logo ارائه مقالات و محتوای مهدوی
تحليل نقش وضع، تحريف وتأويل در بنيان جريان‌هاي انحرافي مهدويت
تحليل نقش وضع، تحريف وتأويل در بنيان جريان‌هاي انحرافي مهدويت 
خدامراد سليميان 
چكيده

بي گمان جريان‌ها،‌ همچون حركت‌هايي كه در جامعه و بر پايه معيارهاي ويژه‌اي شكل گرفته و تحولاتي را به همراه دارند؛ داراي بنيان‌هايي هستند كه بررسي و تحليل آن‌ها به تحليل و نقد آن‌ها كمك شاياني مي‌كند.

از پديده‌هايي كه در نقل روايات مهدويت در مواردي به ايجاد و گسترش جريان‌هاي انحرافي منجر شده، وضع، «تحريف و تأويل» است.

در اين نوشتار، به بررسي نقش اين سه در شكل‌‌گيري و استمرار جريان‌هاي انحرافي مهدويت در عصر حضور ائمه (ع) پرداخته شده است.

در پژوهش پيش‌رو، پس از بازنمايي اين عوامل در روايات مهدويت، راهكارهايي ناظر به روشنگري درباره وقايع ناگوار در تاريخ احاديث در عصر حضور ائمه (ع) و بررسي دگرگوني‌هاي انجام‌شده؛ به گونه‌اي مختصر به روش تاريخي ـ حديثي مورد تحليل قرار گرفته‌اند.

اگرچه مشخص‌كردن ميزان نقش اين سه در پديدآوردن و استمرار جريان‌هاي انحرافي كاري بس مشكل مي‌نمايد؛ بررسي‌ها گواه روشني است بر اين اصل بنيادين كه بن‌مايه‌هاي انحراف را مي‌توان در دگرگوني احاديث معصومان (ع) به نظاره نشست.

بر پايه يافته‌هاي اين پژوهش، در كنار عوامل اجتماعي، سياسي و شخصيتي در پديدآمدن و استمرار جريان‌هاي انحرافي؛ «وضع»، «تحريف» و «تأويل» در نقل روايات، نقشي كليدي و بنيادين داشته‌اند.

واژگان كليدي: وضع، تحريف، جريان‌هاي انحرافي، عصر حضور، تأويل.

مقدمه

در طول تاريخ همواره در كنار پديده‌هاي وحياني و راستين، برخي انسان‌ها كژي‌هايي را بنيان نهاده‌اند. كساني كه در كنار يكتاپرستي و پرستش خداوند، مردمان را به پرستش خويش فراخوانده، نداي: <أَنَا رَبُّكُمُ ٱلأَعلَى> (نازعات:24)؛ سر داده و ادعاي خدايي كرده‌اند؛ تا آنان كه در كنار پيامبران الاهي به دروغ ادعاي پيامبري كردند (زركلي، 1989: ج 7، ص ۲۲6( و سرانجام كساني كه در كنار جانشيني آخرين پيامبر الاهي به ادعاي دروغ خود را امام و پيشواي مردم معرفي كردند؛ همه و همه، سردمداران انحراف‌هايي بنيادين بودند.

دستاويز مهم در جريان‌هاي انحرافي و مدعيان دروغين در گستره امامت و مهدويت به‌طور عمده؛ برساختن، دستكاري و تأويل در احاديث بوده است؛ چه در عصر حضور و چه پس از آن و حتي در دوران معاصر.

بي گمان رسول خدا (ص) در حديث متواتر ثقلين، جايگاه برجسته دوازده امام معصوم (ع) را در راهبري و راهنمايي امت اسلامي تعيين كرد. همچنين در شماري از احاديث، نام همه پيشوايان معصوم (ع) پس از خود را ذكر كرد و باور به پايان‌بخش آنان را همانند باور به نخستين آنان واجب و بايسته شمرد (هلالي، 1405: ج2، ص 616؛ ج2، ص 648 و ابن بابويه، 1404: ص1).

از آن رو كه مقدر شده بود، حجت دوازدهم، مهدي موعود (عج) ساليان درازي در غيبت به سر ببرد و شيعيانش از دسترسي و ارتباط رو در رو با آن حضرت محروم باشند (كليني، 1407: ج1، ص336 و نعماني، 1397: ص153)؛ ويژگي‌هاي خَلقي و خُلقي‌اش به گونه‌اي گسترده نخست توسط رسول خدا (ص) و پس از ايشان ائمه معصوم (ع) مطرح (ابن بابويه، 1404: ص120 و صدوق، 1395: ج1، ص286) و از همان آغاز دوره تدوين احاديث به دست محدثان و مورخان ثبت و ضبط گرديد.

احاديث مهدوي نبوي در عين آن‌كه زمينه تعميق و تثبيت باور مهدوي را فراهم آورند، در گذر زمان و رخداد پديده‌ها و فتنه‌هاي گوناگون از آسيب و سوء ‌استفاده جريان‌هاي انحرافي و مهدي ‌نمايان در امان نماندند.

در حقيقت، روشنگري و تفسير مهدويت در چارچوب «امامت منصوص»، نمونه‌اي آشكار از اين رويكرد پيشگيرانه در تقابل با جريان‌هاي انحرافي و مدعيان دروغين بود.

از اين‌‌رو رسول خدا (ص) و پيشوايان معصوم (ع) با تأكيد بر گفتمان «امامت منصوص»، افزون بر اثبات و تقويت جايگاه امامت توانستند با بهره‌برداري از «مشروعيت نهادينه شده» برآمده از آن جلو تقويت و گسترش اين دو گروه را بگيرند.

البته پيش از اين، پيامبر اكرم (ص) در باره اين دست‌ا‌ندازي‌ها هشدار داده بود؛ آن‌جا كه فرمود:

سيكون في آخر أمّتي أناس يحدّثونكم بما‌ لم‌ تسمعوا‌ أنتم و لاآباؤكم فاياكم و اياهم لايضلّونكم و لايفتِنوكم؛ در پايان امتم كساني‌ خواهند‌ بود كه براي شما سخناني مي‌گويند كه نه شما آن را شنيده‌ايد و نه پدرانتان شنيده‌اند. پس شما‌ و آن‌ها مواظبت‌ كنيد كه گمراهتان نكنند و فريبتان ندهند (قشيري، بي‌تا: ج1، ص 9 و ابن حنبل، 1997: ج2، ص321‌ و 349‌).

با وجود همه تلاش‌ها در اين باره، شماري از افراد و جريان‌ها با دستبرد و تصرف آگاهانه و غيرآگاهانه در فرمايش‌هاي معصومان (ع)، مفاهيم ساختگي خود را بر اين سخنان تحميل مي‌كردند.

به عنوان نمونه، كيسانيه بر اين پندار شدند كه لزومي ندارد مهدي (عج) از نسل فاطمه (س) باشد؛ بلكه كافي است از بني‌هاشم باشد (اشعري قمي، 1360: ص27 و شيخ طوسي، 1411: فصل1، الدليل علي فساد قول الكيسانيه). زيديه و پيروان نفس زكيه پنداشتند هر كس از نسل فاطمه (س) و علي (ع)، چه از نسل امام حسن (ع) و چه از نسل امام حسين (ع)، شايستگي رهبري جامعه را دارد (شهرستاني، بي‌تا: ج1، ص137). اسماعيليه با وجود تلاش گسترده امام صادق (ع) در مراسم تشييع و تدفين اسماعيل براي اعلام عمومي مرگ او؛ گمان داشتند اسماعيل امام و مهدي موعود است (نوبختي، 1404: ص61).

اين‌ها و فراوان مانند آن، در سايه وضع، تحريف و تأويل در نقل روايات پديد آمده‌اند.

پيشينه

اگرچه در بازنمايي جايگاه اين سه در شكل‌گيري جريان‌هاي انحرافي شيعه در عصر حضور، به صورت مستقل نوشته‌اي در دسترس نيست؛ آثاري به هر مناسبت، در بررسي روايات برساخته و تحريف شده به اين نكته اشاره كرده‌اند؛ كتاب‌هايي مانند: «الموضوعات في الآثار و الاخبار»، اثر سيد هاشم معروف‌ الحسني، منتشرشده توسط دارالكتاب اللبناني، در سال 1973 ميلادي، كه در آن نمونه‌هايي‌ از‌ احاديث برساخته به دست برخي محدثان و قصه‌گويان در فضيلت‌ها و منقبت‌ها و رذيلت‌ها و عيب‌ها آورده شده است و كتاب «الحديث النبوي بين الرواية والدراية»، نوشته جعفرسبحاني از مراجع تقليد و علماي معاصر امامي. در اين كتاب، نويسنده، با تدوين مقدمه‌اى انديشمندانه و پردامنه در باره روش و چگونگى‌هاى پالايش و پاك‌سازى سنت، روايات صحيح و سقيم چهل نفر از صحابه پيامبر (ص) را از ابعاد گوناگون (قرآنى، روايى، اجماع و تاريخ) مورد نقد و بررسى قرار داده است. اين اثر در سال 1419 قمري توسط مؤسسه امام صادق (ع) چاپ و منتشر شده است.

از ديگر آثار كه در دوران معاصر بدان توجه شده، «الاخبار الدخيلة»، نوشته محمدتقي شوشتري (م1374ش) است. اين كتاب كه درباره جعل و تحريف حديث و احاديث جعلي(برساخته) است؛ نخست يك جلد بود و سپس سه جلد مستدرك به آن افزوده شد. باب نخست آن به بررسي احاديث تحريف‌ شده و باب دوم آن به شناخت احاديث ساختگي اختصاص يافته است. شوشتري در باب سوم، به نقد و بررسي دعاهايي چند پرداخته‌ و آن را در دو بخش دعاهاي مأثوري كه تحريف شده و دعاهاي ساختگي، سامان داده است.

افزون بر كتاب‌هاي ياد شده، برخي مقاله‌ها نيز در اين زمينه نگارش يافته است؛ مانند «نقش عباسيان در جعل و تحريف روايات مهدوي»، نوشته عبدالهادي فقهي‌زاده و سيدجعفر صادقي (مشرق موعود، 1393: ص135-164)؛ «بررسي اعتبار روايت المهدي في لسانه رتة‌ و نقش جنبش محمد بن عبدالله حسني در جعل آن»، نوشته مهدي جلالي و محمد حسن شاطري احمدآبادي (حديث‌پژوهي، 1393: ص139-158)؛ و «ردپاي اسرائيليات در روايات مهدوي»، نوشته مجيد معارف، سيد جعفر صادقي (پژوهش‌نامه قرآن و حديث، 1394: ص24-49). كه اين مقالات برخي روايات را به صورت گذرا بررسي و متناسب با عنوان نوشتار به تحليل كوتاهي بسنده كرده‌اند.

بنابراين، برجسته‌ترين هدف پژوهش پيش‌رو، تبيين اين مبحث كليدي است كه اگرچه عواملي مانند مؤلفه‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و حتي شخصي و شخصيتي؛ در شكل‌گيري جريان‌هاي انحرافي و مدعيان مهدويت نقش داشته‌اند؛ برساختن حديث، تحريف داده‌هاي موجود در اثبات مهدويت (اعم از تحريف لفظي و تحريف معنوي) و نيز تأويل‌هاي خودسرانه در شكل‌گيري و استمرار اين حركت‌هاي انحرافي نقش كليدي و بنيادين ايفا كرده است.

مفهوم شناسي

پيش از پرداختن به بحث، بايسته است به سه واژگان بنيادين اين نوشتار اشاره‌اي كوتاه شود:

1. وضع

براي «وضع»، در لغت معاني‌ گوناگوني گفته شده است. مانند پايين‌آوردن، انداختن، پرت‌كردن، برزمين‌گذاشتن، كاستن از ارزش چيزي، خوار و ذليل و بي‌مقدار و ناچيزكردن، تراشيدن و چسبانيدن (فراهيدي، بي‌تا: ج2، ص196 و راغب اصفهاني، بي‌تا: ص874).

در اصطلاح، حديث موضوع، يعني حديثي كه از واقعيت خارجي تهي است. از اين‌‌رو، فروترين و پايين‌ترين گونه از احاديث ضعيف است. سخني ساختگي كه كسي آن را ساخته است (شهيد ثاني، 1413: ص 152).

البته «سخن برساخته» (روايت جعلي) در واقع حديث نيست‌ و اثبات جعلي‌بودن باعث مي‌شود كه از صفت حديث‌بودن ساقط شود؛ اما پيش از اثبات جعلي‌بودن آن، مي‌توانيم آن را‌ حديث‌ به حساب آوريم كه اگر جعلي‌بودن آن اثبات شد، در اين صورت به‌طور قطع آن را حديث نمي‌ناميم (صبحي صالح، 1376: ص204).

2. تحريف

واژه «تحريف»، مصدر و در لغت از ريشه «حرف»، به معناي گوشه، طرف و جانب است (ابن منظور، 1414: ج9، ص41). «تحريف» به معناي به كنار بردن و به گوشه كشاندن متن از موضع مخصوص خواهد بود. لذا در تعريف «تحريف» گفته‌اند: «تحريف كلام به معناي تغيير آن از دلالت‌‌هاي قراردادي‌‌اش است.» راغب در تعريف واژه تحريف در سخن به معناي دگرگون كردن سخن از معناي اصلي به معناي ديگري است كه با معناي اصلي همساني فراواني دارد؛ همان‌گونه كه يهودي‌ها، معاني اصلي تورات را تحريف و به معاني مشابه تفسير مي‌كردند (نساء: 46).

تحريف به دو گونه شكل مي‌گيرد: «لفظي» و «معنوي». «تحريف لفظي» به هر گونه دگرگوني و دست‌اندازي در واژگان يا عبارات يك سخن گفته مي‌شود كه به كم يا زيادشدن يا تغيير مفهوم آن منجر مي‌گردد؛ اما «تحريف معنوي» به معناي دگرگوني معناي نوشته يا كلام شخص است؛ به گونه‌اي‌ كه اين تفسير و تعبير نو، از مقصود شخص نويسنده يا گوينده دور و مقصود تحريف‌كننده بر آن سوار شود. از تحريف معنوي با تعبير «تفسير به رأي» نيز ياد مي‌كنند.

3. جريان

واژه «جريان» در اصطلاح عبارت است از: «جمعيت مديريت‌شده‌ تأثيرگذار بر جامعه» (خسروپناه، 1399: ص9-10). هر جرياني بايد داراي سه مؤلفه باشد: 1. بايد جمعيتي وجود داشته باشد؛ 2. اين جمعيت بايد مديريت‌ شده باشد (مديريت ممكن است از سوي يك نفر يا چند نفر باشد)؛ 3. درنهايت جريان بايد بر جامعه تأثير بگذارد (همان، ص 9).

تأثير وضع و تحريف در ايجاد انحراف

اما در باره نقش روايات برساخته و تحريف شده در جريان‌هاي انحرافي و مدعيان دروغين، بايد توجه داشت ميزان اين نقش بر اساس جايگاه روايتِ مخدوش و نيز ميزان دگرگوني در آن روايت بستگي مستقيم دارد. به عنوان مثال، روايتي كه در آن افزوده «واسم ابيه اسم ابي» (ابن حماد، 1414: ص 258)؛ سبب تغيير روايت شده، همه باور شيعيان اماميه را مبني بر فرزند امام حسن عسكري (ع) بودن مهدي (عج) به چالش كشيده است.

البته اين رخداد تبديل و تحريف، به بركت حضور مستمر پيشوايان معصوم (ع) در صيانت از فرمايش رسول گرامي اسلام (ص) در حداقل قرار دارد.[1]

به عنوان نمونه، در تحريف و افزوده عبارت «اسم أبيه اسم أبي» ردپاى جرياني سياسى ـ تاريخى ديده مى‏شود؛ و آن ماجراى قيام محمد بن عبد اللّه بن حسن، معروف به «نفس زكيه» است كه وى به صورت رسمى، مدعى مهدويت شد و از اين طريق مى‏خواست پايه حاكميت خود را مستقر كند و طرفدارانى را براى خود گردآورد (ابن حماد، 1414: ص 258 و نعماني، 1397: ص230).

اين گمان، زمانى بيش‌تر به حقيقت نزديك مى‏شود كه بدانيم محمد بن عبداللّه بن حسن مثني، كندزبان بود و برخي از پيروانش دروغ ديگرى به روايت ابو طفيل افزوده و روايت را چنين نقل كرده‏اند: «ان رسول اللّه (ص) وصف المهدى فذكر ثقلاً في‏ لسانه‏ ... اسم ابيه اسم ابى؛ مهدى در زبانش كندى است ... پدرش همنام پدرم است» (مروزي، 1414: ص258 و سيوطي، 1421: ج2، ص 69).

ابوالفرج اصفهاني به روشني بر اين باور است كه نفس زكيه از دوران كودكي، خود را مهدي مي‌خواند و هنگام اظهار دعوت، به‌طور رسمي روي منبر مي‌گفت: «اِنَّكُمْ لاَتَشُكُّونَ أَنِّي أَنَا الْمَهْدي، وَ أَنَا هُوَ؛ شما شك و ترديد نكنيد كه من مهدي هستم و من همو [=مهدي موعود] هستم! (ابوالفرج اصفهاني، 1385: ص203).

البته پدرش عبداللّه نيز او را «مهدي» مي‌پنداشت و با صراحت مي‌گفت: «به راستي شما مي‌دانيد كه اين پسر من مهدي است، پس بياييد كه همگي با او بيعت كنيم» (مفيد، 1413: ج2، ص191).

اين، در حالي بود كه عبدالله در ميان برخي شيعيان، از افراد داناي علوي و كسي است كه شمشير رسول خدا (ص) در نزد اوست (صفار، 1404: ص176)؛ از اين‌‌رو با اتكا به اين جايگاه و اعتبار، فرزندش محمد را به‌عنوان قائم آل محمد مطرح كرد و برايش بيعت گرفت (اصفهاني، 1385: ص141). دليل ايمان آوردن مردم و اطرافيان به مهدويت او، اين بود كه نام او با برخي ويژگي‌ها كه در روايات براي مهدي (عج) گفته‌شده بود، هماهنگي داشت (اصفهاني، 1385: ص160).

البته برساختن حديث نيز امري قابل بررسي و تأمل است؛ چرا كه در شرح حال محمد بن عبدالله گفته‌اند كه داراي لكنت زبان بود و كلام در سينه‌اش گره مي‌خورد و با دست بر پايش مي‌زد تا سخن از دهان او بيرون مي‌شد (اصفهاني، 1385: ص 164) و اين مي‌تواند زمينه‌بودن براي برساختن حديث را امري پذيرفتني كند.

شيخ مفيد نقل كرده است كه مردمان روزي كه در «أَبْوَا» براي بيعت با او (محمدبن عبدالله) گرد آمدند؛ سفّاح و منصور نيز در آن‌جا حضور داشتند؛ منصور براي ترغيب مردم گفت: چرا خود را گول مي‌زنيد؟ همه گردن‌ها به سوي اين جوان كشيده شده است و احدي اين مقبوليت را در ميان همگان ندارد؛ آن‌گاه همه حاضران با او بيعت كردند (مفيد، 1413: ج2، ص191).

مهدويت محمد با تبليغات پررنگ عبدالله محض (بلاذري، 1394: ج3، ص 76 و 79) و با گفتاري از سوي خود محمد (طبري، بي‌تا: ج7، ص567 و اصفهاني، 1385: ص212)؛ به‌گونه‌اي فراوان بود كه برخي از نخبگان جامعه آن روز چون محمد بن عجلان (ابن سعد، 1990: ج5، ص131) و عبدالله بن جعفر بن عبدالرحمن (متوفاي 170ق) (اصفهاني، 1385: ص256)، به اين مسئله باورمند شدند و او را مهدي موعود مي‌دانستند كه طبعاً اين همراهي مي‌توانست در باورپذيري به محمد، نقش برجسته‌اي داشته باشد.

نمونه ديگر، بحث نسب حضرت مهدي (عج) است. مهدي موعود (عج) در ميان همه شيعيان اماميه و برخي اهل سنت، از نسل و فرزندان حسين‌بن علي (ع) دانسته شده و براي اين اعتقاد روايات پرشماري به عنوان مستند و دليل آورده شده است؛ ازجمله آن‌ها بشارت و خبري است كه پيامبر اكرم (ص) به ‏امير مؤمنان حضرت علي (ع) داد و به‌طور روشن مهدي (عج) را از نسل وي و از فرزندان حسين (ع) دانست (نعماني، 1362: ص357). امام حسين (ع) نيز در حديثي مهدي (عج) را نهمين فرزند خود معرفي كرده است (صدوق، 1377: ج1، ص317، ح3).

با وجود انبوه روايات در اين باره (صدوق، 1395: ج1، ص317 و العميدي، 1380: ص90)؛ برخي اخبار عامه تصريح دارند كه مهدي (ع) از نسل امام حسن مجتبي (ع) است، كه اين خود بستري براي جرياني انحرافي در گستره مهدويت فراهم كرد.

گفتني است كه در اين موضوع روايات پرشماري، به‌ويژه در منابع اهل سنت آمده است. از اين سخنان مي‌توان به روايت برساخته و تحريف‌شده زير اشاره كرد:

وعن أبي‌‌وائل قال: نظر علي (ع) إلى الحسن (ع)، فقال: «إن ابني هذا سيد، كما سماه رسول الله صلى الله عليه و]آله و[ سلم سيخرج من صلبه رجل باسم نبيكم...؛ ابي‌‌وائل مي‌گويد: علي (ع) نگاهي به حسن (ع) كرد و فرمود: اين پسرم بزرگوار است؛ همان‌گونه كه پيامبر (ص) فرمود: به زودي از صلب او مردي همنام پيامبرتان خروج خواهد كرد ...» (مقدسى شافعى، 1416: ص45).

در سند حديث نخست، نام مشايخ «ابن حماد» تا «ابن عياش» مشخص نيست و حديث مرسل است. شيخ «ابن عياش» نيز به دليل قيد «عمن حدثه» در سند نيست و حديث از اين جنبه نيز ضعيف است.

اين روايات و شبهات برخاسته از آن، همواره در تاريخ مباحث مهدويت از سوي دانشمندان و بزرگان شيعه پاسخ داده شده است و نيز در دوران معاصر، با بيان و تحليل روزآمد از سوي برخي انديشوران، روايات و شبهات مذكور كاوش و به آن‌ها پاسخ داده شده است (ابوداود، 1420: ج4، ص108، ح 4290 و عميدي، 1387: ص107).

اين جريان‌ها و مدعيان كوچك و بزرگ، اگرچه به انگيزه‌هاي گوناگوني به چنين كاري دست زدند؛ نتيجه همه آن‌ها خروج از مسير اصلي سفارش شده از سوي رسول گرامي اسلام (ص) بود و البته پرداختن به همه آن‌ها نه چندان ميسور و نه بايسته مي‌نمايد، بلكه اشاره به برخي از معروف‌ترين آن‌ها ما را در اثبات مدعا كفايت خواهد كرد.

كاربست وضع و تحريف در برخي جريان‌هاي انحرافي

برخي جريان‌ها كه در اين معارضه نقشي تأثيرگذار و جريان‌ساز داشتند، بدين قرارند:

1. كيسانيه و وضع و تحريف

شيخ مفيد در باره باور كيسانيه به مهدويت محمد بن حنفيه مي‌نويسد:

و قالت هذه الطائفة بإمامة أبي القاسم محمد بن أمير المؤمنين (ع) ابن خولة الحنفية و زعموا أنه هو المهدي الذي يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا و أنه حي لم يمت و لا يموت حتى يظهر الحق و تعلقت في إمامته؛ و پنداشتند كه او [=محمد حنفيه] همان مهدي است كه زمين را از برابري و عدالت پر مي‌كند؛ همچنان‌كه از ستم و تجاوز پر شده باشد. او زنده است، هرگز نمرده و نخواهد مرد تا اين‌كه حق را آشكار كند (مفيد، 1414: ص296).

اين، آشكارترين تحريف در اين جريان است؛ چه اين‌كه مخالف انبوه احاديثي است كه مهدي موعود (عج) را فرزند امام عسكري (ع) و از نسل امام حسين دانسته است.

افزون‌تر اين‌كه در برخي گزارش‌ها، حتي به محل زندگي محمد حنفيه اشاره شده و در آن آمده است كه محمد حنفيه هرگز نمي‌ميرد. او زنده است و در كوه رَضوي در حالي زندگي مي‌‌كند كه نزد او چشمه‌‌اي از آب و چشمه ديگري از عسل وجود دارد و ايشان از آن دو چشمه استفاده مي‌كند. او دو نگهبان دارد: عن يمينه أسد و عن يساره نمر، يحفظانه من أعدائه إلي وقت خروجه و هو المهدي المنتظر؛ در حالي كه شيري در سمت راست او و بَبري در سمت چپش، او را از دشمنان نگه داري مي‌كنند تا هنگامي كه ظهور كند. او همان هدايتگري است كه در انتظارش هستيم (مفيد، 1414: ص296).

از رواياتي كه براي اثبات امامت و مهدويت محمد بن حنفيه مورد استناد كيسانيه قرار گرفته است، مي‌توان به چند نمونه اشاره كرد:

يكي از اين موارد تحريف حديث حضور محمد بن حنفيه در جنگ بصره است كه در اين باره شيخ مفيد نقل كرده است كه حضرت علي (ع) در جنگ جمل به محمد بن حنفيه فرمود:

أنت ابني حقاً؛ تو حقاً فرزند من هستي (مفيد، 1414: ص296). افزون بر اين، نقل شده كه وي پرچم‌دار امير مؤمنان (ع) بوده است: «أنه كان صاحب رايته كما كان أميرالمؤمنين (ع) صاحب راية رسول الله (ص) و كان ذلك عندهم [الكيسانيه] الدليل علي أنه اولي الناس بمقامه؛ همانا او پرچم‌دار اميرمؤمنان (ع) بود؛ همان‌گون كه حضرت امير پرچم‌دار پيامبر (ص) بود و اين خود دليلي پيش كيسانيه براي شايستگي محمد براي اين جايگاه بود (بحراني، 1407: ص192).

كيسانيه براي اثبات امامت محمد بن حنفيه، به پرچمداري محمد در جنگ جمل، به عنوان پرچمدار سپاه امام علي (ع) تمسك جستند. آن‌ها بر اين باور بودند كه با اين كار، ابن حنفيه به جايگاه امامت رسيده و شايستۀ مقام خلافت و امامت شده است.

كيسانيه بعدها به استناد همين رشادت‌ها و قدرت شگفت‌آور پهلوانانه، او و پس از او فرزندش را، جانشين امام علي (ع) دانستند (ابن ابي الحديد، 1387: ج 9، ص87).

ابن ميثم بحراني پس از نقل روايت مورد نظر كيسانيه، در نقد و ناتمام بودن اين روايات مي‌‌گويد:

اما روايت اميرالمؤمنين (ع) كه در روز بصره به محمد گفت: انت ابني حقا، اين‌جا گفتار امام، سخن حقي است؛ زيرا محمد، فرزند آن حضرت است و دلالت آن را بر اثبات امامت محمد قبول نداريم؛ چرا كه تنها بر اين دلالت دارد كه حضرت بر شجاعت محمد شهادت داده است. پس اين ادعا كه چون محمد در آن روز پرچمدار لشكر پدرش بود و لذا براي امامت اولويت دارد؛ پذيرفته نيست؛ زيرا اگر كسي آن‌‌را به عنوان دليل بر امامت قبول كند، بايد قبول كند تمام كساني كه در زمان رسول خدا (ص) پرچم دار بوده‌اند، همه لياقت امامت دارند؛ در حالي كه كسي چنين ادعايي نكرده است. اما نسبت به حديث مهدويت محمد حنفيه كه از رسول اكرم (ص) نقل شده است؛ هيچ‌يك از ويژگي‌‌ها و خصوصيت‌‌هاي مهدي موعود در محمد بن حنفيه وجود ندارد (بحراني، 1417: ص144).

از آن‌جا ‌كه گفته شده نام محمد و كنيۀ ابوالقاسم، نام و كنيۀ مهدي موعود (عج) است؛ بعدها دست‌مايۀ اهداف سياسي كيسانيه قرار گرفت. بلاذري در انساب الاشراف، نقل مي‌كند كه «وقد كان قال ]علي (ع)[ لرسول الله (ص): «اتأذن لي إن ولد لي بأن اسميه باسمك و أكنيه بكنيتك، قال نعم؛ آيا به من اجازه مي‌فرماييد فرزندي از خودم را به نام شما بنامم و كنيه او را كنيه شما قرار دهم؟ فرمود: بله» (بلاذري، 1394: ج2، ص202). كيسانيه با استناد به اين حديث آن را دست‌مايۀ اهداف خود قرار داده و مدعي هستند كه مهدي موعودي كه پيامبر (ص) به آن بشارت داده، محمد بن حنفيه است، به دليل اين‌كه نام و كنيۀ ابن حنفيه، همان نام و كنيه‌اي است كه رسول خدا (ص) به آن بشارت داده است.

كيسانيه با استناد به اين روايات، «مهدويت» محمدبن حنفيه را به‌ پندار خودشان ثابت مي‌كنند (ر.ك: اشعري قمي، 1360: ص97).

در تبيين استدلال كيسانيه بايد گفت، در اين روايات چند مشخصه براي مهدي ذكرشده است: يكي از آن‌ها همنامي مهدي با پيامبر (ص) است كه در اين زمينه مشكلي نيست و محمد حنفيه همنام پيامبر (ص) است؛ اما ويژگي ديگر، همنامي پدر مهدي با پدر رسول خدا (ص) است. كه با ادعاي كيسانيه سازگار نيست (بحراني، 1417: ص192).

ادعاي مهدويت محمدبن حنفيه توسط كيسانيه بر پايه عمومات برخي از روايات است كه از رسول خدا (ص) نقل‌شده است و خواسته‌اند با بهره از اين روايات مهدويت وي را اثبات كنند. اين، درحالي است كه دلالت آن روايات بر مدعاي كيسانيه به شدّت مورد انكار دانشمندان شيعه قرارگرفته است.

افزون بر آن، اين‌كه نام و نسب و اوصاف امام مهدي (عج) در روايات فراواني آمده است؛ مثلاً احاديثي به اين مضمون از رسول خدا (ص) چنين نقل‌شده است كه:

لَن تَنقَضي الايامُ و الليالي حتّي يبعث الله عزّ و جلّ رجلاً من اهلِ بيتي اسمُهُ اسمي و كُنيتُه كُنيتي و اسمُ ابيه اسمُ أبي يملا الارضَ قسطاً و عدلاً كما مُلئت ظلماً و جوراً؛ روزها و شب‏ها به پايان نرسند، تا اين‌كه خداوند، مردى از اهل بيت مرا كه هم‌نام من و هم‌كنيه من است، و نام پدر او همنام پدر من است برمى‏انگيزد و او زمين را از عدل و داد پر مي‌كند؛ همان‌گونه كه از ظلم و جور، پر شده باشد (همان، ص297) و: «لا تنقضي الايام ولا يذهب الدهر حتي يملك العرب رجل من أهل بيتي اسمه يواطيءُ اسمي؛ روزها به پايان نمي‌رسد و روزگار نمى‏گذرد تا مردى از اهل بيت من كه همنام من است، بر عرب پادشاهي كند» (ابن حنبل، 1997: ج1، ص376) و: «يخرج في آخر الزمان رجل من ولدي اسمه كاسمي و كنيته ككنيتي يملأ الأرض عدلاً كما ملئت جوراً فذلك هو المهدي؛ در آخرالزمان مردى از فرزندان من خروج مى‏نمايد؛ نام او همانند نام من و كنيه او همانند كنيه من است. او زمين را از عدل پر مي‌كند، همان‏گونه كه از ستم پر شده باشد، و او همان «مهدى» است» (مقدسي شافعي، 1417: ص56).

گفتني است كه يكي از گرايش‌هاي دروني كيسانيه، از ميان كساني كه به مرگ محمدبن‌حنفيه باور داشتند و امامت را منتقل‌شده به ابوهاشم فرزندش مي‌دانستند؛ باز باور به مهدويت ابوهاشم را مطرح كردند و او را «الامام القائم المهدي» دانستند (نوبختي، 1404: ص33). شگفت اين‌كه عبدالله بن معاوية بن عبدالله ‌بن‌جعفر نيز كه در سال 129 به دست ابومسلم كشته شد، از كساني است كه باور مهدويت به او در امتداد همين باور كيساني مطرح و گفته شد كه «عبدالله بن معاويه هو القائم المهدي...» نيز كه گفته‌اند در كوه‌هاي اصفهان زندگي مي‌كند، نخواهد مرد تا حكومت را به دست گيرد و زمين را پر از داد كند.

يكي از اساسي‌ترين مستندات اين جريان، تحريف در روايات است كه خود سبب تضاد دروني آن‌ها شده است.

اين برداشت‌هاي انحرافي تا دوره‌ آغازين عصر عباسي استمرار داشته و سبب شده است تا باورهاي مهدي‌گرايانه در كوفه و نواحي آن وجود داشته و به موازات مهاجرت برخي از قبايل ساكن كوفه به نقاط ديگر، اين باورها به نقاط ديگر انتقال ‌يافته است. در اين زمينه، مدينه منوره نيز نبايد خالي از اين باورها باشد، چنان‌كه در آستانه ظهور عباسيان، چنين تمايلاتي در اين شهر نيز ديده مي‌شود (ر.ك: جعفريان، 1400: ص54).

2. زيديه و وضع و تحريف

در اصطلاح دانش فرقه شناسي به پيروان و معتقدان به امامت زيد بن علي بن حسين، «زيديه» گفته مي‌شود. زيديه از فرقه‌هايي بودند كه در نيمه نخست قرن دوم و در زمان امامت باقرين (ع) به دلايل سياسي، از نظام امامتِ پي‌درپي و منصوص الاهي خارج شدند. زيديه، همانند كيسانيه، از دل تحولات سياسي و بر محور امامت و متأثر از آموزه مهدويت روييدند. پس از شهادت زيد بن علي بن الحسين، شيعياني كه به انديشه قيام به سيف و خروج عليه حا كم ظالم معتقد بودند، زيد را امام بدون نص دانسته و به زيديه معروف شدند (جعفريان، 1423: ص315-316).

زيديه، در باب مهدويت به مذهب اهل سنت بسيار نزديك است؛ با اين ‌حال، در طول تاريخ گروه‌هايي از زيديه ادعاي مهدويت اماماني را كه در قيام‌ها كشته شده‌اند، مطرح مي‌كردند و معتقد بودند آنان روزي بازخواهند گشت و جهان را از عدل و داد پر خواهند كرد. آنان در مورد افراد ذيل ادعاي مهدويت كرده‌اند: زيد بن علي (متوفاي 122ق) (زيدبن علي الحسين، 1421: ص۳۶۰ و مسعودي، 1385: ج۳، ص220)؛ نفس زكيه (متوفاي 145ق) (اصفهاني، 1385: ص۲۰۷ و ص۲۱۰ ـ ۲۱۹)؛ محمدبن قاسم بن علي بن عمربن علي بن حسين بن علي بن ابي‌طالب صاحب طالقان (متوفاي ۲۱۹ق)(مسعودي، 1385: ج ۴، ص۶۱).

از منظر شيخ صدوق، نقد ديدگاه زيديه براي اماميه بسيار سخت‌تر از ساير فرقه‌ها و گروه‌ها است. از اين‌‌رو شيخ صدوق در كتاب كمال الدين و تمام النعمه، به ردّ انديشه‌هاي آن‌ها در اين زمينه پرداخته است (صدوق، 1377: ج1، ص126).

زيديه به‌طور عمده با تحريف معنوي برخي روايات، آن روايات را مستند ادعاي خود قرار داده‌اند؛ از جمله به‌ روايتي از پيامبر (ص) متمسك شده‌اند كه فرمود: «مهدي‌ از فرزندان‌ حسين (ع) است (طوسي، 1411: ص 173) و او با شمشير به پا مي‌خيزد و مادرش‌ بهترين‌ كنيزان‌ خواهد بود» (كليني، 1407: ج2، ص106). پس زماني‌ كه‌ زيدبن‌ علي‌ بن‌ حسين‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب (ع) قيام‌ خود را عليه‌ امويان‌ آغاز كرد؛ گفتند: «چون‌ او از نسل‌ حسين (ع) است‌ و عليه‌ ظالمان‌ قيام‌ به‌ سيف‌ كرده‌ و از سويي‌ فرزند اسير است؛ پس‌ او مهدي‌ موعود (ع) مي‌باشد (قزويني، 1379: ص‌ 568).

يكي از نويسندگان و پژوهشگران معاصر با پذيرش نقش مؤثر مهدويت در قيام زيد بر اين باور است كه زيد براي پيشبرد اهداف قيام به صراحت سخن نمي‌گفت و روش توريه در گفتار را داشت[2]؛ يعني نمي‌خواست پندار مردم از مهدويت خود را نفي كند. در تقويت اين ادعا مي‌توان به سكوت زيد در برابر منصورخواندنش استناد كرد؛ زيرا منابع تاريخي گزارشي از نفي زيد در باره اين ادعا نقل نكرده‌اند؛ چرا كه شايد مي‌خواست با اين سكوت و ادعاي منجي‌گرايي براي امت، انگيزه آن‌ها را براي قيام تقويت كند؛ هرچند خواسته باشد پس از پيروزي حكومت را به اهل بيت (ع) بسپارد (همداني، 1363: ص 186).

گفتي است كه در باره زيد سخناني از پيشوايان معصوم (ع) نقل شده است از جمله شيخ صدوق در كتاب امالي به نقل از ابي جارود آورده است: من نزد امام باقر (ع) نشسته بودم كه زيد بن علي وارد شد. چون اباجعفر (ع) به او نگريست، فرمود: «او آقاي خاندانش است. او خون‌خواه آنان خواهد بود.»[3]

زيديان براي اثبات ادعاي خود ناگزير به بهره از روايات برساخته و يا تحريف‌شده‌اي هستند. اين خود سبب شده تا اين فرقه از لحاظ مصداق‌شناسي و زمان ظهور مهدي، دچار اختلاف فراوان و انديشه‌هاي گوناگون شده كه اين گوناگوني‌ها و ناهمگوني‌ها هيچ‌گونه توجيه ندارند و نمي‌توان آن ديدگاه‌هاي متفاوت را به يك گروه فكري نسبت داد، بلكه با اندك تأمل مي‌توان به تضادها و ناسازگاري‌هاي دروني ميان زيديان پي برد كه آنان در موضوع مهدويت به چندين شاخه تقسيم شده‌اند؛ مانند فرقه جاروديه كه براي نفس زكيه يا براي محمدبن قاسم يا براي يحيي بن عمر بن حسين بن زيد ادعاي مهدويت دارند (شهرستاني، بي‌تا: ج1، ص140). اين در حالي است كه شاخه‌هاي ديگر زيديه، مانند سليمانيه، صالحيه و بتريه درباره مهدويت داراي انديشه روشن نيستند (نوبختي، 1404: ص54). افزون بر اين، بسياري از شخصيت‌ها و انديشمندان متأخر زيديه، وجود مهدي را فقط از خاندان پيامبر و نسل فاطمه (س) دانسته‌اند؛ اما اين‌كه او به دنيا آمده و يا در آينده به دنيا خواهد آمد و اين‌كه آيا او از فرزندان امام حسن (ع) و يا فرزندان امام حسين (ع) است، دچار ترديد شده‌اند (الدرسي، 1422: ص383).

3. اسماعيليه و وضع و تحريف

«اسماعيليه» از فرقه‌هاي شيعي است كه در اواسط قرن دوم پس از شهادت امام صادق (ع) پديد آمد. اين‌ها پنداشتند كه اسماعيل نمرده و نخواهد مرد تا اين‌كه زمين از آن وي گردد و به اصلاح امور بپردازد و گفتند كه اسماعيل، مهدي قائم است.

مهدويت به عنوان آموزه‌اي اصيل در اسماعيليه شمرده ‎شد. مهدويت‌گرايي در اين فرقه، انديشه ثابت نيست، بلكه به موازات انشعابات در اين فرقه ديدگاه‌هاي گوناگوني درباره مهدويت ارائه شده است.

به‌هرحال، اين‌كه سرآغاز و شكل‌گيري عقيده اسماعيلي با قول به مهدويت و به‌ويژه مهدويت محمد بن اسماعيل همراه بوده، حاكي از جايگاه اين باور در منظومه اعتقادي شاخه‌هاي نخستينِ مذهب اسماعيلي است. ازاين‌رو، دعوت اسماعيلي نيز بر پايۀ اين عقيده و به نام محمد بن اسماعيل، به‌عنوان مهدي اشاعه مي‌يافت (گروهي از نويسندگان، 1393: ص425).

از جمله رواياتي كه اسماعيليه بدان در امر مهدويت تمسك كرده‌اند، نقل سعيد مكى است كه مي‌گويد:

امام صادق (ع) به من فرمود: «امامان دوازده نفرند؛ وقتى شش نفرشان بگذرند، خداوند به دست هفتمى پيروزى مى‏آورد. پنج نفر از ما اهل بيت حكومت مى‏كند و به دست ششمى خورشيد از مغرب طلوع خواهد كرد» (طوسى، 1411: ص53).

شيخ طوسى بر اين باور است كه آغاز اين خبر، به اين نكته ائمه دوازده نفرند، تصريح دارد؛ ولي بقيه مطالب آن سخن راوى است كه براساس مذهب اسماعيليه بيان شده است (همان).

در حديثي در شرح الاخبار مي‌خوانيم:

و روى يحيى بن سلام _ صاحب التفسير _ رفعه باسناده الى رسول اللّه (ص)، أنه قال: تطلع الشمس من مغربها على رأس الثلاثمائة من هجرتي؛ خورشيد در سر سال سيصد از هجرت من، از مغربش طلوع خواهد كرد (مغربي، 1412: ج‏3، ص418).

اين حديث در هيچ‌يك از آثار روايي نقل نشده و به‌طور قطع وضع شده است؛ به دليل آن‌كه رواياتي كه سخن از طلوع خورشيد از مغرب به ميان آورد‌اند (ر.ك: امامي ميبدي، 1395: ص167-200)؛ آن را از اشراط الساعه و در آستانه قيامت معرفي كرده‌اند (ابن ماجه، 2008: ج2، ص720، ح4063 و ح4068) كه همزمان با پديده‌هايي ديگر رخ خواهد داد (طبراني، 1404: ج3، ص 183). البته نويسنده شرح‌الاخبار، خود به اين نكته توجه داشته است؛ ولي دچار خطا يا بهتر بگوييم تحريف شده و آن را بر خروج و قيام مهدي دانسته است. آن‌جا كه مي‌نويسد:

و هذا حديث مشهور، و لم تطلع الشمس من مغربها في هذا الوقت و لا قبله و لا بعده، و إنما عنى عليه الصلاة و السلام بذلك قيام المهدي بالظهور من المغرب؛ و البته اين حديث مشهور است و خورشيد در آن زمان از مغربش طلوع نكرد نه پيش از آن و نه پس از آن، و همانا مقصود آن حضرت از آن (طلوع خورشيد از مغرب) قيام مهدي با ظهور از مغرب است (همان).

اسماعيليان «خورشيد» را در اين حديث به ظهور مهدي در سال 297هجري تعبير مي‌كننـد و هر جا واژۀ «خورشيد مغرب» را به كار مي‌برند، منظورشان عبيداالله است؛ چنان كه در حديثي از پيامبر (ص) آمده است: «در روز قيامت چشمه آفتاب نخست از مغرب برخواهد آمـد و ميان آسمان رسد و از آن جا باز گردد و در مغرب فرو شود و از مشرق برآيد.» اين حديث را اين گونه تفسير كرده‌اند كه مولانا (مهدي) از مغرب ظهور كـرد و همـه جـا را گرفـت تـا حلوان بغداد كه ميان عالم است بـه تـصرف خـويش درآورد و بعـد از آن بـه موجـب اقتضاي وقت باز در مغرب مستور شد. تقويت امت محمد و ياري دين خـدا بـه دسـت منصور، پس از مهدي مورد توجه اسماعيليان قرار گرفت (قاضي نعمان، بي‌تا: ص33 و روحي ميرآبادي، 1385: ص69).

در ميان آثار در دست با گرايش به ديدگاه اسماعيليه، مي‌توان به شرح الاخبار اشاره كرد. اين كتاب با توجه به ديدگاه مؤلف آن به‌طور عمده روايات را بر پايۀ ديدگاه خاص (شيعۀ اسماعيلي) خود نقل كرده است.[4]

اين كتاب نوشته قاضي ابوحنيفه نعمان بن محمد تميمي (متوفاي 363ق) از دانشمندان بزرگ فاطمي و پايه‌گذار فقه اسماعيلي و فقيهي بزرگ، در تاريخ اسماعيليه است كه نوشته‌هاي فراوان و تاثيرگذار عميق او در راه استواري مذهب اسماعيلي، سبب شده است تا بزرگان اسماعيليه هميشه از وي به بزرگي ياد كنند و هنوز هم كتاب‌هاي او در ميان گروه‌هايي از اسماعيليه رواج دارد (جعفريان، 1423: ص22).

اگر چه آثار فراواني از قاضي نعمان در دسترس است؛ برخي از جوانب زندگي او همچنان پنهان است و آگاهي چنداني از آن در دست نيست (مجلسي، 1404: ج1، ص39).

4. واقفيه و وضع و تحريف

از آن‌جا كه «واقفيان» در تثبيت ادعاي مهدويت براي امام كاظم (ع) از انگيزه‌اي بالا برخوردار بوده‌اند؛ نتيجه بررسي دلالي روايات نقل‌شده، از طريق اركان و مشاهير واقفيه و رخدادهاي تاريخي اواخر قرن دوم هجري نشان مي‌‌دهد كه واقفيان با اهداف فرقه‌اي به اقدامات جاعلانه دست زده‌اند كه روايات موضوع يا محرّف وارد منابع روايي اماميه گرديده و به عنوان روايات معتبر مهدوي تلقي شده‌اند (دل افكار و ديگران، 1397: ص275).

واقفة يا واقفية، يكي ديگر از فرقه‌هايي است كه براي اثبات خود به احاديثي تمسك كرده است. شيخ طوسي شماري از اين احاديث را در كتاب الغيبة به منظور نقد آن‌ها، نقل كرده است. اين شمار (حدود41 حديث) از كتاب ابو محمد علي بن احمد علوي موسوي نقل شده‌اند. شيخ طوسي در اين باره مي‌گويد: نويسنده اين كتاب، آن را براي حمايت از عقايد واقفي به رشته تحرير درآورده است (طوسي، 1411: ص43). بيش‌تر اين احاديث به امام باقر و امام صادق (ع) نسبت داده شده‌اند؛ مانند: روايتي كه به امام باقر (ع) نسبت داده شده است: «همانا خداوند بني‌‌إسرائيل را به دست موسي نجات داد و خداوند نجات‌دهنده اين امت از فرعون آن است به دست همنام او» (همان، ص44).

يا روايتي ديگر كه به همان حضرت نسبت داده شده است، مبني بر اين كه در پاسخ كسي كه پرسيد: آيا او موعود است؟ حضرت فرمود: «نه!» آن‌گاه در وصف موعود فرمود: «او همنام شكافنده دريا است (همان، ص46) و يا روايتي كه به امام صادق (ع) نسبت داده شده است: «اين فرزندم، يعني ابالحسن قائم است و او از امور حتمي است و اوست كسي كه زمين را از قسط و عدل پر مي‌كند، همان‌گونه كه از ظلم و جور پر شده است (همان، ص47) و نيز روايتي كه به آن حضرت نسبت داده‌اند: «از امور حتمي، اين‌كه اين فرزندم قائم اين امت است و صاحب شمشير»؛ و به دست خود به ابا الحسن اشاره كرد (همان، ص48).

با توجه به مخالفت روايات ياد شده با صريح روايات در باره امام مهدي (عج)، مبني بر اين‌‌كه آن حضرت فرزند امام عسكري (ع) و دوازدهمين پيشواي شيعيان است؛ ديگر به بررسي سند اين روايات نيازي نيست و بي‌گمان اين روايات ساختگي است و تأويل و توجيه آن‌ها نيز لزومي ندارد.

مواضع‌ جدّي‌ ائمه (ع) و برخورد قاطع آنان با احاديث ساختگي در باره مهدويت نشان مي‌دهد، پيش از پاسخگويي به‌ شبهه‌ها‌، بايسته است همه راه‌هاي شبهه بسته و خاستگاه آن برچيده شود. به همين دليل، اهل‌بيت (ع) احاديث‌ ساختگي را كه در حكم شريان حياتي براي شبهه هستند، به شدت رد مي‌كنند تا از‌ اين‌ طريق خاستگاه و پرورشگاه شبهه را از بين برده باشند.



نتيجه‌‌گيري

جريان‌هاي انحرافي در عصر حضور شيوه وضع، تحريف و تأويل را در القاي نگره‌هاي انحرافي خويش برگزيده و با بهره از احاديث برساخته و تحريف‌شده، به ترويج پندارهاي جرياني خويش اقدام مي‌كردند. رد پايي از جريان‌هاي انحرافي در مقوله وضع و تحريف روايات مهدوي در شماري از آثار ديده مي‌شود.

اينان در وضع و تحريف روايات مهدوي دستي بالا داشتند كه با بررسي سند و دلالت اين روايات، چنين به نظر مي‌رسد:

1. اين جريان‌ها و فرقه‌ها با جعل و تحريف گروهي از روايات مهدويت، در پي آن بودند كه كساني جز مهدي موعود (ع) فرزند امام عسكري (ع) را به عنوان قائم آل محمد معرفي كنند.

2. بر پايه اين سخنان، اين‌ها با هدف تثبيت ادعا و جايگاه خود، احاديثي را به معصومان (ع) نسبت مي‌دادند.

3. البته ائمه اطهار (ع) در برابر اين رفتار ناشايست، راهبرد مناسبي در پيش گرفته، اقدامات پرشماري انجام دادند.

4. يكي از اين كارها، معرفي و نقد آموزه‌هاي اين جريان‌‌ها و تبيين شيوه‌هاي آن‌ها در وضع حديث و انتساب آن به خاندان نبوت بود.



منابع

قرآن كريم.

1. ابن ابي الحديد، عبدالحميدبن هبةالله (1387ق). شرح نهج البلاغه، محقق: محمد ابوالفضل ابراهيم، بي‌جا، دار احياء الكتب العربيه.

2. ابن بابويه، على بن حسين (1404ق). ‏الإمامة و التبصرة من الحيرة، قم، مدرسة الإمام المهدى (عج).

3. ابن حماد، نعيم (1414ق). الملاحم و الفتن، بيروت، دار الفكر لطباعه و النشر و التوزيع.

4. ابن حنبل، احمد (1997م). مسند، محقق: شعيب الارنؤوط و عادل مرشد، بيروت، مؤسسه الرساله.

5. ابن خلدون، عبدالرحمان (1408ق). العبر و ديوان المبتدأ و الخبر في أيام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوي الشأن الأكبر، بيروت، دار الفكر.

6. ابن سعد، محمد بن سعد (1990م). الطبقات الكبري، محقق: محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه.

7. ابن ماجه، محمد (2008م). سنن ابن ماجه، بيروت، دارالفكر.

8. ابن منظور، محمّدبن مكرم (1414ق). لسان العرب، بيروت، دار صادر للطباعة و النشر.

9. ابو ريه، محمود (بي‌تا). اضواء علي السنة المحمدية، بي‌جا، دار إحياء الكتب العربية.

10. ابو نعيم اصفهاني، احمد بن عبدالله (1420ق). حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، بيروت، دارالكتاب العربي.

11. ابوداود، سليمان بن اشعث (1420ق). سنن ابي داود، بيروت، دارالفكر.

12. اربلي، علي بن حسين (1381). كشف الغمة في معرفه الائمه، تبريز، بني هاشمي.

13. الأسفراييني، أبو منصور (1977م). الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية، بيروت، دار الآفاق الجديدة.

14. اشعري قمي، سعد بن عبدالله (1360). المقالات و الفرق، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.

15. اصفهاني، ابوالفرج (1385ق). مقاتل الطالبيين، النجف الأشرف، منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها.

16. امامي ميبدي، علي‌رضا ‌(تابستان1395). «بررسي طلوع خورشيد در روايات اسلامي»، مجله مشرق موعود، شماره 38.

17. بحراني، ابن ميثم (1417ق). النجاة في القيامه في تحقيق امر الامامة، قم، مجمع الفكر اسلامي.

18. بلاذري، احمد بن يحيي (1394ق). انساب الاشراف، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.

19. بلخي، احمد بن سهل (بي‌تا). البدء و التاريخ، قاهره، مكتبه الثقافه الدينيه.

20. جعفريان، رسول (1423ق). ‏حيات فكري و سياسي امامان شيعه (ع)، قم، انصاريان.

21. ______________ (1400). مهديان دروغين، تهران، انترات علم.

22. جمعي از نويسندگان (1393). گونه‌شناسي انديشه منجي موعود در اديان، قم، انتشارات دانشگاه اديان و مذاهب.

23. حاكم نيشابوري، محمد بن عبدالله (2006م). المستدرك علي الصحيحين، بيروت، مكتبه العصريه.

24. حسيني همداني، محمد (1363). پرتوي درخشان از اصول كافي، قم، چاپخانه علميه.

25. خسروپناه، عبدالحسين (1399). جريان شناسي فكري ايران معاصر، قم، دفتر نشر معارف.

26. الدرسي، ابراهيم يحيي (1422ق). مجموع كتب و رسائل زيدبن علي بن الحسين، يمن، منشورات مركز اهل البيت للدراسات الاسلاميه.

27. دل افكار، عليرضا؛ صادقي، سيد جعفر (پاييز و زمستان1397). «رد پاي رجال واقفيه در وضع روايات مهدوي»؛ دوفصلنامه حديث پژوهي، شماره20.

28. راغب اصفهاني، حسين بن محمد (بي‌تا). مفردات الفاظ قرآن، بيروت، دار القلم.

29. روحي ميرآبادي، علي رضا (پاييز1385). «مهدويت از ديدگاه اسماعيليان و قرمطيان»، مجله تاريخ اسلام، شماره 27.

30. زركلي، خير الدين (1989م). الأعلام، قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، بيروت، دارالعلم للملايين.

31. زيد بن علي بن الحسين (1421ق). مجموع كتب و رسائل الامام زيد بن علي (ع)، محقق: محمد يحيي سالم عزّان، صنعا، دار الحكمه اليمانيه.

32. سيوطي، جلال الدين عبدالرحمن (1421ق). الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والأصول والنحو والإعراب وسائر الفنون، بيروت، دارالمعرفه.

33. شهرستاني، محمّد‌ بن ‌عبد الكريم‌ (بي‌تا). الملل‏ و النحل، بيروت، دار المعرفه.

34. شهيد ثاني، زين الدين بن‌ علي (1413ق). الرعاية في علم الدراية، محقق: عبدالحسين محمّد علي بقال، قم، كتابخانه‌ آيت‌اللّه‌‌ مرعشي‌ نجفي.

35. صابري، حسين (1383). تاريخ فرق اسلامي، تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها.

36. صبحي صالح (1376). علوم حديث و اصطلاحات آن، مترجم و محقق: عادل نادرعلي، قم، اسوه.

37. صدوق، محمد بن على (1395ق). كمال الدين وتمام النعمة، تهران، اسلاميه.

38. صفار قمي، محمد ‌بن ‌حسن (1404ق). بصائر الدرجات، قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي.

39. طبراني، سليمان‌بن احمد (1404ق). المعجم الكبير، بيروت، دار احياء التراث العربي.

40. طبري آملي، محمد بن جرير (1413ق). دلائل الامامه، محقق: قسم الدراسات الاسلاميه، قم، مؤسسه البعثه.

41. طبري، محمد بن جرير (بي‌تا). تاريخ الطبري، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.

42. طوسي، محمّد‌ بن ‌الحسن (1411ق). الغيبة، قم، موسسه معارف اسلامي.

43. عميدى، ثامر هاشم حبيب (1387). در انتظار ققنوس، قم، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى؟ره؟.

44. فراهيدي، خليل بن احمد (بي‌‌تا). العين، قم، هجرت.

45. قاضي نعمان (بي‌تا). رساله افتتاح الدعوه، مصحح: وداد القاضي، بيروت، دارالثقافه.

46. قزويني، سيد محمّد كاظم (1379). امام مهدي (عج)از ولادت تا ظهور، مترجم: حسين فريدوني، تهران، نشر آفاق.

47. قشيري، مسلم‌بن ‌الحجاج (بي‌تا). صحيح مسلم، مصحح: محمّد فؤاد عبدالباقي، بيروت، دار احياء التراث العربي.

48. كلينى، محمد بن يعقوب (1407ق). ‏الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية.

49. كشي، محمد‌بن‌ عمر (1363). رجال كشي، قم، مؤسسه آل البيت (ع).

50. گنجي، محمدبن يوسف (1362). البيان في اخبار صاحب الزمان، تهران، دار احياء تراث اهل البيت (ع).

51. مجلسي، محمّد باقر (1404ق). بحارالانوار، بيروت، موسسة الوفاء.

52. مسعودي، علي بن الحسين (1385ق). مروج الذهب، مصحح: يوسف اسعد داغر، بيروت، بي‌نا.

53. مغربي، نعمان‌ بن محمد‌ (1412ق). شرح الاخبار في فضائل الائمه الاطهار (ع)، محقق: سيد محمد حسيني جلالي، ‏ قم، موسسه النشر الاسلامي.

54. مفيد، محمّد بن محمّد (1413ق). الارشاد، قم، كنگره شيخ مفيد.

55. _____________________ (1414ق). الفصول المختارة، بيروت، دار المفيد للطباعة والنشر.

56. مقدسي شافعي، يوسف ‌بن ‌يحيي (1416ق). عقد الدرر في اخبار المنتظر، محقق: عبد الفتاح محمد الحلو، قم، انتشارات نصايح.

57. نجاشي، احمدبن ‏علي‌ (1407ق). رجال نجاشي، قم، انتشارات جامعه مدرسين.

58. نعماني، محمد‌ بن ‌ابراهيم (1397ق). الغيبة، تهران، دار الكتب الإسلامية.

59. نوبختي‏، ابو محمد حسن‌ بن ‌موسي (1404ق). فرق الشيعة، بيروت، دار الاضوء.

60. هلالى، سليم بن قيس (1405ق). كتاب سليم بن قيس الهلالي،؛ قم، الهادى.



[1]. ر.ك: سليميان، خدامراد؛ كارگر رحيم؛ سبك‌شناسي مديريت پيشوايان معصوم (ع) بر بحران تحريف در روايات مهدويت، مشرق موعود، بهار 1398، شماره 49.

[2]. سيد مرتضي عسكري، نقش ائمه در احياي دين، ص191.

[3] . محمد بن علي‌ابن بابويه، الامالي، ص335.

[4]. ر.ك: ياسين زاهدي، بررسي شرح الاخبار في فضائل الائمة الاطهار (ع) قاضي نعمان، سخن تاريخ، شماره دوم، بهار 1387ش.