| مباني هستيشناختي آموزههاي دفاعي، امنيتي و نظامي جامعه تراز مهدويت | ||
| مجيد ابوالقاسم زاده | ||
![]() |
||
| چكيده «مباني»، گزارههايي خبرياند كه يا بديهياند يا از دانشهايي ديگر وام گرفته ميشوند و براي تبيين و اثبات مسائل يك علم به كار ميآيند. از جمله اين مباني، «مباني هستيشناختي» يا الاهياتي(اعم از الاهيات بالمعنيالاعم و الاهيات بالمعنيالاخص) است كه در تبيين و اثبات آموزههاي مهدوي نقش اساسي دارند. اصل عليت، توحيد، قضا و قدر الاهي، حكمت الاهي، هدايت تكويني و تشريعي، خاتميت، امامت و ولايت فقيه؛ برخي از مباني هستيشناختي را تشكيل ميدهند. اين نوشتار، به روش توصيفي ـ تحليلي، به نقش مباني مزبور در تبيين و تحليل آموزههاي مهدوي پرداخته و به اين نتيجه دست يافته است كه مشروعيت جامعۀ مهدوي و تحقّق آموزههاي آن، به ويژه آموزههاي دفاعي، امنيتي و نظامي، صرفاً به اذن و دستورهاي الاهي و انطباق با معارف بنيادين و آموزههاي دين مبين اسلام وابسته است. واژگان كليدي: مباني هستيشناختي، آموزههاي مهدوي، جامعه مهدوي، آموزههاي دفاعي، امنيتي و نظامي. مباحث مقدماتي بيان مسئله هر يك از نظامهاي فكري، داراي مباني نظري ويژهاي است كه بدون مباني، اثبات ديدگاهها وآموزههاي آن مكتب امكانپذير نخواهد بود. اين مباني، پيشفرضهايي هستند كه يا بديهياند، يا اگر هم بديهي نباشند، لازم نيست در خود آن مكتب فكري به اثبات برسند، بلكه در علومي ديگر به اثبات ميرسند. جامعۀ مهدوي از آموزهها و ساحتهاي متعدّدي برخوردار است. دستِكم با توجّه به رابطه انسان با خدا و نيز روابط اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي با انسانهاي ديگر؛ ميتوان حوزههاي گوناگوني را براي جامعۀ مهدوي شناسايي كرد. تعيين ساحتها و تبيين آموزههاي هر يك با تكيه بر مباني نظري، اين فايده را دارد كه در گامهاي بعدي بتوان براي هر يك از آنها برنامههاي مناسبي طراحي كرد. مباني انواعي دارد كه يكدسته از آنها را «مباني هستيشناختي» تشكيل ميدهد. بر اساس اين مباني، ميان موجودات رابطه علّيت برقرار است و موجودات ممكن در وجود خود نيازمند علتاند و علت همه موجودات نهايتاً خداوند است كه در عين وحدت و بساطت، واجد همه كمالات وجود، خالق، مالك و تدبير كننده عالم است. خداوند به مقتضاي حكمت خود، همه موجودات را بهسوي كمال شايسته خودشان هدايت ميكند و اين هدايت درباره انسانها، با فرستادن پيامبران و نشان دادن راه سعادت بشر تكميل ميگردد. با بعثت حضرت محمّد (ص) و نزول قرآن كريم، راه سعادت همه جانبه براي همه انسانها تا پايان زندگي انسان در اين جهان، دين اسلام است. پس از پيامبر، تبيين دين و ولايت بر مردم و الگو بودن براي بشر، بر عهده جانشينان وي است و در زمان غيبت امام دوازدهمQ، وظيفه تبيين دين به فقها و دانشمندان دين و منصب ولايت بر مردم بهولي فقيه سپرده ميشود. بر اين اساس، مشروعيت جامعۀ مهدوي و تحقّق آموزههاي آن، به اذن و دستورهاي الاهي وابسته است و همه برنامههاي آن بايد منطبق بر آموزههاي دين اسلام باشد. اهميت و ضرورت تحقيق مباحث متعدد و مهمي كه در زمينه مهدويت و آموزههاي آن مطرح است، تحت دو عنوان كلي «مسائل» و «مباني» قرار داد. در اهميت مسائل مهدويت شكي نيست؛ اما پرداختن به مباني مهدويت اهميتي كمتر از مسائل آن ندارد. بدون پرداختن به مباني مهدويت كه در واقع، به مبادي تصوري و تصديقي مهدويت ميپردازد، نميتوان از آموزههاي درست مهدويت بهطور منطقي و معقول دفاع كرد. اين امر، جاي هرگونه انحراف و اشتباه در اعتقادات به مهدويت را از انسان حقيقتجو ميگيرد و خط بطلان بر ديدگاههاي مدّعيان دروغين مهدويت ميكشد. از سوي ديگر، مسائل دفاعي، امنيتي و نظامي براي كشورها، از اهميت بالايي برخوردار است. در جمهوري اسلامي ايران كه مهمترين هدف آن، زمينهسازي حكومت جهاني حضرت مهديQ است، ضرورت پرداختن به امور دفاعي، امنيتي و نظامي مضاعف ميشود. بنابراين، لازم است حكومت اسلامي ايران، در امور مزبور خود را چنان تقويت كند كه دشمن حتي فكر مقابله با نظام اسلامي ايران را در سر نپروراند. اما از آنجا كه آموزهها، ديدگاهها، اهداف و غيره، از مباني فكري و نظري سرچشمه ميگيرند؛ براي دسترسي به آموزههاي درست در حوزههاي دفاعي، امنيتي و نظامي، لازم است به مباني درست و حقيقي آن اشاره كنيم. پيشينه تحقيق پيشينه تحقيق حاضر را به پيشينه عامـ ناظر به موضوع تحقيق بهصورت كلي - و پيشينه خاص- ناظر بهعنوان تحقيق- تقسيم ميكنيم. در مورد پيشينه عام تحقيق حاضر، بايد گفت كه در حوزه مهدويت، مباني مهدويت و مسائل مختلف دفاعي، امنيتي و نظامي، آثار متعددي، اعم از كتاب، پاياننامه و مقاله نوشته شده است. درباره مسائل دفاعي، امنيتي و نظامي مرتبط با آموزههاي مهدوي نيز مقالاتي به رشته تحرير در آمده است؛ از جمله مقالات همايش «فرهنگ دفاعيـامنيتي بر اساس آموزههاي مهدوي»؛ اما درباره پيشينه خاص، نگارنده اثري را ناظر به عنوان تحقيق حاضر، حتي نوشتاري مشابه آن نيافته است. تحقيق حاضر، چند ويژگي دارد كه به لحاظ عنوان آن را از ديگر آثار مربوط به مهدويت ممتاز ساخته است: اولاً، تنها درباره مباني آموزههاي مهدوي است؛ ثانياً، فقط به مباني هستيشناختي ميپردازد؛ ثالثاً، مباني هستيشناختي آموزههاي مهدوي را صرفاً ناظر به حوزههاي دفاعي، امنيتي و نظامي تبيين ميكند. مفهومشناسي مباني: در هر علمْ پيشفرضهايي وجود دارند كه يا بديهياند، مانند «اصل تناقض» يا نظرياند كه در علومي ديگر به اثبات ميرسند. اين پيشفرضها را «مباني» مينامند. به بيان ديگر، مقصود از مباني، مبادي تصديقي - اعم از بديهي و غير بديهي- است كه براي تبيين بهتر ديگر مؤلفههاي هر نظام فكري، مانند اصول، اهداف و روشها بهكار ميروند (جمعي از نويسندگان، 1391: ص65). در بحث حاضر، آن دسته از گزارههاي خبري يا توصيفي را «مبنا» ميناميم كه در علوم ديگر - كه به گونهاي بر امامت و مهدويت تقدّم منطقي دارند - اثبات ميشوند و در بررسي مسائل مهدويت و جامعۀ مهدوي، اعم از تعيين اهداف، اصول، ساحتها، روشها و غيره مورد استفاده قرار ميگيرند. لذا، ميتوان مباني آموزههاي جامعه مهدوي را چنين تعريف كرد: «گزارههايي خبري كه يا بديهياند يا از دانشهايي ديگر وام گرفته ميشوند و براي تعيين اموري نظير اصول و اهداف جامعه مهدوي و آموزههاي آن، همچون آموزههاي دفاعي، امنيتي و نظامي بهكار ميآيند». مباني داراي گونههاي مختلفياند از جمله مباني هستيشناختي، مباني معرفتشناختي، مباني انسانشناختي و مباني ارزششناختي (ر.ك: جمعي از نويسندگان، 1391: ص85_87 و جمعي از نويسندگان، 1397: ص24-27). هر يك از اين مباني، نقش مهمّي در تبيين آموزههاي جامعۀ مهدوي دارد؛ براي مثال، اگر وجود تأثير و تأثر يا رابطه علّيت ميان موجودات را نپذيريم، نميتوانيم از امكان جامعۀ مهدوي تبييني خردپسند ارائه كنيم. همچنين اگر در امكان دستيابي به شناخت مطلق و يقيني ترديد كنيم، راه هر گونه تحقيق و بررسي منطقي را خواهيم بست. شناخت ويژگيهاي انسان نيز نقش اساسي در چگونگي شكلگيري جامعۀ مهدوي دارد؛ چنانكه داوريهاي ارزشي در مباحث گوناگون مهدويت و آموزههاي جامعۀ مهدوي بدون بهرهگيري از مباني ارزششناسانه ممكن نيست. بايد توجه داشت كه «مباني» غير از «اصول» است. مباني گزارههايي خبرياند، اما اصول، گزارههايي تجويزياند كه از اهداف و مباني بهدست ميآيند و راهنماي روشها و فعاليتها هستند؛ مانند اصل اعتدال، اصل تناسب و هماهنگي، اصل مديريت و تدبير و اصل اولويت. بنابراين، گزارههاي كلّي و تجويزي مبتني بر مباني كه بيانگر راهكارهايي براي دستيابي به اهداف و راهنمايي عملي براي آنها هستند، «اصول» ناميده ميشوند (جمعي از نويسندگان، 1391: ص65و291). در اينجا اين سؤال مطرح ميگردد كه اگر اصول از نوع گزارههاي تجويزي و حاوي مفاهيمي مانند «بايد» و «نبايد» هستند، چگونه ممكن است آنها را از گزارههايي توصيفي و حاوي «هست» و «نيست»، كه بيانكنندۀ مبانياند، استنتاج كرد؟ پاسخ اين مسئله اختلافي را در آثار متعددي كه در اينباره نوشته شده است، مييابيم (ر.ك: مطهّري، 1387: ج2، ص 82_84؛ ج13، ص341 و 708؛ جوادي آملي، 1379: ص25-30، 32، 42، 45 و46؛ مصباح يزدي، 1381: ص84ـ104 و جوادي آملي، 1375: ص47_ 135). جامعه مهدوي: مراد از آن، جامعهاي است كه از خصوصيات و ويژگيهاي جامعه تحت حكومت امام زمانQ برخوردار باشد. در اين جامعه جهاني، حاكميت عدالت و معنويت، به رهبري امام معصوم شكل ميگيرد و در پرتو آن، زمينه بهرهبرداري از بركات طبيعي بدون خسارت و شكوفايي حداكثري استعدادهاي بشري بهوجود ميآيد. در جامعه مهدوي، بهخاطر برخي ويژگيها، همچون حاكميت دين بر سراسر زندگي انسانها، استقرار عدالت و اجراي كامل قوانين در عالم، امنيت و آرامش فردي و اجتماعي، رفاه و آسايش اقتصادي، بُروز تمام استعدادهاي انساني، حيات كامل و مطلوب بشر تحقق مييابد. چنين جامعهاي با آمدن امام زمانQ و ظهور آن حضرت شكل ميگيرد؛ اما جامعه اسلامي پيش از ظهور نيز ميتواند از برخي ويژگيهاي آن برخوردار باشد (خامنهاي، 1391: ص333ـ350؛ جوادي آملي، 1389: ص228ـ271 و مصباح يزدي، 1391: ص55، 199ـ203). آموزه: از اين واژه، تعريف جامع و دقيق، كار آساني نيست. بعضاً به جاي اين كلمه، از معادل لاتين آن يعني «دكترين»(doctrine) استفاده ميشود كه به معاني مكتب، آيين، اصول عقيده، سياست، خطمشي و نظريه است. ميتوان آموزه را به معناي هر گونه اعتقاد و باوري در حوزههاي مختلف عملي و رفتاريـاعم از فردي و اجتماعي، دنيوي و اخروي ـ دانست كه بر مباني و اصول نظري مبتني باشد. از اينرو، عمل و نظر را در آموزه بايد توأمان دانست. برخي از اين باورها و آموزهها را آموزههاي دفاعي، امنيتي و نظامي تشكيل ميدهد (ر.ك: دهخدا، 1377: ج7، ص10966؛ معين، 1382: ج2، ص1086؛ انوري، 1390: ج1، ص161 و افشاري و آقابخشي، 1389: ص195). دفاعي: منسوب به «دفاع» است. برخي از معاني آن عبارتند از: بازداشتن و پسزدن، دور كردن و راندن از كسي، از كسي حمايت كردن، بدي و آزاري را از خود يا از ديگري دور كردن. در اصطلاح بسته به علوم مختلف، نظير علوم اجتماعي، علوم سياسي و نظامي و حقوق معاني مختلفي مييابد. هرچند در همه تعاريف اصطلاحي واژه مزبور، معناي لغوي آن دخيل است؛ مثلاً در فقه به جنگ مسلمانان در برابر كافران، به منظور جلوگيري از حمله آنان و در علوم سياسي به حفظ وطن و ناموس و حقوق ملت از دستبرد دشمن گفته ميشود. در حقوق، از پاسخ طرف مقابل در هر دعوا به دفاع تعبير ميشود و مراد از دفاع در علوم نظامي، اصول شناخته شدهاي است كه براساس آن، براي دفاع و محافظت در مقابل اقدامات تجاوزگرانه اقدامات پدافندي غيرعامل صورت ميگيرد (ر.ك: دهخدا، 1377: ج7، ص10940ـ10941؛ معين، 1382: ج2، ص1083؛ انوري، 1390: ج4، ص3223ـ3224 و ميرزايي، 1393: ص531). امنيتي: اين واژه نيز به امنيت منسوب است و در لغت، معاني مختلفي دارد از جمله ايمني، در امان بودن، بيخوفي، آرامش و آسودگي. واژه «امنيت» نيز در اصطلاحْ بسته به علوم مختلف، نظير علوم اجتماعي، علوم سياسي و علوم اقتصادي، معاني مختلفي پيدا ميكند؛ هر چند در همه تعاريف اصطلاحي واژه مزبور، معناي لغوي آن محفوظ است؛ مانند امنيت اجتماعي كه به قابليت حفظ الگوهاي سنتي زبان، فرهنگ، مذهب و هويت و عرف ملي تعريف ميشود؛ و امنيت نظامي كه به آثار متقابل تواناييهاي تهاجمي و دفاعي مسلحانه دولتها تعريف ميشود؛ يا امنيت سياسيكه بر ثبات سازماني دولتها، سيستمهاي حكومتي و ايدئولوژيهايي ناظر است كه به آنها مشروعيت ميبخشد؛ و يا تعريف امنيت اقتصادي، به دسترسي به منابع مالي و بازارهاي لازم براي حفظ سطوح قابل قبولي از قدرت دولت و رفاه مردم. واژه امنيت از جهات مختلف تقسيمبندي شده است: تقسيم به امنيت فردي و اجتماعي؛ به امنيت ملي و بينالمللي؛ به امنيت اجتماعي، امنيت سياسي، امنيت نظامي، امنيت اقتصادي و امنيت زيستمحيطي. گفتني است كه هم در تعاريف اصطلاحي امنيت و هم تقسيمبنديهاي آن، اختلاف زيادي وجود دارد كه ارائه تعريف جامع را از اين واژه با مشكل مواجه ميكند (ر.ك: دهخدا، 1377: ج3، ص3376ـ3377؛ معين، 1382: ج1، ص247؛ انوري، 1390: ج1، ص570ـ571 و ميرزايي، 1393: ص131ـ132). نظامي: اين واژه به هرچه با نظام در ارتباط باشد، گفته ميشود؛ مانند لباس نظامي، حكومت نظامي، عمليات نظامي، شبهنظامي و مقررات نظامي و در علوم نظامي، به معناي امور مربوط به نيروهاي مسلح و تشكيلات مرتبط با آن است. اين كلمه اگر بهصورت اسم و صفت نسبي به كار رود، بهمعناي سپاهي، ارتشي، لشكري و به معناي سرباز است. نظام نيز به مجموعهاي سازمانيافته با دو جنبۀ نظري و عملي گفته ميشود. در علوم سياسي نيز، نظام، به تشكيلاتي با چارچوب حقوقي و قانوني سامانيافته براي تنظيم مناسبات داخلي يا بينالمللي گفته ميشود (ر.ك: دهخدا، 1377: ج14، ص22573؛ معين، 1382: ج4، ص3398ـ3399؛ انوري، 1390: ج8، ص7853ـ7854 و ميرزايي، 1393: ص1056ـ1063). 1. مباني هستيشناختي مراد از «مباني هستيشناختي»، گزارههايي از دانش هستيشناسي يا ما بعدالطبيعه(= متافيزيك) يا فلسفۀ اولي است كه براي تعيين انواع مسائل مهدوي، نظير اهداف، اصول، روشها، ساحتها، مراحل، عوامل و موانع جامعۀ مهدوي و آموزههاي آن بهكار ميآيند. مقصود از دانش هستيشناسي در اينجا، هستيشناسي يا فلسفۀ اسلامي با هر دو قلمرو الاهيات بالمعني الاعم و الاهيات بالمعني الاخص است؛ يعني هم امور عامه وجود از قبيل تقسيم موجود به واجب و ممكن، عليّت، مراتب داشتن موجودات و تقسيم موجودات به مادي و مجرّد را شامل ميشود و هم مباحث خداشناسي و الاهياتي نظير وجود خداوند، توحيد، قضا و قدر الاهي و نظام احسن. در ادامه برخي از مهمترين مباني هستيشناختي كه برآموزههاي مهدوي تأثير بيشتري دارند، به همراه نقش آنها در آموزههاي مزبور مطرح ميگردد. اصل عليت و ملاك نيازمندي به علت ميان موجودات جهان روابطي خاص برقرار است؛ از جمله تأثير بر يكديگر. مقصود از «اصل عليت» همين «وجود تأثير و تأثر» است. اصل عليت، اصلي عقلي و غير قابل انكار است. به علاوه، برخي مصاديق عليت، مانند تأثير خود ما بر ايجاد عزم و ارادهمان، با علم حضوري ادراك ميشود. همين مقدار براي اثبات مقصود فعلي ما؛ يعني وجود تأثير و تأثر در جهان كافي است (ر.ك: ابنسينا، 1404: ص257؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج1، ص396؛ همان، 1360: ص68، 76 و79؛ سبزواري، 1369: ج2، ص445؛ صدر، 1982: ص80؛ طباطبايي، 1416: ص156؛ همان، 1374: ج3، به ضميمه پاورقي استاد مطهري، ص238 و مصباح يزدي، 1370: ج2، ص27). بدون پذيرفتن اين مبنا، سخن گفتن از امكان جامعۀ مهدوي و تأثير حقيقي عوامل مختلف، از جمله ارادهها، افكار و رفتارهاي افراد جامعۀ مهدوي بر وصول به اهداف آن بيمعناست. بر اين مبنا ميتوان درباره نحوه تأثير عوامل و موانع و نيز روشهاي گوناگون در نيل به اهداف جامعۀ مهدوي سخن گفت. عموم موجودات- بهجز خداوند متعال- موجود بودنشان ضروري نيست و ميتوانستند موجود نباشند؛ چنانكه بسياري از آنها پيش از اين نبودند و پس از اين نيز نابود ميشوند. پس در جهان، برخي موجودات كه ويژگي «موجود بودن»، براي آنها از ويژگيهاي جداييپذير است؛ ممكن الوجودند. موجودي كه از خود استقلالي ندارد و هستي خود را از غير خود دريافت ميكند، «موجود فقير» يا «رابط» ناميده ميشود. موجوداتي كه وجودشان بهصورت رابط و عين فقر است، براي وجود خود نيازمند علت هستند. از ديدگاه انديشمندان مسلمان، همه موجودات، بهجز خداي متعال، براي وجود خود نيازمند علتاند (ر.ك: ابنسينا، 1404: ص37 و257؛ طوسي، 1375: ج3، ص18، 22، 27 و120؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج1، ص83، 186 و206؛ همان، 1360: ص82؛ سبزواري، 1369: ج2، ص237؛ طباطبايي، 1416: ص42 و61 و عبوديت، 1385: ج1، ص199ـ233). بر اين اساس، هر يك از اهداف جامعۀ مهدوي و تحقّق آموزههاي آن نسبت به انسان، ممكن است، يعني نه ضروري؛ يعني افراد جامعۀ مهدوي، ضرورتاً داراي بينشها، مهارتها و ديگر فعليتهاي جسمي و روحي لازم براي كسب كمال نيستند؛ اما ميتوانند واجد آنها باشند، لذا براي دستيابي به اهداف مزبور، به علل و عواملي نياز است. ضرورت و سنخيّت علّي - معلولي «عليت» رابطهاي ضروري است كه به موجب آن، هرگاه همه شرايط ايجابي و سلبيِ دخيل در وجود معلول تحقق يابد و مانعي نيز در كار نباشد، ضرورتاً معلول تحقق مييابد. قانون ضرورت علّي - معلولي، شامل افعال اختياري نيز ميشود و ضرورت يافتن اين افعال، با اختياري بودن آنها منافات ندارد. هرگاه معلول، فعلي اختياري باشد، خواست فاعل از جمله علل مؤثر بر فعل است و بدون آن، همه شرايط لازم براي تحقق معلول فراهم نشده است. فعل اختياري با وجود همه علل خود، از جمله اراده فاعل، حتماً تحقق مييابد. بر اين مبنا، يكي از علل تحقّق اهداف جامعۀ مهدوي، اراده و اختيار افراد است.اراده آزاد فرد در انجام دادن كارها، از اجزاي اساسي علت تامه كارهايش محسوب ميشود و بدون آن، تحقق اهداف ضروري نميشود. اين امر، مستلزم آن است كه تحقق اهداف پيشبيني شده براي جامعۀ مهدوي و اجراي آموزههاي آن، قطعي و ضروري نباشد. توجه به اين امر موجب ميشود كه برنامه ريزان جامعۀ مهدوي، اين كار مهم را دست كم نگيرند و به بهانه وجود اراده آزاد افراد، از يافتن راههاي مؤثر بر هدايت فرد به اهداف متعالي و بهكارگيري آنها كوتاهي نورزند؛ چون ممكن است فرد با اراده خود از برنامهها بهطور كامل تبعيت نكند و در نتيجه، همه اهداف پيشبيني شده بهطور كامل تحقق نيابند. و اما مراد از «سنخيت» اين است كه هر موجودي با هر موجود ديگر، رابطه عليت ندارد؛ بلكه هر علت تنها در معلولهاي خاصي، كه به نحوي با آنها تناسب دارد، تأثير ميگذارد. بنابراين، در جامعۀ مهدوي و اجراي آموزههاي آن بايد با توجه به اهداف معّين، از شيوهها و روشهاي متناسب با آنها استفاده كرد و چنين نيست كه هر روشي كه نسبت به آموزهاي، ساحتي و يا هدفي خاص مفيد و مؤثر است، لزوماً نسبت به آموزهها، ساحتها و يا اهداف ديگر جامعۀ مهدوي نيز مفيد و مؤثر باشد. به بيان ديگر، براي وصول به اهداف جامعۀ مهدوي، بايد رفتارهاي خاص مؤثر بر وصول به اين اهداف و عوامل خاص خود اين رفتارها شناسايي شوند. بر اين اساس، تحقق اهداف مبتني بر آموزههاي دفاعي، امنيتي و نظاميِ جامعۀ مهدوي، فقط با تعليم مباحث نظري صورت نميگيرد، بلكه بايد زمينه كار عملي و تمرين متناسب با آنها را نيز فراهم كرد (ر.ك: ابنسينا، 1404: ص264 و268؛ طوسي، 1375: ج3، ص116؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج2، ص131 و202؛ سبزواري، 1369: ج2، ص445 و طباطبايي، 1416: ص58 و159). تقسيم موجودات به مادي و مجرد موجودات داراي مراتب مختلفي از كمال وجودي هستند. بر اساس نظريه «تشكيك وجود» در حكمت متعاليه، اساساً كل عالم هستي از سنخي واحد و داراي حقيقتي يگانه و در عين حال، شامل مراتب مختلف از موجودات مادي تا مجرد است. پس، همه موجودات هستي، مادي و محسوس نيستند، بلكه در جهان هستي، موجوداتي فرامادي نيز وجود دارند كه اساساً قابل ادراك حسي نيستند. خداوند متعال، موجودي غير مادي و مجرد است. همچنين روح انسان داراي ويژگيهايي است كه قابل تفسير مادي نيستند. به همين دليل، هويت حقيقي انسان، ديدني نيست و نميتوان آن را با واحدهاي طول، سطح يا حجم اندازهگيري كرد (ر.ك: ابنسينا، 1404: ص29، 61 و403؛ طوسي، 1375: ج3، ص2، 242، 255 و263؛ سهروردي، 1373: ص125؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج1، ص423 و427؛ سبزواري، 1369: ج2، ص104 و ج4، ص664 و طباطبايي، 1416: ص17 و92). پذيرفتن وجود خداوند متعال با صفات بينهايتش كه اصليترين و مهمترين مبناي تشكيل جامعۀ مهدوي است؛ بدون پذيرفتن مبناي مزبور - تقسيم موجودات به مادي و مجرد-ناممكن است. با پذيرفتن اين مبنا، امكان پذيرش روح (بهعنوان بُعدي از ابعاد انسان كه وجودي نامحسوس، فرامادي و جاودانه دارد نيز فراهم ميشود. واضح است كه تحقق جامعۀ فاضلۀ مهدوي بدون توجه به ساحت روحاني و مجرد انسان، امكانپذير نيست. وجود خداوند كامل مطلق اعتقاد بهوجود خداوند، محوريترين عقيده اديان الاهي است. از آنجا كه دستيابي به كُنه ذات خداوند براي كسي ممكن نيست (امام علي، 1392: خطبه1، ص20)؛ خداوند را به اوصاف او مانند عالم، قادر، خالق و رازق ميشناسيم. خداوند موجودي است كامل مطلق، كه كمالات وي به هيچ حدّي محدود نيست. از اينرو، مادي نيست و از زمان و مكان و ديگر محدوديتهاي اجسام منزّه است؛ به گونهاي كه در مراتب وجود، هيچ مرتبهاي نميتوان فرض كرد كه همتراز وجود خداوند يا بالاتر از آن باشد، بلكه هر موجود ديگري كه فرض شود، تماماً نيازمند اوست و به اصطلاح «عين فقر و ربط» به اوست (ر.ك: ابنسينا، 1404: ص327، 340، 343 و355؛ طوسي، 1375: ج3، ص20؛ حلّي، 1413: ص280؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج2، ص141، 169 و ج6، ص12؛ سبزواري، 1369: ج3، ص501 و طباطبايي، 1416: ص31 و 268). از اين مبنا ميتوان براي اثبات هدف نهايي از تشكيل و تداوم جامعۀ مهدوي و نيز اثبات مصداق كمال انسان، بهعنوان هدف حقيقي و نهايي وي استفاده كرد. توحيد يگانگي خداوند بهعنوان موجود كامل مطلق، شامل توحيد در همه صفات كمالي خداوند ميشود كه داراي فروع مختلفي است و در ادامه به برخي از آنها ميپردازيم (ر.ك: ابنسينا، 1404: ص43 و 349؛ طوسي، 1375: ج3، ص28، 30، 40 و143؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج1، ص129، ج6، ص92؛ سبزواري، 1369: ج3، ص510؛ طباطبايي، 1416: ص277؛ جوادي آملي، 1383: ص201ـ568 و سبحاني، 1412: ج2، ص9-108): توحيد ذاتي و صفاتي: موجودي كه در بالاترين درجه كمال وجود قرار دارد؛ يعني خداوند، واحد است و هيچ موجودي هم رتبه خداي يكتا نيست (شوري، 11). از اين حقيقت، به «توحيد ذاتي» تعبير ميشود (مصباح يزدي، 1393: ج1، ص87-97). از آنجا كه خداوند كامل و بينياز مطلق است (محمد: 38) و نيز وجودش ضروري است و معدوم نشدني است (صدوق، 1398: ص48)؛ خداوند از قبيل اجسام و موجودات مادي نيز نيست؛ بلكه فرازمان و فرامكان است؛ بسيط است نه مركب از اجزا (ر.ك: همان، ص47؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج6، ص100ـ105و مصباح يزدي، 1370: ج2، ص379-382). از نتايج بسيط بودن ذات خداوند، «توحيد صفاتي» است؛ يعني گرچه خداوند به اوصاف متعدد كمال مانند علم، قدرت و حيات، متصف ميشود؛ در واقع، مفاهيم متعدد اين صفات يك مصداق بيشتر ندارند و آن، همان ذات خداوند است. از نفي شريك و نفي تركيب، نتيجه ميگيريم كه يكي از مراتب توحيد، توحيد ذاتي است؛ به اين معنا كه خداوند هم واحد و يگانه است و هم احد و بسيط، يعني نه تعدّد بيروني دارد، نه تركيب دروني (ر.ك: عبوديت، 1386: ج2، ص206-218). براين مبنا، هدف حركت استكمالي انسان، هدفي يگانه است و ترسيم اهداف نهاييِ همعرض براي انسان و آموزههاي جامعۀ مهدوي، نادرست است. گرچه توجه به اهداف ميانيِ همعرض اجتنابناپذير است. بر اين اساس، همه اهداف مياني، اصول، روشها، آموزهها و برنامههاي جامعۀ مهدوي، بايد بهصورت همگرا و هرمي، نهايتاً انسان را بهسوي هدف واحد كه قرب الاهي است، سوق دهند. توحيد در خالقيت، مالكيت، ربوبيت و الوهيت: توحيد در خالقيت؛ يعني تنها خداوند، وجودبخش ساير موجودات است (زمر: 62؛ انعام: 102؛ رعد: 16؛ مؤمن: 62؛ و ...). پس همه موجودات در وجود خود نيازمند خداوند و عين فقر و ربط به او هستند (فاطر: 15). توحيد در خالقيت، مبناي توحيد در مالكيت و ربويت و وحدت در نظام و غايت هستي است. توحيد در خالقيت، نوعي رابطه وجودي ميان خداوند با ساير موجودات را ترسيم ميكند كه براساس آن، همه مخلوقات تكويناً در اختيار خداوند هستند؛ به اين معنا كه هر چيز همانگونه موجود ميشود كه خداوند ميخواهد. پس توحيد در مالكيت؛ يعني تنها خداوند، مالك حقيقي همه چيز است (طه: 6). جواز و حق تصرف مالك حقيقي در ملك خود، امري ذاتي است و به اعتبار نياز ندارد؛ اما جواز و حق تصرف ديگران به رضايت و اذن مالك حقيقي، از جمله از راه جعل مالكيت اعتباري براي آنها نيازمند است. به اين ترتيب، مالكيت حقيقي و مطلق الاهيكه همان سلطۀ تكويني است، مستلزم حق انحصاري خداوند براي تصرف در همه چيز است؛ به اين معنا كه كسي جز خداوند متعال به تصرف در موجودات مجاز نيست، مگر به رضايت و اذن او (ر.ك: مصباح يزدي، 1382: ص114ـ115؛ همان، 1391/ب: ص97ـ98 و جمعي از نويسندگان، 1391: ص140). بر اين اساس، جامعۀ مهدوي در همه ساحتها و مراحل تحت سلطه الاهي است و بهكارگيري عوامل و روشهاي گوناگون براي رسيدن به اهداف چنين جامعهاي، در واقع نوعي تصرف در ملك خداوند است كه بايد بر اساس رضايت الاهي باشد. پس مشروعيت جامعۀ مهدوي و تحقق همۀ آموزههاي آن، به اذن و رضايت الاهي وابسته است. توحيد در ربوبيت، خود به دو قسم تكويني و تشريعي تقسيم ميشود. بنابر ربوبيت تكويني، همه چيز در عالم هستي بهطور تكويني تحت ربوبيت الاهي است. خداوند متعال افزون بر آن كه خالق ساير موجودات و نيز مالك حقيقي آنهاست، تنها مدبّر جهان نيز هست. پس همه چيز تحت اداره و تدبير الاهي است و هيچ موجود ديگري بدون اذن و مشيت او، در اداره جهان دخالت ندارد. بر اين مبنا، نه تنها در ربوبيت تشريعي خداوند استفاده ميشود، بلكه ميتوان از آن چنين نتيجه گرفت كه از اهداف جامعۀ مهدوي، پرورش روحيه توحيد در استعانت و توحيد در توكل است. جامعۀ مهدوي بايد افراد را بهگونهاي تربيت كند كه در اداره و تدبير زندگي خود تنها از خدا كمك استقلالي بخواهند و تنها به او توكل كنند. ربوبيت تشريعي به اين معناست كه خداوند متعال تنها امر و نهيكننده و قانونگذار است (ابوالقاسمزاده، 1390: ص7-44). چون ربوبيت تكويني الاهي عام است و شامل موجودات مختار نيز ميشود - يعني آنها را نيز نهايتاً خداوند اداره و تدبير ميكند - خداوند متعال تنها كسي است كه سزاوار است براي موجودات مختاري همچون انسان، راه و روشيكه مورد رضايت خودش است تعيين كند و بر اساس تدبير عام خود، از آنها بخواهد از اختيار و ارادهاي كه به آنها عطا كرده است، تنها در راهيكه او راضي است، استفاده كنند. پس حق قانونگذاري و تشريع استقلالي به خداوند منحصر است (يوسف: 40). اگر ديگران بخواهند قانوني وضع و براي ديگران تكليف تعيين كنند، تنها بايد با اذن و رضايت الاهي باشد. از آنجا كه براي افراد جامعۀ مهدوي، تكاليفي تعيين ميگردد و آنها به اطاعت از دستورها ملزم ميشوند؛ چنين حقي كه اصالتاً از آنِ خداوند است، تنها با اذن او براي ديگران ثابت ميشود. بنابراين، براي تعيين محدوده حق هر يك از عوامل انساني گوناگون و نهادها و سازمانهاي مختلف دخيل در جامعۀ مهدوي، بايد اذن يا رضايت خداوند و حدود آن را با دلايل عقلي و نقلي كشف كرد. همچنين شيوه استفاده از عوامل و رفع موانع، و نيز وضع اصول، احكام و دستورات حاكم بر جامعۀ مهدوي بايد بهاذن الاهي باشند و با قوانين الاهي مغايرت نداشته باشند. توحيد در الوهيت، به اين معناست كه هيچ كس جز خداوند متعال سزاوار پرستش نيست. اين قسم از توحيد، از نتايج توحيد در ربوبيت تكويني و تشريعي است؛ زيرا وقتي پذيرفتيم كه تنها خداوند اداره و تدبير كل جهان را در دست دارد و تنها او مستقلاً داراي حق قانونگذاري است و ديگران، چنانكه تكويناً تحت تدبير او هستند، بايد تشريعاً نيز فرمانهاي او را پذيرا باشند، بايد بيذيريم كه تنها او اين شايستگي را دارد كه انسان، خود را بي چون و چرا در اختيار او قرار دهد و كاملا مطيع و فرمان بردارش باشد. بر اين اساس، توحيد در الوهيت يا عبوديت، از اهداف جامعۀ مهدوي و آموزههاي آن است. توحيد افعالي: يعني هر كاري در جهان، در نهايت با خواست و ارادۀ الاهي انجام ميشود؛ زيرا خداوند داراي اختيار مطلق است. به اين معنا كه همه چيز به خواست خداوند وابسته است؛ هيچ چيز در جهان از دايره خواست و اراده الاهي بيرون نيست. به اين ترتيب، افعال اختياري موجودات مختار نيز از دايره اختيار الاهي بيرون نيستند و هر چند فعل اختياري ميتواند فاعلهاي متعدد طولي داشته باشد؛ فاعل همه افعال نهايتاً خداوند و اراده اوست (صافات: 96). پس، هر كسي هر كاري كه انجام ميدهد، نهايتاً با اراده الاهي انجام ميدهد (انسان: 30). در نتيجه نه قول به «جبر» درست است و نه «تفويض»، بلكه به فرموده امام صادقچيزي بين اين دوست: «لا جبرَ و لا تفويضَ و لكن امرٌ بين امرين» (كليني، 1363: ج1، ص160). بر اين اساس، از اهداف جامعۀ مهدوي، تقويت اعتقاد به توحيد افعالي است؛ به اين معنا كه افراد وراي نقش عوامل مستقيم، تأثير خدا را بهعنوان مؤثر نهايي درك كنند. همچنين جامعۀ مهدوي بايد شهروندان خود را به گونهاي بپرورد كه تنها از خدا بترسند و تنها به او اميد ببندند. قضا و قدر الاهي واژه «قدر» به معناي اندازه، و «تقدير» به معناي سنجش و اندازهگيري و ساختن چيزي با اندازهاي معّين است. واژه «قضا» به معناي يكسره كردن و به انجام رساندن و داوري كردن (كه آن هم نوعي به انجام رساندن است) استعمال ميشود. منظور از تقدير الاهي اين است كه خداي متعال براي هر پديدهاي اندازه و حدود كمي و كيفي و زماني و مكاني خاصي قرار داده است كه تحت تأثير علل و عوامل تدريجي تحقق مييابد (قمر: 49). منظور از قضاي الاهي اين است كه پس از فراهم شدن مقدمات هر پديده، آن را به مرحله نهايي و حتمي ميرساند (آل عمران: 47). بدين ترتيب، مرحله تقدير قبل از مرحله قضا و داراي مراتب تدريجي و نيز به فراهم شدن اسباب و شرايط مشروط است و در نتيجه با تغيير بعضي از اسباب و شرايط، تغيير مييابد؛ ولي مرحله قضا دفعي و حتمي و غير قابل تغيير است. البته در برخي روايات و ادعيه، عواملي مثل صدقه، دعا و صلهرحم از عوامل تغيير قضا معرفي گرديدهاند (كليني، 1363: ج2، ص469-470 و صدوق، 1413: ج4، ص368). بنابراين، مقصود از قضا و قدر عام الاهي، اين است كه سرنوشت مشروط و حتمي هر موجود، يعني همه مراحل وجود او با علم و اراده الاهي تحقق مييابد. به عبارت ديگر، خداوند هم از پيش ميداند كه هر موجودي چه سرنوشتي خواهد داشت (قضا و قدر علمي) و هم با اراده اوست كه سرنوشت هر كس تحقق مييابد (قضا و قدر عيني) (ر.ك: ابنسينا، 1404: ص414؛ حلّي، 1413: ص315؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج7، ص55 -129؛ طباطبايي، 1416: ص292؛ مطهري، 1387: ج1، ص343ـ436؛ سبحاني، 1412: ج2، ص156-218و خرازي، 1417: ج1، ص153). بر اين مبنا، در جامعۀ مهدوي و بهويژه در حوزههاي دفاعي، امنيتي و نظامي، افراد بايد به گونهاي آموزش و پرورش داده شوند كه در عين باور داشتن به اختيار، به قضا و قدر معتقد باشند و البته اين اعتقاد موجب جبرانگاري و احساس بيمسئوليتي در آنها نشود. نيز بايد موجب تقويت روحيۀ زهد در ميان مسئولين و مردم گردد، بهگونهاي كه اولاً، بر گذشته و نعمتهاي از دست رفته اندوهگين و نااميد نشوند؛ ثانياً، نسبت به آينده و نعمتهاي در اختيار، سرمست و مغرور نگردند. وحدت نظام و غايت هستي بنابر توحيد در خالقيت، خالق و علت هستيبخش همه چيز، نهايتاً خداوند متعال است. بنابراين، اگر همه موجودات عالم را در يك مجموعه در نظر بگيريم، بايد بگوييم مجموعه مزبور، با تأثير و تأثراتي كه اجزاي آن در يكديگر دارند، مجموعهاي منسجم و يكپارچه است. و لذا جامعۀ مهدوي بايد نگاهي كلنگر و تعاملي نسبت به همه اجزاي هستي داشته باشد. جهان هستي علاوه بر اين كه نظام واحدي دارد، از غايت و هدف واحدي برخوردار است. از آنجا كه هر آنچه در عالم هستي تحقق مييابد، فعل اختياري خداوند است و افعال اختياري همچون ساير امور ممكن، معلول علتي هستند كه همان خواست و اراده فاعل باشد؛ پس افعال اختياري خداوند نيز به خواست و اراده او وابستهاند و در صورتي تحقق مييابند كه خداوند بخواهد آنها را انجام دهد. به اين ترتيب كل هستي- برمحوريت توحيد- داراي غايت واحدي است. به عبارت ديگر، چنان نيست كه موجودات مختلف با انگيزههاي مختلف، تكويناً هستي را به سمت غايتهاي متفاوت سوق دهند، بلكه كل نظام هستي كه فعل الاهي است، داراي غايتي واحد است (هود: 123؛ شوري: 53؛ علق: 8). از اين مبنا نه تنها براي تبيين حكمت الاهي استفاده ميشود، بلكه با استفاده از آن ميتوان نشان داد كه هدف نهايي انسان، هدفي يگانه است؛ چون علت غايي افعال الاهي در نهايت، امري واحد است و اين وحدت علت غايي در افعال الاهي، موجب نظاممندي غايي هستي بر محور توحيد است (ر.ك: ابنسينا، 1404: ص283؛ طوسي، 1375: ج3، ص149؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج2، ص250 و ج6، ص110؛ سبزواري، 1369: ج2، ص419؛ طباطبايي، 1416: ص180و جمعي از نويسندگان، 1391: ص146-148). حكمت الاهي «حكمت» ويژگييي است كه به موجب آن، فاعل مختار كارهايي را آگاهانه انتخاب ميكند كه با كمالات حقيقي او سازگاري دارد و در نتيجه، با بيشترين خير و كمال توأم ميشود. از آنجا كه عقل، چنين كاري را ترجيح ميدهد، كار حكيمانه را «كار معقول» نيز مينامند. هيچيك از كارهاي خداوند غير حكيمانه و بيهوده نيست؛ زيرا غير حكيمانه بودن كار يا ناشي از جهل فاعل به كمال حقيقي خود اوست، يا ناشي از گرايش به مراتب پستتر و ناقصتر وجود خود؛ اما از آنجا كه خداوند كامل مطلق است، هم از جهل مبرا و منزّه است و هم از مراتب پست و جهات نقص. بنابراين، همه افعال او حكيمانه است و هيچ كار او عبث و بيهوده نيست (ر.ك: ابنسينا، 1404: ص414؛ طوسي، 1375: ج3، ص299؛ حلّي، 1413: ص305؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج6، ص368 و ج7، ص55 بهبعد؛ طباطبايي، 1416: ص308 و سبحاني، 1412: ج1، ص225-314). از اين مبنا، ميتوان احسن بودن نظام هستي را بهعنوان مبنايي ديگر استنتاج كرد. نيز ميتوان نتيجه گرفت كه همۀ افعال الاهي مانند ارسال رُسل، انزال كتابها و ايجاد ظرفيتها و قابليتهاي وجودي مختلف انسان و نيز شكلگيري جامعه مهدوي، لغو و بيهوده نيستند و براي وصول انسان به هدفي حكيمانه در او به وديعت نهاده شدهاند. نظام احسن گفتيم عالم هستي داراي غايتي واحد است و علت غايي افعال خداوند، نهايتاً حبّ ذات است كه عين ذات كامل مطلق الاهي است. در درجۀ بعد، هدف خداوند از افعال خود، ايجاد كمال در هستي است و بنا بر وصف حكمت الاهي، اين كارها بهصورتي انجام ميگيرند كه در مجموع، كمال و خير بيشتري حاصل شود. از سوي ديگر، موجودات مادي، همه كمالات را بالفعل ندارند و براي دستيابي بهآنها، گاه مانع و مزاحم موجودات ديگر هستند. بهعبارت ديگر، عالم ماده عالم تزاحم است و كامل شدن يك موجود، مستلزم ايراد نقص و بروز كاستي در برخي موجودات ديگر است. بنابراين، براي وجود جهاني كه در آن، كسب كمالات اخلاقي ممكن باشد، وجود نقايصي از قبيل فقر و مرگ گريزناپذير است؛ اما اين گونه نقايص و كمبودها، به مقتضاي حكمت الاهي، به گونهاي ترتيب مييابد كه از مجموع آنها بيشترين كمال و خير ممكن قابل حصول باشد و تا جاييكه ممكن است مخلوقات بيشتر به كمالات بيشتري دست يابند. نظاميكه به اين صورت بهوجود ميآيد «نظام احسن» ناميده ميشود (ر.ك: ابنسينا، 1404: ص414؛ طوسي، 1375: ج3، ص150، 299 و319؛ صدرالدين شيرازي، 1981: ج2، ص347 و352، ج7، ص55 بهبعد؛ طباطبايي، 1416: ص308 و جمعي از نويسندگان، 1391: ص150). از اين مبنا ميتوان هدف حكيمانه از آفرينش انسان و هدايت تشريعي او از طريق ارسال پيامبران و فرستادن كتابهاي آسماني را به منظور تحقق هدف حكيمانه كلي از آفرينش جهان نتيجه گرفت و از آن، در تعيين هدف عام و كلّي جامعۀ اسلامي و مهدوي استفاده كرد. عدل الاهي براساس آنچه درباره اوصاف خداوند گفته است؛ خداوند، هم در آفرينش موجودات، آنها را به شايستهترين وجه -كه مطابق الگوي نظام احسن است- ميآفريند و هر چيز را جاي خودش قرار ميدهد (سجده: 7)؛ هم به موجودات مختاري همچون انسان، مطابق استعداد و طاقت آنها تكليف ميكند تا بتوانند به كمال خود راه يابند (بقره: 286)؛ هم متناسب با عمل آنها قضاوت ميكند تا استحقاق پاداش و كيفري كه براي وصول به آن آفريده شدهاند؛ مشخص شود (يونس: 47 و54؛ زمر: 69 و75؛ مؤمن: 20 و78) و هم در مقام پاداش و كيفر، آنها را به نتيجهاي كه با عمل اختياريشان متناسب است، ميرساند تا هدف از آفرينش آنها تأمين شود (زلزله: 7 و8). البته مقتضاي ويژگي عدالت در خداوند متعال، برابر قرار دادن همه موجودات يا همه انسانها نيست (ر.ك: مطهري، 1387: ج1، ص37-343؛ جمعي از نويسندگان، 1391: ص152؛ سبحاني، 1412: ج2، ص255-399 و خرازي، 1417: ج1، ص96). براين مبنا، نظام اسلامي و جامعۀ مهدوي، بايد هماهنگ با عدالت حاكم بر نظام خلقت، اصل تناسب و اعتدال را رعايت كند؛ يعني در همه مراحل و ميان همه افراد، برنامهها را مطابق ظرفيتها و قابليتهاي افراد و شرايط مختلف تنظيم كند و تكاليف و انتظارات را بر همين اساس انجام دهد. بيعدالتي در اجراي برنامهها و آموزهها، بر حفظ و تداوم جامعۀ مهدوي آسيبهاي جدي وارد ميكند؛ از جمله موجب بياعتمادي بهكارگزاران نظام اسلامي و جامعۀ مهدوي و احياناً سبب گرايش بهديدگاههاي مخالف ميگردد. هدف خلقت در پاسخ به اين سؤال كه مقصود از آفرينش مخلوقات چه چيزي بوده است، بايد گفت هدف اصلي از آفرينش هستي، ايجاد «انسان كامل» است. بر اساس حكمت الاهي، كاملترين مخلوقات، مطلوب و مقصود اصلي است و اگر حصول چنين مرتبهاي از كمال، نيازمند شكوفايي اختياري ظرفيتها و قابليتهايي در آن موجود باشد و نيز نيازمند ايجاد موجوداتي باشد كه زمينههاي پيدايش و شكوفايي كمال آن موجود را فراهم ميكنند؛ در اين صورت همه آنها به تبع پيدايش و تكامل چنين موجودي، مطلوب و مقصود از آفرينش الاهي واقع ميشوند. اين موجود، «انسان» است. انسان موجودي است كه با برخورداري از قدرت تعقّل و انتخاب آگاهانه، امكان وصول به بالاترين درجات كمال، يعني قرب الاهي را دارد. اين مطلب بر اساس يكي از مباني انسانشناختي است كه در جاي خود بايد آن را دنبال كرد (ر.ك: جمعي از نويسندگان، 1391: ص164-190). بنابراين، هدف از آفرينش جهان، پيدايش انسان و فراهم شدن زمينه براي رشد و تكامل او بوده است. آموزهها و برنامهريزيهاي جامعۀ مهدوي نيز بايد به گونهاي باشد كه هدفي جز تقرّب به خدا نداشته باشد و بايد شرايط لازم را براي تقرّب همۀ افراد جامعه به خداوند متعال فراهم كند (ر.ك: بقره: 29؛ الميزان، 1390: ج1، ص212-214؛ مجلسي، 1403: ج54، ص199و حرّ عاملي، بيتا: ص239 و279). به اين ترتيب، هدف از آفرينش همه مخلوقات، بهوجود آمدن نوع انسان بوده است كه قابليت وصول به بالاترين درجات كمال را داشته باشد؛ هدفيكه در وجود انوار پاك معصومان به فعليت كامل رسيده است و بدون وجود آنها، جهان لغو و بيهوده خواهد بود. اين امر، خود يكي از ادله اثبات وجود وحيات امام زمانQ است (ر.ك: صدرالدين شيرازي، 1981: ج7، ص127 و134؛ سبزواري، 1369: ج2، ص419 و جمعي از نويسندگان، 1391: ص153). هدايت تكويني وتشريعي خداوند همه موجودات را بهطور تكويني، به بهترين مسير هدايت ميكند و موجودات مختار، مانند انسان را علاوه بر هدايت تكويني عمومي، به صورت تشريعي هدايت ميكند. بر اساس حكمت الاهي و توحيد در ربويت تكويني، اداره اين موجودات با خداوند متعال است و بر اساس نظام احسن، آنها را چنان اداره ميكند كه در مجموع، بيشترين خير و كمال از آنها حاصل شود (اعلي: 3). فراهم كردن زمينههاي عملي حركت موجودات به سمت مقصد مطلوب از آفرينش آنها، «هدايت تكويني» ناميده ميشود. بر اساس هدايت تشريعي، خداوند، موجودات مختار و از جمله انسان را، علاوه بر هدايت عام تكويني خود كه به موجب آن، عملاً آنها را به سمت هدف آفرينش هدايت ميكند، با وسايل دروني(مانند عقل و ساير قواي ادراكي) و وسايل بيروني(مانند ارسال پيامبران و فرستادن كتابهاي آسماني و وضع قانون و شريعت) به راهي كه تنها با انتخاب و پيمودن اختياري آن ميتوانند به كمال خود نايل آيند؛ راهنمايي ميكند. از يك سو، با توجه به اين كه انسان موجودي مختار است و در تشخيص راه كمال، پيوسته با محدوديتها و موانعي روبهرو است؛ براي دستيابي به كمال حقيقي خود، نيازمند راهنمايي است (ر.ك: جمعي از نويسندگان، 1391: ص154-156؛ مصباح يزدي، 1396: ج1، ص231-245 و خرازي، 1417: ج1، ص63-73، 208 و226). از سوي ديگر، با توجه به اين كه خداوند كامل مطلق و داراي علم مطلق است و نيز خيرخواه انسان و در گفتار خود صادق است؛ تنها اوست كه ميتواند ما را به سوي كمال حقيقي هدايت كند و راه درست وصول به آن را از طريق ابلاغ دين الاهي به ما بشناساند (توبه: 33؛ فتح: 28؛ صف: 9). بر اساس هدايت تكويني، حس اميد و خوشبيني و نشاط نسبت به آينده در جامعۀ مهدوي تقويت ميشود و براساس هدايت تشريعي، براي تحقق اهداف جامعۀ مهدوي و آموزههاي آن، پيروي از تعاليم و راهنماييهاي دين الاهي حق لازم است. خاتميت، جامعيت و جهاني بودن اسلام مقصود از «خاتميت» اين است كه خداوند همسو با هدايت تشريعي، پس از ارسال پيامبران، آخرين دين آسماني، يعني «اسلام» را با بعثت آخرين پيامبر، به بشر ارزاني داشته است (ر.ك: احزاب: 40؛ الميزان، 1390: ج16، ص324-326؛ و مجلسي، 1403: ج37، ص254-289). همچنين، دين اسلام از جامعيت برخوردار است و همه ساحتهاي حيات انساني را در بر ميگيرد و نيازهاي او را پاسخگو است (ر.ك: جمعي از نويسندگان، 1391: ص56ـ60). از سوي ديگر، رسالت پيامبر گرامي نيز جهاني است و به قوم و قبيلهاي اختصاص ندارد (سبأ: 28). به همين دليل، پيامبر اكرم (ص) با نوشتن نامههاي متعدد، رؤساي قبايل عرب و سران كشورهاي مختلف را به اسلام دعوت كردند. قرآن كريم نيز در آيات متعدد (ر.ك: بقره: 21؛ نساء: 1؛ فاطر: 15؛ اعراف: 26، 27، 31 و35 و يس: 60). همه مردم را مورد خطاب قرار ميدهد و هدايت خود را شامل همه انسانها (ر.ك: بقره: 185 و187؛ آلعمران: 138؛ ابراهيم: 1 و52؛ جاثيه: 20؛ زمر: 41؛ نحل: 44؛ كهف: 54؛ حشر: 21؛ انعام: 90؛ يوسف: 104؛ ص: 87؛ تكوير: 27 و قلم: 52)؛ و رسالت پيامبر را براي همه مردم ثابت ميداند (ر.ك: نساء: 79؛ حج: 49؛ سبأ: 28؛ انبياء: 107 و فرقان: 1)؛ و دعوت او را شامل همه كساني ميداند كه از آن اطلاع يابند (ر.ك: انعام: 19). از سوي ديگر، پيروان ساير اديان را مورد خطاب و عتاب قرار ميدهد (ر.ك: آلعمران: 65، 70، 71، 98، 99 و110 و مائده: 15 و19). رسالت پيامبر را براي آنها تثبيت ميكند و اساساً هدف از نزول قرآن بر پيامبر اكرم (ص) را پيروزي اسلام بر ساير اديان ميداند (ر.ك: توبه: 33؛ فتح: 38 و صف: 9). پس تنها دين معتبر براي راهنمايي همه انسانها به سعادت و كمال تا ابد، دين اسلام به پيامبري خاتم پيامبران است (آلعمران: 19و85). البته هرچند در زمان نزول قرآن، برخي احكام ديني به تناسب شرايط- مانند تغيير قبله مسلمانان- تغييراتي داشته؛ اما پس از اكمال دين در زمان پيامبر اكرم (ص) (مائده: 3) و پايان يافتن وحي الاهي، تا ابد هيچ حكمي حقيقتاً تغيير نخواهد كرد (مجلسي، 1403: ج16، ص354 و ج47، ص35؛ ر.ك: مطهري، 1387: ج3، ص153ـ202؛ جمعي از نويسندگان، 1391: ص156ـ159؛ سبحاني، 1412: ج3، ص485-529 و خرازي، 1417: ج1، ص269-285). بر اين اساس، تنها دين اسلام است كه ميتواند انسان را به سعادت حقيقي خود برساند. اين امر، مستلزم ضرورت تلاش براي استنباط آموزههاي آن از منابع اصيل اسلامي بهويژه قرآن است. همچنين خاتميت، جامعيت و جهان شمول بودن دين اسلام، نشاندهنده پويايي و انعطافپذيري نظام اسلامي و جامعه مهدوي و قابليت انطباق آن با نيازهاي متنوع در زمانها و مكانهاي مختلف و امكان پاسخگويي به آنهاست. ولايت وامامت رسول خدا وائمه اطهارD رسول اكرم (ص)، علاوه بر تلقي، ابلاغ و تبيين وحي و الگو بودن براي جوامع، ترويج دين و رهبري جامعه را بر عهده داشتند. پيامبر به عنوان امام، ولي امر و رهبر جامعه، علاوه بر اجراي احكام اسلام، مصالح جامعه اسلامي را تشخيص ميدادند و متناسب با آنها حكم صادر ميكردند. از همين رو، خداوند اطاعت از پيامبر اسلام و اجراي احكام و فرمانهاي صادر از جانب ايشان را در كنار اطاعت از خود، بر همه مؤمنان لازم شمرده (آلعمران: 32و132؛ نساء: 13، 14، 59، 69 و80؛ مائده: 92؛ انفال: 1، 20 و46؛ توبه: 71؛ نور: 51، 52، 54 و56؛ احزاب: 66 و71؛ حجرات: 14؛ فتح: 17؛ محمّد: 33؛ مجادله: 13؛ ممتحنه: 12؛ تغابن: 12 و جن: 23)؛ پيامبر را بر مؤمنان صاحب ولايت دانسته (مائده: 55؛ احزاب: 6) و او را الگوي نيكو معرفي كرده است (احزاب: 21). شيعيان اثناعشري معتقدند پس از رحلت رسول گرامي اسلام، براي رهبري جامعه اسلامي، از طرف خداوند افرادي معين شدهاند تا رياست امور دين و دنياي جامعه و به اصطلاح، امامت مسلمين را بر عهده گيرند. ايشان كه تعدادشان دوازده نفر و رسول خدا آنها را با نام تعيين كرده است (ر.ك: نساء: 59؛ الميزان، 1390: ج4، ص387-402؛ كليني، 1363: ج1، ص286-329 و صدوق، 1395: ج1، ص253)؛ در واقع تمام مناصب پيامبر اسلام، اعم از تبيين و تبليغ معارف دين و زعامت جامعه اسلامي بهجز منصب نبوت و رسالت را بر عهده دارند و همچون پيامبر اسلام از طرف خداي متعال منصوب شده، داراي علم خدادادي هستند (ر.ك: كليني، 1363: ج1، ص257-258، 264-271) و از خطا و گناه معصوم هستند (ر.ك: بقره: 124؛ نساء: 59 واحزاب: 33؛ الميزان، 1390: ج1، ص267-279؛ مجمعالبيان، 1372: ج3، ص99-102و الميزان، ج16، ص309-313)؛ و به موجب ولايت الاهي كه بر مسلمانان دارند، اطاعت آنها همچون اطاعت خدا و رسول او بر همگان واجب است. همچنين، بنابر اعتقاد شيعيان، دوازدهمين امام زنده است و در غيبت كبري بهسر ميبرد. آن حضرت با اطلاع كامل از وضع انسانها و با آگاهي كامل از تمام هستي، بهعنوان خليفۀ خدا در روي زمين، جهان را اداره ميكنند و همه از وجود ايشان، نور و گرمي ميگيرند و روزي كه جهان آمادگي پذيرش حكومت سراسري عدل الاهي را داشته باشد، آن حضرت به امر خداوند ظهور ميكنند و با تشكيل حكومت جهاني، اداره ظاهري جهان را بر عهده ميگيرند و جهان را از عدل و داد پر ميكنند (ر.ك: حلي، 1413: ص346-364؛ جوادي آملي، 1389الف: ص23-231؛ جمعي از نويسندگان، 1391: ص159-161؛ مصباح يزدي، 1391ب: ص227-241؛ همان، 1391الف: ص194-205 و خرازي، 1417: ج1، ص2209 و ج2، ص5، 54 و130). براين مبنا و با توجه به قطعي بودن انتساب قرآن كريم به خداوند و صحت سنّت قطعي كه از طريق پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومانD در اختيار داريم؛ ميتوان ابتناي آموزههاي درست جامعۀ مهدوي را با آموزههاي قرآن و سنّت و همسويي آنها را نتيجه گرفت. در عصر غيبت، اين امر، وظيفه استنباط و ارائه آموزههاي مربوط به مهدويت و جامعۀ مهدوي را بر اساس منابع اسلامي و با استفاده از اجتهاد بر دوش فقها و عالمان علوم اسلامي مينهد. همچنين، باور و توجه عميق به مهدويت موجب تقويت اميد به آينده و تلاش براي تحقق جامعۀ آرماني مهدوي است. بر اين اساس، ميتوان نتيجه گرفت كه زمينهسازي براي ظهور امام عصرQ از اهداف جامعۀ مهدوي است. به عبارت ديگر، در جامعۀ مهدوي، فرد و اجتماع بايد به گونهاي تربيت شوند كه با باور عميق به مسئله مهدويت و با آمادگي كامل، منتظر حقيقي ظهور امام عصرQ باشند. ولايت فقيه اداره جامعه اسلامي در زمان غيبت بر عهده ولي فقيه است. فقهاي جامع شرايط، بر اساس قرآن و سنّت رسول خدا و رهنمودهاي ائمه معصوم، احكام اسلام را با روش اجتهاد و استنباط براي مردم بيان ميكنند و در صورت امكان تشكيل حكومت اسلامي، از ميان اين فقها، وليّ فقيه_ يعني برترين اسلامشناسيكه جامع شرايط اداره جامعه اسلامي است و با معرفي فقهاي عادل تعيين ميشود_ از جانب خداوند داراي منصب ولايت و اداره جامعه و حكم او براي همه مسلمانان لازم الاجرا ميگردد (ر.ك: مطهري، 1387: ج1، ص37-343؛ جمعي از نويسندگان، 1391: ص152؛ سبحاني، 1412: ج2، ص255-399؛ خرازي، 1417: ج1، ص96؛ ر.ك: محمدي كرمانشاهي، 1377الف: ص179-194 و1377ب: ص195-202؛ ر.ك: اصغرنياوند، 1378الف: ص430ـ441 و 1378ب: ص427-441؛ همان، 1379: ص327-361؛ ر.ك: امام خميني، 1409؛ جوادي آملي، 1389ب؛ مصباح يزدي، 1384و همان، 1397). از اين مبنا، ميتوان لزوم تناسب و همسويي آموزهها و برنامههاي جامعۀ مهدوي را با قوانين و احكام حكومت اسلامي مبتني بر ولايت فقيه نتيجه گرفت. به بيان ديگر، از اين مبنا ميتوان نتيجه گرفت كه كمك به تحقق و گسترش آموزههاي اسلام ناب و نيز لزوم تطابق آموزههاي دفاعي، امنيتي و نظامي با آموزههاي دين مبين اسلام، از اهداف اساسي جامعۀ مهدوي در عصر غيبت و از وظايف حكومت اسلامي مبتني بر ولايت فقيه است. نتيجهگيري در نوشتۀ پيشرو، «مباني» را بهگزارههاي خبري تعريف كرديم كه يا بديهياند يا از دانشهايي ديگر وام گرفته ميشوند و براي تعيين اهداف، اصول، ساحتها، مراحل، عوامل، موانع و روشها بهكار ميآيند. از بين اين مباني، تنها به مباني هستيشناختي و تأثير آن بر آموزههاي مهدويت، از جمله آموزههاي دفاعي، امنيتي و نظامي پرداختيم. كه به اختصار چنين ميتوان گفت: ميان موجودات رابطه عليت برقرار است و موجودات ممكن در وجود خود نيازمند علتاند و با وجود همه علتهاي مورد نياز خود، ضرورت مييابند؛ اما هر معلولي از هر علتي صادر نميشود، بلكه ميان معلول با علت خودش، نوعي سنخيت وجود دارد. با توجه به سنخيت علّي - معلولي، هر يك از آثار و اهداف جامعۀ مهدوي، علّت يا علل خاص خودش را خواهد داشت؛ چنانكه هر علّتي، معلول يا پيامد خاص خويش را دارد. همچنين با توجه به نيازمندي وجودي همه موجودات ممكن به علت؛ علت وجودبخش همه موجودات نهايتاً خداوند يگانهاي است كه در عين وحدت و بساطت، واجد همه كمالات وجود، خالق، مالك و تدبير كننده و اداره كننده همه عالم است. به اين سبب، هيچ كس بدون اجازه او حق قانونگذاري و امر و نهي ندارد و همه بايد فرمانبردار او باشند. توجه به اين امر كه همه آنچه در عالم هستي اتفاق ميافتد، به اراده خداوند وابسته است و سرنوشت همه موجودات به دست اوست و از اين رو، نظام آفرينش به بهترين صورت ممكن آفريده شده و هر چيز در جاي خويش قرار داده ميشود، اميد به آيندهاي روشن و درخشان را فراروي انسان مينهد تا با توجه به هدفمندي خود، با انگيزهاي فزونتر به منظور هدفي يگانه كه بر نظام واحد هستي حكم فرماست، حركت و براي دستيابي به كمال حقيقي خود تلاش كند. البته خداوند به مقتضاي حكمت خود، همه موجودات را بهسوي كمال شايسته خودشان هدايت ميكند و اين هدايت درباره انسانها با فرستادن پيامبران و دين آسماني و قرار دادن ولايت براي پيامبران تكميل ميگردد. با بعثت حضرت محمد (ص) و نزول كتاب تحريف ناپذير قرآن كريم، راه سعادت همه جانبه براي انسانها تا پايان زندگيشان، دين اسلام است و به اين ترتيب، سلسله پيامبران با پيامبر اسلام خاتمه مييابد. از اين پس، تبيين دين و ولايت بر مردم و الگو بودن براي بشريت، كه پيش از اين از شئون پيامبر اسلام بود، بر عهده جانشينان وي(امام معصوم) قرار ميگيرد و در زمان غيبت امام دوازدهم، وظيفه تبيين دين به فقها و منصب ولايت بر مردم به ولي فقيه سپرده ميشود. به اين ترتيب، بر اساس لزوم اطاعت خداوند، مردم بايد راه سعادت را از پيامبر اسلام (ص) ، ائمه اطهارD و در زمان غيبت امام، با استفاده از اجتهاد فقهاي واجد شرايط، بجويند؛ همان طور كه اطاعت از پيامبر اسلام و ائمه اطهار، و در زمان غيبت امام، اطاعت از ولي فقيه بر همه مردم لازم است. به اين ترتيب، مشروعيت جامعۀ مهدوي و تحقّق آموزههاي آن نيز به اذن الاهي وابسته است و همه برنامههاي آن بايد بر آموزههاي دين اسلام و با سياستهاي كلي نظام اسلامي منطبق باشد. منابع - قرآن كريم. 1. آقابخشي، علي و افشاريراد، مينو (1389). فرهنگ علوم سياسي، تهران، چاپار. 2. ابنسينا، حسينبنعبدالله (1404ق). الشفا(الالهيات)، قم، كتابخانه آيتالله مرعشي. 3. ابوالقاسمزاده، مجيد (بهار1390). «خودقانونگذاري يا خداقانونگذاري»، نشريه آيين حكمت، شماره 7. 4. اصغرنياوند، شهرام (تابستان1378). «فهرست مقالات ولايت فقيه»، نشريه حضور، شماره 28. 5. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (پاييز1378). «فهرست مقالات ولايت فقيه»، نشريه حضور، شماره 29. 6. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (بهار1379). «فهرست مقالات ولايت فقيه»، نشريه حضور، شماره 31. 7. خميني، روحالله (1409ق). ولايت فقيه(حكومت اسلامي)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني7. 8. انوري، حسن (1390). فرهنگ بزرگ سخن، تهران، سخن. 9. جمعي از نويسندگان زير نظر محمّدتقي مصباح يزدي (1391). فلسفه تعليم وتربيت اسلامي، تهران، مؤسسه فرهنگي مدرسه برهان(انتشارات مدرسه). 10. جمعي از نويسندگان (1397). مباني علوم انساني اسلامي از ديدگاه آيتالله مصباح يزدي، قم، مؤسسه آموزشي وپژوهشي امام خميني7. 11. جوادي آملي، عبدالله (1379). مبادي اخلاق در قرآن، قم، اسراء. 12. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1383). توحيد در قرآن، قم، اسراء. 13. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1389الف). امام مهديQ موجود موعود، قم، اسراء. 14. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1389ب). ولايت فقيه، قم، اسراء. 15. جوادي، محسن (1375). مسأله بايد و هست؛ بحثي در رابطه ارزش و واقع، قم، دفتر تبليغات اسلامي. 16. حرّ عاملي، محمدبنالحسن (بيتا). الجواهر السنيه في الاحاديث القدسيه، قم، مكتبهالمفيد. 17. حلّي، حسنبنيوسف (1413ق). كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، مصحح: حسن حسنزاده آملي، قم، مؤسسه النشر الاسلامي. 18. خامنهاي، سيدعلي (1391). انسان 250 ساله، تهران، مركز صهبا. 19. خرّازى، سيد محسن (1417ق). بدايه المعارف الإلهيه في شرح عقائد الإماميه، قم، مؤسسة النشر الاسلامي. 20. دهخدا، علياكبر (1377). لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران. 21. سبحاني، جعفر (1412ق). الإلهيات علي هدي الكتاب والسنه والعقل، قم، المركز العالمي للدراسات الاسلاميه. 22. سبزواري، ملاهادي (1369). شرح المنظومه، مصحح: حسن حسنزاده آملي، تهران، نشر ناب. 23. سهروردي، شهابالدين يحيي (1373). حكمه الاشراق، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي. 24. سيد شريف رضي، محمدبن حسين (1392). نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتي، قم، انتشارات نشتا. 25. صدر، محمّدباقر (1982م). فلسفتنا، بيروت، دارالتعارف. 26. صدرالدين شيرازي، محمّد (1981م). الحكمه المتعاليه في الاسفار الاربعه، بيروت، دار احياء التراث. 27. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1360). الشواهد الربوبيه في المناهج السلوكيه، مصحح: سيد جلالالدين آشتياني، مشهد، المركز الجامعي للنشر. 28. صدوق، محمدبنعلي (1398ق). التوحيد، قم، دفتر انتشارات اسلامي. 29. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1395ق). كمال الدين وتمام النعمه، قم، دار الكتب الاسلاميه. 30. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1413ق). من لايحضره الفقيه، قم، دفتر انتشارات اسلامي. 31. طباطبايي، سيّد محمّدحسين (1374). اصول فلسفه وروش رئاليسم، پاورقي: مرتضي مطهري، تهران، صدرا. 32. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1390ق). الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسه الأعلمي للمطبوعات. 33. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1416ق). نهايه الحكمه، قم، دفتر نشر اسلامي. 34. طبرسي، فضلبنحسن (1372). مجمعالبيان في تفسير القرآن، تهران، ناصرخسرو. 35. طوسي، خواجه نصيرالدين (1375). شرح الاشارات و التنبيهات، قم، نشرالبلاغه. 36. عبوديت، عبدالرسول (1386). درآمدي بهنظام حكمت صدرايي(معرفتشناسي و خداشناسي)، قم و تهران، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى و سمت. 37. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1385). درآمدي بهنظام حكمت صدرايي(هستيشناسي و جهانشناسي)، قم و تهران، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى و سمت. 38. كليني، محمدبنيعقوب (1363). الكافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه. 39. مجلسي، محمدباقر (1403ق). بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء. 40. محمدي كرمانشاهي، اسماعيل (تابستان1377). «كتابشناسي ولايت فقيه»، نشريه حضور، شماره 24، شماره 26. 41. مصباح يزدي، محمّدتقي (1391الف). آفتاب ولايت، قم، مؤسسه آموزشى وپژوهشى امام خمينى. 42. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1370). آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامي. 43. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1381). فلسفه اخلاق، تهران، چاپ و نشر بينالملل. 44. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1391ب). حقوق و سياست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى. 45. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1397). حكيمانهترين حكومت؛كاوشي در نظريه ولايت فقيه، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى7. 46. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1393). مجموعه آثار(مشكات)، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى. 47. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1396). نظريه سياسي اسلام، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى. 48. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1384). نگاهي گذرا بهنظريه ولايت فقيه، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى. 49. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1382). نظريه حقوقي اسلام، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى. 50. مطهّري، مرتضي (1387). مجموعه آثار، تهران، صدرا. 51. معين، محمد (1382). فرهنگ فارسي، تهران، دبير. 52. ميرزايي، خليل (1393). فرهنگ توصيفي علوم اجتماعي، تهران، فوژان. |
||
![]() |
||


