| تحليل الزامهاي مقدمهساز انقلاب اسلامي نسبت به حكومت مهدوي از منظر آيات و روايات | ||
| كامران اويسي | ||
![]() |
||
| چكيده با توجه به دو بُعد مهم انسان، به عنوان نهاد تشكيلدهنده جامعه، يعني «آگاهي» و «رفتار»، نقش مقدمهساز حكومت مهدوي در دو ساحت معرفت و عمل از منظر آيات و روايات را ميتوان جستوجو كرد. مهمترين الزامهاي معرفتي مقدمهساز كه پس از انقلاب اسلامي بايد براي مقدمهسازي حكومت مهدوي ايجاد يا تقويت شوند، عبارتند از: آگاهي افزايي يقيني و اطميناني اجتماعي در زمينه مهدويت همراه باجلوگيري از گرايش به خرافه و اشاعه آن؛ ايجاد شناخت اميدوارانه به آينده با تشكيل حكومت پيشاظهوري و شبيهسازي ذهني در مقياس كوچك و نمادين از حكومت مهدوي براي آحاد جامعه؛ تلاش معرفت بخش در خارج ساختن اعتزال از مفهوم انتظار و حركت از انفعال به فعاليت در مقوله انتظار اجتماعي نسبت به مهدويت و تحول روشي در مطالعات مهدويت با پيمايش از گزارهپژوهي به سوي دكترين مهدويت. ساحت عملي الزامات مقدمه ساز توسط انقلاب اسلامي براي ظهور، عبارتند از: چشاندن طعم موفقيت در سايه فعاليت تشكيلاتي آزمايشي پيشاظهور؛ التزام به ولايت فقيه در دوران غيبت در ساحت مديريت اجتماعي به مثابه تجربه اندوزي براي ولايتپذيري امام عصر (عج) و ايجاد محور مقاومت به عنوان يكي از بنيانهاي تحقق امّت اسلامي يكپارچه به انگيزه ايجاد وحدت رويه در درخواست منجي موعود. واژگان كليدي: انقلاب اسلامي، بايستهها، مقدمهسازي، حكومت مهدوي، قرآن، حديث. مقدمه تحليل و بررسي لوازم و ويژگيهاي مورد نياز، به عنوان بايدها و نبايدها يا بايستهها در انقلاب اسلامي ايران، به ويژه در مرحله استمرار آن همراه با آرزوي اتصال آن به حكومت جهاني مهدوي؛ به عنوان كليد سرايتبخشي آنها از سطح تربيت نيروي مهدوي پيشاظهوري به پساظهوري در حيطه تعاليم شيعي و با تكيه بر قرآن و حديث مهم و ضروري است. امام خميني درباره آمادگي اجتماعي براي ظهور به وسيله نهضت انقلاب اسلامي ايران فرموده است: إن شاءالله اسلام را آن طور كه هست، در اين مملكت پياده كنيم و مسلمين جهان نيز اسلام را در ممالك خودشان پياده كنند و دنيا، دنياي اسلام باشد، و زور و ظلم و جور از دنيا برطرف بشود و اين مقدمه باشد براي ظهور ولي عصر_ ارواحنا فداه_ (خميني، 1389: ج15، ص262). از سوي ديگر، مباحث مهدويت پژوهي و جايگاه حكومت مهدوي به گونهاي است كه تنها ديدگاه مقاوم در برابر نظريه جهانيسازي دشمن مستكبر است كه براي دويست سال آينده، در مباحث مرتبط با آينده بشر (آيندهپژوهي) برنامهريزي كرده (معين الاسلام، 1383: ص 426) و لازم است تا حد امكان، بايستههاي آن براي چنين آرزوي جهاني بشر از پشتوانه تئوريك اين نظريه، يعني منابع اسلامي، به ويژه قرآن و حديث كشف و تحليل شود. با اين توضيح كه شناخت بايستههاي مرتبط با هر چيز، خصوصاً آسيبهاي مربوط به آن اهميت دارد؛ به گونهاي كه در برخي روايات، پيشنياز پيشگيري از ضرر هر چيز، آسيبشناخت آن معرفي گشته است (ليثي واسطي، 1376: ص120). از سوي ديگر، شناخت مهدويت اساساً بحثي ديني است و شناخت بايدها و نبايدهاي حوزههاي گوناگون آن، مهم است. اميرالمؤمنين، علي (ع) ميفرمايد: «مصيبت در دين، بزرگترين مصيبت است» (ابن عقده، 1382: ص120). از اينرو، توجه به الزامات و بايستههاي اثباتي يا سلبي در مباحث مهدويت شايسته است؛ به ويژه با لحاظ تمدن جهانشمول حكومت مهدوي، لازم است پيش از ظهور و با توجه به فرصتسازي حكومت اسلامي ايران در قالب انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران، در كشف بايستههاي پيشگفته، تلاش و آنها را ايجاد يا تقويت و يا در موارد سلبي، رفع و دفع كرد تا آمادگي فردي و اجتماعي براي درك تمدني آن حكومت جهاني تحقق يابد. در پژوهشهاي پيشين، مانند «انديشه؛ مهدويت و تربيت: عرصههاي تاثيرگذاري اعتقاد به مهدويت در اصلاح فرد از ديدگاه قرآن و حديث»، به قلم سيمين صميمي، نشريه رشد آموزش قرآن و معارف اسلامي، شماره81 (صميمي،1390: ص44-51)؛ همچنين مقاله «تربيت سياسي در پرتو انتظار»، به قلم سيد مهدي موسوي، نشريه مشرق موعود، شماره6 (موسوي، 1387: ص23-44)؛ «راهكارهاي تربيتي زمينه ساز ظهور؛ برگرفته از احاديث»، نوشته علينقي فقيهي و ديگران، نشريه مشرق موعود شماره26 (فقيهي و ديگران، 1392: ص65-90). به صورت بسيار كلي و اجمالي تا حدي برخي مباحث مرتبط با معرفت و انتظار يا مباحث زمينهساز ظهور پرداخته شده است كه بدون لحاظ نقش انقلاب اسلامي در اين زمينه تدوين يافته است. 1. الزامهاي معرفتي مهمترين بايستههاي قابل ذكر در حيطه معرفتي انقلاب اسلامي ايران به عنوان وظيفه مقدمهساز حكومت جهاني مهدوي از اين قرار است: 1-1. آگاهيافزايي يقيني و اطميناني اجتماعي چنانكه در برخي روايات آمده است، ثبات در دين به ميزان قوّت يقين فرد وابسته است (ليثي واسطي، 1376: ص217). البته مقصود از يقين در اينجا، لزوماً قطع و يقين منطقي نيست، بلكه اعم از يقين و اطمينان، يعني يقين روانشناختي است. توضيح اجمالي مسئله مذكور بدين صورت است كه در كتابهاي لغت، «علم و جهل» در مقابل هم و «يقين و شك» نيز در برابر هم معنا شدهاند: «اَلْيقِينُ: العلم و زوال الشك» (طريحي، 1375: ص331). همچنين برخي لغتپژوهان آوردهاند: «اليقِين: نَقيض الشك، و العلم نقيضُ الجهل» (ابن منظور، 1411: ج 13، ص457). پس هرچند يقين از سنخ علم و شك از سنخ جهل است؛ اما يقين علم ويژه و شك نيز جهل خاصي است كه بين آنها و علم و جهل تفاوتي ايجاد ميكند كه نهايتاً زيرمجموعه آنها قرار ميگيرند. يقين علمِ غيرِ مشوب به شك و شك، جهلي است با احتمال طرفيني؛ يعني همين اندازه كه دچار شك نشويم و اطمينان حاصل شود، يقين به دست ميآيد؛ اما ممكن است، علم در مقابل جهل نباشد. شك نيز به معناي ترديد است؛ اينكه معناي مطابقي آن، ندانستن يا جهل باشد (موحديان عطار، 1387: ص 45- 52). پس نسلي كه دچار دودلي يا ترديد يا همان شك در مباحث مهدويت است و به اطمينان نرسيده؛ نميتواند گامهاي تمدنساز مرتبط با حكومت جهاني مهدوي را به عنوان گامهاي تمهيدي آن بردارد. انقلاب اسلامي ايران در اين زمينه سبب شد منظومه معرفتي نسبت به مهدويت بيش از پيش در ذهن جامعه ايماني يا اسلامي شكل گيرد. اين مسئله را ميتوان در حيطههايي كه در ادامه بيان ميشود، ملاحظه كرد. 1-2. شبيهسازي ذهني در مقياس كوچك و نمادين از حكومت مهدوي انقلابها از لحاظ آرمان شكلدهنده آنها به سه دسته قابل انقسام است: الف) انقلابهايي با آرمان محض سوسياليستي و كارگري و بدون دخالت معنويت با رويكرد رسيدن به جامعهاي بيطبقه؛ ب) انقلاب بنا بر هدف نيل به آزادي فردي و رفاه و جامعه ليبرال؛ ج) انقلاب بر اساس آزاديخواهي ديني براي اجراي احكام و حدود الاهي و توجه به معنويت بشر در عين تأمين معاش دنيوي و مبارزه با مستكبران جهاني؛ مانند انقلاب اسلامي ايران (افتخاري، 1377: ص152). انقلاب اسلامي ايران، در حالي كه اسلامي است و تحت رهبري مرجع تقليد و ولي فقيه به ثمر نشست، در شكلگيري نظام و حكومت نيز هم اسلام را لحاظ كرد و هم جمهوريت را لازم دانست؛ يعني نهاد «مردم»، نقش مهمي در تشكيل و استمرار حكومت اسلامي دارد و در پايه ساختار شكلي خود به دموكراسي به معناي ساختار مردمنهاد حكمراني شباهتهايي دارد؛ زيرا دموكراسي بدين معنا فقط تأكيد بر مشاركت مردم در تصميمهاي سياسي بدون تعيّن شيوه خاص آن است (ر.ك: پوپر، 1367: ص119)؛ اما قواعد نقشآفريني نهاد مردم نيز بر اساس آموزههاي ديني چون حق والي بر رعيت و حق رعيت بر والي (ر.ك: رضي، 1414: خطبه216، ص333) ديده شده است. اين نوع حكومت گرچه در طول سالها كاستيهايي نيز داشته است؛ نمونه غيرمعصومانه يك حكومت ديني شيعي پيش از ظهور منجي موعود (عج) است. پيامبر (ص) فرمودند: شما را بشارت ميدهم به مهدي (عج)... اهل آسمان و زمين از او [و حكومت او] راضياند. و چگونه ممكن است كه كسي از حاكميت مهدي (عج) ناراضي باشد و حال آنكه براي همه جهانيان روشن ميشود، صلاح امر بشر و سعادت او در همه جنبههاي مادي و معنوي تنها در سايه حكومت الاهي آن حضرت ميسر است! (مجلسي، بيتا: ج 51، ص81). دلالت برخي آيات قرآن بر تشكيل حكومت اسلامي حتي قبل از ظهور و در غير زمان حضور معصوم با توجه به نظريه ولايت فقيه، به ويژه دليل عقلي اختلال نظام، قابل بررسي و حتي پذيرش است (ر.ك: خمينى، 1371: ص23- 24). طرح كلان انقلاب اسلامي ايران براي صدور به نقاط ديگر و حمايت از تمام مستضعفان جهان، نشانهاي است از حركت در جهت زمينهسازي ظهور امام زمان (عج). امام خميني در اين باره فرمودند: «اميدواريم كه اين انقلاب، يك انقلاب جهاني بشود، و مقدمهاي براي ظهور حضرت بقيةالله -ارواحنا له الفداء- باشد» (خميني، 1389: ج16، ص131). محور اصلي عقيده اميدوارانه اتصال اتقلاب اسلامي ايران و تشكيل حكومت جمهوري اسلامي بر اين محور است كه حتي با اقرار به چالشها و مشكلهاي موجود در طول مسير، همچنين با توجه به اينكه ظهور آن حضرت، يك پديده فراطبيعي و بريده از اوضاع جاري هستي و نظام معاش مردمان نيست، زمينهسازي ايجاد آن در اختيار انسانها است و تا آن مقدّمات تحقّق نيابد، اراده خداوند متعال به تحقّق تغيير، تعلّق نخواهد گرفت. قرآن در اين زمينه فرموده است: «<إنَ ّاللهَ لايُغَيِّرُمابِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأنفُسِهِم>؛ درحقيقت خدا آن [سرنوشتى] را كه در قومي است، تغيير نمىدهد تا اينكه آنچه را در خودشان است، تغييردهند» (رعد: 11). 1-3. تلاش معرفتبخش در خارج ساختن اعتزال از مفهوم انتظار در رواياتي، انتظار فرج كه مصداق آن، ظهور منجي موعود است، از با فضيلتترين يا محبوبترين عملها شمرده شده است (ابن عقده، 1382: ص120)؛ اما اين، بدين معنا نيست كه فقط دعا كنيم و از تربيت فردي و اجتماعي غافل باشيم (ر.ك: نجفي قمشهاي، 1384: ص213). برخي از محققان معاصر، سه عنصر عقيدتي، يعني ايمان به ظهور منجي موعود، نفساني به معناي آمادگي شخص منتظر، سلوكي، يعني تلاشهاي فردي و اجتماعي شخص منتظر براي آمادهسازي ظهور منجي را در حقيقت انتظار فرج از سوي شخص منتظر لحاظ كردهاند (رضواني، 1385: ص43). امام خميني نيز مفهوم انتظار فرج را چيزي بيش از اعتزال عبادي دانسته و فرموده است: اين طور نيست كه حالا كه ما منتظر ظهور امام زمان (عج) هستيم، پس ديگر بنشينيم تو خانههايمان، تسبيح را دست بگيريم و بگوييم: «عجّل علي فرجه»، عجّل، با كار شما بايد تعجيل بشود؛ شما بايد زمينه را فراهم كنيد براي آمدن او، و فراهم كردن اين كه مسلمين را با هم مجتمع كنيد؛ همه با هم بشويد؛ ان شاء الله ظهور ميكند (خميني، 1389: ج18، ص269). تلاش براي انقلاب اسلامي و تشكيل حكومت اسلامي بر پايه داعيه مقدمهسازي ظهور، انتظار فرج همراه با صبر و در عين حال فعّال بودن كه آن را از انفعال چند صدساله يا حتي هزاره خارج كرده است. 1-4. تحول روشي در مطالعات مهدويت با پيمايش از گزارهپژوهي به سوي دكترين مهدويت وجود و ظهور امام زمان (عج) به عنوان پيشروترين مطلب در آرزوها، به عنوان آموزهاي ديني به مسلمانان تعليم داده شده است: «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُول» (طبرسي، 1403: ج2، ص 493). البته ترجمه «المقدم المأمول» دو گونه قابل طرح است: اول، پيشروي جهانيان و آرزوي آنها؛ دوم، پيشرو آرزوي جهانيان. اين خود يك حركت تربيتي است كه اگر در دعاها و طلبهاي در درگاه الاهي، سر لوحه آداب دعا قرار داده شود، از عوامل توفيق و حتي استجابت دعاهاي ديگر نيز محسوب ميگردد. بدين بيان كه چون حضرت حجت (عج) از كريمان و دودمان كَرَم است، با توجه به مفهوم كرامت، در جزاي دعا براي فرجش، آن را بيپاسخ نگذارده است در اين دنيا يا در سراي ديگر، همان يا حاجتي ديگر را برآورده ميكند. چنان كه در برخي ادعيه بدان اشاره شده است: «أَنْتَ يَا مَوْلَايَ كَرِيمٌ مِنْ أَوْلَادِ الْكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي» (ابن طاووس، 1330: ص 38). در دوران انقلاب اسلامي و به ويژه پس از تشكيل نظام جمهوري اسلامي ايران، اين طلب و خواسته، از مباحث فردي و متنپژوهيِ محضِ مبتني بر گزارهشناسي، به آموزهشناسي و سپس دكترين با حفظ دو رويكرد پيشين، تحول و تقويت يافت. مقصود از نگاه گزارهاى، پرداخت موضوعي و تكوارهاي، اما جزئي به مسئلههاي مهدويت و منظور از آموزهشناختي، نگاه مجموعي منظم به معارف مهدويت است و دكترين، يعني نظريهها و راهبردهاي كلان مرتبط با مهدويت (جمعي از نويسندگان، 1386: ج1، ص 7-8). برخى از عناصر و مؤلفههاى دكترين مهدويت عبارتند از: توجه به جايگاه و نقش امام در عصر غيبت، ويژگىهاى جامعه منتظر و آرمانشهر مهدوى. وجود همايشهاي ملي و بين المللي، كتابها، اعم از تكنگاشتها و يا موسوعهها، مقالهها و حتي مجلات علمي تخصصي مهدويپژوهي، كارگاههاي حضوري و مجازي، تربيت استاد و مبلغ از جامعه طلاب و دانشگاهيان با جنسيت خواهر و برادر از جمله مهمترين كلاننگاههاي علمي است كه به تبع آن، در نگاره كلان نظامي و فرهنگي و اقتصادي و سياسي نيز وجود دارد. نگاه متمركزتر و تخصصيتر و اصليتر، نه جنبي به دكترين مهدويت و خردهعناوين ذيل آن اعم از گزارهپژوهي و آموزهشناسي به عنوان چينش ايدئولوژيك مقدمههاي ظهور سزاوار نظام جمهوري اسلامي است. 2. الزامهاي عملي مهمترين بايستههاي قابل ذكر در حيطه عملياتي انقلاب اسلامي ايران به عنوان وظيفه مقدمهساز حكومت جهاني مهدوي از اين قرار است: 2-1. چشاندن طعم موفقيت در سايه فعاليت تشكيلاتي گرچه برخي چون استاد مطهري قائلند كه انقلاب اسلامي ايران، فرآيندي اجتماعي بود كه بدون كار تشكيلاتي از مساجد شروع شد و به وقوع پيوست (مطهري، 1385: ص 287)؛ همان نهضت مردمي تحت رهبري امام خميني نوعي فعاليت تشكيلاتي مردمنهاد محسوب ميشود. به همين سبب دكتر بهشتي توجه به ويژگيهاي افراد مسئول، آزادي انتقاد از رهبران، مسئوليت طبقه آگاهتر را از اصول سه گانه انضباط تشكيلاتي در اسلام بر شمرده است (ر.ك: حسيني بهشتي، 1395: ص 42- 47). تعاون بين خوجههاي اثناعشري هند در فرآيند جدا شدن از اسماعيليه و ظلمهاي آقا محمدخان رئيس اسماعيليه هند و در كشمكش هجرت به شرق آفريقا در اوايل قرن بيستم مصداقي از حركت اجتماعي شيعي در راه حفظ عقيده است. آنها با تشكيلات مخفي و در اصل با كمك يكي از مجتهدان شيعه نجف، به نام شيخ زين العابدين مازندراني و نيز مبلّغي به اسم ملا قادر كه به هند فرستاد، توانستند با استفاده از گسترش ريل راه آهن از هند به شرق آفريقا مهاجرت و به تدريج ديگر خانوادههاي وابسته را نيز پس از كسب تجربه زيستي در مكان جديد، همراه ساخته و در آنجا ساكن كنند (ر.ك: روغني، 1387: ص12- 13). آياتي از قرآن نيز به تشكل و حركت جمعي توصيه و به امر يا به اموري توصيه كردهاند كه شكل كامل اين امور با تشكل و تشكيلات پديد ميآيد. آياتي كه از حزب الله (مائده: 56) يا شيطان (فاطر: 6 و مجادله: 19) سخن گفتهاند؛ اذعان ضمني به تشكيلاتي بودن كار دو گروه دارند؛ اما آن را كه پيروز و غالب است، همان حزب الله و نيروي انساني در سازمان و تشكيلات الاهي ميداند: <وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون> (مائده: 56). برخي از نكات تفسيري كه مفسران ذيل آيه مذكور عنوان كردهاند عبارت است از: در معناى «حزب» يك نوع تشكّل، همبستگى و اجتماع براى تأمين اهداف مشترك وجود دارد. از اينرو، اين واژه به حكومت اسلامى مربوط مىشود. مقصود از پيروزى «حِزْبَ اللَّهِ»، هر گونه پيروزى مادى و معنوى است؛ يعنى اگر افرادى جزء حزب خدا قرار گيرند، بدون ترديد، در تمام زمينهها پيروز مىشوند. حزب اللّه به كسانى گفته مىشود كه داراى ايمان محكم، پارسايى و اعمال شايسته، اتحاد و همبستگى، آگاهى و آمادگى كافى باشند و تنها ولايت خدا، پيامبر و اهل بيت (ع) را پذيرفته باشند. اگر مسلمانان همگى چنين صفاتى داشته باشند، پيروزند و اگر برخى از مسلمانان پيروز نمىشوند، به خاطر آن است كه شرايط عضويت در حزب اللَّه را پيدا نكردهاند و به جاى اتحاد و مقابله با دشمن، به تضعيف نيروهاى يكديگر مىپردازند (ر.ك: مكارم شيرازي، 1371: ج4، ص433 و رضايي اصفهاني، 1387: ج5، ص156). همچنين تكيه بر واژه «امت» در قرآن، تشكلي را ميرساند كه همه مردم را شامل نميشود؛ بلكه مردمي را كه داراي امامند، در بر ميگيرد. جدا آوري دو واژه «امّت» و «ناس» در آياتي از قرآن همين را متبادر ميسازد: «<كُنتُم خَيرَ اُمّةٍ اُخرِجَت لِلنّاسِ> (آل عمران: 110).» مواردي نيز در قرآن قابل استنباط است كه امت نوع خاصي از مردمان هستند و بر تمام مردم (ناس) قابل تطبيق نيستند: «<وَ لتَكُن مِنكُم اُمَةٌ يَدعُونَ الَي الخَيرِ> (آل عمران: 104).» سبب اين نوع كاربرد قرآني، اين است كه «امت» در اصل از ماده «ام»، به معناي هر چيزى است كه اشياي ديگرى به آن ضميمه گردند و به همين دليل، «امت» به جماعتى كه جنبه وحدتى در ميان آنها باشد، گفته مىشود؛ خواه وحدت از نظر زمان يا از نظر مكان و يا از نظر هدف و مرام باشد. پس به اشخاص متفرق و پراكنده «امت» گفته نمىشود؛ اما ميتوان افراد داراي دين و آيين واحد را «امّت» خواند (ر.ك: ابن قتيبه، 1423: ص249؛ راغب اصفهاني، 1412: ص86 و مكارم شيرازي، 1371: ج3، ص 34). علاوه بر اينها، آيههايي ديگر عنايت بيشتر خدا به جماعت متحد در هدف را نسبت به فرد نشان ميدهد كه بايد توجه كرد: «<يَدُ اللهِ فَوقَ اَيديهِم> (فتح: 10).» عبارت قرآني مذكور، مربوط است به صلح حديبيه و خروج پيامبر و ياران او براي انجام حج و صلحي كه در آنجا با فرستادن چندباره سفيران بين او و سران قريش بر عدم جنگ و آمدن به حج در سال بعدي شكل گرفت. در اينجا به سبب شيطنت كفار قريش در توقيف برخي از سفيران پيامبر، براي جنگ در صورت پيمانشكني مشركان، بيعتي انجام گرفت كه به «بيعت رضوان» مشهور است و از نمونه كارهاي تشكيلاتي پيامبر در اوايل امر خود محسوب ميشود (ر.ك: طبرسي، 1412: ج 4، ص136). همچنين در قرآن تعريفي كه از «اصحاب كهف» ميشود: گروهي متشكل (فتيه) و داراي ارتباطات مخفي بودهاند. از واژه فتيه استفاده شده است كه گرچه در لغت به «جوانان» معنا شده است؛ اما يكي از وجوه معناي آن جوانمردان و كساني (حتي افراد مسنّ) كه داراي مرامِ مروّت هستند. اين مرام براي اصحاب كهف، بر اين اساس كه ايمان و قيام براي توحيد را در امور خويش قرار داده بودند، نوعي مرام و وجه شاخص محسوب شده است (ر.ك: راغب اصفهاني، 1412: ص625؛ مكارم شيرازي، 1371: ج12، ص360 و صادقي تهراني، 1406: ج18، ص33). «<اِنّهُم فِتيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِم وَ زِدناهُم هُدًي> (كهف: 13).» تأثيري كه تجربه كار تشكيلاتي به معناي اجتماع هدفدار توده مردم در انقلاب اسلامي به دست آمد، براي مقدمهسازي ظهور نيز لازم است از آن استفاده گردد؛ يعني انجام كار تشكيلاتي در قالب فعاليتهاي جمعي دعاخواني و انتظار، امور عام المنفعه به نيت ظهور (ر.ك: هدايت نسب، 1399: ص 35- 64). تشكيلات در بدنه هر حكومتي حتي حكومت جهاني مهدوي وجود دارد. به عنوان مثال، در برخي متون اسلامي آمده است كه ياران حضرت، به ردههاي مختلفي چون ابدال و اوتاد و ديگر گروهها تقسيم ميشوند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَبْدَالِ وَ الْأَوْتَادِ وَ السُّيَّاحِ وَ الْعُبَّادِ وَ الْمُخْلَصِينَ وَ الزُّهَّادِ وَ أَهْلِ الْجِدِّ وَ الِاجْتِهَاد» (طوسى، 1411: ج2، ص 809). گفته شده است كه زمين از قطب و چهار اوتاد و چهل ابدال و هفتاد نجيب و سيصدو شصت صالح خالى نيست. مقصود از قطب، مهدى (عج) است و اوتاد كمتر از چهار نمىشود و خضر و الياس از اوتادند. دنيا مانند خيمه است و امام زمان (عج) مانند عمود آن و اين چهار نفر طنابهاى آن. گاه مىشود، اوتاد از چهار و ابدال از چهل و نجبا از هفتاد و صلحا از سيصد و شصت بيشتر باشند (مجلسي، 1411: ج53، ص301 و اميني گلستاني، 1385: ج2، ص55). شهيد صدر درباره نيروسازي تشكيلاتي معتقد است اگر نهضتي از حيث ايدئولوژي كيفيت و كميت خوبي دارا باشد؛ اما از منظر نيروي انساني و كنش اجتماعي نقص داشته باشد، موقت بوده، به نتيجه تاريخساز نميرسد (ر.ك: حسيني، 1989: ص 345- 365). اين نكته با عرضه به تاريخ صدر اسلام قابل ملاحظه است. روزي معاويه گروهي از سپاه خود را كه از آشوبگران بودند، اجير ميكند تا به سمت مرزهاي حكومت علوي حمله كنند. سفيان بن عوف غامدي با شش هزار نفر به شهر الانبار تاخت و ابوحسان بن حسان بكري كه از كارگزاران حضرت بود با ۳۰ نفر به مقابله با وي شتافت و كشته شد. پس از اين اتفاق، حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) فرمود: شگفتا، شگفتا! به خدا سوگند قلب را ميميراند و غم و اندوه را به روح انسان سرازير ميكند كه آنها در مسير باطل خود، چنين متّحدند و شما، در طريق حقّتان، اينگونه پراكنده و متفرّق! (رضي، 1414: خطبه27، ص70). بنابراين از رموز پيروزي، همين داشتن اجتماع و تشكيلات در مسير حق و مبارزه با باطل است. 2-2. التزام به ولايت فقيه، تمرينِ ولايتپذيري امام عصر (عج) پذيرش ولايت فقها در عصر غيبت، خود تمريني است براي پذيرش راحتتر ولايت امام زمان (عج). توضيح اينكه برخي از فقها، شئون پيامبر را در سه شأن رسالت، قضاوت و حكومت بر شمردهاند (ر.ك: خميني، 1434: ص66- 69). آياتي از قرآن هم منطوقاً و هم مفهوماً بيان ميدارد كه گستره دين در جامعه نبايد قائم به شخص پيامبر باشد؛ بلكه قائم به شخصيت ايشان است، مانند: «<وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ>؛ و محمّد (ص) جز فرستادهاى نيست. به يقين پيش از او [نيز] فرستادگان [ديگرى]بودند، پس آيا اگر [او] بميرد و يا كشته شود، به [عقايد كفرآميز] گذشتههايتان باز مىگرديد؟!» (آل عمران: 144).» با توجه به اين مطلب، شأن رسالت ايشان، طبق ضرورت دين و مذهب -مذكور در بحث خاتميت- ادامه نمييابد (ر.ك: مطهري، 1381: ج21، ص120). آنچه در آن اختلاف است، استمرار تامّ دو شأن قضاوت و حكومت براي فقيهِ حاكم اسلامي در دوران غيبت بر اساس نظريههاي ولايت فقيه مانند ولايت مطلقه فقيه يا ولايت مقيده و بر اساس اختلاف مباني در قلمرو ولايت فقيه (فقط امور حسبه، امور حسبه و قضاوت، امور حسبه و قضاوت و اجراي حدود، تمام شئون حكومتي معصومان) است (ر.ك: كريمي، 1378: ج21، ص76-80). قرآن كريم در آيه 35 سوره احزاب، پس از آنكه اوصاف اصلي مردان و زنان مؤمن را برميشمارد، بلافاصله در آيه بعدي سخن از ولايتپذيري به ميان آورده است: «<وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ...>؛ و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستادهاش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختيارى باشد... (احزاب: 36).» تأمّلي در سياق اين دو آيه و ترتيب آن نشان ميدهد كه تحقّق اوصاف برجسته ايماني شرط لازم براي تحقّق ولايتپذيري در حدّ اعلاي آن است (ر.ك: ذوعلم،1380: ص50). يعني افرادي شاخص ولايتپذيري را دارند كه داراي صفات عاليه ايماني باشند كه زير بناي آن، معرفت و بصيرت است. يكي از شئون پيامبر (ص)، قيادت و رهبري جامعه اسلامي است كه پس از وي به افضل و اكمل امّت ميرسد (ر.ك؛ سبحاني، 1421: ص 128)؛ كه طبق ديدگاه اماميه، امامان معصوم (ع) هستند. امام خميني؟ره؟ بين فرمان پيامبر و امام در اين منصب با اوامر و نواهي آنها در مقام رسالت و امامت تفاوت قائل است. در اينجا خود امر و فرمان موضوعيت دارد؛ اما در مقام تبليغ و رسالت و امامت، رابطه اوامر و نواهي با مردم، مانند رابطه بين فقيه و مرجع تقليد است كه از او تقليد ميكنند (ر.ك: خميني، 1434: ص67). قرآن كريم به شأن قضاوت و داوري پيامبر اشاره كرده است. آنجا كه ميفرمايد: «<فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً>؛ و[لى چنين] نيست، به پروردگارت سوگند! كه آنها ايمان [حقيقى] نخواهند آورد، تا اين كه در مورد آنچه در ميانشان اختلاف كردند، تو را داور گردانند؛ سپس از داورى تو در جانشان هيچ [دل] تنگى نيابند، و كاملًا تسليم شوند (نساء: 65)». ظاهر سياق در بدو نظر چنين مىنمايد كه اين آيه رد بر منافقان است كه خيال كردند به پيامبر ايمان آوردند و در عين حال، داورى را نزد طاغوت مىبرند (طباطبايي، 1390: ج4، ص 405). پيامبر (ص) خود در مدينه قضاوت ميكرد و براى شهرهاى ديگر افرادى را كه صلاحيت داشتند به عنوان قاضى اعزام مىفرمود (صالح، 1965: ص319). با توجه به ظاهر آيه«<يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَق>؛ اى داود! در واقع ما تو را جانشين [نماينده خود] در زمين قرار داديم؛ پس بين مردم بحق داورى كن (ص: 26)». قضاوت به مناصب خلافت مربوط است كه در پيامبر و امام و نايب امام تجلّي مييابد (ر.ك: خميني، 1426: ص20). به دنبال ولايتمداري، نظم در جامعه برقرار خواهد شد. حضرت زهرا (س) در اين باره فرمودهاند: فَجَعَلَ اللهُ... اِطَاعَتَنا نظاماً لِلمِلَّة وَ اِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلفِرقَةِ؛ خدا اطاعت از ما اهل بيت را سبب برقراري نظم اجتماعي در امّت و امامت ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقهها قرار داده است (طبرسي، 1403: ج 1، ص 99 و مجلسي، 1403: ج ۴۳، ص ۱۵۸). امام رضا (ع) در بياني، بعد از ذكر بعضي از ادلّه درباره دليل وجود وليّ امر، ميفرمايد: ...وَ مِنهَا: أَنَا لاَ نَجِدُ فِرقَةً مِنَ الفِرَقِ وَ لاَ مِلَّةَ مِنَ المِلَلِ عَاشُوا وَ بَقُوا إِلاَّ بِقَيِّمٍ وَ رَئِيسٍ، لَمَّا لاَ بُدَّ لَهُم مِنهُ فِي أَمرِ الدِّينِ وَ الدُّنيَا، فَلَم يَجِز فِي حِكمَةِ الحَكِيمِ أَن يُترَكَ الخَلقَ وَ هُوَ يَعلَمُ إِنَّهُ لاَ بُدَّ لَهُم إِلاَّ بِهِ...: ما هيچ گروه يا ملّتي را نيافتيم كه بتواند به حيات و بقاي خود ادامه دهد، مگر با وجود سرپرست، قيّم و رئيسي[كه به امور آنان رسيدگي كند]؛ زيرا مردم به ناچار به وجود سرپرستي نياز دارند كه كارهاي دنيا و آخرت آنان را تنظيم كند (ابن بابويه، 1378: ج2، ص101). گرچه از اين حديث براي ولايت اهل بيت (ع) استفاده شده، هر مخاطب آگاهي متوجّه ميشود كه لسان حديث، كلّي است و مطمئنّاً يكي از آن اقوام، مسلمانان و شيعيان آخرالزّمان و در زمان غيبت هستند كه طبق ادامه همين حديث، نياز دارند حكومت و حاكمي داشته باشند كه حقّ مظلوم خود را از ظالم بگيرد و لشكري براي مقابله با دشمنان خارجي ايجاد و نيز اموال عمومي و بيتالمال را بين ايشان تقسيم و اجتماعات مذهبي را در ميان آنها بر پا و رهبري كند و امر دين و دنياي آنها را در دوران غيبت اصلاح و سرپرستي كند. انقلاب اسلامي ايران و بهويژه پس از تصويب ولايت مطلقه فقيه در قانون اساسي، ولايتمداري را به صورت نهادينه امتحان و تجربه كردند. ثمره و فوايد آن عبارت است از ايجاد اتحاد، رفع اختلاف بين قوا، فصل الخطاب بودن در بزنگاههاي سياسي- اجتماعي، دفاع از حقوق عامه (چراغى كوتيانى، 1389: ج2، ص175). امام خميني؟ره؟ به يكي از كاركردهاي ولايت فقيه كه نظارت بر قوا و نهادهاست، اشاره كرده است: «ولايت فقيه، ولايت بر امور است كه نگذارد اين امور از مجارى خودش بيرون برود» (خميني، 1389: ج10، ص311). اين تجربه و ديدن آثار مثبت آن، سبب ميشود تا مردم نيز به مقوله ولايت، خوشبين شوند و به تمهيد و مساعدت نسبت به اقتضائات ظهور مبادرت ورزند. همچنين انقلاب اسلامي ايران به تبع نظريه مترقي ولايت فقيه، سبب گشت تا شأن فقيه در عصر غيبت افزايش يابد؛ نظام اجتهاد فقهي بر پايه اين نظريه از سوي برخي از فقها، متحول گردد و مصلحت حكومت ديني نسبت به ديگر شعائر ديني، اولويت بيشتري پيدا كند (ر.ك: كاظمي وريج، 1381: ص152). اين خود بايستهاي براي ارزشمندسازي و ارتقاي جايگاه امام عصر (عج) و حكومت مهدوي خواهد بود. 2-3. گسترش رفاه اجتماعي و زاديش فقر گرچه پس از انقلاب به سبب تحريمها و بيتجربگي برخي مسئولان و نيز جنگ تحميلي، جريان نفوذ و تصميمهاي اشتباه، رفاه اجتماعي، آن چنان كه توقع ميرفت، به خوبي به منزل مقصود نرسيده است؛ اما نسبت به پيش از انقلاب، بر اساس ميزان جمعيت و عمق مشكلات داخلي و خارجي، قابل مقايسه نيست (ر.ك: محمدي، 1384: ص111- 118). از طرفي نيز يكي از اهداف تشكيل انقلاب اسلامي، تشكيل حكومت اسلامي براي رسيدگي به مستضعفان و كوخنشينان بوده است (خميني، 1389: ج20، ص343). اينكه انقلاب اسلامي با اين هدف، نهضت را شروع كرد، جزء بايستههايي است كه نبايد فراموش شود و اين، خود، مقدمهساز ظهور منجي موعود (عج) است كه طبق برخي از روايات، حكومت مهدوي، ريشهكن كننده فقر خواهد بود؛ مانند روايات نمايان شدن بركات زمين درزمان ظهور حضرت: «أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَكَاتِهَا وَ رُدَّ كُلُّ حَقٍّ إِلَى أَهْلِهِ» (مفيد، 1413: ج2، ص 384). نكته مهم ديگر كه در برخي روايات آمده است، جهتدهي به ثروت است. يعني ثروت، معناي مالاندوزي را از دست خواهد داد و به معناي تعاون مالي و امكاناتي نزديكتر ميشود؛ مانند روايتي مبني بر اينكه تمكن مالي در بين مردم همگاني ميشود: «فَلَا يَجِدُ الرَّجُلُ مِنْكُمْ يَوْمَئِذٍ مَوْضِعاً لِصَدَقَتِهِ وَ لَا لِبِرِّهِ لِشُمُولِ الْغِنَى جَمِيعَ الْمُؤْمِنِين» (همان، ص384- 385)؛ و اين، همان آرماني است كه انقلاب اسلامي دنبال تحقق آن بود. انقلاب اسلامي نيز در مرحله نظر و تا حدي در مرحله عمل، در اين مسير حركت كرد. ايجاد تعاونيهاي مصرف و بسيج اقتصادي، ارائه يارانه مستقيم و غير مستقيم، فعاليتهاي بنياد مستضعفان و كميته امداد امام خميني و بنياد مسكن انقلاب اسلامي، از جمله اين موارد محسوب ميشود كه نسبت به زمان پيش از انقلاب، رشد كمي و كيفي رفاه، بهويژه در مناطق كمتر برخوردار طبق آمار و گزارشها بهطور محسوس ملاحظه ميشود (ر.ك: سياهپوش، 1397: ص141- 164). اين اقدامها، علاقهمندي گرايشي و قلبي مردم، به ويژه قشر مستضعف را به انقلاب اسلامي و حكومت اسلامي در زمان غيبت ايجاد ميكند. با قياس اولويت، زماني كه حكومت اسلامي فقيه غير معصوم و نهاد مردمسالاري ديني، چنين بركاتي را بتواند ايجاد كند، حكومت مهدوي به مراتب بهتر و كاملتر آن را محقق خواهد ساخت. از اينرو، مردم در قلب و زبان و عمل براي مقدمهسازي ظهور رغبت بيشتري خواهند داشت. 2-4. ايجاد محور مقاومت به عنوان يكي از بنيانهاي تحقق امّت اسلامي از مزايا و شاخصهاي بسترساز انقلاب اسلامي، عملياتي كردن ايجاد جبهه واحد در مقابل دشمنان است و اينكه نه تنها در ايران، بلكه در ديگر كشورها و سرزمينها نيز مقاومت اسلامي، به عنوان تلاش براي برپايي نظامهاي اسلامي و برچيدن نظامهاي مستكبران جهاني و صهيونيسم مطرح است. اين فعاليتها، به تأسي از انقلاب اسلامي ايران، با محوريت قرائت شيعي؛ اما با نگاه جهانشمول و تقريبگرا، محقق شده است؛ از جمله جنبشهاي برگرفته از انقلاب اسلامي ايران در قالب حزبهاي«امل» و «حزب الله» لبنان، «حزب الدعوة الاسلامي» و «حشد الشعبي» در عراق، «سازمان انقلاب اسلامي شبه جزيره عربستان» در استان قطيف عربستان سعودي، «جبهه اسلامي براي آزادي بحرين» در كشور بحرين، «حزب الله كويت» در كشور كويت، «سازمان جماعة الاسلامية» و «جنبش اخوان المسلمين «در دوره سادات در مصر، «جبهه نجات اسلامي» در الجزاير، «جنبش گرايش السامي» در تونس، «جهاد اسلامي» در فلسطين (ر.ك: ملكوتيان،1390: ص195- 198). اما آنچه سبب ميشود تا جبهه مقاومت با محوريت انقلاب اسلامي ايران و نظام اسلامي آن، بايسته مقدمهساز حكومت جهاني منجي موعود گردد؛ گام برداشتن در مسير امت اسلامي است كه نتيجه ظهور در كنار تشكيل حكومت جهاني اسلامي است. توضيح اينكه از نظر برخي از متفكران اسلامي، واژه امت در معنايي نزديك به ملت(شعب) نيز به كار ميرود. طبعاً در اين كاربرد مقصود از امت گروه بزرگي از مردم است كه داراي زبان يكسان با دين واحد و يا سرزمين جغرافيايي يكساني هستند (ر.ك: ابراهيمي و ديگران، 1379: ص103). همچنين آيت الله صدر در تعريف امت مينويسد: امت يعني وجود جمعي مردم، نه اين يا آن فرد... يعني گروهي كه بين افرادش روابط و پيوندهايي بر اساس مجموعهاي از افكار و آرمانها و مباني وجود دارد و اين پيوندهاي مشترك آنها را دربرخي از نيروها و استعدادها به هم مربوط ميسازد. اين جامعهاي است كه قرآن تعبير به امت كرده است (جمشيدي، 1378: ص 85). شهيد بهشتي نيز تقريري از نظريه امت ارائه كرده است كه از نظر تعاليم مقدس اسلام، چنانچه نظام اسلامى در هر گوشه از جهان تحقق پيدا كند، حكومتى به وجود مىآورد كه مسئوليتش در داخل مرز محدودى قرار نمىگيرد و در قبال همه انسانها و بهخصوص همه مسلمانها متعهد و مسئول مىشود و اين طبع و خصلت حكومت اسلامى است. او با دفاع از دو اصل پنجم و يازدهم قانون اساسى تأكيد كرد كه نظريه امامت و ولايت بدون نظريه امت ناقص است. اگر در بخشي از سرزمين اسلام حكومت اسلامى به وجود مىآيد، بايد خود را مسئول تمامي ابعاد روحي و معنوي و سياسي و اقتصادي آحاد جامعه بداند. در اين صورت تشكيل يك واحد سياسى بزرگ جهانى در لواى اسلام امرى طبيعى خواهد بود (فوزي تويسركاني، 1400: ص 85). يكي از نويسندگان دانش حقوق بين الملل اسلامي، نظريه امت را اين گونه تعبير و تفسيرميكند كه امت به گروهي ميگويند كه يا هدف واحدي آنها را دور هم جمع كرده باشد يا گروهي كه با هم در امري وحدت دارند. خواه در دين باشد و خواه در راه و روش، و يا حتي در زمان و مكان. حال اگر امت را به چنين معناي گستردهاي به كار بريم آن را ميتوان حتي ترجمه ناسيون هم قرار داد؛ چه آنها نيز سرانجام بر امر واحدي دور هم جمع شدهاند. زبان واحد، نژاد واحد، نظام واحد، يا حكومت واحد. بدين لحاظ بايد گفت كه كاربرد واژه ملت درصورتي كه حاكي از فرهنگ و راه و روش باشد، بر واژه امت، به معناي گستردهاش برتري خواهد يافت (ر.ك: خليليان، 1387: ص130). هر چند كه امت در اصل مفهومي گسترده دارد؛ در عرف اسلامي اين واژه معناي اُم (مادر) را به ذهن متبادر ميكند؛ يعني در روان شناسي اسلامي، امت هميشه به نوعي همريشگي مقيد بوده كه نه با مكان و خون كه با داشتن يك ريشه معنوي مشترك (عقيده) تأمين ميگردد.از اينرو، آنچه امت را پديد ميآورد، وضع سياسي انسجام يافتهاي نيست، بلكه اراده زندگي با هم است، آن هم ارادهاي كه در پرتو قواعد اخلاقي، به ويژه آنچه در قرآن به عنوان چارچوب روابط اجتماعي ترسيم گرديده، پديد آمده است. اعضاي امت اسلامي همه عبادالله يا بندگان خدا هستند. همبستگي بين آنها در واقع به وسيله رشتههاي ايمان و باوري است كه هر يك از مسلمانان را از رهگذر دين اسلام به خداي تعالي ربط ميدهد. بنابر اين، با توجه به اصالت ويژه جامعه اسلامي، از حيث حكومت و قدرالله و وجود امت و نفي مرزهاي سرزميني، بايد گفت كه حكومت از زاويه ديد اسلام، ماهيتاً جنبه ماوراي ملي يا ماوراي مرزي دارد. به تعبير ديگر، ميتوان آن را نوعي حكومت عام ملل تلقي كرد كه طبعاً با خصلت جهان شمولي، غيرمحلي و غيرملي اسلام، سازگارتر نشان ميدهد. از منظر قرآن در روي زمين ابتدا تنها يك امت وجود داشت: «<وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فيما فيهِ يَخْتَلِفُونَ>؛ و مردم جز يك امّت نبودند. پس اختلاف پيدا كردند. و اگر وعدهاى از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود، قطعاً در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مىكنند، ميانشان داورى مىشد (يونس: 19).» اما در طول تاريخ امتهاي بسياري به وجود آمدند و امتهاي بسياري محو يا نابود شدند. قرآن با دقت تمام، پيدايش، نابودي و سقوط امتهاي مختلف را كه در مفهوم انجيلي ميتوان آنها را اقوام مختلف ناميد، توصيف ميكند. به گفته قرآن، زوال و نابودي امتها يا ملتها به دليل از دست رفتن ثروت يا قدرت اقتصادي يا حتي شركت نظامي اتفاق نيفتاده است، بلكه فساد اخلاقي و منحرف شدن جامعه مورد نظر از موازين مذهبي كه خداوند اراده كرده، باعث آن شده است. در هر حال، براي اسلام، امت بيش از هر چيز ديگري به اجتماعي انساني اشاره دارد كه وابستگيهاي مذهبي، آنها را كنار هم قرار داده است و وابستگيهاي اجتماعي، قضايي، سياسي، اقتصادي و اخلاقي را نيز به دنبال دارد (ر.ك: نصر، 1386: ص157). انديشمندان اسلامي عوامل ايجاد امت واحد در جهان اسلام را كه ضامن حفظ و بقاي وحدت باشند، به اين صورت برميشمرند: الف) توحيد تمام يكتاپرستان را در يك رابطه متحد ميكند؛ به طوري كه تمام موحدان به واسطه قبول بندگي خدا در جميع حقوق و تعهدات با هم برابرند و او حاكم عليالاطلاق مسلمانان است. در درجه اول وجه مشترك و ملاك پيوند دهنده آحاد امت اسلامي ايمان به وحدانيت خداوندي است كه چون روحي حيات بخش در كالبد امت اسلامي است. ب) جهاني بودن اسلام، مورد ترديد نيست. اسلام در ميان اقوامي گسترش يافته كه نه تنها در نژاد، بلكه در زبان، مليت، طرز فكر، جنبههاي اقتصادي، موقعيت محيطي و سوابق تاريخي با هم هيچ گونه شباهتي ندارند. اسلام اين گونه امتيازات ظاهري را نه تنها باعث برتري نميداند، بلكه همه را يكسان و برابر ميداند. اصول ديانت بيش از هر ايدئولوژي ديگري خواه مادي و خواه معنوي، بر اتحاد، برادري و برابري آنها ناظر است. ج) قرآن پيوسته رسالت حضرت محمد (ص) را به مسلمانان بازگو ميكند؛ رسالتي كه نقش رهبري انسانها به سوي برابري و برادري و تفاهم اخلاقي برعهده دارد (ر.ك: نور بخش، 1372: ص 27). از ديدگاه علامه طباطبايي، اخوت ميان مؤمنان، اخوت تشريعي است و حقوقي را در بردارد. قرآن كريم، مؤلفههايي چون اخوت، الفت ميان مسلمانان، رحمت مسلمانان بر يكديگر، عفو، فضل، صلح دادن، تعارف را براي ايجاد امت ضروري ميداند. مجمل سخن آنكه وحدت فكري و ايدئولوژيك مهمترين مبناي وحدت در جامعه اسلامي است. براي استقرار وحدت و همبستگي در بين يك جمع يا امت، اشتراك در عقيده و جهان بيني از مباني اوليه است و بدون وجود چنين اشتراكي هرگز نميتوان در انتظار برقراري و درستي حقيقي در بين افراد آن جمع بود (طباطبايي، 1390: ج3، ص371). برخي از روايات، بر جنگ بين امام عصر (عج) و برخي طوايف دلالت دارد كه موضوعيت طايفهگري در متن آن نشاندهنده عزم امام بر برهم زدن نظم فعلي جهانِ مبتني بر قبيلهگرايي و طايفهگري و رفتن به سمت امّت واحد اسلامي پساظهور است. امام صادق (ع) ميفرمايد: ثَلَاثَ عَشْرَةَ مَدِينَةً وَ طَائِفَةً يُحَارِبُ الْقَائِمُ أَهْلَهَا وَ يُحَارِبُونَهُ أَهْلُ مَكَّةَ وَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ وَ أَهْلُ الشَّامِ وَ بَنُو أُمَيَّةَ وَ أَهْلُ الْبَصْرَةِ وَ أَهْلُ دَسْتُمِيسَانَ وَ الْأَكْرَادُ وَ الْأَعْرَابُ وَ ضَبَّةُ وَ غَنِيٌّ وَ بَاهِلَةُ وَ أَزْدٌ وَ أَهْلُ الرَّيِّ (نعماني، 1390: ص200). سيزده شهر و طايفه با حضرت قائم (عج) جنگ خواهند كرد و حضرت هم با ايشان خواهد جنگيد، اهل مكه و مدينه و شام و بصره و دستميسان -يابا توجه به فرمايش علامه مجلسي دشت ميشان، جايي بين اهواز و بصره است (مجلسي، ج52، ص363). -كردها و اعراب،... (ر.ك: پورسيدآقايي و ديگران، 1397: ص164- 185). نتيجهگيري با توجه به آنچه بيان گرديد، الزامهايي را كه انقلاب اسلامي در فرآيند مقدمهسازي حكومت مهدوي بايد به صورت اثباتي در ايجاد يا گسترش برخي موارد و يا به صورت سلبي در ممانعت و جلوگيري يا كاهش موارد منفي رعايت كند، ميتوان در دو سطح الزامهاي معرفتي و عملي از منظر قرآن و حديث جستوجو كرد. آگاهي افزايي يقيني و اطميناني اجتماعي توسط انقلاب اسلامي به معناي دوري از خرافهگرايي و رويآوري به يقين روانشناختي، اعم از جزم فلسفي و اطمينان قلبي؛ شبيهسازي ذهني در مقياس كوچك و نمادين از حكومت مهدوي در آينه حكومت پيشاظهوري؛ تلاش معرفتبخش در خارج كردن اعتزال از مفهوم انتظار و خروج آن از انفعالي كه قرنها گريبانگير آن بوده است، تحول روشي در مطالعات مهدويت با پيمايش از گزارهپژوهي به سوي دكترين مهدويت و حركت از نصپژوهي به نظام پژوهي مهدوي، ازمهمترين لازمههاي معرفتي زمينهساز حكومت مهدوي محسوب ميشوند. از سوي ديگر، شكلدهي جرياني برخي از ديدگاههاي كليدي انقلاب اسلامي بهگونه بروز عملي و تحقق خارجي، هرچند محدود و ابتدايي، الزامهاي عملياتي مقدمهساز حكومت جهاني مهدوي است كه ضروري است بيش از پيش با محوريت ارزشها و آرمانهاي انقلاب اسلامي جامعه عمل بپوشد؛ مانند چشاندن طعم موفقيت در سايه فعاليت تشكيلاتي؛ التزام به ولايت فقيه ِغير معصوم، اما عادل و جامع شرايط راهبري جامعه اسلامي در دوران غيبت در ساحت مديريت اجتماعي به مثابه تمرينِ ولايتپذيري امام عصر (عج) و تسليم محض بودن در مقابل شئون مختلف آن حضرت؛ گسترش رفاه اجتماعي و زدايش فقر كه سبب اشتياق به عصر ظهور و ديدن بهشت زميني پساظهوري ميگردد؛ ايجاد محور مقاومت (به عنوان يكي از بنيانهاي تحقق امّت اسلامي) در جهت ايجاد وحدت مطالبه و دعا از درگاه الاهي و نيز ايجاد وحدت رويه و عمل در بين جوامع اسلامي در مقدمهسازي ظهور. منابع قرآن كريم. 1. ابراهيمي، محمد و ديگران (1379). اسلام و حقوق بين الملل، تهران، سمت. 2. ابن بابويه، محمد بن على (1378ق). عيون أخبار الرضا (ع)، تهران، نشر جهان. 3. ابن طاووس، على بن موسى (1330ق). جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، قم، دار الرضى. 4. ابن عقده، حمدبن محمد (1382).فضائل اميرالمؤمنين (ع)، قم، دليل ما. 5. ابنقتيبه، عبدالله بن مسلم (1423ق). تأويل مشكل القرآن، بيروت، دار الكتب العلمية/ منشورات محمد علي بيضون. 6. ابن منظور، محمد بن مكرم (1411ق). لسان العرب، بيروت، دار الفكر. 7. افتخاري، علي اصغر (بهار1377).«آرمانهاي انقلاب از ديدگاه امام خميني»، مجله انديشه حوزه، شماره 12. 8. اميني گلستاني، محمد (1385). سيماى جهان در عصر امام زمان (عج)، قم، مسجد مقدس جمكران. 9. پورسيدآقايي، سيدمسعود و زمانيان، مسلم (تابستان1397). «موانع دروني امت اسلامي، پيشروي حضرت مهدي (عج) پس از ظهور»، مشرق موعود، شماره 46. 10. پوپر، كارل (1367). درسهاي اين قرن، مترجم: علي پايا، تهران، طرح نو. 11. جمشيدي، محمدحسين (1378). انديشه سياسي شهيد صدر، تهران، نشردفترمطالعات سياسي و بين المللي. 12. جمعي از نويسندگان (1386). مجموعه آثار سومين همايش بين المللي دكترين مهدويت با رويكرد سياسي و حقوقي، قم، مؤسسه آينده روشن. 13. چراغى كوتيانى، اسماعيل (1389). همبستگى اجتماعى مهدوى، الگويى براى دولت و جامعۀ زمينهساز، مجموعه مقالات ششمين همايش بين المللي دكترين مهدويت، جلد دوم. 14. حسيني، سيدمحمد (1989م). الامام الشهيد السيد محمدباقر صدر، بيروت، دارالفرات. 15. حسيني بهشتي، سيدمحمد (1394). اصول انضباط تشكيلاتي در اسلام، تهران، روزنه. 16. خليليان، سيد خليل (1387). حقوق بين الملل اسلامي، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي. 17. خمينى،روحالله (1426ق). الإجتهاد و التقليد، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره). 18. ــــــ_________ــــــ (1434ق). أنوارالهدايةفي التعليقةعلى الكفاية، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ؟ره؟. 19. ــــ________ــــــــ (1371). شئوون و اختيارات ولى فقيه، ترجمۀ مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى. 20. ـــــــ_______ـــــــ (1389). صحيفه امام خميني، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى؟ره؟. 21. ذوعلم، علي (1380). تجربه كارآمدي حكومت ولايي، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. 22. راغب اصفهانى، حسين بن محمد (1412ق). مفردات ألفاظ القرآن، بيروت، دار الشامية. 23. رضايى اصفهانى، محمدعلى (1387). تفسيرقرآن مهر، قم، پژوهشهاى تفسيروعلوم قرآن. 24. رضواني، علياصغر (1385). وظايف ما در عصر غيبت، قم، مسجد مقدس جمكران. 25. رضي، محمد بن حسين (1414ق). نهج البلاغة، محقق: صبحي صالح، قم، هجرت. 26. روغني، زهرا (1387). شيعيان خوجه در آيينه تاريخ، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. 27. سبحانى، جعفر (1421ق). الأضواءعلى عقائدالشيعةالإمامية، قم، دار مشعر. 28. سياهپوش، امير (زمستان1397).«نتايج و دستاوردهاي انقلاب اسلامي در منظر آيت الله خامنهاي»، مطالعات انقلاب اسلامي، شماره 55. 29. صادقي تهراني، محمد (1406ق). الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامى. 30. صالح، صبحى (1965م). النظم الاسلامية، بيروت، دارالعلم للملايين. 31. طباطبايي، محمدحسين (1390). الميزان فى تفسيرالقرآن، بيروت، مؤسسةالأعلمي للمطبوعات. 32. ـــــــــــــــ___________________ــــ (1374). شيعه در اسلام، قم، انتشارات اسلامي. 33. طبرسى، فضل بن حسن (1412ق). تفسير جوامع الجامع، قم، مركز مديريت حوزه علميه قم. 34. طبرسي، احمد بن على (1403ق). الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضى. 35. طريحي، فخرالدين (1375). مجمع البحرين، تهران، مكتبة الرضوية. 36. طوسي، محمد بن الحسن (1411ق). مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، بيروت، مؤسسة فقه الشيعة. 37. فوزي تويسركاني،يحيي (1400). جمهوري اسلامي ايران و جنبشهاي اسلامگرا، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگى. 38. كاظمي وريج، عباس (بهار1381). «امام خميني؛ احياي دين و نظريه ولايت مطلقه فقيه»، مجله حوزه و دانشگاه، شماره30. 39. كريمي، جعفر (1378). ولايت فقيه، تهران، نمايندگي ولي فقيه. 40. ليثي واسطي، على بن محمد (1376). عيون الحكم و المواعظ، قم، دار الحديث. 41. مجلسي، محمدباقر (بيتا). بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميه. 42. محمدي، عليرضا (بهار1384). كارآمدي انقلاب اسلامي (مروري بر دستاوردهاي اقتصادي انقلاب اسلامي)، مجله معرفت، شماره 89. 43. مطهري، مرتضي (1385). آينده انقلاب اسلامي ايران، تهران، صدرا. 44. ـــــــــ_________ــــ (1381). مجموعه آثار، قم، صدرا. 45. معين الاسلام، مريم (تابستان1383).«چشماندازي بر برخي از آسيبهاي مهدويت»، مجله انتظار موعود، شماره 11 و12. 46. مفيد، محمد بن محمد بن نعمان (1413ق). الارشاد، قم، كنگره مفيد. 47. مكارم شيرازي، ناصر (1371). تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلامية. 48. ملكوتيان، مصطفي (1390). زمينهها عوامل و بازتاب جهاني انقلاب اسلامي رهيافت فرهنگي، قم، دفترنشرمعارف. 49. موحديان عطار، علي (1387). از شك تا يقين، قم، دانشگاه اديان و مذاهب. 50. نجفي قمشهاي، قدرت الله (1384). با سالكان وادي نور، قم، سلمانزاده. 51. نور بخش، عبدالحيم (1372). مشكلات جهان اسلام، تهران، نشرتبليغات اسلامي. 52. نصر، سيد حسين (1386). قلب اسلام، مترجم: صادق خرازي، تهران، نشر ني. 53. هدايت نسب، نسرين (زمستان1399).«تبيين مفهوم تشكيلات جامعه زمينهساز ظهور حضرت مهدي»، مجله مطالعات مهدوي، شماره50. |
||
![]() |
||


