است كه مقصود از مهدي ـ كه بر زبان مبارك حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) جاري شده ـ يك عنوان خاص و لقبِ شخصی معيّن و عزيز است. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به ظهور او بشارت داده و مسلمانان را فراخوانده است كه در رديف منتظران ظهور او باشند.

  بر حسب اخبار معتبر، « مهدي» لقب موعود آخرالزمان است كه حتي تبار و اوصاف او در احاديث معتبر مورد اشاره قرار گرفته است. اين ويژگی‌ها بر هيچ کس، جز امام دوازدهم فرزند امام حسن عسكري(علیه السلام) قابل تطبيق نيست. لقب « مهدي» به اين معنا (مورد هدايت خدا و احيا كننده اسلام و پر كننده جهان از عدل و داد و...) نخستين بار در مورد آن حضرت به كار رفت و اين در عصر خود پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) انجام گرفت و مهدي به عنوان منجي و رهايي بخش معرفی شد.

  مهدويّت ـ به مفهوم نوعي ـ از هيچ يك از روايات نقل شده از پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان(علیهم السلام) قابل استفاده نيست. بر اساس اين برداشت، او فردی نامعيّن است که در زماني مناسب، زاده خواهد شد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.

  از نظر منطق و برهان، « نوعي بودن مهدي» باطل و نادرست است؛ چرا كه نقض غرض مي‌شود! مقصود از قيام او، پركردن جهان از عدل و داد است؛ ولي نوعي بودن مهدي، جهان را از ظلم و ستم پر خواهد كرد. در اين صورت هر قدرتمند دروغ گويي، مي‏تواند ادعا كند كه مهدي است و به نام عدالت گستری، به جهان گيري بپردازد!! پس مدعيان مهدويّت بسيار خواهند شد و در هر زمان و مکانی، ممكن است چند تن، ادعاي مهدي بودن كنند و عده‌ای ساده دل و نادان، گردِ ايشان جمع شوند و به ظلم و ستم بپردازند!! جنگ، سراسر زمين را فراگيرد و از خونريزي و فتنه و آشوب، آكنده گردد و... بنابراين، وجود مهدي نوعي، از نظر اجتماعي محال است.

  دراين صورت وعده‏هاي قرآن و پيامبران باطل و دروغ  بوده و يا وجود مهدي پس از ظهور، قابل انكار و ترديد خواهد بود؛ چون دليلي براي آنكه او مهدي موعود است، وجود ندارد! در تاريخ اسلام، ديده شده كه مدعيان مهدويّت، بسيارآمدند ورفتند؛ اما چه ‏خون‏ها كه نريختند چه ظلم‌ها وستم‌ها كه نكردند! پس بايستي، مهدي، شخص معيّني باشد كه شناختش، براي خلق آسان باشد و اشتباهي در تشخيص او رخ ندهد.

  آموزه « مهدي نوعي»، با اسلام منافات دارد؛ چون روايات متواتري وارد شده كه آن منجی موعود، شخصي معيّن و زنده است. از طرفي اين امر مستلزم آن است كه سال‏ها زمين، خالي از حجّت باشد و اين هم بر خلاف اصول و مباني اسلام است. با اين حال، مدعيان مهدويّت، همگي از ميان مسلمانان برخاسته‏اند؛ كساني كه از اصول و مباني اسلام خبر نداشته‏اند و يا حقيقت را به مسلمانان نگفته بودند!.[25]

  يكي از دانشمندان شيعه در اين باره نوشته است: موضوع مهدي نه انديشه چشم به راه نشستن كسي است كه بايد زاده شود و نه يك پيشگويي است كه بايد در انتظار مصداقش ماند؛ بلكه واقعيتی استوار و فردي مشخص است كه خود نيز، در انتظار رسيدن هنگام فعاليتش به سر مي‏برد. در ميان ما ـ با گوشت و خون خويش ـ  زندگي مي‏كند؛ ما را مي‏بيند و ما نيز او را مي‏بينيم. در فضاي دردها، رنج‏ها و آرزوهاي ما است و در اندوه و شادي ما شريك است. شكنجه‏هاي آزردگان و تيره روزي ناكامان زمين و بيداد ستمگران را ـ از دور يا نزديك ـ مي‏بيند و به انتظار لحظه‏اي است كه فرا رسد و دست پرتوان خويش را به سوي همه رنج كشيدگان، محرومان و سيه‏روزان دراز كند و تومار ستمگران را بريده و درهم پيچيد.

  البته سرنوشت اين رهبر موعود، اين است كه خود را آشكار نسازد و همراه با ديگران، لحظه موعود را انتظار ‏كشد. ... در احاديث نيز، پيوسته، به « انتظار فرج» و درخواست ظهور مهدي، سفارش شده است تا مؤمنان همواره چشم به راه او باشند. اين تشويق، تحقّق همان همبستگي روحي و وابستگي وجدانيِ منتظران ظهور و رهبرشان است. اين همبستگي و پيوند پديد نمی‌آيد؛ مگر اينكه مهدي را هم اكنون انساني تجسم يافته بشماريم. تجسّّم يافتن مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تحرك تازه‏اي به « فكر انتظار منجي» مي‏بخشد و آن را از توانايي و آفرينندگي بيشتري برخوردار مي‏كند. گذشته از آن، در انساني كه به طرد ستم‏ها پرداخته و رهبر منتظر خود را نيز هم درد، هم رنج، همسان و وابسته به خويش احساس مي‏كند و نوعي مقاومت و شكيبايي ـ در برابر دردهايي كه در اثر محروميت به او رسيده ـ ايجاد مي‏شود.[26]

  يکي از دانشمندان معاصر، بحث « مهدی نوعی» را بر اساس ديدگاه صوفيه چنين شرح کرده است: « صوفيه اعتقاد به ولايت عامّه و مهدويّت نوعيه دارند و اوليا را منحصر به دوازده امام نمي دانند. امروز هم اغلب عقيده دارند که پير آن‌ها در زمان خود وليّ است و هر قطبي منصب ولايت دارد. کساني امثال بايزيد بسطامي، منصور حلاج، محي الدين عربي، احمد غزالي و جنيد بغدادي را « وليّ» مي‌دانند».

  آن گاه با اظهار شگفتی از اين نگرش، می‌نويسد: « عجب است که صوفيان شيعه با اين عقيده ـ که مخالف اساس معتقدات شيعه است ـ باز دم از تشيّع و لاف محبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميزنند و ساير شيعيان و علماي رباني را اهل ظاهر و قشري و خود را با انکار ضمني وليّ الله المطلق و مهدي موعود جهان ـ که بعد از امام عسکري(علیه السلام) جز او وليّ و قطب و امامي نيست ـ اهل معني و اهل لُب و « اهل حق» مي‌دانند!!

  گويا مولوی نيز در مثنوی چنين ديدگاه ناروايي را مطرح می‌کند:

پس به هر دوري وليّي قائم است*** پس امام حيّ قائم آن ولي است

مهدي و هادي وي است‌اي راه جو!*** او چه نور است و خرد جبريل اوست

تا قيامت آزمايش دائم است*** خواه از نسل عمر خواه ازعلي است!

هم نهان و هم نشسته پيش رو!*** و آن ولي کم از او قنديل اوست[27]

  بنابراين شيعه با ردّ اين انگاره، تنها به مهدي شخصي معتقد است. چنان که آيت الله حسن‌زاده آملی می‌نويسد: « امام زمان در عصر محمدي(صلی الله علیه و آله و سلم)، انسان کاملي است که جز در نبوّت تشريعي و ديگر مناصب مستأثره ختمي، حائز ميراث خاتم به نحو اتم است و مشتمل بر علوم و احوال و مقامات او به طور اکمل است. او با بدن عنصري در عالم طبيعي و سلسله زمان موجود است؛ چنان که لقب شريف صاحب الزمان بدان مشعر است، هر چند احکام نفس کليه الهيه وي بر احکام بدن طبيعي او، قاهر و نشأه عنصري او مقهور روحِ مجرّد کلّي وَلَوي او است. و از وي به قائم، حجة الله، خليفة الله، قطب عالم امکان، واسطه فيض و به عناوين بسيار ديگر نيز تعبير مي‌شود.

اين چنين انسان که نامش مي‌برم*** من زوصفش تا قيامت قاصرم

  چنين کسي در اين زمان سرّ آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) امام مهدي هادي فاطمي هاشمي ابوالقاسم ـ (م ح م د )ـ  نعم الخلف الصالح و دُرّ يک دانه امام حسن عسکري(علیه السلام) است. « ان هذا لهو الحق اليقين. الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما کنا لنهتدي لولا ان هدانا الله».[28]

نتیجه:

بنابر مباحث مطرح شده، يكي از وظايف مهم بندگان در مقابل پروردگار، شناخت آن وجود مقدس است. اين معرفت زماني به كمال مي‌رسد كه پيامبران خداوند ـ به ويژه  پيامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) ـ را به خوبي شناخته باشند. اين مهم نيز حاصل نمي‌گردد؛ مگر با شناخت اوصياي او به خصوص آخرين حجّت الهي حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف).

پی‌نوشت‌ها: 

[1]. آيه:{و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون}؛ ذاريات(15)، آيه 56.

[2]. « اول عبادة الله معرفته». شيخ صدوق(رحمة الله علیه)، توحيد، ص34؛ شيخ طوسی، امالی، ص22.

[3]. شيخ صدوق(رحمة الله علیه)، علل الشرايع، ج1، ص9.

[4]. كافي، ج 1، ص 342 .

[5]. لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(علیه السلام)، ص69.

[6]. نهج‏البلاغه، ص 212، خطبه 152.

[7]. محمد بن يعقوب کلينی(رحمة الله علیه)، كافي، ج 1، ص371.

[8]. نعماني، الغيبة، ص 329، ح2؛ کافي، ج1، ص371.

[9]. ر.ک: لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(علیه السلام)، صص77-78.

[10]. محمدبن يعقوب کلينی(رحمة الله علیه)، كافي، ج 1، ص 201.

[11]. « اين روايت مفصل است که علاقه مندان مي توانند به متن کامل آن مراجعه مي کنند.

[12]. يکي از راه هاي شناخت امام مراجعه به متن ارزشمند « زيارت جامعه» است که به حق اوصاف بلندي از امام در آن ذکر شده است».

[13]. علي بن محمد خزاز قمي، كفاية الاثر، ص156.

[14]. علامه مجلسي(رحمة الله علیه)، بحار الانوار، ج34، ص118و ج41، ص353و ج51، ص121.

[15]. نعماني، ‏الغيبة، ص212، ح1.

[16]. نعماني، الغيبة، ص86.

[17]. همان، ص245،ح23.

[18]. همان، ص273،ح50.

[19]. شيخ صدوق(رحمة الله علیه)، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص37، باب35، ح3.

[20]. الغيبة، ص 129؛ كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 409، ح 9.

[21]. شيخ صدوق(رحمة الله علیه)، كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 81، ح 8.

[22]. محمدبن يعقوب کلينی(رحمة الله علیه)، كافي،1، ص377.

[23]. سيد محمد بني هاشمي، معرفت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص111.

[24]. « اگر چه اين  اصطلاح در بعضي از کتاب‌هاي متأخرين به کار رفته؛ ولي در هيچ يک از آن‌ها به روشني تعريف نشده است؛ به گونه اي که به نظر مي‌رسد هر يک، آن را در معنايي به کار برده اند».

[25]. ر.ک: سيد رضا صدر، راه مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 63 و 64.

[26]. سيد محمد باقر صدر، جستجو و گفتگو پيرامون حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 6– 8.

[27]. علامه مجلسي، مهدي موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف)(ترجمه جلد سيزدهم بحار الانوار)، ترجمه علي دواني، ص340، پاورقي.

[28]. حسن حسن زاده آملي، نهج الولاية، ص7.

- برگرفته از کتاب درسنامه مهدویت(1)