مرکز مجازی مهدویت

چشم انتظاري امام مهدي در زيارت عاشورا

مقدمه:

آنچه در اين مقاله به آن پرداخته شده، بررسي دو فراز از زيارت شريف عاشورا است كه نام مبارك امام عصر در آن برده شده است همچنين در مورد منتقم بودن حضرت و القابي كه در اين زيارت به حضرت نسبت داده شده است، مباحثي مطرح شده است.در فرهنگ شيعه، کربلا و عاشورا، نه تنها قصۀ گذشته و تاريخ ديروز است، بلکه تاريخ فرداي شيعه در عصر ظهور مي باشد و آن است که تکليف امروز شيعه را براي مشارکت در ساختن فرداي ظهور مشخص مي کند. اين مقاله با بهره گيري از قيام عاشورا و شرايط زماني آن به توصيف يکي از مشترکات بين دو قيام حسيني و مهدوي خواهد پرداخت.
از مهم ترين مشترکات قيام حسيني و مهدوي، اين است که موضع گيري افراد در برابر اين دو قيام نسبتاً يکسان بوده و هست. در قيام سيدالشهدا (عليه السلام) فضاي غبار آلود اجتماعي، باعث شد بسياري از خواص ـ که ظاهراً درون جبهۀ حق و دوستدار امام بودند ـ او را به گونه ها و الفاظ مختلف از قيام باز دارند و عده اي ديگر نيز امام معصوم را متهم به سازش و کوتاهي در قيام کنند. همۀ آنها در مورد زمان قيام امام و انتظار قيام ايشان يا دچار تقدم و يا دچار تأخير شدند. آنچه باعث اين پيشروي و پسروي شده است، نشناختن شرايط زمانه، سستي، کوتاهي و مصلحت انديشي هاي منفعت طلبانه و مهم تر از همه، نشناختن مقام امام و امامت مي باشد. اين تقدم و تأخر در برابر قيام امام و انتظار و عدم انتظار قيام از امام، در مورد قيام مهدوي نيز وجود دارد.
در زيارت جامعه کبيره، به طور کلي سه نوع واکنش و موضع گيري در مقابل معصوم بيان شده است: فالرّاغب عنکم مارق و اللازم لکم لاحق و المقصر في حقکم زاهق؛ رويگردان از شما، خارج از دين هستند و لکن، ملازم شما به شما مي پيوندد و آن که در حق شما کوتاهي کرده، هلاک خواهد شد. [1] در صلوات شعبانيه نيز مشابه همين عبارت با کمي تفاوت ديده مي شود که اين دو عبارت مي تواند توضيح دهندۀ يکديگر باشند.[2]
در اين عبارت، سخن از پيش افتادگان و عقب ماندگان از امام است. کساني که از معصوم جلو افتادند، (فالراغب عنکم) در واقع از او رويگردان و از دين خارج شدند، چون براي خود شأني قائل شدند و در مقابل معصوم، دستگاهي جدا راه انداختند و کاسۀ داغ تر از آش شدند (مارق). کساني هم که نتوانستند پا به پاي معصوم حرکت کنند و در اهداف و برنامه ها با ايشان همراه شوند (المقصر في حقکم) از معصوم، جدا و گرفتار گرگ هاي اجتماعي شدند.
ريشۀ اصلي همه اين تقدم ها و تأخرها، نشناختن حق و مقام و منزلت امام است؛ چرا که دستور، عمل، سکوت، تقيه، قيام و صلح و سازش امام، ريشه در وحي دارد. او بر اساس آگاهي مطلق، نسبت به تمام جوانب و ابعاد و با آزادي مطلق نسبت به تمام تمايلات و از سر عصمت تصميم مي گيرد.
در دو حادثۀ قيام سيدالشهدا (عليه السلام) و خاتم الاوصياء ـ حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ـ تقدم و تأخر بر وليّ را در شکل هاي گوناگون مي بينيم. وقتي تاريخ سيدالشهدا را ورق مي زنيم و به روايت مهدوي نيم نگاهي مي اندازيم، اين دو دسته را به خوبي مي توانيم بيابيم.
علاوه بر دو دستۀ پيشي گيرنده و عقب مانده از معصوم، کساني، همراهي با معصوم را بر مي گزينند. اين ها نه در ذهن، نه در دل و نه در اقدام، جلو داري امام خويش را بر نمي گزينند و کاسۀ داغ تر از آش نمي شوند و ادعاي ندارند؛ هم چنين سرعت اقدام آنها، کمتر از معصوم نيست. پا به پاي معصوم حرکت مي کنند. لذا نه هلاکت دارند و دچار دگرگوني مي شوند و نه خروج از مسير عبوديت نصيبشان مي شود (و اللازم لکم لاحق). اين معيت و تسليم، ريشه در عرفان و شناخت آنها نسبت به مقام و منزلت معصوم دارد. آنها جاي خود و معصوم را اشتباه نمي گيرند. براي همين است که حبيب، بربر، جون و... سر به آستان حسين مي سايند و در آستان ولايت او بار مي افکنند. چنانچه در زيارت امام حسين (عليه السلام) مي خوانيم السلام عليک و علي الارواح التي حلت بفنائک . اين ها به عصمت امام ايمان دارند و شأني در برابر شأن و تشخيص معصوم، براي خود و فهم خويش و سابقۀ خويش قائل نيستند.
آنها سال هاست که خود را آماده کرده اند تا امام قيام کند و در انتظار آن نشسته اند؛ ولي اين انتظار قيام، باعث نشده است که توقع در شروع قيام در ذهن و قلب آنها شکل گيرد. شناخت امام، پذيرفتن ولايت و تصميم امام براي قيام يا سکوت، تحمل حکومت جور را براي آنها آسان کرده و آنها را به تلاش براي خودسازي و نيرو سازي واداشته است. امام صادق (عليه السلام) در مورد زمان ظهور صاحب الامر مي فرمايد: اعرف امامک فانک اذا عرفته لم يَضرّک تقدم هذا الامر او تأخّر؛ امامت را بشناس، پس آن گاه که او را شناختي، هيچ چيز نمي تواند به تو آسيب برساند، چه امر ظهور مقدم شود و چه به تأخير افتد. [3]
سؤال مهم اينجاست که در عصر غيبت، تقدم و تأخر از حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) چگونه خواهد بود؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت: در روايتي از امام جواد (عليه السلام) سؤال مي شود: چرا به حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) منتظر گفته مي شود؟ حضرت در ضمن پاسخ به اين سؤال، حالات و موضع گيري افراد مختلف را در برابر غيبت تشريح مي کنند: لأنّ له غيبه تکثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينکره المرتابون و يستهزي بذکره الجاحدون و يکثر فيها الوقّاتون و يهلک فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلِّمون؛ زيرا براي او غيبتي است که ايام آن زياد و مدت آن طولاني است. پس مخلصان، منتظر خروج اويند و شک کنندگان، او را انکار مي کنند و منکرين، او را استهزا مي نمايند و آنان که براي ظهور وقت تعيين مي کنند، او را تکذيب مي کنند و کساني که در امر ظهور عجله مي کنند، هلاک مي شوند و در زمان غيبت (تنها) تسليم شدگان نجات خواهند يافت. [4]
در اين حديث شريف، سخن از پنج دسته و موضع گيري آنها در برابر قيام مهدوي در عصر غيبت و حيرت مي باشد:
اول، شک کننده.
دوم، انکار کننده.
سوم، تعيين کننده وقت قيام.
چهارم، شتاب کننده در زمان ظهور.
پنجم، مخلص و تسليم شده در برابر زمان قيام حضرت.
طبق اين روايت، دسته اول و دوم، جزء متأخرين و دسته سوم و چهارم، جزء متقدمين و دسته پنجم، جزء لاحقين امام معصوم به حساب مي آيند.
دسته اول، کساني هستند که در دوران غيبت، در مورد حضرت و ظهور ايشان شک مي کنند و شکّ آنها همراه با سوء ظن (ريب) مي باشد؛ چرا که آنها به باطل خو گرفته و سر در آخور باطل کرده اند. طبق روايت امام جواد (عليه السلام) سرانجام شک در مقام و ظهور و قيام، چيزي نيست جز انکار.
دستۀ دوم، کساني هستند که در زمان غيبت، انکار را در پيش مي گيرند. اين انکار به دو صورت مي تواند باشد؛ يا به سبب طولاني شدن غيبت و عدم قيام ايشان، منکر اصل وجود امام هستند و يا اين که منکر نياز انسان به امام مي باشند.
در روايتي اين گونه وارد شده است که: اما و الله ليغيبن عنکم مهديکم حتي يقول الجاهل منکم ما لله في آل محمد حاجة؛ به خدا قسم، حتماً مهدي شما از ديدگانتان غايب مي شود تا جايي که جاهلين شما مي گويند، خداوند [در امر دين خود] به آل محمد نيازي ندارد. [5]
انکار نسب، شأن و منزلت امام، بالاتر از انکار وجود اوست و بدين خاطر سيدالشهدا (عليه السلام) نيز در برابر اين انکار بارها و بارها خود را در طول حرکت از مکه به مدينه و به خصوص در مدت اقامت در کربلا، به گونه هاي مختلف به مردم معرفي مي کردند تا آن مردم جهل زده را به هوش آورند. کسي که خودِ حسين را منکر است، طبيعتاً حقانيت قيامش را هم انکار مي کند و اين غفلت و کوري است که اسراي کربلا را در شام و کوفه خارجي بخوانند و از دين آنها سؤال نمايند. انکار نسبت به نسب و منزلت امام حسين (عليه السلام) باعث شد او را استهزا کنند و آن گاه که او خود را معرفي مي کرد و مردم را به امامت خود فرا مي خواند، هلهله مي کردند تا صدايش را نشوند: يستهزء بذکره الجاحدون .
دستۀ سوم، کساني اند که براي سکوت و فرياد معصوم و براي غيبت و ظهورش، تکليف تعيين مي کنند و زمان قيام را بهتر از معصوم مي دانند! اين ها از روي مصلحت جاهلانه، به جهت نشناختن شرايط زماني، به جهت سستي و کوتاهي و خلاصه به جهت عدم عرفان به امام، براي قيام معصوم، وقت تعيين مي کنند.
در روايتي، امام باقر عليه السلام بعد از آن که سه مرتبه در مورد زمان قيام حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي فرمايند: آنان که وقت تعيين مي کنند، دروغ مي گويند ، ادامه مي دهند: حضرت موسي، سي روز از امت خويش جدا شد و به طور رفت. بعد از آن، اين مدت، ده روز تمديد شد و اين باعث شد امت موسي به گوساله پرستي و انحراف روي آورند .[6]
آن گاه که صفحه هاي تاريخ را ورق مي زنيم، مي بينيم که اين توقيت و تعيين زمان قيام، اختصاص به قيام مهدوي ندارد. در زمان امام حسن مجتبي (عليه السلام)، آن گاه که ايشان به سبب بي وفايي و خيانت ياران، صلح با معاويه را پذيرفتند، خواص و عوام به خدمت حضرت آمدند و ايشان را به خاطر صلح، ملامت کردند؛[7]حتي برخي ايشان را با الفاظي توهين آميز همچون مذل المؤمنين خطاب مي کردند.[8]
در زمان سيدالشهدا نيز کساني چون ابن عباس، عبدالله بن جعفر، محمد بن حنفيه و ... ايشان را از قيام عليه يزيد برحذر داشتند و به او، نسبت به اين سفر، هشدار مي دادند؛ با آن که سخن پيامبر را شنيده بودند و حقانيت حرکت سيدالشهدا و عصمت او را در قيامش باور داشتند.
دستۀ چهارم، آنانند که در زمان قيام امام، شتاب مي کنند. اين ها در واقع، گروهي از دستۀ سوم هستند؛ ولي خود را مشتاق نشان مي دهند و مي خواهند ميوۀ قيام امام زمانشان را قبل از رسيدن و فراهم شدن زمان مناسب بچينند. طبق روايت امام جواد و ساير روايات، اين دسته اهل هلاکت هستند. اين عجله در زمان امام حسن (عليه السلام) نيز ديده مي شود.
دستۀ پنجم، کساني هستند که انتظار حکومت امام را مي کشند و اشتياق آن را در سينه مي پرورانند و خود را با اخلاص، عبوديت و رضايت به قضاي الهي، براي روز قيام آماده مي کنند؛ نه جلو مي افتند و نه عقب مي مانند. با آن که اهل سرعت هستند،[9] اما عجله نمي کنند و تسليم تقدير خداوند هستند.

نتیجه:

معرفت امام و پذيرش ولايت او، انسان را به تسليم در مقابل وي و قبول موضع گيري هايش مي رساند؛ اگرچه در درون، به خاطر حاکميت کفر و جور، محزون باشد؛ کما اينکه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد: به خاطر فقدان و غيبت حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) اهل زمين و آسمان در اندوه به سر مي برند و بسياري از زنان و مردان مؤمن در حال تأسف، حزن و سرگرداني اند. [10]
اميد است که خداوند به ما توفيق دهد که همچون جون، اباذر، سلمان و... منتظر و ملازم امام زمان خود باشيم و با صبر و شکيبايي، همراه با عبوديت و جلب رضايت الهي، زمينه قيام جهاني امام عصر را فراهم سازيم!

پی نوشت ها:

[1]. زيارت جامعه کبيره، مفاتيح الجنان.
[2]. ... الفلک الجاريه في اللجج الغامره يامن من رکبها و يغرق من ترکها المتقدم لهم مارق و المتأخر عنهم زاهق و اللازم لهم لا حق ؛ اهل بيت عليهم السلام کشتي روان در ميان امواج متلاطم هستند، هر که سوار اين کشتي شود، ايمن گردد و هر که آن ها را رها کند و در اين کشتي سوار نشود غرق مي شود، هر کس از آن ها پيش افتد، از دين خارج شود و هرکس از آن عقب بيفتد، در هلاکت مي افتد. ولي آن که با آنها همراهي کند، به آن ها خواهد پيوست. مناجات شعبانيه، مفاتيح الجنان.
[3]. اصول کافي، ج3، ص22.
[4]. معجم احاديث الامام المهدي، ج5، ص495.
[5]. همان، ص47.
[6]. همان، ج4، ص393.
[7]. همان، ص240.
[8]. همان، ص245.
[9]. نهج البلاغه.
[10]. معجم احاديث الامام مهدي، ج2، ص293.
پدیدآونده : محمدرضا ضيغميان

کلمات کلیدی :

نظر شما :