| توسعه فضيلتمندي در نظام آموزشي و تربيتي، مبتني بر آموزههاي مهدوي | ||
| زهرا عواطفي | ||
![]() |
||
| چكيده يكي از كاركردهاي مهم نظام آموزشي و تربيتي، توجه دادن فراگيران به ارزشها، ايجاد فضيلتها و پرورش آن در فراگيران است. آموزههاي مهدوي يكي از ظرفيتهاي مكتب تشيع در نهادينهسازي ارزشها در نظام تعليم و تربيت است. اين پژوهش با تمركز بر مفاهيم ارزشي برگرفته از آموزههاي مهدوي مندرج در منابع اصيل تشيع، چون عدالتخواهي، صلحطلبي، اميدبخشي، معنابخشي، وحدتگرايي و همگرايي اجتماعي است كه در مقاله پيشرو، ضمن تبيين هريك، سهم آنها در توسعه فضيلتمندي نظام تعليم و تربيت مورد بررسي قرار خواهد گرفت. متوليان امر با بهرهگيري از اين ظرفيت، ميتوانند زمينهساز توسعه فضيلتمندي در نظام آموزشي و تربيتي شوند. در اين مقاله به روش «توصيفي_تحليلي» و با هدف تبيين چگونگي توسعه فضيلتمندي در نظام آموزشي و تربيتي، مبتني بر آموزههاي مهدوي، به بازنگري برخي از اين ارزشها در نظام آموزشي و تربيتي پرداخته شده است. واژگان كليدي: نظام آموزش و پرورش، تربيت مهدوي، ارزشهاي اخلاقي، آموزههاي مهدوي. 1. بيان مسئله يكي از نهادهاي مهم و سرنوشتساز در هر جامعهاي، نظام آموزشي و تربيتي آن جامعه است. بهعبارتي ميتوان گفت يكي از عوامل مهم سعادت و شقاوت جوامع، به كاركرد اين نظام و نهادهاي وابسته به آن منوط است؛ چرا كه در نظام ديني، فراگيري دانش مطلوبيت ذاتي ندارد (جوادي آملي، 1389: ج14، ص666). به صرف عالم شدن، سعادت حقيقي انسان تأمين نميشود. چه فراواناند عالمان و انديشمنداني كه علم خود را در جهت توسعه فساد و تأمين خواستههاي شيطاني خود و ديگران به كار ميگيرند (شريفي، 1388: ص37). علم شرط لازم است؛ ولي شرط كافي نيست؛ «يُعَلِّمُهُمُ وَ يُزَكِّيهِمْ» يعني كار با «يُعَلِّمُهُمُ» تمام نميشود، بلكه «ُيزَكِّيهِمْ» هم نياز دارد؛ لذا دانش زماني نتيجه ميدهد كه با تزكيه همراه باشد (قرائتي، 1388: ج1، ص205)؛ چرا كه داشتن تزكيه رابطه مستقيمي با سعادت و نداشتن آن ارتباط مستقيمي با شقاوت افراد دارد. يكي از مهمترين رسالتهاي پيامبران نيز تعليم و تزكيه بوده است. علامه مصباح معتقد است: فراهم آوردن زمينه رشد و استكمال معنوي و باطني آدميان بيش از هرچيز مديون نهاد تعليم و تربيت است؛ زيرا در سايه تعليم عقايد هستيشناختي صحيح و ارزششناختي صحيح و بر طبق ارزشهاي پسنديده اخلاقي و حقوقي، ميتوان خداپرستي را گسترش داد و عمق بخشيد (مصباح يزدي، 1391: ص351). مسئله كاركردهاي نظام آموزشي و تربيتي آنقدر حائز اهميت است كه از قديم تا كنون در كانون توجه انديشمندان اسلامي و غيراسلامي واقع شده است. با توجه به پيشينه ديني و تأكيدات آموزههاي ديني و سيره اهلبيت (ع)، اين مسئله در بين فيلسوفان و انديشمندان مسلمان بيشتر از چيزي است كه فيلسوفان غرب بدان توجه كردهاند. بدونشك اين نظام با در اختيار داشتن بخش قابل توجهي از افراد جامعه در قالب فراگير، نقش مهم و سرنوشتسازي را در وهله اول براي خود فراگيران و در وهله بعد براي جامعه ايفا ميكند. از جمله كاركردهاي مهم نظام آموزشي و تربيتي، توسعه فضيلتمندي و ارزشمداري در سطح گسترده در بين فراگيران است؛ بهگونهاي كه ضمانتبخش سعادت دنيوي و اخروي افراد و اجتماع نيز باشد؛ توسعه ارزشهايي همچون عدالتخواهي، صلحطلبي، اميدبخشي، معنابخشي و وحدت و همگرايي اجتماعي. اين مسئله ميتواند به اقتضاي فراگيران از مقاطع تحصيلي پايين مثل مهدها شروع شود و تا بالاترين مقاطع تحصيلي مثل دانشگاهها و تحصيلات تكميلي ادامه يابد. مراد از توسعه فضيلتها از يك منظر، يعني همگاني كردن آن، بهگونهاي كه همه افراد جامعه آن را پذيرفته و درصدد توسعه آن بر بيايند و از منظر ديگر، يعني كشاندن آن از حيطه شناخت و معرفت به پاي عمل و رفتار(نهادينهكردن)؛ حجم وسيعي از آگاهيها و اطلاعات ما در حيطه شناخت باقي مانده است و به مرحله كنش و رفتار نميرسد. بنابراين، اگر بتوان اين ارتباط را شكل داد و بين حيطه شناختي و كنشي هماهنگي برقرار ساخت، ميتوان شاهد نوعي توسعه در ارزشها نيز بود. با پذيرش هر دو منظر، بايد گفت از جمله آبشخورهاي فضيلتمندي و ارزشمداري، ارزشها و باورهاي هر جامعه است. در واقع ميتوان گفت ارزشها و باورها هويت اصلي جامعه را تشكيل ميدهند و آن را با ساير جوامع متمايز ميسازند. ارزشها برآمده از باورها و بينشهايند و در آنها ريشه دارند و در ترسيم مباني و اصول فرهنگ و در استحكام و ثبات آن نقش مهمي ايفا ميكنند (ملكيراد، 1397: ص94). ازجمله ارزشها و باورهاي اعتقادي جوامع مسلمان به خصوص شيعي، اعتقاد به مهدويت است. آموزههاي مهدوي سراسر ارزش و فضيلت است و مفاهيمي چون عدالتخواهي، صلحطلبي، اميدبخشي، معنابخشي و روح وحدت و همگرايي اجتماعي به شكل عيني و اصيل در آن موج ميزند. در واقع ميتوان گفت آموزههاي مهدوي ظرفيت بسيار بالايي در اين زمينه دارد كه نظام آموزشي و تربيتي ميتواند با بهرهگيري از آن، درصدد توسعه ارزشمداري و فضيلتمندي فراگيران بربيايد. متوليان امر آموزشي و تربيتي كشور بايد بدانند توجه و الگوگيري از يك وضعيت مطلوب، ميتواند وضعيت موجود را در بهترين شكل سامان و در راستاي رسيدن به همان وضعيت مطلوب قرار دهد. وضعيت مطلوب همان حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) است كه در آن آموزههاي مهدوي در بالاترين شكل ممكن و به شكل عيني و واقعي تحقق يافته است. همانطور كه خداي متعال در آيه 55 نور به اين مطلب اشاره ميفرمايد: «<وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون>؛ خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمين جانشين [ديگران] كند، همان گونه كه پيشينيان آنان را جانشين [ديگران] كرد و قطعاً دينشان را كه براى آنان پسنديده به سودشان استوار و محكم نمايد و يقيناً ترس و بيمشان را تبديل به امنيت كند، [تا جايى كه] فقط مرا بپرستند [و] هيچ چيزى را شريك من نگيرند و آنان كه پس از اين نعمتهاى ويژه ناسپاسى ورزند [در حقيقت] فاسقاند» (نور: 55). اما متأسفانه مشاهدات عيني، مطالعات و گزارشهاي صورتگرفته، نشان ميدهد آنچنان كه بايد سياست گذاريهاي لازم در اين زمينه صورت نگرفته و يا به حداقلها بسنده شده است. كمرنگشدن ارزشها و قداست آن در ذهن خود افراد و در مرتبه بالاتر در سطح اجتماع، آنجا كه تعارض منافع پيشميآيد و بهدنبال آن آمار بالاي ضد ارزشها مثل توسعه ظلم، جنگ و خونريزي، نااميدي، بيهويتي و تفرقه و اختلاف و رفتارهاي غير اخلاقي، بهوجود ميآيد، ضرورت توجه به اين مسئله را دو چندان ميسازد. برخي معتقدند كه انسانها در عصر جهانيشدن، محتاج اخلاق جهانياند و اخلاق جهاني، محتاج الگويي جهاني است كه بتواند در سطح جهاني به اين تشنگي پاسخ گويد. اين الگو از طرفي بايد در رفتار بشر تجلي يابد تا قابل پيروي باشد و از طرفي بايد از آنچه بشر خود با تجربه به آن راه يافته است، فراتر باشد (قراملكي و قراملكي، 1386: ص11). الگوي كامل اين ويژگيها كسي نيست جز حضرت مهدي (عج). در دوران حكومت ايشان، ارزشهاي اخلاقي به اوج كمال خود ميرسد. همانطور كه در روايات شريف به اين مسئله اذعان شده است. امام باقر (ع) در اين زمينه ميفرمايند: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهَا أَحْلَامَهُم؛ وقتي قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان ميگذارد پس عقول آنها را متمركز ميسازد و اخلاقشان را به كمال ميرساند (مجلسي، 1403: ج52، ص328). در جامعه مهدوي دوستي و برادري به نهايت خود ميرسد؛ بهگونهاي كه سخن از كينه و دشمني، موضوعيتي نخواهد داشت. رسول اكرم (ص) دراينباره ميفرمايد: «... لتذهبن الشحناء و التباغض و التحاسد؛ با ظهور مهدي كشمكش و كينهورزيها و حسادتها از بين خواهد رفت» (همان). در روايت ديگري نيز آمده است: «... الْمَهْدِيِ وَ هُوَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ هَذَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع) بِهِ يَمْحَقُ اللَّهُ الْكَذِبَ وَ يُذْهِبُ الزَّمَانَ الْكَلِب» (ابن أبي زينب، 1379: ص185). با وجود ايشان روابط نامشروع، شرب خمر و ربا نيز از بين خواهد رفت. «... يذهب الوباء و الزنا و شرب الخمر و الربا» (حايري يزدي، 1422: ج2، ص247). اخلاق و اخلاقمداري محل تجلي عموميترين جذابيتها و ارزشهاي انساني است. به همينسان جامعه اخلاقي، بيشترين كشش و جاذبه را براي طيفهاي مختلف جامعه درپي دارد. برقراري روابط هريك از افراد و گروههاي اجتماعي بر مبناي ارزشهاي اخلاقي، به همافزايي فضايل اخلاقي نيز ميانجامد و از ترويج رذايل و كژ رفتاريهاي اخلاقي در سطح جامعه ميكاهد. اخلاق از چنان ظرفيت بالايي در جذب افراد برخوردار است كه از «اخلاق نبوي» به عنوان معجزه دوم خاتميت نام ميبرند. معجزهاي كه منزلتي فروتر از قرآن و فراتر از ساير معجزات را به خود اختصاص داده است (بهشتي، 1387: ص157). با توجه به اهميت فضايل و احقاق كامل آن در آموزههاي مهدوي، نظام تعليم و تربيت، ميتواند از آن بهعنوان يك الگوي مطلوب در جهت نهادينه كردن فضايل از يكسو و توسعه آن در سطح حداكثري، از سوي ديگر اقدام كنند. آنها بايد شيوههايي را درنظر بگيرند كه اميال فراگيران را در جهت تمناي زندگي فضيلتمندانه، يعني زندگياي كه به سمت هدف اصيل ارزشمندي پيش ميرود، برانگيزانند. از اينرو، معرفي و الگوگيري از جامعه آرماني ظهور كه فضايل و ارزشها در اوج و شكوفايي قرار دارد، ميتواند تأثير بسزايي داشته باشد. لازمه چنين امري تدارك و برنامهريزهاي مهندسيشده از سوي متوليان امر است. امام سجاد (ع) فرمودند: «وَ أَمَّا حَقُ رَعِيَّتِكَ بِالْعِلْمِ...» (ابنشعبه حرانى، 1404: ص261). واژه «رعيت» متضمن معناي رعايت و مراقبت است؛ يعني كسيكه والي بايد از جان، مال و حقوق و آزاديهاي او مراقبت كند (مطهري، 1396: ج4، ص602). با توجه به فرموده امام، معلم و استاد در مقام والي وظيفه دارد كه علاوه بر ارتقاي سطح بينشي فراگيران نسبت به سلامت اخلاقي و تربيتي آنها مراقبت ويژه داشته باشد. معلمان و استادان بهواسطه علم و دانشي كه خدا نصيب آنها كرده است، قيم، راعي و سرپرست فراگيران شمرده ميشوند. آنها اگر به مقام معنوي خود آگاه باشند، بهندرت دچار لغزشهاي اخلاقي خواهند شد. آنها اگر يقين كنند كه وارثان مقام انبياء هستند (شهيدثاني، بيتا: ص182)؛ و به مانند پدران آنها، حق پدري بر فراگيران دارند (منسوب به على بن موسى (ع)، 1406: ص334)، هيچگاه به خود اجازه نخواهند داد در حق فرزندان خود خيانت و يا كمكاري كنند. اين مسئله چنان حائز اهميت است كه امام خميني ؟ره؟ نيز در اين زمينه ميفرمايند: معلم امانتداري استكه غير همه امانتها، انسان امانت اوست. امانتهاي ديگر را كسي خيانت بكند، خلاف كرده است؛ ولي اگر به انسان خيانت شود، يك وقت ميبينيد خيانت به يك ملت است، خيانت به يك جامعه است، خيانت به اسلام است. بنابراين، اين جايگاه درعين حاليكه بسيار ارزشمند است، لكن مسئوليت بسيار بزرگ بر دوش انسان است (خميني، 1373: ج14، ص35). از اينرو براي كمك به فراگيران بهمنظور فضيلتمند شدن بايد كاري بيش از صرف ارائه درسهايي كه نظريات اخلاقي را آموزش ميدهند، انجام داد. با توجه به مطالعات صورتگرفته، در اين زمينه غير از چند پژوهش مناسب، پژوهش قابل توجهي به لحاظ كمي وكيفي صورت نگرفته است. ازجمله پژوهشهاي صورتگرفت، مقاله «راهبردهاي ارتقاي معرفت مهدوي در نظام آموزشي»، از حسنعلي سعدي و عليرضا كاظمي در سال 1390؛ مقاله«بررسي جهتگيريهاي راهبردي و ظرفيتهاي نهادي آموزش و پرورش كشور در ترويج فرهنگ انتظار و ايجاد جامعه زمينهساز با تأكيد بر مباني مهدوي و رويكردهاي زمينهساز سند تحول بنيادين آموزش و پرورش»، از كاميار قهرمانيفرد و همكاران در سال 1391 و مقاله «نقش معلم در زمينهسازي ظهور و تحقق جامعه مهدوي»، از محمدرضا سرمدي و همكاران در سال1392. در اين پژوهش سعي شده است به روش «توصيفي _ تحليلي» و با رويكرد ايجابي، كاركرد نظام آموزشي در توسعه ارزشمداري، مبتني بر آموزههاي مهدويت را مورد بررسي قرار دهد. از اينرو، ابتدا ضمن تبيين آموزههاي ارزشي مهدويت، مصاديقي از آن را بيان و به توضيح هريك پرداخته و در ادامه سهم هريك از اين فضايل در توسعه فضيلتمندي و ارزشمداري نظام تعليم و تربيت مورد بررسي قرار خواهد گرفت. 2. جايگاه فضيلتگرايي در نظام آموزش فيلسوفان اخلاق در غرب، اين بحث را تحت عنوان «اخلاق فضيلت» دنبال ميكنند. آنها معتقدند سعادت و رستگاري در گرو وجود ملكات و حالتهاي نفساني پايداري است كه شخصيت و منش شخص را شكل ميدهد. در اين ارزيابي اخلاقي، توجه بهصورت باطني عمل و منش فضيلتمندانه فاعل، بسيار حائز اهميت است (پينكافس، 1382: ص19-18 و دبيري، 1392: ص115). «فضيلت»، حال دروني مطلوبي است كه براي انسان پديد ميآيد و ارزش اخلاقي از اساس، متعلق احوال قلبي و دروني است. اين اخلاق در پي پرورش و تربيت نفس و ايجاد صفات اخلاقي پسنديده و از بين بردن صفات اخلاقي ناپسند است. لذا به افعال انسان از آنرو توجه ميكنند كه موجب ملكه نفساني و صفات دروني پسنديده يا زوال صفات دروني ناپسند شود. در اين رويكرد، منشأ اخلاقي مهم است كه به فاعل اخلاقي ناظر است، نه قواعد اخلاقي؛ يعني مجموعه معين و مدوني از اصول اخلاقي در اختيار نيست تا براساس آنها بتوان تصميم گرفت كه در زماني خاص چه فعلي را بايد انجام داد. هر عملي زماني شريف تلقي ميشود كه توسط يك عامل فضيلتمند يا شريف انجام شود. لذا به جاي تأكيد صرف بر رفتار اخلاقي، منش فرد معيار سنجش فرهيختگي اخلاقي قرار ميگيرد و بهجاي اينكه اعمال مورد ارزيابي قرار بگيرند، منش، مقاصد و انگيزههاي انسان داوري ميشود (Carr,1983:p.51-49). منش به كيستي ما و اينكه به چه كسي تبديل ميشويم مربوط ميشود و لذا منش اخلاقي، مبناي اعمال اخلاقي قرار ميگيرد (آرتور، 1397: ص26-27 و 52). ناگفته نماند كه فضيلتگرايي موجود نزد مكاتب غربي قابل تأمل و نقد است. از مهمترين نقدهاي موجود، توجه صرف به اخلاق فاعلي است، درحاليكه نسبت به حسن و قبح كه گاهي در عقايد، گاهي در اوصاف و حالات نفساني و گاهي در افعال، مطرح است، ساكت مانده است (فقيهي، 1395: ص58). در فضيلتگرايي رايج، رضاي خداوند يا سعادت اخروي مطرح نيست و اساساً نيت انجام دادن كارها مهم نميباشد (وجداني و همكاران، 1393: ص60). چنين تربيتي، نهايت ميتواند شهروند خوب و پايبند به هنجارهاي اجتماعي تربيت كند نه انسان متخلق به اخلاق نيكوي الاهي و مكارم اخلاق؛ چيزي كه بايد دغدغه مهم متوليان امر آموزش و تربيت باشد. امروزه بيشتر مراكز علمي جهان، آموزش همراه با منش را جزو برنامههاي آموزش خود قرار دادهاند. پيروان اين مكتب معتقدند نظام آموزشي كه فارغالتحصيلهايي متفكر، اما فاقد منش مناسب پرورش داده و راهي جامعه كند؛ نهتنها براي خدمت به مردم كافي نيستند، بلكه تهديدي براي جامعه بهحساب ميآيند (ام كينگ، و ديگران، 1397: ص38). آيزنر[1](1983) در مقالهاي تحت عنوان «نوع مدارسي كه نياز داريم»،[2] اينگونه بيان ميكند كه در مدارس امروز فقط بر مهارتهاي خواندن، نوشتن و حسابكردن تأكيد ميشود؛ درحاليكه اين مهارتها ذاتا داراي ارزش نيستند و در تعليم و تربيت، بهتنهايي تهي از فضيلتند. مسئله اين نيست كه دانشآموز ميتواند بخواند، بلكه اين است كه او چه و چگونه ميخواند؟ ارزش مدارس در تربيت انسانهاي فرهيخته نهفته است (شعباني، 1391: ص19). معلمان و استادان نقش ويژهاي در اين فرهيختگي دارند. آنها بايد بدانند تواناييشان براي تعليم فضيلت، بهشدت بر «فضيلتمند بودن» خود آنها مبتني است (آرتور و ديگران، 1397: ص195). معلمان و استادان نهتنها بايد در گام اول، نسبت خود اقدام كنند و به كسب فضايل بپردازند و آنها را در خود دروني كنند، بلكه در فرايند تدريس نيز بايد بر قابليتهاي فراگيران متمركز شوند و آنها را قادر سازند تا بفهمند قابليتهايشان، اعم از اخلاقي و غيراخلاقي چگونه قابل شكوفاشدن است (نيكنسن، 1389: ص229). در اين زمينه فنسترماخر معتقد است اگر معلم بخواهد در زمينه ترويج فضيلتهاي اخلاقي و عقلاني موفق باشد، بايستي در بالاترين سطح از نظر «منش» باشد. وي منش را بهعنوان يك عمل پايدار همراه با مجموعه ويژگيهاي شخصيتي نسبتاً ثابتي كه با فضيلتهاي سطح بالاي انساني و اخلاقي مرتبط هستند؛ تعريف كرده است (Fenstermacher,2001: p.639-653). ليكونا[3] (1993) نيز ميگويد: «آموزش در طول تاريخ هميشه دو هدف بزرگ داشته است: كمك به هوشمندي افراد» و «كمك به نيكشدن آنها». اگر در هريك از اين ابعاد، كوتاهي از سوي معلمان و استادان يا نهادهاي علمي صورت گيرد، شاهد مشكلات زيادي خواهيم بود (شعباني، 1391: ص19). اگر چنين رويكردي را از منظر اخلاق جهاني تاحدي مقبول بدانيم، ميتوانيم از ارزشهايي سخن بگوييم كه در يك نظام فكري مثل مكتب تشيع قابل اعتناست. چنين فضيلتمندي در فضاي تعليم و تربيت قطعا مورد توجه آموزههاي قرآني و روايي است و در سيره و عمل دانشمندان اسلامي نيز قابل رصد كردن است؛ اما بهرهمندي از ظرفيت آموزههاي مهدوي كه متصلكننده گذشته به آينده است و ميتواند نسل كنوني را با حقيقتي روبه جلو مواجه كند، حائز اهميت است. ازينرو، ميتوان مهمترين ظرفيتهاي ارزشي مهدويت را از اين منظر مورد توجه قرارداد كه بدان پرداخته خواهد شد. 3. عدالتخواهي «عدالت»، در روح و فطرت انسان ريشه دارد و خداوند متعال انسانها را به عدالت فرمان داده است. <إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْل>(نحل: 90). اگرچه اين آيه مستقيما به عدالت اجتماعي ربط ندارد و به فطري بودن آن ناظر است، منتها بايد دانست عدالتخواهي برخاسته از وجود عدالت است. از اينرو، اين مسئله نشان ميدهد كه عدالت و عدالتخواهي به دين و فرقه خاصي اختصاص ندارد، بلكه خواسته همه مردم است (حليمي جلودار و نوري، 1391: ص100_ 102). براساس سنت الاهي، جامعه بشري در روند رو به تكامل خود، به استقبال تحولي بزرگ و شگرف ميرود تا شاهد ظهور منجي عادل عدالتگستري باشد كه بر مبناي اصول و قوانين الاهي، نظام كاملاً عادلانهاي را بنيان گذارد؛ نظامي كه در آن ذرهاي ظلم راه ندارد. براساس شواهد و يافتهها، بيشترين دغدغه و مسئلهاي كه مردم جهان را آزار ميدهد و زندگي را بر آنها سخت و غيرممكن كرده، انواع و اقسام ظلمها و بيعدالتيهاست. لذا در هياهوي اين مشكلات، هميشه اين آرزو كه كسي از راه برسد و آنها را نجات بدهد، آنها را اميدوار ساخته است. بيشترين مسئلهاي كه جوامع بشري را رنج ميدهد، نبود عدالت است. ازاينرو، يكي از آرزوهاي جوامع امروز، عدالت همگاني است؛ اينكه كسي بيايد و مردم را از اين همه ظلم و ستم برهاند. تحقق عيني و واقعي چنين آرزويي تنها در حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) رخ خواهد داد. اهميت و قطعيت عدالت در دولت مهدوي، بارها و بارها از زبان ائمه معصوم (ع) مورد توجه قرار گرفته و آن را نويد دادهاند. همانطور كه امام صادق (ع) ميفرمايد: «أَمَا وَ اللَّهِ لَيَدْخُلَنَّ عَلَيْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُيُوتِهِمْ كَمَا يَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقُر؛ به خدا قسم! [مهدي] عدالت را در خانههاي مردم خواهد برد، آنچنانكه سرما و گرما به درون خانهها نفوذ ميكند» (ابن ابي زينب، 1395: ص297). آموزه مهدويت با ماهيتي پيشرو و فعال، بر تحولات سياسي و اجتماعي تأثيرگذار بوده است. اين آموزه بر اثر اختلاط با گفتمانهاي سياسي، جلوههايي از ظلمستيزي و استكبارستيزي از خود نشان ميدهد كه با ماهيت استعماري كشورهاي غربي ناسازگار است (شجاعي مهر و لكزايي، 1393: ص9). از ديگر فرصتهاي موجود، بهرهگيري از همين قابليتهاست؛ اينكه در مقابل ظلم و ستم ساكت نمانيد و عزت را بر ذلت ترجيح دهيد. روحيه آزاديخواهي داشته باشيد و مجاهدانه براي رسيدن به اهداف خود پيش برويد. متوليان امر آموزش و تربيت، خصوصاً معلمان و استادان بايد اينگونه روحيات را در فراگيران بهوجود بياورند و در پرورش و تقويت آن تلاش داشته باشند. آنها ميتوانند براي نمونه به انقلاب اسلامي حضرت امام خميني؟ره؟ اشاره كنند و توضيح دهند كه ايشان در بحبوحه قدرتهاي جهاني و در برابر حكومت 2500 ساله شاهنشاهي با سر دادن «شعار آزادي»، به تن حاكمان جور و حاميان آنها لرزه انداخت. روحيه ظلمستيزي در برخي از كشورهاي منطقه، ازجمله فلسطين، يمن، بحرين، نشأتگرفته از همين آموزههاي عدالتخواعي و ظلمستيزي است كه مردم ايران با تمسك به آن توانستند در برابر حكومت ظلم قيام كنند و انقلاب اسلامي را با رهبري حضرت امام خميني؟ره؟ تشكيل بدهند و آن را به همه جهان صادر كنند (پورسيدآقايي، و ديگران، 1390: ج2، ص30). فراگيران بايد بدانند كه آنها، معمار سرنوشت جامعه و تاريخاند و لذا با خود آنان است كه بخواهند شرايط نابسامان جامعه خويش را تغيير بدهند يا ندهند. در برابر ظلم ساكت بمانند يا به مبارزه به آن بپردازند. 4. صلحطلبي همواره در طول تاريخ، شاهد جنگها و خونريزيهاي زيادي بودهايم كه اغلب براي تصاحب قدرت و حكومت بوده است. دنياي امروز نيز با اينكه داعيهدار صلح و آرامش است و آوازه صلح جهانياش گوش همه جهانيان را كَر ساخته، بينصيب از جنگ و خونريزي نبوده است و همانطور كه شاهد هستيم در قالبهاي پيچيدهتري نيز در حال وقوع است. جنگهاي رواني و تركيبي، نمونهاي از اين دست ميباشد كه مصاديقي از آن را در كشور سوريه و ايران شاهد بوديم. اساساً فطرت انسانها بر «صلحطلبي» استوار است و خوي جنگجويي و خونريزي را نميپسندد؛ اما متأسفانه بشر امروز از اصل اوليه و فطري خويش فاصله گرفته و جهت تطميع خواستههاي خويش تن به هر امري ميدهد. لذا با چنين روحيات و خلقوخويهايي نميتوان در زمان كنوني اميد صلح و آرامش را داشت؛ اما همه اديان، وعده صلح و آرامش را در آيندهاي نهچندان دور به پيروان خود دادهاند. پيروان اديان ابراهيمي بر اين باورند كه صلح مطلق، در زمان حكومت آخرين منجي، اتفاق خواهد افتاد. متوليان امر آموزشي و تربيتي ميتوانند با طرح و تصوير ظلمهاي جهاني و بيعدالتيهاي موجود، تصويري از آرامش و صلح جهاني در پرتو وجود امام زمان (عج) به نمايش بگذارند كه بر اساس آن افراد ضمن تبري از هرگونه ظلم و فساد، مايل به مشاركت در چنين صلح جهاني شوند. 5. اميدبخشي «اميدآفريني» بخش عمدهاي از فرهنگ و اخلاق اسلامي است. اميد بهمنزله روح تمدن اسلامي است. آدمي هميشه و همواره چشم بهراه و منتظر شرايط بهتري است؛ زيرا هيچگاه آنچه در برابر او قرار داشته، مطلوب نهايي او نبوده است. انسان بنابر حس كمال خواهياش، همواره در انتظار مطلوب برتر و كاملتر بوده است. اين ميل و اشتياق فردي در حيات جمعي آدمي نيز آثار خود را نشان داده؛ چنانكه براي نمونه انديشههاي «آرمان شهر»، «مدينه فاضله» و مانند آن، گوياي طرح اجتماعي مطلوبي در انديشه است كه اينجا و اكنون محقق نشده و شايد در آينده با فراهم شدن شرايط خاص محقق گردد (كلباسي اشتري، 1389: ص17). در اين ميان، مفهوم آينده «روشن» و «رهايي» به چيزي ناظر است كه نگرش بشر را به آينده معطوف ميدارد؛ آيندهاي سرشار از عدالت و برابري. بدين ترتيب، «نجات» ناگزير امري بالفعل نيست، بلكه با فراهم آمدن شرايطي خاص محقق ميگردد و در اينجاست كه آدمي به انتظار و لوازم و مقتضيات آن بايد تن دردهد. ظهور منجي موعود، تحققبخش آرمان ديرپاي بشري براي زندگي در يك مدينه فاضله است (عرفان، 1393: ص190 و بهروزلك، 1388: ص73). اين مسئله در اديان آسماني وجود دارد و ميتوان آن را از اشتراكات بين آنها دانست. آنها معتقدند در آينده منجي عالم بشريت خواهد بود و با آمدنش، صلح و آرامش را به جهان برخواهد گرداند (محمدي، 1388: ص262). جان هيك[4] درباره مشترك بودن بحث نجات در اديان ميگويد: در كليه اديان بزرگ و متكامل جهاني، به نوعي اعتقاد به رستگاري و مبحث نجاتشناسي وجود دارد. در اين اديان عقيده به انتقال از يك حيات اساسا مصيبتبار به وضعيتي كاملاً اميدبخش و بهتر در كار است (هيك، 1376: ص18). اگر بستر اعتقادي مردم بر مبناي آموزههاي وحياني و صحيح شكل گيرد، نور اميد به آينده و انتظار فرج و گشايش براي او فراهم ميگردد و هرچه اين اعتقاد از عمق بيشتري برخوردار باشد، بيشك نور اميد به آينده فروزانتر خواهد بود و موجبات بهتري براي كاهش فشارهاي دروني را فراهم خواهد كرد. شهيد مطهري معتقد است كه اصل «انتظار فرج» از يك اصل كلى اسلامى و قرآنى ديگر استنتاج مىشود و آن اصل «حرمت يأس از رَوح اللَّه» است. مردم مؤمن، به عنايات الاهى، هرگز و در هيچ شرايطى اميد خويش را از دست نمىدهند و تسليم يأس و نااميدى و بيهودهگرايى نمىگردند (مطهري، 1387: ج24، ص406). يكي از نهادهاي مهمي كه ميتواند نقش حائز اهميتي در اميدآفريني ايفا كند، نظام تعليم و تربيت است. آنها بايد با بهرهگيري از آموزههاي مهدوي كه سراسر اميد و نشاط است، حس اميد، پويايي و سرزندگي را در آنها زنده نگه دارد و اجازه ندهد فشارها و مشكلات، آنها را از حركت و تلاش باز دارد. خوشبيني به زمان و فرجام امور، آستانه تحمل افراد را در برابر مشكلات بالا ميبرد و روزنههاي اميد را پيش چشم آنها ميگشايد (بهروزلك، 1382: ص149). هر نظام اجتماعي و هر نظام ديني براي بقا، استمرار و پويايي خود به عنصري به نام «آينده» نياز دارد. اگر اعتقاد به مهدويت و چشم بهراه مصلح جهاني بودن در دين اسلام وجود نداشت، جامعه اسلامي از تحرك و پويايي در دوران تاريخ باز ميماند و به جامعهاي ايستا و مرده تبديل ميشد؛ اما در سايه اعتقاد به مهدويت و انتظار حضرت مهدي (عج)، روحيه اميدواري در تمام مسلمانان تجلي كرده (رباني خوراسگاني، 1388: ص25) و براي رسيدن به چنين آيندهايي، تلاش و حركت نياز است (مطهري، 1372: ص62 و رباني خوراسگاني، 1388: ص41). اين تحرك و پويايي بايد در تمام عرصههاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، علمي و فرهنگي جريان داشته باشد. انتظار مورد تأييد اسلام و تشيع، انتظار سازنده است. انتظار سازنده نيز تحركبخش، تعهدآور و درحقيقت نوعي عبادت است (همان). اين نشاط و پويايي علاوهبر آنكه تعلقخاطر بيشتر به فرهنگ ديني را در قشرهاي اجتماعي پديد ميآورد؛ وفاداري و مشاركت اجتماعي براي ساختن جامعه بر پايه آرمانهاي مهدوي را تقويت ميكند. اين نشاط و پويايي، خود زمينهساز حركت بهسوي هويتيابي جهاني بر پايه الگوي مهدوي در ابعاد گستردهتر نيز بهحساب ميآيد (جمعي از محققان، 1392: ص328). با توجه به چنين ظرفيت ناب و سراسر اميد و انگيزه، اين سؤال مطرح ميشود كه نظامهاي آموزشي و تربيتي چقدر توانستهاند از اين ظرفيت در محتواهاي آموزشي و تربيتي استفاده كنند؟ چقدر تلاش كردند روح اميد و زندگي هدفمند را در بين فراگيران ايجاد كنند. مطمئنا چنگزدن به آموزههاي مهدوي، آنهم به روش خلاقانه و جهتدار ميتواند ضمن تخريب شرايط خمودگي و نااميدي، روح اميد و حركت را در بين فراگيران زنده سازد و آنها را براي اهداف بلندمدت و تمدنساز آماده سازد. 6. معنابخشي[5] انسانها براساس «اهدفي» كه براي زندگي خود انتخاب كردهاند، ارزش پيدا ميكنند. موارد متفاوت و متنوعي ميتواند بهعنوان هدف زندگي انتخاب شوند و زندگي را متناسب با آن هدف جهت داد. كسب ثروت، لذت، رفاه و قدرت نمونههايي از اين اهداف بهشمار ميروند (فيروزآبادي، 1393: ص231 و بهروزي لك، 1384: ص190_ 192). آنچه باعث اين حجم از تفاوتها ميگردد، اختلاف در مباني انسانشناختي، ارزش شناختي، معرفتشناختي، هستيشناختي، نوع اهداف و شيوه دستيابي به آنهاست (شريفي، 1392: ص94-107). از همينرو در طول تاريخ مكاتب مختلف شكل گرفت كه با دادن وعدههاي حتمي جهت محقق كردن اين اهداف، مردم را به زندگي و آينده بهتر اميدوار ساختهاند. غرب در بدو پيدايش، عالمي را فراروي انسان گشود كه در آن، انسان ميپنداشت ميتوان اين بهشت اينجهاني را با بينيازي از آسمان و هرگونه نسبت ديني بنا كرد (شفيعي سروستاني، 1390: ص28)؛ اما متأسفانه اين وعدهها نهتنها محقق نشد، بلكه شرايط نابسامانتري را براي افراد جامعه رقم زد. ناكارآمدي و شكستهاي حاصل از اين نوع زندگيها و پاسخگو نبودن به نيازهاي فطري، رفتهرفته افراد جامعه را بهسوي بحران بيمعنايي و بيهويتي سوق داده است. طبيعتاً نداشتن فلسفه درست و اساسي از زندگي و همچنين فقدان آرمان عالي و معنوي، معناي زندگي را به چالش خواهد كشاند (محمدي منفردي، 1387: ص70)؛ اين بيمعنايي آدمي را به زيستني تنفرآور مجبور ميگرداند، بهگونهاي كه در آن همه ارزشها رنگ ميبازد و قوانين و روابط حاكم بياعتبار ميگردد. آنها درحقيقت دچار پوچگرايي ميگردند (همان). در دنياي كنوني نيز افراد با آن همه زرق و برقها و تكنولوژيهاي پشرفته، احساس پوچي و بيمعنايي ميكنند. اين احساس در جوامع غربي و در بين جوانان بهوفور قابل مشاهد است؛ آمار خودكشيها، جنايات، قتل، بيهويتي، تأييدي بر اين مدعا است. مطالعات و شواهد تاريخي نيز گواه خوبي است تا برايمان مشخص سازد كه تمدنها و سياستهايي كه بر پايه ماديگرايي شكل گرفتهاند، هيچگاه نخواهند توانست معناي حقيقت زندگي را به مردم خود عرضه كنند، لذا دچار افول و فروپاشي خواهند شد (شفيعي سروستاني، 1390: ص111). چون توجه به يكي از نيازهاي فطري انسان؛ يعني توجه به معنويات و ارزشهاي ديني كه يكي از مهمترين نيازهاي بشر است، مورد غفلت قرار گرفته است. از نگاه اديان الاهي و پيروان آنها، زندگي معنادار است. در بين دينداران، شيعيان با توجه به مسئله امامت، نگاه عميقتري براي معنابخشي زندگي دارند. خداي متعال با فرستادن پيامبران و امامان معصوم (ع) اين حقيقت و معنا را براي مردم تفسير كرده و ميفرمايد: «<يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ>؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد، چون خدا و پيامبر، شما را به چيزي فراخواندند كه به شما حيات ميبخشد، آنان را اجابت كنيد» (انفال: 24)؛ چرا كه چيزي كه شما را بهسوي آن فراميخوانند همان حيات معنادار و طيبهاي است كه خداي متعال آن را به مؤمنان وعده داده است: «<مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَة>؛ هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگي پاكيزهاي حيات [حقيقي] بخشيم» (نحل: 97). نگرش شيعيان به مبدأ عالم، آخرت، مسئله مرگ، هدفمندي خلقت و مهمتر از همه اميد به آينده روشن، كاملاً متمايز از رويكرد پوچگرايان است (رجبي، 1397: ص344). آيات پاياني سوره مباركه يس به اين دو نوع نگرش اشاره دارد (يس: 77-83). اگرچه مكاتب الاهي و شايد برخي از معنويتهاي نوظهور به انسانها زندگي معناداري را وعده ميدهند (استيس، 1382: ص110-111 و راسل، 1377: ص14)؛ اما اين امر در جامعه مهدوي اولاً، در اوج قرار داشته و ثانياً، امري تصنعي و اميدبخش زودگذر نيست (رجبي، 1397: ص357)؛ و ثالثاً علاوه بر معنابخشي به حيات فردي و جمعي امت خود، حيات تاريخي بشر را نيز قابل فهم و معنادار ميسازد (موحديان عطار و ديگران، 1393: ص487). گاهي نسخهاي كه معنويتهاي نوظهور براي درمان معناداري زندگي پيشنهاد ميكنند، نهتنها سطحي و موقت است، چهبسا در پارهاي از موارد، فرد را در تحير و سردرگمي عجيبتري فرو ببرد و اين، در حالي است كه زندگي انسان منتظر، از اميد واقعي سرشار است. آنها بهخوبي ميدانند كه وعده الاهي حتمي است؛ لذا با همه سختيهاي موجود، احساس ارزشمندي و هدفمندي خواهند داشت؛ اين سختيها چهبسا براي دينداران و منتظران واقعي بيشتر هم باشد؛ ولي هيچگاه آنها را به نقطه پوچي و بيمعنايي نخواهد رساند؛ چون ميدانند در پس اين سختيها و مشقتها نيز معنايي نهفته است. بنابراين، ميتوان گفت باورداشت مهدويت همراه با مؤلفههاي خود، آيندهاي درخشان را فراسوي بشر ترسيم مينمايد و حيات فعلي او را نيز از اميد و آرامش روحي و رواني سرشار ميگرداند و از همه مهمتر يك زندگي پرمعنايي را تقديم بشر ميكند (محمدي منفردي، 1387: ص2 و مطهري، 1379: ج2، ص45_ 52). انديشه مهدويت، سير تمدن بشري را هدفمند دانسته و مهمتر اينكه با بشارت پيروزي صالحان و پرهيزگاران در آينده و ظهور امام حاضر، انگيزه دروني مضاعفي براي تلاش و استقامت به انسان ميبخشد (واسعي و عرفان، 1393: ص130-131). بدون انتظار، زندگي مفهومي ندارد و شور و نشاط براي تداوم آن در كار نيست؛ زيرا احتمال معقول بقا و پايداري و اميد به تداوم حيات است كه به زندگي كنوني معنا و مفهوم ميبخشد و پويايي و نيروي لازم براي ادامه آن را تأمين ميكند. از اينروست كه ماهيت زندگي با انتظار پيوندي ناگسستني دارد (مطهري، 1369: ج2، ص45_52). متأسفانه سياستگذاريهاي موجود با وجود شعارهاي بهظاهر خوب و اميدبخش، انسانها را به مرحلهاي رساندهاند كه در حال حاضر نهتنها هيچگونه تعريف و فلسفه خاصي از زندگي هدفمند ندارند، بلكه دچار نوعي سردرگمي و آشفتگي نيز شدهاند. اين حالت و روحيه نيز در بين جوانان شيوع بيشتري پيدا كرده است كه عواقب و آثار بدتري را به همراه خواهد داشت. يكي از نظامهاي مهمي كه ميتواند فكر و برنامهاي كارساز براي اين قشر از جامعه داشته باشد، سازمانهاي تعليم و تربيت است. آنها ميتوانند با استفاده از ويژگيهاي جامعه ظهور از محتواها و روشهايي بهره ببرنند كه جوان در خود احساس هدفمندي و فايدهمندي داشته باشند، از شرايط نابسمان زود خسته و نااميد نشود و همواره براي رسيدن به اهداف متعالي تلاش كند. مبتني بر چنين اعتقادي، زندگي براي آنان معنادار خواهد شد. 7. هويتبخشي «هويت» را ميتوان ويژگي كيفيتي دانست كه موجب تمايز و شناسايي فرد، قوم، يا جامعهاي از يكديگر ميشود. هويت، شاكله شخصيتي فرد است كه ممكن است مورد فراموشي يا تغيير و تحول قرارگيرد. در واقع هويت، عامل يا عواملي است كه فرد را از فردي و گروهي را از گروه ديگر مجزا ميكند (زماني محبوب، 1385: ص31). هويت شامل سه سطح «فردي»، «جمعي» و «ملي» است. هويت فردي يعني همانچيزي كه فرد بهواسطه ويژگيها، خصوصيات يگانه و منحصربه فرد خود مورد شناسايي قرار ميگيرد و در عينحال، از ديگران متمايز ميشود. هويت جمعي نيز تعلق خاطر تعدادي از افراد به امور مشترك با عنواني خاص است. درواقع هويت جمعي: مجموعهاي از خصوصيات و مشخصات اجتماعي، فرهنگي، رواني، فلسفي، زيستي و تاريخي همساني است كه بر يگانگي يا همانندي اعضاي آن دلالت ميكند و آن را در يك ظرف زماني و مكاني معين، بهطور مشخص، قابل قبول و آگاهانه از ساير گروهها متمايز ميسازد (جكينز، 1381: ص5). چنين تعلقي موجب احساس همبستگي و شكلگيري يك واحد جمعي ميشود كه با عنوان ما از ماهاي ديگر جدا ميشود (توسلي و قاسمي، 1383: ص2). هويت ملي نيز داير بر واحد مستقل سياسييي به نام «كشور» است و بر اين اساس، همه افرادي كه داراي تابعيت كشوري باشند، هويت ملي مربوط به آن كشور را دارند (قاسمي، 1383: ص155). اين نوع هويت بالاترين و مشروعترين سطح هويت است (جكينز، 1381: ص5). همانطوركه گرينفلد در ميان هويتهاي اجتماعي متعدد يك فرد، هويت ملي را مهمترين هويتها ميداند (محسني، 1383: ص527). بيترديد نظام آموزشي و پرورشي، يكي از اساسيترين نهادهاي هويتساز است. يكي از هدفهاي اساسي آموزش و پرورش، ايجاد حس مسؤليت مدني، احترام و علاقه به كشور خويش و خدمتگزاري شايسته به آن در ميان فراگيران و نسل جديد است. تقويت روحيه دفاع از موجوديت تاريخي كشور بهطور كلي يا دفاع از اجزاي آن (فرهنگ، آب و خاك......) در هنگامه تهديد و هجوم خارجي و نيز تقويت عرق ملي و حس علاقه پيشرفت و ترقي گروه ملي در عرصه رقابتهاي بينالمللي از وظايف اساسي نظام تعليم و تربيت محسوب ميشود (عبايي كوپايي و ديگران، 1389: ص5). كوهن[6](1386) معتقد است كه مدرسه، تنها مكاني براي يادگيري مهارتهايي مانند حساب كردن نيست، بلكه مكاني است براي يادگرفتن ميهنپرستي (ميلر، 1386: ص87). همچنين پروند(1380) بر اين باوراست كه: مدارس هر جامعه بهطور اعم و برنامههاي آموزشي و درسي آنها بهطور اخص، بايد آيينه تمامنمايي از خصايص قومي، تاريخي و فرهنگي آن جامعه بهشمار آيد و اغلب منعكسكننده ارزشها، آداب و سنن فرهنگي و يادآور تجربيات قومي و تاريخي آن مردم باشد (پروند، 1380: ص181). براي اينكه جامعه گرفتار بحران هويتي نشود، لازم است هويت مستقل خودش را حفظ و صيانت كند تا بتواند در سايه آن از وحدت ملي، منافع ملي، استقلال ملي و انسجام ملي بهرهمند شود. هويتبخشي به نسل جوان و جلوگيري از بيهويتي جوانان كه آيندهسازان كشورند بايد به درستي تفهيم و منتقل شود تا آنان بتوانند در مقابل هجمههاي بيگانگان مقاومت كنند. در دهههاي اخير، مقام معظم رهبري تأكيد فراواني درباره توجه جدي به مسئله آموزش و پرورش و عدم تناسب، وارداتي بودن و ناكارآمد بودن الگوي آموزش و پرورش فعلي و ايجاد تحول در نظام آموزش و پرورش دارند (رهبري و ديگران، 1394: ص46)؛ بهگونهاي كه معتقدند «جوان را با هويت بار بياوريد. اگر جامعهاي احساس هويت نكرد، صداهاي بلند تحكمآميز، راحت او را مغلوب خواهد كرد» (بيانات رهبر انقلاب، 20 / 3 0/ 1397). اين مسئله بايد از اهم توجهات نظام آموزشي و تربيتي كشور باشد. عقايد و ارزشهاي ديني، بخش قابل توجهي از عناصر هويتي را تشكيل ميدهند و هويت ديني مشترك را در ميان فرقههاي مسلمان ايجاد ميكنند. در انديشه شيعه، عنصر امام، بهويژه باور به امام غايب، هويت جمعي را به جامعه شيعه ميدهد. جامعهاي كه به آينده حتمي حكوت جهاني حضرت مهدي (عج) اعتقاد دارد و بر اين باور است كه مدينه فاضله محقق خواهد شد، ميتواند زندگي امروز خود را براساس همان مؤلفههاي مدينه فاضله مهدوي سامان دهد (بهروزي لك، 1384: ص68-69)؛ و از بيمعنايي و بيهويتي كه امروزه دامن اكثر جوامع بشري، خصوصاً مكاتب غربي را فراگرفته، در امان باشد و با نگرش معناداري كه به زندگي خود دارد، براي نيل به اهداف نهايي آن تلاش كند. با توجه به اهميت جايگاه نظام آموزشي و تربيتي در ايجاد هويت و تقويت آن، اين نظام زمينه مساعدي است تا با بهرهگيري از آموزههاي مهدوي، اين مهم را بهشكل جديتري دنبال كند؛ اما متأسفانه عدم بهكارگيري روشهاي مناسب و دور بودن برنامههاي آموزشي و تربيتي از ماهيت هويتبخش آموزههاي ديني به خصوص آموزههاي مهدوي، باعث شده است فراگيران آنچنان كه بايد تعريف دقيقي از هويت اصيل خود نداشته باشند و به جهت تغذيه روحي - رواني و معرفي الگوهايي كه از سوي رسانههاي معاند صورت ميگيرد، با نوعي هويت جديد روبهرو شده كه با هويت اصيل خود فاصله زيادي دارد و چهبسا در بدترين اوضاع و احوال، دچار بحران هويت نيز گردد و لذا لازم است اين مسئله به جد مورد توجه مراكز تعليم و تربيت قرار گيرد. اين امر ميتواند در سه حيطه بينشي، گرايشي و كنشي فراگيران برنامهريزي شود. 8. همگرايي اجتماعي يكي از بنيانهاي اصلي شكلگيري هويت اجتماعي، «احساس اشتراك اجتماعي و گروهي» است كه افراد جامعه نسبت به يكديگر پيدا ميكنند و وقتي اين احساس اشتراك به سطحي از وحدت برسد كه افراد نوعي پيويستگي با يكديگر را احساس كنند، هويت جمعي افراد در سطوح مختلف شكل ميگيرد (كاظمي، 1395: ج2، ص389). امروزه اين احساس مشترك در بين افراد كمتر شده و نوعي فردگرايي به جهانيان عرضه ميشود. منظور از فرد گاهي خود فرد، گاهي نژاد خاص، گاهي قوم خاص، گاهي كشور و مليت خاص است. در نظريه فردگرايي آنچه مهم است، خود فرد، نيازها و اهدافش است. در اين نظريه روح تعاون و همكاري يا بسيار كمرنگ است يا به صفر ميرسد. اين روحيه را ميتوان در بين جوانان خود نيز مشاهده كرد كه در درازمدت عواقب بسيار بدي براي جامعه خواهد داشت. برخلاف ادعاهاي غرب در جهت يكپارچهسازي تمدنهاي جهاني، جهان معاصر، جهان تفرقه وگسست ملتها و امتهاست؛ بهگونهاي كه هريك ديگري را رقيب خود ميپندارد و درصدد از بين بردن هم هستند. اين، درحالي است كه صلح و آرامش و انسجام و هماهنگي، جزو اصليترين مؤلفههاي حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) است. در دوران ظهور حضرت مهدي (عج)، يكپارچگي و يگانگي واقعي كه همان جهانبيني الاهي و توحيدي است، بر همه جوامع حاكم خواهد شد و براساس اين جهانبيني، ارزشها و هنجارهاي اسلامي در تمام فرهنگها وجود خواهد داشت (رباني خوراسگاني، 1388: ص204-205). امام علي (ع) در اين زمينه به مالك اشتر ميفرمايد: «... اي مالك! در اين زمان قائم ما قيام كند و همه را بر يك مرام و عقيده گرد آورد» (ابن ابي زينب، 1379: ص206). از همينرو، يكي از راهبردهاي اساسي حكومت زمينهساز، بايد احترام به هويتهاي مختلف سرزميني و پذيرش تفاوتهاي اجتماعي و فرهنگي باشد. در واقع، سياستگذاران بايد به رسميت شناختن تفاوتها و تنوع فرهنگي در جهت تحقق بخشيدن به همزيستي مسالمتآميز در دو سطح ملي و فرا ملي تلاش كنند (قاسمي، 1389: ص42)؛ چرا كه رسالت حضرت حجت (عج) همين است. قرآن كريم با وجود برتر دانستن كتاب آسماني و دين اسلام، هرگونه انحصارطلبي و تخطئه كردن پيروان اديان ديگر را مردود ميداند (بقره: 111؛ مائده: 18؛ حج: 17 و ممتحنه: 8). بر اين اساس، پذيرش تنوع و تفاوتهاي فرهنگي و استحكام پيوندها ميان اجتماعات انساني در ابعاد داخلي و خارجي از راهبردهاي حكومت زمينهساز است (قاسمي، 1389: ص42). تمام روايات مربوط به دوران حكومت مهدوي، جهانشمول و همگاني است و به مسلمانان اختصاص ندارد. توجه به نقش دين در ايجاد انسجام اجتماعي از يكسو و تبلور كامل دين اسلام در انديشه مهدويت از سوي ديگر، زمينه انسجام و همگرايي را بيش از پيش فراهم ميسازد. انسجام و همبستگي اجتماعي را ميتوان يكي از اهداف اجتماعي انديشه مهدويت بهشمار آورد (ملكيراد، 1397: ص199 و ملكيراد و گودرزي، 1396: ص27)؛ كه اين، خود نشان از اهميت گفتمان «همبستگي اجتماعي» است (چراغي كوتياني، 1390: ج2، ص148). زماني كه اعتقاد به امامت و مهدويت در جامعه بهصورت باور مشترك درآيد و اعضاي جامعه بر محور آن گرد هم آيند، تشتت و پراكندگي از بين خواهد رفت و انسجام اجتماعي پديد ميآيد (ملكيراد، 1397: ص199). در كنار اين اتحاد و همبستگي، خيرخواهي و مسئوليتپذيري اجتماعي نيز صورت ميگيرد. انديشه مهدويت، ويژه با رويكرد شيعي، از جهات مختلف ميتواند در تنظيم روابط اجتماعي و استحكام آن، نقش داشته باشد. از منظر جامعهشناسان، يكي از كاركردهاي اصلي دين، ايجاد همبستگي و وفاق اجتماعي است؛ چنانكه دوركيم بر اين باور است كه «اجراي مراسم مذهبي و بعد مناسكي دين نقش مهمي در تقويت همبستگي اجتماعي ايفا ميكند» (فصيحي، 1391: ص138 -139). از نظر وي: تشريفات ديني هر قدر كه كماهميت باشد، باز هم در مواقع مختلف بهمنظور انجام مناسك و مراسم ديني گرد هم جمع ميكند. از اين طريق صميميت بيشتري بينشان ايجاد ميكند و نگاه افراد از همين رهگذر به هم تغيير ميكند (همان، ص198). در مقابل بايد اعتراف كرد كه اختلاف و عدم انسجام و اتحاد از جمله اموري است كه جهان اسلام و بشريت را از نعمت حضور آخرين ذخيره الاهي محروم ميكند؛ چنانكه در روايت شريف آمده است: أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ وَ لَمْ يَسْتَدِرِ الْفُلْكُ حَتَّى يُقَالَ مَاتَ أَوْ هَلَكَ فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ فَقُلْتُ وَ مَا اسْتِدَارَةُ الْفُلْكِ فَقَالَ اخْتِلَافُ الشِّيعَةِ بَيْنَهُم؛چگونه ممكن است آن امر الاهي الان واقع شود، درحاليكه هنوز فلك برنگشته است. پرسيدند منظور از برگشتن فلك چيست؟ فرمود: «اختلاف شيعيان با يكديگر» (ابن ابي زينب، 1397: ص157). ازاينرو، جامعه منتظر بايد تمام تلاش خود را در جهت همگرايي و وفاق جمعي به كار برد (مجلسى، 1403: ج52، ص228). توجه به اين مسئله در نظامهاي آموزشي و تربيتي بهعنوان يكي از مهمترين نهادها كه بخش قابل توجهي از فراگيران را با اختلاف مذاهب و فرهنگها در اختيار دارد، حائز اهميت است. فراگيران بايد بدانند مهمترين و اصليترين آسيبي كه اجتماع را در معرض خطر و فروپاشي قرار ميدهد، اختلاف و تفرقه بين افراد جامعه است. اين مسئله در طول تاريخ و براساس مستندات تاريخي نيز قابل اثبات است. حال براي اينكه اجتماع دچار چنين آسيبهايي نگردد، بايد ضمن حفظ اتحاد و انسجام خود، راهكارهايي براي دفع و رفع اين نوع معضلات در اختيار داشته باشد. يكي از اين راهكارها، الگوگيري از جوامع موفق است. جوامعي كه سطح اختلاف و تشتت آرا در آن بسيار پايين است. براساس آيات و روايات، چنين جامعهاي تنها در پرتو حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) تحقق خواهد يافت. همانگونه كه رسول اكرم (ص) فرمودند: «به واسطه مهدي ماست كه مردمان پس از نابودي زشتيهاي فتنهانگيز، برادران ديني يكديگر خواهند شد» (همان، ج93، ص51). در برخي از مضامين دعايي نيز به اين مطلب اشاره شده است: السَّلَامُ عَلَي الْمَهْدِيِ الَّذِي وَعَدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْأُمَمَ أَنْ يَجْمَعَ بِهِ الْكَلِمَ وَ يَلُمَّ بِهِ الشَّعَث؛ سلام بر مهدي؛ سلام بر مهدي كه خداي عزّ وجل امتها را به وجود او وعده داد كه بهوسيله او سخنها را جمع كند و پراكندهها را گرد آورد» (كفعمي، 1418: ص286). در سايهسار حكومت ايشان، تشتت و پراكندگي از بين خواهد رفت و انسجام اجتماعي پديد خواهد آمد (ملكيراد، 1397: ص199). اعتقاد به منجي و موعودباوري نقطه عطف پيوند همزيستي پويا ميان اين دو مذهب است. براساس چنين آموزه مشتركي ميتوان در جهت همفكري و همكاري ميان اديان آسماني، بهويژه مسلمانان اقدام كرد و بر طبق الگوي مدينه فاضله عصر موعود، زندگي امروز و قبل از حضور آن حضرت را سامان و نظم بخشيد (كياني، 1388: ص41). از اينرو، جامعه منتظر بايد تمام تلاش خود را در جهت همگرايي و وفاق جمعي به كار برد و از هرگونه اختلاف و تفرقه پرهيز كند. نتيجهگيري يكي از مهمترين اهداف نظامهاي آموزشي و تربيتي، ايجاد، حفظ و توسعه فضايل است. تحقق چنين هدفي، نيازمند الگوي مناسبي در اين راستا است. اين الگو را ميتوان از آموزههاي مهدوي برداشت كرد؛ چرا كه بسياري از فضايل، در اين الگو به شكل عيني قابل تحقق است. نهادينهسازي و توسعه اين فضايل ضمن اينكه هريك داراي ثمراتي است، در مجموع تضمينكننده رشد و سعادت فرد و جامعه است. از اينرو، متوليان امر آموزشي و تربيتي ميتوانند براي بازنگري و بهرهبرداري بهتر و كاملتر از اين ظرفيت، در توسعه فضيلتمندي در نظام آموزشي و تربيتي اقدام كنند. بازنگري در مفاهيمي چون عدالتخواهي، صلحطلبي، اميد، معناي زندگي، هويت و همگرايي اجتماعي از آموزههاي مهدوي و آموزش و انتقال آن به فراگيران در سه سطح شناختي، گرايشي و كنشي از طريق محتواهاي درسي و غيردرسي (برنامه درسي پنهان) از مهمترين اقدامات است. منابع قرآن كريم. 1. ابنأبيزينب، محمد بن ابراهيم (1397). الغيبة للنعماني، مصحح: علياكبر غفاري، تهران، نشر صدوق. 2. استيس، والتر، تي (تابستان1382). «در بي معنايي معنا هست»، مجله نقد و نظر، مترجم: اعظم پويا، شماره29و 30. 3. ام كينگ، پاتريشا، و ديگران (1397). مسئوليت اخلاقي دانشگاه، مترجم: آريا متين و ايمان بحيرايي، تهران، پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي: وزارت علوم، تحقيقات و فناوري. 4. ايماني نائيني، محسن (1386). «جايگاه و نقش تعليم و تربيت در تحقق هويت ملي»در از هويت ايراني: سلسله مقالات و گفتارهايي پيرامون هويت ايراني، تهران، شركت انتسارات سوره مهر. 5. آرتور، جيمز، و ديگران (1397). شهروندي و آموزش عالي، مترجم: آريا متين و ايمان بحيرايي، تهران، پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي. 6. بالادستيان، محمدامين؛ حائري، محمدمهدي و مهدي يوسفيان (1391). نگين آفرينش (1) درسنامه، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 7. بهروزي لك، غلامرضا (تابستان و پاييز1382). «آسيبشناسي فرهنگ مهدوي در عصر جهاني شدن»، مجله انتظار موعود، شماره8و9. 8. ____________ (1388). سياست و مهدويت، قم، مؤسسه آينده روشن. 9. بهشتي، احمد (1387). اخلاق معجزه دوم نبوي، تهران، پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي. 10. پروند، محمدحسن (1380). مقدمات برنامهريزي آموزشي و درسي، تهران، شيوه. 11. پورسيدآقايي، محسن؛ فهميده قاسمزاده، محمد و عمراني، مهدي (پاييز1389). «راهبردهاي فرهنگي مهدويت براي جامعه و دولت زمينهساز، براساس مدل swot»، مشرق موعود، شماره 15. 12. پينكافس، ادموند (1382). از مسئلهمحوري تا فضيلتگرايي، مترجم: سيدحميدرضا حسني و مهدي عليپور، قم، نشر معارف. 13. توسلي، غلامعباس و قاسمي، يارمحمد (پاييز و زمستان1383). «هويتهاي جمعي و جهاني شدن»، نامه علوم اجتماعي، شماره 24. 14. جمعي ازنويسندگان، به كوشش رحيم كارگر (1392). مهدويت و آيندهپژوهي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. 15. جنكيز، ريچارد (1381). هئيت اجتماعي، مترجم: تورج ياراحمدي، تهران، انتشارات شيرازه. 16. __________ (1389). مبادي اخلاق در قرآن، محقق: حسين شفيعي، قم، اسراء. 17. چراغي كوتياني، اسماعيل (1390). « همبستگي اجتماعي مهدوي، الگويي براي دولت و جامعه زمينهساز»، مندرج در: مجموعه مقالات ششمين همايش بينالمللي دكترين مهدويت، ج2، قم، مؤسسه آينده روشن، پژوهشكده مهدويت. 18. حايري يزدي، علي (1422ق). الزام الناصب في اثبات الحجه الغائب، بيروت، مؤسسه الاعلمي. 19. حليمي جلودار، حبيباله و نوري، مهدي (1391). موعودباوري و ظهور مصلح كل در ملل، مذاهب و اقوام، قم، انتشارات چلچراغ. 20. خامنهاي، سيدعلي (20/03/1397). بيانات در ديدار جمعي از استادان، نخبگان و پژوهشگران دانشگاهها،https://farsi.khamenei.ir . 21. خميني، روح الله (1373). صحيفه امام، ج13، 14، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر امام خميني. 22. دبيري، احمد (1392). فلسفه اخلاق؛ با رويكرد تربيتي، قم، نشر معارف. 23. راسل، برتراند (1377). زندگينامه برتراندراسل به قلم خودش، مترجم: احمد بيرشك، تهران، خوارزمي. 24. رباني خوراسگاني، محمدصادق (1388). بررسي كاركردهاي اجتماعي انتظار حضرت مهدي (عج) در ايران معاصر، قم، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. 25. رجبي، ابوذر (بهار1397). «نقش باورداشت مهدويت در نفي پوچي و تغيير نگرش به زندگي»، مجله مشرق موعود، شماره 2/45. 26. رهبري، مهدي، بلباسي، ميثم و قربي، سيدمحمدجواد (بهار1394).«هويت ملي در سند تحول بنيادين جمهوري اسلامي ايران»، فصلنامه مطالعات ملي، شماره61. 27. زماني محبوب، حبيب (1385). «نقش دين در هويتبخشي ايرانيان»، مندرج در: دين و هويت»، منصور نژاد محمد و اشرف نظري، علي، تهران، مؤسسه مطالعات ملي- تمدن ايراني. 28. سليميان، خدامراد (بهار و تابستان1391). «بيعت، سازوكار مشاركت سياسي مردم در حكومت مهدوي»، فصلنامه انتظار موعود، شماره 37. 29. سيد رضي (1414ق). نهج البلاغة، محقق: محمد عبده، قم، نشر هجرت. 30. شجاعيمهر، رضا و نجف لكزايي (بهار1393). «تيپشناسي و واكاوي استراتژيهاي غرب در ستيزش با آموزه مهدويت»، انتظار موعود، شماره 44. 31. شريفي، احمد حسين (1388). آيين زندگي(اخلاق كاربردي)، قم، نشر معارف. 32. _______________(1392). سبك زندگي اسلامي ايراني، تهران، آفتاب توسعه. 33. شعباني، حسن (1391). روش تدريس پيشرفته (آموزش مهارتها و راهبردهاي تفكر). تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها(سمت). 34. شفيعي سروستاني، اسماعيل (1390). غرب و آخرالزمان، تهران، هلال. 35. شمشيري، بابك (1387). درآمدي بر هويت ملي، شيراز، نويد شيراز. 36. عبايي كوپايي، محمود؛ اقر، قدسي و رمضانپور فريبا (زمستان1389). «رابطه نظام ارزشها با هويت ملي دانشآموران» (مطالعه موردي دانشآموزان پسر و دختر مقطع متوسطه تهران)، فصلنامه مطالعات ملي، شماره44. 37. فرامرز قراملكي، احد، قراملكي، علي مظهر (زمستان1386). «مباني نظريه معجزهانگاري اخلاق نبوي»، انديشه نوين ديني، شماره 11. 38. فصيحي، امانالله (1389). نقد تبيين كاركردي دين، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. 39. فيروزآبادي، سيدحسن (1393). سياستنامه (نظام مديريت راهبردي در دكترين مهدويت)، تهران، دانشگاه عالي دفاع ملي، انتشارات داعا. 40. قاسمي، فرجالله (پاييز1389). «نگاهي به راهبردهاي اصولي سياسي براي حكومت زمينهساز ظهور، با بهرهگيري از قرآن كريم»، مشرق موعود، شماره 15. 41. قاسمي، فرزانه (1383). مراتب و مؤلفههاي هويت در مباني نظري هويت و بحران هويت، تهران، پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاددانشگاهي. 42. قرائتي، محسن (1388). تفسير نور، تهران، مركز فرهنگي درسهاي از قرآن. 43. كاظمي، مجتبي (1395). «الزامات شكلگيري هويت تمدني در افق مهدوي»، مندرج در مهدويت و رهيافت تمدني: كاوشهايي نظري و راهبردي در تمدن نوين اسلامي ج2، تهران، دانشگاه امام صادق (ع) و مؤسسه آينده روشن(برترين مقالات يازدهمين همايش بينالمللي دكترين مهدويت). 44. كلباسي اشتري، حسين (1389). هزارهگرايي در سنت مسيحي، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. 45. كياني، علياصغر (1388). تربيت نسل منتظر، قم، خاكريز. 46. لقماننيا، مهدي و احمد خامسان (تابستان1389). «جايگاه هويت ملي در نظام آموزش و پرورش ايران»، فصلنامه تحقيقات فرهنگي، دوره سوم، شماره2. 47. مجلسي، محمدباقر (1403ق). بحارالأنوار، مصحح: جمعي از محققان، بيروت، دار إحياء التراث العربي. 48. محسني، نيك چهره (1383). نظريهها در روانشناسي رشد، تهران، پرديس. 49. محمدي منفردي، بهروز (پاييز1387). «معناي زندگي، نيهليسم و انديشه مهدويت»، مشرق موعود، شماره 7. 50. محمدي، محمدحسين (1388). آخرالزمان در اديان ابراهيمي، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 51. مصباح يزدي، محمدتقي (1391). جامعه و تاريخ از نگاه قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. 52. مطهري، مرتضي (1372). مجموعه آثار(جامعه و تاريخ)، ج2، 15، 19، 24، 29 قم ـ تهران، صدرا. 53. ____________(1396). مجموعه يادداشتهاي استاد مطهري، ج4، تهران، صدار. 54. ملكيراد، محمود (1397). كاركردهاي اجتماعي اعتقاد به مهدويت، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. پژوهشكده مهدويت و آيندهپژوهي. 55. منسوب به على بن موسى، امام هشتم (ع) (1406ق). الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا (ع)، مشهد، مؤسسه اهلالبيت (ع). 56. موحديان عطار،علي، و ديگران (1393). گونهشناسي انديشه منجي موعود در اديان، قم، انتشارات دانشگاه اديان و مذاهب. 57. ميلر، جان (1386). نظريههاي برنامه درسي، مترجم: محمود مهرمحمدي، تهران، سمت. 58. نيكسن، جان (1389). بهسوي دانشگاه فضيلتمند، مترجم: اميرحسين خداپرست، تهران، جهاد دانشگاهي سازمان انتشارات. 59. واسعي، سيد عليرضا و اميرمحسن عرفان (بهار1393). «باورداشت آموزه مهدويت و نقش آن در احياي فرهنگ و تمدن اسلامي»، مشرق موعود، شماره 29. 60. وجداني، فاطمه، و ديگران (بهار وتابستان1393). «بررسي انتقادي سه ديدگاه رايج تربيت اخلاقي براساس ديدگاه علامه طباطبايي»، دوفصلنامه مطالعات معارف اسلامي و علوم تربيتي، شماره 2. 61. هيك، جان (1376). فلسفه دين، مترجم: بهزاد سالكي، تهران، نشر بين المللي الهدي. 62. Carr, David, (1983). Three Approaches to Moral Educational Philosophy and Theory, VOl.15,p.39-51 63. Fenstermacher, G.,(2001). On the concept of manner and its visibility in teaching practice. Curriculum studies, Vol.33(6), P.639-653. [1]. Eisner. [2].The Kind of Schools We Need. [3]. Lickona. [4]. John Hick. [5]. قابل توجه است كه در اينجا بحث فلسفي پيش ميآيد كه آيا معنا را ميتوان بخشيد يا بايد آن را پيدا كرد؟ از آنجا كه مقاله گنجايش پرداختن به اين پيشفرضها را ندارد و لذا از توضيح آن صرفنظر كرده و مخاطب را به آن توجه داده است. [6]. Koohen. |
||
![]() |
||


