logo ارائه مقالات و محتوای مهدوی
نظامِ امامت و ولایت از غدیر تا ظهور

نظامِ امامت و ولایت از غدیر تا ظهور

مقدمه: یک واقعه، یک نظام، یک راه

رویداد غدیر خم را نباید صرفاً به عنوان یک اتفاق تاریخی در هجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجری نگریست. هرچند هدایت از ابتدای خلقت حضرت آدم (علیه‌السلام) آغاز شد؛ ولی آنچه در این روز رخ داد، اعلام رسمی یک نظام الهی کامل بود؛ نظامی که خداوند متعال آن را برای هدایت بشر تا روز قیامت بنیان نهاد. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با فرمان «من کنت مولاه فعلی مولاه» خطی را ترسیم کرد که از حضرت امیرالمؤمنین؛ علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) آغاز می‌شود و به حضرت حجت بن الحسن (علیه‌السلام) ختم می‌گردد. اما این نظام پس از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هرچند گرفتار فراز و نشیب‌هایی شد؛ ولی با رحلت ایشان یا حتی با غیبت آخرین امام، قطع نشد؛ زیرا زمین هرگز از حجت خدا خالی نمی‌ماند. مهدویت چیزی نیست جز تجلی کامل و استمرار زنده همان پیمانی که در غدیر بسته شد.

این نوشتار بر آن است که با نگاهی به منابع اصیل روایی و قرآنی، پیوند عمیق میان غدیر و مهدویت را نشان دهد و نشان دهد که چرا شناخت امام زمان (علیه‌السلام) نه یک فضیلت، بلکه یک ضرورت دینی است.

بخش اول: خالی نماندن زمین از حجت خدا

۱-۱. اصل استمرار ولایت در جهان‌بینی شیعی

یکی از پایه‌های محکم اندیشه شیعی این است که هستی بدون حجت الهی معنا ندارد. این اصل نه برخاسته از یک باور قومی یا احساسی، بلکه مبتنی بر عقل و نقل است. امام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّه».[الغارات، ج1، ص91] «زمین هرگز از کسی که برای خدا به حجت قیام کند خالی نمی‌ماند؛ یا آشکار و شناخته‌شده، یا پنهان و ناشناس؛ تا حجت‌های الهی باطل نشود.»

این سخن، دو حالت برای حجت خدا ترسیم می‌کند: «ظاهر و مشهور» یا «خائف و مغمور». این دقیقاً توصیف وضعیت امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) در طول تاریخ است؛ برخی در ظهور و برخی در پنهان، اما هیچ‌گاه زمین از وجود مبارکشان خالی نبوده است.

۱-۲. چرا زمین نمی‌تواند بدون امام باشد؟

پرسش این است که چرا خداوند چنین قانونی گذاشته است که زمین نمی‌تواند بدون امام باشد؟ پاسخ در همان حدیث نهفته است: «لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّه». حجت خدا بر بندگان، تنها از طریق وجود یک راهنمای معصوم تمام می‌شود. اگر این سلسله قطع شود، عدالت الهی خدشه‌دار می‌گردد؛ زیرا خداوند بندگانی که راهنما نداشته باشند را محاکمه نمی‌کند.

غیبت حضرت مهدی (علیه‌السلام) در این چارچوب قابل فهم است: غیبت، قطع ولایت نیست؛ بلکه «خائفاً مغموراً» بودن امام است. او همانند آفتاب پشت ابر رفته‌ای است که نور و گرمایش جهان را روشن می‌کند.[کمال‌الدین، ج2، ص485]

بخش دوم: شناخت امام، شرط ایمان واقعی

۲-۱. مرگ جاهلی؛ هشداری جدی

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حدیثی که در منابع فریقین نقل شده، فرمودند: « مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة.»[کفایةالاثر، ص296] «هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»

این حدیث یکی از تکان‌دهنده‌ترین احادیث اسلامی است. «مرگ جاهلی» تعبیری است که در قرآن و روایات برای کسانی به کار می‌رود که بدون ایمان و هدایت از دنیا رفته‌اند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با این جمله هشدار می‌دهد که شناخت امام زمان، یک امر حاشیه‌ای نیست؛ بلکه شرط اساسی ایمان است.

۲-۲. شناخت؛ فراتر از نام و نسب

مسأله «شناخت» در این حدیث، صرفاً دانستن نام و نسب امام نیست؛ بلکه مراد شناخت واقعی امام است، یعنی: نخست، پذیرش امامت به عنوان یک امر الهی، نه سیاسی؛ دوم، اقرار به حق ولایت و اطاعت از آن؛ سوم، التزام عملی به دستورات و خط فکری اهل بیت (علیه‌السلام). در عصر غیبت، این شناخت از طریق علم به صفات امام در مجموع آیات و روایات، ارتباط با نواب عام (فقهای جامع‌الشرایط) و آمادگی برای ظهور محقق می‌شود.

۲-۳. ارتباط غدیر مهدویت

غدیر روزی بود که خدای مهربان به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دستور داد تا امام را به مردم معرفی کند[مائده: 67] و ایشان نیز امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را به مردم معرفی کرد: «من کنت مولاه فعلی مولاه» معرفی‌ای بود که مردم موظف بودند آن را بپذیرند. همین تکلیف در هر عصر ادامه دارد: هر نسل باید امام زمان خود را بشناسد. غدیر آغاز این تکلیف بود، و مهدویت تداوم آن است. این امر را پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در همان روز غدیر، به صراحت بیان فرمود: «مَعاشِرَ النَّاسِ انِّی نَبِی وَعَلِی وَصِیی اَلا اِنَّ خاتَمَ الْاَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ المهدی.»[الاحتجاج، ج1، ص63] ای مردم! به درستی من نبی و عـلی وصـی مـن است. بدانید که آخرین امـام از مـا، مـهدی قائم است». سپس حضرت بعد از اینکه نام تک‌تک امامان را بیان کرد، فرمود: «فَإِذا مَضَی الحَسَنُ فَبَعدَهُ ابنُهُ الحُجَّهُ بنُ الْحَسَنِ بـْنِ عـَلِی (علیهماالسلام).»[کفایةالاثر، ص14] و پس از امام حـسن عسکری (علیه‌السلام) فرزندش حجّه بن الحسن بن علی (علیهم‌السلام) است.

بخش سوم: ولایت حق یا ولایت باطل؟ محور نجات و هلاکت

۳-۱. قرآن و محور ولایت

قرآن کریم در آیه‌ای صریح، ولایت را محور تقسیم‌بندی انسان‌ها می‌داند: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون.» (المائدة: ۵۵) «ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همانان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.»

این آیه در شأن امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نازل شد و خط ولایت الهی را ترسیم کرد. در مقابل، قرآن از «طاغوت» به عنوان ولی کافران سخن می‌گوید؛ کسانی که پیروانشان را از نور به ظلمت می‌برند.[بقره: 257] بنابراین محور نجات انسان‌ها، پذیرش ولایت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) است.

۳-۲. ولایت، روح اعمال و محور نجات

روایت امام باقر (علیه‌السلام) از خداوند متعال، یکی از عمیق‌ترین تبیین‌های این مسئله ولایت است: «لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ أَطَاعَتْ إِمَاماً جَائِراً لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً، وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ أَطَاعَتْ إِمَاماً هَادِياً مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً.»[المحاسن، ج1، ص94] این روایت بیانگر یک واقعیت شگفت‌انگیز است: پیروی از امام جائر، حتی با عمل صالح، موجب عذاب است؛ و پیروی از امام عادل الهی، حتی با کوتاهی در عمل، مشمول عفو الهی می‌شود. این سخن نشان می‌دهد که «ولایت»، محور اصلی در ترازوی الهی است.

نگاه نخست به این روایت، شاید ذهن را به تعجب وادارد؛ چگونه ممکن است نیکوکاری موجب عذاب، و بدکاری موجب عفو شود؟ اما پاسخ، در فهم درست «ولایت» نهفته است.

یک. ولایت و اسلام دو مقوله جدا از هم نیستند؛ بلکه با یکدیگر همپوشانی کامل دارند. اسلام بدون ولایت، اسلامی دم‌بریده است؛ اسلامی که ظاهرش محفوظ است اما باطنش تهی. این حقیقت را امام رضا (علیه‌السلام) چنین بیان کرد که خدای مهربان فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا.» «لا اله الا الله»[الامالی، صدوق، ص235] دژ محکم خداست، اما ورود به این دژ، شرطی دارد و آن شرط، ولایت است. امام، خود شرط توحید است. پس توحید بدون ولایت، دژی است که درِ آن بسته است.

دو. ولایت، چونان روحی است که در کالبد تمام اعمال دمیده می‌شود. عمل، بدون ولایت، همچون پیکری بی‌جان است؛ ظاهری دارد اما حقیقتی ندارد. نماز، روزه، انفاق و هر عمل صالح دیگری، آنگاه در ترازوی الهی وزن پیدا می‌کند که در چارچوب ولایت قرار گیرد. ولایت، محیط بر اعمال است و اعمال، محاط در آن؛ و آنچه محیط است، بر آنچه محاط است، تقدم دارد.[الکافی، ج1، ص144]

بنابر این ملاک نجات یا هلاکت، در محوری‌ترین واقعیت هستی یعنی ولایت نهفته است. کسی که ولایت عادل را پذیرفته، در مسیر نجات قرار گرفته و خدای بخشنده کوتاهی‌هایش را با عفو خود جبران می‌کند؛ و کسی که ولایت جائر را برگزیده، حتی اگر ظاهر اعمالش آراسته باشد، از آن دژ الهی بیرون مانده است.

۳-۳. ولایت، کلید ورود به اعمال

این روایت را نباید به معنای بی‌اهمیتی عمل تفسیر کرد؛ بلکه مقصود این است که بدون ولایت اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، اعمال، جهت و روح خود را از دست می‌دهند. درخت بدون ریشه، ممکن است سبز به نظر برسد، اما ثمر نمی‌دهد. ولایت اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، همان ریشه‌ای است که اعمال انسان را معنادار و قابل قبول می‌کند. امام صادق علیه‌السلام بعد از اینکه ارکان اسلام را نام می‌برد، افضل آن‌ها را ولایت معرفی می‌کند.«الْوَلَايَةُ أَفْضَلُهُنَّ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِن‏.»[المحاسن، ج1، ص286] ولایت از همه اعمال با فضیلت‌تر است؛ زیرا این ولایت کلید ورود به تمام اعمال است و والی[امام] راهنما برای آن اعمال است. اگر کلید نباشد، هیچ دری گشوده نمی‌شود؛ بنابراین ولایت شرط قبولی تمام اعمال است؛ یعنی عملی که بدون کلید باشد، در بسته می‌ماند و به جایی نمی‌رسد.

بخش چهارم: سلسله امامت؛ از غدیر تا ظهور

۴-۱. یک حدیث، دوازده نام

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حدیثی که از امام حسین (علیه‌السلام) نقل شده، زنجیره کاملی از امامت را ترسیم فرمودند. این حدیث با معرفی خود پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان «اولی بالمؤمنین» آغاز می‌شود و سپس یک به یک، دوازده امام را نام می‌برد: «أَنَا أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِمْ ثُمَّ أَنْتَ يَا عَلِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ بَعْدَكَ الْحَسَنُ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ بَعْدَهُ الْحُسَيْنُ... ثُمَّ بَعْدَهُ الْحَسَنُ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ هُمْ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُمْ.»[کفایةالاثر، ص177]

این حدیث، پیوند مستقیم غدیر با مهدویت را ثابت می‌کند. آنچه در غدیر اعلام شد، نه فقط ولایت امیرالؤمنین (علیه‌السلام)، بلکه آغاز یک سلسله امامت بود که به حضرت حجت (علیه‌السلام) ختم می‌شود و همه آنان با صفت «اولی بالمؤمنین» آمده‌اند. این بعد حقوقی پیامبر است نه شخصی او

4-2. «اولی بالمؤمنین»؛ معنای عمیق ولایت

«ولایت» در فرهنگ اسلامی، واژه‌ای بسیار غنی‌تر از «دوستی» یا «رهبری سیاسی» است. ریشه «وَلی» به معنای سرپرستی و اولی به تصرف است. آیه قرآن می‌فرماید: «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ.»[احزاب: ۶] پیامبر از خود مؤمنان به آنان سزاوارتر است. این «اولویت» به معنای این است که اراده پیامبر و امام، بر اراده خود انسان مقدم است. ولایت یعنی سپردن هستی خود به دست صاحب ولایت.[المیزان، ج16، ص276]

نکته کلیدی در این آیه، تفکیک میان «شخصِ پیامبر» و «شخصیت حقوقیِ نبوی» اوست. «اولویت بر مؤمنان»، جلوه‌ای از «شخصیت حقوقی و مقامِ الهیِ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است که برآمده از اتصال به منبع وحی است. به عبارت دیگر، این ولایت و اولویت، به «منصبِ نبوت» و «شأنِ رسالت» بازمی‌گردد، نه به ابعادِ فردی و بشری ایشان.

 

بنابراین «اولی بالمؤمنین» بدان معناست که در مقامِ تصمیم‌گیری و تعیینِ مصالح، اراده برخاسته از این منصبِ الهی، بر اراده فردیِ خودِ مؤمنان، مقدم است. به معنای سپردنِ زمامِ امور به دستِ «صاحبِ این منصب»؛ چراکه این جایگاه، مقامِ «اولی به تصرف» است که در شخصِ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و پس از او در امام (علیه‌السلام) تجلی یافته است.

4-۱. همراهی و معیت با حق؛ معیار شناخت

پایان‌بندی این حدیث، یکی از زیباترین و عمیق‌ترین جملات درباره امامان است: «آنان با حق‌اند و حق با آنان است.» این یعنی: امامان، حق را دنبال نمی‌کنند؛ بلکه خود میزان حق‌اند. هر چه با ایشان باشد حق است و هر چه مخالف ایشان باشد، باطل. این معیار، راهنمای ما در عصر غیبت است و شاید همین امر باعث شده که خدای مهربان اولویت تصرف و سرپرستی را به آنان بدهد.

بخش پنجم: امامت؛ از غدیر تا ظهور

5-1. پیوند عهد غدیر با انتظار ظهور

در غدیر خم، مردم با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امیرالمؤمنین؛ علی (علیه‌السلام) بیعت کردند. این بیعت، یک پیمان الهی بر امامت دیگر امامان نیز بود. اهل بیت (علیهم‌السلام) فرمودند: «وَ نَحْنُ عَهْدُ اللَّهِ، فَمَنْ وَفَى بِعَهْدِنَا فَقَدْ وَفَى بِعَهْدِ اللَّهِ، وَ مَنْ خَفَرَهَا فَقَدْ خَفَرَ ذِمَّةَ اللَّهِ وَ عَهْدَهُ.»[کافی، ج1، ص221]؛ ما عهد و پیمان خدا هستیم. هر کس به عهد و پیمان ما وفا کند، به پیمان خدا وفا کرده؛ و هر کس آن را بشکند، ذمه و پیمان خدا را شکسته است.

انتظار ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) چیزی نیست جز وفای به همین پیمان. منتظر واقعی کسی است که در طول غیبت، به آن عهد و پیمان پایبند مانده و روز به روز آن را تجدید می‌کند.

۵-۲. ولایت در عصر غیبت؛ تکلیف، نه آرزو

در زمان ظهور امامان ظاهر، ولایت به صورت ارتباط مستقیم با امام محقق می‌شد. اما در عصر غیبت، این ولایت، بر دوش فقهای جامع الشرائط نهاده شده است.[کمال‌الدین، ج2، ص484] پس باید به فقها که نائبان عام امام هستند رجوع شود؛ فقهایی که دارای خصوصیات منحصر به فرد باشند.[الاحتجاج، ج2، ص458] کسانی که ارزش‌ها و خطوط فکری اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را زنده نگه می‌دارند و آمادگی برای ظهور را، هم در فرد و هم در جامعه، ایجاد می‌کنند. این‌ها ادامه همان بیعت غدیر در دوران غیبت است؛ بنابراین ولایت در عصر غیبت یک آرزو نیست که انسان، منتظرش باشد؛ بلکه بالاترین تکلیفی است که باید زندگی را بر اساس آن بنا نهاد.

نتیجه‌گیری: ادامه‌دار بودن غدیر

مهدویت نه یک آرزو و باور جانبی، بلکه قلب تپنده نظام امامت است. این نظام با بعثت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آغاز شد، در غدیر رسمیت یافت و با ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) به اوج خود خواهد رسید.

غدیر به ما آموخت که زمین بدون ولی‌خدا معنا ندارد و مهدویت این درس را در عصر غیبت زنده نگه می‌دارد و انسان را به این می‌خواند که بیعت غدیر را در درون خود زنده کند؛ آن را بشناسد، به آن وفادار بماند و خود را برای ظهور کامل آن، آماده کند.

اللهم عجل لولیک الفرج