| ميل و اشتياق انسانها براي رسيدن به زمان ظهور منجي آسماني، در فطرت پاك و نيازهاي دروني انسان ريشه دارد. اين ميل بهعنوان يكي از جلوههاي اميد و آرزو براي رستگاري و عدالت، همواره در تاريخ وجود داشته است. در واقع، آنچه موجب شده است تا انديشه ظهور منجي نهايي در تمامي اديان و فرهنگها رونق بيشتري يابد، بحرانهاي شديدي بوده است كه گاه زندگي بشريت را به چالش كشيده است. در طول تاريخ، هر گاه انسانها خود را در برابر مشكلات بزرگ و بلاهاي طاقتفرسا ناتوان ديدهاند، اميد به ظهور يك منجي براي ايجاد عدالت و آرامش در دلها فروغ بيشتري يافته است. اين اميد، نهتنها تسكيني براي رنجهاي انسانها بوده، بلكه نيروي محركهاي براي تلاش به منظور بهبود وضعيت موجود نيز به شمار ميآيد. انتظار ظهور منجي، نوعي نگرش به آيندهاي روشنتر است كه در آن ظلم و ستم جاي خود را به عدالت و صلح خواهد داد (شاكري، 1387: ص16). از سوي ديگر، باور به فردي نجاتبخش نهايي، همواره از مقومات اساسي تمام اديان الاهي و حتي غير الاهي بوده است. به عنوان نمونه، مسيحيان به بازگشت عيسي مسيح، يهوديان به ظهور ماشيح و مسلمانان به ظهور امام مهدي (عج) باور دارند و زرتشتيان به سوشيانت، هندويان به كلكي يا كلكين، بوداييان به ميتريه به عنوان منجي نهايي خود معتقد هستند و در انتظارش به سر ميبرند. وجود اين مهم در ميان اديان ميتواند به عنوان يكي از اصليترين و مهمترين راهكارهاي همگرايي بين اديان محسوب شود، به گونهاي كه با تمركز بر اين محور مهم و همچنين مشتركات كاركردي منجي در دوران ظهور، همسو با همگرايي ميان اديان و تمركز بر زمينهسازي براي ظهور موعود آخرالزماني رويكردي اتخاذ شود. اهميت و فراگيري اين آموزه در ميان انسانها موجب شده است اين مهم به يكي از اصليترين دغدغهها و اولويتهاي فعالان مذهبي، فرهنگي و سياسي در پيروان اديان مختلف تبديل شود تا بتوانند با پرداخت اساسي به اين موضوع، ظرفيتهاي نهفته در آن را فعال كنند. در اين ميان، سينماي هاليوود تلاش كرده است با ورود جدي و تاثيرگذار، محوريت روايتگري در موضوع آخرالزمان را در دست گيرد و از اين طريق به اهداف و مقاصد خود نايل آيد. با توجه به اينكه صنعت سينما يكي از ابزارهاي استراتژيك جهان غرب محسوب ميشود و نميتوان آن را جدا از تفكر و تمدن غرب تعريف كرد (خندقي، 1391: ص70)؛ ضروري است به موضوعات مطرح شده در اين عرصه با دقت بيشتري نگريسته شود تا امكان دستيابي به تحليلهاي دقيق و همهجانبه فراهم گردد. در يك نگرش كلي، تاريخ سينماي هاليوود نشاندهنده توجه ويژه سينماگران آن به فيلمهاي منجيمحور است. هرچند ميتوان فيلم «زندگي بدون روح»، اثر جوز دبليو اسمايلي را بهعنوان يكي از قديميترين نمونههاي اين ژانر نام برد؛ در دهههاي اخير، اين دسته از فيلمها سهم قابلتوجهي از توليدات سينماي هاليوود را به خود اختصاص داده و روند تصاعدي چشمگيري داشتهاند (سلطاني و ديگران، 1395: ص330). بر همين اساس، در اين مقاله با نگرشي علمي و دقيق به تجزيه و تحليل سينماي آخرالزماني و منجي محور هاليوود پرداختهايم. آيا روند كلي اين سينما، به سمت ترويج انديشه منجيگرايي است تا بتوان از آن در جهت همگرايي ميان اديان استفاده كرد يا اينكه اين سينما با رويكرد ديگري سعي در نفي منجيگرايي دارد؟ قابل ذكر است كه، بررسي موضوع منجيگرايي در سينماي هاليوود در مقالات متعددي همچون «چيستي و چرايي منجي سكولار در سينماي آخرالزماني هاليوود» (سلطاني و ديگران، 1395: ص329-365)؛ «بازنمايي منجي در توليدات سينمايي هاليوودي معطوف به آخرالزمان» (نقيب السادات، 1396: ص71-95) و «نقد و بررسي سينماي موعودگراي غرب» (كاظمي، 1395: ص 35-57) مورد بررسي قرار گرفته است؛ بررسي اين سينما و اثبات رويكرد نفي مطلق منجيگرايي، موضوع جديدي است كه كمتر بدان پرداخته شده است. در مقاله ديگري كه تحت عنوان «هاليوود و جهت گيري رسانهاي عليه منجيگرايي» منتشر شده؛ تمركز آن صرفاً بر دشمني با موضوع مهدويت در سينماي غرب است و با رويكرد اين مقاله متفاوت است. منجي باوري و همگرايي اديان بررسي پيشينه تاريخي اديان، بر اين مطلب گواه است كه در گذشته، عوامل مختلفي چون تعصبات ديني و يا بياطلاعي از آموزههاي ساير اديان باعث اختلافات، منازعات و درگيريهاي بسياري در ميان پيروان اديان شده و اين امر موجب تضعيف جامعه ديني و در مواردي موجب تسلط بيدينان بر دينداران گشته است (سنچولي، 1394: ص57). در جهان معاصر نيز اديان با چالشهاي نسبتاً مشابهي روبهرو هستند كه براي برون رفت از آن بايد راه چارهاي انديشيد. بر همين اساس، همگرايي اديان با وجود همه اختلافات فكري و عملي ميتواند به عنوان راهكاري مناسب، راه عبور از اين چالشها را هموار سازد. نظريات مختلفي در مورد همگرايي ميان اديان مطرح شده است كه يكي از مهمترين و تأثيرگذارترين آنها نظريه «همگرايي معقول» ميباشد كه عبارت است از «قرار دادن اصول مشترك اديان به عنوان محور همگرايي، احترام به باورهاي اختلافي و بركنار كردن عقايد شخصي و فرهنگ محلي و خصوصيات آرا و نظريات متعلق به هر يك از اجزاي اصول مشترك كه به تعقل و اجتهاد گروهي يا شخصي مربوط است. در اين نوع همگرايي ضمن اينكه مشتركات همه اديان را مهم ميدانيم و به آن ارج مينهيم، هيچيك از اديان را به خاطر اختلافي كه با ما دارند با شمشير تكفير از ميدان بهدر نميكنيم و همه را كافر نميدانيم» (لطفي، 1397: ص33). براي تحقق همگرايي در اديان بايد تلاش كرد تا زمينههاي آن هرچه بيشتر فراهم شود و عوامل واگرايي روزبهروز كاهش يابد. تاسيس جامعه آرماني به مثابه خواست و غايت مشترك ابناي بشر مقولهاي است كه از ديرباز به صورتهاي مختلف در اكثر آيينها و اديان وجود داشته است. بيترديد آرمانشهر يا همان انديشههاي يوتوپيايي يكي از صورتهاي فلسفي اجتماعي اين خواسته بشري بوده و به ميزان زمينههاي فكري اسطورهاي و فرهنگي هر جامعه، هيات خاصي از خود نشان داده است (كلباسي اشتري، 1389: ص17). تأكيد بر مفهوم موعود و سناريو آينده جهان، از جمله آموزههايي است كه بيشترين شباهت را ميان اين اديان نشان ميدهد و ميتواند در پيدايش زمينههاي همگرايي و كاهش عوامل واگرايي ايفاي نقش كند. كارل مانهايم معتقد است: «نقش و كاركرد يوتوپيا سامان دادن به عمل جمعي طبقات اجتماعي براي تغيير واقعيتهاي تاريخي است و بخش مهمي از جامعهشناسي معرفت بايد مصروف تبيين همبستگي نزديك ميان شكلهاي مختلف يوتوپيا و قشرهاي اجتماعي كه نظامهاي موجود را دستخوش تحول ميكنند، گردد» (مانهايم، 1380: ص213). منجيباوري اعتقاد و باور است به اينكه نجاتدهندهاي در راه است و نظم فعلي را دگرگون خواهد كرد و حكمفرمايي رحمت و صلح جهاني را بهجاي آن خواهد نشاند (آوتويت، 1392: ص864). آموزه موعود و آخرالزمان در اديان با خلق انگارههاي مشابه زمينه را براي همگرايي اين اديان فراهمتر ميكند. اين انگارهها از اين قرارند: 1. براي جوامع انساني وضعيت مطلوبي وجود دارد كه اين وضعيت را اديان بهگونهاي نزديك به هم به تصوير كشيدهاند؛ 2. وضعيت موجود جامعه انساني از منظر اديان نامطلوب بوده و با آن وضعيت آرماني ناسازگار است و همين امر روحيه اعتراض و انكار دنياي مدرن را در ميان پيروان اديان به وجود ميآورد» (لطفي، 1397: ص5.) در حقيقت انديشه موعود باوري در اديان، از يك سو انگاره مشابه آينده مطلوب و همچنين وضعيت نابسامان موجود را ميآفريند و از سوي ديگر، نيازهاي مشتركي همچون غلبه بر وضعيت نابسامان موجود و ايجاد زمينه براي حركت به سوي آينده مطلوب را به وجود ميآورد. پيشينه و رويكرد سينماي آخرالزماني هاليوود برخي از كارشناسان حوزه رسانه، مانند وين هامونيك[1] معتقدند اولين فيلم با موضوع آخرالزمان در سال 1916ميلادي ساخته شده است. اين فيلم صامت با عنوان «Verdens undergang»[2] به تهديد نابودي زمين به دليل برخورد يك شهاب سنگ دنبالهدار ميپرداخت (Wynn Hamonic, 1916: p.1). توليد اين نوع فيلمها به صورت پراكنده ادامه يافت؛ اما به دليل وقوع دو جنگ جهاني اول و دوم، از سوي سازندگان و مخاطبان سينما چندان توجهي به خود جلب نكرد. دهه 1950ميلادي را ميتوان آغاز توليد گسترده فيلمهاي آخرالزماني در سينماي هاليوود دانست. در اين دهه، حدود سيزده فيلم با چنين مضاميني ساخته و اكران شدند. روند افزايش توليد اين ژانر تا دهه 1990ميلادي ادامه داشت و تعداد اين فيلمها به حدود چهل مورد رسيد. با نزديك شدن به سال 2000ميلادي و آغاز هزاره سوم، توليد فيلمهاي آخرالزماني رشد چشمگيري پيدا كرد و در ابتداي دهه اول هزاره سوم، تعداد اين آثار در هاليوود به بيش از شصت و پنج فيلم رسيد (Tupy, 2019). [3] روند توليد اين دسته از محصولات سينمايي تا امروز ادامه داشته است و در سالهاي اخير نيز محصولات آخرالزماني كه در آنها روايت پايان دنيا با سناريوهاي مختلف مطرح است؛ با سرمايهگذاريهاي هنگفت كمپانيهاي بزرگ فيلمسازي هاليوود توليد و عرضه ميشود. اما در اين بين، موضوع مهم، نمايش منجي نجاتبخش در اين محصولات است؛ به گونهاي كه در غالب اين توليدات شاهد شخصيتي به عنوان منجي انسانها در حوادث آخرالزماني ميباشيم. كاركرد اين شخصيت بدينگونه است كه قرار است در بحبوحه اتفاقاتي، اعم از سيل، زلزله، ويروسها، موجودات فضايي و هوش مصنوعي كه در فيلم به عنوان تهديدي براي نابودي كره زمين به نمايش گذاشته ميشوند، به حل اين تهديدها كمك كرده و آنها را از حيات بشري مرتفع گرداند. به نظر ميرسد نمايش مكرر سناريوهاي آخرالزماني در توليدات سينماي هاليوود، بهويژه در فيلمها و سريالهايي كه به موضوعات پايان دنيا، فروپاشي تمدنها و بحرانهاي جهاني ميپردازند؛ بهگونهاي طراحي شده است كه ذهن مخاطب را به سمت پذيرش ايده منجيگرايي -البته با رويكردي غالباً ضد ديني- سوق دهد. اين رويكرد به طور هدفمند تلاش ميكند با ايجاد تصويري از جهاني پرآشوب و بيثبات، مخاطب را به اين باور برساند كه تنها راه رهايي از چنين شرايط بحراني، ظهور يك منجي مقتدر بشري است كه بتواند نظم را بازگرداند و انسان را نجات دهد. اين پيام از طريق داستانهاي متنوع و شخصيتپردازيهاي قهرمانانه منتقل ميشود و با تكرار مداوم در آثار مختلف، تأثيرات عميقي بر ذهن مخاطبان ميگذارد. چنين رويكردي علاوه بر جنبه سرگرمي، اهداف ايدئولوژيك خاصي را دنبال ميكند كه در آن، مخاطب، ناخودآگاه به پذيرش ضرورت وجود يك منجي[4] هدايت ميشود. بر همين اساس، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه رويكرد غالب سينماي هاليوود از ابتداي ورود به موضوع آخرالزمان و منجيگرايي، رويكردي ترويجي بوده است و سردمداران اين سينما تلاش كردهاند با استفاده از اين ظرفيت، به تبليغ انديشه منجيگرايي –با خوانش غربي- بپردازند. اين رويكرد، بهويژه در نيمه دوم قرن بيستم، به شكلي آشكار در بسياري از آثار سينمايي هاليوود قابل مشاهده است. رويكرد جديد سينماي آخرالزماني هاليوود مشاهده توليدات سينماي هاليوود در دوران معاصر، به خصوص در سه دهه اخير، گوياي نوعي تغيير نگرش در پرداخت به موضوعات آخرالزماني و منجي محور در اين سينما است. رصد روند كلي محصولات اين سينما گواه آن است كه هاليوود در سالهاي اخير به سمت نفي منجيگرايي حركت كرده است و اين تغيير نشان دهنده تحول در نگرش جامعه و سينماگران نسبت به مفاهيمي مانند قهرمانگرايي و منجيگرايي است. بر همين اساس، در ادامه با ارائه تحليل از محصولات سينماي غرب، به اثبات اين مدعا پرداخته ميشود و نگرشهاي بازنمايي شده مورد بررسي قرار ميگيرد: أ. تمركز بر نجات بدون اتكا به منجي نهايي تمركز بر نجات به وسيله يك شخص يا گروهي از افراد و نااميدي از يك منجي نهايي كه در بسياري از محصولات سينماي هاليوود به چشم ميخورد، تأكيدي بر اين ايده است كه رهايي و نجات بشر از حوادث آخرالزماني نه از طريق منجي نهايي، بلكه از طريق اقدامات فردي يا همكاريهاي گروهي حاصل ميشود. مشاهده روند كلي و غالب سينماي غرب، گوياي آن است كه در بسياري از آثار آن، شخصيت منجي به عنوان فردي خارقالعاده و داراي ويژگيهاي خاص معرفي ميشود كه وظيفه اصلي او نجات جهان يا بشر از خطرات عظيم آخرالزماني است. به عنوان مثال، مشاهده فيلمهايي مانند «ميان ستارهاي»،[5] «ماتريكس» و «2012» گوياي آن است كه يك شخصيت در فيلم به عنوان منجي تمام انسانها معرفي شده و با اقداماتي موجب نجات جان انسانها ميشود. در مقابل فيلمهايي نيز وجود دارند كه رويكردي متفاوت اتخاذ كردهاند. در اين آثار، نجات و رهايي از بحرانها و حوادث آخرالزماني نه توسط منجي واحد، بلكه از طريق تلاشهاي جمعي صورت ميگيرد. چنين رويكردي به عنوان نمونه در فيلمهايي مانند «يك مكان آرام»[6] و يا «جعبه پرنده»[7] كه هر دو در سال 2018ميلادي ساخته شدهاند، قابل مشاهده است. فيلم «جعبه پرنده» روايتگر داستاني آخرالزماني است كه در آن موجودات يا نيروهاي ناشناختهاي ظاهر شدهاند و اين موجودات باعث ميشوند هر كس به آنها نگاه كند، دچار توهمات وحشتناك شده و به خودكشي اقدام كند. تنها راه زنده ماندن، نگاه نكردن به آنها است و انسانها بايد چشمان خود را بسته نگاه دارند يا از محافظهاي چشمي مانند پارچه يا نقاب استفاده كنند.[8] در ابتداي فيلم، يك زن باردار شاهد شيوع اين پديده مرموز است و به همراه گروهي از بازماندگان در خانهاي پناه ميگيرد و سعي ميكند از خود و فرزندانش محافظت كند. در طول فيلم، اين شخصيت و گروهش با چالشهاي زيادي؛ از جمله كمبود منابع، درگيريهاي داخلي و تهديد موجودات ناشناخته روبهرو ميشوند. وي پس از مدتي متوجه ميشود كه ممكن است مكان امني براي زندگي وجود داشته باشد و تصميم ميگيرد به همراه دو كودك خود سفري خطرناك را آغاز كند كه بايد با چشمان بسته و تنها با تكيه بر حس شنوايي خود، از رودخانهاي عبور كنند تا به آن مكان امن برسند. در نهايت نيز او به همراه كودكانش به مقصد ميرسند و متوجه ميشوند كه اين مكان امن، يك جامعه سازمان يافته است كه توسط افراد نابينا و كساني كه ياد گرفتهاند بدون ديدن زندگي كنند؛ اداره ميشود. در اين فيلم هيچ نشاني از اتكا به يك منجي وجود ندارد و همه افراد موجود در فيلم، به خصوص شخصيت اصلي، تلاش ميكنند با تكيه بر نيروي خود، نه بر منجي آسماني، راه نجاتي يافته و از گزند اين حادثه آخرالزماني رهايي يابند. در فيلم «يك مكان آرام» نيز شاهد تكرار همين سناريو ميباشيم و داستان فيلم روايتگر خانوادهاي است كه در تلاشاند خود را از دست موجوداتي كه با ايجاد صدا به انسانها حملهور ميشوند، نجات دهند. در اين فيلم نيز تمام تمركز اين خانواده بر ظرفيتهاي خودشان است و هيچ نشاني از وجود يك منجي براي تمام انسانها ديده نميشود. ب. انكار انديشه منجيگرايي از جمله مهمترين نمونهها براي اثبات فرضيه مذكور در اين تحقيق، ساخت محصولاتي است با انكار انديشه منجيگرايي كه در آن، مطلق اين انديشه مورد هجمه مستقيم قرار گرفته است. شايد بتوان شاخصترين نمونه اين موضوع را در فيلم «تلماسه»[9] مشاهده كرد كه از جهات مختلفي داراي اهميت ميباشد. فيلم «تلماسه»، اقتباس سينمايي موفق از رماني با همين نام به نويسندگي فرانك هربرت است كه در دو قسمت در سالهاي 2021ميلادي و 2024ميلادي به نمايش درآمد (مصطفوي، 1403: ص70). اكران اين فيلم با واكنشهاي وسيعي در سطح جهاني روبهرو گشت و همين امر موجب برجسته شدن نام اين فيلم در مجامع جهاني شد. اصليترين سؤال پيش آمده اين بود كه آيا اين فيلم يك اثر منجي محور است يا اساساً با محصولي مواجه هستيم كه نفي انديشه موعودگرايي را دنبال ميكند؟ براي دستيابي به پاسخ اين سوال، دقت در مصاحبههاي نويسنده رمان تل ماسه بسيار راهگشاست[10]. وي در برخي مصاحبههاي تلويزيوني، انگيزهاش را از نگارش اين كتاب، نقد قهرمان محوري و رهبري ارائه شده توسط اديان و مكاتب مختلف بيان كرده است. هربرت عقيده دارد اينكه دستهاي از انسانها سرنوشت خود را به دست يك رهبر ميسپارند، از عمدهترين اشتباهات راهبردي آنها است. بر همين اساس، فيلم ساخته شده از اين رمان نيز به دليل پايبندي مضموني به آن، در حقيقت به نفي انديشه منجي محوري پرداخته است. شخصيت اصلي داستان، پل آتريديس، اگرچه در ظاهر به عنوان يك منجي معرفي ميشود؛ اما در طول روايت مشخص ميشود كه اين جايگاه با خطرات و چالشهاي عميقي همراه است. فيلم عملاً نشان ميدهد كه اتكا به يك فرد يا ايده منجيگرايانه نه تنها راهحل نهايي نيست، بلكه ميتواند پيامدهاي ناخواسته و خطرناكي به همراه داشته باشد. اين فيلم روايتگر زندگي انسانها در هزاران سال آينده است و اقوام و تمدنهاي مختلفي را به تصوير ميكشد. در اين فيلم، گروهي از زنان شبه جادوگر به نمايش در ميآيند كه به خواهران بَنيجِزِريت معروف هستند و وظيفه آنان هدايت فكري و عقيدتي اقوام مختلف به منظور تحقق اهداف سياسي و استعماري رهبران و سياستمداران پشت صحنه است. از جمله موضوعات مهمي كه خواهران بَنيجِزِريت بر آن تمركز دارند، موضوع منجيسازي و ترويج اعتقاد به منجي است. در جايجاي اين فيلم صراحتاً به اين موضوع پرداخته شده است و اصل انديشه موعود و منجي را ساخته شده توسط اين گروه معرفي ميكند. اعضاي فرقه بَنيجِزِريت با فعاليتهاي تبليغي خود در ميان اقوام مختلف موجود در فيلم، تمام تلاش خود را ميكنند تا ظهور منجي مورد نظر خود را ميان آنها به باوري و اعتقاد عمومي تبديل كنند. در اين فيلم به وضوح موضوع سوء استفاده و جعل انديشه منجيگرايي قابل مشاهده است و اصل اين ايده را جعلي و ابزاري براي كنترل انسانها معرفي ميكند. شخصيت محوري نيز در ابتداي فيلم بارها به گروه خواهران بنيجزريت نسبت به اين موضوع اعتراض ميكند و سوء استفاده از اعتقادات اهالي آراكيس نسبت به منجي را امري مردود و غيراخلاقي ميداند. با اين حال، در ادامه داستان و با افزايش محبوبيت خود در ميان مردم، دچار وسوسه ميشود و به سمت سوء استفاده از عقيده منجيگرايي اين قوم حركت ميكند تا به مقام امپراتوري كل تمدنهاي موجود در فيلم دست پيدا كند. هرچند در كمتر محصولي از آثار سينمايي غرب، مانند اين فيلم شاهد نفي مستقيم انديشه منجيگرايي هستيم؛ در توليدات ديگري گزارههايي همچون نقد اقدامات منجي و قهرمان و همچنين انتقاد از اعتماد بيقيد و شرط به چنين شخصيتي وجود دارد. به عنوان نمونه، فيلم «مِه»[11] محصول سال 2007ميلادي با نمايش پاياني به شدت تلخ گوياي اين است كه تصميمات منجيگونه ممكن است به فاجعهاي بزرگتر منجر شود. پايان اين فيلم به گونهاي طراحي شده كه شخصيت اصلي كه به نوعي منجي يا قهرمان موجود معرفي شده، پس از اينكه متوجه ميشود هيچ راه نجاتي از حادثه آخرالزمانيِ به تصوير كشيده شده در فيلم وجود ندارد و جانوران عظيم الجثه در حال نزديك شدن هستند؛ تصميمي وحشتناك ميگيرد و با استفاده از تنها چهار گلولهاي كه در اختيار دارد، به قتل همراهانش ميپردازد تا آنها را از درد و رنج ناشي از حمله آن موجودات خون آشام نجات دهد؛ اما اين شخصيت پس از كشتن عزيزانش متوجه ميشود كه اگر چند دقيقه بيشتر صبر كرده بود، نجات همه آنها ممكن بود. پايان تلخ اين فيلم كه عميقاً بر احساسات بيننده تأثيرگذار است، نشان ميدهد تصميمات يك شخص و اتكا به ديگري ميتوانند عواقب جبرانناپذيري داشته باشند.[12] ج. روايتهاي پساآخرالزماني آخرالزماني كه در فيلمهاي سينماي هاليوود به تصوير كشيده ميشود با آخرالزمان ديني شباهتهايي دارد؛ زيرا در متون مقدس اديان، نشانههايي براي رسيدن به اين زمان ذكر شده است كه غالب آنها از جنس وقوع حوادث و وقايع ناگوار و هولناك براي بشر است.[13] بر اين اساس، فيلمهايي كه توسط نظام سينمايي غرب ساخته شده و در آنها چنين شاخصههايي وجود دارند به عنوان فيلمهاي آخرالزماني اين سينما شناخته ميشوند. يكي از نويسندگان غربي چنين تعريفي براي فيلمها و سينماي آخرالزماني ارائه كرده است: فيلمهاي آخرالزماني محصولاتي هستند كه يك تهديد معتبر را براي ادامه حيات نوع بشر به عنوان يك گونه، يا وجود زمين به عنوان سيارهاي كه به حمايت از زندگي انسان قادر است به تصوير ميكشد(Mitchell,2001: p.xi)[14] از همين رو، بر اساس هر دو تعريف ديني و غربي-هاليوودي، در آخرالزمان حوادثي وجود دارند كه موجب سختي و مشقت براي انسانها و حتي كاهش جمعيت بشر خواهند شد. البته مقياس اين حوادث در اغلب محصولات سينمايي با مبالغه و بسيار عظيم به نمايش گذاشته شده است تا جايي كه حتي ادامه حيات در كره زمين را غير ممكن جلوه ميدهد و يا اينكه غير از تعداد بسيار محدودي، تمامي انسانها به فنا محكوم هستند. در چنين فضايي است كه يك منجي نجاتبخش ظهور خواهد كرد و كل انسانهايي را كه به اين تهديدها دچار شدهاند نجات خواهد داد. در حقيقت، كاركرد منجي، نجات كل بشر از دوراني سياه و رساندن آنها به دوراني طلايي و برقراري صلح و عدالت در مقياس جهاني است (تونهاي، ۱۳۸۷: ص۷۰۶)؛ اما ظهور يك ژانر نسبتاً جديد در سينماي هاليوود با عنوان پساآخرالزمان،[15] گوياي نوعي تغيير نگرش اين مجموعه به موضوعات منجيگرايي و نجاتبخشي است. داستانهاي پساآخرالزماني روايتگر زماني پس از وقوع يك رويداد فاجعهبار آخرالزماني است و داستان بازماندگاني را دنبال ميكند كه در تلاش هستند جامعه را بازسازي كنند و با عواقب بعدي در دنيايي كاملاً تغيير يافته كنار آيند. در حقيقت، داستان آخرالزماني، خودِ واقعه آخرالزمان يا رويدادهاي منتهي به آن را به تصوير ميكشد؛ اما داستانهاي پساآخرالزماني دنياي باقيمانده پس از وقوع آخرالزمان را روايت ميكند (Rose, 2022: p.3). روايتهاي سينماي هاليوود از دوران پساآخرالزمان، تصويري از جهاني نابودشده ارائه ميكند كه در آن، زمين به دليل وقوع حوادث آخرالزماني به خرابهاي تبديل شده است. از آنجا كه يكي از كاركردهاي منجي نهايي، جلوگيري از ويراني گسترده بر اثر اتفاقات آخرالزماني و يا رفع اين مشكلات است، اين نوع روايتها ميتوانند به طور غيرمستقيم اين پيام را منتقل كنند كه اتفاقات اخرالزماني كار خودشان را كرده و زمين را نابود كردهاند و به پساآخرالزمان رسيدهايم؛ پس منجي يا وجود نداشته يا نتوانسته است مأموريت خود را براي حفظ كره زمين و انسانها به انجام برساند و در نتيجه انسانها در جهاني بدون نجاتبخش و در شرايطي سخت و نابسامان به زندگي ادامه ميدهند. اين سناريو در محصولات مختلفي از سينماي غرب قابل مشاهده است. بهعنوان نمونه در فيلمهايي مانند «جاده»،[16] «فينج»[17] و يا سريالهايي مانند »مردگان متحرك»،[18] »آخرين بازمانده از ما»[19] شاهد روايتگري از دوراني سياه هستيم كه در آن عده زيادي از انسانها بر اثر حوادث وحشتناك آخرالزماني از بين رفتهاند و محدود افراد باقيمانده در تلاش هستند تا در آن دوران سياه به زندگي خود ادامه دهند. د. پايان دنيا و نابودي انسانها به جرأت ميتوان گفت بشر از آغاز پيدايش و از آن هنگام كه پا به عرصه وجود نهاد و ابتداييترين جوامع را پيرامون خود تشكيل داد؛ همواره در انديشه خويش آرزومند آرمانشهر و به تبع آن جست وجوگر شخصيتي بوده است كه بتواند معمار و سازنده جامعهاي رؤيايي باشد (آصف آگاه، 1387: ص1). در حقيقت در تمامي اديان نيز به اين نياز فطري انسانها توجه شده و ظهور منجي و رسيدن به دوراني آرماني وعده داده شده است. بر همين اساس تحقق اين آرمانشهر موعود پس از وقوع سختيها و حوادث ناگواري است كه با ظهور منجي مرتفع شده و آن حيات طلايي شكل خواهد گرفت. در اين زمينه، دانشمندان براساس مطالعات گسترده، نظريههاي متعددي را مطرح كردهاند؛ از جمله اين نظريهها ميتوان به ديدگاههاي خطي تكاملي اشاره كرد كه توسط انديشمنداني نظير آگوست كنت و تالكوت پارسونز ارائه شده است. اين نظريهها بر اين اصل استوارند كه تاريخ همواره در مسيري رو به تكامل حركت ميكند و جامعه بشري با گذشت زمان به سعادت و كمال نزديكتر ميشود. از اين منظر، حركت تاريخ به سوي جامعهاي آرماني اجتنابناپذير است و انسانها در نهايت به تحقق اهداف والاي خود در آرمانشهر دست خواهند يافت (قنبري، 1385: ص16). اما در اين، بين سينماي هاليوود روايتگر نوعي ديگر از آينده تاريخ براي تمدن بشري است كه در آن، نه تنها انسانها به آرمانشهر دوران ظهور منجي نخواهند رسيد، بلكه كل كره زمين و انسانهاي موجود در آن به واسطه يك اتفاق آخرالزماني نابود خواهد شد و هيچ نشاني از منجي نجاتبخش وجود ندارد و انسانها تسليم پايان دنيا هستند. به عنوان نمونه، در فيلم «آگاهي»[20] محصول سال 2009ميلادي، موضوع نابودي كره زمين به واسطه طوفان خورشيدي مطرح ميشود و در طول فيلم شاهد تلاش انسانها در زمينه مقابله با اين حادثه هستيم. هرچند در بسياري از فيلمهاي سينماي غرب در چنين موقعيتهايي، شخصيتي به نمايش گذاشته ميشود كه منجي انسانها از اين حوادث آخرالزماني است؛ در فيلم «آگاهي» انسانها تسليم اين حادثه آخرالزماني ميشوند و در سكانس پاياني نيز، فيلم با نمايش نابودي كره زمين تمام ميشود. اين محتوا در فيلم «بالا را نگاه نكن»،[21] محصول سال 2021ميلادي نيز قابل مشاهده است و در آن داستان دو دانشمند مطرح است كه خطر نابودي زمين را به واسطه برخورد يك ستاره دنبالهدار متوجه ميشوند و در تلاشاند تا مقامات كشور آمريكا را نسبت به اين خبر آگاه كنند؛ اما در طول فيلم شاهد بيتفاوتي و يا سوء استفاده مقامات سياسي از اين موضوع هستيم و در نهايت نيز سكانس نابودي كل كره زمين در اين فيلم نمايش داده ميشود. اين سير داستاني در محصولات ديگري چون فيلمهاي «ماليخوليا»[22] و يا «اين ساعات پاياني»[23] نيز تكرار شده است و سناريوي نابودي جهان در اين فيلمها نيز به نمايش درآمده و در حقيقت به نوعي نمايش انسانهايي است كه در دوران آخرالزمان محبوس شدهاند و قرار است به واسطه يك اتفاق، نابود شوند و هيچ نجاتبخشي نيز وجود ندارد و در نهايت انسانها تسليم سرنوشت خود، يعني نابودي و فنا خواهند شد. قابل ذكر است در ادبيات ديني و در بيان اوصاف روز قيامت و برپايي آن رخداد عظيم، موضوع نابودي كره زمين و هرآنچه در آن است، مطرح است (انبياء: 104)؛ اما قيامت و نابودي زمين بعد از دوران شكوفايي تمدن بشري به واسطه ظهور منجي الاهي واقع خواهد شد (شهبازيان و ديگران، 1395: ص149-168). در حقيقت، در فيلمهاي مذكور نابودي كره زمين را نميتوان مشابه رويداد قيامت تلقي كرد؛ زيرا وقوع روز رستاخيز، پس از ظهور منجي الاهي و تحقق آرمان شهر است و حال آنكه در اين فيلمها، نابودي زمين در زمان تمدن فعلي انسانها و قبل از ظهور منجي اتفاق افتاده است. همانگونه كه در ابتداي مقاله حاضر بيان شد، مشاهده و تحليل دقيق محصولات توليدي سينماي هاليوود در چند دهه اخير، گوياي نوعي تغيير رويكرد در پرداخت به موضوع منجيگرايي است كه در مباحث مذكور، سعي گرديد با ارائه مصداق و تحليل چند نمونه از آن توليدات، به اثبات اين مدعا پرداخته شود. در اين ميان آنچه حائز اهميت است، علت اين نوع از تغيير نگرش و رويه از سوي سردمداران فضاي رسانهاي است كه پرداخت مستقل و مبسوط به اين موضوع به مجالي وسيع نيازمند بوده و از حيطه اين نوشتار خارج است. نقش سينماي هاليوود در تخريب همگرايي اديان در جهان كنوني، نقش و جايگاه رسانه در زندگي نوع بشر به اندازهاي است كه ميتوان ادعا كرد اين رسانهها هستند كه بر انسان امروزي فرمانروايي ميكنند. در دنياي كنوني رسانهها از تاثيرگذارترين ابزارها هستند. آنها علاوه بر آنكه به طور مستقيم بر افراد تاثيرميگذارند؛ بر فرهنگها، هنجارها، ملاكها و شاخصههايي كه مخاطب، اصول رفتاري خود را طبق آنها پايهريزي ميكند نيز ميتوانند اثرگذار باشند (ميرزايي، 1388: ص23). در حقيقت حيطه كاركرد و تاثيرگذاري رسانهها به قسم خاصي محدود نميشود، بلكه آنها بر تمام شئون فردي و اجتماعي انسانها تاثيرگذاري دارند. اين رسانهها هستند كه در زندگي شخصي انسانها ميتوانند طرز تفكر انسان را به سمت و سوهاي مختلف بكشانند و آن را مديريت كنند. از طرف ديگر، در حيطه اجتماعي رسانهها مهمترين نقش را در تغيير نگرش جامعه بر عهده دارند. در بيان نقش موثر رسانهها بر مديريت و شكلدهي افكار عمومي مك لوهان اشاره ميكند جنگهايي كه در آينده رخ خواهند داد، به وسيله تسليحات جنگي و در ميدان جنگ نخواهند بود، بلكه اين جنگها به دليل تصوراتي خواهند بود كه رسانههاي جمعي به مردم القا ميكنند.»[24] بر همين اساس، القائات رسانهاي، به خصوص رسانهاي مانند سينما، كه از لحاظ كمي و كيفي بيشترين تاثيرگذاري را بر مخاطب خود دارد، ميتواند در اتفاقات جوامع انساني و كنشگريهاي بشري بسيار حائز اهميت باشد. در اين ميان، از جمله مهمترين موضوعاتي كه ميتواند در جهان امروزي منشأ بسياري از اتفاقات ميمون و مبارك باشد، موضوع همگرايي ميان اديان است و يكي از مواردي كه ميتواند به بهترين نحو تحقق بخش اين همگرايي باشد، اشتراك در اصل انديشه منجيگرايي در ميان اديان است. اكنون و با توجه به اينكه در مباحث مذكور، با تمركز خاص بر توليدات اين سينما در چند دهه اخير چنين نتيجهاي حاصل گشت كه رويكردي جديد از سوي صاحبان سينماي غرب در تلاش براي تخريب و تحريف انديشه منجيگرايي است؛ بي شك اين مهم ميتواند بر تخريب همگرايي اديان با محوريت موعودگرايي تاثير بسزايي داشته باشد؛ زيرا مخاطبان محصولات سينمايي هاليوود در گستره جغرافيايي تمام كره زمين پراكندهاند و طبيعتاً پيروان تمام اديان مخاطب محصولات اين سينما هستند و خوراك فكري توليد شده در آن به پيروان همه اديان خواهد رسيد. حال، موضوع مشترك منجي كه قرار است به عنوان محور اصلي شكلگيري همگرايي ميان اديان مطرح شود، وقتي از سوي سينماي هاليوود مورد تحريف يا نفي گردد؛ بديهي است موضوعي كه قرار بود محور ايجاد وحدت و همگرايي ميان پيروان اديان مختلف باشد، از بين خواهد رفت. در چنين وضعيتي ذهن مخاطب جهاني كه از طريق رسانههايي مانند سينما با اين ايدهها مواجه ميشود، به تدريج از اين مفهوم تهي ميگردد و در نتيجه، مخاطب نه تنها با نگرشي منفي، بلكه با رويكردي سلبي با اين موضوع برخورد خواهد كرد. اين رويكرد سلبي به معناي رد كامل ايده منجي و موعودباوري به عنوان مفهومي مشترك ميان اديان است و در چنين فضايي هيچ مجالي براي طرح مسئله همگرايي بر محور موعودباوري باقي نخواهد ماند؛ چرا كه سينماي هاليوود به عنوان يكي از قدرتمندترين ابزارهاي تأثيرگذاري بر افكار عمومي، با ناديده گرفتن يا تحريف اين ايده، عملاً آن را از اعتبار ساقط كرده است. نتيجه گيري در دنياي پرآشوب كنوني كه از سويي شاهد جنگها، درگيريها و بيعدالتيهاي گسترده و از سوي ديگر، شاهد تلاش دينستيزان براي هجمه و تخريب اديان الاهي هستيم؛ نقش همگرايي و وحدت ميان اديان بيش از پيش اهميت يافته است. اديان مختلف با وجود تفاوتهاي ظاهري در برخي از آموزهها و مناسك، در اصول بنيادين خود داراي اشتراكاتي هستند كه اين ارزشهاي مشترك ميتوانند بستري مناسب براي گفتوگو و همكاري ميان پيروان اديان مختلف فراهم كنند. همگرايي ميان اديان به معناي ناديده گرفتن تفاوتها نيست، بلكه تأكيد بر مولفههاي مشترك و استفاده از آنها براي ايجاد همبستگي و كاهش تنشهاست. چنين رويكردي ميتواند به ترويج فرهنگ صلح و همزيستي در دنياي پرتلاطم امروزي كمك كند. موضوع منجيگرايي، به عنوان يكي از اشتراكات بنيادين ميان اديان، ميتواند بستري مناسب براي ايجاد وحدت و همگرايي ميان جوامع و اديان مختلف باشد. اين مفهوم، كه در باورهاي مشترك الاهياتي ريشه دارد؛ اگر توسط رسانههاي جديد، خصوصاً رسانه سينما، مورد تأكيد قرار گيرد، قطعاً خروجي آن در دنياي امروزي ميتواند وحدتآفرين و منشأ اتفاقات مباركي واقع شود؛ اما بررسي توليدات سينمايي هاليوود در چند دهه اخير نشان ميدهد كه در اين سينما رويكرد جديدي در حال شكلگيري است كه با روايت داستانهاي پساآخرالزماني، نمايش پايان دنيا و يا به تصوير كشيدن تلاشهاي فردي و گروهي براي نجات، نه تنها به تقويت انديشه منجيگرايي كمك نميكند، بلكه گرايشي سلبي و منفي نسبت به اين امر در حال گسترش و القا به مخاطب است كه در نهايت موجب سست شدن باور به منجي در ميان عموم مردم جهان خواهد شد و يكي از مهمترين ظرفيتهاي ايجاد همگرايي ميان اديان را از بين خواهد برد. اين مسئله نه تنها به تضعيف گفتوگوي بينادياني منجر خواهد شد، بلكه باعث ميشود ايده منجي به عنوان عنصري مشترك ميان اديان بزرگ جهان، جايگاه خود را در ذهنيت جهاني از دست بدهد و در نهايت به شكاف بيشتر ميان اديان و كاهش امكان همكاري و همگرايي ميان آنها بينجامد. منابع قرآن كريم. 1. آصف آگاه، حسن (1387). سوشيانت منجي ايرانويج، قم، موسسه آينده روشن. 2. آوتويت، ويليام و تام باتامور (1392). فرهنگ علوم اجتماعي قرن بيستم، مترجم: حسن چاوشيان، تهران، نشر ني. 3. تونهاي، مجتبي (1388). موعودنامه: فرهنگ الفبايي مهدويت، قم، ميراث ماندگار. 4. خندقي، امين (1391). آخر الزمان و آينده گرايي سينمايي، بررسي و تحليل بيش از 500 فيلم، قم، نشر ولاء منتظر. 5. زائري، مسعود (1399). تكنيك شناسي رسانهاي سينماي هاليوود در راستاي ايجاد حسّ نياز و اضطرار به منجي، مطالعات مهدوي، شماره۵۰، ص۶۵-۸۴. 6. سلطاني، فاطمه و زهرا مقدادي و سيدرضي موسوي گيلاني (تابستان 1395). چيستي و چرايي منجي سكولار، مشرق موعود، شماره 38، ص329-348. 7. سنچولي، دوست علي (1394). نگاهي تاريخي بر تعصب مذهبي و تأثير آن بر مناسبات اجتماعي مسلمانان، قم، دومين كنگره بين المللي فرهنگ و انديشه ديني. 8. شاكري زواردهي، روح الله (1387). منجي در اديان، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 9 شهبازيان، محمد و عزالدين رضانژاد (تابستان1396). بازنگري در روايات جهان پس از حضرت مهدي (عج) از منظر شيعه، مشرق موعود، شماره42. 10. قنبري، آيت (1385). آينده جهان در نگاه اديان، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نمايندگي ولي فقيه، اداره آموزشهاي عقيدتي سياسي. 11. كلباسي اشتري، حسين (1389). هزاره گرايي در سنت مسيحي، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. 12. لطفي، محمد مهدي (1397). نقش موعودباوري در همگرايي اديان ابراهيمي، قم، دانشگاه اديان و مذاهب، رساله دكترا. 13. مارتين، هنري (بيتا). كتاب مقدس(ترجمه قديم)، مترجم: ميرزاسيدعلي خان و ديگران، بيجا، بينا. 14. مانهايم، كارل (1380). ايدئولوژي و اتوپيا، مقدمهاي بر جامعه شناسي شناخت، ترجمه فيروز مجيدي، تهران، انتشارات سمت . 15. مصطفوي، اسدالله (تابستان1403). گذار هاليوود از پردازش غير مستقيم، به رويارويي با آموزه مهدويت شيعي، عصر آدينه، شماره 39، ص69-85. 16. مفيد، محمد بن محمد (1413ق). الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، قم، كنگره شيخ مفيد. 17. مك كوايل، دنيس و سون ويندال(۱۳88). مدلهاي ارتباط جمعي، ترجمه گودرز ميرزايي، تهران، طرح آينده. 18. ميلر، ديويد (1385). رسانهها و مرگ حقيقت، ماهنامه سياحت غرب، شماره36، ص28-31. 19. نعماني، محمد بن ابراهيم (1397). الغيبه، تهران، مكتبة الصدوق. 20. Rose, Kristen. (2022). What is the Difference between Dystopian, Apocalyptic, and Post-Apocalyptic Fiction?, YA Hotline, (115), 3-5. 21. Marian L. Tupy, “Hollywood’s Apocalypse Obsession Ignores Reality,” Foundation for Economic Education (https://fee.org/articles/hollywoods-apocalypse-obsession-ignores-reality), July 22, 2019. 22. Mitchell, Charles P. (2001). A Guide to Apocalyptic Cinema, Westport, Connecticut: Greenwood Press. 23. Hamonic, Wynn. (2016). Verdens Undergang (1916) and the Birth of Apocalyptic Film: Antecedents and Causative Forces, Journal of Religion & Film, 20(3). .[1] Wynn Hamonic [2]. واژهاي به زبان دانماركي به معناي «پايان دنيا». البته ظاهراً اين فيلم با نام «شمشير شعلهور» نيز اكران شده است. [3]. In the 1950s, 13 such movies were made. In the 1960s, the number increased to 24. The 1970s saw 39 apocalyptic movies and the 1980s saw that number rise to 40. Perhaps as a result of the unexpectedly peaceful ending to the Cold War, the number of disaster films fell to 37 in the 1990s, but in the first decade of the third millennium, it shot back up to 65.( https://fee.org/articles/hollywoods-apocalypse-obsession-ignores-reality) [4]. در مورد گونه شناسي انواع منجي در سينماي هاليوود بحثهاي مختلفي صورت گرفته كه مهمترين آن تقسيم بندي منجي از لحاظ الاهي بودن و غير الاهي بودن است (به عنوان نمونه ر.ك: سلطاني، فاطمه و ديگران، «چيستي و چرايي منجي سكولار»، مشرق موعود، قم، شماره 38). [5]. Interstellar. [6]. A Quiet Place. [7]. Bird box. [8]. https://www.imdb.com/title/tt2737304/plotsummary. [9]. Dune. .[10] https://www.youtube.com/watch?v=26GPaMoeiu4 [11]. The Mist. [12]. قابل ذكر است به شخصيتي كه در اين فيلم محور قرار گرفته است، نميتوان اطلاق «منجي آخرالزماني» داشت، بلكه به نوعي صرفا «قهرمان» است (براي تفاوت ميان شخصيت منجي و قهرمان ر.ك: مقاله تكنيك شناسي سينماي هاليوود در راستاي ايجاد حس نياز و اضطرار به منجي). [13]. براي نمونه ر.ك : انجيل متي، 24: 29-30، عهد عتيق: حزقيال نبي29: 10-12؛ الغيبه للنعماني، 1411: ص277، ح61، الارشاد، 1413: ج2، ص 378. [14]" .…a credible threat to the continuing existence of humankind as a species or the existence of Earth as a planet capable of supporting human life." [15]. Post-Apocalyptic. [16] .The Road. [17]. .Finch. [18]. The Walking Dead. [19]. The Last of Us. [20]. Knowing . [21]. Don’t Look Up. [22]. Melancholia. [23] .These Final Hours. [24]. ر.ك: ديويد ميلر، رسانهها و مرگ حقيقت، ماهنامه سياحت غرب، ص30. |
