| مكتوبات حوزه علميه قم در تقابل با جريانهاي انحرافي و مدعيان دروغين مهدويت و شبهات آنان در سده اخير | ||
| محمد شهبازيان - محمد غلامي | ||
![]() |
||
| چكيده تاريخ يكصد ساله، گواه اين نكته است كه حوزه علميه قم از زمان تاسيس و احيا و با زعامت فقيهان بزرگي مانند آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي و آيتالله سيد حسين بروجردي و به تبع آن، انقلاب اسلامي ايران به زعامت امام خميني؛ در گسترش فرهنگ مهدوي و زدودن انگارهها از اين آموزه اصيل نقشي اساسي داشته است. اين تلاش در قالب مناظرات، سخنراني، بيانيهها، مكتوبات و نماهنگ ارائه شده است. اين نوشتار تلاش دارد با روش توصيفي _تحليلي و بهرهگيري از منابع كتابخانهاي و تاريخ شفاهي، به احصاي مكتوبات مهدوي عرضه شده در حوزه علميه قم و در موضوع نقد جريانهاي انحرافي، از دوران ورود آيتالله شيخ عبدالكريم حائري يزدي (1300شمسي) تا پايان سده (1400 شمسي) و تحليل آن بپردازد. پس از تحليل منابع مكتوب، به خلأها و آسيبهاي برخي از دورهها و منابع پرداخته است تا بتوان با بهرهگيري از گذشته، گامي موثر بهمنظور نشر مهدويت و مكتوبات مرتبط با آن در دوران معاصر برداشت. واژگان كليدي: مكتوبات، حوزه علميه قم، شبهات، جريانهاي انحرافي، مهدويت، سده اخير. مقدمه «قم» از جمله شهرهايي است كه اسلام با فرهنگ علوي و شيعي وارد آن شد و از دوران ائمه اطهار (ع) سنگري براي شيعيان بوده است (قزويني، 1998: ص443). بنابر برخي از گزارشها، وجه نامگذاري «قم»، قيام مردماني از اين منطقه براي ياريگري حضرت مهدي (ع) است (قمي، 1385: ص52). پيشينه اسلام در اين شهر به خاندان اشعري ميرسد (همان، ص679). تاريخ قم نشان ميدهد كه اين شهر از جنبههاي مختلف در طول تاريخ داراي فراز و فرودهايي بوده است و علاوه بر تكوين و رونق افزايي مراكز مهم فرهنگي و ديني، بزرگاني از اصحاب اهل بيت (ع) مانند «احمد بن اسحاق قمي» و «احمد بن محمد بن عيسي اشعري قمي» در اين شهر زيستهاند؛ اگرچه تدريس و تحديث علوم ديني در قم داراي تطورهايي بوده است؛ هميشه چراغ آن روشن بوده و هيچ گاه اين چراغ به خاموشي ننشسته است و محدثاني بزرگ در شهر قم حضور داشتهاند (طباطبايي، 1390: ص89). اين جايگاه، به ويژه در قرن سوم و چهارم هجري به گونهاي بوده است كه حسين بن روح نوبختي، نايب سوم امام مهدي (ع)، كتاب «التاديب» را براي ارزيابي به قم ارسال كرده است (شيخ طوسي، 1411: ص390). از طرف ديگر، محمدتقي مجلسي ادعا كرده است كه در زمان شيخ صدوق، حدود دويست هزار فقيه و محدث در قم حضور داشتهاند (مجلسي، 1414: ج1، ص477). البته در قرون پس از آن، بهويژه در قرن ششم و هفتم و با توجه به حمله مغولها به قم(621ق)،شاهد افول حوزههاي علمي در قم هستيم (جمعي از نويسندگان، 1389: ج14، ص357) كه با روي كار آمدن دولت صفويه، رونق مجددي بر شهر و حوزههاي علمي حاكم شد (جمعي از نويسندگان، 1390: ج13، ص279). در اين دوره، مدارس قم يا تاسيس، يا تعمير شدند كه شاهد اين مطلب تاسيس مدرسه «فيضيه» در قم است (ناصر الشريعة، 1383: ص240). در دوره قاجار، باوجود حضور عالماني همچون ميرزاي قمي، فيض قمي و ديگران، حوزه علميه قم از حضور فراوان طلاب بي بهره بوده است و عمدتاً طلاب علوم ديني به حوزه علميه نجف هجرت ميكردند و بنا به تعبير يكي از معاصران آن دوران، مدارس قم از ساكنان خالي شده بود و فيضيه و دارالشفاء مسكن درويشها و فقرا و بيچارگان گشته بود (شريف رازي، 1332: ص72). حضور آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي منجر به احيا و رونق مجدد حوزه علميه قم گرديد و جاني دوباره به مدارس قم به ويژه مدرسه فيضيه و دارالشفاء دميده شد (همان)؛ بهگونهاي كه شاه ايران(احمدشاه) به ديدار آيتالله فقيد رفته و علامه آقابزرگ طهراني در عظمت مرحوم شيخ موسس زبان به مدح گشوده و از تدابير ايشان و نظم در اداره حوزه علميه سخن گفتهاست (آقا بزرگ طهراني، 1430: ج15، ص1160). در ادامه اين مسير و در دوران زعامت آيت الله بروجردي رونقي بيشتر براي حوزه علميه پديد آمد و تعداد طلاب حوزه علميه از دوهزار نفر به بيش از شش هزار نفر رسيد (دواني، 1379: ج13، ص298). اين ايام را ميتوان دورهاي دانست كه حوزه علميه قم در زمينههاي مختلف رشد كمي و كيفي داشت به گونهاي كه نه تنها آمار تعداد طلاب حوزه علميه افزايش يافت، بلكه تبليغات فرا مرزي نيز در دستور كار حوزه و زعامت آن قرار گرفت و لذا مبلّغان ديني به اقصا نقاط كشور فرستاده شدند؛ حتي برخي از كشورهاي اروپايي از اين نعمت بهرهمند گشته و تعدادي از استادان نمونه همچون «آيت الله شهيد بهشتي»به كشور آلمان اعزام گشتند (همان، ص312). و اين نكته گوياي آن است كه افق فكري زعامت حوزه فراتر از وضع موجود است. از سوي ديگر بديهي بود كه رسالت حوزه را نميتوان تربيت و اعزام مبلغ در عرصههاي داخلي و خارجي خلاصه كرد، بلكه تدوين آثار علمي نيز در قالب مقاله، كتاب و مجله ميتواند به اين مهم جامعه عمل بپوشاند بر همين مبناست كه بنابر گزارشي تحقيقي از آن دوران، چنين ابراز گشته كه ظرف شانزده سال مرجعيت اين مرجع فقيد، بيش از سيصد جلد كتاب در زمينههاي مختلف علمي و پاسخگويي به سوالات عقيدتي مردم تدوين گشته و بدان بايد نشريات ديني آن دوران يعني «مكتب اسلام»، «مكتب تشيع»و «معارف جعفري» را اضافه كرد (همان، ص308). پس از انقلاب اسلامي و با توجه به ماهيت اين انقلاب كه رويكردي اسلامي و بالتبع مهدوي داشت مقوله مهدويت مورد توجه ويژه نهادهاي ديني و فكري قرار گرفت و اين مهم با توجه به زعامت امام خميني، با تاليف آثار مهدويت تحقق يافت و لذا طي دههاي اخير گسترش مقابله جريانهاي انحرافي را شاهد هستيم (الهي نژاد، 1401: ص185). البته رسالت حوزه علميه در طول تاريخ چند بعدي بوده؛ هرچند بايد گفت در هر برهه از تاريخ يك يا بيشتر از اين ابعاد مورد توجه بوده است. تاريخ گوياي آن است كه گونههاي مباحث علمي در حوزه حديثي قم متنوع بوده و افزون بر موضوعات و مسائل فقهي، به مباحث كلامي و پاسخ به شبهات فرقههاي انحرافي توجه ويژه شده است. نمونه اينكار تدوين كتابهايي است در رد «جبر و تفويض» (نجاشي، 1418: ص88) و عقايد غاليانه (همان). اين رويكرد در زمان دو عالم بزرگوار پيشگفته، احيا شد و قسمتي از ادبيات نوشتاري و نشريات آن دوران به رد شبهات كمونيستها، بهائيان، صوفيه و غيره اختصاص يافت (دواني، 1379: ج13، ص306 و 309). در اين نوشتار تلاش شده تا گوشهاي از خدمات حوزه علميه قم (1301 شمسي تا 1400شمسي) در زمينه مقابله با جريانهاي انحرافي معارض با مهدويت و مدعيان دروغين را بررسي كند. پيشينه تحقيق در خصوص پيشينه تحقيق و عنوان پيش رو، كوششهاي مولف نشان ميدهد كه در اين زمينه تاليفي جامع صورت نگرفته؛ هر چند در برخي از كتابهاي تراجم به آثار مذكور اشارههايي شدهاست. از اين رو، نگارنده نوشتار خود را اولين منبع در اين زمينه دانسته كه با بهرهگيري از منابعي مانند موارد ذيل ساماندهي شده است: «آثار الحجة»، محمد شريف رازي؛ «گنجينه دانشمندان»، محمد شريف رازي؛ «كتابنامه حضرت مهدي (ع)»، علي اكبر مهدي پور؛ «آينه دانشوران»، سيد عليرضا ريحان يزدي؛ «مفاخر اسلام »، علي دواني؛ «آيينه داران حقيقت (مصاحبههاي مجله حوزه با عالمان و دانشوران حوزوي)»؛ «مهدويت پژوهي تطورات آسيبها»، حسين الهي نژاد؛ نشريه «درسهايي از مكتب اسلام» از ابتدا تا سال 1358 شمسي؛ نشريه «مكتب تشيع»[1]؛ نشريه «آيين اسلام»؛ «امام مهدي (ع) در آينه قلم»؛ منشورات مركز تخصصي مهدويت حوزه علميه قم، شامل كتابهاي چاپ شده در انتشارات مؤسسه مذكور؛ فصلنامه انتظار موعود و منشورات موسسه آينده روشن شامل: كتابهاي چاپ شده در انتشارات مؤسسه مذكور؛ فصلنامههاي مشرق موعود و پژوهشهاي مهدوي و منشورات پژوهشكده مهدويت و آينده پژوهي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.[2] مفهوم شناسي 1. شبهه اين واژه از ريشه «شبه» بر وزن عِلم و فَرَس گرفته شده است (مصطفوي، 1368: ج6، ص11) و جمع آن شُبَهات، شُبْهات و شُبُهات است (آذر نوش، 1379: ص319). نيز برخي از معاني لغوي آن را پوشاندن (ابن منظور، 1414: ج13، ص504)؛ تيرگي، ابهام، دو پهلويي و عدم قطعيت (آذر نوش، 1379: ص319). ذكر كردهاند و در اصطلاح شبهه عبارت است از: عدم فهم تفاوت ميان دو شيء (چه در ظاهر چه در معنا) به دليل شباهت با يكديگر و مخلوط شدنشان (راغب اصفهاني، 1412: ص443). از اين رو، در زبان عرب، عبارت «و شَبَّهَ عليه» يا «و شُبِّهَ فلان عليّ» به معناي آن است كه امر را به گونهاي مخلوط كردهاند كه تشخيص اوليه مشكل است و با امر ديگر اشتباه ميشود (ابن منظور، 1414: ج13، ص504). حضرت امير (ع) در وجه نام گذاري «شبهه» فرمودهاند: وَ إِنَّمَا سُمِّيتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ؛ شبهه، تنها از اين جهت شبهه ناميده شده است كه شباهتى به حق دارد [هر چند در واقع باطل است] (مكارم شيرازي، 1379: ج2، ص403). به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه در ناميدن مطلبي خلاف واقع به «شبهه»، سوء نيت و تعصب وجهي ندارد و كتابهاي لغت «شبهه »را مفهومي عامتر دانستهاند. به عبارت ديگر، مطلق مواردي كه مخلوط شدن حق با باطل و پنهان شدن حق در لباس باطل را به همراه دارد؛ به عنوان «شبهه» شناخته ميشود. با توجه به نكات ذكر شده، مراد از «شبهات» در اين نوشتار، آن دسته از سخناني است كه چه به عمد و چه بدون عمد، ديدگاه نادرستي درباره حضرت مهدي (عج) و آموزههاي مرتبط با مهدويت را به شيعيان نسبت داده و عليه آنان استفاده ميكنند. اين موارد از برداشتهاي نادرست ممكن است بر عدم ترجمه صحيح، عدم فهم مراد روايت، تمسك به منابع غير معتبر، برداشت از منابع متعصبان اهل سنت و غيره مبتني باشد كه به هر رو، موجب خلط بحث و مخلوط شدن حق و باطل ميشود و بر چهره واقعي حق پرده مياندازد و با توجه به اينكه مقوله مهدويت گستره وسيعي از اعتقادات مردم را تشكيل ميدهد و نيز با توجه به بروز برخي از دستهاي آلوده و افكار مغرض به اين حيطه، شاهد بروز بسياري از شبهها و حتي مطالب سخيف و موهن در عرصه مهدويت هستيم كه بيترديد وظايف حوزههاي علميه و محققان عرصه مهدويت پاكسازي سره از ناسره و درست از نادرست است و بديهي است كه يكي از راه كارهاي تحقق اين مهم، تفكيك منابع اصيل از غير اصيل ميباشد. 2. جريانهاي انحرافي «جريان» در لغت داراي معناي وسيعي است كه از روان شدن يا به حركت در آمدن چيزي (معمولاً مايع) گرفته تا در مواردي به معناي ماجرا و موضوع به كار رفته است. اين واژگان به صورت مضاف در اقتصاد، فيزيك، برق، روانشناسي و غيره كاربرد دارد (انوري، 1382: ج3، ص2125). برخي محققان در توضيح معناي جريان معتقدند: «جريان عبارت است از جمعيتِ مديريت شده تأثيرگذار بر جامعه»[3] و نيز اعتقاد دارند چيزي را ميتوان جريان ناميد كه داراي سه مؤلفه باشد: 1. بايد جمعيتي وجود داشته باشد؛ 2. اين جمعيت بايد مديريتشده باشد (مديريت ممكن است از سوي يك نفر يا چند نفر باشد)؛ 3. در نهايت، جريان بايد بر جامعه تأثير بگذارد (همان). در تعريفي كامل ميتوان گفت كه جريان: پديده اجتماعي پويا با هويتي نظام وارهاي غير رسمي است كه متشكل از مجموعه اصول و فروض معرفتي بوده كه جمعيتي نظام يافته بر اساس آن معنا و در يك رابطه تاثير و تاثري با محيط عمل كرده و اثر ميگذارند (ابراهيم پور، 1399: ص 123). شايان ذكر است در ادبيات فرهنگي و سياسي و اجتماعي زماني كه بحث از «جريان» پيش ميآيد، معمولا نوعي رويكرد مخالف با حاكميت و البته در برخي موارد موافق با حاكميت به ذهن متبادر ميشود و گاه اين جريانها به سمتو سويي گرايش دارند كه قدرتمندانه ميتوانند معادلات حاكميت را تغيير دهند و چه بسا نقش تعيين كننده در گرايش اعتقادي مردم داشته باشند. در چنين وضيعتي است كه نهادهاي ديني و عالمان متبوع بايستي با احساس وظيفه در راه انجام تكليف گام بردارند. مراد از «جريانهاي انحرافي» در اين مقاله نيز، جمعيتهاي داراي قوانين و چارچوب فكري در آموزه مهدويتاند كه توانستهاند گروهي از مردم را با خود همراه كنند. قابل ذكر است كه با توجه به تقسيم موضوعات صورت گرفته توسط دبيرخانه بزرگداشت يكصدمين سال تاسيس حوزه علميه قم، معارضان با مهدويت مانند «شرق پژوهان» و جريانهايي انحرافي، مانند «بهائيت»، «وهابيت» و «تصوف» مورد بررسي قرار نميگيرد. از اين رو، در اين نوشتار به گروههايي خواهيم پرداخت كه اولاً، غير از گروههاي نامبرده باشند؛ ثانياً، يكي از آموزههاي مهدويت را زير سوال برده يا تحريف كردهاند؛ ثالثاً، مكتوب و نوشتهاي در حوزه علميه قم و توسط استادان و طلاب در پاسخ به آنان نگاشته شده باشد. با تفحص در مكتوبات پيش از انقلاب اسلامي، به اين نتيجه رسيديم كه عمده جريانهاي محل تامل، «تجدد خواهان و روشنفكران غربزده»[4]، «قرآن بسندگان»[5] و «ساكتين» (انجمن حجتيه) بودهاند. شاهد آشكار بر اين سخن، ادبيات حاكم برنگاشتههاي عالمان ديني در دو نشريه پرمخاطب در آن دوره، يعني «درسهايي از مكتب اسلام» و«مكتب تشيع» است (مصاحبه با آيت الله هاشمي رفسنجاني، 1382: ج1، ص42). پس از انقلاب اسلامي، تحليل متمهديان و مهديان دروغين بدين موارد اضافه شده است. نكته قابل توجه، اينكه در ساختار مقاله ابتدا به مدعيان و جريانهاي انحرافي مورد نظر پرداختهايم و سپس تحت عناوين ديگر، مباحث كلي مرتبط با مدعيان و جريانهاي انحرافي و يا شبههاي را كه توسط يك جريان، مورد نظر قرار گرفته است؛ بررسي كردهايم. توجه ديگر اينكه، برخي از كتابها در قالب پرسش و پاسخ به حجمي از سوالات پاسخ دادهاند كه در يك عنوان مستقل به آن مكتوبات در سده اخير اشاره شده است. در نهايت ميتوان مطالب درج شده در منابع را چنين تقسيم بندي كرد: 1. مدعيان دروغين مهدويت و اعتقاد به آن يكي از مهمترين مصاديق اعتقادي مسلمانان، بهويژه شيعيان ميباشد به عبارتي ديگر، همه مسلمانان معتقدند كه بنا به فرموده رسول خدا (ص) فردي از اين خاندان قيام خواهد كرد و جهان را پس از آن كه از ظلم و ستم و جهل و ناداني پر شده باشد، از عدالت و معرفت آكنده خواهد كرد و اين اعتقاد به صورت كلي در اديان توحيدي و حتي مسلكهاي غير توحيدي ديده ميشود و بي تريد باور تشيع در اين زمينه از چنان شفافيتي برخوردار است كه هيچ راه شكي براي محققان و عموم مردم نخواهد داشت. همين گستره باور به مهدويت باعث شده است تا آسيبهاي جدي در عرصه مهدويت، رخ بنمايد كه از اين جمله ميتوان وجود متمهديان و مهديان دروغيني را عنوان كرد كه در آموزهها و مصداق امام حق تحريف ايجاد كردهاند. در اين ميان، عالمان ديني و استادان حوزه علميه قم به اين ادعاها واكنش نشان داده كه برخي از مكتوبات به بررسي كلي اين جريانها و گونه شناسي آن پرداختهاند؛ مانند «متمهديان و مدعيان مهدويت»، محمد رضا نصوري، انتظار، 1382، پياپي 8 و9؛ «پيچك انحراف»، جواد اسحاقيان درچه؛ «اشباح انحراف»، جواد اسحاقيان درچه؛ «قبيله تزوير»، امير محسن عرفان؛ «مقايسه نقش موعودباورى در ايجاد فرقههاى نو در اسلام و مسيحيت، در دو قرن اخير»، مهراب صادقنيا و رضا كاظمىراد، فصلنامه مشرق موعود، شماره 27، پاييز 1392؛ «بررسي تأثير شخصيت مدعيان در بروز ادعاي مهدوي»، مرتضي عبدي چاري و محمود ملكي راد، فصـلنامه مشـــرق موعود، شماره 5۱، پاييز 1398؛ «گونهشناسى مدعيان دروغين مهدويت»، نعمتالله صفرى فروشانى؛ اميرمحسن عرفان، فصلنامه مشرق موعود، شماره 30، تابستان 1393؛ «شناخت، بررسي و نقد كلامي جريانهاي انحرافي مهدويت»، حسين حجامي؛ «دكانهاي كاغذي»، علي محمدي هوشيار؛ «سوء استفاده فرقههاى غالى از احاديث نبوى در باب مهدويت»، يدالله حاجىزاده، مشرق موعود، شماره 38، تابستان 1395 . در موارد ديگر، مكتوبات به جرياني خاص اختصاص داشته و با توجه به تاثير گذاري آن جريان در زمانه نويسندگان، به تحليل اعتقادات آنها پرداختهاند. نمونه آن: 1-1. فرقه قاديانيه يكي از فرقههايي كه در زمينه مهدويت اظهار نظر كرده و مولفههاي گوناگون در مورد عرضه كرده است فرقه «قاديانيه» است. موسس اين فرقه غلام احمد قادياني در سال 1839 ميلادي، در پنجاب در روستاي قاديان متولد شد و در سال 1888 ميلادي، مسلمانان را به بيعت با خود با عنوان «مجدد عصر» و «مامور از جانب خدا» دعوت كرد و در سال 1891ميلادي، داعيه دار مرگ عيسي مسيح (ع) و ادعاي عيسويت و مهدويت براي خود گرديد. او معتقد بود كه قبر حضرت عيسي (ع) در كشمير قرار دارد و مهدي موعود همان عيسي بن مريم است (الغوري، 1421: ص195)، نه فردي از نسل حضرت فاطمه (س)؛ و روايتهاي مبتني بر اين را كه مهدي موعود از نسل پيامبر خدا (ص) است، ضعيف ميداند (قادياني، 2007: ص177). پيرو اين سخن، مدعي است كه جهاد اسلامي لغو گرديده و مردم نبايد از مهدي موعود انتظار جهاد و قتال با مشركان را داشته باشند (همان، ص178- 186). اين آموزه را ميتوان خدمتي به دولت انگلستان در برابر قيام مردم هند عليه ظلم بريتانيا دانست؛ بهگونهاي كه غلام احمد افتخار خود را لغو هر گونه جهاد در مقابل بيگانگان و استعمار، بهويژه دولت بريتانيا دانستهاست (الغوري، 1421: ص342). با تغيير ادعاهاي وي در سال 1900 ميلادي، خود را«نبي الاهي» و تجلي تمامي انبياي گذشته خواند (همان، ص22). اين جريان انحرافي هم دوره با ادعاهاي بابيه و پس از آن بهائيت در شبه قاره شكل گرفته و مسلمانان آن مناطق را به خود مشغول كرده بود. در ميان مكتوبات پيش از انقلاب اسلامي، متاسفانه منابع چنداني نميتوان يافت كه در مورد اين گروه و اعتقادات آن كندوكاو كرده باشد، تنها به يك مقاله برخورد كردهايم كه با عنوان «قاديانيگري و استعمار»، علي اكبر حسني، در سال 1354 شمسي تاليف شده است (حسني، 1354: شماره6)؛ اما پس از انقلاب اسلامي مقالاتي دراين زمينه به نگارش در آمدهاند كه نمونه آن عبارتند از: «رويكرد قاديانيه در مسئلۀ رجوع حضرت عيسي (ع)»، محمد مهدي رضايي موسوي؛ عزالدين رضانژاد، انتظار موعود، شماره 43، بهمن 1392؛ «نقد و بررسي ادله نقلي قاديانه در موعود انگاري غلام احمد قادياني»، سيد محمد مهدي رضايي موسوي و عزالدين رضا نژاد، انتظار موعود، شماره46؛ «نقش استعمار در پيدايش و گسترش فرقه قادياني»، مجاهد علي بهشتي، مشرق موعود، شماره 1، فروردين، 1386. 1-2. شيخيه از ديگر فرقههايي كه در زمينه مهدويت مطالبي عنوان كرده است، گروه «شيخيه» نام دارد، اين نام معروف براي گروهي از طرفداران شيخ احمد احسايي (1166-1241 هجري) است كه با عناويني مانند «كشفيه»، «پايينسري»، «تاميه»، «اقليت» و «ركنيه» نيز از آنها نام بردهاند (سلطاني، 1394: ص30). شيخ احمد تا بيست سالگي در احساء بوده است و پس از ديدن رويايي، به دست كشيدن از دنيا و علوم ظاهري ترغيب ميشود. اين رؤيا سرآغاز الهاماتي شد كه تحولات به ظاهر معنوي، بعدي را در وي پديد آورد. در گذر زمان، شيخ احمد مدعي گرديد در خواب بعضي از ائمه اطهار (ع) را ديده و به او اذكاري را تعليم دادهاند كه با تعمق در آنها، راه ارتباط با معصومان (ع) براي وي گشوده شد و ابهامات خود را در خواب از ائمه (ع) مطرح ميكند و مباني و آراي خود را به دست ميآورد. احسايي در سير ادعاهاي خود چنين عباراتي به كار ميگرفت: «سمعت الخطاب من الجمادات؛ بيان مطالبي را از اشياء ميشنيدم»؛ «فلا تمر بي مسألة في اليقظه الا و رأيت بيانها في المنام؛ مسئلهاي در بيداري به ذهن من نميآمد، جز اينكه جواب و تحليلش را در خواب ميديدم» (افضلي، 1397: ص76). رهبران شيخيه، با استناد به سخنان شيخ احمد احسايي، به ادعاهاي عجيبتتري در مورد خوابهاي رخداده پرداخته و معتقدند كه وي به صورت ارادي هر امامي را كه ميخواسته ملاقات ميكرده است (الموسوي، بيتا: ص11) و تمامي سخنان وي مستقيما برگرفته از كلمات معصومان (ع) است. به همين دليل، هيچ اشتباهي در تبيين وي وجودنداشته و هيچ مشكلي براي وي مطرح نبوده است (همان). شايان ذكر است كه روند رو به رشد انحراف در شاكله اين گروهها امري مبرهن مينمايد؛ به طوريكه ادعاي سردمداران اين گروهها نشان ميدهد كه آنان چگونه به اعاي خود دامن زدند طبل عصمت خود را به صدا درآوردند. در چنين اوضاعي حوزه علميه قم با توجه به اشرافي كه بر اعتقادات و باورهاي اين فرقهها داشت و با عنايت به رسالتي كه در تبيين برخي از انحرافات اين جريان داشته، در قالب كتاب و مقالاتي بدان پرداخته است؛ مكتوباتي مانند: «شيخيه بستر پيدايش بابيت و بهائيت»، عزالدين رضانژاد، انتظار موعود، شماره 3، فروردين 1381؛ «ديدگاههاي غاليانه شيخيه در خصوص مقامات ائمه اطهار (ع)، با محوريت انديشههاي شيخ احمد احسائي و سيد كاظم رشتي»، مسلم محمدي و محمد محمدي، انتظار موعود، شماره 60، خرداد 1397؛ «بررسي و نقد دلايل سيدكاظم رشتي و محمدكريم خان كرماني در علت فاعلي دانستن ائمه (ع)»، محمد علي افضلي، انتظار موعود، شماره 65، شهريور 1398؛ «درسنامه فرقههاي انحرافي (شيخيه، بابيه و بهائيت)»، احمد حاج قلي و جمعي از نويسندگان، انتشارات بنياد حضرت مهدي موعود، 1394؛ «درسنامه فرقههاي انحرافي معاصر (شيخيه بابيه و بهائيه، قاديانيه)»، عزالدين رضانژاد، موسسه آموزشي پژوهشي مذاهب اسلامي، 1401. 1-3. احمد اسماعيل بصري از جمله جريانهايي كه طي چند سال اخير رخ نموده و در مجامع مختلف طرفداراني براي خود رقم زده است جريان «احمد بن اسماعيل» يا بنا بر خوانش مريدانش همان «احمدالحسن» ميباشد درسال1968 ميلادي (1347شمسي) در عشيره هنبوش و شهر بصره در خانداني غير سادات متولد شد و تحصيلاتش را تا ليسانس و اخذ مدرك مهندسي معمارى ادامه داد. وي بدون ارائه دليلي متقن مدعي است كه با چهار واسطه فرزند حضرت مهدي (عج) است و نيز مدعي است كه وي، همان يماني زمينه ساز ظهور، مهدي اول و زمينهساز ظهور مهدي موعود، امام سيزدهم از ميان بيست و چهار وصي پيامبر خدا (ص)، داراي نبوت ظلي، نايب خاص و غيره است. همچنين مدعي است كه سخنان و استدلالهايي دارد كه جز معصوم نميتواند چنين سخنان و استدلالهايي ارائه كند (ر.ك: شهبازيان، 1397: سراسر كتاب). نقد اين جريان در كتابهايي مانند موارد ذيل ارائه شده است: «نقد و بررسي ايده تعدد قائميت از ديدگاه فرقه انحرافي يماني»، مسلم كامياب، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1401؛ «بررسي و تحليل نيابت خاص و توقيفي بودن آن با تأكيد بر شبهه فرقه انحرافي يماني»، محمد شهبازيان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1399؛ «از تبار دجال»، نصرتالله آيتي، مركز بين المللي ترجمه و نشر المصطفي (ص)، مؤسسه آينده روشن، ۱۳۹4؛ «راه و بيراهه»، نصرتالله آيتي، بنياد فرهنگي مهدي موعود (عج)، 1394؛ «ناقوس گمراهي»، نصرت الله آيتي، بنياد فرهنگي مهدي موعود (عج)، 1396؛ «رسول ابليس»، مهدي سلمان پور، انتشارات كتاب جمكران، 1395؛ «درسنامه نقد و بررسي جريان انحرافي احمد الحسن»، علي محمدي هوشيار، انتشارات تولي، 1397؛ «لوح و قلم»، سيد مهدي مجتهد سيستاني، دارالتفسير، 1396؛ «پژوهشي درباره دوازده مهدي»، مجتبي رضايي آدرياني، موسسه آينده روشن، 1396؛ «توهم ارشاد»، مرتضي كريمي، موسسه آينده روشن، 1398؛ «ره افسانه»، محمد شهبازيان، انتشارات بنياد فرهنگي مهدي موعود، 1396؛ «خواب پريشان»، محمد شهبازيان، انتشارات بنياد فرهنگي مهدي موعود، 1394؛ «رهنماي كور»، محمد شهبازيان، انتشارات بنياد فرهنگي مهدي موعود، 1396؛ «تحليل مسأله ازدواج امام مهدي (عج)»، محمدرضا فؤاديان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1398؛ «نقد و بررسي جريان انحرافي احمد اسماعيل»، حسين حجامي، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1396؛ «بررسي و نقد مستندات قرآني جريان انحرافي احمد اسماعيل»؛ جواد اسحاقيان، «نقد و بررسي جريان انحرافي احمد اسماعيل»، حسين حجامي، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1400؛ «بررسي و رد ادعاهاي احمد اسماعيل»، محمد ذكاوت صفت، شكوفه ياس، 1393 و «دوازده خورشيد»، سيد مهدي مجتهد سيستاني، دارالتفسير، 1396. مقالاتي نيز در اين زمينه نگاشته شدهاند كه نمونه آنها به شرح ذيل است: «بررسي و نقد گمانههاي مشعشعيان و مدعي يماني معاصر، در پيدايي قائم و مهدي اول قبل از ظهور»، محمد شهبازيان و مسلم كامياب، پژوهشنامه موعود، شماره2؛ «بررسي جريان جديد مدّعي يماني (احمدالحسن)»، محسن حيدري آل كثيري و حجت حيدري چراتي، انتظار موعود، شماره34؛ «ذريه امام مهدي (عج) و نقش آنان در دولت بزرگ اسلامي»، نجم الدين طبسي نجفي و رحيم كارگر، انتظار موعود، شماره 38؛ «بررسي و نقد شگردهاي حديثي احمد الحسن بصري»، روح الله شاكري زواردهي و مرتضي كريمي، انتظار موعود، شماره 57؛ «بررسي و نقد استنادي ايده تعدد قائم در جريان مدعي يماني احمدبن اسماعيل بصري»، حسين الهي نژاد و مسلم كامياب، انتظار موعود، شماره 66؛ «بررسي و نقد مستندات قرآني احمد اسماعيل بصري در موضوع مهديون»، مجيد حيدريفر و حسن رضايي مهر، انتظار موعود، شماره 75؛ «نقد و بررسي بهرهگيري از استخاره، معجزه و خواب در ادله مدعي يماني بصري»، محمد شهبازيان و مهدي يوسفيان، انتظار موعود، شماره 39؛ «نقد و بررسي ديدگاه احمد اسماعيل بصري دربارۀ متشابه بودنِ كلّ قرآن، مرتضي كريمي و نصرتالله آيتي، فصلنامه مشرق موعود، شماره 46؛ «بررسي اصالة العدالة در راويان حديث وصيت»، حبيب توحيدي، مشرق موعود، سال چهاردهم، شماره 55؛ «نقد و بررسى آراي مدعيان مهدويت با تكيه بر آراي احمد الحسن»، مشرق موعود، شماره 25؛ نصرتالله آيتى؛ «بررسى برخى ادله روايى احمد بصرى، يمانى دروغين» مشرق موعود، شماره 27، مهدى يوسفيان و محمد شهبازيان؛ «بررسي و نقد ايده تعدد قائم در جريان احمد اسماعيل بصري با تاكيد بر روايات عصر ظهور» مسلم كامياب و محمد شهبازيان، مشرق موعود، سال چهاردهم، شماره 54؛ «ادعاهاى قرآنى برخى مدعيان دروغين در بهرهگيرى از رويا براى تشخيص حجت الاهى»، نصرتالله آيتى و محمد شهبازيان، مشرق موعود، شماره 32؛ «بررسي استنادات قرآني دلايل وصيت، معجزه، رؤيا و استخاره در ادعاي امامت احمدالحسن»، سيد محمدمهدي موسوي، پژوهشهاي مهدوي، شماره ۳۱؛ «نقد و بررسى ديدگاه احمد حسن درباره رجعت»، نصرتالله آيتى، مشرق موعود، شماره 30؛ «نقد و بررسي انگاره عدم انحصار شمار ائمه در عدد دوازده»، نصرتالله آيتي، پژوهشهاي مهدوي، شماره 2۹؛ «تحليل چهرهشناسي حضرت مهدي (عج) و نقد ديدگاه تعدد قائم»، محمد شهبازيان و عزالدين رضانژاد، مشرق موعود، شماره 43؛ «حذف عالمان دين راهبرد مشترك فرق انحرافي و مدعيان دروغين مهدويت»، محمدصابر جعفري، پژوهشهاي مهدوي، شماره 2۹؛ «بررسي و تحليل استنادات روايي جريانات انحرافي بر مذمت فقها»، محمد شهبازيان و عبدالرضا حسناتي، فصلنامه انتظار، شماره 56. نكته قابل ذكر اين است كه ميزان تاليفات مربوط به بررسي و نقد جريان احمدالحسن در كثرت آثاري كه در اين زمينه به چشم ميخورد، گوياي تاثير گذاري جريان مذكور در دهههاي اخير ميباشد و اين نكته وظايف نهادهاي ديني به ويژه حوزه علميه قم و ساير مراكز علمي و فرهنگي را در مقابله با جريانهاي انحرافي دو چندان ميكند. 1-4. قرآن بسندگان «قرآن بسندگي» يا «قرآنيون»، جرياني است كه خاستگاه آن، شعار خليفه دوم (حسبنا كتاب الله) و ترويج آن توسط برخي از مبلّغان و نويسندگان اهل سنت همچون سراحمدخان هندي، محمود شلتوت، طه حسين، احمد امين، نصر حامد ابوزيد، احمد صبحي منصور است (الهي بخش،1421: ص100، 153 و 187). اين نگرش در ميان برخي افراد، مانند سنگلجي، علي اكبر حكمي زاده، سيد ابوالفضل برقعي، حيدر علي قلمداران، فريد تنكباني، مصطفي طباطبايي، مورد پذيرش قرار گرفت كه آنان با شاخصه نگرش نقادانه به حديث، بينيازي از سنت را شعار اصلي خود قرار دادهاند. اين گروه قرآن را تنها عامل شناخت مفاهيم ديني و آموزههاي اسلامي دانسته و با اين تفكر، وجهي كارآمد براي روايات قائل نيستند. اين جريان فكري با داشتن مبناي كفايت قرآن، همهفهمي قرآن و بهره گيري افراطي از عقل مهمترين گزارههاي اعتقادي اماميه، از جمله مهدويت را نشانه رفته است (جعفريان، 1389: ص1171). از جمله كتابهاي اختصاصي اين جريان در حوزه مهدويت ميتوان به كتاب سيّد ابوالفضل برقعي با عنوان «بررسي علمي در أحاديث مهدوي» و كتاب «رجعت»، اثر فريد تنكابني اشاره كرد. 1-4-1. شبهه طول عمر امام مهدي (ع) اين شبهه را ميتوان از قديميترين شبهات مخالفان مهدويت و به ويژه جريانهايي مانند قرآن بسندگان دانست (برقعي، بيتا: ص137 و 142). مقالات و كتابهاي ذيل هم به اين موضوع پرداختهاند: «دنياي سرگردان به كجا ميرود؟» نشريه مكتب اسلام، شماره2 (سال دوم) بهمن 1338؛ «بالاخره صحنه زمين به دست مردم صالح ميافتد»، نشريه مكتب اسلام، شماره12(سال سوم) بهمن ماه 1340، به قلم حسين شب زنده دار و كتابهاي «طول عمر حضرت ولي عصر ارواحنا فداه»، اثر آيتالله صافي گلپايگاني؛ «دادگستر جهان»، اثر ابراهيم اميني، 1380، ص175 و كتاب «بحثي پيرامون طول عمر امام غائب»، اثر داوود الهامي. پس از انقلاب اسلامي ايران نيز اين سوال مورد تحليل قرار گرفته و مكتوباتي چون موارد ذيل به اين مهم پرداختهاند: «امام مهدي (ع) و طول عمر (پيشينه و دلائل )»، اثر غلامحسين زينلي، فصلنامه انتظار موعود، شماره6؛ «طول عمر امام مهدي (ع) از منظر قرآن، روايات، تاريخ و علوم تجربي»، اثر شكرالله جهان مهين؛ درسهايي از مكتب اسلام،خرداد 1395، شماره 661؛ «مهدي، حقيقتي انكار ناپذير»، اثر محمد صفر جبرئيلي، پاسدار اسلام، 1377، پياپي 204؛ «پاسخهاي قرآني تفسيري به شبهه طول عمر امام مهدي (ع)»، اثر محمدمهدي حائريپور، فصلنامه پژوهشهاي مهدوي، شماره 23، زمستان 1396 و برخي از كتابهايي كه در قسمت پرسشها و پاسخها خواهد آمد. 1-4-2. عدم ولادت حضرت مهدي (ع) در خصوص ولادت حضرت مهدي (ع) در ميان دو مذهب تشيع و تسنن اختلاف ديدگاه وجود دارد كه اين اختلاف نظر در آثار مربوط به تفصيل مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. بزرگان شيعه ترديدي وجود ندارد كه امام حسن عسكري (ع) داراي فرزندي بوده و اين فرزند همان مهدي موعود ميباشد؛ اما اوضاع سخت دوران حاكميت بني العباس و تلاش آنان براي از بين بردن فرزند امام حسن عسكري (ع)، باعث گرديد تا امام يازدهم (ع) ولادت فرزند خويش را مخفي نگه دارد و تنها خواصي از شيعيان را به اين امر آگاه كنند (طوسي، 1411: ص78 و 107). از اين رو، بدخواهان تشيع دوازده امامي در آن دوران و قرآن بسندگان در دوران معاصر (برقعي، بيتا: ص71) و گروهي از مدعيان دروغين مانند جعفر كذاب، در نفي تولد فرزندي در خانه امام حسن عسكري (ع) تلاش داشته و از مخفي بودن ولادت، انكار آن را نتيجه گرفتند. اگرچه رسالت اين نوشتار بررسي روايتهاي ذكر شده در باره تولد حضرت مهدي (ع) نيست؛ ميتوان به اختصار چنين ادعا كرد كه روايتهاي ذكر شده در مورد ولادت ايشان نه تنها از حد استفاضه گذشته است، بلكه تواتر آن قابل اثبات ميباشد (ر.ك: مجلسي، 1403: ج51، ص2 و صافي گلپايگاني، 1380: ج2، ص369) و اينها روايتهايي هستند كه از راويان مختلف و غير از حضرت حكيمه ذكر شدهاند (ر.ك: آيتي، 1393: ص160). از اين رو، بايد توجه كرد كه اين دسته روايات به بررسي سندي در اثبات ولادت نياز ندارند و براي شيعه يقين آور هستند. تحليل اين مسئله در مكتوباتي مانند «بشارتهاي قرآن و احاديث به ظهور حضرت صاحب الزمان»، اثر آيتالله صافي گلپايگاني؛ «تولد حضرت ولي عصر (عج)»، اثر علي دواني (دواني، 1340: شماره8، ص24) و كتاب «دادگستر جهان»، نوشته ابراهيم اميني (اميني، 1380: ص101 و 118) و «مستندات تاريخي ولادت امام زمان (ع)»، تأليف سيد عبدالله هاشمي، فصلنامه مشرق موعود، شماره 46، تابستان 1397، ذكر شده است. 1-4-3. شبهات دعاي ندبه «دعاي ندبه» از جمله ادعيه مهدوي است كه مورد پرسش قرار گرفته و شبهاتي درباره اصالت آن مطرح شدهاست. اشكالات مورد نظر نيز به سند و محتواي آن بازگشت دارد. پاسخهاي متعددي به اين سوالات داده شده است (ر.ك: مهدي پور، 1380: سراسر كتاب)؛ از جمله: «فروغ ولايت در دعاي ندبه»، اثر آيتالله صافي گلپايگاني؛ «چهارده پرسش پيرامون دعاي ندبه»، اثر آيتالله صافي گلپايگاني؛ «تحقيقي درباره دعاي ندبه» (بينام، 1351: شماره6، ص60)؛ «اسناد دعاي ندبه» (بينام، 1351: شماره7، ص65)؛ «پاسخ ما به گفتهها»، تأليف سيد محمد مهدي مرتضوي لنگرودي؛ «تحقيقي درباره دعاي ندبه»، نوشته رضا استادي و «بررسي دعاي ندبه»، اثر علي اصغر رضواني. 1-4-1. شبهات رجعت روايات متعددي از اهل بيت (ع) درباره «رجعت» به دست ما رسيدهاند كه اين تعداد قابل توجه، بيانگر جايگاه ويژه اين آموزه است؛ تا جايى كه برخى از اين احاديث، انكاركننده رجعت را از دايره تشيع خارج مىداند (ابن بابويه، 1413: ج3، ص458). برخى آن را از معتقدات مسلّم و جزو ضروريات مذهب شيعه شمردهاند (حر عاملي، 1362: ص67) و برخى ديگر، اگرچه آن را جزو ضروريات ندانستهاند، انكار آن را هم جايز نمىدانند (ر.ك: صدر، 1430: ص 22و 23). متكلمان بزرگ شيعه اين امر را ضروري دانسته و در اثبات آن سخن گفتهاند (شيخ مفيد، 1413: ج7، ص32 و طوسي، 1411: ص250). برخي از قرآن بسندگان و تجدد خواهان، مانند علي كبر حَكَمي زاده، فريد تنكابني و سيد ابوالفضل برقعي كه امام خميني از آنها تعبير كردهاند به كساني كه «نيمخورده وهابيت» را بيان ميكنند (خميني، بيتا: ص10)؛ به نقد رجعت و ديگر آموزههاي شيعي پرداخته و آن را جزو خرافات معرفي ميكردند (ر.ك: طبسي، 1396: شماره22). پيش از انقلاب اسلامي، كتاب «الامامية و الرجعة»، اثر ميرزا عبدالله رزاق همداني؛ «ايمان و رجعت»، اثر آيتالله سيد احمد زنجاني؛ در پاسخ به شبهات درباره رجعت نگاشته شدهاند و پس از انقلاب اسلامي، مقالاتي مانند «بررسي آراي عبدالوهاب فريد تنكابني و سيد ابوالفضل برقعي در نقد عقيده رجعت»، در دو فصلنامه امامت پژوهي، سال هفتم،شماره 22، ملاحظه ميشود. 2.جريانهاي انحرافي 2-1. گروههاي قائل به انتظار ايستا تاريخ نشان داده است كه عالمان ديني و مراجع تقليد، هيچ گاه از دخالت در مسائل اجتماعي و سياسي شانه خالي نكرده و در عرصههاي مبارزه با استعمار انگليس و سلطه گيري آنان ورود داشته و در مواردي فتواي جهاد دادهاند (ذاكري، 1383: ص 206). آيت الله حائري يزدي اين عملكرد سياسي را دنبال كرد و به اقتضاي روزگار عكس العمل نشان داد كه نمونه آن توجه به مسئله اشغال فلسطين و ارسال نامه به محمد رضا شاه پهلوي است (همان، ص213). آيتالله بروجردي نيز با عمق نگرش سياسي خود، مباحث ولايت فقيه را مطرح كرد و شان ويژهاي براي فقيه در امور اجتماعي و سياسي قائل بود (دواني، 1379: ج9، ص341). در اين ميان گروههايي مانند شيخيه (كرماني، بيتا: ص26)؛ صوفيه گناباديه (تابنده، 1384: ص145) و انجمن حجيته -كه نگرشي تكامل يافته از انباشتههاي آراي ديگر بوده و جهاد در دوران غيبت را به جهاد علمي تفسير كرده-هر گونه قيام در دوران غيبت را باطل شمرده و به صراحت قيامهاي قبل از ظهور را خريت (امام خميني، 1389: ج14، ص520)، خودكشي (باقي، 1363: ص43)؛ خارج شدن دين از محبوبيت عمومي (امام خميني، 1389: ج14، ص173 و ج15 ص10)؛ طاغوت و مخالف با شكل گيري ظهور امام مهدي (ع) ميدانند (همان، ج15، ص124 و 135). از اين رهگذر، يكي ديگر از تحريفهاي مرتبط با دوران غيبت حضرت مهدي (ع) سخن راندن از لزوم تبعيت از شاه ايران و عدم دخالت در عرصه سياست و رخدادهاي اجتماعي است. بنابر گزارش آيت الله هاشمي رفسنجاني از آن دوران، برخي از اهل علم و متدينان، استدلال خود را مبني بر لزوم سكوت همسان با رفتار ائمه اطهار (ع) در دوران امامتشان قرار داده بودند. از اين رو، انقلابيان در آن زمان تلاش كردند با مروري دوباره بر زندگاني سياسي ائمه (ع) و طرح و گسترش نظريه ولايت فقيه و جواز و بلكه لزوم استقرار حكومت ديني و حاكميت فقيه در دوران غيبت به اين نگرش تخديري پاسخ مناسب دهند (همان، ص42 و 44). نمونهاي از اين اقدام در كتاب «دادگستر جهان»، اثر آيتالله ابراهيم اميني و «انتظار پويا» اثر آيتالله محمد مهدي آصفي قابل ملاحظه است. پس از انقلاب اسلامي ايران و در سال 1362 شمسي، آقاي عماد الدين باقي، مجموعه نوشتارهاي خود در روزنامه اطلاعات را تكميل كرد و با عنوان «در شناخت حزب قاعدين» به چاپ رساند. وي در اين كتاب به مباني فكري و آراي انجمن حجتيه پرداخت و مخالفت آنان را با انقلاب اسلامي ايران متذكر شد. همچنين، مقالهاي با عنوان «نهي از قيام در بوته نقد و تحليل روايي»، از آيتالله نجمالدين طبسي، انتظار موعود، شماره5؛ «نقد و بررسي روايات نافي حكومت و قيام در عصر غيبت»، از محمدعلي قاسمي، مجله انتظار موعود، شماره7، «نقد و بررسي روايات نهي از قيام و رابطه آن با نيروسازي»، از محمود ملكي راد و علي جعفرزاده، پژوهشهاي مهدوي، شماره 43؛ كتاب «قيام قبل از ظهور»، از محمدرضا فواديان، از جمله مكتوبات حوزه علميه قم است. 2-2. برداشت انحرافي : ايجاد گناه براي ظهور معتقدان به اين ديدگاه بر اين باورند كه ما نه تنها نبايد جلو معاصى و گناهانى كه در جامعه وجود دارند، بگيريم، بلكه بايد به آنها دامن بزنيم تا زمينه ظهور حجت (عج) هرچه بيشتر فراهم شود. امام خميني در تحليل بر اين نظر ميفرمايند: يك دسته از اين بالاتر بودند، مىگفتند: بايد دامن زد به گناهها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت (عج) تشريف بياورند. اين هم دستهاى بودند كه البته در بيناين دسته منحرفهايى هم بودند، اشخاص سادهلوح هم بودند. منحرفهايى هم بودند كه براى مقاصدى به اين دامن مىزدند (همان، ج21، ص14). امام خميني اين ديدگاه را به شدت مورد انتقاد قرار داده و در ادامه سخنانشان مىفرمايند: يعنى خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نيست، اين معنا كه ما ديگر معصيت بكنيم تا حضرت صاحب بيايد! حضرت كه تشريف مىآورند براى چه مىآيند؟ براى اينكه گسترش بدهند عدالت را، براى اينكه حكومت را تقويت كنند؛ براى اينكه فساد را از بين ببرند. ما برخلاف آيات شريفه قرآن، دست از نهى از منكر برداريم، دست از امر بهمعروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براى اينكه حضرت بيايند. حضرت بيايند چه مىكنند؟ حضرت مىآيند! مىخواهند همين كارها را بكنند. الان ديگر ما هيچ تكليفى نداريم؟ ديگر بشر تكليفى ندارد؟ بلكه تكليفش اين است كه دعوت كند مردم را به فساد؟! (همان). افزون بر آنچه امام خميني در مخالفت اين ديدگاه انحرافي با آيات قرآن تذكر دادهاند، روايات متعددي وجود دارند كه با اين تفكر منافياند؛ مانند تاكيد صريح روايتها مبني بر هميشگي بودن حلال و حرام خدا تا روز قيامت (كليني، 1407: ج1، ص58)؛ دستور به رعايت تقوا و ورع (كه مقامي بالاتر از عدم ارتكاب گناه است) در دوران غيبت (نعماني، 1397: ص200) و اينكه حضرت مهدي (ع) در نامهاي خطاب به شيخ مفيد، استمرار عنايت الاهي را به عدم گناه و دوري از حرام الاهي وابسته دانستهاند (طبرسي، 1403: ج2، ص499). در اين زمينه ميتوان به مقاله «پاسخ به يك سفسطه بزرگ»، اثر آيتالله ناصر مكارم شيرازي (مكارم شيرازي، 1340: ص7 و همان، ص9) اشاره كرد. 3. گونه شناسي انحرافات و پاسخ به شبهات برخي از كتابها، رسالت خود را پاسخ به شبهات در قالب يك مجموعه ميدانند و از اين طريق تلاش دارند كه مطالبي جامع و سهل الوصول به مخاطب خود ارائه كنند. نمونه آن چنين است: 3-1. «چكيده آفرينش؛ پرسش و پاسخ پيرامون مهدويت و موعود جهاني»، اثر سيد مرسلين قريشي و عباسعلي مشكاني: اين كتابچه به آسيبها و كجرويها و شبهات كج انديشان درباره مهدويت، پاسخ داده است. پرسشهايي در مورد انتظار، عدل جهاني، انقلاب جهاني حضرت، معناي ظهور دين جديد، نقش زنان در انقلاب موعود و لزوم تاسيس حكومت اسلامي قبل از ظهور، از مهمترين موضوعاتي است كه مطرح و پاسخ داده شده است. 3-2. «موعودشناسي و پاسخ به شبهات»، اثر علي اصغر رضواني: نويسنده با دلايل عقلي، قرآني و روايي و نظريات عالمان شيعي و سني، وجود امام عصر را ثابت ميكند و به شبهات طول عمر، فلسفه غيبت، كيفيت ظهور آن حضرت پاسخ ميدهد. 3-3. «موعود اديان، پاسخ به شبهاتي پيرامون امام زمان»، اثر حسينعلي منتظري: نويسنده درصدد است به تمام شبهات، پاسخ مناسب بدهد؛ ازجمله هدايت الاهي در كتاب و سنت، اشاره قرآن به امام زمان، تواتر روايات مهدي، مهدي و دين جديد، تفاوت امام زمان شيعه و سني، شباهتهاي مسيح و حضرت مهدي، شبهاتي درباره ولادت و غيبت مهدي، علم امامان به حوادث و كتابهاي آسماني. 3-4. «خاتم الأوصياء»، اثر محمدمهدي مومن: در اين كتاب شبهات مربوط به غيبت، طول عمر، ظهور و فايده وجودي آن حضرت مورد بحث قرار گرفته است. 3-5. انديشه مهدويت و آسيبها، اثر محمدصابر جعفري: در اين كتاب به موضاعاتي مانند: برداشتهايي انحرافي از مقوله انتظار فرج، افراط و تفريط در ارائه چهرۀ مهر و قهر از امام عصر (عج)، شتابزدگي و تعجيل، توقيت و تعيين وقت ظهور، ملاقات گرايي، مدعيان دروغين مهدويت و نيابت خاصه و عامه اشاره شده است. 4. روش شناسي ترفندها و معيار شناخت در مباحث مرتبط با شبهات و جريانهاي انحرافي، تحليل چرايي گرايش، بررسي ترفندها و چگونگي تميز ميان مدعيان دروغين و امام حق؛ از مهمترين و كابرديترين مباحث است. در اين زمينه نوشتههايي مانند موارد ذيل به رشته تحرير درآمدهاند: «معيارهاي شناسايي مهدي موعود و تمايز آن از مدعيان دروغين»، اثر محمد شهبازيان، مركز بين المللي ترجمه و نشر المصطفي (ص)، 1401؛ «بررسي معيار تشخيص امام مهدي (ع) از مدّعيان مهدويت، هنگام ظهور»، اثر معصومه رضواني و روحالله شاكري زواردهي، فصلنامه انتظار موعود، شماره 47، بهمن 1393؛ «درآمدي بر معيارهاي شناخت امام»، اثر نصرتالله آيتي، فصلنامه مشرق موعود، شماره 51، مهر 1398؛ «تأويل گرايي در انحرافات مهدويت»، اثر محمدعلي فلاح علي آباد، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1398؛ «روش مواجهه اهل بيت (ع) با مدعيان دروغين»، نوشته امير محسن عرفان، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (ع)، 1395؛ «بررسي و نقد شاخصههاي تأويلگرايي در جريانهاي انحرافي مهدويت»، اثر محمد علي فلاح علي آباد، مجله انتظار موعود، شماره 55؛ «بازشناسي تطبيقي تأويلات فرقههاي انحرافي در علائم و شرايط ظهور»، اثر محمدعلي فلاح عليآباد، پژوهشهاي مهدوي، شماره 21، تابستان 1396؛ «بازنمايي ترفندهاي عالمگريزي از سوي مدعيان مهدويت در ايران معاصر»، اثر سيدمسعود پورسيدآقايي و محمد غلامي، پژوهشهاي مهدوي، شماره 2۸، بهار1398؛ «كاوشي در مقوله تحريف، بسترها و شيوههاي ايجاد در جريانهاي انحرافي مهدويت»، اثر محمد شهبازيان، پژوهشهاي مهدوي، شماره 2۸، بهار1398؛ «ترفندشناسي جريانهاي انحرافي در مقابله با فرهنگ مهدوي، حجت حيدري چراتي، مطالعات مهدوي، شماره 54؛ «روششناسي القاي شبهه توسط مخالفان و مدّعيان دروغين مهدويت»، سيدمسعود پورسيدآقايي و سيدمحمد فهيمي اصفهاني، پژوهشهاي مهدوي، شماره 39؛ «بررسي زمينه روانشناسي موثر بر پذيرش ادعاي مدعيان دروغين مهدويت در ايران معاصر»، مسلم كامياب، انتظار موعود، شماره 73، شهريور1400؛ «تبيين و نقد ترفندهاي عوام فريبي جريانهاي انحرافي مهدوي در تاريخ معاصر»، عزالدين رضانژاد و مسلم كامياب، انتظار موعود، شماره 63، بهمن1397؛ «ترفندهاي روان شناختي مدعيان دروغين مهدويت، در ايران معاصر»، نعمتالله صفري فروشاني و مسلم كامياب، انتظار موعود، شماره 55، بهمن1395. 5.تخديري بودن انتظار يكي از اشكالاتي كه روشنفكران غربزده و گروهي از نويسندگان اهل سنت مطرح كردهاند، اين است كه، انتظار حضرت مهدي (عج) عامل تخدير اجتماع است و مردم با منتظر بودن، در اصلاح امور فعلي خود تلاش نخواهند كرد (مكارم شيرازي، 1391: ص6). اين باور در ميان فقيهان و نويسندگان حوزه علميه مورد توجه قرار گرفت و در پاسخ به آن، مقالاتي ساماندهي شد؛ از جمله «بالاخره صفحه زمين به دست مردم صالح ميافتد»، حسين شب زنده دار (شب زنده دار، 1340: ص30)؛ «آفتاب حق هميشه ميدرخشد» (بينام، 1340: ش11، ص7) و كتاب «انتظار عامل مقاومت»، آيتالله صافي گلپايگاني و «دادگستر جهان»، آيتالله ابراهيم اميني (اميني، 1380: ص250). تحليل و بررسي همانگونه كه در دسته بندي پيشگفته مشهود است و از مطالعه منابعي كه مكتوبات آن دوره را ذكر كردهاند به دست ميآيد، دقت در نكات ذيل از دوران تاسيس تا سال 1400 شمسي ضروري است: 1. عمده شبهات از طريق قرآن بسندگان، مدعيان دروغين مهدويت و ساكتين، مانند انجمن حجتيه بودهاست. با اين توصيف، عالمان ديني افزون بر گفت و گوها و منابر، مكتوباتي در نقد اين جريانها داشتهاند كه نشان از اهتمام آنان در محافظت از كيان دين دارد. 2. مكتوبات مهدوي در مكتب سامراء حدودا 677 اثر بوده و توسط شاگردان ميرزاي شيرازي، به ويژه مرحوم محدث نوري نگاشته شده است (الهي نژاد، 1401: ص 133)؛ اما در دوره آغاز به كار حوزه علميه قم و تاسيس مجدد آن، حجم اندكي از كتابهاي تاليف شده را درباره مهدويت مشاهده ميكنيم كه چه بسا اين ضعف، به علت توجه فقهاي آن زمان به شكل دادن چارچوبها و تشكيلات فقهي و اصولي در حوزه علميه قم و همچنين بسندگي به كتابهاي نگارش يافته از جانب مكتب سامراء بوده باشد؛ اما پس از انقلاب اسلامي ايران و به ويژه در دو دهه اخير و با توجه به تاسيس مراكز تخصصي حوزوي در زمينه مهدويت و پژوهشكدههاي تحقيقاتي درباره آموزههاي مهدوي، رشد فزايندهاي در نشر مكتوبات حوزه علميه قم را شاهديم كه تاثير آن نه تنها بر كميت بلكه بر كيفيت و ساختار بندي مقالات نيز مشهود است. 3. كتابهايي كه پيش از انقلاب اسلامي درباره مهدويت نگاشته شدهاند، رويكردي اثباتي و موسوعه نگاري نداشتهاند، بلكه انگيزه اين مكتوبات، پاسخ به شبهات و تحليل آسيبهاي پيش آمده بوده است. به عنوان نمونه حتي كتابي مانند «منتخب الاثر»، در رد مدعيان دروغين، به ويژه بهائيت و منكران مهدويت نگاشته شده است. 4. در آثار پيش از انقلاب اسلامي ايران، تاليفي در نقد «شيخيه» و ديدگاه آنان درباره مهدويت ملاحظه نميشود. در دو دهه اخير، محققان به ريشه يابي وتاثير شيخيه بر شكلگيري بابيت و بهائيت اشاره كردهاند. 5. در مكتوبات پيش از انقلاب اسلامي، به بررسي و تحليل شبهات پرداخته شده و از بررسي علل و عوامل گرايش يا ايجاد سخني گفته نشده است؛ اما در منشورات پس از انقلاب اسلامي و به ويژه دودهه گذشته، رويكرد جريان شناسانه به مطالعات فرقهاي اضافه گرديده و تحليل چرايي گرايش و بسترهاي زمينهساز گرايش به مدعيان تحليل شده است. 6. گمان ميرود كه پر رنگ بودن فتنه بهائيت (به ويژه حمايتهاي ويژه از آنان در دوران پهلوي اول و دوم) و تجدد خواهان قرآن بسنده، به تلاشها در پاسخ گويي به اين فرقه متمركز شد و لذا ديگر فرقهها و جريانهاي انحرافي كمتر ديده شدهاند. 7. مهمترين نشريهاي كه به تحليل روايات مهدوي و پاسخ به شبهات پرداخته «مكتب اسلام» بوده است. 8. در دو دهه گذشته، بيشترين حجم تحليل مدعيان دروغين مهدويت و متمهديان، به جريان مدعي يماني معاصر عراق (احمد اسماعيل بصري) اختصاص يافته است. 9. از مسائل مهم در تحليل جريانهاي انحرافي و مدعيان دروغين مهدويت،گفت و گو از شبهات درباره فقاهت و فقيهان اماميه است كه در برخي از مقالات دوران پس از انقلاب اسلامي بدان پرداخته شده است. 10. يكي از نيازهاي جامعه ديندار، بررسي راههاي شناخت موعود حقيقي از مدعيان دروغين بوده است كه در مكتوبات پيش از انقلاب بدان توجه نشده و در دهه اخير، توسط پژوهشگران حوزوي بدان اعتنا شده است. 11. در تمامي زمانها، مسئله طول عمر امام از سوالات مشترك ميان جريانها بوده است كه عالمان ديني بدان پرداختهاند. 12. در بحث گستراندن گناه در دوران غيبت، جرياني آشكار ديده نميشود و جريان يا افرادي خاص بدين نكته نپرداختهاند و بحثها به سخناني قبل از انقلاب ناظر است. نتيجهگيري زماني كه حوزه علميه قم توسط آيت الله حائري يزدي احيا گرديد، به گونهاي كه تأسيسي جديد از آن به مشام ميرسيد؛ توجه به ايجاد انسجام و قدرت حوزه علميه قم از منظر فقهي و اصولي مانعي براي توجه گسترده به علوم ديگر در حوزه علميه شده است. از اين رو، در اين دوره بيشترين حجم نگاشتهها در قالب پاسخ به شبهات بوده و در تدوين كتاب مهدوي نوآوري وجود ندارد. در مقابل، پس از انقلاب اسلامي حجم مطالعات به دليل گستردگي مباحث مهدويت و فراگير شدن شبهات در فضاي مجازي و افزايش مطالبات جامعه دين دار، بيش از گذشته شده و مراكز تخصصي شكل گرفته در زمينه مهدويت نقش به سزايي در حل مسائل و افزايش مكتوبات حوزه علميه قم داشتهاند. چنانچه بتوان به آثار چاپ شده حوزه علميه خواهران، جامعةالزهرا (س) و مكتوبات استادان و طلاب حوزه علميه قم كه بهصورت شخصي چاپ شدهاند، دسترسي يافت و همچنين از منشورات داراي مجوز اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي قم استفاده كرد، بر غناي محتواي اين مقاله افزوده خواهد شد. پيشنهاد مشخص آن است كه در اين زمينه، محققان بذل همت كنند. منابع 1. آذرنوش، آذرتاش (1379). فرهنگ معاصر عربي–فارسي، تهران، نشرني. 2. آيتي، نصرت الله (1394). از تبار دجال، قم، آينده روشن. 3. ابراهيم پور، علي (1399). روش شناسي جريان شناسي، قم، طه. 4. ابن منظور، محمد بن مكرم (1414ق). لسان العرب، بيروت، دار صادر. 5. اربلى، على بن عيسى (1381ق). كشف الغمة في معرفة الائمه، تبريز، بني هاشمي. 6. افضلي، محمد علي (1397). شيخيه و غلو در موضوع امامت، قم، دانشگاه اديان و مذاهب. 7. الهي بخش، خادم حسين (1421ق). القرآنيون و شبهاتهم حول السنة، طائف، مكتبة الصديق. 8. الهي نژاد، حسين (1401). مهدويت پژوهي تطورات و آسيبها، قم، پژوهشگاه علوم فرهنگ اسلامي. 9. اميني، ابراهيم (1380). دادگستر جهان، قم، شفق. 10. انوري، حسن (1382). فرهنگ بزرگ سخن، تهران، سخن. 11. آقا بزرگ طهراني، محمدمحسن (1430ق). طبقات اعلام الشيعة، بيروت، دار احياء التراث. 12. باقي، عمادالدين (1363). در شناخت حزب قاعدين زمان، تهران، نشر دانش اسلامي. 13. برقعي، ابوالفضل (بيتا). بررسي علمي در احاديث مهدي، موجود در سايت: 104 http://borqei.com/?q=book/ 14. تابنده، سلطان حسين (1384). نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم، تهران، حقيقت. 15. جمعي از نويسندگان زير نظر غلامعلي حداد عادل (1389). دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنياد دايرةالمعارف اسلامي. 16. جمعي از نويسندگان (1390). دايرةالمعارف تشيع، تهران، حكمت. 17. جمعي از نويسندگان مجله حوزه (1382). آيينه داران حقيقت، مصاحبه با آيتالله هاشمي رفسنجاني، قم، بوستان كتاب. 18. جعفريان، رسول (1389). جريانها و سازمانهاي مذهبي – سياسي ايران، تهران، موسسه فرهنگي دانش. 19. حر عاملي، محمد بن حسن (1362). الايقاظ من الهجعة، تهران، نويد. 20. حسني، علي اكبر (خرداد1354). قادياني گري و استعمار، مجله مكتب اسلام، شماره 6. 21. خرمشاد، محمدباقر و سادات، سيد ابراهيم (بهار1392). «جريان شناسي سياسي به مثابه روش»، فصلنامه مطالعات ميان رشتهاي در علوم انساني، شماره 2. 22. دواني، علي (1379). مفاخر اسلام، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي. 23. ذاكري، علي اكبر (بهمن1383). رفتارشناسي سياسي آيتالله حائري، نشريه حوزه، شماره 126. 24. راغب اصفهاني، حسين بن محمد (1412ق). مفردات الفاظ القرآن، بيروت-دمشق، دار القلم- الدار الشامية. 25. سلطاني، مصطفي (1394). آشنايي با جريانهاي انحرافي، قم، انتشارات اديان و مذاهب اسلامي. 26. شب زنده دار، حسين (بهمن1340). «بالاخره صحنه زمين به دست مردم صالح ميافتد»، نشريه مكتب اسلام، شماره 12. 27. شريف رازي، محمد (1332). آثارالحجة، قم، دارالكتاب. 28. شهبازيان، محمد (1397). ره افسانه، قم، مركز تخصصي مهدويت. 29. صافي گلپايگاني، لطفالله (1389). منتخب الاثر، قم، انتشارات آيت الله صافي گلپايگاني. 30. صدر، سيد محمد (1431ق). بحث حول الرجعة، بيروت، دار مكتبة البصائر. 31. صدوق، محمد بن علي (1378ق). عيون اخبار الرضا (ع)، تهران، نشر جهان. 32. ______________________ (1413ق). من لايحضرهالفقيه، قم، دفترانتشارات اسلامي. 33. طباطبايي، سيدمحمد كاظم (1390). تاريخ حديث شيعه(2)، قم، انتشارات دارالحديث. 34. طبرسي، احمد بن علي (1403ق). الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضي. 35. طبسي، سيد علي محمد (مهر1396). «بررسي آراي عبدالوهاب فريد تنكابني و سيد ابوالفضل برقعي در نقد عقيده رجعت»، دو فصلنامه امامت پژوهي، سال هفتم، شماره 22. 36. طوسي، محمد بن حسن (1411ق). رسالة العقائد الجعفرية، قم، نشر اسلامي. 37. ________________________ (1411ق). الغيبة، قم، دارالمعارف الاسلامية. 38. الغوري، عبدالماجد (1421ق). القادياني و القاديانية، بقلم الشيخ ابي علي المودودي، ابي الحسن الندوي، احسان الهي ظهير، بيروت- دمشق، دار ابن كثير. 39. قادياني، غلام احمد (2007م). باقة من بستان المهدي، انگلستان، الشركة الاسلامية. 40. قزويني، زكريا بن محمد (1998م). آثار البلاد و اخبار العباد، بيروت، دار صادر. 41. قمي، حسن بن محمد (1385). تاريخ قم، قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي. 42. كرماني، محمد كريمخان (بيتا). سي فصل، برگرفته از سايت مكارم الابرار به آدرس: http://m-kermani.ir/wp-content/uploads/book/....pdf 43. كليني، محمد بن يعقوب (1407ق). الكافي، تهران، دارالكتب الاسلامية. 44. مجلسي، محمد باقر (1403ق). بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث. 45. مجلسي، محمد تقي (1414ق). لوامع صاحبقراني، قم، اسماعيليان. 46. مكارم شيرازي، ناصر (1391). مساله انتظار، قم، نسل جوان. 47. ____________________ (1379). پيام امام، قم، دارالكتب الاسلاميه. 48. مفيد، محمد بن محمد (1413ق). المسائل السروية، قم، كنگره هزاره شيخ مفيد. 49. مصطفوي، سيدحسن (1368). التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد. 50. موسوي خميني، سيدروح الله (1389). صحيفه امام، تهران، موسسه نشر وتنظيم آثار امام خميني. 51. _______________________________ (بيتا). كشف اسرار، بيجا، بينا. 52. موسوي، سيدعلي بن عبدالله (بيتا). احوال الشيخ احمدالاحسايي و الشيخيه، موجود در سايت الابرار به آدرس: https://www.alabrar.info/library/SHARH_JS/f 53. مهدي پور، علي اكبر (1380). بادعاي ندبه در پگاه جمعه، تهران، نشر موعود. 54. ناصر الشريعه، محمد حسين (1383). تاريخ قم، تهران، رهنمون. 55. نجاشي، احمد بن علي (1418ق). رجال، قم، نشر اسلامي. 56. نعماني، محمد بن ابراهيم (1397ق). الغيبة، تهران، صدوق. [1] .اين نشريه تا سال 1343شمسي چاپ شده است. [2]. ضعف پژوهش پيشرو آن است كه نگارنده نتوانست تفحصي كامل انجام دهد و به بررسي آثار چاپ شده در حوزه علميه خواهران، جامعةالزهرا (س) و مكتوبات استادان و طلاب حوزه علميه قم كه به صورت شخصي چاپ شده است، اقدام كند؛ چرا كه اين كار مستلزم زماني ويژه براي تفحص و دقت در تمامي آثار چاپ شده، بهويژه منشورات داراي مجوز از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان قم بود كه اين امكان براي نگارنده فراهم نگرديد. [3]. ر.ك: مصاحبه با حجت الاسلام عبدالحسين خسروپناه http://www.khosropanah.ir/fa/news/295-1392-10-16-03-28-10.html [4] .مانند: احمد كسروي و حكمي زاده (ر.ك. جعفريان،جريانها و سازمانهاي مذهبي، ص637). [5] .مراد از اين گروه افرادي هستند مانند سيد ابوالفضل برقعي و حيدر علي قلمداران كه به بهانه تمسك به قرآن ونقد بدون ضابطه روايات، در گرداب عقايد وهابيت قرار گرفتند (ر.ك: همان، جريانها و سازمانهاي مذهبي – سياسي ايران، ص1171). |
||
![]() |
||


