| سير تطور آموزه مهدويت در انديشه فيلسوفان و متكلمان سده اخير حوزه علميه قم | ||
| حسن پناهي آزاد - محمدكاظم خواجه احسني - زهرا تام | ||
![]() |
||
| چكيده «ولايت» و «امامت» كانون معارف شيعه است و آموزه مهدويت به دليل اتصال و انتساب به امام حيّ و حاضر، همواره در كانون تلاشهاي علمي و عملي حوزههاي علميه جهان تشيع و بزرگان آن در طول تاريخ بوده است. حكماي حوزه در قرن چهاردهم شمسي، كه خود در مركز تحولات نظري و عيني بودهاند، سعي كردهاند با نظريهپردازي در مورد اين آموزه گرانسنگ، ضمن پاسخگويي به شبهات و رفع نيازهاي علمي، جامعه شيعه را سرپرستي و هدايت كنند. اين پژوهش تلاش دارد با بررسي انديشههاي مهدوي حكماي حوزه علميه قم، ضمن تحليل مهمترين نظريهها و ابتكارات، سير تطورات آنها را بررسي و نقاط عطف آن را واكاوي كند. در اين زمينه برجستهترين آراي متكلمان و فيلسوفان حوزوي در موضوع مهدويت تحليل شده و سپس سير تطورات آن، خصوصاً در سه عرصهاي كه در كانون توجهات و تأملات ايشان بوده؛ يعني «اثبات وجود امام زمان (عج)»، «انتظار» و «آرمانشهر مهدوي» بررسي شده است. واژگان كليدي: مهدويت، فيلسوفان حوزوي، متكلّمان حوزوي، اثبات امام مهدي (عج)، انتظار، آرمانشهر. مقدمه «مهدويت» يعني طريق، فكر و اعتقادي كه به حضرت مهدي (عج) منتسب است. هر چند در انتساب، كوچكترين تناسب كافي است؛ معمولاً به تناسبات حداكثري سوق مييابد. بنابراين، مهدويتپژوهي و مهدويتشناسي به عنوان عرصهاي دانشي و حوزهاي مطالعاتي موضوعاتي نظير وجود امام زمان (عج) و جايگاه ايشان در عالم هستي، ظهور و غيبت، انتظار، حكومت ديني، جهانيسازي و آيندهپژوهي را شامل ميشود. ولايت و امامت كانون معارف شيعه است و آموزه مهدويت به دليل اتصال و انتساب به امام حيّ و حاضر، همواره در كانون تلاشهاي علمي و عملي حوزههاي علميه جهان تشيع و بزرگان آن در طول تاريخ بوده است. هدف پژوهش آن است كه با بررسي آرا و انديشههاي حكماي سده اخير حوزه علميه قم در موضوع مهدويت، مهمترين نظريهها و ابتكارات تئوري در اين موضوع را واكاوي كرده و ضمن تحليل سير تطورات آنها، نقاط عطف آن معرفي گردند. البته در تقرير انديشههاي حكما به نظريات عقلي و حِكَمي آنان بسنده نشده، بلكه ابتكارات نظري آنان در ساير دانشها همچون تفسير، حديث و تاريخ نيز مطرح شده است. بهمنظور پيشبرد پژوهش، فهرستي از بزرگترين متكلمان و فيلسوفان حوزه علميه قم از بدو تأسيس تاكنون، كه بالغ بر بيست عالم تراز اول در دهههاي مختلف است، تهيه شده و جست و جوهاي كتابخانهاي براي يافتن تأليفات و آثار آنان در موضوع تحقيق صورت گرفت. در نهايت دايره پژوهش به انديشههاي حكمايي اختصاص يافت كه اولاً، نظريات آنان نقطه عطفي در تحولات آموزه مهدويت بر جاي گذاشته و ثانياً، انديشههاي آنان در مورد مهدويت چه از طريق تأليفات خودشان و چه از طريق تحقيقات ديگران، در دسترس بوده است. توضيح آنكه در تاريخ حكماي سده اخير، اسامي شخصيتهايي به چشم ميآيد كه داراي آثار ارزشمندي هستند؛ اما در زمينه مهدويت، اثر مستقل و مجزايي از ايشان بر جاي نمانده است. از آنجا كه موضوع مهدويت در نظام علمي حوزههاي علميه، دانش مستقلي محسوب نميشود؛ از عالمان حوزوي به ندرت تأليف مستقلي در اين عرصه ملاحظه ميشود. به همين دليل آرا و ديدگاههاي آنان در اين موضوع مهم و تأثيرگذار در لابهلاي مباحث ديگر و بهصورت پراكنده مطرح شده است و غالبا تقرير جامع و كاملي از نظريات ايشان در مورد آموزه مهدويت در دسترس نيست. اين معضل آنقدر جدي است كه درباره انديشمندان گذشته، صورتبندي ديدگاههاي مهدوي آنان بسيار دشوار و احياناً ناممكن است و درباره هر يك از انديشمندان متأخر نيز نيازمند پژوهش مفصلي است كه خود ميبايست موضوع مقاله مستقلي باشد. لذا دستيابي به آراي مهدوي بزرگان، گاه با جست و جوهاي اينترنتي و از لابهلاي اخبار سخنرانيها و بيانات ايشان، خصوصاً در همايشها و نشستهاي پژوهشي و همچنين برخي مصاحبههاي علمي حاصل شده است. با توجه به همين نكته، هيچ پژوهشي مشابه تحقيق حاضر، كه انديشههاي مهدوي عالمان ديني را به صورت تطبيقي بررسي كرده باشد، يافت نشد. اين تحقيق به اقتضاي موضوع و هدفش، با روش تحليلي _ قياسي انجام شده و متن نهايي بر مبناي چارچوب طرح تفصيلي و پس از مرحله انبوهخواني اسناد و فيشبرداري از آنها نگارش يافته است. در اين زمينه پس از گردآوري آرا و ديدگاههاي حكيمان حوزوي در موضوع مهدويت، برجستهترين و تأثيرگزارترين نظريهپردازيها به لحاظ علمي و اجتماعي، در سه عرصه كه بيشتر مورد توجه و تأملات نظري ايشان بوده است؛ دستهبندي شد. اين ريز موضوعات عبارتند از: اثبات وجود امام زمان (عج)، انتظار فرج و وظايف مؤمنان در دوره غيبت و همچنين آرمانشهر مهدوي. در پايان ضمن بررسي تطورات نظريههاي مهدوي حكما، نقاط عطف آن واكاوي و تحليل شد. نتايج پژوهش، شامل برجستهترين انديشههاي نه فيلسوف و متكلم حوزه علميه قم و بررسي سير تطورات و نقاط عطف آنها، ذيل سه عنوان مذكور، جداگانه نگارش شد. 1. اثبات وجود امام زمان (عج) «فلسفه»، علمِ هستيشناسي است؛ يعني درباره هستهاي عالم و ارتباط بين آنها و همچنين قواعد و احكام آنها بحث ميكند. لذا فيلسوفان اسلامي عموما از خاستگاه هستيشناختي و وجودشناختي به آموزه مهدويت پرداخته و تلاش كردهاند جايگاه امام زمان (عج) در عالم هستي را تحليل و همچنين كيفيت و نوع ارتباط ايشان با ساير موجودات را واكاوي كنند. در اين زمينه گاهي از روشهاي برهاني و قواعد عقلي بهره گرفتهاند؛ گاهي از مباني كلامي و دين شناختي و گاهي از روشهاي شهودي و عرفاني و گاهي با تلفيق اين روشها و منابع، به اثبات وجود امام زمان (عج) پرداختهاند. حكيمان اسلامي از ديرباز براي اثبات وجود امام زمان (عج) براهين و قواعد مختلفي مطرح كردهاند كه مهمترين آنها عبارتند از: قاعده لطف، قاعده قسر، قاعده امكان اشرف، برهان دوام فيض، برهان غايتمندي آفرينش و انسان كامل، برهان عنايت و نظام احسن، بحث أسماء الله، اصل ربوبيت الاهي. همچنين از زوايه مباني دينشناختي و كلامي همچون نبوت و امامت، خاتميت، نزاع حق و باطل، به اين موضوع پرداختهاند. در اين زمينه بخشي از تلاش علمي حكماي سده اخير ارائه تقريرهاي نو و متقن از دلايل سابق براي رفع نواقص و دفع اشكالات مخالفان بوده و تلاش كردهاند از اين منظر بر استحكام آموزه مهدويت بيفزايند. بخشي از تأليفات و نظريات حضرات آيات: سبحاني، خرازي و امامي كاشاني به اين مهم معطوف بوده است. همچنين استفاده از ظرفيت اين براهين و قواعد براي پاسخگويي به شبهات نوظهور، خصوصا در موضوع علت و فلسفه غيبت در همين حوزه قابل دستهبندي است. آيت الله سبحاني، در تبيين مباني عقلي مهدويت، وجود امام را بر اساس سه برهانِ «دوام فيض»، «قاعده لطف» و «انسان كامل، غايت آفرينش» بيان كردهاند (سبحاني، 1380: ص77). طبق برهان اول، نبوت و امامت فيضي معنوي است. توضيح آنكه امتهاي پيشين از فيض الاهي به واسطه نبيّ بهرهمند بودهاند و دليلي نداريم كه بعد از انبيا، ارتباط بشر با عالم بالا قطع شده و جوامع پس از انبيا از اين فيض محروم شود. به تعبير ديگر، دليلي نداريم كه خَلَف، از اين فيض سَلَف محروم باشد و چنين محروميتي خلاف عدل الاهي است. از ديدگاه شيعه، اين فيض بعد از انبيا، به واسطه امام، به عنوان انسان كاملِ هر دوران جريان مييابد كه آن واسطه در دوران كنوني، حضرت حجت (عج) ميباشد (همان، ص69_72). دليل دوم ايشان بر اثبات وجود امام، «قاعده لطف» است. طبق اين قاعده، اختلاف بشر هميشگي است و لذا جامعه نيازمند كسي است تا امت را از خطاي مطلق باز دارد. به تعبير ديگر، براي اينكه جامعه به طور مطلق گمراه نشود، دست كم نيازمند يك محور حق و باطل است كه همان امام است. در واقع، از منظر عقل، چنين امكاني براي خداوند هست و هيچ مانعي براي جريان لطف او نيست. از ديدگاه ايشان، مفاد حديث نبوي «لا تجتمع أمتي علي الضلالۀ» (طبرسي، 1403: ج2، ص450)، بر فرض اعتبار سندي آن، همين است. ايشان رياست امام بر جامعه و مراقبت او نسبت به مردم را از لوازم اين قاعده دانسته و ميگويد: در غير اينصورت، قاعده لطف تمام نيست (همان، ص72_74). بنا بر برهان سوم، خداوند عالم هستي را براي غايتي آفريده است و اين غايت به فعل حضرت حق برميگردد؛ چون اگر به خداوند(فاعل) برگردد، موجب نقص فاعل و لذا محال است. روشن است كه همه بشر نميتواند غرض خداوند باشد؛ زيرا افراد غاصب و ظالمي در بين ايشان وجود دارند؛ لذا ناچار بايد بگوييم كه جهان براي انسان كامل خلق شده است؛ يعني اين جهان براي آن خلق شده كه در دامن خود، انسان كاملي را پرورش دهد. البته انسان كامل داراي مراتبي است و همه آنها ميتوانند هدف آفرينش باشند؛ اما اگر مرتبه قوي انسان ممكن است، دليلي بر عدم خلق آن نيست. به تعبير ديگر اگر كاملترين انسان كه همان امام است نباشد، فعل الاهي يا غايت ندارد و يا اينكه فاقد غايت كامل است (همان، ص76_77). آيت الله خرازي، وجود امام در هر عصر را بر اساس لزوم ارتباط بين خلق و خالق، يا به سبب نبوت و يا امامت، ثابت كرده است (خرازي، 1380: ج2، ص135) و در ادامه صرف وجود امام را قطع نظر از ساير ابعادش، در نظام احسن الاهي لطف ميداند كه علم، رحمت و كمال مطلق پروردگار آن را اقتضا ميكند (همان، ج2، ص152). بنابراين، تصرف امامان يكي از ابعاد لطف آنان است كه به صورت ظاهري يا باطني محقق ميشود و غيبت امام فقط يكي از ابعاد لطف ايشان را مانع ميشود (همان، ج2، ص153). همچنين در بحث علت غيبت، به تنافي اوليه غيبت امام با قاعده لطف الاهي چنين پاسخ ميدهد: «غيبت ناشي از تقصير مردم است و شرط تحقق عدل عمومي در همه جهان آن است كه بيشتر مردم پذيراي عدالت عمومي از جانب شخص الاهي باشند» (همان، ج2، ص148). ايشان در اين زمينه به استدلال شهيد صدر استناد كرده است كه ميگويد: چنين انقلاب بزرگي تنها با ظهور رسالت الاهي و رهبري صالح قابل انجام نيست، وگرنه در زمان نبي اكرم (ص) تحقق مييافت، بلكه بستر مناسب جهاني و فضاي عمومي مساعدي ميخواهد كه زمينه انقلاب و عمليات جهاني را فراهم شود (صدر، 1417: ص79_80). آيتالله خرازي در اثبات ضرورت امام، نظريهاي جديد به نام «برهان استكمال» نيز مطرح كرده است. وي پس از اثبات اضطرار به حجت و معناشناسي حجت، در تقرير اين برهان ميگويد: خداي متعال كمال بينهايت است و ميتواند ديگران را، اعم از انسانها و ساير موجودات به كمال خويش برساند. از سوي ديگر، هر موجود باشعوري خواهان استكمال است و اين استكمال به افاضه باري تعالي بستگي دارد و تماميت اين افاضه وقتي است كه حجت تمام شود. چنين استكمالي هم مرحله اخلاقي و رشد نفس را شامل ميشود و هم در باره احكام جاري است. به تعبير ديگر، اگر كسي در هر مرتبهاي از مراتب روحي، بخواهد سير و سلوك كند و به مقامات عالي برسد و قابليتاش را هم دارد؛ ولي خداوند متعال، امامي و راهنمايي براي او نگذارد، بخل ورزيده است و اين خلف است. ايشان تصريح دارند كه اين برهان عقلي محض نبوده و برخي پيشفرضهاي نقلي همچون افاضه باري تعالي و انحصار مجراي فيض در حجت در آن نهفته است. از ديدگاه وي، اين برهان از قاعده لطف و امكان أشرف مناقشات كمتري دارد (خرازي، 1382: ص56_59). از سوي ديگر، برخي علما سعي كردهاند با ارائه دلايل جديد و توليد ادبيات و اصطلاحات روزآمد، در ارتقا و تكميل دلايل اثبات وجود امام زمان (عج) گام بردارند. علامه طباطبايي در تبييني جديد، منجيگرايي را بر اساس قانون هدايت عمومي و مدينه فاضله اثبات كرده است. طبق اين قانون كه در همه انواع آفرينش جاري است، نوع انسان به حكم ضرورت، به نيرويي (نيروي وحي و نبوت) مجهز است كه او را به سوي سعادت نوعي راهنمايي ميكند و بديهي است اگر چنين كمالي براي انسان امكان وقوع نداشته باشد، اصل تجهيز لغو و باطل خواهد بود. به تعبير ديگر، انسان در درون خويش براي رسيدن به زندگي اجتماعي مقرون به سعات اميد و آرزو دارد و اگر چنين خواستهاي امكان تحقق خارجي نداشت، هرگز چنين آرزويي در نهاد وي نقش نميبست. لذا ضرورتاً جهان در آينده، روزي را خواهد داشت كه در آن، جامعه بشري از عدل و داد پر شده و افراد انسان با صلح و صفا، غرق فضيلت و كمال شوند. البته تحقق چنين روزي به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنين جامعهاي حضرت مهدي (عج) است (طباطبايي، 1388: ص194_195). ايشان در جايي ديگر اين نظريه را به اصل فطرت پيوند داده است و زمان ظهور را عرصه تحقق همه خواستههاي فطري انساني معرفي ميكند (همان، 1384: ص73). از ديگر ابتكارات ايشان كه در مسائل مهدويت نيز امتداد دارد، تعريف امامت به «هدايت باطني و ملكوتي» است. توضيح آنكه عالمان شيعي از ديرباز در مقام بيان تفاوت امامت با نبوت، امامت را به زمامداري و تدبير امور جامعه تعريف كردهاند[1]؛ اما از ديدگاه علامه طباطبايي، امامت، مقام هدايت باطني و ملكوتي به معناي ايصال به مطلوب است؛ بر خلاف مقام نبوت كه هدايتش به معناي ارائه طريق است. (همان، 1390: ج1، ص272_273 و ج14، ص304). طبق اين نظريه، «امام بر اساس پيوند با مقام كن فيكون و ارواح انسانها و به عنوان مظهر مقلّب القلوب، هر چيز را بر اساس ملكوت آن و با تصرف در قلب آن هدايت ميكند» (جوادي آملي، 1397الف: ج6، ص415_416). اين نظريه مبتني بر «عالم أمر» و در تفسير الميزان، عمدتا ذيل آيات 124سوره بقره، 73 سوره انبياء و 24 سوره سجده مطرح شده است؛ اما ايشان در رساله «الانسان قبل الدنيا» تصريح دارند كه نظريه عالم امر، همان ديدگاه عوالم سهگانه: «ماده»، «مثال» و «عقل» در رويكرد فلسفي است (طباطبايي، 1428: ص15_17). از جمله آثار اين نظريه در موضوع مهدويت، اثبات ضرورت امامت در همه دورانهاست؛ چرا كه هدايت ايصالي در همه زمانها ضرورت دارد. لذا علامه ذيل آيه 124 سوره بقره پس از بيان نظريه هدايت باطني امام، سومين نتيجه اين نظريه را چنين بيان ميكند: «أن الأرض و فيه الناس، لا تخلو عن إمام حق» (همان، 1390: ج1، ص275). امتداد ديگر اين نظريه در تبيين فوايد امام غايب است. يكي از اشكالات مخالفان در موضوع مهدويت، آن است كه اگر وجود امام براي بيان احكام دين و راهنمايي مردم است، غيبت امام ناقض اين غرض است. علامه در پاسخ به اين اشكال، با بهرهگيري از نظريه هدايت باطني امام، معتقد است كه وظيفه امام تنها بيان صوري معارف و راهنمايي ظاهري مردمي نيست، بلكه علاوه بر آنها ولايت و رهبري باطني اعمال را به عهده دارد و حيات معنوي مردم را تنظيم ميكند؛ چرا كه طبق اين نظريه، حضور و غيبت امام بر هدايت باطني تأثيري نداشته و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد؛ اگر چه از چشم جسم ايشاني مستور است (همان، 1388: ص197_198). آيتالله امامي كاشاني نيز از منظري ديگر، ضرورت مهدي موعود را بر اساس استقراي مركب و همچنين فلسفه تاريخ اثبات كرده است. ايشان در تبيين ضرورت امام بر اساس استقراي مركب _ كه بر نظريه شهيد صدر در كتاب «الأسس المنطقيۀ للإستقراء» مبتني ميباشد_ ميگويد: استقرا و جست و جو در حالتهاي گوناگون و انواع مديريتها و مؤسسات، ما را به اين يقين ميرساند كه تعيين جانشين و نصب وصي، در كار عقلا ريشهاي عميق دارد و همگان به حكم عقل براي دوران پس از خود جانشيني برميگزينند (امامي كاشاني، 1387: ج1، ص243). وي در ادامه با بررسي دلايل نقلي و تاريخي تأكيد ميكند كه بررسي سيره انبيا، به ويژه پيامبران اولوالعزم و صاحبان شرايع در زمينه تعيين اوصيا، در مييابيم كه تعيين وصيّ، نه تنها عملي عقلايي محض، بلكه جزئي از سيره و رفتار انبيا و اولياي خداست (همان، ص247). مصنف عنصر سوم اين استقرا را جامعيت و فراگيري اسلام در بيان و تأمين نيازهاي جامعه برشمرده و در پايان نتيجه ميگيرد كه پيامبر اعظم (ص) هرگز از بيان اوصاف كامل وصي آخرين خويش، امام مهدي (ع) دريغ نفرموده است (همان، ص258). آيتالله امامي كاشاني همچنين ضرورت منجي را بر اساس فلسفه تاريخ تحليل كرده است. وي ضمن مسلّم دانستن حركت مستقيم و تكاملي تاريخ، هشت ديدگاه مختلف درباره موضوع اين تكامل را نقد كرده و در بيان ديدگاه اسلام ميگويد: اولاً، حركت پيشرونده جامعه بشري به سوي كمال، پديدهاي فطري است؛ ثانياً، سنتهاي الاهي همچون پيروزي حق بر باطل، بر حركت جامعه بشري حاكميت دارد و همراه آن انسان در انتخاب راه خويش از آزادي برخوردار است؛ ثالثاً، در جريان حركت پيشرونده تاريخ به سوي كمال، امكان وقوع انحطاطها و سقوط تمدنها وجود دارد (همان، ص302). لذا در پايان نتيجه ميگيرد كه نهضت جهاني و تاريخي امام مهدي موعود (عج) همان آينده روشن تاريخ است كه انسان كامل با بهرهگيري از آموزههاي الاهي به آن دست مييابد (همان، ص310) و در اين زمينه به ديدگاههاي فارابي درباره مدينه فاضله استناد ميكند. ايشان در استدلالي ديگر، ضرورت منجي را بر اساس اصل فطرت صورتبندي كرده است. از ديدگاه وي، فطرت از دو منظر بر وجود امام و مصلح جهاني دلالت دارد: نخست، گرايش فطرت به توحيد و فروعش كه ولايت كانون و محور آن است؛ و دوم، گرايش ذاتي انسان به استقرار امنيت و عدالت در سراسر جهان كه از طريق عقل فطري و به اقتضاي ضمير و باطن آدمي حاصل ميآيد (همان، ص87). با تأمل در دلايل اثبات امام زمان (عج) و استدلالهاي مطرح شده، نكاتي چند قابل طرح است: اولاً، دلايل مذكور به امامت حضرت مهدي (عج) و شرايط خاص دوران غيبت اختصاص ندارد، بلكه تمامي استدلالهاي مطرح شده درباره ساير ائمه معصوم (ع) نيز قابل بيان است. به تعبير ديگر، از مباحث اختصاصي مهدويت شمرده نميشود، بلكه به امامت عامه ناظر است. ثانياً، دلايل مذكور ضرورت امامت را در حوزه تكوين اثبات ميكند و نسبت به امتداد آن در مقياس هدايت تاريخ و جامعه ساكت است. لذا نسبت به تمايزات دوران غيبت و ظهور ائمه (ع) كه يكي از مسائل جدي مهدويت پژوهي در عصر غيبت است، تحليل جدي ارائه نميكند. ثالثاً، ضرورت دارد كه اين شيوه ورود به مباحث مهدويت با توجه به محوريت اثبات وجود امام زمان (عج) در آن و نوع دلايل مطرح شده، از حيث مسئلهيابي و معرفتشناسي واكاوي شود. همانطور كه شهيد صدر تصريح دارند، قبل از ورود به مباحث مهدويت بايد خاستگاه و ريشه مسائل و شبهات را تحليل كرد (صدر، 1417: ص51). شايد بتوان گفت كه پيشفرض مباحث حكمي گذشته اين بوده كه مسئله عمده در موضوع مهدويت، اثبات ذهني و منطقي وجود حضرت و پاسخگويي به منكران اصل مهدويت بوده است. در پاسخ بايد گفت ممكن است اينگونه مسئله شناسي در برخي دورههاي تاريخي و در مواجهه با برخي مذاهب رقيب قابل پذيرش باشد؛ اما مسئله مستحدثه زمانه ما، مرعوب شدن بخشهايي از جامعه مؤمنان در مواجهه با دستگاه ظالمانه و استكباري طاغوت و شبهه كارآمدي حكومت ديني در عصر غيبت است. به نظر ميرسد، نظريهپردازي استاد مطهري و علامه مصباح يزدي درصدد رفع همين كاستيها بوده است. شهيد مطهري، ضمن ارائه تبييني نو از ختم نبوت، ضرورت امامت پس از نبياكرم (ص) را به عنوان مرجع حل اختلافات عقلا و علما اثبات ميكند. وي با رد ديدگاه مرحوم اقبال كه با تكيه به بلوغ عقلي بشر و توانايي او در دريافت كل برنامه هدايت، ختم نبوت را به معناي ختم ديانت دانسته است؛ با ارائه نظريه جديدي در نسبت بين عقل و وحي، ديانت و امامت را در دوران پس از نبيّ اكرم ضروري دانسته است. بنا بر تقرير استاد مطهري، تحقق خاتميت مستلزم سه امر است: توانايي بشر در حفظ كتاب آسماني و عدم تحريف آن (مطهري، 1371الف: ج3، ص41_42) ؛ وجود عالمان و مجتهداني كه بتوانند برنامه كلي دين را بر حوادث زمانه تطبيق دهند (همان، 1371ب: ص36 و همان، 1372ب: ص107) و انساني كه مرجع حل اختلاف بين علما باشد كه همان امام است (همان، ص51_52). مزيت اين تبيين آن است كه مسير را براي مرجعيت و حكومت فقها در عصر غيبت فراهم ميكند. جالب توجه آنكه در همين چارچوب، شبهه بيفايده بودن امام غايب نيز حل ميشود؛ چرا كه با توجه به جايگاه علما، وظيفه اصلي امام از حيث رفع اختلافات، ارائه روش فهم دين است، نه اينكه تا ابد به صورت مستقيم محتواي دين را ارائه كند. لذا غيبت از زماني شروع ميشود كه كليات روشهاي صحيح فهم دين، تعليم و تثبيت شده است. البته ايشان نظريه علامه طباطبايي مبني بر ولايت باطني و تكويني ائمه را نيز به طور مفصل مطرح كرده و از اين طريق نيز به اين شبهه پاسخ گفته است (همان، 1370: ص56_71). علامه مصباح يزدي، نيز در كتاب «آموزش عقايد» ضرورت وجود امام زمان و هدف ايشان را بر اساس حكومت الاهي جهاني اثبات كرده است. از ديدگاه وي يكي از اهداف انبيا تشكيل جامعه ايدهآل بر اساس خداپرستي و ارزشهاي الاهي، و گسترش عدل و داد در سراسر زمين بوده است كه فقط با تشكيل حكومت الاهي جهاني تحقق مييابد. از سوي ديگر ميدانيم كه بهرغم حركت انبيا براي تحقق اين هدف و برپايي برخي حكومتها در محدوده جغرافيايي و زماني خاص؛ امكان تشكيل چنين حكومت جهاني براي هيچكدام از ايشان فراهم نشده است. از آنجا كه امامت متمم نبوت و تحققبخش حكمت خاتميت است، ميتوان نتيجه گرفت كه اين هدف به طور كامل به وسيله آخرين امام تحقق خواهد يافت (مصباح، 1377: ص329_330). لذا از منظر ايشان مفهوم «مهدويت» برآيندي از سه مؤلفه است: اولاً، با جهانيشدن تلازم دارد؛ چرا كه گسترش عدل در همه عالم مستلزم آن است كه اين جوامع به نحوي با هم ارتباط پيدا كنند و از وصف جهاني بودن برخوردار شدند؛ ثانياً، در زمان ظهور، حكومت واحد و مركزي بر جهان حاكم ميشود؛ يعني علاوه بر جهانيشدن به معناي ارتباطات اقتصادي يا علمي يا ايدئولوژيك، نوعي وحدت سياسي نيز وجود دارد؛ ثالثاً، در رأس آن حكومت يك مرد الاهيِ مورد تأييد است؛ يعني حكومت به دست يك پيشواي معصوم خطاناپذير اداره ميشود (همان، 1386: ص17). در جمعبندي ميتوان گفت كه ديدگاهها و مباحث علامه مصباح در موضوع مهدويت چند امتياز مهم دارد: اولاً، نگاهي كاركردگرايانه دارد؛ يعني به كاركردهاي فردي، اجتماعي و حكومتي اين آموزه در زندگي و عملكرد مؤمنان توجه دارد؛ ثانياً، عيني است؛ يعني به وظايف منتظران در قبال نظام جمهوري اسلامي به عنوان جلوه كوچكي از حكومت جهاني حضرت تأكيد دارد؛ ثالثاً، جهان شمول است؛ يعني مباحث جهانيسازي را ذيل آموزه مهدويت امتداد داده و به دنبال ارائه ابعاد مشترك جهاني آن است. آيت الله جوادي آملي، با ابتكاري اساسي، شروع مباحث مهدوي خويش را مباحث امام شناسي قرار داده است و لذا ذيل مباحث مهدوي، به واكاوي معرفت و جايگاه امام پرداخته و آن را در سه بخش «امامت عامه»، «امامت خاصه» و «مهدويت شخصي» مطرح كرده است. به نظر ميرسد چنين تبويبي با لسان نصوص ديني سازگارتر است و گويا از ديدگاه ايشان بحث اثبات وجود حضرت اولويت چنداني ندارد و مسئلهاي خرد به شمار ميآيد. البته ايشان در لابهلاي همين مباحث، ضرورت وجود امام را تحت عنوان وجه نيازمندي بشر به امام مطرح كرده و به ابديت بشر و نيازمندي به معلم را براي وصول به رستگاري ابدي استدلال كرده است (جوادي آملي، 1389: ص47_49). چنين عنواني با ادبيات منابع روايي ما تناسب بيشتري دارد؛ چنانكه مرحوم كليني «كتاب الحجة» اصول كافي را با «باب الاضطرار الي الحجة» شروع كرده است. 2. انتظار فرج يكي از موضوعات مهدويت كه حكيمان و انديشمندان حوزوي درباره آن نظريه پردازي كردهاند، بحث «انتظار فرج»، به عنوان تكليف ويژه مؤمنان در دوران غيبت است. از ديرباز معمولا عالمان ديني در پايان مباحث مهدويت به وظايف مؤمنين نسبت به امام زمان (عج) پرداخته و به تكاليفي همچون تهذيب اخلاقي، تقويت معرفتي، ارتباط قلبي و معنوي و آمادگي روحي و جسمي اشاره كردهاند. به عنوان مثال، آيتالله خرازي در پايان مباحث مهدويت خويش، ضمن بيان تنبيهات چهارگانه مرحوم سيد صدرالدين صدر، مواردي همچون اصلاح نفس، تخلق به اخلاق نيكو و تحصيل معارف را به عنوان تكاليف منتظر واقعي مطرح كرده است (خرازي، 1380: ج2، ص326_ 327 به نقل از المهدي، 1358: ص211_212) كه كاملا به آثار فردي انتظاري و تكاليف آحاد مؤمنان ناظر است. با شروع نهضت اسلامي به رهبري امام خميني در سال1342، نظريهپردازي در موضوع انتظار، از حيطه فردي و شخصي فراتر رفته و در مقياس اجتماعي تحليل شده است؛ يعني علاوه بر تبيين وظايف فردي آحاد مؤمنان در دوران غيبت، وظايف جامعه مؤمنان در زمينهسازي ظهور مطرح شده و تكاليفي همچون برقراري عدالت و مقابله با فساد، مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي و ايستادگي و مقاومت در برابر كشورهاي ظالم و استكباري براي جامعه مؤمنان برشمرده شده است. آيتالله سبحاني در مقاله «قيام مهدي (عج) و تشكيل حكومت واحد جهاني»، وظايف اجتماعي مؤمنان، براي زمينهسازي حكومت جهاني حضرت مهدي را اينگونه معرفي كرده است: تكامل صنايع، تشكيل ارتش جهاني امام، تكامل خرد و انديشه انساني و آمادگي روحي جهانيان(سبحاني، 1363: ص18_22). استاد مرتضي مطهري يك گام فراتر رفته و نظريه انتظار خويش را در مقياس تاريخي صورتبندي كرده است. وي با بهرهگيري از مباني ديني در مورد نزاع تاريخي حق و باطل، انتظار فرج و قيام آن حضرت را از زاويه فلسفه تاريخ تحليل كرده است. از ديدگاه وي، قيام امام زمان (عج) آخرين حلقه از مبارزات حق و باطل است كه در سرتاسر تاريخ برپا بوده است. لذا مؤمن معتقد به آرمان مهدويت، به گذشته تاريخ و مسير آن دركي متفاوت دارد و نزاعها و مصائب اجتماعي را بخشي از نبردهاي جبهه حق و باطل ميبيند و جايگاه خود را در يكي از مراحل اين سلسله به هم پيوسته بازشناسي ميكند. لذا در ديدگاه ايشان، انتظار فرج امري سازنده، تحركبخش و تعهد آور است، نه انتظاري ويرانگر، بازدارند و فلج كننده زيرا نگرش اخير نوعي اباحيگري محسوب ميشود. وي همچنين تلاش كرده در چارچوب همين نظريه، به مهمترين انديشههاي رقيب و شبهات برخاسته از آن پاسخ دهد. با توجه به اهميت ديدگاه ايشان، بنيانهاي نظريه مذكور و صورت بندي كلان آن به اختصار بيان ميگردد: از ديدگاه شهيد مطهري، جامعه و تاريخ داراي شخصيت و طبيعت مستقل هستند و عامل اصلي حركت آن، انسان است: «عامل اصلى حركت تاريخ، فطرت تكاملجو و قناعتناپذير انسان است كه به هر مرحلهاى برسد، مرحله بالاتر را آرزو و جست و جو مىكند» (مطهري، 1372ج: ج24، ص428). از آنجا كه انسان موجودي مختار و آزاد و انتخابگر ميباشد، تاريخ در حركت خود نوسانات دارد؛ ولي در مجموع يك خط سير تكاملي را طي كرده و ميكند (همان، 1373: ص43_44). از منظر ايشان، نبردهاي پيشبرنده و تكاملي تاريخ ماهيت طبقاتي ندارند؛ بلكه در طول تاريخ گذشته و آينده نبردهاي انسان تدريجا بيشتر جنبه ايدئوژيك پيدا ميكنند (همان، 1372ج: ج24، ص427_428) و قيام مهدي موعود (عج) آخرين حلقه از مجموع حلقههاي مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان برپا بوده است (همان، 1373: ص59). لذا دركي كه مؤمن معتقد به مهدويت از گذشته تاريخ، وضعيت فعلي او و مسير تاريخ دارد با درك انسان كافر بسيار متفاوت است. انسان مؤمن همه تلاشهاي جريان حق را سلسله به هم پيوستهاي ميبيند كه به هم كمك ميرسانند و نبردهاي پيشبرنده تاريخ را نبردهاي جبهه حق و جبهه باطل ميبيند و جايگاه خود را در يكي از اين مراحل بازشناسي ميكند (همان، ص43_44). از ديدگاه ايشان، انتظار فرج، انتظاري سازنده، تحركبخش و تعهدآور است كه بافضيلتترين عبادت شمرده شده است، نه انتظاري ويرانگر، بازدارنده و فلجكننده كه مورد اخير نوعي اباحيگري محسوب ميشود (همان، 1372ج: ج24، ص436). اين تبيين در واقع پاسخي به انجمن حجتيه و پيروان آن است. بنابراين، منتظر عدل جهاني كسي است كه خودش عدل را دوست داشته باشد و در درجۀ اوّل خودش اهل عدل خواهد بود. به لحاظ اجتماعي نيز هر حركت اصلاحي كه با پيروزي حق همسو باشد، وظيفۀ منتظران است. پس اصلاحات جزئي و تدريجي نه تنها محكوم نيست، بلكه به نوبۀ خود، آهنگ حركت تاريخ را به سود اهل حق تند ميكند و بر عكس، فسادها، تباهيها و فسق و فجورها كمك به نيروي مقابل است و آهنگ حركت تاريخ را به زيان اهل حق كُند ميكند (همان، ج24، ص428). شهيد مطهري همچنين به نقد ديدگاه اگزيستانسياليستي از تاريخ پرداخته كه براي اراده انسان نقش محوري در تحولات تاريخي قائل است، در عين حال، معتقد است هدفي وراي انسان نيست و خود انسان بايد براي خود هدف بيافريند (همان، 1372الف: ص51 _46). طبق اين ديدگاه، انتظار به معناي اعتراضِ هميشگي به هر وضعي است و مستلزم اصالت انقلاب است. به نظر ميرسد اين ديدگاه در پاسخ به انديشه دكتر شريعتي در كتاب «انتظار، مذهب اعتراض» ميباشد. نكته حائز اهميت آنكه تحقق وظايف جمعي مؤمنان در دوران غيبت، جز با تأسيس حكومت ديني در عصر غيبت امكانپذير نيست. لذا تئوريپردازي امام خميني (ره) در زمينه حكومت ديني و بنيانگزاري چنين حكومتي بر محور ولايت فقيه با پيروزي انقلاب مردمي ملت ايران، يكي از نقاط عطف تاريخِ عصر غيبت در زمينه مقدمهسازي ظهور است. بنا بر انديشه امام خميني، تشكيل حكومت ضرورتي عقلي و ديني براي تمام دوران بوده و هرگز تعطيلبردار نيست: اين حرف كه قوانين اسلام تعطيلپذير يا منحصر و محدود به زمان يا مكان خاصي است، بر خلاف ضروريات اعتقادي اسلام است ... به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حيات رسول اكرم (ص) و زمان اميرالمؤمنين عليّ بن أبي طالب (ع) لازم بوده؛ يعني حكومت و دستگاه اجرا و اداره [جامعه]، پس از ايشان و در زمان ما لازم است (خميني، 1378ب: ص27). ايشان با استناد به دلايل نقلي معتقدند امام زمان (عج) راويان حديث را حجت خود بر مردم و جانشين خود قرار داده است و لذا مردم موظند در تمام امورشان به ايشان رجوع و از آنان اطاعت كنند: «فقهاي جامع الشرايط از طرف معصومان نيابت در تمام امور شرعي و سياسي و اجتماعي دارند و تولّي امور در غيبت كبرا موكول به آنان است» (خميني، 1378الف: ج16، ص403). ايشان از سوي ديگر، زمينهسازي ظهور را با برپايي حكومت ميسر ميدانند و ميفرمايند: ما همه انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت كنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور ان شاء الله تهيه بشود (همان، ج8، ص374). چرا كه از ديدگاه ايشان قدرت، شرط واجب است نه شرط وجوب. به تعبير ديگر قدرت شرط تحصيلي است نه شرط حصولي؛ يعني ما نبايد بنشينيم تا شرايط خود به خود حاصل شود و كارها بيخطر به پيش رود، بلكه بايد در تحصيل قدرت تلاش و آن شرايط را ايجاد كرد (جوادي آملي، 1387: ص54). لذا امام خميني، آرمان انقلاب اسلامي و تشكيل حكومت اسلامي در ايران را از مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي فراتر و به عنوان مقدمهاي براي انقلاب جهاني حضرت مهدي ميدانستند. ايشان در آغاز نهضت اسلامي در سال1341 خطاب به يكي از مبارزان، هدف و مراحل نهضت را چنين مطرح ميكنند: شما بدانيد كه مبارزه ما سه مرحله دارد: اول، اسلامي كردن ايران؛ دوم، اسلامي شدن كشورهاي اسلامي؛ سوم، اسلامي شدن جهان. آن روز است كه به مولا عرض ميكنيم: مولا! جهان منتظر قدوم مبارك شماست (پورسيد آقايي، 1383: ص15). ايشان با صدور پيامي در آخرين نيمه شعبانِ عمرشان، مسير آينده انقلاب را از دل درگيري همهجانبه با شرق و غرب توصيف كرده و وظيفه مسؤولان و مردم را در اين نزاع تمدني و مصايب اقتصادي آن چنين بيان ميكنند: مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطۀ شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت _ ارواحنافداه _ است كه خداوند بر همۀ مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادي و مادي، اگر لحظهاي مسئولين را از وظيفهاي كه بر عهده دارند منصرف كند، خطري بزرگ و خيانتي سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهوري اسلامي تمامي سعي و توان خود را در ادارۀ هر چه بهتر مردم بنمايد؛ ولي اين، بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهاني اسلام است، منصرف كند. مردم عزيز ايران كه حقاً چهرۀ منوّر تاريخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند، بايد سعي كنند كه سختيها و فشارها را براي خدا پذيرا گردند تا مسئولان بالاي كشور به وظيفۀ اساسي شان كه نشر اسلام در جهان است، برسند و از آنان بخواهند كه تنها برادري و صميميت را در چهارچوب مصلحت اسلام و مسلمين در نظر بگيرند. چه كسي است كه نداند مردم عزيز ما در سختي هستند و گراني و كمبود بر طبقۀ مستضعف فشار ميآورد؛ ولي هيچ كس هم نيست كه نداند پشت كردن به فرهنگ دوَل دنياي امروز و پايه ريزي فرهنگي جديد بر مبناي اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامي با امريكا و شوروي، فشار و سختي و شهادت و گرسنگي را به دنبال دارد و مردم ما اين راه را خود انتخاب كردهاند و بهاي آن را هم خواهند پرداخت و بر اين امر هم افتخار ميكنند. اين روشن است كه شكستن فرهنگ شرق و غرب، بي شهادت ميسر نيست (خميني، 1378الف: ج21، ص325). در مقابل نظريه انتظار امام و تأسيس حكومت براي زمينهسازي ظهور، نگرشهاي انحرافي مختلفي وجود داشتند و امام تلاش كردند با پاسخگويي مستدل و منطقي، جلو ترويج آنها و آثار مخربشان را بگيرند كه مهمترين آن نظريات مخرب، عبارتند بودند از نفي تأسيس هر گونه حكومتي قبل از ظهور (همان، ج21، ص13_16)، بيعملي و فرار از مسؤوليت در دوران انتظار فرج (همان، ج3، ص340_341)، بيتفاوتي و سازشكاري با مستكبران و ستمگران (همان، ج21، ص13)، نفي امر به معروف و نهي از منكر به منظور فراگيري ظلم (همان، ص14)، دامن زدن و گسترش گناه و ظلم در عالم (امام خميني، 1378ب: ص69). در انديشه امام خامنهاي راهبرد انتظار، علاوه بر تبيين ضرورت تأسيس حكومت اسلامي، يك گام فراتر رفته و مسير پيشبرد حكومت در جهت تحقق ظهور را نيز مشخص ميكند. انتظار از ديدگاه امام خامنهاي بيعملي نيست، بلكه نوعي عمل است و به همين دليل در روايات انتظار به «افضل الأعمال» تعبير شده است. به بيان ديگر، انتظار به معناي رهاكردن و نشستن براي اينكه كار به خودي خود صورت بگيرد نيست، بلكه انتظار خود نوعي حركت و آمادگي است: انتظار به معناي اين است كه ما بايد خودمان را آماده كنيم، براي سربازي امام زمان، سربازي امام زمان كار آساني نيست، سربازي آن منجي بزرگي كه ميخواهد با تمام مراكز قدرت و فساد بينالمللي مبارزه كند، احتياج به خودسازي دارد، احتياج به آگاهي دارد، احتياج به روشنبيني دارد (بيانات آيت الله خامنهاي، 30/07/1381). در انديشه ايشان، فرج نهايي به صورت تدريجي محقق ميشود و مؤمنان وظيفه دارند با كسب قدرت زمينه را براي ظهور آماده كنند: عدالتي كه ما در انتظار آن هستيم با موعظه و نصيحت به دست نميآيد؛ يعني مهدي موعودِ ملتها نميآيد ستمگران عالم را نصيحت كند كه ظلم و زياده طلبي و سلطهگري و استثمار نكنند. با زبان نصيحت، عدالت در هيچ نقطه عالم مستقر نميشود. استقرار عدالت چه در سطح جهاني، آن طور كه وارث انبيا انجام خواهد داد، و چه در همه بخشهاي دنيا، احتياج به اين دارد كه مردمان عادل و انسانهاي صالح و عدالت طلب، قدرت را در دست داشته باشند و با زبان قدرت با زورگويان حرف بزنند» (همان). لذا از ديدگاه ايشان زمينهسازي ظهور جز با تحقق حكومت اسلامي امكانپذير نيست: حضرت مهدي (عج) در يك زمينه مساعد و مناسب ظهور خواهد كرد، نه در يك زمينه نامساعد (بيانات آيت الله خامنهاي، 27/05/1387) «قبل از آمدن امام زمان، مقدمات پر شدن دنيا از عدل و داد بايد وجود داشته باشد. امام زمان ميآيد، حكومت صددرصد عادلانه را به وجود ميآورد. قبل از آنكه اين حكومت عادلانه صددرصد به وجود بيايد، اي بسا مردم، بندگان خدا، مؤمنين، مبارزين بتوانند حكومت عدالت پنجاه درصد، شصت درصد، هفتاد درصد، را به وجود بياورند و من ميخواهم به شما برادران و خواهران بگويم كه بدون به وجود آمدن حكومت عادلانهي الاهي با درصد بالا، آمدن امام زمان (عج) امكان پذير نيست. اگر انقلاب اسلامي انجام نميگرفت، امكان و احتمال ظهور امام زمان خيلي كمتر بود» (بيانات آيت الله خامنهاي، 27/02/1363). بنابراين جمهوري اسلامي، هرچه به سمت عدالت و اجراي احكام اسلامي پيشتر برود، ظهور نزديكتر خواهد شد. نظريه ايشان در مورد انتظار، علاوه بر تبيين ضرورت تأسيس حكومت اسلامي، يك گام فراتر رفته و راهبردهاي پيشبرد حكومت همسو با تحقق ظهور را نيز مشخص ميكند. ايشان در بيانيه راهبردي گام دوم كه منشور اساسي براي چهل سال دوم انقلاب اسلامي است، هدف نهايي انقلاب را ايجاد تمدن جديد اسلامي و آمادگي براي طلوع خورشيد ولايت عظما معرفي كردهاند (همان، 22/11/1397) و مراحل پنجگانه انقلاب اسلامي در انديشه ايشان شامل «پيروزي انقلاب اسلامي، نظام اسلامي، دولت اسلامي، جامعه اسلامي، تمدن اسلامي» (همان، 28/05/1384)؛ در واقع گوياي مراحل و سير زمينهسازي ظهور در انقلاب اسلامي است. از ديدگاه ايشان ايجاد جامعه منتظر، بر تشكيل دولت اسلامي متوقف است و انقلاب اسلامي در مرحله كنوني ميبايست با اتكا بر جوانان، به عنوان موتور محرك جامعه و پيشران تحول و پيشرفت كشور، دولت اسلامي را شكل دهد كه دو اقدام اساسي ايجاد نهادهاي انقلابي و جبهه فرهنگي انقلاب توسط امامين انقلاب در همين چارچوب قابل تحليل است. بنا بر ديدگاه محققان، شكلگيري جامعه اسلامي نيازمند حلقه واسطي است كه حركت جامعه را بر اساس آرمانها و تفكر رهبر جامعه به پيش ببرد؛ چرا كه ارتباط بين «وليّ جامعه» و «تودههاي مردمي»، مستقيم و بيواسطه نيست، بلكه همراهي و نقشآفريني عامه مردم، به مجموعهاي واسط نيازمند است كه وظيفه دولت اسلامي را به عهده گيرند. بر اساسِ بيانيۀ گام دوم انقلاب، ميبايست مجموعهاي به عنوان امّت وسط پيدا شوند كه وظيفۀ دولتسازي اسلامي را به عهده بگيرند. طبيعتاً هماهنگسازي و ساماندهي اين نيروها به يك قرارگاه نيازمند است كه همان جبهه انقلاب است (ميرباقري، 1398: ص66). تحقق دولت و جامعه اسلامي در ايران و اثبات عيني كارآمدي نظام اسلامي، براي ساير ملتها الهامبخش بوده و با الگوگيري از آن حركت به سمت تمدن اسلامي تسريع ميشود: ما امروز در سطح جهان بايد كارى كنيم كه عمل اسلامى و خواست اسلامى در كشور ما، با برجستگى در مقابل چشم ملتها قرار بگيرد... طرفداران اسلام بايستى بتوانند اسلام را در چشم آنها آنچنان شيرين و پُرجاذبه نشان بدهند كه احساسات آنها هرگز به سردى نگرايد و اين اميد در دل آنها باقى بماند؛ و اين نمىشود، مگر اينكه جامعه ما از لحاظ مادّى، از لحاظ معنوى، از لحاظ نظم، از لحاظ امنيت، از لحاظ تلاشهاى اجتماعى و از لحاظ همه اندازهها و ميزانهايى كه در يك جامعه پيشرفته مورد نظر است، پيشگام باشد (بيانات آيت الله خامنهاي، 02/11/1388) در جمعبندي كلان ميتوان گفت راهبرد انتظار در جامعه مؤمنان، از سه ركن تشكيل ميشود: «احتراز»، «اعتراض» و «سازندگي». بنابر ركن احتراز، جامعه مؤمنان در طول تاريخ زير بار نظامهاي ظالمانه نميرود و همواره مرزبندي خويش را با جامعه كفار حفظ ميكند و درون آن استحاله نميشود؛ برخلاف برخي جريانهاي انحرافي كه سازش با دشمن و عدم مقاومت را تجويز ميكنند. از سوي ديگر، احتراز و مرزبندي با دشمن را به معناي كنارهگيري و حاشيهنشيني قلمداد نميكند، بلكه نسبت به نظامهاي سلطه موضع اعتراضي و سازشناپذير دارد؛ چرا كه ميداند نپذيرفتن سلطه طاغوت، به تهاجم آنان به جامعه مؤمنان منجر خواهد شد و سكوت در اين عرصه به منزله آتشبس يكجانبه خواهد بود. سرانجام طبق راهبرد سوم، سعي ميكند در دل درگيري با دشمن، تهديدها را به فرصت تبديل و تشكيلات جامعه مؤمنان را در عرصههاي فرهنگي، سياسي، نظامي و اجتماعي بازسازي كند. در اين زمينه برنامهريزيها و اسناد كلان حكومت ديني ميبايست هم در چارچوب راهبرد انتظار نگاشته شود و هم ساختارهاي كلان جامعه مؤمنان بر همين اساس ايجاد گردد. تأكيد مقام معظم رهبري بر تدوين الگوي پيشرفت اسلامي _ ايراني و ايجاد دولت اسلامي به عنوان مرحله سوم انقلاب اسلامي و مقدمه جامعهسازي اسلامي بر همين افق مبتني است. 3. آرمان شهر مهدوي يكي از مسائل عمده حكمتِ عملي، اداره جامعه است و فيلسوفان بزرگي همچون افلاطون، الگوي آرماني جامعه را «مدينه فاضله» يا «اتوپيا» تعبير كردهاند. اين موضوع در ميان انديشمندان مسلمان صبغه ديني به خود گرفت و انديشمندان بزرگي همچون فارابي، آرمانشهر اسلامي را بر اساس مباني فلسفي خويش تحليل كردهاند. از آنجا كه در حكمت شيعي موضوع آرمانشهر مطلوب با جامعه موعود گره خورده است؛ عالمان شيعي در دوران اخير، ذيل مباحث مهدويت به ارتباط ايندو پرداخته و مدينه فاضله را با عنوان آرمان شهر مهدوي توصيف كردهاند. از انديشمندان معاصر حوزه علميه قم، آيتالله عبدالله جوادي آملي به صورت مبسوط به اين موضوع پرداخته است و اهداف، ويژگيها و سيماي كلي دولت كريمه مهدوي را در مقابل جهانيسازي به مثابه انديشه آرمانشهري مكاتب مادي كنوني معرفي ميكند. از ديدگاه وي، هدف غايي مدينه فاضله تربيت انسانها و گام برداشتن بهمنظور خليفةالله گشتن است: همانگونه كه نظام داخلي انسان را روح و جسم او ميسازد، ولي اصالت از آن روح است و بدن پيرو روح ميباشد ... تأمين مدينه فاضله نيز براي پرورش انسانهايي است كه در جهت خليفة الله گشتن گام برميدارند و اصالت در بين دو ركن ياد شده، همانا از آن خلافت الاهي است (جوادي آملي، 1397ب: ج10، ص13). به تعبير ديگر، تشكيل مدينه فاضله، هدف دوم يا مياني خلقت بشر و در خدمت پرورش انسان و تهذيب اوست. طبق اين انديشه، امام زمان (عج) به عنوان انسان كامل و رهبر مدينه فاضله دو رسالت اصلي بر عهده دارد: يكي افروختن و پاسداشت سراج وحي و ديگري حراست از سلامت مصباح عقل و ديده بصيرت بشر (جوادي آملي، 1389: ص251). يكي از ويژگيهاي عمده جامعه موعود، تكامل عقل نظري و عملي در پرتو حكومت مهدوي است. با ظهور حضرت مهدي (عج)، عقل اسير هواپرستي آزادي خويش را بازيافته و به بركت وجود حضرت همچون گنجي نهفته اثاره[2] ميشود و با بهرمندي از سرچشمه وحي شكوفا ميگردد و بدين سان، مدينه آرماني بهدست انسانهاي با عقل كماليافته تحقق مييابد (همان، ص261_263). ايشان با اشاره به پيشرفت همهجانبه مدينه فاضله مهدوي، مواردي از رشد صنعت و تكنولوژي جامعه مهدوي را تشريح ميكند. از ديدگاه ايشان، برخي تكنولوژيهاي ارتباطي دوران كنوني از آثار و علائم ظهور است و بخش كاملتر آن در زمان ظهور حضرت محقق ميگردد (همان، ص266_268). ايشان در بيان ديگري در ترسيم هندسه مدينه مهدوي، دو ركن اساسي را معرفي ميكنند: يكي غناي قلوب مردم و تقويت روح استغنا در آنان و ديگري تحقق عدل فراگير (همان، ص255). از ديدگاه ايشان، برقراري عدالت در جامعه و حكومت سه شرط اساسي دارد: «قانون عادلانه»، «رهبر عادل» و «امت عدلخواه و عادل». با توجه به اينكه ائمه (ع) عدل ممثّل هستند و قانون الاهي نيز بر اساس عدل است؛ نتيجه ميگيرند كه مشكل عدم تحقق حكومت ديني از ناحيه جامعه است (همان، 1383: ص44). نكته مهم اينكه از ديدگاه امام خميني، عدالتي كه در عصر ظهور محقق خواهد شد، فراتر از رفاه مادي است و همه مراتب انسانيت را شامل ميشود: هر يك از انبيا كه آمدند، براي اجراي عدالت آمدند و مقصدشان هم اين بود كه اجراي عدالت را در همه عالم بكنند؛ لكن موفق نشدند. ... و آن كسي كه به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد، حضرت مهدي (عج) است، نه آن هم اين عدالتي كه مردم عادي ميفهمند كه فقط قضيه عدالت در زمين براي رفاه مردم باشد، بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت. انسان اگر هر انحرافي پيدا كند، انحراف عملي، انحراف روحي، انحراف عقلي، برگرداندن اين انحرافات را به معناي خودش؛ اين ايجاد عدالت است در انسان... حضرت صاحب اين معنا را اجرا خواهد كرد و در تمام عالم زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد به همه مراتب عدالت (خميني، الف1378: ج12، ص480_482). به نظر ميرسد ايشان به دنبال تبيين حقيقت عدالت از منظر اسلام و تمايز آن با عدالت مطرح در مكاتب مادي همچون سوسياليسم و ليبراليسم هستند. شهيد مطهري نيز در بحثي در زمينه عدالت به عنوان هدف انبيا و غايت تاريخ، ديدگاههاي مختلف در نسبت بين عدالت و عبوديت را بررسي كرده است. وي در گفتار اول از كتاب «هدف زندگي»، برخلاف ديدگاههايي كه عدالت را اصل و عبوديت را مقدمه آن، يا هر دو را هدفي مستقل ميدانند؛ يا اينكه هر دو را به صورت توأمان اصيل تلقي ميكنند؛ معتقد است در قرآن كريم و متون ديني هدف اصلي انبيا عبوديت است و عدالت هدف متوسط و ميانه شمرده ميشود (مطهري، 1372ج: ج29، ص333_343). يكي ديگر از ابتكارات مهم شهيد مطهري، الهام گيري از آرمان ظهور براي اصلاح وضعيت موجود است. از ديدگاه وي، وضع مطلوب و آرماني عصر ظهور، موعود اصلي اسلام است كه سمتوسوي حركت اسلامي را به سوي انتظار بزرگ نشان ميدهد (همان، 1390: ج9، ص386_388). جالب توجه آنكه وي اين الهامگيري را فراتر از آرمانهاي فردي و اجتماعي، بلكه در اهداف حكومتي نيز مطرح كرده و ميگويد: «همانطوري كه سيره واقعشده رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع)، مثلاً اميرالمؤمنين در دوره چهارساله خلافت، نشاندهنده آرمانهاي اسلامي است؛ سيره توصيفشده مهدي در آينده نيز معرّف آرمانهاي اسلامي است» (همان، ج9، ص386). وي در ادامه ميكوشد فهرستي از اركان و عناصر مختلف آرمان مهدي را در زمينههاي فلسفي و جهانبيني، فرهنگي و آموزشي و پرورشي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، انساني و طبيعي معرفي كند (همان، ص388_392). يكي از نظريات بديع علامه طباطبايي در موضوع مهدويت تبيين نسبت بين ظهور، رجعت و قيامت ذيل آيه 210 سوره بقره است. ايشان با استناد به دلايل نقلي معتقد است كه ظهور مرتبهاي است از رجعت و اين دو مرتبهاي از قيامت هستند و لذا نتيجه ميگيرد كه از آيات قرآني ناظر به قيامت، ميتوان در تحليل مختصات قرآني دوره ظهور بهره گرفت. علامه همچنين تلاش كرده است اين آموزه را مبتني بر نظام هستيشناسي حكمت متعاليه تبيين كند (طباطبايي، 1390: ج2، ص106_109). ترسيم جامعه آرماني مهدوي و ضرورت الگوبرداري از آن در حكومت عصر غيبت؛ بر همه عرصههاي فردي و اجتماعي آثار علمي و عيني شگرفي دارد. ورود مطالعات مهدوي به حوزه آيندهپژوهي در ساليان اخير بر همين اساس بوده است و ضرورت نظريهپردازي فيلسوفان و متكلمان اسلامي براي امتداد حكمت تا عرصه عينيت و پاسخگويي به نيازهاي حكومت ديني را مضاعف ميكند. حكماي اسلامي كوشيدهاند ضمن نظريهپردازي در عرصههاي مهمي همچون عدالت، پيشرفت و عقلانيت؛ ضمن تبيين اين مفاهيم بر اساس حكمت اسلامي، تمايز آن را با تعاريف مكاتب مادي نشان دهند. به نظر ميرسد ابتكار علامه طباطبايي در قاعده «وقوع مرحلهاي قيامت» و نگرش به ظهور، به عنوان مرحلهاي از تحقق قيامت، گامي بلند در استفاده منضبط و روشمند از منابع ديني در اين زمينه است؛ به طوري كه الگوي روشي مناسبي به منظور توليد حكمت مضاف در حوزه آيندهپژوهي و فرآوري انديشههاي مهدوي در عرصههاي مختلف علمي، خصوصاً در زمينه سياستگذاري و ساختارسازي پيشروي عالمان و صاحبنظران قرار ميدهد. نتيجهگيري در اين پژوهش سير تطور انديشههاي فيلسوفان و متكلمان معاصرِ حوزه علميه قم در موضوع مهدويت مورد پژوهش قرار گرفت و نقاط عطف آنها در سه موضوع محوري زير كه بيشتر مورد توجه و تأمل ايشان بوده است؛ بررسي شد: اثبات وجود امام زمان (عج): حكيمان اسلامي از ديرباز براي اثبات وجود امام زمان (عج) براهين و قواعد مختلفي مطرح كردهاند كه مهمترين آنها عبارتند از: قاعده لطف، قاعده قسر، قاعده امكان اشرف، برهان دوام فيض، برهان غايتمندي آفرينش و انسان كامل، برهان عنايت و نظام احسن، بحث أسماء الله و اصل ربوبيت الاهي. همچنين از زاويه مباني دينشناختي و كلامي همچون نبوت و امامت، خاتميت، نزاع حق و باطل، به اين موضوع پرداختهاند. در اين زمينه بخشي از تلاش علمي حكماي سده اخير ارائه تقريرهاي نو و متقن از دلايل سابق براي رفع نواقص و دفع اشكالات مخالفان بوده و تلاش كردهاند از اين جهت بر استحكام آموزه مهدويت بيفزايند. بخشي از تأليفات و نظريات حضرات آيات: «سبحاني، خرازي و امامي كاشاني به اين مهم معطوف بوده است. از سوي ديگر، برخي علما سعي كردهاند با ارائه دلايل جديد و توليد ادبيات و اصطلاحات روزآمد در ارتقا و تكميل دلايل اثبات وجود امام زمان (عج) گام بردارند. علامه طباطبايي با استناد به قانون هدايت عمومي و اصل فطرت، منجيگرايي را اثبات كرده است. ايشان همچنين با تعريف امامت به هدايت باطني و ملكوتي، ضرورت امام در همه دورهها را اثبات و فوايد امام غايب را بر اين اساس تبيين كرده است. آيت الله امامي كاشاني نيز با روشي ابتكاري، ضرورت مهدي موعود را بر اساس استقراي مركب و همچنين فلسفه تاريخ اثبات كرده است. استاد مطهري ضمن ارائه تبييني نو از ختم نبوت، ضرورت امامت پس از نبياكرم (ص) را به عنوان مرجع حل اختلافات عقلا و علما اثبات كرده است. از ديدگاه علامه مصباح، تشكيل جامعه آرماني انبيا، فقط با ايجاد حكومت الاهي جهاني ممكن است؛ اما شرايط تشكيل چنين حكومت جهاني براي هيچكدام از ايشان فراهم نشده است و از آنجا كه امامت متمم نبوت و تحققبخش حكمت خاتميت است، ميتوان نتيجه گرفت اين هدف به طور كامل به وسيله آخرين امام، تحقق خواهد يافت. مزيت اين دو تحليل آن است كه مسير را براي مرجعيت و حكومت فقها در عصر غيبت فراهم ميكند. سرانجام آيتالله عبدالله جوادي آملي با ابتكاري اساسي، شروع مباحث مهدوي خويش را مباحث امام شناسي قرار داده است و لذا ذيل مباحث مهدوي، به واكاوي معرفت و جايگاه امام پرداخته است. به نظر ميرسد چنين تبويبي با لسان نصوص ديني سازگارتر است و گويا از ديدگاه ايشان بحث اثبات وجود حضرت اولويت چنداني ندارد و مسئلهاي خرد به شمار ميآيد. انتظار: از گذشته تاكنون معمولا عالمان ديني در پايان مباحث مهدويت به وظايف مؤمنان نسبت به امام زمان (عج) پرداخته و به تكاليفي همچون تهذيب اخلاقي، تقويت معرفتي، ارتباط قلبي و معنوي با حضرت مهدي و آمادگي روحي و جسمي براي ظهور اشاره كردهاند. با شروع نهضت اسلامي به رهبري امام خميني نظريهپردازي در موضوع انتظار، از حيطه فردي و شخصي فراتر رفته و به مقياس اجتماعي ارتقا يافته است؛ يعني علاوه بر تبيين وظايف فردي آحاد مؤمنان در دوران غيبت، وظايف جامعه مؤمنان و زمينهسازي ظهور نيز مطرح شده و تكاليفي همچون برقراري عدالت و مقابله با فساد، مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي، ايستادگي و مقاومت در برابر كشورهاي ظالم و استكباري؛ براي مؤمنان برشمرده شده است. استاد شهيد مطهري يك گام فراتر رفته و نظريه انتظار خويش را در مقياس تاريخي صورتبندي كرده است. وي با بهرهگيري از مباني ديني در مورد نزاع تاريخي حق و باطل، انتظار فرج و قيام آن حضرت را از زاويه فلسفه تاريخ تحليل كرده است. لذا در ديدگاه ايشان انتظار فرج امري سازنده، تحركبخش و تعهد آور است، نه انتظاري ويرانگر، بازدارند و فلج كننده كه نوعي اباحيگري محسوب ميشود. نظريهپردازي امام خميني در زمينه حكومت ديني و بنيانگذاري چنين حكومتي بر محور ولايت فقيه با پيروزي انقلاب مردمي ملت ايران، يكي از نقاط عطف تاريخِ عصر غيبت بهمنظور مقدمهسازي ظهور است. راهبرد انتظار علاوه بر تبيين ضرورت تأسيس حكومت اسلامي، يك گام فراتر رفته و مسير پيشبرد حكومت در جهت تحقق ظهور را نيز مشخص ميكند. مراحل پنجگانه انقلاب اسلامي در انديشه امام خامنهاي شامل پيروزي انقلاب اسلامي، نظام اسلامي، دولت اسلامي، جامعه اسلامي و تمدن اسلامي، در واقع مراحل و سير زمينهسازي ظهور در انقلاب اسلامي را بيان ميكند. در اين زمينه هم برنامهريزيها و اسناد كلان حكومت ديني ميبايست در چارچوب راهبرد انتظار نگاشته شود و هم ساختارهاي كلان جامعه مؤمنان بر همين اساس ايجاد گردد. آرمانشهرِ مهدوي: ترسيم جامعه آرماني مهدوي و ضرورت الگوبرداري از آن در حكومت عصر غيبت، داراي آثار علمي و عيني شگرفي در همه عرصههاي فردي و اجتماعي است. ورود مطالعات مهدوي به حوزه آيندهپژوهي در ساليان اخير بر همين اساس بوده است. حكيمان معاصر كوشيدهاند ضمن نظريهپردازي در عرصههاي مهمي همچون عدالت، پيشرفت و عقلانيت؛ ضمن تبيين اين مفاهيم بر اساس حكمت اسلامي، تمايز آن را با تعاريف مكاتب مادي نشان دهند. به نظر ميرسد ابتكار علامه طباطبايي در قاعده «وقوع مرحلهاي قيامت» و نگرش به ظهور به عنوان مرحلهاي از تحقق قيامت، گامي بلند در استفاده منضبط و روشمند از منابع ديني در اين زمينه است. نكته پاياني اينكه آموزه مهدويت در انديشه عالمان سده اخيرِ حوزه علميه قم، رشد و تكامل فوقالعادهاي داشته است؛ به طوري كه از اعتقادي جزئي و خرد در حوزه اعتقادات فراتر رفته و نه تنها به اعتقادي بنيادين و محوري در عرض ساير اصول كلان اعتقادي و كلامي بدل گشته است؛ بلكه به نظريهاي حاكم در منظومه فكري دين و طرح كلي اسلام ارتقا يافته كه بر ساير حوزههاي علمي و عملي مهيمن بوده و به آنها جهت ميدهد. انديشمندان ديني نه تنها پاسخگوي شبهات معاصر خويش در موضوع مهدويت بودهاند، بلكه مرزهاي كلامي قديم را شكافته و اين آموزه را در مقياس اجتماعي و تاريخي مطرح كردهاند. چنين نظريه فراگير و هويتبخش در مسير تكامل خود، چنان ظرفيتي دارد كه بتواند زيربنا و پشتيبان ساير علوم و كارشناسيهاي موردنياز حكومت اسلامي در جهت تحقق دين حداكثري و ايجاد تمدن جديد اسلامي قرار گيرد. منابع قرآن كريم 1. امامي كاشاني، محمد (1387). خط امان در ولايت صاحب الزمان (عج)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي. 2. پور سيد آقايي، مسعود (زمستان1383). «انفجار نور، زمينهساز ظهور»، فصلنامه انتظار موعود، شماره14. 3. جوادي آملي، عبدالله (1397 الف). تسنيم، قم، انتشارات اسراء. 4. ____________________ (1397 ب). تفسير موضوعي قرآن (مبادي اخلاق در قرآن)، قم، انتشارات اسراء. 5. ___________________ (1387). نوآوريهاي فقهي امام خميني، مجله افق حوزه، شماره191. 6. ___________________ (1383). امام مهدي (عج)، موجود موعود، قم، انتشارات اسراء. 7. ___________________ (1383). مهدويت و عدل الهي، نشريه انتظار، شماره13. 8. حسيني خامنهاي، سيد علي (1398). نگاهي به نظريه انتظار، در انديشه حضرت آيت الله خامنهاي (مجموعه بيانات)، تهران، انتشارات انقلاب اسلامي. 9. خرازي، محسن (1380). بدايۀ المعارف الإلهيۀ في عقايد الإماميۀ، مترجم: مرتضي متقي نژاد، قم، انتشارات عصر غيبت. 10. _____________ (تابستان و پاييز1382). مصاحبه با آيت الله خرازي، مجله انتظار، شماره8و9. 11. خميني، روح الله (1378 الف). صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني. 12. _________________ (1378ب). ولايت فقيه، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني. 13. سبحاني، جعفر (1380). مباني كلامي مهدويت، نشريه انتظار، شماره1. 14. ______________ (پاييز1393). عدل منتظر (مجموعهاي از گفتارهاي درباره حضرت مهدي (عج))، تهران، آفاق. 15. سيد رضي، محمد بن حسين (1414ق). نهجالبلاغه، مصحح: صبحي صالح، قم، هجرت. 16. صدر، سيد صدرالدين (1424ق). المهدي في كتب الصحاح و السنن، بيروت، دارالرافدين. 17. صدر، سيد محمد باقر (1417ق). بحث حول المهدي (عج)، محقق: دكتر عبدالجبار شرارة، قم، مركز الغدير للدراسات الإسلامية. 18. طباطبايي، سيد محمدحسين (1428ق). الانسان و العقيده، قم، نشر باقيات. 19. _____________________________ (1390ق). الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسۀ الأعلمي للمطبوعات. 20. _____________________________ (1388). شيعه در اسلام، قم، بوستان كتاب. 21. _____________________________ (1384). غيبت، ظهور و رجعت، نشريه موعود، شماره53. 22. طبرسي، احمدبن علي (1403ق). الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضي. 23. مصباح يزدي، محمد تقي (1384). آفتاب ولايت، قم، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. 24. __________________________ (1377). آموزش عقائد، تهران، شركت چاپ و نشر بينالملل سازمان تبليغات اسلامي. 25. _________________________ (1386). فرهنگ مهدويت و دكترين انتظار (سخنراني در دومين همايش دكترين مهدويت)، فصلنامه فرهنگ پويا، شماره5. 26. مطهري، مرتضي (1370). ولاءها و ولايتها، تهران، صدرا. 27. ________________ (1371 الف). مقدمهاي بر جهانبيني اسلامي، با ترجمه وحي و نبوت، تهران، صدرا. 28. ________________ (1371 ب). ختم نبوت، تهران، صدرا. 29. ________________ (1372 الف). امامت و رهبري، تهران، صدرا. 30. ________________ (1372 ب). خاتميت، تهران، صدرا. 31. ________________ (1372 ج). مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، تهران، صدرا. 32. ________________ (1373). قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ، تهران، صدرا. 33. ________________ (1390). يادداشتها، تهران، صدرا. 34. ميرباقري، محمد مهدي (1398). عصر جديد (خوانشي از مفاهيم و راهبردهاي بيانيه گام دوم)، قم، تمدن نوين اسلامي. [1] . ر.ك: شيخ طوسي، التبيان، ج1، ص446 و طبرسي، مجمع البيان، ج1، ص380. [2]. برانگيختن. برگرفته از بيان اميرمؤمنان (ع): «وَ يُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقول» (نهج البلاغه، خطبه1). |
||
![]() |
||


