| نقش علماي قم در مبارزه با بهائيت در سده اخير | ||
| حجت حيدري چراتي | ||
![]() |
||
| چكيده «بهائيت» از جمله فرقههاي انحرافي معاصر است كه علماي حوزه علميه قم در يك سده اخير، نقش محوري در مبارزه با آن داشتهاند و با تبيين صحيح آموزههاي ديني تا حدود زيادي از نشر و گسترش آن در جامعه مسلمين جلوگيريي كردهاند. اين جستار به بررسي نقش علماي قم در مبارزه با فرقه انحرافي بهائيت دردوره معاصر پرداخته و با روش توصيفي-تحليلي و گردآوري مطالب به شيوه كتابخانهاي تهيه شده است. براساس يافتههاي پژوهش، مبارزه علماي قم با بهائيت در ابعاد مختلف با روش غير مستقيم و يا مستقيم توانسته است مواضع بهائيان را به خطر انداخته و مانع پيشرويهاي گمراه كننده اين فرقه در جامعه گردد. بررسي سير تحولات نشانگر آن است كه مواجهه علما در مبارزه يكنواخت نبوده و در سه دوره «احيا»، «تثبيت» و «رشد» حوزه با تطور همراه بوده است. مبارزه در مرحله احيا، با استفاده از ابزار فقه و تكيه بر مباحث اعتقادي است و در دوره تثبيت، به مواجهه مستقيم تغيير يافت و به صورت مبارزه فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي مطرح شد. در مرحله رشد و توسعه با تكيه بر مفاهيم سياسي مذهبي شيعه، مبارزه با بهائيت به لايههاي عميقتر كشانده شد و از لحاظ كمي و نيز از لحاظ كيفي تغيير يافت و به تخصصي شدن روش مقابله انجاميد. واژگان كليدي: حوزه علميه قم، احياي حوزه قم، تثبيت حوزه قم، بهائيت، علماي قم، فرقههاي انحرافي مقدمه علماي قم از زمان پيدايش حوزه علميه تا كنون به فراخور حوادثي كه در زمينههاي فرهنگي و سياسي پيش ميآمد و عموما روند جريانهاي حاكم بر كشور بود تاثيرگذار بوده و موضع گيريهاي مقتضي اتخاذ ميكرند و درابعاد گوناگون، از جمله مقابله با فرقههاي انحرافي نقش داشتهاند. يكي از فرقههاي منحرف كه با كج فهمي از آموزههاي تشيع و حمايت استعمارگران و اغراض فرهنگي- سياسي ديگر در جامعه ايران ظهور كرد «فرقه بهائيت» است؛ فرقهاي كه همواره از زمان پيدايش آن، علماي قم، براساس وظيفه ديني خود كه همان هدايتگري جامعه و مقابله با جريانهاي انحرافي ميباشد؛[1] به مقابله با آن برخاستهاند. بهائيت فرقهاي منشعب از آيين بابي است كه در سدۀ ۱۳ق/۱۹م به دست حسينعلي نوري ملقب به بهاءالله، از پيروان سيد علي محمد شيرازي، مؤسس بابيه پديد آمد (يزداني، 1999: ص7). بهاءالله در سال ۱۸۴۴ دعوت سيد عليمحمد باب را قبول كرد و به تبليغ آموزههاي او پرداخت (همان، ص11 و اشراق خاوري، 1991: 134 بديع، ص86). حسين علي نوري در سال 1852م، برابر با 1268ق ادعاي پيامبري كرد و در سال ۱۸۶۳م برابر با 1279ق در باغ نجيبيه بغداد دعوتش را به «مَن يُظهِرُهُ اللهي» و پيامبري آشكار كرد (جورابچي، 1389: 167بديع، ص111) و بدين طريق با تغيير دعوت از باب به خود، استقلال خود از بابيه را اعلام كرد. بررسي تحولات گوناگون فرهنگي- علمي صد سال اخير حوزه علميه قم، در مواجه با بهائيت گوياي آن است كه علماي حوزه علميه قم در مبارزه با اين فرقه، به متقضاي زمان از روشهاي گوناگون استفاده كرده و با تكامل حوزه از مرحلهاي به مرحله ديگر بر شدت مبارزات خود با بهائيت افزودهاند. از اينرو، پژوهش حاضر در تلاش براي پاسخ به اين سوالات است: نقش علماي قم در مبارزه بهائيت در صد سال اخير چيست؟ مبارزه علماي قم با بهائيت چه تحولاتي را پشتسر گذاشته است؟ روش مبارزه علماي حوزه علميه قم با بهائيت چگونه بوده است؟ عوامل تاثير گذار بر اتخاذ روشهاي متفاوت در هر دوره كدامند؟ ضرورت انجام اين پژوهش از آن جنبه است كه پيروان بهائيت در اين سده از زواياي مختلف فكري، فرهنگي و مالي مورد حمايت دشمنان اسلام بهره مند بودند و اين حمايتها در پارهاي از مقاطع از سوي حكومتهاي مدعي شيعهگري صورت ميگرفتهاند و لذا بهائيت به واسطه آن حمايتها و وظيفهاي كه براي خود تعريف كرده بود با تمام توان، در پي آسيب رساندن به مباني اسلامي شيعه برآمدهاند. از اين رو، بررسي نقش علماي حوزه علميه قم در رويارويي با اين فرقه داراي اهميت است و ميتواند ما را در شناخت جايگاه علما و شناسايي روش آنها براي پوشش ضعفها و استفاده از قوتها ياري رساند تا با اتخاذ روشي كارآمد در عرصه مقابله با بهائيت از گرايش افراد جامعه به ويژه نسل جوان به سوي بهائيت جلوگيري كرد. بديهي است كه روش مقابله با هر جريان فرهنگي، فكري و سياسي به شيوه خاصي منحصر نميگردد و لذا از اين منظر اتخاذ شيوههاي مختلف مقابله خصوصا در بعد نرم افزاري رخ مينمايد. آنچه به عنوان فرضيه در پژوهش پيش رو مطرح است: 1. علماي قم در عرصه مواجه با بهائيت و شناساندن آثار مخرب آنها در جامعه و نگه داشت آموزههاي صحيح اسلامي(مهدويت) نقش بسزايي دارند. 2. علما در هر دوره متناسب با شرايط زماني در مواجهه با بهائيت از روشهاي مختلف بهره بردند. 3. حكومتها به عنوان عاملي مستقيم در تغيير سبك مبارزه علما نقش داشتند. مراحل مقابله حوزه علميه قم با بهائيت بررسي تحولات حوزه علميه قم، به عنوان نهادي ديني در صد سال اخير، نشان دهنده نقش محوري و اساسي اين نهاد در تاريخ رويدادهاي ايران بهويژه در ابعاد ديني، فرهنگي و سياسي است. با نگاهي به سير فعاليت اين نهاد در يك سده اخير در مواجهه با بهائيت، ميتوان سه مرحله براي فعاليتهاي گوناگون حوزه در اين زمينه ترسيم كرد كه اين مراحل عبارتند از: مرحله احيا، مرحله تثبيت و مرحله رشد و توسعه كه علماي قم در هر مرحله، با در نظر داشتن شرايط حوزه علميه قم و مقتضاي زمان، با اتخاذ روشهاي مختلف به مبارزه با بهائيت پرداختهاند. در ادامه در هر يك از اين مراحل، به نحوه مواجهه علماي قم با بهائيت با محوريت آيتالله حاج شيخ عبدالكريم، مراجع ثلاث و آيت الله بروجردي و امام خميني خواهيم پرداخت. 1. مرحله اول: بازسازي حوزه علميه قم و مبارزه با بهائيت در يك بررسي تاريخي از تاسيس و روند حوزه علميه قم سه سال پاياني پادشاهي قاجار و حكومت پهلوي اول را ميتوان «مرحله بازسازي» حوزه مذكور ناميد كه اين مرحله با ورود آيت الله حائري به قم آغاز گرديد. به نظر ميرسد يكي از عواملي كه سبب شد تا آيتالله حاج شيخ عبدالكريم حوزه قم را بازسازي كند، ظهور جريانهاي روشنفكري در اين دوره بود (منظور الاجداد، 1379: ص319) و بهائيان با ادعاي روشنفكري و ارتباط با برخي روشنفكران (ر.ك: عبدالبهاء، 1934: ص7-12 و زاهداني، 1388: ص211) در سالهاي پس از مشروطه، شرايط سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه را قدم به قدم برضد روحانيت سامان ميدادند (جعفريان، 1389: ص27)؛ بهائيان در اين زمان با تغيير سياست در مواجه با حكومت، خود را به دربار نزديك و بهائيت را به عنوان مهمترين پرونده امنيتي قاجار از اولويت خارج كردند و برخي از مناصب دولتي را به دست گرفتند؛ مانند بهايي معروف، علي قلي خان نبيل الدوله كه به مدت چهار سال كاردار ايران در آمريكا بود[2] (اسماعيلي، 1401: ص125-130). اين رويكرد در ايجاد انگيزه ضد ديني در جامعه ايران نقش بسزايي داشت و در كنار ساير جريانهاي ضد ديني به تبليغ عليه علماي شيعه ميپرداختند و روحانيت را عامل تمام مشكلات جامعه معرفي ميكردند (ر.ك: عبدالبهاء، 1934: ص20). آيت الله حائري نيز با اشرافي كه به اين روند فرقه بهائيت داشت مقابله فكري و فرهنگي با آنان را در دستور كار حوزه علميه قم قرار داد. 1-1. عملكرد آيت الله حائري يزدي در مقابله با بهائيت آيت الله حائري (1230-1315ش)، شاگردي از مكتب سامراي ميرزاي شيرازي، با مشاهده مديريت استادش و با تجربه ذي قيمت خود، گامهاي بلندي در مقابله با جريانهاي انحرافي، از جمله بهائيت برداشت و توانست به گونهاي موثر، از نفوذ اين فرقه انحرافي در ميان افراد جامعه بكاهد. ميتوان عملكرد ايشان را در مقابله با انحرافات، در دو بخش پيگيري كرد: 1. قبل از بازسازي حوزه علميه قم در دوره قاجار و احياي حوزه علميه اراك؛ 2. پس از احياي حوزه علميه قم در دو مقطع اواخر قاجار و پهلوي اول. 1-2-1. احياي حوزه سلطان آباد اراك(1293- 1301ش) آيت الله حائري بعد از آمدن از عراق به ايران، همانطور كه در عراق شاهد نفوذ استعمار و انديشههاي غربي بود، رشد و گسترش اين انديشهها را با وسعت بيشتري در ايران مشاهده كرد كه استعمارگران وجه همت خود را تبليغ عليه دين و مذهب ميدانند و از هر وسيلهاي عليه مذهب و شخصيتهاي حقيقي و حقوقي كه سردمدار تفكر اسلام بهويژه مذهب تشيع هستند اقدام ميكنند. آيتالله حائري عامل اصلي جولان فرقهها و جريانهاي مدعي روشنفكري در ايران را نبود و عدم اقدام اساسي يك نهاد منسجم ديني ميدانست و بهزعم ايشان چنانچه حوزه علميه قم از جنبههاي مختلف، خصوصا در ابعاد سياسي و علمي تقويت شود ميتواند اهرمي اساسي در مقابله با جريانهاي روشنفكري بهويژه بهائيت تلقي گردد. بنابراين، زماني كه استادش، ميرزاي شيرازي او را به عتبات فراخوانده، در پاسخ به او نوشت: ايران را با سرعت به سوي فساد و تبـاهي ميبرند، شما به ايران بياييد تا با تشكيل حوزۀ علميهاي قـوي، در حركـت سـريع فساد و تباهي، وقفهاي ايجاد كنيد (منظور الاجداد، 1379: ص319). اين جواب آيت الله حاج شيخ عبد الكريم گوياي سه نكته اساسي است: الف) فساد و تباهي كه از سوي جريانهاي روشنفكري بهويژه بهائيت دامن زده ميشد و آيت الله حائري اين خطر را به خوبي احساس ميكرد؛ ب) نقشي كه حوزه علميه ميتواند در مقابله فكري و فرهنگي با جريانها و فرقههاي مذكور داشته باشد؛ ج) وظيفهاي كه در زمينه مقابله با اين جريانها و فرقهها بر دوش عالمان ديني است، بهويژه مقابلهاي تشكيلاتي در قالب حوزه علميه. بر اين اساس ايشان از همان زمان آغاز بازگشت به ايران: 1. شناساندن دين به مردم و مقابله با انحرافات را در دستور كار خود قرار داد؛ 2. با احياي حوزه سلطان آباد اراك آن را رونق بخشيد؛ 3. شاگرداني پرورش داد كه در جهت حفظ اسلام و مبارزه با انحرافات گامهاي موثر برداشتند.[3] در همين زمينه رشد مكتبهاي انحرافي و وضعيت نامطلوب حوزه قم، علماي آن را وادار كرد تا از آيت الله حائري كه مديريت موفقي در اداره حوزه اراك به نمايش گذاشته بود، براي احياي حوزه قم دعوت كنند (انصاري قمي، 1387: ج2، ص151). 1-2-2. احياي حوزه علميه قم (1301-1315ش) آيتالله حائري يزدي در سال (1301ش) در سه سال پاياني حكومت قاجار، بنا به دعوت علما، به قم آمد[4] و با برنامهريزي دقيق و ايجاد ساختار منظم به دو اقدام اساسي مبادرت ورزيد: از يك سو به ترويج مكتب تشيع پرداخت و از سوي ديگر با جريانهاي انحرافي، از جمله بهائيت مقابله كرد. بديهي است كه اين دو اقدام مكمل يكديگرند و ميتوانند در مقابله با جريانها و فرقههاي استمعارگرانه سهمي منحصر به فرد داشته باشد و لذا آن مرجع ديني با احياي حوزه علميه قم، به ايجاد نهادي منسجم جامه عمل پوشاند و به دليل جايگاه بالا و تلاشهاي خالصانه ايشان، حوزه علميه در قالب يك نهاد مستحكم ديني، حياتي تازه يافت؛ به طوريكه اقدامات همه جانبه و تشكيلاتي ايشان ميتوانست اعتراف حتي دشمنان را در جامعيت اقدامات مذكور در پي داشته باشد. يكي از نويسندگان بزرگ بهايي، اشراق خاوري كه از نزديك شاهد مديريت ايشان بوده، به جايگاه مديريتي و اخلاص ايشان اعتراف كرده است و مينويسد: شيخ عبدالكريم ... اهل دغل و ريا نبود، بساطي كه پهن كرده بود، از روي صفا و صميمت اداره ميكرد. براي خودش چيزي قائل نبود. هر سال شايد چند ميليون پول برايش ميآمد، همه را به طلاب و فقرا ميداد (اشراق خاوري، بيتا: ص234 و همان، 2009: ص83). حاج شيخ در قامت زعيم حوزه، با توجه به دغدغه اصلي خود كه پاسداري از اسلام و مقابله با جريانها و فرق انحرافي بود، توانست با سازماندهي فعاليتهاي حوزه به عنوان نهادي ديني و جهت دهي افكارعمومي مانع نفوذ بيشتر جريانهاي انحرافي، از جمله بهائيت در جامعه شود و از سرعت رشد آن در ميان آحاد مردم بكاهد. در مجموع ميتوان گفت آيتالله حائري با آگاهي از برنامۀ بلند مدت اسـتعمارگران و وضـعيت فكري ايـران در اواخر قاجار، به احياي حوزه عليمه اراك و قم اقدام كرد. 1-2-3. مبارزه آيتالله حائري در دوره پهلوي اول با بهائيت هنوز سه سال از احياي حوزه سپري نشده بود كه با روي كار آمدن رضا خان، دور جديدي از چالشها در مقابله با بهائيت براي علماي قم ايجاد شد. از طرفي رضا خان با اعمال خود، علما را در تنگنا قرار داد و سوي ديگر به دليل تعامل نزديك وي با بهائيان، زمينه را براي حضور بهائيان در اجتماع فراهم كرد. دليل نزديك شدن رضاخان به بهائيان، براساس اسناد موجود، آن است كه پيروان اين فرقه، به عنوان عمّال استعمار دربه حكومت رسيدن رضا خان نقش اساسي داشتند. برخي اسناد موجود حكايت از آن دارد كه محفل بهائيت در ايران، از مدتها قبل توسط حبيب الله عين الملك (پدر عباس هويدا)، رضا خان را كشف و به جاسوس بريتانيا (سر اردشير ريپورتر) معرفي كرد و رضاخان نيز در مقابل، وعدههايي درباره ميدان دادن به اين فرقه تعهد كرده بود (حقيقت جو، 1386: ص34). يونس افروخته، از سران بهايي تهران درباره آزادي بهائيان در اين دوره مينويسد: زمان طفوليت (در دوره قاجار) خود را به خاطر آوردم و بليات آن زمان را از نظر گذرانيدم كه به چه اندازه ملاحظه و احتياط، ... چه رنجها و تعبها... تا اينكه كلمهاي را به گوش همديگر برسانند... امروز(پهلوي اول) الحمدلله به بركت همت اوليا و تاثير دم شهدا، حكومت عادله استقرار يافت، دوستان متشتت و پريشان جمع ميشوند و انجمن روحاني تشكيل ميدهند (شهسواري، 1378: ص59 و 61 و ر.ك: مازندراني، بيتا: 132بديع، ج9، ص64). پيروان بهائيت در اين دوره در كنار آزادي اجتماعي كه داشتند، توانستند به عرصه سياسي كشور نيز وارد شوند؛ به گونهاي كه در دوره رضا خان، كليه امور مالي و دربار دست دو تن از بهائيان مشهور به نام «شعاع الله علايي» و «نور الدين فتح اعظم» قرار داشت (مجدآبادي، 1396: ص37 و كشتگر، 1388: ص351و353). رضاخان بهمنظور پيشبرد اهداف استعمار، فضا را براي فعاليت بهائيت ايجاد كرد و در مقابل، مبارزه با علما و ارزشهاي اسلامي را در دستور كار خود قرار داد و به قدري بر علماي حوزه قم سخت گرفت كه برخي از بزرگان قم ميگفتند: ما انتظار هر حادثهاي را داشتيم، فكر ميكرديم كه مثل شوروي يـا تركيـه بـا مـا برخورد كنند، شبانه ما را جمع كنند و بـه دريـا بريزنـد يـا در بيابـان رهـا كـرده، تيرباران كنند (شريف رازي، 1332: ج1، ص70). اين رفتار رضا خان، به اين دليل بود كه وي بزرگترين نماد سنتگرايي را در ايران، مذهب شيعه و علماي آن ميدانست كه همانند سدي بزرگ در برابر اصلاحات رضاخاني و غربي سازي جامعه ايران ايستاده بودند. اين موضع او پس از ملاقات با آتاتورك كه با روشنفكران بهايي ارتباط نزديك داشت، شديدتر نيز شده بود (ر.ك: دواني، 1379: ص194). در چنين فضايي، مديريت توانمند شيخ عبدالكريم حائري بود كه توانست هم به نوعي با حكومت تعامل كند و مانع فروپاشي حوزه علميه گردد و هم به روش غير مستقيم با بهائيت مبارزه كند و از شدت آسيب تبليغات ضد اسلامي آنها در جامعه بكاهد كه از جمله آنها ميتوان به دو مورد اشاره كرد: الف) صدور حكم فقهي؛ ب) فعاليت اجتماعي. الف) صدور حكم فقهي «صدور فتوا»، از جمله روشهاي متدوال در ميان علماي شيعه براي مقابله با جريانهاي انحرافي است كه آيت الله حائري از آن براي كاهش آثار مخرب بهائيت برجامعه مسلمين استفاده كرد. به طور كلي احكام صادر شده از سوي ايشان در مورد بهائيت را ميتوان در دو دسته «اعتقادي» و «اجتماعي» دسته بندي كرد: 1. حكم اعتقادي آيا طايفه بهائي جزء كفارند يا خير؟ ايشان در اين زمينه فرمودند: كافر كسي است كه انكار كند خدا يا پيغمبر يا ضرورتي از ضروريات اسلام ...؛ يا اعتقادش اين باشد كه شريعت پيغمبر خاتم (ص) نسخ شده است. پس از تحقق يكي از اين امور، محكوم به كفر و احكام كفر بر آنها جاري است (عابدي، 1391: ص43). ايشان با تبيين دقيق از مسئله، با تعيين الگو و معيار مشخص براي ايمان و كفر، با ديدي واكاوانه به يكي از آموزههاي بهائيت، يعني ادعاي نسخ اسلام (عدم خاتميت) پرداخته و بدون ذكر نامي ازاين فرقه به دليل حمايت حكومت از آنها از ايجاد تنش ميان افراد جامعه و نيز از زاويه بيشتر حكومت و حوزه علميه و تنش در جامعه جلوگيري و همچنين مردم را از فريب بهائيت كه خود را موعود اسلام معرفي ميكردند، آگاه كردند. 2. حكم اجتماعي آيا جايز است بر مسلم گرفتن عيال از طايفه بهائيه، درصورتي كه به عقد و نكاح اسلامي عقد شود يا خير؟ در صورتي كه عيال مذكور[مسلمان] به عقيده سابق خود باقي باشد و عالم در احكام بهائي باشد، پاك است يا نجس؟ ايشان در جواب فرمودند : مسلمان نميتواند كافر را بگيرد، مگر در بعض از كفار، آن هم به نحو انقطاع نه دوام، و اما زني كه عقيدهاش عقيده اسلامي است، تزويج آن جايز است، هرچند احكام غير اسلامي بداند (همان، ص373). اين استفتا نشان دهنده فعاليت جدي علماي قم در عرصه مبارزه با بهائيت است، تا حدي كه براي برخي افراد جامعه اين سوال مطرح بوده است كه اگر زني حتي احكام و تعاليم بهائيت را بداند، نيايد با او ازدواج كرد. لذا از شيخ در اين زمينه براي رفع شبهه سوال شده است. ب) فعاليت اجتماعي: اعزام مبلّغ توجه آيت الله موسس در مقابله با نفوذ فرقه بهائيت تنها به قم منحصر نبود، بلكه يكي از وظايف اين نهاد ديني حوزه را پاسخگويي به نيازهاي فكري وعقيدتي مردم ديگر شهرها در برابر شبهات بهائيت ميدانست كه مردم اين شهرها، به دليل حضور كمتر روحانيت در ميان آنها در معرض آسيب بهائيت بودند. به همين دليل، طلاب داراي استعداد تبليغي را به صورت هدفمند به ديگر نقاط اعزام ميكرد. آقاي بهاءالديني در اين زمينه ميفرمايند: حاج شيخ، به استعداد يابي طلاب ميپرداخت هر كه را مناسب فعاليت علمي ميديد، تشويق به ماندن در حوزه ميكرد و هر كس را مناسب كار علمي نميديد، او را تشويق به تبليغ مينمود (مجله حوزه، 1365: شماره 16، ص37). البته گاهي به دليل حساسيت موضوع و اهميت آن و تبليغات وسيع بهائيت، برخي از شاگردان برجسته خود را براي مقابله با بهائيت اعزام كرد. براي مثال، آقاي انواري از شاگردان برجسته شيخ، به درخواست مردم و به امر حاج شيخ به روستاي امزاجرد همدان رفت و در آن جا با ارشاد و تبليغات خود به مقابله با فرقه انحرافي بهائيت پرداخت. نتيجه حضور ايشان در آن منطقه جلوگيري از انحراف مسلمين و هدايت گروهي از افراد بود كه تحت تاثير تبليغات بهائيان قرار گرفته بودند. ايشان علاوه بر تبليغ در مدت زمان اقامت خود در آنجا كتابي در رد بابيت و بهائيت تاليف كرد (شريف راضي، 1332: ج2، ص381). حاج شيخ پس از عمري مجاهدت در راه حفظ اسلام و احياي ارزشهاي اسلامي و مبارزه با جريانهاي انحرافي و با اقداماتي مانند ايجاد نظام منسجم آموزشي، تنظيم دروس حوزوي، نظام شهريه، جذب استادان قوي و گزينش طلاب مستعد، به حـوزۀ علميـۀ قـم، شخصـيت حقوقي خاصي بخشيد تا حوزۀ مذكور بتواند پس از ايشان به مسير خود ادامه دهد (عفتي، 1391: ص87). آن مرجع بزرگ، در فرودين سال 1315 خورشيدي چشم از جهان فروبست و زعامت حوزه به سه تن از مراجع عظام سپرده شد. 1-2. عملكرد مراجع ثلاث در مواجه با بهائيت در پنج سال پاياني حكومت رضاخان و با رحلت آيتالله حائري، سرپرستي حوزه علميه قم به سه تن از آيات عظام، يعني سيد محمد حجت كوهكمرهاي، سيدصدرالدين صدر و سيد محمدتقي خوانساري سپرده شد. مراجع ثلاث كه در زمان آيـت االله حـائري در اداره نهاد حوزه كمككار ايشان بودند، بعد از رحلت شيخ با توجه به كسب تجربه از مديريت او، به اداره حوزه پرداختند (ر.ك: قليزاده: 1389). 1-2-1. روش آيت الله حجت در مواجه با بهائيت آيتالله حجت، به عنوان بزرگترين مدرس و روحاني حوزه قم، در دفع شر فرقههاي منحرف و جلوگيري از گسترش آنان، روش مسالمت آميز و منفي و درعين حال موثر و كارآمدي داشت. او راه دفع آنها را در ايجاد تنش و برخورد سخت نميدانست و بر اين باور بود كه هياهو كردن در مورد فرقهها، خود نوعي مطرح كردن آنها و نقض غرض است؛ بهعلاوه پيامدهاي جانبي ديگري دارد كه ممكن است به ضرر مسلمانان تمام شود و جامعه مسلمانان را نا امن كند. بنابراين، زماني كه يكي از شاگردانشان از درگيري بين مسلمانان قم و بهائيان خبر داد، ايشان گفتند: راه دفع چند نفر بهايي و دورساختن آنها از اجتماع مسلمين و طريق امربه معروف و نهي از منكر در اين گونه موارد منحصر در آن نيست كه ما بياييم هياهو به پا كنيم و دست به آشوب بزنيم....شما برويد با صاحبخانه صحبت كنيد تا قرارداد اجاره خانه اش را با بهائيها به هم بزند و به مسلمانان اجاره دهد، بدينگونه فتنه تمام ميشود... اما مواظب باشيد كسي در بيرون، از اين موضوع اطلاع نيابد (شريف رازي، 1332: ج2، ص105). آيتالله حجت برخورد با پيروان فرقهها و ايجاد تنش در جامعه را قبول نداشت؛ ولي به دليل آنكه تعاليم اسلامي را در نهايت استواري ميدانست و تعاليم فرقهها، از جمله بهائيت را در نهايت سستي وپوچي ميديد؛ در نشر كتابهاي فرقههاي ضاله در جامعه سختگيري نداشت و براين باور بود كه اين كار موجب ميشود تا مردم در برخورد عقايد وآرا نيك و بد را از هم تميز دهند، آنگاه حقايق ديانت پاك اسلام روشنتر و آشكارتر ميشود (مدرسي، 1351: ص6). 1-2-2. عملكرد آيت الله خوانساري در مقابله بهائيت آيتالله سيد محمدتقي خوانساري (۱۳۷۱-۱۲۶۷ق)، عالم رباني و مجاهد شيعه براي مبارزه عليه كشف حجاب، كه نقش بهائيان و تعاليم بهائيت در آن هويدا بود[5] با آيت الله حاج آقا حسين قمي همگام شد. او در آن جو پراختناق حاكم بر فضاي جامعه كه بيشتر علما با احتياط و نرمش مواضع خود را ابراز ميكردند، به صراحت با دادن فتوايي روشنگرانه همه را به ايستادگي دعوت كرد و نهي از اين منكر اجتماعي را وظيفه تمام مردم دانست و بدين طريق افراد جامعه را از گام نهادن در مسيري همسو با اهداف بهائيان حفظ كرد (شريف رازي، 1332: ج1، ص15). اقامه نماز باران در سال 1320شمسي، موضوعي بود كه سبب شهرت و محبوبيت بيشتر آيتالله خوانساري شد؛ اما اين حادثه حواشي و پشت پردههايي داشته كه در تاريخ كمتر مورد توجه قرار گرفته است و آن نقش بهائيت براي جلوگيري از اقامه نماز باران بود. بهائيان به نيروهاي متفقين كه در خاك فرج پادگان داشتند، چنين القا كردند كه عدهاي از اهالي قم قصد دارند چاه آبي را كه در اختيار شماست، تصاحب و حمله سختي به شما كنند و شما را از بين ببرند (همان، ص148)؛ اما اقامه نماز توسط آيتالله خوانساري موجب شد كه نام حوزه علميه قم و قدرت معنوي روحانيت در جهان نمايان شود و توطئه بهاييت براي مخدوش كردن آثار معنوي و علمي حوزه علميه (به عنوان خطري جدي براي كمرنگ شدن فعاليتهاي بهائيان) خنثا گردد. اين واقعه توسط مقامات رسمي لندن و آمريكا به وسيله راديو پخش گرديد و حقانيت دين اسلام واثر حوزه قم و علماي آن بر جهانيان آشكار گشت (همان، ص149 و ر.ك: قليزاده، 1389: ص36-37). 1-2-3. مقابله آيت الله صدر با بهائيت آيتالله سيد محمدعلي بن اسماعيل صدر مشهور به «سيد صدرالدين صدر» (۱۲۹۹-۱۳۷۳ق) از مراجع تقليد شيعه بود كه با دو روش «ايجابي» و «سلبي» به مبارزه با بهائيت پرداخت. روش ايجابي ايشان در گام نخست، با توجه به تحريف آموزه مهدويت از سوي بهائيان و معرفي باب و بهاء به عنوان موعود اسلام (ر.ك: فروتن، 1344: ص6)؛ كتابي درباره امام مهدي (عج) تاليف كرد و به موضوعاتي مانند اسما و القاب حضرت، معرفي نسب ايشان كه تا آن زمان كتابي در اين زمينه با اين نظم و ترتيب خاص، نگاشته نشده بود (ر.ك: صدر، 1399: ص23). اين تاليف ميتوانست پايههاي اعتقادي افراد جامعه را تقويت كند و مانع نفوذ تبليغات بهائيان شود و از اثري جدي و گسترش فرقه منحرف بهائيت كه به شبهه افكني درباره موعود اسلام دامن ميزند، جلوگيري كند. روش سلبي آيت الله صدر در گام بعدي، بهمنظور جلوگيري از اقدامات مخرب بهائيان و آسيب به مسلمين با اتخاذ روش محافظه كارانه و مسالمت آميز از دولت خواستار كنترل رفتارهاي خشونت آميز بهائيان بر عليه مسلمانان شده نوشتند: مكاتيب متعدده رسيده كه فرقه ضاله مظله بهائي به مساعدت پارهاي از وابستگان دولت، مسلمانان را اذيت مينمايند و شايد در نتيجه مفسدهاي رخ دهد كه اسباب زحمت دولت شود. مستدعي است كه فورا جلوگيري شود و دست خيانتكار قطع گردد (خانه اسناد بهائي ستيزي در ايران، https://iranbahaipersecution.bic.org/fa/archive/namh-az- sdraldyn-sdr-kh-dr-shah-znd-arak-bhayyha-bh-msadt-mamwryn-dwlt-mslmanan-ra-adywt. در مجموع، آنچه با بررسي دوره احيا به دست ميآيد، اين است كه آيت الله حائري و مراجع ثلاث كه ادامه دهنده راه ايشان بودند؛ با احياي حوزه قم، مبارزه با جريانهاي مقابل اسلام، از جمله بهائيت را به يكي از دغدغههاي حوزه قم تبديل كردند و به آن، حركتي مستمر و روبه جلو بخشيدند و با توجه به نشر افكار حاج شيخ كه خواهان تلفيق امور فقهي با امور كاربردي جامعه بود، با انسجام بخشي به نهاد روحانيت و احياي مرجعيت در ايران، زمينه را براي مبارزات عميقتر و جديتر آيت الله بروجردي فراهم كردند. 3. مرحله دوم: تثبيت حوزه عليمه قم در اين مرحله، با ورود آيتالله بروجردي و تغيير شاه و سياستهاي او، مقابله با بهائيت، بهرغم نفوذ بيش از حد بهائيان در دربار پهلوي، وارد مرحلهاي قويتر و علنيتر شد و به همت آيت الله بروجردي به تثبيت رسيد؛ به گونهاي كه حكومت ديگر نميتوانست به راحتي آن را به تعطيلي بكشاند و يا اعتبار آن را در اذهان مردم مخدوش كند. بنابراين، علماي حوزه قم توانستند با تربيت شماري از شاگردان، دامنه نفوذ حوزه را با تكيه بر مفاهيم سياسي _ مذهبي شيعه در جامعه ايران گسترش دهند. در اين مقطع، مبارزات اعتقادي و عملي علماي قم در بستر امور اجتماعي و در راستاي آسيبهاي جامعه جريان يافت. 3-1. مقابله آيت الله بروجردي با بهائيت سيد حسين طباطبايي بروجردي (۱۲۵۴-۱۳۴۰ش)، از مراجع تقليد شيعه، هفده سال زعيم حوزه علميه قم بود. او در سال 1323شمسي به دعوت علما بهمنظور ايجاد مديريت واحد و سـرعت بخشـيدن به حركت اهداف بلند مدتي كه آيت االله حائري براي نهاد حوزه در نظر گرفتـه بـود، به قم آمد. يكي از دغدغههاي ايشان قبل از ورود به قم، يعني زماني كه در بروجرد حضور داشت، مقابله با بهائيت بود (ر.ك: دواني، 1379: ج12، ص110). پس زعامت حوزه، با استفاده از ظرفيت حوزه علميه قم مبارزهاي همه جانبه عليه بهائيت شكل داد و به چند روش به مقابله با انحرافات بهائيت پرداخت. 3-2. مبارزه فكري فرهنگي بنياد هويتي و رفتاري هر ملتي، به فرهنگ آن ملت وابسته است و تداوم و حيات هر كشوري نيز در گرو وجود و اصالت فرهنگي اوست (ر.ك: خسروپناه، 1394: ص12، و ر.ك: كوئن، 1372: ص56-62) و واضح است كشوري كه اصالتهاي فرهنگي آن بر اسلام بنا شده بود، تغيير سريع در آن امكان نداشت. از اين رو، بهائيان با برنامههاي تعيين شده، نفوذ در مراكز حساس فرهنگي كشور را در دستور كار قرار دادند. براي نمونه يوسف اطلس در مرداد 1326 در مقالهاي پس از ذكر خبر درباره آموزگاران بهايي در لاهيجان و جذب دانشآموزان دختر به مسلك بهايي مينويسد: بنده ميگويم باز جاي شكرش باقي است كه در شهري مثل لاهيجان يك چنين آموزگار بهائي مشغول به خرابي است؛ اما بيچاره شهرستان تاريخي و اسلامي اصفهان كه وقتي كانون علما و مجتهدين سترگ و اساتيد بزرگ دين بوده و فعلا شايد مدرسه دخترانه در آن نباشد كه لا اقل يكي دو آموزگار بهائي در آن مشغول به مقصود نباشند و اگر احيانًا دبستاني هم فاقد چنين آموزگاراني پيدا شود در حكم النادر كالمعدوم است (توكليطرقي،1380: ص31 به نقل از دنياي اطلسپرور شماره1326، ص1-2). بنابراين، آيتالله بروجردي، با آگاهي از ضرورت كارهاي فرهنگي در جامعه، به عنوان يكي از اصليترين زير ساختهاي نرم افزاري در رشد، پيشرفت و تحولات اجتماعي؛ با توجه به وظيفه فرهنگي اين نهاد ديني، در سطوح فكري كودكان و نوجوانان و بزرگسالان، به فرهنگ سازي بر اساس باورهاي اسلامي اقدام كرد. ايشان براي تبيين آموزههاي اسلامي در سطح كودكان و نوجوانان، در سال 1325 شمسي، درس تعليمات ديني را براي مقابله با عقايد بهائيت در ميان دروس دبستانها و دبيرستانها گنجاند (همان). براي مثال در كتاب تعليمات ديني سال دوم دبستان (1328هجري شمسي) از صفحه 16-23 به معرفي پيامبر گرامي اسلام (ص) و امامان پس از ايشان پرداخته و نام تك تك ائمه (ع) مطرح شده است (وزرارت فرهنگ، تعليمات ديني سال دوم دبستانها، 1328شمسي). در هيمن زمينه، به دليل اهميت روشنگري در مسائل مهدوي در مقابل نشر اعتقادات بهائيت درباره موعود اسلام، براي مقابله با تبليغات بهائيان، به آيت الله صافي توصـيه كردند كتابي مسـتدل و مستند به روايات عامه و خاصه درباره حضرت مهدي (عج) به رشته تحرير درآورد. لذا مقـدمات نگـارش كتاب ارزشـمند منتخب الاثر از همين جا فراهم شد. و آيت الله صافي خود تصريح كردند كه اين كتاب در جهت مبارزه با بهائيت تاليف شده است (رجبي، 1388: ص6). 3-2-1. مبارزه اقتصادي «اقتصاد» يكي از مهمترين مولفههاي تاثير گذار بر حيات، رشد و پايداري فرقههاي انحرافي است و اگر فرقهاي از لحاظ مالي دچار ضعف شود، دچار انحطاط ميشود و روبه زوال خواهد گذاشت (ر.ك: تالرسيگنر، 1399: ص133و135). بنابراين بهائيان با فرصتي كه در حكومت پهلوي دوم براي آنها فراهم شد، به مال اندوزي و تقويت پايههاي اقتصادي بهائيت پرداختند و بسياري از عرصههاي اقتصادي جامعه را تصاحب كردند. نمونه آن، شركتها و موسسات مالي متعدد حبيب ثابت پاسال بهايي و هژبر يزداني است. اين شركتها علاوه بر تقويت مالي بهائيان، توسعه نيروي كار بهائيان را در پي داشتند كه اين، امكان مناسبي براي جذب افراد به بهائيت به شمار ميرفت (ر.ك: مجدآبادي، 1396: ص37 و مركزاسناد تاريخي وزارت اطلاعات، 1384: ص12). آيتالله بروجردي در مقابل، براي جلو گيري از رشد بهائيت كه بخشي از آن به توان مالي اين فرقه بر ميگشت، با صدور فتوايي هرگونه معاشرت و معامله با بهائيان را حرام اعلام كرد: لازم است مسلمين نسبت به اين فرقه، معاشرت و مخالطه و معامله را ترك كنند. فقط از مسلمين تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند (نيكپيمان، 1388: ص537). آيت الله بروجردي با استفاده از ابزار فقه توانست از قدرت اقتصادي بهائيان كه به اهداف فرقه متمركز بود، بكاهد و عظمت مرجعيت و پيوند مردم با حوزه و علماي ديني كه پس از اين فتوا شركتهاي بهايي را تحريم كردند، به نمايش گذارد و از ظرفيت بالاي نهاد حوزه بر تاثيرگذاري بر امور اقتصادي پرده بردارد و بر رشد و توسعه اقتصادي بهائيت ضربه سنگيني وارد كند كه يك نمونه آن تحريم پپسي كولا بود كه آن را با ركود عجيب مواجه و آن را به يك شركت ورشكسته تبديل كرد (ر.ك: همان، ص541). 3-2-2. مواجه سياسي –اجتماعي فرقههاي انحرافي، براي پايايي و پويايي در جامعه، به ورود در عرصه سياسي و اجتماعي ناگزير هستند و هر فرقهاي كه به صورت فعال وارد اين عرصه نشود، دچار انحطاط و زوال خواهد شد (ر.ك: اسحاقيان، 1399: ص145). بهائيت به دليل آنكه يك تشكيلات و حزب سياسي است و بدون سازمان اداري هويت نمييابد، در دوره محمدرضا شاه در كنار فعاليتهاي سياسي با توجه به فرصت پيش آمده به نماد سازي در جامعه اقدام كردند. آنها محفلي را در تهران براي امور اداري سازمان بهائيت به نام «حظيرةالقدس» احداث كردند. اين اقدامات بهائيان براي حضور فعال در جامعه، پس از آن بود كه شوقي افندي، جانشين عباس افندي(عبدالبهاء) طي نقشه ده ساله كه آن را «جهاد روحاني» ناميد، دستورهايي داده بود : مضاعف كردن كشورهاي داراي بهايي، افزايش مشارق الاذكارها، تشكيل شش محكمه بهائي در تهران و...، افزايش حظيرة القدسها و... (محفل روحاني ملي بهائيان ايران، بيتا: ص3). آيتالله بروجردي در مقابل، براي جلوگيري از عادي سازي حضور بهائيان در جامعه ايران اقداماتي را انجام داد: الف) با حمايت آيتالله بروجردي و سخنرانيهاي تبييني آقاي فلسفي و به دستور آقاي بروجردي حظيرةالقدس تخريب شد (ر.ك: كوهستاني:1390) و بالاجبار با تأييد محمدرضا پهلوي، گنبد آن به دست ارتش شاهنشاهي ايران، با نظارت سپهبد نادر باتمانقليچ تخريب گرديد (دواني، 1379: ج12، ص246)؛ ب) مطالبه تصويب قانوني در جهت غير قانوني اعلام كردن فعاليت پيروان حزب بهايي در ايران (همان، ص244)؛ ج) مطالبه جلوگيري از ورود افراد اين حزب در مناصب حكومتي و اخراج آنها از ادارات دولتي (كوهستاني، 1390: ص41)؛ د) تهديد به خروج از شهر در پي تسامح دولت نسبت به فعاليت بهائيان و آسيبهاي مخرب اين فرقه كه دولت را به عقب نشيني از مواضع خود مجبور كرد (علوي،1370: ص328)؛ هـ) حمايت از جريانهاي مقابله كننده با تفكر بهائيت: يكي ديگر از فعاليتهاي آيت الله بروجردي حمايت و پشتيباني از جريانها، گروهها و افرادي بود كه به مقابله با تفكر بهائيت ميپرداختند. يكي از گروههايي كه در مبارزه با بهائيت پيش از انقلاب اسلامي موثر عمل كرد، «انجمن خيريه مهدوي» موسوم به «انجمن حجتيه» بود كه در سال 1332 شمسي توسط شيخ محمد ذاكرزاده تولايي تاسيس شد و با توجه به سبقه موفق مبارزاتي اين گروه با بهائيت، مورد تاييد آيت الله بروجردي قرار گرفت (خسروپناه، 1394: ص411). عملكرد موفق انجمن مذكور در مبارزه با بهائيت سبب شد تا افرادي مانند آيت الله سيدمحمد رضا گلپايگاني، آيت الله مرعشي نجفي (باقي، 1363: ص282-284)؛ همچنين مراجع ديگري مانند آيات عظام ميلاني، سيد عبدالله شيرازي و بهاءالدين محلاتي فعاليت انجمن را مورد تاييد قرار دهند و استفاده از سهم امام و نذورات مطلقه را در جهت تقويت انجمن اجازه دادند (خسروپناه، 1394: ص738). امام نيز از مراجعي بود كه در ابتدا از انجمن حمايت كرد (امام خميني، 1389: ج2، ص299 و باقي، 1363: ص288)؛ اما در ادامه با آگاهي از رويكرد ضد سياسي انجمن، عدم حمايت خود را از اين انجمن اعلام كرد و بسياري از افراد ديگر نيز به سبب همين موضوع، حمايت خود از انجمن را برداشتند و به نوعي انجمن دچار انشعاب از درون گرديد (ر.ك: جعفريان، 1389: ص629). در مجموع ميتوان گفت در اين مرحله، با تثبيت جايگاه حوزه علميه، آيتالله بروجردي با استفاده از ظرفيت اين نهاد توانست با وجود نفوذ شديد بهائيان در حكومت، در ابعاد مختلف فرهنگي، اقتصادي و سياسي _ اجتماعي به مقابله با بهائيت بپردازد و بهائيان را كه در تلاش براي جذب نيرو و عادي سازي حضورشان در جامعه بودند، دچار چالش به عقب نشيني در مواضعشان مجبور كند. آيتالله بروجردي با كشاندن مبارزه در امور مبتلابه و مسائل روز عرصه را براي مرحله بعدي فراهم كرد. 3. مرحله رشد و توسعه حوزه علميه (دوران انقلاب اسلامي) پس از مرحله احيا توسط آيتالله حاج شيخ عبدالكريم و گذر از مرحله تثبيت با مديريت آيت الله بروجردي، مرحله رشد و توسعه توسط امام محقق شد. مرحله رشد و توسعه «ايجابي» (رشد نهاد حوزه) و «سلبي» (مبارزه با فرقههاي انحرافي) از لحاظ كمي و كيفي توسعه يافت و روش خاص خود را پيدا كرد. علماي شيعه توانستند مقابله با بهائيت را به لايههاي عميقتري بكشانند و مبارزات قابل توجهي عليه بهائيت ترتيب دهند؛ بهعلاوه با روشنگريهاي خود اكثر افراد جامعه را با خود همراه و با شكست نظام استبدادي شاه، در ابعاد گوناگون بهائيت را به بحران جدي دچار كنند. 3-1. عملكرد امام خميني در مواجه با بهائيت امام خميني(1281-1368ش)، پس از رحلت آيت الله بروجردي، به صورت فعال مبارزه با بهائيت را ادامه داد؛[6] امّا با اين تفاوت كه امام به مقابله با علتهاي ايجاد و گسترش بهائيت در جامعه پرداخت و توانست با روشنگريهاي خود مانع رشد و نفوذ بهائيت در ايران گردد. با توجه به پيشينه فعاليتهاي امام در مبارزه با بهائيت، ميتوان عملكرد ايشان را در دو بازه زماني قبل از انقلاب و پس از پيروزي انقلاب اسلامي تحليل و بررسي كرد: 3-1-1. مقابله امام با بهائيت پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بررسي و دقت در مواضع امام خميني درباره بهائيت قبل از انقلاب، حكايت از آن دارد كه امام با معرفي بهائيت به عنوان يك حزب سياسي درخدمت استعمار، ادبيات جديدي در مبارزه با بهائيت ايجاد كرد و با روشنگريهاي خود توانست مانع اجراي اهداف استعماري اين فرقه در ايران شود. امام خميني در مواضع متعدد با تاكيد بر اين موضوع، در سال 1341، پس از تصويب انجمنهاي ايالتي و ولايتي كه موانع حضور بهائيان در پستها دولتي را برميچيد، خطر نفوذ بهائيان در ايران را گوشزد كردند و چنين هشدار داد: بهائىها يك مذهب نيستند، يك حزب هستند، يك حزبى كه در سابق، انگلستان پشتيبانى آنها را مىكرد و حالا هم آمريكا دارد پشتيبانى مىكند ... اينجانب حسب وظيفه شرعيه، به ملت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مىكنم كه قرآن كريم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملكت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهيونيستها است كه در ايران به حزب بهايى ظاهر شدهاند (امام خميني، 1389: ج1، ص110-111). رژيم پهلوي با اجرا و تصويب لايحه، به دنبال اين بود تا با حذف شرط اسلام از شرايط قضات و نمايندگان كه از برنامههاي استعماري بود، موانع قانوني حضور بهائيان و غير مسلمانان را در پستهاي حساس كشور بر طرف كند. بنابراين، بهائيان بدون هيچ منع قانوني ميتوانستند بر پستهاي حساس كشور نفوذ كنند و مسلك آنها در كنار دين اسلام در جامعه رسميت يابد؛ امّا با موضعگيريهاي امام، و روحانيت اين توطئه بهائيان براي رسميت يابي دركشور ناكام ماند. همچنين امام خميني، در سخنراني ۱۳ خرداد ۴۲ كه به دستگيري ايشان و نقطه عطف تاريخ انقلاب اسلامي منجر گرديد و قيام پانزدهم خرداد ماه حاصل آن بود (عيوضي،1390: ص126)، با صراحت، محمدرضا پهلوي را مورد خطاب قرار داد و از اهداف بهائيت كه ايجاد تنش بين حكومت و مرجعيت بود پرده برداشت: اسرائيل مملكت را به باد ميبرد، ... يك حقايقي در كار است، شما آقايان در تقويم دو سال پيش از اين يا سه سال پيش از اين بهائيها مراجعه كنيد، در آنجا مينويسد: تساوي حقوق زن و مرد رأي عبدالبهاء، آقايان هم از او تبعيت ميكنند. آقاي شاه نفهميده ميرود [در سخنانش آن را تكرار ميكند] مىگويد: تساوى حقوق زن و مرد. آقا! اين را به تو تزريق كردند كه بگويند بهايى هستى، كه من بگويم كافر است... (همان، ص247). امام بار ديگر، سكوت مردم، علما و حوزههاي علميه را سكوتي مرگبار خواند و آنها را به مقابله با بهائيت دعوت كرد: واي بر اين مملكت! ... واي بر اين دنيا! واي برما واي! بر اين علماي ساكت! واي بر اين نجف ساكت! واي بر قم ساكت!... اين سكوت مرگبار، اسباب اين ميشود كه زير چكمه اسرائيل به دست همين بهاييها، اين مملكت، اين نواميس ما، پايمال شود... (همان، ص213). امام در مبارزه با بهائيت، با افشاي چهره استعماري و جاسوسي اين فرقه و همينطور اهداف ضد اسلامي آنها با زنجيرهاي از هويتهاي همسو، مانند عمال استعمار، يهوديان و اسرائيل توانستند،مردم را بهخوبي به صحنه مبارزه با بهائيت آورد كه نمونه آن قيام 15 خرداد است كه به گزارش برخي اسناد، علاوه بر اماكن مشروب فروشي كه به يهوديان متعلق بود، منازل و دكانهاي متعلق به بهائيان مورد هجوم مردم قرار گرفت (زاهداني، 1388: ص218). 3-1-2. مقابله امام با بهائيت پس ازپيروزي انقلاب اسلامي در بهمن سال 1357، انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني به پيروزي رسيد. امام بر اساس چند دهه حضور در حوزه قم و تجربه مقابله با بهائيت، به مبارزه با ريشه نفوذ بهائيت در ايران اقدام و با شكست حكومت استبدادي و دست نشانده پهلوي، طبق اسناد موجود شديدترين ضربه را به بهائيت در ايران وارد كرد. در گزارش سفارت امريكا به وزارت امور خارجه آن كشور در ژوئن 1979 ميلادي (1358ش) آمده است: يكي از نُه نفر مردان متفكر جامعه بهائيت (روساي محفل بهائيان) گفت كه جامعه بهائي احساس ميكند از جهات اداري، اجتماعي و مالي در حال مرگ است و با بدترين بحران در تاريخ 128 سالهاش مواجه شده است (الهياري، همان، ص88). پيروزي انقلاب اسلامي بزرگترين ضربه بر پيكره بهائيت بود و موجب شد اين فرقه به يكباره تمام پشتوانه سابق خود در ايران را از دست بدهد. از اين رو، بهائيان در چنين اوضاعي تلاش كردند با استفاده از اهرم برخي سازمانهاي بين المللي و دولتهاي غربي خود را از اين بحران رهايي بخشند. براي نمونه ميتوان به حمايت ريگان، رئيس جمهور آمريكا، از بهائيان جاسوس در زندان اشاره كردكه اما خميني در پاسخ حمايت آمريكا از آنها فرمودند: نميدانم اين كه در بعضي راديوها پخش كردند صحبت رئيس جمهور آمريكا را ملاحظه كرديد؟ كه ايشان از همه دنيا استمداد كردند براي اينكه اين بهاييهايي كه در ايران هستند و مظلومند و جاسوس هم نيستند و به جز مراسم مذهبي به كار ديگر اشتغال ندارند... اگر اينها جاسوس نيستند شما صدايتان در نميآمد... بهائيها يك مذهب نيستند، يك حزب هستند، يك حزبي كه در سابق انگلستان پشتيباني آنها را ميكرد و حالا هم آمريكا دارد پشتيباني ميكند (امامخميني، 1389: ج17، ص459). امام خميني كه بر حزب و جاسوس بودن فرقه بهائي تاكيد مكرر داشت، ويژگيهاي منفي ديگري نيز براي اين فرقه بر ميشمرد: ضديت و عناد ديرينه با اسلام و مسلمانان، توطئهگري مستمر عليه اسلام و مسلمانان، و توطئه مداوم براي كسب قدرت سياسي و به دست گرفتن حكومت (همان، ج1، ص104)؛ نفوذ در ميان مراكز و محافل و جريانهاي سياسي و اجتماعي به منظور منحرف كردن و يا به دست گرفتن عنان اين جريانها و مراكز (همان، ص110) و تحريك رژيم شاه براي مبارزه با اسلام و مسلمانان (همان، ص247). بنابراين، امام علاوه بر تكميل اقدامات آيات عظام، حائري، مراجع ثلاث و بروجردي، در مبارزهاي همهجانبه تومار تشكيلات استعماري بهائيت در ايران را در هم پيچيد و مقابله نهاد حوزه با بهائيت را وارد مرحله جديد كرد. 3-2. ساختارحوزه علميه در مواجه با بهائيت پس از انقلاب اسلامي فرقه ضاله بهائيت پس از مرگ شوقي افندي در سال( 1366ش) روند سازماني به خود گرفت و با ايجاد «بيت العدل» و محفل محلي و ملي داراي تشكيلات و سازمان اداري شد (رائين، بيتا: ص45-66). بنابراين، علماي قم با فرصتي كه پس از انقلاب برايشان مهيا شد علاوه بر مبارزات فردي، با ايجاد سازمانها و مراكز حوزوي به مقابله با احياي دوباره بهائيت مبادرت ورزيدند. 3-2-1. سازمانها و مراكز حوزوي برخي از سازمانها و مراكز حوزوي كه به مبارزه با بهائيت ميپردازند، عبارتند از: الف) «دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم»، كه نهادي است تبليغي، آموزشي، پژوهشي و فرهنگي در حوزه علميه قم و يكي از اولويتهاي آن مقابله با جريانهاي انحرافي و ارتقاي اثربخشي فعاليتهاي بخش تبليغي است. برگزاري همايش بين المللي«۲۰۰ سال خشونت، خرافه و خيانت فرقهاي»، از جمله اقدامات اداري و سازماني در مبارزه با بهائيت است (سايت دفتر تبليغات حوزه علميه قم)؛[7] ب) «مركز تخصصي مهدويت» كه با همكاري برخي از شخصيتهاي علمي و فرهنگي و موافقت مقام معظم رهبري با هدف گسترش و تعميق فرهنگ مهدويت در سطح جامعه (بهويژه نسل جوان و فرهيخته) در زمينه مباحث مهدويت و به عنوان پشتوانه علمي و فرهنگي در قم تأسيس و راه اندازي شد و در دو محور آموزشي، پژوهشي و تبليغي، به مبارزه با بهائيت و ديگر جرياهاي انحرافي ميپردازد (كرجي و باباجاني، 1387: ص169). براي نمونه برگزاري بيش از دويست دوره تربيت مربي مهدويت در كشور[8] (معاونت تبليغ مركز تخصصي مهدويت)؛ ج) «موسسه آموزش عالي خاتم النبيين»، از ديگر مراكزي است كه «مركز تخصّصي فرق و اديان» را در سال 1388 با هدف تربيت نيروهاي كار آمد، بهمنظور مواجهه با افكار مكاتب و اديان انحرافي تاسيس كرد. اين مركز داراي اهداف زير ميباشد: يكم. تربيت استاد و پژوهشگر متعهد در رشتههاي فرق و اديان (نقد بهائيت)؛ دوم. تربيت مبلّغ توانمند، بهمنظور پاسخگويي به نيازهاي ديني جامع و نقد بهائيت؛ سوم. فعاليت علمي و پژوهشي در جهت مواجهه با فرقههاي انحرافي، شامل درسنامه نقد بهائيت، تاليف عليرضا روزبهاني و مجله علمي تخصصي كلام اديان (سايت مركز تخصصي فرق و اديان وابسته به موسسه خاتم النبيين،www.Markazadyan.ir). 3-2-2. فعاليتهاي علمي-پژوهشي در مواجه با بهائيت از ديگر دستاوردهاي نهاد حوزه در مرحله رشد و توسعه، فعاليتهاي علمي و پژوهشي اين نهاد ميباشد كه رشد فزايندهاي پس از انقلاب اسلامي به خود گرفته است؛ بهطوري كه بيش از يكصد پايان نامه، پنجاه مقاله علمي در مجلاتي مانند انتظار موعود، مجله كلام و اديان، مشرق موعود، مجله هفت آسمان، مجله علمي ترويجي پژوهشنامه موعود ساماندهي شده است. تفاوت آثار تاليف شده پس از انقلاب، علاوه بر تخصصي شدن مباحث، بر خلاف مراحل پيشين كه بيشتر از بعد اعتقادي و كلامي به نقد بهائيت پرداخته بود؛ ابعاد ديگر، مثل اجتماعي، سياسي، تاريخي و فرهنگي را در بر گرفت؛ مانند كتاب «جريان شناسي ضد فرهنگها» از عبدالحسين خسرو پناه كه در بخشي از كتاب به آسيبهاي بهائيت پرداخته است. با توجه به تخصصيتر شدن مباحث نياز به نقد عالمانه و دقيق اين فرقه ضاله درسنامهها و مقلات علمي متعدي تاليف شد كه ميتوان به «درسنامه فرقههاي انحرافي (شيخيه، بابيه و بهائيت)»، نوشته گروهي از پژوهشگران حوزه علميه قم اشاره كرد. نتيجهگيري آنچه اين مقاله بدان دست يافت، عبارت است از اينكه علماي قم در مبارزه با بهائيت توانستند به فراخور اوضاع زماني، اين فرقه را در ابعاد گوناگون فكري، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي با چالش جدي مواجه كنند كه اين رويكرد مبارزهاي در سه مرحله احيا، تثبيت و رشد و توسعه حوزه علميه مورد بررسي و تحليل قرار گرفت: 1. دوره احياي حوزه علميه را ميتوان دورهاي ناميد كه در آن زمان، خصومت شديد عليه فرهنگ اسلامي و دين به ويژه با آغاز حكومت پهلوي اول(1304-1320) رو به افزايش نهاد و زمينه حضور هر چه بيشتر بهائيان در جامعه فراهم گرديد. در اين دوره، آيتالله حائري با احياي حوزه علميه و انتقال مركزيت مرجعيت شيعه از نجف به قم، شكل ديگري از مبارزه نهاد ديني را پيريزي كرد و با استفاده از ابزار فقه در ابعاد اعتقادي، فرهنگي و اجتماعي و تبيين صحيح دين با استفاده از اعزام مبلّغان حوزه علميه قم براي مبارزه با تفكر بهائيت، به مقابله با آن پرداخت. يكي از آثار احياي حوزه علميه قم بيترديد تقويت فرهنگ ديني در جامعه بود كه بعدها سبب تفوق انديشه ديني بر تفكر سكولاريسم شد كه بهائيت نيز به تبليغ تفكر مذكور ميپرداخت. مراجع ثلاث (آيت الله حجت، محمدتقي خوانساري و سيد صدر الدين صدر) به دو روش مستقيم (اعتراض به اقدامات حكومت در ميدان دادن به بهائيان و مبارزه با كشف حجاب كه به نوعي با تفكرات بهائيان همسو بود) و روش غير مستقيم (نمونه بارز آن در نماز باران آيت الله خوانساري نمود يافت، و با تاليف آثاري در زمينه مهدويت) به مبارزه با بهائيت پرداختند. 2. در دوره ثبيت حوزه با ورود آيت الله بروجردي به عرصه مرجعيت و ورود ايشان به حوزه علميه قم، فصل جديدي از مبارزات با تفكر بهائيت شكل گرفت. آيت الله بروجردي با تثبيت حوزه علميه قم به مبارزه با انديشه بهائيت عمق بخشيد: 1. ايشان در حوزه فكري فرهنگي، با گنجاندن دروس تعليمات ديني در بين كتابهاي درسي مدارس و تشوق شاگردان خود به تاليف آثار علمي در زمينه بهائيت و روشنگري در مباحث اعتقادي در سطح عمومي جامعه به مقابله با بهائيت پرداخت؛ 2. ايشان در حوزه اقتصادي و اجتماعي با تحريم اقتصادي و جلوگيري از نماد سازي بهائيت در جامعه مانع رشد بهائيان گرديد؛ 3. آيت الله بروجردي علاوه بر مواجهه مستقيم با بهائيت، با حمايت از جريانها و افرادي كه در جهت مقابله با بهائيت فعاليت ميكردند، به طور غير مستقيم با بهائيت مقابله ميكرد. 3. دوره رشد و توسعه حوزه علميه مرحله ديگر است كه با ورود امام خميني مبارزه با بهائيت ادبيات و روش خاص خود را يافت: 3-1. امام توانست با تكيه بر مفاهيم سياسي مذهبي شيعه و با موضعگيريهاي خود مرجعيت سياسي اجتماعي جامعه را كسب و غالب افراد جامعه را با خود همراه كند. امام با ايجاد هويتهاي همعرض در معرفي بهائيت، همچون حزب سياسي، جاسوسان استعمار و صهيونيسم در لباس بهائيان؛ ادبيات جديدي در مبارزه با بهائيت ايجاد كرد و با مبارزه با ريشههاي نفوذ و گسترش بهائيت در ايران توانست با پيروزي انقلاب اسلامي ضربه سختي بر پيكره بهائيت وارد كند؛ بهگونهاي كه بهائيت به يكباره تمام پشتوانه خود در ايران را از دست داد. 3-2. فعاليت حوزه علميه قم پس از پيروزي انقلاب اسلامي از لحاظ كمّي و هم از لحاظ كيفي دچار دگرگوني و تحول گرديد؛ به گونهاي كه مبارزه با بهائيت بر خلاف دوران قبل از انقلاب، حالت سازماني و تشكيلاتي به خود گرفت و تبيين صحيح آموزههاي ديني و هم روشنگري عليه بهائيت با رشد قابل مشاهدهاي افزايش پيدا كرد و نيروي متخصص در اين زمينه تربيت كرد. آثار تاليف شده نيز علاوه بر حالت عمومي و تكيه صرف به حوزه اعتقادي و علاوه بر تخصصي شدن متون؛ رويكرد سياسي، اجتماعي و تاريخي پيدا كرد. منابع 1. استادي، رضا (1375). يادنامه حضرت آيت اللهالعظمي اراكي(ره)، بيجا، نشر انجمن علمي، فرهنگي و هنري استان مركزي. 2. اسحاقياندرچه، جواد و حيدريچراتي، حجت (بهار1399). تحليل راهكارهاي مشترك نفوذ جريانهاي مهدويت، فصلنامه انتظار موعود، شماره68. 3. اسماعيلي، حميدرضا (1401). سازمانهاي سياسي بهائيت، تهران، ناشر موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي. 4. اشراق خاوري، عبدالحميد (بيتا). اقداح الفلاح، بيجا، موسسه ملي مطبوعات امري. 5. _________________________ (1991م)، مطالعالانوار تلخيص تاريخ نبيل زرندي، نشر موسسه چاپ و انتشارات مرآت، ايران، بديع134. 6. اطلس پرورر، يوسف (1326). مقاله وارده، دنياي اسلام، شماره 39. 7. افندي، عباس(عبدالبهاء) (1325). رساله سياسيه، تهران، بينا. 8. الهياري، احمد (1389). بهائيان در عصر پهلويها، تهران، انتشارات كيهان. 9. امام خميني، روح الله (1389). صحيفه امام، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى. 10. انصاري قمي، ناصرالدين (1387). اختران فقاهت بررسي زندگي علمي وسياسي گروهي از علماي سده اخير، قم، دليل ما. 11. باقي، عمادالدين (1363). در شناخت حزب قاعدين(موسوم به انجمن حجتيه)، بيجا، نشر دانش اسلامي. 12. بنياد فرهنگي نحل (2009م). زندگي، آثارو خاطرات اشراق خاوري، قم، نشر بنيادفرهنگي نحل. 13.تالرسينگر، مارگارت (1399). فرقهها در ميان ما، مترجم: رحيم خدابنده، تهران، نشر ماهريس. 14. توكليطرقي، محمد (زمستان 1379- بهار 1380). بهائيستيزي و اسلامگرايي درايران، مجله ايراننامه، تهران، انتشارات ياران، شماره1-2. 15. جعفريان، رسول (1389). جريانها و سازمانهاي مذهبي سياسي ايران، تهران، ناشر مركز اسناد انقلاب اسلامي. 16. حقيقتجو، علي (تابستان1388). پيوند عميق و همه جانبه بهائيت با رژيم پهلوي، تهران، مجله تاريخ معاصر ايران، شماره50. 17. خسروپناه، عبدالحسين (1394). جريانشناسي ضد فرهنگها، تهران، نشر دفتر نشرمعارف. 18.خوشدل، يزداني (1999م). تاريخ مختصر ديانت بهايي، استراليا، نشرCentury Press. 19. دواني، علي (1379). مفاخر اسلام، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي. 20. رائين، اسماعيل (بيتا). انشعاب در بهائيت، بيجا، نشر موسسه تحقيقي رائين. 21. رجبي، محمدحسن (تابستان1388). آيتالله بروجردي و بهائيان، تهران، مجله تاريخ معاصر ايران، شماره 50. 22. زاهد زاهداني و سيد سعيد، محمدعلي سلامي (1388). بهائيت در ايران، تهران، ناشر مركز اسناد انقلاب اسلامي. 23. شريف رازي، محمد (1332). آثار الحجه، قم، نشر كتاب فروشي برقعي. 24. شهسواري، ثريا (1378). اسناد فعاليت بهائيان در دوره بهائيان در دوره محمد رضا شاه، تهران، نشر مركز اسناد انقلاب اسلامي. 25. صدر، محمدعلي(صدر الدين) (1399). المهدي، قم، انتشارات بوستان كتاب. 26. طبرسي، احمد بن علي (1403ق). الإحتجاج على أهل اللجاج، مصحح: محمدباقر خرسان، مشهد، نشر مرتضى. 27. عابدي، احمد (1390). استفتائات از محضر مرجع عاليقدر و موسس حوزه علميه قم آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري، قم، انتشارات زائر. 28. عفتي، قدرتالله (1391). نيم نگاهي به سير شكل گيري حوزه علميه قم، نشريه مبلغان، شماره 150. 29. عيسي نژاد، سيد محمد (بهمن و اسفند1383). شيخ عبدالكريم حائري، حوزه علميه قم و توليد علم در سدۀ معاصر، دوره 21، شماره1. 30. عيوضي، محمدرحيم و هراتي، محمدجواد (1390) درآمدي تحليلي بر انقلاب اسلامي ايران، تهران، نشر دفتر نشر معارف. 31. فروتن، علي اكبر (1344). اسلام و ديانت بهائي، تهران، موسسه ملي مطبوعات امري. 32. قدسجورابچي، علاءالدين (167 بديع/ 1389ق). بهآءالله بنيانگذار آئين بهائي، تهران، نشر شركت كتاب. 33. قليزاده عليار، مصطفي (1389). مراجع ثلاث، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي. 34. كرجي، علي و باباجاني، علي (تابستان1387). آشنايي با پايگاهها و مذراكز مهدويت، نشريه فرهنگ كوثر، شماره74. 35. كشتگر، همايون (تابستان1388). ماه عسل رژيم پهلوي و بهائيان، مجله تاريخ معاصر ايران، شماره13. 36.كوهستاني نژاد، مسعود (1390). روحانيت _ بهائيان ( از سخنرانيهاي حجت الاسلام فلسفي تا قصد مهاجرت آيت الله بروجردي ازايران)، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي. 37. كوئن، بروس (1372). مباني جامعه شناسي، مترجم: غلامعلي عباس و رضا فاضل، تهران، انتشارات سمت. 38. لاجوردي،حبيب (1380). خاطرات دكتر مهدي حائري يزدي، تهران، انتشارات كتاب نادر. 39. مازندراني، فاضل (132 بديع). تاريخ ظهور الحق، بيجا، بينا. 40. مجدآبادي، مجتبي (1396). نفوذ بهائيان در حكومت پهلوي به روايت اسناد، تهران، نشر موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران. 41. مجله حوزه (1365). مصاحبه با حضرت آيت الله حاج آقا رضا بهاءالديني، دوره سوم، شماره16. 42. __________ (1370). مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمين سيدحسين بدلا، فروردين، ارديبهشت، خرداد و تير، شماره43 و 44. 43. محفل روحاني ملي بهائيان ايران (بيتا). توقيعات مباركه حضرت ولي امرالله، تهران، موسسه ملي مطبوعات امري ايران. 44. مدرسي، مرتضي (1351). شيخيگري، بابيگري از نظر فلسفه، تاريخ، اجتماع، تهران، كتابفروشي فروغي. 45. مركز بررسي اسناد تاريخي (1384). رجال عصر پهلوي هژبريزداني به روايت اسناد ساواك، تهران، نشر مركز بررسي اسناد تاريخي وزرات اطلاعات. 46. منظور الاجداد، سيدمحمدحسين (1379). مرجعيت در عرصه اجتماع و سياست، تهران، انتشارات شيرازه. 47. موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي (1386). ظهور وسقوط سلطنت پهلوي، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي. 48. نيك پيمان، محسن (تابستان1388). سرمايه داران «بهائي» در ايران عصر پهلوي، نشريه تاريخ معاصر ايران، شماره50. 49. وزرات فرهنگ (1328). تعليمات ديني براي سال دوم دبستانها، بيجا، نشر چاپخانه علي اكبر علمي و شركاء. سايتها: 1. خانه اسناد بهايي ستيزي در ايران، نامه از صدر الدين صدر كه در شازند اراك بهائيها به مسلمانان اذيت ميكنند، https://iranbahaipersecution.bic.org/fa/archive/..... 2. سايت دفتر تبليغات حوزه علميه قم، ttp://www.dte.ir/Portal/home 3. سايت مركز تخصصي فرق و اديان وابسته به موسسه خاتم النبيين www.Markazadyan.ir 4. معاونت تبيلغ مركز تخصصي مهدويت http://www.mahdi313.org [1] . «عُلَمَاءُ شِيعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِي الثَّغْرِ الَّذِي يَلِي إِبْلِيسَ وَ عَفَارِيتَهُ يَمْنَعُوهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا وَ عَنْ أَنْ يَتَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ وَ شِيعَتُهُ وَ النَّوَاصِبُ أَلَا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذَلِكَ مِنْ شِيعَتِنَا كَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ الرُّومَ وَ التُّرْكَ وَ الْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ لِأَنَّهُ يَدْفَعُ عَنْ أَدْيَانِ مُحِبِّينَا وَ ذَلِكَ يَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ» (طبرسي، احتجاج، ج 1، ص17). [2] . عواملي كه در اين تحول نقش داشتند، تغيير رهبري از بهاءالله به عبد البهاء و ناكامي تلاشهاي سياسي اين گروه و روي آوردن به اطاعت از حكومتها و از طرفي، حمايت دولتهاي روس و انگليس از بهائيان از آن جملهاند. پشتيبانياي كه از طريق آن توانستند به طور قابل توجهي در سفارتخانههاي اروپايي و ديگر مكانهاي تحت حمايت آنها مشغول شوند و در مجامع سياسي ايران حضور يابند (شهسواري، 1387: ص43). [3] . افرادي همچون امام خميني كه نقش ويژه در مبارزه با بهائيت داشتند، از جمله شاگردان حاج شيخ در حوزه سلطان آباد اراك بودند كه همراه شيخ به قم مهاجرت كردند. آيتالله سيدمحمد تقي خوانساري، آيتالله ميرزا ابوالفضل زاهدي نيز از جمله شاگردان حاج شيخ بودند كه از اراك به قم آمدند (استادي،1375: ص53-64) و در مبارزه با بهائيت نقش آفرين بودند. [4] . به دعوت علماي بزرگ قم، از جمله آيـت االله مهـدي پـايين شـهري، آيـت االله فيض، آيت االله شيخ ابوالقاسم كبير قمي، آيت االله بافقي و... به قم آمدند (شريف رازي، 1332: ج1، ص14). [5]. قانون كشف حجاب همسو با سياستهاي بهائيت بود و بهائيان در اجراي اين عمل ضد ديني نقشي آشكار داشتند. پيروان اين فرقه انحرافي، همزمان با اجراي اين قانون از تبليغات رسانهاي و ديگر پستهايي كه در اختيار داشتند، استفاده كردند و به عادي سازي بيحجابي در جامعه مشغول بودند (ر.ك: الهياري، 1389: ص59، 63 و66). [6] . قابل يادآوري است كه امام قبل از رحلت آقاي بروجردي نيز نقش ويژهاي در مبارزه با بهائيت داشت و در حكم بازوي آيتالله بروجردي در مبارزه با بهائيت بود (لاجوردي، 1380: ص56-57). [7] . http://www.dte.ir/Portal/home/?generaltext/13242/161388/148244/ [8] . از جمله موضوعات اين دورهها نقد فرقه ضاله بهائيت ميباشد. |
||
![]() |
||


