| سير تطور انديشه مهدويت در سده اخير حوزه علميه قم | ||
| روح الله شاكري زواردهي - سيدمحمدحسيني وردنجاني - مصطفي اسلامي | ||
![]() |
||
| چكيده حوزه علميه قم در سده اخير بالندهترين رويكرد را طي زمان حيات خود داشته است. توجه به معارف اهل بيت با تكيه بر عقل و نقل، ميراث گرانبهايي براي معارف ديني فراهم كرده است. انديشه مهدويت، يكي از اين آموزهها است كه در حوزه علميه قم به رغم فراز و نشيبهايي كه در اين سده داشته است، نسبت به سده قبل با تطورات و تغييرات متعددي همراه بوده است. در اين نوشتار، پنج تطورِ انديشه مهدويت در سده اخير بيان شده است: 1. تطور روشي، 2. تطور دامنهاي، 3. تطور تبييني كه در اينجا تنها بر دو آموزه انتظار و نيابت عامه تاكيد ميشود، 4. تطور غايي، 5. تطور ارائهاي. آنچه اين تطورات پنجگانه را با هم مرتبط ميكند، «تطور غايي» است. شواهد و قرائن حكايت از آن دارند كه در سده اخير در حوزه علميه قم، انديشه مهدويت از آموزهاي صرفاً اعتقادي، به انديشهاي راهبردي تبديل شده است كه هدفش تنها دفاع از نوعي اعتقاد نيست، بلكه در پي آن است كه در تمامي ابعاد زندگي فردي و اجتماعي خود را نشان دهد و جامعه در تمامي شئونش از اين انديشه تاثير بپذيرد. در اين نوشتار با تكيه بر آثار مكتوب در اين سده، تلاش شده، مسيري كه در اين تطورات طي شده است، بيان شود. واژگان كليدي: مهدويت، تطور، انتظار، عقل، حوزه علميه قم، انقلاب اسلامي ايران. بيان مسئله آموزه مهدويت، يكي از اساسيترين آموزهاي اعتقادي در حوزه امامت پژوهي است. اين انديشه در طول تاريخ با فراز و نشيبهايي همراه بوده است؛ از جريانهايي كه با ادعاي مهدويت به قدرت رسيدند تا شبهات و مباحثي كه در صدد بودهاند، اصل اعتقاد به مهدويت را به چالش بكشند. با اين حال، انديشه مهدويت داراي پشتوانه محكمي از آيات و مخصوصاً روايات فريقين است كه حيات آن را تاكنون تداوم بخشيده و آن را از گزند جريانهاي انحرافي مصون داشته است. يكي از حيطههايي كه حوزه علميه قم در آن ورود كرده و تاثير شگرفي بر آن داشته، مباحث مربوط به حضرت مهدي (عج) يا همان مهدويت است. مفهوم شناسي مهدويت: «مهدويت» اگر واژهاي در قاموس زبان عرب باشد، يا مصدر صناعيِ مهديّ است (اسفندياري، بيتا: ص70 و سليميان ريزي، بيتا: ص434) و يا اسم منسوب آن (مهديپور، بيتا: ص59 و تاجرينسب، بيتا: ج1، ص20) و از آنجاكه مصدر صناعي با آنچه از واژه مهدويت اراده ميشود، تناسبي ندارد؛ مهدويت اسم منسوب است و چون الحاق «تا» به اسم منسوب تنها به لحاظ موصوف مونث است (غلاييني، ۱۴۱۴: ج1، ص178)؛ مهدويت قاعدتاً بايد در اصل المباحث المهدوية و مانند آن باشد. بنابراين، منظور از انديشه مهدويت آن دسته از آموزهها است كه حضرت مهدي نقش محوري در آنها دارد (موسسه آينده روشن، بيتا: ص12 و 13). انديشه مهدويت در سده اخير در حوزه علميه قم، با تغييراتي همراه شده است كه در اين نوشتار، درباره اين تغييرات صحبت ميشود. تطور: «تطور» مصدر باب تفعل است، از ماده «طور». به گزارش ابن فارس اين ماده به معناي امتداد در زمان و مكان است (ابن فارس، ۱۴۰۴: ج 3، ص430). اينكه گفته ميشود «لقيته طورا بعد طور»(ابن عباد، ۱۴۱۴: ج9، ص206)؛ با اين معناي محوري تناسب دارد. تطوّر مطاوعه طوّر است. طورت الشيء، يعني آن را از حالتي به حالت ديگر درآوردم (بستاني، ۱۳۷۵: ص236 و 585). تطور الشيء، يعني شيء از حالتي به حالت ديگر در آمد (احمد مختار عمر، ۱۴۲۹: ج2، ص1420 و مجمع اللغة العربية بالقاهرة، بيتا: ج2، ص570). با توجه به معناي تطور، هر تغييري كه بتوان گفت شيء از گونهاي به گونه ديگر در آمده است، در گستره واژه تطور داخل ميشود و اين واژه به تغييرات مثبت اختصاص ندارد. بنابراين، در اين نوشتار تأكيد بر تغييراتي است كه در طول اين صد سال در اين انديشه پديد آمده است، بي آنكه مثبت يا منفي بودن اين تطورات ارزيابي شود. گونههاي تطور انديشه مهدويت تغييراتي كه در هر انديشه پديد ميآيد، از جنبههاي مختلف قابل بررسي است (روشي، محتوايي و ارائهاي). در اين نوشتار از پنج جهت به تغييراتي كه در اين سده در آموزه مهدويت رخ داده، توجه شده است. روشي، دامنهاي، تبييني، غايي و ارائهاي. تطور دامنهاي، تبييني و غايي ذيل تطور محتوايي گنجانده ميشوند. لذا پنج عنواني كه در ذيل مطرح ميشوند، در واقع به همان سه وجه اصلي باز ميگردند. البته از آنجا كه در اين نوشتار هدف سير تطور انديشه مهدويت است، تمركز بر تطور محتوايي است و تطور روشي و ارائهاي به دليل اينكه با تطور محتوايي مرتبطند، بررسي ميشوند. پيش از ذكر اين موارد، تذكر دو نكته لازم است: 1. تفاوت بين تطور در انديشه و تطور در مطالعات: در تطور انديشه، سخن از ورود انديشه به مرحله جديدي است، نسبت به آنچه پيش از آن بوده است. ادعاي ما در اين نوشتار آن است كه بحث و بررسيهايي كه در سده اخير در حوزه علميه قم در مورد انديشه مهدويت صورت گرفت، سبب شد كه آنچه امروز از اين انديشه برداشت ميشود، با آنچه در ابتداي اين سده از آن برداشت ميشده است، متفاوت شود. لذا مهمترين بخش تطور، تطور محتوايي است كه در ادامه بيان خواهد شد؛ اما تطور در مطالعات كه در واقع به آثاري كه حول مهدويت پديد آمده و به سير تاريخي آنها توجه دارد، از غرض اين نوشتار خارج است. البته در اين نوشتار، از تطور دامنهاي و تطور در ارائه به اجمال سخن به ميان خواهد آمد كه لاجرم به گزارش برخي آثار منتهي خواهد شد؛ ولي دليل اين امر چنانكه بعداً بيان ميگردد، تاكيد مقاله پيش رو بر اين نكته كليدي است كه از آموزه مهدويت در اين سده از متون ديني تلقي خاصي صورت گرفته است كه به تطور در ساحتهاي ديگر انجاميد. 2. براي بررسي سير تطور انديشه مهدويت در سده اخير، ممكن است ساختارهاي متفاوتي به ذهن برسد كه عمدتاً به دو مدل بازگشت ميكند: يكي ساختارمندي نوشتار بر اساس زمان و ديگري ساختارمندي بر اساس تطورهاي صورت گرفته. مراد از مدل اول، آن است كه سده اخير حوزه علميه قم، به چند بخش زماني، تقسيم و تطورها در اين بستر زماني نشان داده شوند. براي همين بخش بندي نيز چندين ايده قابل طرح است: يك ايده بخشبندي بر اساس زعيم حوزه است كه در اين صورت ميتوان چهار بخش در نظر گرفت: دوران زعامت آيات عظام: حاج شيخ عبد الكريم حائري، آيتالله بروجردي، امام خميني و آيتالله خامنهاي كه همچنان ادامه دارد. ايده ديگر، با توجه به مركزي بودن انقلاب سال 1357 در تحولهاي حوزه قم و رابطه وثيق انديشه مهدويت و انقلاب اسلامي، ميتوان به دو بخش انقلاب و بعد انقلاب تقسيم كرد. ايده سوم تركيب دو ايده پيشين است؛ يعني علاوه بر دو دوره مرحوم حاج شيخ و آيت الله بروجردي، دوره مرحوم امام به قبل انقلاب و بعد انقلاب تقسيم و سپس از تطور مهدويت در دوره زعامت آيت الله خامنهاي صحبت شود. اگر كمي دقيقتر شويم و به شكل گيري انجمن حجتيه و نفوذ آن به حوزه قم و سپس انحلال آن در اين سده توجه كنيم؛ شايد بخش بندي جزئيتري براي بررسي تطورها در بستر زماني لازم باشد. مدل ديگر بررسي جداگانه تطورها است. در اين شيوه، تطورهاي صورت گرفته در آموزه مهدويت، هر يك جداگانه بررسي ميشود و اگر احياناً عنصر زمان و بستر زماني در آن تطور مدخليت داشته باشد، ذيل آن گزارش ميشود. در اين نوشتار، مدل دوم دنبال شده است؛ زيرا طبق مدل اول، اگر به كلي گويي و گزارش برخي آثار هر دوره بسنده شود، نتيجه علمي و ملموسي نخواهد داشت و اگر هر تطوري در هر دوره با شواهد بررسي گردد، مطالب بيش از گنجايش يك مقاله است. از سوي ديگر، همانطور كه در ادامه خواهد آمد، عنصر زمان در برخي از تطورها دخالت چنداني ندارد؛ مثلاً دوره حاج شيخ و دوره آيت الله بروجردي از اين لحاظ كه اين دو عالم زعيم حوزه قم بودند، تفاوت جدي در انديشه مهدويت و تطور آن نداشت و يا مثلا برخي تطورهاي محتوايي، مثل معناي انتظار قبل از انقلاب شكل گرفته و همچنان همان معنا مورد توجه است. بر همين اساس، در اين نوشتار تلاش بر نشان دادن رهاورد حوزه قم در انديشه مهدويت بود و در اين ميان، اگر درباره تطوري، عنصر زمان مدخليت داشته باشد، مثل تطور ارائهاي ذيل همان تطور از عنصر زمان نيز بحث خواهد شد. با توجه به آنچه گفته شد، تطورهاي صورت گرفته در اين سده در انديشه مهدويت ذكر ميشود. 1. تطور روشي؛[1] برجسته شدن روش عقلي در پرداختن به انديشه مهدويت انديشه مهدويت از آنجا كه بر اثبات وجود حضرت مهدي و امامت ايشان استوار است، در مباحث امامت خاصه داخل ميشود (صافي، بيتا: ص83). امامت خاصه عهدهدار اثبات امامت هر كدام از امامان دوازدهگانه است در قبال امامت عامه كه صرفاً اصل ضرورت امامت، امتناع خلو از امام و اوصاف امام را به صورت كلان بحث ميكند (جمعي از نويسندگان، ۱۳۸۱: ص271). متكلمان اماميه مباحث امامت عامه را با روش عقلي نقلي ارائه كردهاند؛ ولي در مباحث امامت خاصه بر روش نقلي تكيه دارند. برخي از متكلمان اثبات امامت خاصه را صرفاً از طريق نص ميدانند (جمعي از نويسندگان، بيتا: ج16، ص106). برخي نيز معجزه و افضليت را به آن اضافه كردهاند (حمصي رازي، بيتا: ج2، ص298 و مفيد، بيتا: ص40). اگرچه دلالت معجزه و افضليت بر امامت، امري عقلي است؛ اثبات اينكه فلان امام اين معجزه را انجام داد يا داراي اوصاف خاص بود، بر گزارشهاي معتبر مبتني خواهد بود. متكلمان اماميه در اثبات وجود و امامت حضرت مهدي، از همين الگو پيروي ميكردند. به عنوان نمونه، خواجه نصير طوسي در «تجريد الاعتقاد» پس از اثبات امامت علي بن ابي طالب (ع)، امامت ساير امامان را از طريق خبر متواتر و اينكه تنها آنان در زمان خود معصوم بودهاند، اثبات كرده است (طوسي، بيتا: ص293). محقق لاهيجي نيز امامت امام زمان را از طريق نص و اجماع شيعه اثبات و وجود امام زمان را نيز به واسطه گزارشهاي كساني كه او را بعد از تولد مشاهده كردهاند، اثبات كرده است (لاهيجي، ۱۳۸۳: ص582 _ 587). با اين حال، در آثاري كه در سده اخير در حوزه علميه قم، نوشته شدهاند، تلاش شده است از طريق عقل نيز براي اثبات حضرت مهدي استفاده شود. البته واضح است كه براهين عقليه نميتوانند، امر جزئي را ثابت كنند؛ چون «الجزئي لا يكون كاسبا و لا مكتسباً» (تفتازاني، ۱۴۱۲: ص 16 و 17)؛ ولي نقش ويژه آموزه مهدويت، امام زمان (عج) را مصداق برخي عناوين كلي ميكند كه از طريق عقل دستيابي به آنها ممكن است. به عنوان نمونه، علامه طباطبايي، از نخستين انديشمندن حوزه علميه قم در اين سده است كه در كتاب «شيعه شناسي» براي ضرورت منجي دليل عقلي اقامه كرده و از آنجا كه بر پايه روايات، بارزترين نقش حضرت مهدي همين منجي بودن است؛ حضرت مهدي را اثبات كرده است (طباطبايي، ۱۳۷۸: ص232 و 233). تلاش براي اثبات مهدويت از روش عقلي در اين سده، به تاليف كتاب و مقالات متعددي در حوزه علميه قم انجاميده است. كتابِ «دلايل عقلي و نقلي امامت و مهدويت»، نوشته رحيم لطفي، كتاب «مهدويت و آينده جهان: مباني اعتقادي موعودگرايي در اديان»، نوشته روح الله شاكري زواردهي و مقالاتي نظير «تحليل روش شناسي عقلي مهدويت پژوهي»، نوشته حسين الهي نژاد؛ «رويكرد عقلي ائمه به امامت و مهدويت»، «قواعد عقلي و روايات مهدويت»، «رويكرد عقلي به امامت و مهدويت»؛ هر سه نوشته سيدمحمد علي داعي نژاد و «ادله عقلي ضرورت حجت الاهي و مسئله مهدويت»، نمونههاي اندكي از تاكيد جدي بر روش عقلي در مباحث مهدويت در سده اخير است.[2] به هر حال، رويكرد عقلي به مباحث مهدويت، به اثبات وجود و امامت حضرت مهدي محدود نيست و در ساير مباحث آموزه مهدويت نيز خود را نشان ميدهد. برخي از پژوهشگران حوزه علميه قم، رويكرد عقلي در مهدويت پژوهي را در هفت حوزه عنوان كردهاند: 1. ضرورت حجّت در همه زمانها؛ 2. بايستگي و ضرورت مهدويت در عالم هستي؛ 3 .غايت و فلسفه وجودي مهدويت در جهان هستي؛ 4. علت و فاعل وجودي مهدويت در جهان هستي؛ 5. علت غايي و هدف مهدويت در جهان هستي؛ 6. فوايد و كاركرد مهدويت در نظام خلقت؛ 7. دلايل و توجيهات اصل مهدويت. به نظر ايشان، عناوين مذكور از جمله مسائلي هستند كه با اسلوب و مقدمات عقلي قابل توجيهاند؛ زيرا شاخصههاي قواعد عقلي، نظير «كليت و فراگيري»، «دوام و خدشه ناپذيري»، «ضرورت و قطعيت» كه شاخصههاي مقدمات قياس و روشهاي عقلي هستند؛ به نحوي در آنها وجود دارند (الهينژاد، ۱۳۹۷). جدا از اينكه موارد مذكور چه اندازه مستقيماً به انديشه مهدويت مربوط ميشوند؛ روش عقلي در مباحث مهدويت در سده اخير حوزه علميه قم، به موارد مذكور محدود نيست. بسياري از تطورهايي كه در ادامه نوشتار ميآيند، از همين نگرش عقلي به مباحث مهدويت متأثرند. تطور در تبيين مفاهيمي چون انتظار، نيابت عامه، آينده پژوهي، موعودگرايي و تحليل مباحثي نظير رابطه ظهور و پرشدن عالم از ظلم، رابطه ظهور و علامات ظهور، وظايف شيعيان در زمان غيبت، همگي در اين سده با تكيه بر دخالت دادن عقل در آموزه مهدويت است. اما اينكه چرا رويكرد عقلي در مباحث مهدويت، در اين سده مورد توجه بوده است، داراي دو دليل اساسي است كه يكي به رويكرد حوزه علميه قم باز ميگردد و ديگري به وضعيت عصر حاضر. دليل اول، رويكرد عقل گراي حوزه علميه به معارف ديني است. شكوفا شدن حوزه علميه قم در قرن حاضر با آيت الله حائري به عنوان يك فقيه اصولي بود؛ يعني با اين نگرش كه عقل يكي از حجتهاي الاهي است و قطع حاصل از براهين عقليه، همچون قطع حاصل از كتاب و سنت حجت است (حائري، بيتا: ج2، ص5 و 6) و سپس اين منهج با آيت الله بروجردي تداوم يافت. ملاحظه كتابهاي اصولي و فقهي آيت الله بروجردي از اعتناي گسترده به روش عقلي حكايت دارد؛ به عنوان مثال ملاحظه شود بحث حجيت قطع در كتاب نهاية الاصول (بروجردي، بيتا: ص 393 _ 403). اينكه آيت الله بروجردي و آيت الله حائري هر دو از شاگردان مدرسه آخوند خراساني بودند كه به عنوان چهرهاي عقلگرا و حتي فلسفه آموخته شناخته ميشد؛ شاهد ديگري براي جايگاه روش عقلي در حوزه علميه قم به حساب ميآيد. البته در زمان آيت الله بروجردي به ميراث پيشينيان و همچنين روايات توجه ويژهاي شد كه كتاب «جامع احاديث الشيعه» نتيجه همين رويكرد است. همچنين در اين زمان به تقريب مذاهب توجه ويژهاي صورت گرفت. تبادل نظري كه ميان آيت الله بروجردي و شيخ شلتوت رئيس دانشگاه الازهر صورت گرفته، دليل روشني بر اين ادعا است. با همه اينها، نفوذ و بسط دانش فلسفه و كلام عقلي در حوزه قم، رويه پيشين حوزه علميه قم در توجه به روش عقلي را به اوج رساند و رويكرد عقلي، رويكرد عام در فضاي حوزه علميه گشت و بسياري از آثاري كه پس از آن در حوزه انتشار يافت، به وضوح از همين رويكرد متاثر است (آلبويه، ۱۴۰۱: ص 69 _ 76). دليل دوم نيز به مولفههاي عصر حاضر برميگردد. انديشه مهدويت از آنجا كه با آينده پژوهي و همچنين موعودگرايي در اديان ارتباط دارد، محل بحث و گفت و گو ميان اديان، مذاهب و حتي نحلههاي غير مذهبي قرار گرفته و از آنجاكه زبان مشترك و فرا مذهبي، زبان عقل است (سند، بيتا: ج2، ص277 و 282)؛ رويكرد عقلي در مباحث مهدويت در اين سده افزايش يافته است. اگر اين نكته به رويكرد تبليغي حوزه علميه قم ضميمه شود، رويكرد عقلي حوزه علميه به مباحث مهدويت نه تنها متوقع، بلكه ضروري مينمايد. گفتني است مراد اين نيست، كه پيش از سده اخير در حوزه علميه قم، از روش عقلي در مباحث مهدويت بهره گرفته نميشد. تتبع در آثار مربوط به مهدويت نشان ميدهد در آثار نخستين مثل «الغيبة» شيخ طوسي تا «كشفالمراد» علامه حلي و كتاب «المهدي» سيد صدر الدين صدر، از روش عقلي استفاده شده است؛ ولي رويكرد محوري، نقلي است. همچنين دو منشأ كه براي توجه به رويكرد عقلي گفته شد، پيش از سده مذكور تا حدودي وجود داشت. به نظر برخي محققان، در بررسي تاريخچه مطالعات مهدوي، هر چه به قرن چهاردهم نزديكتر ميشويم، با توجه به رشد فرقههاي انحرافي و مناظرات بين الادياني، زمينه براي توجه به روش عقلي در مباحث مهدويت بيشتر فراهم شده است (گودرزي، 1396: ص355). با اين همه، رشد و توجه بيش از پيش به روش عقلي را نميتوان در آثار اين سده حوزه قم ناديده گرفت. 2. تطور محتوايي دامنهاي[3] همانطور كه پيشتر گفته شد، اگر مباحث مهدويت را به مثابه شاخهاي از علم تلقي كنيم، موضوع اين مباحث شخص حضرت مهدي است. بر اين اساس، نميتوان به صورت جعلي و صوري مباحث مهدويت را گسترش داد؛ زيرا هر بحثي كه حقيقتاً به حضرت مهدي مربوط باشد، جزء مباحث مهدويت قرار ميگيرد و هر آنچه به آن حضرت مربوط نباشد، اساساً نبايد ذيل مباحث مهدويت از آن صحبت كرد. بنابراين، ادعاي تطور دامنهاي در سده اخير، اگر به اين معنا باشد كه دامنه مباحث مهدويت در سده اخير در حوزه علميه قم گسترش پيدا كرده است، با ابهام و ترديد خواهد بود؛ چون چندان طبيعي به نظر نميرسد كه آموزهاي اعتقادي حدود هزار و صد سال، دامنه مشخصي داشته باشد و سپس در صد سال دامنه آن تطور پيدا كند؛ هر چند اين پديده ممكن است در آموزههاي تجربي و طبيعي و حتي فلسفي اتفاق بيفتد؛ كما اينكه بعد از رنسانس اين تطور در علوم تجربي به وضوح مشاهده ميشود. با اين حال، شواهد و قراين، بر تطور دامنهاي در مباحث مهدويت صحه ميگذارد. در ابتداي اين سده و حتي تا ميانههاي آن، برخي آثار كه درباره مهدويت نگاشته شدهاند، همان مباحث پيش از اين سده را دنبال ميكردند. كتاب «المهدي»، اثر سيد صدرالدين صدر، كتاب «دادگستر جهان»، اثر ابراهيم اميني و همچنين كتاب «الامام المهدي من المهد الي الظهور» بيانگر اين واقعيتند. كتاب نُه جلدي «العبقري الحسان» همين فضا را تداعي ميكند؛ با اين حال، از ميانه سده حاضر، برخي نوشتهها در حوزه علميه قم نشان ميدهند، آموزه مهدويت در حوزههاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي بررسي شدهاند. به عنوان نمونه در جلد 24 مجموعه آثار استاد مرتضي مطهري پيوند مباحث مهدويت با مباحث سياسي و اجتماعي به چشم ميخورد (مطهري، ۱۳۷۶: ج 24، ص 405 تا 443). محمد محمدي اشتهاردي نيز در كتاب «حضرت مهدي (عج) فروغ تابان ولايت»، به بخشي از ابعاد تاثير انديشه مهدويت در حوزه اجتماعي اشاره كرده است (محمدي اشتهاردي، بيتا: ص125 تا 157). موسوي گيلاني دركتاب «دكترين مهدويت»، اين توسعه دامنهاي را به خوبي تشريح كرده است (موسوي گيلاني، بيتا). شفيعي سروستاني در كتاب «استراتژي انتظار»، به ابعاد فرهنگي و تمدن ساز آموزه مهدويت پرداخته است (شفيعي سروستاني، بيتا). با اين همه، اوج اين تطور را ميتوان در دو دهه اخير اين سده مشاهده كرد. در ذيل به برخي از مقالاتي كه در اين دو دهه نوشته شده است، اشاره ميشود كه بيانگر وسعت بخشي به دامنه مباحث مهدويت است. دليل تكيه بر مقالات، مسئله محور بودن مقالات است كه اين مزيت در عناوين كتابها به چشم نميخورد. 2-1. تطور دامنهاي در حوزه سياسي نظير «امامت و مهدويت؛ انديشه مهدويت و دموكراسي» (مصباح، 1385: شماره 19)؛ «بررسي تطبيقي مفاهيم حقوقي و سياسي در انديشه معاصر و مهدويت (حق و تكليف، عدالت و امنيت، قدرت، مشروعيت آزادي، برابري و...)» (فاطمه روشن بخش يزدي، دكترين مهدويت، 1387: دوره 4)؛ «مهدويت و زندگي سياسي معاصر اسلامي» (غلامرضا بهروز لك، انتظار موعود، 1382: شماره 10)؛ «كاربست آموزه مهدويت در سپهر سياسي انقلاب اسلامي ايران» (مشرق موعود، 1397: شماره1/46)؛ «دكترين مهدويت و حكومت جهاني مهدوي» (انتظار موعود، 1384: شماره16)؛ «انديشه مهدويت و تمدن نوين اسلامي» (انتظار موعود، 1394: شماره 42) و «آموزه مهدويت و ليبرال دموكراسي» (بهرام اخوان كاظمي، دكترين مهدويت، 1385: دوره2). 2-2. تطور دامنهاي در حوزه اجتماعي مانند «تحليل مباني فرهنگ اجتماعي دفاعي امنيتي در عصر غيبت در پرتو انديشه مهدويت» (حسين الهي نژاد، اسلام و مطالعات اجتماعي، 1399: شماره 28)؛ «جهاني شدن و دكترين مهدويت» (محمد قاسم عرفاني، دكترين مهدويت، 1386: دوره سوم)؛ «درآمدي بر نقش جامعه شناسي هنر در اشاعه فرهنگ مهدويت و ارائه راهكارهاي لازم آن» (محمد حسن شربتيان، دكترين مهدويت، 1391: دوره8)؛ «نقش مهدويت در تحكيم نظام اجتماعي عصر غيبت» (محمود ملكي راد، 1397: حكومت اسلامي، شماره 87)؛ «كاركرد مهدويت در اصلاح و تغيير رفتارهاي فردي و اجتماعي» (مشرق موعود، 1397: شماره 2/45)؛ «جامعه شناسي: بسترها و پيامدهاي اجتماعي خرافات در مهدويت» (مرتضي داود پور، مشرق موعود، 1386: شماره3)؛ «تجلي اميد در فرهنگ مهدويت» (محمدرضا حاتمي، مشرق موعود، 1385: همان، شماره1) و «بررسي نظام كاركردهاي آيندهپژوهي در تبيين آموزههاي مهدويت» (حميدرضا كاشف، دكترين مهدويت، 1394: دوره 11). 2-3. تطور دامنهاي در حوزه فرهنگي مثل، «زن و مهدويت» (بهروز لك، انتظار، 1386: سال هفتم، شماره 20)؛ «طراحي الگوي تصوير پردازي مبتني بر آيات و روايات از مهدويت» (احمد سياح، مطالعات رسانهاي، 1399: شماره 49)؛ «عوامل و زمينههاي پيدايش جريانهاي انحرافي در حوزه مهدويت از منظر فرهنگي» (علي مؤيدي، مطالعات مهدوي، 1398: شماره 43)؛ «نقش حوزه و دانشگاه در زمينه سازي فرهنگ مهدويت با رويكرد رسانههاي پست مدرن» (ميرمحمد سيدكلان، دكترين مهدويت، 1390: دوره7)؛ «رهيافتهاي عمليات رواني آخرالزماني سينماي هاليوود با رويكرد مهدويتستيزي» (احمد باصر، پاسداري فرهنگي انقلاب اسلامي، 1394: شماره12)؛ «راهبردهاي فرهنگي مهدويت براي جامعه و دولت زمينه ساز، براساس مدل swot» (محسن پورسيد آقايي، 1389: مشرق موعود، شماره15)؛ «چشم اندازي بر برخي از آسيبهاي تربيتي مهدويت» (انتظار موعود، 1383: شماره 11و12)؛ «رويكرد هنري به مهدويت» (سيدرضي موسوي گيلاني، 1385: عصر آدينه، شماره1) و «اثربخشي آموزش سبك زندگي مبتني بر مهدويت در بهزيستي روانشناختي و معنوي دانش آموزان» (سيدمحمد سيدكلان، 1395: مشرق موعود، شماره40). مقالات مذكور كه تنها نمونههايي از انبوه پژوهشهايي است كه در اين حوزهها انجام شده است، به خوبي تطور دامنهاي را در بحث مهدويت در نيمه دوم سده اخير نشان ميدهد. با اين حال، ابهامي كه پيشتر به آن اشاره شد، كماكان به قوت خود باقي است. دو جواب براي آن قابل طرح است: يكي اينكه مطالعات مذكور را بين رشتهاي بدانيم كه در عصر جديد مرسوم شده است. طبق اين نگرش، دامنه مباحث مربوط به حضرت مهدي (عج) تغيير خاصي نكرده است؛ ولي با توجه به اينكه علوم و دانشها با يكديگر بيارتباط نيستند و در عصر جديد، بر اين ارتباطها تمركز ميشود؛ ارتباط مهدويت با علوم سياسي، اجتماعي و فرهنگي بررسي شده است. جواب دوم اين است كه در مباحث مهدويت، به لحاظ محتوايي تطوري صورت گرفته كه خود را در دامنه مباحث نشان داده است. اين احتمال كه در ادامه مقاله به آن پرداخته خواهد شد، بر اين نكته تاكيد ميكند كه در سده اخير، برخي از گزارهها در مورد حضرت مهدي، به گونهاي تبيين شده كه پاي مباحث ديگر را به حوزه مهدويت باز كرده است. به عنوان مثال، نگاهي كه در اين سده نسبت به آموزه انتظار و نيابت عامه پذيرش گسترده يافت، آموزه مهدويت را از آموزهاي اعتقادي صرف به عنوان آموزهاي اثرگذار در حوزههاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي تبديل كرد. گفتني است، مهدويت، حتي به عنوان آموزه اعتقادي تا پيش از سده اخير در حوزه علميه قم عمدتاً در مباحث كلام قديم متمركز بود؛ ولي در سده اخير، خصوصاً در سالهاي اخير، مباحث كلام جديد نيز در انديشه مهدويت راه يافته است كه اين را نيز ميتوان گونهاي از تطور دامنهاي در انديشه مهدويت قلمداد كرد. صحبت درباره تفاوت كلام جديد و قديم و تعريف دقيق آن مفصل است و در جاي ديگري بايد آن را دنبال كرد (محمد رضايي، ۱۳۹۰: ص 27_32)؛ ولي بدون شك ميتوان گفت بر اثر پيشرفتهاي علوم تجربي، مسائل و شبهات جديدي مطرح شده كه در گذشته در كلام قديم نبوده است كه از اين شبهات و مسائل، گاهي به «مسائل جديد كلامي» تعبير ميشود (همان). انديشه مهدويت در سالهاي اخير در بستر مسائل كلامي نيز سنجيده شده است كه ميتوان به برخي نوشتهها در اين زمينه اشاره كرد، از قبيل «مهدويت و كلام جديد» (ابوذر رجبي، پژوهشهاي مهدوي، 1390: شماره 2)؛ «پلوراليسم ديني و عصر» ظهور (حسن پناهي آزاد، 1383: مشرق موعود، شماره 8) و «درآمدي بر براهين عقلي و نقلي مهدويت با رويكرد كلام جديد»، نوشته مهدي حسن زاده، مهدويت و زبان دين (حسين الهي نژاد، 1386: انتظار موعود، شماره 20). 3. تطور محتوايي تبييني[4] انديشه مهدويت يكي از اصول اعتقادي شيعيان از زمان حضور امامان تا زمان غيبت بوده است. لذا نميتوان ادعا كرد كه در ميان شيعيان، در مورد اين انديشه، تغيير ماهوي صورت گرفته است. مولفههاي اساسي انديشه مهدويت، از ديرباز تا كنون ثابت بوده و عموم شيعيان با سلايق متفاوت در اين مولفهها اشتراك داشتهاند. وجود امام زمان (عج)، امامت ايشان، غيبت صغرا و كبرا، وظيفه انتظار براي شيعيان در زمان غيبت و رجوع به راويان احاديث براي پي بردن به احكام وقايع پيشرو و وجود نشانههايي براي ظهور و فراگيري عدل با ظهور حضرت مهدي؛ از جمله اين مولفهها هستند كه همه شيعيان به آنها باور دارند. با اين حال، آنچه در اين قرون محل اختلاف بوده، تقريري است كه انديشمندان شيعي از اين مولفهها داشتهاند؛ مثل اينكه غيبت حضرت مهدي، غيبت شخص است يا شخصيت؟ مراد از رجوع به راويان احاديث چيست؟ آيا اين رجوع همه شئون و مسائل پيشرو را در بر ميگيرد يا صرفاً در حيطه احكام شرعي خلاصه ميشود؟ انتظار كه وظيفه شيعيان در زمان غيبت است به چه معنا است؛ آيا با مفهوم تقيه پيوند خورده و صبر استراتژيك است يا با مفهوم ظهور مرتبط است و گوياي لزوم آمادگي و زمينه سازي براي ظهور است؟ اين نكات درباره ديگر مولفههاي انديشه مهدويت نيز مصداق خواهد داشت. به نظر ميرسد يكي از حيطههايي كه در سده اخير در حوزه علميه با گذشته متفاوت است؛ همين تبيينها درباره مولفههاي آموزه مهدويت است كه در اينجا تنها به دو مورد بسنده ميشود: 3-1. انتظار «انتظار» مصدر باب افتعال است كه بر اساس گزارش لغويان، با ثلاثي مجرد هم معنا است (ابن سيده، ۱۴۲۱: ج10، ص15 و ابن منظور، ۱۴۱۴: ج 5، ص218). «نظر»، به معناي چشم چرخاندن براي ديدن چيزي است (راغب اصفهاني، ۱۴۱۲: ص812). به گزارش ابوهلال عسكري، انتظار معناي وسيعي دارد كه در خير و شر به كار ميرود و تفاوت نميكند كه امر مورد انتظار يقيني باشد يا مشكوك (عسكري، ۱۴۰۰: ص 66). «انتظار»، كليديترين آموزه مهدويت براي زمان غيبت است. در روايات متعددي انتظار به عنوان وظيفه شيعيان در زمان غيبت شمرده شده و از آن، به «افضل الاعمال» تعبير شده است (ابن بابويه، ۱۳۶۲: ج2، ص621 و خزاز رازي، ۱۳۶۰: ص281). در برخي روايات انتظار در كنار واژگاني سلبي چون صمت و صبر به كار رفته است (مفيد، ۱۳۷۲: ج1، ص302 و نعماني، بيتا: ص199) و در برخي روايات در كنار واژگاني ايجابي چون «وليعمل بالورع» (نعماني، بيتا: ص200) و نيز اينكه آموزه انتظار از كدام دسته است: آيا به نوعي وظيفه سلبي ناظر است كه شيعه بايد در لباس تقيه همه ناملايمات زمان غيبت را ببيند و دم بر نزند و منتظر آمدن حضرت مهدي باشد تا ظلم را ريشه كن كند و بساط عدل را بگستراند؛ يا وظيفهاي ايجابي و محرك است تا شيعه در زمان غيبت هميشه متوجه حكومت عدل گستر حضرت باشد و زندگي و منش خويش را با آن وفق دهد و در مورد خود تا آنجاكه توان دارد؛ عدل و داد برقرار كند. هر دو تفكر را ميتوان در پيش از سده اخير حوزه علميه مشاهده كرد؛ هرچند ظاهراً رويكرد غالب، همان رويكرد سلبي به انتظار است. نعماني در الغيبة فصلي را تحت عنوان «ما روي فيما أمر به الشيعة من الصبر و الكف و الانتظار للفرج و ترك الاستعجال بأمر الله و تدبيره» ذكر كرده و ذيل آن هفده روايت عنوان و در پايان، در چند جمله، بر همسويي انتظار و صبر تأكيد ميكند (نعماني، بيتا: ص194_201). يكي از واژههاي كليدي در عبارت نعماني، مذمت «استعجال» است كه در صدر و ذيل عبارت او آمده است. استعجال در اينجا به معناي عجله كردن براي ظهور مهدي است. نكوهيدن عجله در كنار قرار دادن انتظار در كنار صبر نشان ميدهد از نظر نعماني، در معناي انتظار در عين سلبي بودن، معناي رضايت و تسليم نسبت به خواست خداوند اشراب شده است و طبيعتاً دست يافتن به چنين انتظاري كار آساني نيست. اينكه فرد در بزنگاه سختيها و ناملايمات، عنان از كف ندهد و همچنان به تقدير خداوند به امر غيبت رضايت داشته باشد و ذرهاي از اعتقاد به وجود «امامي كه خواهد آمد» دست بر ندارد، گوياي نفوذ ايمان در او است و نميتوان او را به تنبلي و اعوجاج از مسير حق متهم كرد. واضح است كه اين معنا براي انتظار ابداً به معناي رضايت به ظلم و جور موجود نيست. آري؛ ممكن است از اين نگاه به انتظار، مطلوب نبودن قيام بر حاكمان جور استفاده شود؛ چنانكه در ذيل عبارت نعماني آمده است: «لاتكونوا ممن أردته الهوى و العجلة و مال به الحرص عن الهدى و المحجة البيضاء وفقنا الله و إياكم لما فيه السلامة من الفتنة» (نعماني، بيتا: ص 201). با اين حال، نه معناي مذكور از انتظار و نه تعبير نعماني صريح در اين نتيجه نيستند. رويكرد نعماني به روايات انتظار در آثار پس از او نيز دنبال شده است، تا آنجاكه علامه مجلسي با آنكه در زمان حكومت صفويه ميزيسته است، در بحار الانوار، ذيل باب انتظار، 77 روايت گزارش ميكند (مجلسي، ۱۳۶۵: ج 52، ص 122_150) و ذيل روايت 49 عبارت نعماني درباره همسويي انتظار و صبر را ذكر كرده و نقدي بر آن مطرح نميكند (پرهيزكار، ۱۳۸۹: ص85 و مجلسي، ۱۳۶۵: ج 52، ص140). افزون بر اين، در «مرآة العقول» در تبيين آموزه انتظار ميگويد: انتظار القائم (عج) يتضمن العلم بوجوده و ظهوره و عدم الشك فيه و التسليم لغيبته و الصبر على ما يلقاه من الأذى فيها و التمسك بما في يده من آثارهم و الرجوع إلى رواة أخبارهم (ع) (مجلسي، ۱۳۶۳: ج 7، ص117). عبارت مذكور در بحار نيز تكرار شده است (همان، ۱۳۶۵: ج 66، ص3). در مقابل، تلقي ديگري از آموزه انتظار وجود داشت كه بر اساس آن، انتظار ظهور امام زمان به معناي آمادگي براي ظهور ايشان است. كسي ميتواند خود را منتظر ظهور حضرتش قلمداد كند كه هميشه آماده ظهور آن حضرت باشد. موسوي اصفهاني در «مكيال المكارم» اين معنا را براي انتظار مطرح كرده است (حائري قزويني و اصفهاني، ۱۳۸۷: ج2، ص235). تتبع در احوال شيعيان نشان ميدهد، چنين معنايي ميان عوام شيعيان سابقهاي طولاني دارد. ابن بطوطه در سفرنامه خود در مورد احوال برخي شيعيان چنين گزارش ميكند: در حله در نزديكي بازار بزرگ شهر، مسجدي قرار دارد ... آنجا را مسجد صاحب الزمان ميخوانند. شبها پيش از نماز عصر، صد مرد مسلح با شمشيرهاي آخته ... اسبي يا استري زين كرده ميگيرند و به سوي مسجد صاحب الزمان روانه ميشوند. پيشاپيش اين چارپا، طبل و شيپور و بوق زده ميشود. ساير مردم در طرفين اين دسته حركت ميكنند و چون به مسجد صاحب الزمان ميرسند، در برابر در ايستاده و آواز ميدهند كه: بسمالله، اي صاحبالزمان! بسمالله بيرون آي كه تباهي روي زمين را فراگرفته و ستم فراوان گشته، وقت آن است كه برآيي، تا خدا به وسيله تو حق را از باطل جدا گرداند ... و به همين ترتيب به نواختن بوق و شيپور و طبل ادامه ميدهند تا نماز مغرب فرا رسد ...» (ابن بطوطه، بيتا: ج2، ص56). همچنين در مورد اهل كاشان نقل است كه در قرن پنجم جمعي از علويان هر روزصبحگاهان در انتظار ظهور قائم (عج) بودند. آنان بر اسب سوار ميشدند سلاح بر ميگرفتند و از روستاهاي خود براي استقبال از امام خارج ميشدند؛ ولي وقتي از آمدن حضرت نااميد ميشدند به خانه باز ميگشتند (پرهيزكار، ۱۳۸۹: ص86 و ياقوت حموي، بيتا: ج4، ص296 و 297). عمده آنچه در آموزه مهدويت پيش از سده اخير درباره انتظار گفته ميشد، به دو بيان مذكور باز ميگشت. حتي در سده اخير اين دو نگاه به انتظار همچنان طرفدارني دارند؛ اما در اين سده آموزه انتظار با محوريت انديشمنداني كه به شكلي خروجي حوزه علميه قم تلقي ميشدند، تبيين ديگري از انتظار ارائه كردند. انتظار از منظر اينان، نه به معناي صبر استراتژيك و نه به معناي آمادگي براي ظهور است، بلكه به معناي زمينه سازي براي ظهور است. انتظاري كه روايات، ما را به آن فرا ميخوانند، اين است كه شيعيان همه آنچه ميتوانند انجام دهند تا زمينه ظهور حضرت فراهم شود. به نظر ميرسد تفاوت اين رويكرد با دو رويكرد پيشين در معناي انتظار، آن است كه اراده انساني بر روند ظهور حضرت حجت چه تاثيري دارد. از منظر دو ديدگاه نخست، ظهور خارج از اراده شيعيان است و شيعيان صرفاً نقش تماشاگر را دارند؛ اما در نگرشي كه در اين سده در حوزه علميه قم، ترويج شده است، شيعيان اگر وظيفه انتظار را به خوبي انجام دهند، در زمينه سازي براي ظهور حضرت نقش ايفا كردهاند و به تعبيري، ظهور حضرت را جلو انداختهاند (سوزنچي، ۱۳۸۳: ص72 و 73). اين معنا براي انتظار در بسياري از آثاري كه به حوزه علميه قم در سده اخير متعلق است، به وضوح ديده ميشود. مرحوم امام در اين باره ميگويد: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا بكند و مقدمات ظهور ان شاءالله تهيه بشود (خميني، ۱۳۷۸: ج8، ص412). آيتالله خامنهاي درباره انتظار ميگويد: انتظار واقعي مستلزم زمينهسازي براي ظهور است. زمينهسازي براي ظهور عبارت است از عمل كردن به احكام اسلامي كه با حاكميت اسلام و قرآن حاصل ميشود (بيانات در ديدار مردم قم، 30/11/1370). آيت الله جوادي آملي مقدس بودن انتظار را چنين تأكيد ميكند: انتظار حقيقي زمينه ساز ظهور حضرت ولي عصر است و اين انتظار مقدس از جهات مختلفي درخور بررسي است (جوادي آملي، ۱۳۹۹: ص 174). آيت الله خرازي در بداية المعارف الالهية منتظر را چنين معرفي ميكند: المنتظر من يصلح نفسه و أصلح الامور، و ينتظر و يتوقع الفرج، فيما لم يقدر على اصلاحه (خرازي، بيتا: ج2، ص165). در كتاب معارف و عقايد كه از سوي مركز مديريت حوزه به عنوان كتاب درسي حوزه علميه قم معرفي شده، انتظار چنين تبيين شده است : «انتظار تنها يك حالت روحي و دروني نيست، بلكه از درون به بيرون سرايت ميكند و حركت و اقدام ميآفريند» در ادامه انتظار به عنوان عامل پويايي و سازندگي فرد و اجتماع دانسته شده است: «انتظار انسان را براي رسيدن به آينده مطلوب به حركت وا ميدارد». گفتني است انتظار به معناي زمينه سازي براي ظهور را ميتوان در آثار پيش از سده اخير در حوزه علميه قم نيز مشاهده كرد؛ ولي استقرار آن به عنوان معنايي كه مقبوليت جدي ميان انديشمندان و نفوذ ميان عوام داشته باشد، در اين سده اخير با تلاش انديشمندان حوزه علميه قم رخ داد. افزون بر اين، حوزه علميه قم با تلاش همه جانبه در حمايت از انقلاب ايران، زمينه سازي براي ظهور را عملي كرد و به تعبير برخي از عالمان، تلاش كرد تا جلوهاي از حكومت مهدوي صورت پذيرد (جوادي آملي، ۱۳۹۹: ص158). از سوي ديگر، در پژوهشهاي پرشماري كه در حوزه علميه قم درباره آموزه انتظار در اين سده انجام گرفته، بر ميآيد كه انتظار به معناي زمينه سازي براي ظهور، در ديگر ابعاد مهدويت دنبال شده و كاركردهاي اين تبيين از انتظار ارائه شده است. 3-2. نيابت عامه يكي از مباحثي كه ابتداي غيبت حضرت مهدي دغدغه شيعيان مطرح شد، آن بود كه در زمان غيبت بايد به كسي رجوع كرد چه كسي خلأ حضور امام و شئون ايشان را تامين ميكند. امامان شيعه كه چنين وضعيتي را پيشبيني ميكردند، به طرق مختلف، شيعيان را به فقها (روايان احاديث) ارجاع دادند. البته در زمان غيبت صغرا؛ از آنجا كه نوابي توسط امام مشخص شده بودند و مردم از طريق آنها با امام ارتباط ميگرفتند، وضعيت آنچنان پيچيده نبود؛ اما پس از پايان نيابت چهارمين نائب در غيبت صغرا و توقيعي كه از ناحيه مقدسه صادر شد و شروع غيبت كبرا (طوسي، بيتا: ص395)؛ خلأ ارتباط با امام پيش از پيش احساس شد. به تحليل برخي پژوهشگران، همين امر سبب شده است كه بحث غيبت و دسترسي نداشتن به امام، مهمترين دغدغه مهدويت پژوهان در نخستين كتابهاي مربوط به مهدويت باشد (پرهيزكار، ۱۳۸۹: ص79 و 80). در ادامه، با توجه به همان خط سيري كه از حضرت حجت در آن توقيع مشخص شده بود؛ روايان احاديث محور مراجعه مردم قرار گرفتند؛ اما اين محوريت در زمان غيبت كبرا هميشه به يك شكل نبود و در آن تطور صورت گرفت؛ گاهي از ناحيه خود فقها كه شأني را براي فقيه در زمان غيبت كبرا اثبات ميكردند (كه تا پيش از آن ثابت نشده بود) و گاهي از طرف مردم و حكومت كه تا چه حد، جايگاه فقيه را ميپذيرفتند. يقيناً حكومتهايي نظير آل بويه، مغولان و صفويان بر محوريت فقهاي شيعه براي رجوع مردم اثرگذار بودند. برخي از پژوهشگران معاصر، خط سير تطور جايگاه فقها در زمان غيبت كبرا را به خوبي جمع بندي كردهاند؛ به گزارش آنان، نيابت عام پس از غيبت كبرا شكل گرفت. اين نيابت، در ابتدا ساده و در شكل روايت داني و روايت خواني به وجود آمد و سپس به اجتهاد رسيد كه «نيابت علمي» ناميده شد. پس از آن «نيابت مالي» و سپس «نيابت سياسي» شكل گرفت. نيابت سياسي كه مقدمات تاريخي آن تا پيش از انقلاب اسلامي، به ويژه در عصر صفوي و نهضت مشروطه خواهي به وجود آمده بود؛ با انقلاب اسلامي به تكامل رسيد و سبب شد نيابت عام از مرجعيت تقليد به شكل پيچيدهتر و نزديكتر آن به مفهوم نيابت، يعني «ولايت فقيه» تغيير يابد و البته «مرجعيت تقليد» نيز در كنار ولايت فقيه در حال استمرار حيات خود است (همان، ص257). طبق اين گزارش كه در مصدر مذكور مفصل به آن پرداخته شده است (همان، ص93 _ 115)؛ نيابت عام تا پيش از سده اخير حوزه علميه قم، با مرجعيت فقيه در امور فهم ميشد و همين رويكرد تا ميانه قرن حاضر نيز ادامه داشت و شخصيتهايي نظير آيت الله حائري و آيت الله بروجردي، به عنوان مرجعيت شيعه شناخته ميشدند؛ ولي در ادامه با تلاشهايي كه حوزه علميه قم به پرچمداري امام خميني صورت داد، اين محوريت با عنوان ولايت فقيه تبيين شد و رويكرد حوزه علميه قم دستكم در حدود پنجاه سال اخير، تبيين ولايت فقيه و حدود و ثغور آن با توجه به نيازهاي حكومت اسلامي است. شايان توجه است مراد از گزارش مذكور اين نيست كه نظريه ولايت فقيه پيش از سده مذكور وجود نداشت، بلكه اين نظريه داراي پيشينهاي طولاني است كه نوشتههاي مستقلي به آن پرداختهاند؛ حتي تعبير نيابت عام در آثار محقق كركي مشاهده ميشود؛ بلكه مراد اين است كه جايگاه فقيه به عنوان ولي فقيه در اين سده، هم در فضاي علمي بازتاب گستردهتري يافت و جوانب مختلف آن بررسي و درباره آن نظريه پردازي شد. 4. تطور غايي مهدويت در سده اخير[5] انديشه مهدويت آموزهاي صرفاً اعتقادي يا آموزهاي راهبردي (دكترين مهدويت)، داراي سابقهاي طولاني است كه پيش از تولد حضرت مهدي نيز وجود داشته است. طرح مباحث مهدويت از ديرباز تا كنون عمدتاً با هدف دفاع از آموزهاي اعتقادي بوده است كه اين هدف، با توجه به چالشي كه در مقاطع زماني براي اين آموزه پديد ميآمد، متفاوت بوده است. گاهي هدف مشخص كردن مهدي بود كه با توجه به مدعيان دروغين كه به دروغ مهدي را براي خود يا كسي مطرح ميكردند، ضرورت داشت و گاهي هدف، برطرف كردن چالش غيبت و حيرت شيعه از نبود دسترسي به امام معصوم بوده است كه كتب غيبت محصول اين دوران است (نوري، ۱۳۸۳: ج1، ص37) و گاهي طول عمر حضرت و اثبات وجودشان در زمان غيبت. همه اينها ابعاد يك آموزه اعتقادي است كه بسته به مقتضيات زمان، از جهات مختلفي نيازمند بررسي است. با اين حال، همه اين اغراض از اين منظر كه درصدد پوشش نوعي خلأ اعتقادي هستند، مشتركند كه توجه به آثار تدوين شده در اين مقاطع دليل قابل توجهي بر ادعاي مزبور است. بررسي آثار مربوط به انديشه مهدويت، در ابتداي اين سده بيانگر همان فضاي پيش از اين سده است؛ مثلاً سيد صدر الدين صدر هدف از نگارش كتاب «المهدي» را مقابله با انحرافات در عقيده مهدويت دانسته است (صدرالدين صدر، بيتا: ص24). شبيه همين انگيزه را محمد كاظم قزويني در «الامام المهدي (عج) من المهد الي الظهور» ذكر كرده است (قزويني، بيتا: ص5 _ 16). از اواسط اين سده با آغاز حركتي توسط امام خميني، جنبشهاي آزادي خواهانه در خاورميانه و مشخصاً در ايران به اوج رسيد. انديشه مهدويت براي دميدن در حركت انقلابي مردم، بستر كاملا مناسبي بود و لذا در اين زمان آثاري مشاهده ميشوند كه در آنها، هدف، صرفاً دفاع از آموزه اعتقادي مهدويت نيست، بلكه هدف از ترويج آموزه مهدويت، اميد بخشي به مردم و زمينه سازي براي ظهور است. به اين عبارت شهيد مطهري توجه كنيد: استنباط اين شخصيتها از مجموع آيات و اخبار و احاديث مهدى اين نبوده كه جناح حق و عدل و ايمان بايد يكسره درهم بشكند و نابود شود و اثرى از صالحان و متقيان باقى نماند تا دولت مهدى ظاهر شود؛ بلكه آن را به صورت پيروزى جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بىبند و بارى تلقى مىكردهاند (مطهري، ۱۳۷۶: ج 24، ص440). كتاب «انتظار عامل مقاومت و حركت» در نيمه همين سده نگاشته شده است كه به وضوح تلاش دارد تقريري از انديشه مهدويت ارائه كند كه هدف مقاومت و حركت را پوشش بدهد (صافي گلپايگاني، ۱۳۶۵). البته اين تغيير نگرش در هدف انديشه مهدويت به حوزه علميه قم اختصاص ندارد. كتاب «حسين وارث آدم» كه در آن از نظريه انتظار مكتب اعتراض سخن گفته شده است و همچنين «بحث حول المهديِ»، اثر شهيد صدر همين هدف را از آموزه مهدويت دنبال ميكنند (شريعتي، بيتا: ص295 به بعد و صدر، بيتا: ص44 و 45). بنابراين، ميتوان ادعا كرد درسده اخير، حوزه علميه قم و خصوصاً پس از انقلاب اسلامي طرح مباحث مربوط به حضرت مهدي، صرفاً براي دفاع از آموزهاي اعتقادي نبود؛ بلكه انديشه مهدويت به مثابه انديشهاي راهبردي كه ميتواند در ابعاد مختلف زندگي شيعيان در زمان غيبت نقش بسزايي داشته باشد؛ مطرح است. بسياري از تطوراتي كه تا اينجاي نوشتار آمده است، نشانه قابل توجهي براي اين تطور غايي است. البته به نظر ميرسد پس از انقلاب اسلامي ايران، هدف از انديشه مهدويت مجددا ارتقا يافت. مطرح شدن اصطلاح «دكترين مهدويت» (استراتژي مهدويت) به جاي آموزه اعتقادي مهدويت در دو دهه اخير را بايد از همين منظر ارزيابي كرد. دكترين مهدويت در ديدگاهي كلي، به معناي توجه به ظرفيتهاي انديشه مهدويت نزد اماميه براي نظريهپردازي و ارائه پاسخهاي كاربردي در ساير علوم انساني است. در اين نظريهپردازيها، گاه دكترين مهدويت، همان پاسخ به مسئلهاي علمي است و گاه دكترين مهدويت مبناي پاسخ به يك مسئله است (موسويگيلاني، ۱۳۸۵: ص8). براي مثال در بسياري از مسائل علمي ذيل عنوان آيندهپژوهي دكترين مهدويت به عنوان پاسخ مطرح ميشود؛ اما در بسياري از مسائل علمي، مثلاً علوم اجتماعي، دكترين مهدويت مبناي پاسخ است. به تعبير برخي محققان: از اين مولفه دينى مىتوان به عنوان يك نظريه اعتقادى استفاده نمود كه قابليت تفسير حوزههاى متفاوت حيات فردى و جمعى همچون سياست، حكومت، اقتصاد، مديريت، انسانشناسى، روانشناسى، جامعهشناسى و امثال آن را داراست؛ بهطورى كه مىتوان نظريهها و الگوهاى متفاوتى را در اين ساحتها براساس فرهنگ مهدويت ارائه داد (موسوي گيلاني، بيتا: ص 62). نكته ديگري كه تحت عنوان دكترين مهدويت مطرح شده است، نظريه «جهاني شدن» است، اين نظريه را انديشمندان علوم سياسي و علوم اجتماعي با توجه شرايط عصر كنوني و گسترش فناوري اطلاعات و رسانههاي ارتباطي مطرح كردهاند. اگرچه ممكن است گفته شود كه نظريه جهاني شدن به لحاظ نظري و مباني آن با انديشه مهدويت در تباين است؛ يقيناً ابزار و تكنولوژي ارتباطات در عصر كنوني، ميتواند راهگشاي تبليغ و گسترش دكترين مهدويت در سطح جهاني باشد (عرفاني، ۱۳۸۶: ص217). با توجه به سياستها، نقشه مهندسي فرهنگي و اينكه حوزه علميه قم خود را عهده دار گسترش و ترويج اين سياستها با توجه به مباني ديني ميداند؛ در دو دهه اخير شاهد تحول در نحوه تبليغ انديشه مهدويت هستيم كه به اين مطلب در بخش بعد پرداخته ميشود. 5. تطور ارائهاي[6]؛ سيري معنادار در تبليغ مهدويت پيش از اشاره به تلاشهاي حوزه علميه قم در ارائه انديشه مهدويت، لازم است ارتباط تطور در ارائه آموزه مهدويت و تطور در انديشه مهدويت بيان شود. شواهد حكايت از آن دارند كه در سده اخير، خصوصاً در ربع پاياني آن، در زمينه تبليغ آموزه مهدويت از سوي حوزه علميه قم تحول گستردهاي رخ داده است. منظور از تبليغ در اينجا معناي متعارف آن، يعني اعزام مبلغ به نقاط مختلف ايران و جهان براي تبيين آموزه مهدويت نيست؛ هرچند اين امر نيز به صورت گسترده در بستر حوزه علميه قم صورت گرفته است، بلكه مراد از تبليغ، معناي عام آن است كه ارائه انديشه به مخاطب در هر قالبي را در بر ميگيرد. مقدمتا بايد توجه داشت كه ارائه هر انديشهاي متفرع بر اصل انديشه است؛ زيرا انديشه، محتوايي است كه ممكن است اصلاً ارائه نشود و در صورت ارائه، بسته به محتوا، شيوههاي مختلفي براي ارائه آن وجود دارد. بنابراين، تطور در ارائه، الزاماً به تطور در انديشه مربوط نميشود. اين مطلب در آموزههاي اعتقادي وضوح بيشتري دارد؛ زيرا ممكن است آموزه اعتقادي در زماني بسته به مقتضيات آن زمان، نشر و تبليغ نشود و در زمان ديگري با وضعيت متفاوت همان آموزه به شدت تبليغ و نشر داده شود، بي آنكه در آن آموزه تطوري ايجاد شده باشد. با اين حال، بايد توجه داشت تطور در ارائه، همانطور كه ميتواند معلول اوضاع زمان باشد؛ ممكن است به دليل تطور در محتواي ارائه شده باشد. درباره ارائه آموزه مهدويت در سده اخير حوزه علميه قم، سير جالب توجهي به چشم ميخورد. پيش از انقلاب اسلامي فعاليتهايي كه براي ارائه آموزه مهدويت دنبال ميشد، به نوشتن برخي كتابها و مقالات محدود بود. كتاب «المهدي» از اولين كتابهاي اين سده در موضوع مهدويت است كه توسط سيد صدر الدين صدر (متوفاي 1372ق) از شخصيتهاي برجسته حوزه علميه قم، در سال 1358هجري نگاشته شده است. آيتالله صافي نيز از ديگر شخصيتهاي برجسته حوزي است كه برخي از آثار خود را پيش از انقلاب نگاشته است؛ نظير كتاب «انتظار عامل مقاومت» (پور طباطبايي، بيتا: ص160). جلد بيست و چهارم مجموعه آثار استاد مرتضي مطهري را از ديگر نوشتههاي مهدوي ميتوان شمرد كه خروجي حوزه علميه قم به شمار ميرود. همچنين برگزاري مراسم مرتبط به حضرت مهدي در جشنهاي موسوم به نيمه شعبان از ديگر موارد مربوط به اين موضوع است. البته در اين بين با تشكيل انجمن حجتيه كه پيدايش آن را نميتوان به حوزه علميه قم نسبت داد (هرچند در ادامه كارشان در حوزه علميه قم نيز نفوذ پيدا كردند)، فعاليتهايي كه براي تبليغ مهدويت صورت ميگرفت، تشديد شد (صدقي، ۱۳۸۸: ص132_ 137). پس از انقلاب اسلامي كه يقيناً آموزه مهدويت بر شكلگيري آن تاثير داشت (شجاعيمهر و لكزايي، ۱۳۹۷: ص258 و 269 و محسن شريعتي، ۱۳۹۸: ص61)؛ فعاليتها در مورد تبليغ مهدويت با قبل از انقلاب تفاوت شگرفي پيدا نكرد. البته انجمن حجتيه دستخوش تغييراتي شد كه طبيعتاً بر فعاليتهايشان بيتأثير نبود تا اينكه امام خميني در يكي از سخنرانيها بدون آنكه اسمي از انجمن حجتيه ببرد، در برابر برخي رويكردها كه به اين انجمن نسبت داده ميشد، موضع گرفت (خميني، ۱۳۷۸: ج17، ص543) و همين امر سبب شد كه حلبي رئيس انجمن، انجمن را منحل و تمام فعاليتهاي انجمن را تعطيل كند (صدقي، ۱۳۸۸: ص 151_154). از سال 1362 تا سال 1374، به تعبير برخي تحليلگران دوره سكوت درباره آموزه مهدويت در ايران ياد ميشود (پرهيزكار، ۱۳۸۹: ص177 تا 181 و 198 و 199). البته منظور از دوره سكوت، عدم تحقيق و پژوهش درباره مهدويت نيست؛ چرا كه بزرگاني در همين بازه زماني به نوشتن كتابها و مقالاتي در باره حضرت مهدي (عج) همت گماردند؛ به عنوان نمونه ميتوان به برخي آثار آيت لله صافي و برخي آثار استاد نجم الدين طبسي اشاره كرد؛ ولي از ميانه دهه هفتاد به بعد، با تاسيس برخي مراكزي كه مستقلا به تبليغ مهدويت ميپرداختند، ارائه آموزه مهدويت وارد مرحله جديدي شد و در حدود 25 سالي كه از آن زمان ميگذرد، رشدي انفجارگونه در ارائه آموزه مهدويت در ايران، خصوصاً در حوزه علميه قم صورت گرفته است. براي تحليل اين تطور، توجه به ارتباط سه جانبه حوزه علميه قم، انقلاب اسلامي و مهدويت ضرورت دارد. در كنار عوامل ديگر، عواملي مانند طرح شبهات جديد در زمينه مهدويت آراي مستشرقان درباره مهدويت، رشد فزاينده اقبال مردم به مسجد جمكران (به عنوان پايگاهي عبادي مهدوي در قم)، تاثير مهدويت بر حدوث انقلاب اسلامي و مهمتر از آن، نياز انقلاب اسلامي به مهدويت براي بقاي خود؛ اساسيترين دليل براي رشد ارائه آموزه مهدويت در فضاي عمومي و بين المللي است (پرهيزكار، ۱۳۸۹: ص175 تا 200 و موسسه آينده روشن، بيتا: ص15 تا 17). بنابراين، با تحقق انقلاب اسلامي، مقتضي براي ارائه مهدويت فراهم بوده است؛ ليكن مانعي در ميان بوده كه مقتضي بهطور بايسته، عمل نكرده است. به تحليل برخي پژوهشگران (غلامرضا پرهيزكار) اين مانع برچسب انجمن حجتيهاي بودن است كه پس از تعطيلي آن انجمن، هر كس كه ميخواست در بحث مهدويت متمركز بشود، متهم ميشد كه قرار است همان روند انجمن حجتيه پيش رود و اين نگراني تا مدتها فعاليت متمركز درباره مهدويت را با محدوديت مواجه كرده بود (همان، ص177_181)؛ ولي با گذشت زمان و پيشگامي برخي مهدويتپژوهان كه اين تهمتها را به جان خريدند و نشان دادند كه ميتوان درباره مهدويت، موسسه و مركز تشكيل داد (همان، ص198 و 199)؛ ولي خوانشي از مهدويت ارائه كرد كه با نيازهاي انقلاب اسلامي همراستا باشد و با برخي قرائتها كه به انجمن حجتيه نسبت داده ميشود، هيچ گونه شباهتي نداشته باشد. بنابراين، با كنار رفتن مانع مذكور، مقتضي نشر آموزه مهدويت اثر خود را به بهترين شكل گذاشت و تجربهاي بي نظير در ارائه آموزه مهدويت در تاريخ تشيع رقم زد. از اينجا است كه ميتوان حدس زد تطور در ارائه مهدويت، هم از وضعيت عصر متاثر است و هم به خوانشي كه از مهدويت در حوزه علميه قم مطرح است؛ ارتباط دارد. روشن است اگر حوزه علميه قم قرائتي از مهدويت داشت كه با انقلاب اسلامي و حكمراني در عصر غيبت سنخيتي نداشت، نميتوانست چنين در عرصه ارائه مهدويت پويا و فعال باشد. به هر رو، در اين بازه بيست ساله، فعاليتهاي بسياري در ارائه آموزه مهدويت در حوزه علميه قم صورت گرفته است كه گزارش آن، نوشتار مستقلي ميخواهد؛ با اين حال به برخي از آنها اشاره ميشود: الف) موسسات و مراكز مهدوي كه ذيل حوزه علميه قم فعاليت ميكنند؛ مثل مركز تخصصي مهدويت و موسسه آينده روشن؛ ب) تاليف كتابهاي متعدد و متنوع متناسب با ذائقه هر مخاطب؛ ج) چاپ و نشر مجلاتي كه به مقالاتِ مرتبط با مهدويت ميپردازند؛ مثل مشرق موعود، پژوهشهاي مهدوي، جامعه مهدويت، پژوهش نامه مهدويت و انتظار موعود؛ د) كارهايي كه براي ارائه مهدويت به نوجوانان و كودكان صورت گرفته است؛ مثل ماهنامه انتظار نوجوان براي قشر نوجوان و مجله مليكا و سايت دردانه براي قشر كودك؛ هـ) برگزاري همايشهاي گوناگون با موضوع مهدويت، خصوصاً همايش دكترين مهدويت و همايشهاي پژوهشكده مهدويت و آينده پژوهي كه تا كنون هفده بار برگزار شده و هجدهين آن در شرف برگزاري است. نتيجهگيري مباحث مطرح شده در حوزه علميه قم، عمده معارف اهل بيت را در برميگيرد؛ تقريبا در هر بحثي كه تمركز شود، ميتوان تاثير حوزه علميه را بر آن بحث مشاهد كرد. انديشه مهدويت يكي از اين آموزهها است كه هر كس اندك توجهي به رهاوردهاي حوزه علميه قم در اين زمينه داشته باشد و آثار پيشا سده اخير را با آثاري كه خصوصاً در انتهاي اين سده توسط انديشمندان حوزه علميه قم نگارش شده است، مقايسهاي نه چندان تفصيلي هم بكند؛ تغييراتي را كه در مباحث مربوط به حضرت مهدي است، مشاهده ميكند كه در اين نوشتار از پنج نوع تغيير و تطور در انديشه مهدويت صحبت شد: تطور روشي، تطور دامنهاي، تطور تبييني، تطور غايي و تطور ارائهاي. از اين ميان دو تطور دامنهاي و ارائهاي، الزاماً بيش از آنكه تطوري در انديشه مهدويت باشند؛ كاشف از تطور در انديشه مهدويت هستنند. به تعبير ديگر، براي فهم تطور انديشه مهدويت در سده اخير، در كنار توجه به مقتضيات عصر فعلي، ارتباطات گسترده بين المللي و شبهات جديد در مورد مهدويت، توجه به پيوند مهدويت، انقلاب اسلامي و حوزه علميه قم، در فهم تطور صورت گرفته در انديشه مهدويت، داراي نقش كليدي است. از كنار هم گذاشتن مجموع قراين و شواهد، چنين به دست ميآيد كه آموزه مهدويت در سده اخير از آموزهاي صرفاً اعتقادي كه در پيش از اين سده و تاحدودي در بخشي از اين سده بر آن تأكيد ميشد؛ به انديشهاي راهبردي كه ميتوان جنبههاي مختلف زندگي را پوشش دهد، تبديل شده است. تطوراتي را كه در اين نوشتار ذكر شد، بايد ذيل همين نكته اساسي فهم كرد. منابع 1. آلبويه، عليرضا (تابستان۱۴۰۱). وضعيت فلسفه اخلاق در حوزه علميه در سده اخير، نقد و نظر، شماره106. 2. ابن بابويه، محمد بن علي (۱۳۶۲). الخصال، قم، جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم. 3. ابن بطوطه، محمد بن عبد الله (بيتا). تحفة النظار في غرائب الأمصار و عجائب الأسفار، رباط، مطبوعات أكاديمية المملكة المغربية. 4. ابن سيده المرسي، علي (۱۴۲۱ق). المحكم و المحيط الأعظم، بيروت، دار الكتب العلمية. 5. ابن فارس، احمد بن فارس (۱۴۰۴ق). معجم مقاييس اللغة، قم، مكتب الإعلام الإسلامي. 6. ابن منظور، محمد بن مكرم (۱۴۱۴ق). لسان العرب، بيروت، دار الفكر. 7. احمد مختار، عمر (۱۴۲۹ق). معجم اللغة العربية المعاصرة، بيجا، عالم الكتب. 8. اسفندياري، مصطفي (بيتا). حجت موجه، بيجا، انتشارات بصيرت. 9. الهينژاد، حسين (پاييز۱۳۹۷). «تحليل روش شناسي عقلي مهدويت پژوهي»، انتظار موعود، شماره 62. 10. بروجردي، حسين (بيتا). نهاية الأصول، تهران، نشر تفكر. 11. بستاني، فواد افرام (۱۳۷۵). فرهنگ ابجدي الفبايي عربي _ فارسي، ترجمه كامل المنجد الابجدي، تهران، اسلامي. 12. پرهيزكار، غلامرضا (۱۳۸۹). انقلاب اسلامي و رشد مهدويت در ايران، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. 13. پور طباطبايي، مجيد (بيتا). در جستجوي قائم (عج)، قم، مسجد مقدس جمكران. 14. تاجرينسب، غلامحسين (بيتا). فرجامشناسي حيات انسان، تهران، مركز فرهنگي انتشاراتي منير. 15. تفتازاني، مسعود بن عمر (۱۴۱۲ق). الحاشية علي تهذيب المنطق للتفتازاني مصحح: عبد الله بن حسين يزدي، قم، جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم. 16. جمعي از نويسندگان (۱۳۸۱). امامت پژوهي (بررسي ديدگاههاي اماميه، معتزله و اشاعره)، مشهد، دانشگاه علوم اسلامي رضوي مشهد. 17. جمعي از نويسندگان (بيتا). في رحاب اهل البيت (ع)، قم، المجمع العالمي لاهل البيت (ع). 18. جوادي آملي، عبد الله (۱۳۹۹). امام مهدي موجود موعود، قم، اسراء. حائري، عبد الكريم (بيتا). درر الفوائد (حائري يزدي، عبدالكريم- طبع قديم)، قم، مطبعۀ مهر. 19. حائري قزويني، مهدي و اصفهاني، محمدتقي (۱۳۸۷). مكيال المكارم، قم، مسجد مقدس جمكران. 20. حمصي رازي، محمود بن علي (بيتا). المنقذ من التقليد، قم، جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم. 21. خرازي، محسن (بيتا). بدايه المعارف الالهيه في شرح عقايد الاماميه، قم، جامعۀ مدرسين حوزۀ علميۀ قم. 22. خزاز رازي، علي بن محمد (۱۳۶۰). كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، قم، بيدار. 23. خميني، روح الله (۱۳۷۸). صحيفه امام، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني. 24. راغب اصفهاني، حسين (۱۴۱۲ق). مفردات ألفاظ القرآن، بيروت، دار الشامية. 25. سليميان ريزي، خدامراد (بيتا). فرهنگ نامه مهدويت، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 26. سند، محمد (بيتا). دعوي السفارة في الغيبة الكبري (مركز الدراسات التخصصية في الإمام المهدي (عج))، بيجا، بقية العترة. 27. سوزنچي، حسين (پاييز۱۳۸۳). مهدويت و انتظار در انديشه شهيد مطهري، قبسات، شماره33. 28. شجاعيمهر، رضا و لكزايي، نجف (پاييز۱۳۹۷). كاربست آموزه مهدويت در سپهر سياسي انقلاب اسلامي ايران، مشرق موعود، شماره47. 29.شريعتي، علي (بيتا). حسين وارث آدم، تهران، بنياد فرهنگي دكتر علي شريعتي. 30. شريعتي، محسن (پاييز وزمستان۱۳۹۸). «نقش باورداشت مهدويت در شكلگيري انقلاب اسلامي ايران»، پژوهشنامه موعود، شماره2. 31. شفيعي سروستاني، اسماعيل (بيتا). درآمدي بر استراتژي انتظار، تهران، موعود عصر (عج). 32. صاحب بن عباد، اسماعيل (۱۴۱۴ق). المحيط في اللغة، بيروت، عالم الكتب. 33. صافي گلپايگاني، لطف الله (۱۳۶۵). انتظار عامل مقاومت و حركت، تهران، بنياد بعثت. 34. __________________ (بيتا). گفتمان مهدويت، (موسسه فرهنگي انتظار نور)، قم، بوستان كتاب. 35. صدر، صدرالدين (بيتا). المهدي (عج)، قم، بوستان كتاب. 36. صدر، محمد باقر (بيتا). بحث حول المهدي (عج)، قم، مركز الغدير للدراسات الإسلامية. 37. صدقي، ابوالفضل (۱۳۸۸). جريان شناسي انجمن حجتيه. پانزده خرداد، شماره20. 38. طباطبايي، محمدحسين (۱۳۷۸). شيعه در اسلام، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم. 39. طوسي، محمد بن حسن (بيتا). الغيبة، قم، مؤسسة المعارف الإسلامية. 40. عرفاني، محمدقاسم (۱۳۸۶). جهانيشدن و دكترين مهدويت، همايش بين المللي دكترين مهدويت، دوره3. 41. عسكري، حسن بن عبدالله (۱۴۰۰). الفروق في اللغة، بيروت، دار الآفاق الجديدة. 42. غلاييني، مصطفي بن محمد (۱۴۱۴ق). جامع الدروس العربية، بيروت، المكتبة العصرية. 43. قزويني، محمدكاظم، (1427ق). الإمام المهدي (ع) من المهد إلي الظهور، قم، فاجي الجزائري. 44. گودرزي، مجتبي (۱۳۹۶). بررسي تحول و تطور مطالعات مهدوي، قم، دفتر تبليغات اسلامى. 45. لاهيجي، عبد الرزاق بن علي (۱۳۸۳). گوهر مراد، تهران، نشر سايه. 46. مجلسي، محمدباقر (۱۳۶۵). بحار الأنوار، بيروت، دار إحياء التراث العربي. 47. _____________ (۱۳۶۳). مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، تهران، دار الكتب الإسلامية. 48. مجمع اللغة العربية بالقاهرة (بيتا). المعجم الوسيط، بيروت، دار الدعوه. 49. محمد رضايي، محمد (۱۳۹۰). كلام جديد با رويكرد تطبيقي، قم، دفتر نشر معارف. 50. محمدي اشتهاردي، محمد (بيتا). حضرت مهدي (ع) فروغ تابان ولايت، قم، مسجد مقدس جمكران. 51. مطهري، مرتضي (۱۳۷۶). مجموعه آثار، تهران، صدرا. 52. مفيد، محمد بن محمد (۱۳۷۲). الإرشاد، قم، المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد. 53. ________________ (بيتا). اوائل المقالات، قم، المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد. 54. مهديپور، علياكبر (بيتا). پژوهه مهدوي، قم، رسالت. 55. موسسه آينده روشن (بيتا). مهدويت، قم، مؤسسه آينده روشن. 56. موسوي گيلاني، رضي (بيتا). دكترين مهدويت، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 57. _____________ (۱۳۸۵). دكترين مهدويت؛ نظريهپردازي براساس فرهنگ مهدوي، قم، همايش بين المللي دكترين مهدويت، دوره2. 58. نصير الدين طوسي، محمد بن محمد (بيتا). تجريد الاعتقاد، تهران، مركز النشر التابع لمكتب الإعلام الإسلامي. 59. نعماني، محمد بن ابراهيم (بيتا). الغيبة، تهران، مكتبة الصدوق. 60. نوري، حسين بن محمدتقي (۱۳۸۳). نجم الثاقب، قم، مسجد مقدس جمكران. 61. ياقوت حموي، ياقوت بن عبد الله (بيتا). معجم البلدان، بيروت، دار صادر. [1]. منظور از «تطور روشي»، تغيير روش بحث از آموزه مهدويت از روش عمدتاً نقلي به روش عقلي نقلي است. [2]. شايان توجه است، مباحثي كه خصوص مهدويت را از طريق برهان عقلي اثبات ميكنند، از آنجاكه شخص حضرت مهدي را اثبات نميكنند، مناسب است ذيل «مهدويت عامه» گنجانده شوند؛ در قبال مباحثي كه با شخص حضرت مرتبط هستند كه ميتوان از آنها به «مهدويت خاصه» تعبير كرد. البته بايد توجه داشت كه مباحث مهدويت عامه از مباحث امامت عامه تفكيك شود. در اين نوشتار به اين نكته تاكيد ميشود. [3]. منظور از «تطور دامنهاي»، تغيير دامنه و ابعاد آموزه مهدويت است. [4]. منظور از «تطور تبييني»، تبيينهاي ارتقا يافته از برخي مولفههاي انديشه مهدويت است. [5]. «تطور غايي» در اينجا به اين معنا است كه هدف از ارائه انديشه مهدويت از گذشته متفاوت شده است. [6]. «تطور ارائهاي» به تغييري كه در تبليغ آموزه مهدويت صورت گرفته است، اشاره دارد. |
||
![]() |
||


