| خوانش و تأويل نمادين مهدويت پژوهي سيمرغ در موعود عطار | ||
| محمد مير - اسدالله اسدي گرمارودي - حسن حاجيزاده اناري | ||
![]() |
||
| چكيده اعتقاد به منجي، از ديرباز متناسب با اوضاع هر دوره، نظير مسائل اجتماعي و سياسي، اعتقادات مذهبي آن دوره به زيور قلم آراسته شده است؛ لكن در روزگار كنوني، خوانشهاي نو و بازانديشي آثار و متون معتبر گذشته با موضوعاتي نظير مهدويت پژوهي مايه اعتبار آن است. در اين زمينه، منظومه تمثيلي و نمادين منطق الطير عطار كه تصويري بديع از تجربه ديدار «من» با «فرامن» را به نمايش گذاشته است؛ امكان طرح مباحث جديد را فراهم مي آورد. بي ترديد، سفر عارفانه پرندگان به رهبري هدهد براي نيل به مقصود و مراد خويش، ميتواند ابعاد قابل تأملي را در اين زمينه ارائه كند. لذا پژوهش حاضر با روش «تحليلي_استنتاجي»، به واكاوي و تأويل نمادين مسئله مهدويت و نيز استخراج مصاديق عارفانه انتظار در اين اثر ميپردازد. اين اثر منظوم، جوانب ويژهاي از رهبري ولايي و حالات و جلوههاي متعددي براي انتظار پويا شكل داده كه ميتواند رهنمودهاي اثربخشي را در زمينه با جايگاه مهدويت منتظر به قيامQ ارائه كند. واژگان كليدي: خوانش، تأويل نمادين، منطق الطير، سيمرغ، هدهد، عطار، موعود. مقدمه از ديرباز، مسئله آخرالزمان، منجي و مباحث مربوط، مورد توجه بشر قرار داشته و با تعابير و رويكردهاي متنوع عرفي، تجربي، نقلي، عقلي و نظاير آن، بدان پرداخته شده است. پر واضح است كه اين موضوع، نزد اقوام و ملل و در آيينها و فرهنگهاي متفاوت به اَشكال و صورتهاي گوناگون و متعددي مطرح شده و مباحث، مواضع و تعاريف منحصر به فردي را به خود اختصاص داده است؛ اما غالباً بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه «نجات بخشي» خواهد آمد. مهدويت پژوهي در اصطلاح فرهنگ اسلامي، بر گستره وسيعي از مباحث مطالعاتي علمي مستقل و تخصصي در اين زمينه مشتمل است. اين مجموعه به عنوان يك حوزه معرفتي و دانش ادياني و وحياني، با رويكردي دروني و جزءنگرانه و در قالبهاي متنوع روايي، تفسيري، كلامي، فلسفي، عرفاني و نظاير آن؛ به تبيين و تحليل مسائل مهدويت و امام زمانQ در ساختار تمدن اسلامي ميپردازد (الهينژاد، 1395: ص30). در اين زمينه، علم عرفان و آموزههاي آن، به وضوح به مفهوم انتظـار، موعـود و مهدويت پرداخته و اين مسئله همواره در مباني نظري و عملي اهل عرفان و متون عرفاني قابل ملاحظه است[1]. ابن عربي در نخستين فصل از كتاب فصوص الحكم «انسان كامل» را داراي جميع حقايق جزئي و كلي عالم و شايسته خلافت خداوند بر زمين دانسته است (ابن عربي، 1946: ج1، ص50). همچنين، عرفاي متأثر از وي، نظير شبستري مهـدي موعـودQ را انسان كامل و جلـوهاي از حقيقـت محمديه، خاتم اوليا و موعود حضرت رسـالت (ص) معرفي ميكنند (لاهيجي، 1401: ص266). عطار نيز يكي ديگر از عارفان شاعر برجسته و نامدار ايراني است كه اين موضوع را به نظم كشيده و حضرت مهديQ را نماد پاكي و تذهيب و دجال را نماد نفس و فريب ميداند[2] (عطار، 1381: ص73). در واقع، ادبيات عرفاني ما با رازگونگي، نمادها و تماثيل خود و با وسعت نظر و تسامحي كه نشان داده، فراتر از حصار و محدوديتهاي زمان خود پيش رفته است. از اين رو، كربن تفسير پديدارشناسانه را براي كشف خطوط رمزي و مثالي مربوط به ولادت و غيبت مهديQ ضروري ميداند (كربن، 1377: ص103). لذا با تأمل در متون برجسته ادبيات عرفاني و تاويل آنها ميتوان به لايهها و جلوههاي جديدي از مسئله مذكور دست يافت. «منظومه تمثيلي منطق الطير» يا «مقامات الطيور» يكي از مصاديق و شواهد گوياي اين قضيه است كه عطار نيشابوري به زباني نمادين و بديع آن را نگاشته است[3]. منطق الطير، به تعبير قرآن كريم، يعني زبان مرغان، مشتمل بر حكايات متعددي است كه در قالب مثنوي و بحر شعري رمَل مُسَدس مقصور (محذوف) سروده شده است[4] (عطار، 1348: ص22). در داستان منطق الطير، گروهي از پرندگان با نيابت و رهبري عارفانه هدهد روزگار خويش همچون مسافران يك سفر معنوي براي جستن و يافتن مراد و پادشاه موعودشان، سيمرغ، مسير پر فراز و نشيبي طي ميكنند. مراحل و منازل موجود در اين سفر عارفانه، هفت منزل و وادي و يا به تعبير عطار، «هفت شهر عشق» است. اين هفت وادي كه در عرض آن حكايتهاي حكيمانه گنجانده شده، بهترتيب چنين است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت و فقر كه سرانجام آن فناست. برخي از مرغان ضعيف و رنجور به واسطه عدم آمادگي و مخاطرات مسير و سختيهاي موجود در هر مرحله يا منزل از راه باز ميمانند و به بهانههايي پا پس ميكشند؛ تا اين كه پس از عبور از هفت مرحله، تنها تعداد سي مرغ از آنها باقي ميماند و در پايان سفر، مجموع سي مرغ، سيمرغ را در وجود مزكي خويش يافته و به ضرورت اصلاح خود، به منظور كسب شايستگي و نيل به مراد و مطلوبشان پي ميبرند (همان، ص17- 21 و 180). اثر مذكور بدون اشاره مستقيم و صريح به مهدويت و با ظرفيت بي بديل خود در نمايش تصويري بديع از تجربه ديدار من با فرامن در سطوح متفاوتي از تحليل و تأويل عمق معنا، امكان بررسي اشـارات ويژه مهـدوي را قابل تحقيق كرده است. در اين زمينه، پژوهشهاي معدودي نظير «عرفان در حضور حضرت موعودQ» (بابايي، 1386: ص15-30)، «بررسي تحولات در خوانش از مفهوم انتظار فرج در دوران غيبت كبري» (دهقاني فارساني و همكاران، 1393: ص91-116)، «سير تطور مفهوم مهدويت در سرودهها و نوشتههاي فارسي اديبان مذاهب اسلامي» (مهرآوران، 1397: ص159-180) و «تحليلي بر شاخصههاي عرفاني تئوري مهدويت» (دانشي و حسيني ميرصفي، 1400: ص323-344)؛ به طور صريح و مستقيم به موضوع مهدويت اشاره داشته كه در خلال مباحث و اهداف خود، به صورت مختصر و گذرا و نيز غالباً ضمني و تلويحي به زاويهاي خاص از مسئله مذكور پرداختهاند. همچنين برخي از پژوهشها، نظير پژوهش «بررسي مقايسهاي زبان نمادين در آثار عرفاني رساله الطير ابن سينا و منطق الطير عطار» (فرزانه فرد و دستمرد، 1400: ص277-293) و به ويژه مقاله «كشف و تأويلي رمزي از سيمرغ در منطق الطير» (نصراللهي، 1400: ص 95-105)؛ با خوانش و تأويل متفاوت و جديدي كه براي نشانه و رمز سيمرغ تحت عنوان امام، راهنما و پير ارائه كردهاند، به طور تلويحي و محدود زمينه را براي موضوع مهدويت و راهنمايي رمز امام فراهم و البته با چنين ساختاري زمينه و باب جديدي را براي اعتباربخشي به خوانش پژوهش مذكور مطرح كردهاند. در حقيقت، مقاله حاضر، از نوع كيفي است كه با روش تحليلي_استنتاجي در تلاش است پس از واكاوي و تبيين مهدويت در منطق الطير عطار، به استنتاج جلوهها و زواياي جديدي از آن بپردازد. بر اين اساس، تحليل و تأويل نمادين مهدويت، مقدمهاي بر استنتاج جلوههايي نو از اين مهدويت پژوهي خواهد بود. لذا اين پژوهش با به كارگيري روش استنتاجي مذكور، پاسخگويي به پرسشهاي ذيل را دنبال ميكند: 1. آيا ميتوان جلوههايي از مهدويت را در منطق الطير عطار واكاوي كرد؟ 2. در صورت اثبات، جلوهها و زواياي مهدويت در منطق الطير عطار چيست؟ مهدويت پژوهي سيمرغ در موعود عطار اعتقاد به منجي يا موعود و در اصطلاح فرهنگ اسلامي، باور به حضرت مهديQ؛ يكي از موضوعات مهم و چشمگير حوزه ادبيات و نيز ادبيات عرفاني است[5]. اين موضوع، متناسب با اوضاع و احوال هر دوره نظير مسائل اجتماعي و سياسي، اعتقادات مذهبي و نظام واژگان و اصطلاحات آن روزگار، به زيور قلم آراسته شده است. بنابر آنچه گذشت، منطق الطير عطار با بيان نمادين و تمثيلي خود، ظرفيتهاي بديعي براي استنتاج خوانشهاي نو پيرامون مسئله مذكور ارائه ميكند. اين منظومه عرفاني، سفر معنوي پرندگاني را حكايت ميكند كه با پر و بال ظاهر و سير باطني خويش، هفت وادي طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت و فقر را در انتظار و جست وجوي سيمرغ ميپيمايند (عطار، 1348: ص17- 21 و180). پايه اين داستان را ميتوان اين گونه بيان كرد كه جمعي از مرغان منتظر، پس از درك و وصف موقعيت خود، با سيمرغ منجي به عنوان پادشاه و ولّي خويش آشنا ميشوند و پس از گزينش و با نيابت و رهبري هدهد ولايي، آگاه و آشنا به دربار سلطان موعود، با پر و بال ظاهر و ضمير باطني ايشان به جست وجوي وي همت ميگمارند. در عرض اين سفر پر مخاطره و مشقت بار، مسير عاشقانه انتظار و آمادگي باطني پرندگان منتظر در آن است كه سره را از ناسره متمايز ساخته و سيمرغِ منتظر واقعي را به ديدار سيمرغ منجي نايل ميكند. در اين موضع، عشق بر عاشق و معشوق تفوق يافته و سي مرغ منتظر، طالب و مطلوب يا مريد و مراد را يكي ميبينند؛ زيرا آنها سيمرغ و به تعبير قابل تحقيق اين نوشتار، مهدوي شدهاند؛ گويا، تنها سفر و رفتني لازم بوده كه به اين معرفت از انتظار دست يابند. در واقع، عرفان، سير و سلوك را به معناي رفتن از اقوال و افعال بد به نيك ميداند؛ تا انوار معرفت ظاهر و همه چيز آشكار شود (نسفي، 1363: ص12). بي ترديد، عدم آمادگي جامعه و نيز حجاب نفساني شخص منتظر، مطلوب را از نظر وي پنهان كرده و زمينه غيبت را فراهم ميآورد (جرجاني، 1306: ص37). بر اين اساس، منطق الطير حماسه مرغان روح و طالبان معرفت است كه مصايب و بلاياي آنها در اين سير و سفر معنوي از جنگها و مصاف ظاهري جاه طلبان دنيا كمترنيست (زرين كوب، 1372: ص211). در اين داستان، قهرمانان بايد آزمونها و سختيهاي معجزه آسايي را در سفرهاي اسطورهاي پشت سر بگذارند. بي ترديد در چنين سفرهاي هدفمند روحاني و معناگرايي، پيمايش مسير و منازل و مقامهاي ارزشمند ميان راه داراي چنان اعتباري است كه شايد مقام و موقعيت مقصد سيمرغ در قياس با آن به عنوان وسيله قلمداد شود. در حقيقت، منطق الطير به روزگار عطار محدود و منحصر نيست؛ بلكه از آنجا كه هر يك از مرغان منطق الطير نمايانگر صفتي از انسان بوده، داستان خود ما به منزله خوانندگان اثر است (بهره ور و همكاران، 1394: ص41 و منزوي، 1401: ص216- 217). بي ترديد در روزگار كنوني كه به تحليلهاي كاربردي محتمل نو اهتمام و تأكيد بيشتري ميشود، امكان طرح بحث و موضوعات جديد در مورد متون اصيل و معتبري نظير منطق الطير، حتي به صورت فرضي، مايه اعتبار و اعتلاي آن است. در واقع، محتوا و ساختار موجود در متن نمادين عرفاني منطق الطير آشكارا و يا به طور ضمني رويكردهاي مطلق موجود و غالب در نمادشناسي آن را مورد ترديد قرار داده است و امكان بازانديشي و تأويلهاي متنوع ديگر را فراهم ميآورد[6]؛ لكن اين موضوع، اغراض باطني عطار را تحت تأثير قرار نميدهد: اهلِ صورت غرق گفتار من اند اهل معني مردِ اسرار من اند (عطار، 1348: ص247) در اين زمينه، پورنامداريان در نقدي روانشناسانه ديدار سي مرغ با سيمرغ را تصويري بديع از تجربه ديدار «من» با «فرامن» ميداند (پورنامداريان، 1380: ص131). در خوانش و تأويلي جديد از تمثيل و نمادهاي منطق الطير، حتي به صورت طرح و نظر جديد، به ويژه در شاه پرندگان، يعني سيمرغ ميتوان چنين گفت كه در قياس با قراين و نشانهها و با استناد به منابع نزديك فكري و جهان نگري و سنجش با تطابق و قرابت درون متني، منظور عطار از سيمرغ، شيخ، پير و مراد حقيقي است كه در آغاز داستان و در تمثيل و معرفي پرندگان از او به شاه مرغان ياد شده است (نصراللهي، 1400: ص96). تعبير سلطان منطق الطير، بشارت رسول اكرم (ص) به ظهور سلطان عادل و امام دادگر را يادآور است. پيامبر اسلام (ص) ميفرمايند: اي مردم! بدانيد كه خداوند تعالي در امتم سلطاني عادل و امامي دادگر مبعوث ميكند كه زمين را از عدل و داد پر ميكند... (هلالي، 1405: ص958). بنابراين، اين موضوع را ميتوان ممكن دانست كه سيمرغ عطار نمادي از شيخ يا پير عالي مقام و به تعبيري ديگر، «امام» است؛ كه شبستري از آن تحت عنوان «مرد كامل» ياد كرده است[7] (شعاعي و همكاران، 1397: ص175). زرين كوب با استناد به شباهت سيمرغ به حضرت سليمان نبي، وي را نماد خليفه الاهي ميداند (زرين كوب، 1378: ص137). به تعبير عطار، سيمرغ پادشاهي است كه تحت لوايش نظم و ترتيبي خاص بين مردم ايجاد ميشود؛ تا از ننگ بي نظمي، بدخلقي و بي ديني رهايي يابند (عطار، 1348: ص38 و 40). علاوه بر اين، شخصيت هدهد و حضور وي در جمع مرغان با قطب عالم امكان و ويژگيهاي او شباهت چنداني ندارد. انتخاب آگاهانه و اختياري هدهد در مجمع مرغان و واكاوي صفات و ويژگيهاي وي ميتواند اين مسئله را يادآور شود كه ولي و منجي موعود شخص ديگري است؛ اما هدهد قابليت و شايستگيهايي را داراست كه به عنايت وي، نايب ولي و راهبر شده است. به عنوان نمونه، گفت وگوي هدهد با صعوهاي كه يعقوب وار منتظر و چشم به راه يوسف است، جايگاه ولايت امام عصرQ را براي مطلوب مرغان و نيز نقش هدهد را به عنوان نايب وي در تفسير صحيح انتظار و رهبري آن به تصوير كشيده است (همان: ص59). اشكال موجود در ماجراي انتخاب انسان كامل به حكم قرعه و با گزينش عوام، بر اين مدعا بيشتر دامن ميزند (طاهري، 1384: ص100). همچنين حتمي و يقيني بودن غيبت امام زمانQ در قالب احاديثي نظير «لابُدّ لِلغُلامِ مِن غَيبُه»؛ با حضور دفعي، عاري از اضطرار و بنابر احتياج معمول هدهد در مجمع مرغان كتاب چنداني ندارد (صدوق، 1395: ج2، ص356 و نعماني، 1379: ص172). در واقع، تشرف محضر حضرت مهديQ آيين و مناسبات ويژه و مناسك تدريجي خاص خود را داشته كه با سفر متعالي و تدريجي پرندگان به هفت وادي عشق ارتباط بيشتري دارد. كوراني گفتاري از امام عليرا در اين باره مطرح كرده كه ايشان فرموده است: «ظاهر شدن او (حضرت مهديQ) ابهام آميز است؛ تا آنكه نام و يادش همه جا را فرا گيرد و امرش آشكار گردد»[8] (دانشي و حسيني ميرصفي، 1400: ص334). مسئله ديگر آن است كه هدهد نيز در جريان سير و سلوك پرندگان سلوك ميكند. از اين رو، برخي از پژوهشگران اطلاق مقام انسان كامل را به هدهد با سوال مواجه كرده و اصليترين وظيفه وي را در قالب گفتاري خردمندانه، تهييج و برانگيختن طلب در مرغان دانستهاند (نيك منش، 1386: ص 13- 15). عطار در ابيات مرتبط با هدهد، وي را مانند ساير مرغان به كشتن نفس توصيه ميكند تا لياقت عنايت و همراهي سليمان را بيابد: ديو را در بند و زندان باز دار تا سليمان را تو باشي رازدار (عطار، 1348: ص35) علاوه بر اين، از جمله شاخصههاي مهم مربوط به آموزههاي مهدويت، نمادين، رمزي و تمثيلي بودن آن است كه معصومانD با نظر به تناسب سطح فكر روزگار خويش از آن بهره بردهاند. يكي از اين گفتارها، روايات مرتبط با مقدمات ظهور، نظير خروج دجال كافر و خصوصيات آن است (صدوق، 1395: ج1، ص 527 - 529). برخي از پژوهشگران، در مورد تأويل نمادهاي اين خروج، به معاني متناسب با عصر حاضر ارجاع دادهاند. به عنوان نمونه، مسائلي نظير قحطي شديد و نان و آب، دستاويز دجال به نگرش مادي و تحريمهاي اقتصادي عصر كنوني اشاره دارد[9]. بر اين اساس، شرايط مؤثر بر سرآغاز چاره انديشي مرغان و نيز بي نظميهاي موجود، نظير بي ديني و خلقهاي زشت، مانند خروج دجال كافر و شرور، زمينه ساز ظهور موعود عطار شده است (عطار، 1348: ص 38 و 40). از سوي ديگر، ممكن است كه شمار اين پرندگان نيز نمادين باشد (نيك منش، 1386: ص11). لذا شايد عنوان كردن عدد و به ويژه تعداد سي مرغ منطق الطير، سيصد و سيزده يار منتخب امام زمانQ را يادآور شود كه سختيها و منازل متعددي را پشت سر گذاشته[10] و در مقام فناي موجود در آخرين وادي، به واسطه تجلي سيمرغ ولايت، سي مرغ ولايي ميشوند. امين الشريعه خويي در اينباره مينويسد: ارواح همه مؤمنان از اشعه آن روح مقدس علوي است كه تجلي نموده است (امين الشريعه خويي، 1383: ج2، ص770). فنا و بقاي چنين سي مرغاني را ميتوان در گفتار نمادين برخي روايات و احاديث مرتبط با مهدويت ملاحظه كرد. در اين باره، امام صادقبه رمز ميفرمايند: «در زمان دولت قائم اگر يك فرد با ايمان در مشرق باشد، برادرش را در مغرب ميبيند و آنكس كه در مغرب است، برادرش را كه در مشرق حضور دارد، ميبيند» (مجلسي، بيتا: ج52، ص391). كربن، ظهور امام را عين تجديد حيات انسانها ميداند و در اين باره مينويسد: «ظهور امام امري است كه هر روز در وجدان مؤمنان شيعي حاصل ميشود» (كربن، 1402: ص105). جلوههاي مهدويت در منطق الطير منتظر مسافر سير و سلوك و سفر و مراتب آن، در آثار بسياري از عرفا با تعابير و اصطلاحات متنوعي، نظير سفر ارضي و سماوي، آفاقي و انفسي، صوري و قلبي و ظاهري و معنوي (روحاني) مطرح شده است. «سفر» در ديدگاه عرفان نظري، فارغ از قطع مسافت، همان حركت ذات است كه به وسيله تفكر، تعقل و تمركز در انواع تجليات ربوبي از طريق جذب صورتهاي متنوع اسما و صفات حضرت حق شكل ميگيرد (قلي زاده، 1387: ص150). بر اين اساس، حركت به عنوان عنصري پويا در سفر معنا يافته است؛ به گونهاي كه اگر سالك در يك وادي متوقف و ايستا شود، همان وادي براي او، نوعي مانع است. در منطق الطير نيز يكي از هدفهاي اصلي بيان ماجراي آن به زبان پرندگان اين است كه شرط اوليه سير و سلوك و صعود به مقصد اعلا، برخاستن از خاك و پرواز است. به تعبيري ديگر، منطق الطير، حماسه حركت روح آدمي به طرف كمال است (زرين كوب، 1372: ص211). بدين ترتيب، آدمي در سيرِ جان و سفر روحاني خويش بايد از موقعيتهاي فرودين و دنيوي به سوي نور و حقيقت اعلا پيش رود و اين رفتن، رفتن با پاي جان و تن و سير انفسي و آفاقي است. بي ترديد در اين حركت خصلتها و ويژگيهاي پست و حقير محو و ناچيز ميشود و جان به جانان و صفات نيكوي مورد انتظار براي هر منتظر كه ذكر آنها خارج از اين نوشتار است؛ مزين ميگردد. مستملي بخاري لزوم سفر را چنين ميداند: لزوم سفر هم به ظاهر و هم به باطن باشد. سفر ظاهر، رياضت نفس را تا مقهور و ماليده گردد... و اما سفر باطن، به معناي تفكر و اعتبار است (مستملي بخاري، 1363: ص161- 162). بر اين اساس، پريدن در گرو رهايي از تعلقات و تعينات زمينى بوده كه با نظر به تنوع و تعدد آن، سفرهاي متعدد و نيز، توشه و كوله بارهاي متفاوتي ضرورت مييابد: شيرمردي بايد اين ره را شگرف زانك ره دورست و دريا ژرف ژرف (عطار، 1348: ص40) در بدايت امر سفر منطق الطير، اسارت در زندان آب و گِل مرغان را از معرفت وجودي غافل كرده است (پورنامداريان، 1382: 127)؛ اما هر سفر، ارادهاي را ميطلبد كه عذرتراشي ناشي از وابستگيها و دلبستگيهاي گذشته و سختيهاي آينده را آسان ميكند: جد و جهد اينجات بايد سالها زانكه اينجا قلب گردد حالها (همان، ص180) بنابراين، منتظر واقعي، پيوسته مسافر است و بايد براي رسيدن به مطلوب سفر خويش، تن و جان را به خدمت گيرد. كربن معتقد است كه ظهور امام، مستلزم آن است كه مردم به سوي صلاح و خوبي گام نهند و استعداد درك، پذيرش و خواستن او را حاصل كنند (كربن، 1402: ص 66- 67). در اين معنا انتظار به منظور كسب آمادگي و تزكيه نفس و به تعبيري ديگر، اصلاح خود و جامعه است؛ نه به معناي سكوت، خمودگي و افزايش گناه در جامعه. منتظر بصير معناي علم، ادراك حقيقت شيء است (راغب اصفهاني، 1426: ص580). در قاموس المحيط، علم به معناي معرفت و شناخت آمده است (فيروزآبادي، 1420: ص1028). اگر علم با تشخيص و ادراك خصوصيات شيء همراه باشد، «معرفت» و هنگامي كه به حد اطمينان و آرامش برسد، «يقين» ناميده ميشود (مصطفوي، 1416: ج8، ص207). همچنين «بصيرت» به معناي دانايي، بينايي، بيداري دل، هوشياري، زيركي و يقين آمده است (معين، 1381: ج1، ص534). «بصيرت»، نور قلب و دلالتي است كه به واسطه آن، حقيقت اشيا شناخته ميشود. بصيرت اخص از معرفت است؛ زيرا بصيرت به سودمندي آن اشاره دارد. در تفاوت بين اين دو واژه نيز آمده است: بصيرت، تكامل علم و معرفت به شيء است (عسكري، 1431: ص102). در فرهنگ اسلامي، علم در دو مصداق مختلف به كار رفته است: علم سودمند و علم غير سودمند يا زيان بار (محمدي ري شهري، 1389: ص5). در واقع، علم و معرفت، انواع و سطوح متعددي دارد و عطار معتقد است كه سلوك افراد برحسب معرفتشان است: (عطار، 1348: ص194) معرفت زين جا تفاوت يافته ست اين يكي محراب و آن بت يافته ست منطق الطير اثري تمثيلي و برگرفته از عبارت «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَه رَبَّه» است كه عبارت مذكور از حضرت نبي خاتم (ص) و حضرت اميرروايت شده و عطار با توانايي شگرف خود بدان حيات و جاودانگي ويژهاي بخشيده است (فروزانفر، 1370: ص167). موضوع اصلي منطق الطير، شناخت حقيقت نفس و عظمت استعدادهاي نهفته در وجود شخص است. در اين داستان، هدهد سعي دارد ظرفيت موجود و قابليت مطلوب پرندگان را آشكار كند (عطار، 1348: ص40). مرغان در وادي معرفت به تناسب سلوك جان و تن خويش و برحسب حال و در حدّ و استعداد خود راههاي متفاوتي تجربه ميكنند و اسرار متعددي بر ايشان كشف ميشود (همان: ص194- 200). بر اين اساس، براي شناخت موعود بايد چيزي شبيه سلوك معرفت بر عارف راه مستولي گردد. لذا در فرهنگ اسلامي، در مورد معرفت به امام عصرQ سفارشهاي فراواني شده است. امام حسن عسكريفرمود: زمين هيچ گاه از حجت خدا بر خلق تا روز قيامت خالي نخواهد بود و اگر كسي بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است (صدوق، 1395: ج2، ص409). حموي كسب معرفت براي منتظران ظهور امام عصرQ را تا حد استماع اسرار توحيد از بند نعلين وي ضروري دانسته و معتقد است كه باطن همه تعاليم وحياني اديان و توحيد حقيقي با ظهور حضرت مهديQ درك خواهد شد[11] (كربن، 1402: ص106). منتظر متعلم از منظر عرفان اسلامي، سالك به مثابه كوهنوردي است كه با عزمي استوار از كوره راههاي صعب العبور معرفت بالا ميرود و به مرور زمان، فراخناي درك و بصيرتش عمق و گسترش مييابد. گفت وگو و پرسشگري مرغان، يكي از بارزترين مؤلفههايي است كه معرفت ورزي و بصيرت افزايي را به تصوير كشيده است. نتيجهاي كه گفت وگوي اصولي و هدفمند دارد، درك و فهم تازه براي كساني است كه در جريان آن قرار ميگيرند (بوهم، 1381: ص31). عطار در منطقالطير، ذيل ابيات، حكايات و تماثيل متنوع، گفتوگو و سخن را به عنوان معبر مناسبي براي شناخت انسان و تحول وي معرفي ميكند. اين موضوع در منطق الطير، نه به عنوان عنصر داستان، بلكه قالب داستان را در برگرفته است (زرين كوب، 1376: ص93). در اين داستان، گفت و گوي مرغان با هدهد و بهانه جويي آنها و نيز حكايات ذيل آن، يكي از طولانيترين گفت و گوهاست. گفت و گوهاي مذكور غالبا به مسائل اخلاقي و مزين به ويژگيهايي نظير گوش دادن و لحاظ كردن ديگري، تحمل آرا و درك و نقد صحيح گفتار ديگران و دغدغهمندي براي رشد ايشان مربوط است. به عنوان نمونه، «بط» نماد ظاهربيني و غرق در زهد و پاكدامني است؛ لكن هدهد با يادآوري هدف متعالي و مطلوب غايي سيمرغ، به وي تذكار و تعليم ميدهد (عطار، 1348: ص48). همچنين هدهد، طاووس عابد را غرق در جهلي مركب مييابد: كي بُود سيمرغ را پرواي من بس بُود فردوس عالي جاي من (همان، ص46) هدهد آگاه، اين كوتاه بينيها را نكوهش كرده و در پي آن است كه پرندگان با كسب معرفت، بصير شوند و به موقعيت عاليتري نايل آيند. وي با استفاده از شگردهاي ادبي، نظير بيان حكايات و تماثيل، جنبه اقناعي گفتار را همراه با ترغيب و تحول دروني در نظر گرفته و به تفسير و تبيين موقعيت و وضع موجود پرندگان براي تغيير ذهنيت آنان و پذيرش آگاهانه و اختياري وضعيت مطلوب جديد ميپردازد (غفوري و همكاران، 1395: ص169-170). لذا با نظر به تعريف تربيت، مبني بر زمينه سازي براي تحول اختياري و آگاهانه متربيان[12]، آموزش و پرورش قوي و تربيت صحيح منتظران امام عصرQ؛ تربيت ميتواند زمينه ساز شكلگيري جامعه مهدوي شود. گفتني است كه يكي از شايستگيهاي هدهد براي رهبري، مصاحبت و تربيت صحيح وي در محضر ولي عصرش، حضرت سليمان نبي بوده است (نوحي، 1387: ص69). منتظر ولايي هدهد در منطق الطير، به عنوان پرندهاي معرفي ميگردد كه ويژگيهاي ارزشمند رهبري را داراست. بيقراري و انتظار وي بسيار متفاوتتر از مرغان مدعي انتظار است: هدهد آشفته دل، پر انتظار در ميان جمع آمد بيقرار (عطار، 1348: ص38) لذا در امر ارشاد، علاوه بر كامل بودن، مكمل بودن ضروري است و آن، به اين معناست كه شيخ راه بايد دردمند و نيز دستگير باشد (زماني، 1385: ص1168)، معرفت و بصيرت افزايي يكي ديگر از ويژگيهاي مهم وي است: مرحبا اي هدهد هادي شده در حقيقت پيك هر وادي شده (عطار، 1348: ص35) در حقيقت، هدهد با ويژگيهاي باطني خويش توانسته است به شخصه مراتبي از كمال را طي كند و بر بسياري از وابستگيهاي سخيف و بي ارزش ممكن فايق آيد: سالها در بحر و بر مي گشتهام پاي اندر ره بسر مي گشتهام (همان) بنابر آنچه گذشت، هدهد به واسطه داشتن امتيازاتي نظير بهره بردن از محضر حضرت سليمان نبي (ع)شايستگي آن را يافته است كه به طور موقت و بنابر ضرورت، به عنوان رهبر و راهنماي پرندگان برگزيده شود. در واقع، جهد، ذكر و سفر هدهد در عصر حضرت سليمانبه وي شايستگي آن را داده است كه صاحب اسرار پيامبر روزگار خويش شود و چنين سبقهاي در عصر مرغان منطق الطير نيز عنايت و التفات سيمرغ را حتي در ماجراي قرعه به خود جلب كرده است: آنكه بسم الله در منقار يافت دور نبود گر بسي اسرار يافت (همان) بنابراين، شخصيت هدهد در داستان منطق الطير، به عنوان رهبر طريق عرفاني ظهور سيمرغ موعود ضرورت مسئله ولايت فقيه و نايب حضرت مهديQ را بيش از پيش آشكار ميكند. هدهد با تواناييهاي پرندگان آشناست. پرسشهاي آنها را با شگردهاي متنوعي نظير استفهام انكاري، تشبيه و تمثيل پاسخ داده و در مواجهه با امراض باطني سفر، نظير جهل، ترس و ضعف به ايشان ياري ميرساند. به بياني ديگر، در زمان سلوك، وقفههايي در سلوك عرفاني مريد ايجاد ميشود كه پير با همت خويش، سالك را به ادامه مسير تشويق ميكند (حائري، 1379: ص86). منتظِر منتظَر سفر، مهمترين درونمايه منطق الطير است و يكي از معاني مهم آن «كشف» است و كشف، يعني پرده برداشتن از حجاب حقيقت (نصراللهي، 1400: ص100). از اين منظر، مسافران طريق سيمرغ در پي كشف حقيقتاند و رهپويان اين سفر معنوي پس از گذراندن كيفياتي خاص، جان به مشاهده سيمرغ جانان خواهند برد. در اينباره عرفا اصطلاح و تعبير عرفاني كشف و شهود يا مكاشفه و مشاهده را به كار بردهاند. قشيري اهل محاضره را به واسطه عقل به نشانهها، اهل مكاشفه را به واسطه علم به صفات و صاحبان مشاهده را به واسطه معرفت به وجود مطلوب نزديك دانسته است (قشيري، 1387: ص182) و كاشاني مراحل مذكور را به ترتيب نتيجه تجلي افعال، صفات و ذات ميداند (كاشاني، 1376: ص131). بنابراين، منتظر واقعي در تكاپوي كشف حجاب حقيقت موظف است تا به واسطه عقل، به تجلي افعال، ادله و امارات، به مدد علم، به صفات و با معرفت به ذات سيمرغ و منجي موعود خويش دست يابد. بر اين اساس، حضرت مهديQ حاضر است؛ اما مردم، خويش را از ديدار وي محروم كرده و توانايي معرفت را از دست دادهاند (كربن، 1402: ص105). در اين وادي، تنها با فنا در انتظار كه عين بقا به منتظَر است، سلوك معناي واقعي خويش را يافته و ختم به خير ميشود. اينجا همان موضع بقا به فنايي است كه سي مرغ را به سيمرغ و سي مرغ سيمرغي شده، و مدعي را به منتظِر و منتظَر نايل ميكند: هر كه او رفت از ميان اينك فنا چون فنا گشت از فنا اينك بقا (عطار، 1348: ص221) در آخرين وادي منطق الطير مرغان اين نكته را خواهند يافت كه آنچه را ميجستند در خودشان بوده است؛ درك و جست و جويي كه نخست بايد در وجدان منتظران واقعي حاصل شود (كربن، 1402: ص105). منتظِر مضطر مهمترين مسئله در مباحث مهدويت، مقوله «اضطرار به ظهور حضرت حجتQ» است. «اضطرار» به صورت ضرّ با ضمه اول، به معناي بدحالي و نيازمندي يا گرفتاري است كه بر اثر كمبود مال و دارايي يا بيماري و مشكلاتي از اين قبيل در انسان ايجاد ميشود (صفوي، 1389: ص288). بر اين اساس، اضطرار از نياز عادي و احتياج روزمره فراتر است. در واقع، احتياج، مقدمه اضطرار است و در كنار مجموعهاي از اسباب و لوازم، شرايط گزينش مطلوب را فراهم ميآورد (مصطفوي، 1380: ص25 و قرشي، 1371: ص177). در قرآن كريم به اوج اضطرار و درماندگي منتظر اشاره شده است: «كيست آنكه درمانده را هنگامي كه وى را ميخوانده اجابت ميكند و گرفتارى او را برطرف ميگرداند» (نمل:62). شخص منتظر ممكن است به حضرت مهديQ معرفت داشته باشد و وي را اثبات كند؛ اما مضطر نباشد. به تعبيري ديگر، هميشه منتظر آگاه، منتظر مضطر نيست؛ ولي از راه معرفت حقيقي، اضطرار نيز حاصل خواهد شد. مضطر كسي است كه ميخواهد در پندار، گفتار و كردار دنبال حقيقت برود؛ اما آن را در حجاب ميبيند. در نخستين سكانس منطق الطير، مرغان نياز خويش را به زبان ميآورند؛ لكن اين احساس ناشي از خودمداري و خويشتن دوستي ايشان است و هدهد بيقرار به واسطه معرفت و مؤلفههايي نظير آن به اين نياز سمت و سو ميدهد و مرغان را دغدغه مند ميكند. در اين وادي، گفت وگو و پرسشگري مرغان دال بر مقام «علم اليقين» است. در اين مقام عالمانه، سالك همه مسير را تنها به دليل حق نمايي و آيت بودن آن دنبال ميكند (جوادي آملي، 1382: ص145). در سكانس مياني ماجرا، سره از ناسره به واسطه «عين اليقين» متمايز ميشود. در اين مسير، مرغاني كه سالها در فراز و نشيب راه و مخاطرات آن نظير نفس ضعيف، درياي مواج و بيابان گرم ناتوان شدهاند، از ادامه سفر باز خواهند ماند؛ اما سالك واقعي از مظاهر دنيوي و تمنيات نفساني عبور كرده و بر اثر سختيها و رياضتهايي كه متحمل شده است، خالص ميشود (رضايي، 1397: ص141). سكانس پاياني، عجز مرغان را در مقام فقر و فنا تبيين ميكند. بر اين اساس، منتظران حقيقي به لطف وصال معشوق و عنايت سيمرغ، سي مرغ خويشتن را خواهند يافت. اين واقعه با وصال يار و تجلي و تجسم حق اليقين همراه است. بنابراين، سطح نيازمندي و درماندگي منتظر در هر يك از سه سكانس مذكور متفاوت بوده و اضطرار از نياز عالمانه تا عجز عارفانه قابل طرح است. منتظِر عاشق ابن عربي در شرح عشق مينويسد: هر كس كه عشق را تعريف كند، آن را نشناخته و كسي كه از جام آن جرعهاي نچشيده باشد، آن را نشناخته و كسي كه گويد من از آن جام سيراب شدم، آن را نشناخته؛ كه عشق شرابي است كه كسي را سيراب نكند (ابنعربي، 1381: ج3، ص111). عطار صفت آتش را براي عشق در نظر گرفته كه در آن، همه چيز حتي عاشق و فرداي او خواهد سوخت (عطار، 1348: ص186). در حقيقت، مسير، مسير عشق است و راهي كه مرغان به سوي سيمرغ در پيش گرفتهاند، بسيار پرشور و عاشقانه است. همچنين، «عشق» دومين وادي از هفت شهر عشق منطق الطير است. به تعبيري ديگر، منطق الطير حماسهاي عاشقانه است؛ تا انسان عشق سيمرغ را در آينه دل خود ببيند و در آن محو شود (اشرفزاده، 1373: ص14). عطار عشق ظاهري را كم دوام و عشق باطنيِ همراه با معرفت را حقيقي، پايدار و مبدل صفات در هم تنيده نفس دانسته است (روضاتيان و مدني، 1396: ص85). عشق حقيقي مردِ بازي جهل مركب و معرفت كاذب است. به بياني ديگر، وقتي پاي چوبين عقل و استدلال در مصاف با خردورزي باطل لنگيد، عشق مرد اين ميدان است. از منظر عطار، عشق حقيقي بر زبان عاشق، تنها يك مدعاست و ضروري است كه به تأييد معشوق برسد: در خداونديش سر افكنده ام ليك او بايد كه خواند بنده ام (عطار، 1348: ص158) بر اين اساس، اطاعت از امام مهديQ با ادعاي صرف، عقل حسابگر و منطق مطلق ميسر نخواهد شد و منتظر عاشق بايد به حكم دل، از غير، دل بريده و پيوسته براي معشوق منتظَر خويش بيقرار باشد. كربن ظهور حضرت مهديQ را مستلزم ايمان پيروان و استحاله قلب ايشان ميداند (كربن،1402: ص105). منتظِر جمهور هدف از عرفان، دستيابي انسان به حقيقت برتر خويش از لابهلاي فرديت و كثرتهاست. عطار در منطق الطير به بيان احوال و تحولات باطني سالك پرداخته و معتقد است كه هر شخص بايد به صورت فردي و با اختيار و مسئوليت خويش وابستگيها، انانيّت و آلودگيهاي دنيايي را رها كند: سير هر كس تا كمال وي بود قرب هر كس حسب حال وي بود (عطار، 1348: ص194) در اين داستان، جهان بيني، آگاهي و گفتار هر پرنده در مناسبات جمعي و ارتباط با ديگران، مختص اوست و تقدم رتبي دارد؛ لكن روز به روز و وادي به وادي بر تقدم مرتبتي جمهور و توجه به اجتماع مرغان افزوده ميشود. به عنوان نمونه، هدهد عزلت و فردگرايي مطلق صعوه را كه نماد انسانهاي منزوي و تارك دنياست، ناپسند شمرده است و به حضور در جمع، معنا ميبخشد (همان: 59). به بياني ديگر، منطق الطير نماد منِ خودآگاه سالكان و نيز خوانندگان است كه به گونهاي نمادين از فرديت رها شده و به كمال مطلوب خويش دست مييابند (منزوي، 1401: ص216- 217). لذا انسان در بدايت امر، در عالم فرق است؛ اما وقتي بر اثر عواملي نظير جهد، جذبه و عنايت به مقام جمع ميرسد، با محو همه حجابها، تعينها و كثرتهاي موجود مواجه خواهد شد (يثربي، 1379: ص20). در واقع، تأكيد هدهد بر اهميت حركت جمعي و پيدايش ديگربودگي موجب شده است تا براي ولايت مرغان براي نيل به فرجام فروپاشي شخصيت استعلايي خويش داوطلب شود: پادشاه خويش را دانسته ام چون روم تنها چو نتوانسته ام (عطار ، 1348: ص39) بر اين اساس، مهدويت و مفهوم جامعه مهدوي نيز به مرتبه جمهور و جايگاه بعد جمعي اين رابطه اشاره دارد؛ اما همچنين نبايد از رتبه بعد فردي آن در شكلگيري شخصيت شايسته منتظر واقعي غافل شد. به بياني ديگر، هر منتظر بايد با خودسازي، به دگرسازي معنا ببخشد و در شكل گيري جمهوري منتظران حضرت قائمQ به قيام سهيم باشد. نتيجه گيري «منطق الطير» رمز و تمثيلي است كه ميتوان آن را به رابطههايي نظير طالب و مطلوب يا عاشق و معشوق تعميم داد. پر واضح است كه معناي آشكار و اوليه سيمرغ _ با نظر به غالب آرا و نظرات_ حضرت حق است؛ لكن با توجه به گستردگي افق انديشه عرفا و عدم انحصار و وابستگي مطلق متن و به ويژه متون ادبي به نويسنده؛ شواهد و قرايني وجود دارد كه بتوان اين رابطه را در روابط عاشقانه مشابه ديگر واكاوي و تحليل كرد. به عنوان نمونه، اسفار اربعه ملاصدرا، ذيل سفر اول يا به تعبير منطق الطير، سير از مرغان به سيمرغ، سه سفر ديگر را متصور شده است: سير از هدهد به سيمرغ، از مرغان به هدهد و از مرغان با هدهد به سيمرغ. با چنين خوانشي از منطق الطير، سه سفر ديگر، «اسفار اربعه» نيز با سي مرغ معنا مييابد. بنابراين، با نظر به اينكه در عرض ماجراي منطق الطير نه يك مراد، بلكه سه مراد هدهد، سيمرغ و سي مرغ معرفي شدهاند؛ اين امكان دور از ذهن نيست كه بتوان مراد و روابط عاشقانه ديگري نظير انتظار عاشقانه منتظران حضرت مهديQ و نايب ايشان تحت لواي ولايت فقيه را در آن تحقيق و خوانش كرد. در واقع، با نظر به شواهد و قرائني، نظير عدم اضطرار واقعي مرغان و حضور دفعي و بي مقدمه و گزينش عوامانه و به حكم شَور و قرعه هدهد و حتي به صورت طرح و نظر جديد (به ويژه در شاه پرندگان يعني سيمرغ با استناد به منابع نزديك فكري و جهان نگري و سنجش با تطابق و قرابت درون متني) ميتوان سيمرغ را نماد شيخ، پير و مراد حقيقي دانست كه در اين خوانش، حضرت مهديQ و مهدويت پژوهي منتظران واقعي تحت لواي ولايت فقيه، مورد نظر است. عطار ضرورت پويايي و كمال انسان را كه با وصول به سيمرغ ميسر ميگردد، با زباني استعاري در ماجراي سفر پر مخاطره منطق الطير به تصوير كشيده است. شگرد ادبي وي در استفاده از جناس مركب براي سي مرغ، سيمرغ و سيمرغ در توجيه و تفسير رابطه كثير و واحد، به كثرت سي مرغ، وحدت سي مرغيِ در عين كثرت از آن و نيز به كثرت سي مرغ، وحدت سيمرغي در عين كثرت از آن را داده است. در اين مقام، فنا و نيستي سي مرغ و نيل به سي مرغ به معناي نابودي نيست، بلكه بقايي حاصل از تهذيب نفس و در پي تحمل و گذر از واديهاي خطرناك و پر رنج است. جلوههاي مهدويت در اين معنا ابعاد ويژهاي نظير منتظر مسافر، منتظر بصير، منتظر متعلم، منتظر ولايي، منتظر منتظَر، منتظر مضطر، منتظر عاشق و منتظر جمهور را در بر ميگيرد؛ كه به مراتب با خوانشهايي نو در آثار و متون شاخص مرتبط، چشم انداز پژوهشي را براي دكترين مهدويت ترسيم و سيماي مستدلي از نقش برجسته ولايت فقيه را در عصر ظهور فراهم ميكند. منابع ـ قرآن كريم. 1. ابن عربي، محي الدين (1946). فصوص الحكم، قاهره، دار احياء الكتب العربيه. 2. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1381). فتوحات مكيه، مترجم: محمد خواجوي، تهران، انتشارات مولي. 3. اشرف زاده، رضا (1373). تجلي رمز و روايت در شعر عطار نيشابوري، تهران، انتشارات اساطير. 4. الهي نژاد، حسين (1395). مهدويت پژوهي، قم، انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. 5. امين الشريعه خويي، ابوالقاسم (1383). ميزان الصواب در شرح فصل الخطاب، تهران، انتشارات مولي. 6. بابايي، رضا (تابستان1386). «عرفان در حضور حضرت موعودQ»، نشريه حصون، شماره 12، ص15- 30. 7. بوهم، ديويد (1381). درباره ديالوگ، مترجم: محمدعلي حسين نژاد، تهران: انتشارات دفتر پژوهشهاي فرهنگي. 8. بهره ور، مجيد، زارعي، روح الله، محمدي، فرزانه (پاييز و زمستان1393). «قرائت كهن الگويي منطق الطير عطار»، نشريه ادب و عرفان، شماره 36، ص135-160. 9. پورنامداريان، تقي (1380). در سايه آفتاب، چاپ اول، تهران، انتشارات سخن. 10. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1382). ديدار با سيمرغ، چاپ سوم، تهران، انتشارات پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. 11. جرجاني، سيد شريف (1306). التعريفات، بيروت، انتشارات دارالسرور. 12. جوادي آملي، مرتضي (1382). حكمت متعاليه و فلسفه معاصر جهان (مجموعه مقالات همايش بزرگداشت حكيم صدر المتألهين)، چاپ اول، تهران، انتشارات بنياد حكمت اسلامي صدرا. 13. حائري، محمدحسن (1379). راه گنج، چاپ اول، تهران، انتشارات مدينه. 14. دانشي، سيدعبدالله، حسيني ميرصفي، سيده فاطمه (بهار1400). «تحليلي بر شاخصههاي عرفاني تئوري مهدويت»، عرفان اسلامي، شماره 67، ص323- 344. 15. دهقاني فارساني، يونس، طباطبايي، سيد كاظم، نقي زاده، حسن، جلالي، مهدي (بهار و تابستان1393). «بررسي تحولات در خوانش از مفهوم انتظار فرج در دوران غيبت كبري»، مطالعات قرآن و حديث، شماره 14، ص91- 116. 16. راغب اصفهاني، حسين بن محمد (1426ق). المفردات في غريب القرآن، محقق: صفوان عدنان داودي، چاپ دوم، بيجا، انتشارات طليعه نور. 17. رضايي، احترام (بهار1397). «تحليل اسفاري منطق الطير عطار و پاسخ به دو سوال»، نشريه سبك شناسي نظم و نثر فارسي، شماره 39، ص133-150. 18. روضاتيان، سيده مريم، مدني، فاطمه سادات (بهار1396). «بررسي و مقايسه جنبه هاي تعليمي دو مفهوم انصاف و عشق در تذكره الاولياء و منطق الطير عطار»، پژوهشنامه ادبيات تعليمي، شماره 33، ص61-90. 19. زرين كوب، عبدالحسين (1372). با كاروان حلّه: مجموعه نقد ادبي، تهران، انتشارات علمي. 20. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1376). بحر در كوزه، چاپ هفتم، تهران، انتشارات علمي. 21. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1378). با كاروان حلّه: مجموعهي نقد ادبي، چاپ يازدهم، تهران، انتشارات علمي. 22. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1379). جستجو در تصوف، تهران، انتشارات اميركبير. 23. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1379). صداي بال سيمرغ، چاپ دوم، تهران، انتشارات سخن. 24. زماني، كريم (1385). شرح جامع مثنوي معنوي، چاپ پنجم، تهران، انتشارات اطلاعات. 25. شبستري، شيخ محمود (1355). گلشن راز، مصحح: جواد نوربخش، چاپ اول، تهران، انتشارات خانقاه نعمت اللهي. 26. شعاعي، مالك، حسيني نيا، سيد محمدرضا، پاكزاد، مهري (تابستان1397). «مراتب سلوك از منظر عطار و شبستري با تكيه بر منطق الطير و گلشن راز»، نشريه ادبيات عرفاني و اسطوره شناختي، شماره 51، ص169- 205. 27. صدوق، محمد بن علي بن بابويه (1395). كمال الدين و تمام النعمه، چاپ دوم، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلاميه. 28. صفا، ذبيح الله (1378). تاريخ ادبيات در ايران، تهران، انتشارات فردوسي. 29. صفوي، محمدرضا (1389). تفسير آموزشي (معاني واژه ها و ساختارها)، قم، انتشارات بوستان كتاب. 30. طاهري، قدرت الله (تابستان1383). «نگاهي انتقادي به ساختار داستاني منطق الطير»، نشريه نامه فرهنگستان، شماره 23، ص 99 - 118. 31. عسكري، ابوهلال (1431ق). معجم الفروق اللغويه، محقق: بيت الله بيات، چاپ پنجم، قم، انتشارات موسسه نشر اسلامي. 32. عطار نيشابوري، محمد بن ابراهيم (1381). الهي نامه، مقدمه و مصحح: فؤاد رحماني، چاپ ششم، تهران، انتشارات زوار. 33. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1348). منطق الطير، مصحح: سيد صادق گوهرين، چاپ دوم، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب. 34. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1392). منطق الطير، مصحح: محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، انتشارات سخن. 35. غفوري، عفت سادات، پيروز، غلامرضا، حق جو، سياوش (زمستان1395). «نقش عنصر گفت و گو در رابطه مريد و مراد بر مبناي نظريه سازنده گرايي در منطق الطير عطار»، نشريه ادبيات عرفاني و اسطوره شناختي، شماره 45، ص155- 187. 36. فرزانه فرد، سعيد، دستمرد، فرزانه (پاييز1400). «بررسي مقايسه اي زبان نمادين در آثار عرفاني رساله الطير اين سينا و منطق الطير عطار»، نشريه عرفان اسلامي، شماره 69، ص277- 293. 37. فروزانفر، بديع الزمان (1370). احاديث مثنوي، چاپ پنجم، تهران، انتشارات اميركبير. 38. فيروزآبادي، مجدالدين محمدبن يعقوب (1420ق). قاموس المحيط، مصحح: محمدالبقاعي، لبنان، انتشارات دارالفكر. 39. قرشي، علياكبر (1371). قاموس قرآن، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه. 40. قشيري، ابوالقاسم (1387). رساله قشيريه، مترجم: ابوعلي عثماني، چاپ اول، تهران، انتشارات زوار. 41. قلي زاده، حيدر (بهار و تابستان1387). «بازخواني داستان شيخ صنعان»، نشريه كاوش نامه، شماره 16، ص129 -162. 42. كاشاني، عزالدين محمود (1376). مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، چاپ پنجم، تهران، انتشارات هما. 43. كربن، هانري (1377). تاريخ فلسفه اسلامي، مترجم: سيد جواد طباطبايي، تهران، انتشارات كوير. 44. كربن، هانري (1402ق). تاريخ فلسفه اسلامي، مترجم: سيد حسين نصر، تهران، انتشارات اميركبير. 45. لاهيجي، محمد بن عيسي (1401ق). مفاتيح الاعجاز في شرح گلشن راز، مصحح: محمدرضا برزگر خالقي، تهران، انتشارات زوار. 46. مجاهدي، محمدعلي (1380). سيماي مهدي موعود در آيينه شعر فارسي، قم: انتشارات مسجد جمكران. 47. مجلسي، محمدباقر (بيتا). بحارالانوار، مصحح: محمدباقر محمودي، چاپ اول، بيروت، انتشارات دار احياء التراث العربي. 48. محمدي آسيابادي، علي (1387). هرمنوتيك و نمادپردازي در غزليات شمس، تهران، انتشارات سخن. 49. محمدي ري شهري، محمد (پاييز1389). «انعكاس مفاهيم قرآني علم، نور و بصيرت در روايات اسلامي»، نشريه علوم حديث، شماره 3، ص4 -22. 50. مستملي بخاري، ابوابراهيم (1363). شرح التعرف لمذهب التصوف، چاپ اول، تهران، انتشارات اساطير. 51. مصطفوي، حسن (1380). تفسير روشن، تهران، انتشارات مركز نشر كتاب. 52. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1416ق). التحقيق في كلمات القرآن الكريم، چاپ اول، بيجا، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. 53. معين، محمد (1381). فرهنگ فارسي معين، چاپ اول، تهران، انتشارات معين. 54. مكارم شيرازي، ناصر (1367). مهدي؛ انقلابي بزرگ، قم، انتشارات هدف. 55. منزوي، ندا (زمستان1401). «سير انفسي و سلوك جمعي در شعر عطار بر اساس روش نقد كهن الگويي يونگ (با تكيه بر سفر سي مرغ در منطق الطير عطار)». پژوهشنامه اورمزد، شماره 61، ص212- 226. 56. مهرآوران، محمود (بهار و تابستان1397). «سير تطور مفهوم مهدويت در سرودهها و نوشتههاي فارسي اديبان مذاهب اسلامي»، پژوهشنامه مذاهب اسلامي، شماره 9، ص159- 180. 57. نسفي، عزالدين (1363). الانسان الكامل، تهران، انتشارات زبان و فرهنگ ايران. 58. نصراللهي، يدالله (پاييز1400). «كشف و تأويلي رمزي از سيمرغ در منطق الطير»، پژوهشنامه متون ادبي دوره عراقي، شماره 3، ص95- 105. 59. نعماني، محمد بن ابراهيم (1379). الغيبه، تهران، انتشارات صدوق. 60. نوحي، نزهت (بهار1387). «از دنياي چاوسر تا عرفان عطار (نگاهي به مجلس مرغان و منطق الطير)»، نشريه عرفان، شماره 15، ص 57- 88. 61. نيك منش، مهدي (زمستان1386). «طرح سه ديدگاه در منطق الطير عطار»، نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد باهنر كرمان، شماره 22، ص 1- 21. 62. وزارت آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران (1390). مباني نظري تحول بنيادين در نظام تعليم و تربيت رسمي و عمومي جمهوري اسلامي ايران، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. 63. هلالي، سليم بن قيس (1405). كتاب سليم بن قيس هلالي، قم، انتشارات هادي. 64. يثربي، سيد يحيي (1379). پژوهشي در نسبت دين و عرفان، تهران، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. [1] . عرفـان و غالب عارفان مسلمان، به ويژه با ابـن عربـي و پس از طـرح تئوري انسان كامل وي مسئله مهدي موعودQ را مورد نظر قـرار دادهاند (ر. ك: زرين كوب، عبد الحسين، جستجو در تصوف، تهران، انتشارات اميركبير، 1379، ص120). [2] . شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري، يكي از عارفان و شاعران بلندآوازه ايراني در پايان سده ششم و آغاز سده هفتم هجري است. او در ابتدا به كسب علوم ظاهري و معارف اكتسابي نظير دارو سازي و نيز مصاحبت با صوفيه و اهل عرفان پرداخته است و پس از آن، به طريق عرفان اهتمام ويژهاي ورزيده است. وي از نظر گرايشهاي ديني فردي ميانه رو به حساب آمده كه تعصبات رايج عصر خويش را نقد كرده است. او نه به مرگ طبيعي، بلكه هنگام يورش مغول به نيشابور جان باخته است. علاوه بر اين، تمام آثار ارزشمندش در آن شهر سوزانده شد (ر.ك: عطار نيشابوري، محمد بن ابراهيم، منطق الطير، مقدمه و تصحيح: سيد صادق گوهرين، چاپ دوم، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1348: ص15و عطار نيشابوري، محمد بن ابراهيم، منطق الطير، مقدمه و تصحيح: محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، انتشارات سخن، 1392: ص 25-26؛ زرين كوب، عبدالحسين، صداي بال سيمرغ، چاپ دوم، تهران، انتشارات سخن، 1379: ص45). [3] . عطار نيشابوري داراي تأليفات و آثار منظوم و تصنيفهاي بسياري نظير اسرارنامه، الهي نامه، مصيبت نامه، مختارنامه و منطق الطير است. از ويژگيهاي اشعار عطار ميتوان به شيوايي، رسايي، سادگي و روان بودن آنها اشاره كرد كه به زيبايي در آثار وي مشهود است (ر.ك: عطار نيشابوري، محمد بن ابراهيم، منطق الطير، مقدمه و تصحيح سيد صادق گوهرين، چاپ دوم، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1348: ص24-28 و صفا، ذبيح الله، تاريخ ادبيات در ايران، ج2، تهران، انتشارات فردوسي، 1378: ص865). [4] .)وَ وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَ قَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ(؛ و سليمان وارث (ملك) داود شد (و مقام سلطنت و خلافت يافت) و گفت: اي مردم! ما را زبان مرغان آموختند ( نمل: 27). [5] . در اين باره در ادبيات فارسي تحقيقاتي انجام شده است كه يكي از بهترين آن، كتاب «سيماي مهدي موعود در آيينه شعر فارسي» نوشته محمدعلي مجاهدي است (ر. ك: مجاهدي، محمدعلي، سيماي مهدي موعود در آيينه شعر فارسي، قم، انتشارات مسجد جمكران، 1380). [6] . «تأويل» به معناي بازگرداندن نشانههاست كه نماينده اشياست به عالم معنا؛ كه منشأ اصلي آن ميباشد (ر. ك: محمدي آسيابادي، علي، هرمنوتيك و نمادپردازي در غزليات شمس، تهران، انتشارات سخن، 1387: ص31). [7] . شبستري كه «گلشن راز» خود را شمه اي از دكان عطار دانسته، تعابير سفر، مسافر و مرد كامل را در مضاميني مشابه با منطق الطير به كار برده است (ر. ك: شبستري، محمود، گلشن راز، به تصحيح جواد نوربخش، چاپ اول، تهران، انتشارات خانقاه نعمت اللهي، 1355: ص 22- 28). [8]. رجوع شود به مقاله دانشي، سيد عبدالله، حسيني ميرصفي، سيده فاطمه، به نقل از علي كوراني، «تحليلي بر شاخصههاي عرفاني تئوري مهدويت»، عرفان اسلامي، شماره 67، 1400: ص 323- 344. [9] . برخي از انديشمندان اسلامي معتقدند كه وقايع، نشانهها و مسائل مرتبط با ظهور حضرت مهديQ را بايد متناسب با عصر و روزگار حاضر تأويل و تفسير كرد (ر. ك: مكارم شيرازي، ناصر، مهدي؛ انقلابي بزرگ، قم، انتشارات هدف، 1367: ص192). [10] . اين حديث از امام باقر@ نقل شده است (ر.ك: مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، تصحيح: محمدباقر محمودي، چاپ اول، بيروت، انتشارات دار احياء التراث العربي، بيتا: ص 304- 310). [11] . ر. ك: كربن، هانري، ترجمه: سيد حسين نصر، به نقل از سعدالدين حموي، تاريخ فلسفه اسلامي، تهران، انتشارات اميركبير، 1402: ص106. [12] . سند تحول بنيادين آموزش و پرورش، تربيت را زمينه ساز تحول اختياري و آگاهانه متربيان در همه ابعاد و انواع، به ويژه ساحت عبادي (ديني)، اعتقادي (معنوي) و اخلاقي ميداند (ر. ك: وزارت آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران، مباني نظري تحول بنيادين در نظام تعليم و تربيت رسمي و عمومي جمهوري اسلامي ايران، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1390: ص129). |
||
![]() |
||


