مرکز مجازی مهدویت http://mahdi313.com مرکز مجازی مهدویت استاد صدوقی: نهم ربیع الاول هویت یک شیعه است. http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1789 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1789 حجة الاسلام صدوقی در سالروز امامت امام عصر (عج) در جمع فعالان عرصه ی فضای مجازی مرکز تخصصی گفت: نهم ربیع الاول هویت یک شیعه و تجدید عهد با مهدی موعود (عج) است.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 استاد صدوقی: نهم ربیع الاول هویت یک شیعه است.

حجة الاسلام صدوقی در سالروز امامت امام عصر (عج) در جمع فعالان عرصه ی فضای مجازی مرکز تخصصی گفت: نهم ربیع الاول هویت یک شیعه و تجدید عهد با مهدی موعود (عج) است.
 وی بیان کرد: با شاخصی که امام حسن عسکری علیه السلام در اختیار ما گذاشتند می توانیم به عنوان یک شیعه منتظر خود را ارزیابی نماییم تا مایه زینت و شادی ائمه علیهم السلام باشیم. این صفات شامل: تقوی الهی، پارسایی، تلاش برای خدا، راستگویی، امانت داری، طول سجود، حسن همسایگی و خوش اخلاقی می باشد.
مسئول واحد برنامه ریزی آموزشی و تربیتی دوره های تربیت مربی ابراز داشت:  ما بدانیم و یقین داشته باشیم که هویت یک شیعه منتظرزمانی محقق می شود که در سایه حضور فعال امام زمان شاخص های ذکر شده را در زندگی خویش محقق سازد.

]]>
حجت الاسلام و المسلین عمران: عمل خالصانه با محور قرار دادن حضرت حجت (عج) بر پایه قرآن زمینه ساز ظهور است. http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1788 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1788 معاونت فضای مجازی مرکز تخصصی مهدویت در راستای گرامیداشت نهم ربیع الاول در جمع فعالان عرصه فضای مجازی این مرکز بیان داشتند: ما در زمانی قرار گرفته ایم که متعلق به عصر حضرت حجت (عج) است؛

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 حجت الاسلام و المسلین عمران: عمل خالصانه با محور قرار دادن حضرت حجت (عج) بر پایه قرآن زمینه ساز ظهور است.

معاونت فضای مجازی مرکز تخصصی مهدویت در راستای گرامیداشت نهم ربیع الاول در جمع فعالان عرصه فضای مجازی این مرکز بیان داشتند: ما در زمانی قرار گرفته ایم که متعلق به عصر حضرت حجت (عج) است؛ این زمان، یکی از توفیقات و موهبات الهی است که شایسته است آن را مغتنم بشماریم. همان گونه که تمام انبیا و اولیای الهی آرزوی بودن در این عصر را داشتند.  
حجت الاسلام عمران؛ عمل خالصانه با محور قرار دادن حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر پایه قرآن را، آینده ساز و زمینه ساز حضرت حجت دانستند.
وی افزود: نقش عمل خالصانه در یاری حضرت، فرصتی است که در اختیار مهدی یاوران قرار گرفته است، که بتوانند با محوریت قرار دادن حضرت حجت نقش موثری را در راستای یاری و زمینه سازی ایشان ایفا نمایند.

]]>
گرامیداشت نهم ربیع الاول http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1787 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1787 فعالان فضای مجازی مرکز تخصصی مهدویت نهم ربیع الاول را گرامی داشتند.
صبح نهم ربیع الاول؛ فعالان عرصه فضای مجازی مرکز تخصصی مهدویت با امام عصر (عج) تجدید میثاق کردند.

]]>
Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 فعالان فضای مجازی مرکز تخصصی مهدویت نهم ربیع الاول را گرامی داشتند.
صبح نهم ربیع الاول؛ فعالان عرصه فضای مجازی مرکز تخصصی مهدویت با امام عصر (عج) تجدید میثاق کردند.
در این برنامه معاونت فضای مجازی و مسئول واحد تربیت مربی مرکز تخصصی مهدویت سخنانی را در راستای گرامیداشت نهم ربیع الاول و مسئولیت فعالان عرصه فضای مجازی در راستای زمینه سازی ظهور بیان داشتند.
در پایان از فعالان این عرصه تجلیل به عمل آمد.

]]>
نهم ربیع، جشن و بیعت؛ چرا و چگونه؟! http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1786 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1786 Thu, 01 Jan 1970 03:53:16 وقتی كه سخن از برگزاری جشن یا شادمانی به مناسبت آغاز امامت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و بیعت با ایشان می‌شود. برخی می¬پرسند: معنای این كار چیست؟ مگر در عصر امامان شیعه چنین رسمی بوده

است كه امامی شهید شده و روز بعد، برای امامت فرزندش  شادمان باشند؟
پرسش دیگر اینكه آیا این درست است كه عده‌ای قصد دارند با طرح جشن نهم ربیع به عنوان آغاز امامت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با برنامه‌های دیگر در چنین روزی مقابله كنند؟ و اصولا بیعت با امام یعنی چه و چه ثمره‌ای دارد؟ این‌ها پرسش‌هایی است كه می‌خواهیم نگاه  قائم مقام بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را  در این‌باره بدانیم:

1. آیا شیعیان برای به امامت رسیدن امامی، جشن  می‌گرفته‌اند؟
دو نوع شادمانی برای به امامت رسیدن امام داریم. یك نوع وقتی است كه پیامبر(صل الله علیه و اله و سلم)، حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان امام معرفی می‌كند. برای این امر، مراسم داشتیم و امامان هم بر آن و بزرگداشت آن تأكید كرده‌اند؛ البته جشنی متناسب با عرف زمانة خودش؛ یعنی وقتی پیامبر(صل الله علیه و اله و سلم)، حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان امام در غدیر مطرح می‌كنند كه یك حالت عمومی دارد، این همراه خودش، جشن دارد؛ تا چند روز افراد به امیرالمؤمنین(علیه السلام) تبریك می‌گفتند؛ حتی بعد از این واقعه هم، وقتی كسی خبردار می¬شد به آن حضرت تبریك می¬گفت؛ چون پیامبر(صل الله علیه و اله و سلم) فرموده بودند كه حاضران به غایبان بگویند. حاجیانی كه به مناطق خودشان برمی‌گشتند و این خبر مهم را به منطقة خودشان می¬رساندند، عده‌ای كه تازه خبردار می‌شدند باز هم به امیرالمؤمنین(علیه السلام) تبریك می‌گفتند.
جشن گرفتن در این روز در سیرة علما هم بود است. با اینكه عید قربان و عید فطر از عیدهای اسلامی است؛ اما علاوه بر این دو عید، عید غدیر را بسیار گرامی می‌داشتند.
اما نوع دوم، آغاز امامت، بعد از شهادت امام قبلی است. سیرة اهل‌بیت(علیهم السلام) در این مورد چگونه بوده است؟ اول اینكه طبیعی است كه ایشان به مناسبت شهادت امام قبلی، محزون بوده‌اند. شیعیان نزد امام جدید می‌آمدند و ابتدا شهادت امام قبلی را تسلیت می‌گفتند و سپس با امام جدید بیعت می‌كردند. امام(علیه السلام) با تعابیر مختلف به اینها می‌گفتند خوشحال باشید كه با ما هستید و شیعیان هم  خوشحال بودند كه گمراه نشده‌اند و امام بعدی را شناخته‌اند و مثلاً هفت‌امامی نمانده‌اند؛ به خصوص تا زمان امام رضا(علیه السلام) كه سرآغاز دوازده امامی شدنِ شیعه است؛ یعنی ما هفت‌امامی و شش‌امامی داریم، اما هشت‌امامی نداریم؛ هر كسی امام رضا(علیه السلام) را پذیرفته است بقیة ائمه را هم قبول كرده و دوازده‌امامی شده است.
البته اهل‌بیت(علیهم السلام) در یك فضای حزنی زندگی می¬كردند و می¬فرمودند بنی‌امیه برای ما عید نگذاشتند؛ بنابراین سیرة آنها بیشتر به تسلیت‌ و حزن متمایل  بوده است.
در تقویم‌های ایران قدیم، این روز به نام تاجگذاری امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مطرح بوده است؛ ولی پس از انقلاب اسلامی، تعبیر تاجگذاری تغییر كرد. این سخن صحیح نیست كه كسی بگوید ما در بین علما، كسی را نداشتیم كه به نهم ربیع اهتمام بورزد!
2. آیا این نهم ربیع را در مقابل آن نهم ربیع درآورده‌اند؟!
خیر. جشن و شادمانی برای آغاز امامت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پیش از انقلاب اسلامی هم بوده است و اصلا حادثه دیگری در نهم ربیع نبوده است. خلیفة دوم در اواخر ذی‌الحجه از دنیا رفته است و ربطی به نهم ربیع ندارد؛ البته چون نهم ربیع به روز قتل خلیفة دوم معروف بود، بنابراین برای برخی از سالروز آغاز ولایت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پررنگ‌تر بود؛ اما به این معنا نبود كه آغاز امامت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مورد غفلت واقع شود؛ البته دست‌هایی در كار است؛ دست‌هایی كه می‌خواهند  وحدت را برهم بزنند؛ وگرنه كسانی كه در نظامِ ما دم از وحدت زدند، از همه بیشتر تبیین‌گر ولایت بوده‌اند، مثل امام راحل(ره)؛ این همه از وحدت صحبت كرد، ولی خود امام از همه بیشتر ولایی و مبلغ ولایت بود؛ از همه بیشتر دربارة ولایت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ائمه(علیهم السلام) و ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) سخن گفت. مقام معظم رهبری هم از وحدت صحبت می¬كنند و هم در مورد جایگاه اهل‌بیت(علیهم السلام)، جایگاه برتری امیرالمؤمنین(علیه السلام)، جایگاه برتری اهل‌بیت(علیهم السلام) صحبت می‌كنند، و یا مجالس و روضه‌هایی كه در بیت خودشان برگزار می‌كنند، هیچ‌كدام منافاتی با بحثِ وحدت ندارد؛ اما برخی از آدم‌هایی كه دم از وحدت می‌زنند، فحش هم می‌دهند، لعن هم می‌كنند؛ هیچ موفقیتی در جهت ترویج و تبلیغ مكتب اهل‌بیت(علیهم السلام) و ترویج شیعه نداشته¬اند.
3. بیعت چیست؟
‌بيعت از بيع می¬آید به معناي معامله و خرید و فروش؛ قرآن مي¬فرمايد: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ؛  برخی از مردم هستند كه جان خودشان را برای رضای خداوند متعال می¬فروشند». و یا تعبيري كه در مورد انسان وجود دارد اين است: انسان در يك نوع معامله قرار دارد، «وَالْعَصْرِ؛ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ»؛ انسان در سود و زيان است. وقتي دنيا مزرعه شد، انسان دائم در حال معامله است و در سود و زيان است و دائم دارد از او كم مي‌شود و خسر يعني همين.
اگر انسان در معامله و سود و زيان است، دين، بيعِ  او را جهت مي‌دهد و جهت¬دهی آن، بيعت با امام است. در واقع كار دين جهت‌دهي به معاملات انسان است؛ جهت‌دهي به اينكه تو زندگی‌ات را، فكرت را، ذكرت را، وقتت را، قلمت را، عُلقه¬هایت را، دغدغه¬هایت را و هزينه¬هاي مالي‌ات را براي چه مصرف كني؟ اگر جهت ندهي، خُسر است، مثل يخي كه دارد آب مي‌شود سرمایه¬هایت هم دارد نابود می¬شود. دين جهت مي¬دهد كه سرمایه¬های وجودت را به چه كسي بفروشي. امام علی(علیه السلام) مي‌فرمايد: «الا ان ثمنك الجنه فلا تبيعوها الا بالجنه؛ آگاه باشید كه قیمت جان شما بهشت است، پس نفروشید آن را مگر به بهشت.» تازه اين بهاي جان شماست و بالاتر از اين روح شماست كه بهاي آن، خود خداست. پس حالا كه قرار است جان ما برود، براي كه و براي چه برود؟‌ چه بخواهيم و چه نخواهيم اين جانمان دارد رایگان مي‌رود. چه خوب است كه اين جانمان را به دست كسي بسپاريم كه هم خوب مديريت مي¬كند و هم دوستمان دارد.
بيعت اين ثمره را هم دارد كه وقتي فهميدي طرف حسابت امام حسين(علیه السلام) یا امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، رفتارت، زندگي‌ات، برخوردت، همه به او بيشتر متمايل مي‌شود.
4. آیا این  بیعت سابقه داشته است؟
چنانكه گفتیم، تجدید عهد و پیمان و بیعت با امام، سابقه داشته است؛ به عبارت دیگر، سیر زندگی اهل‌بیت(علیهم السلام) اینگونه بوده است كه هرگاه امامی به شهادت می‌رسید، شیعیان نزد امام بعدی می‌آمدند و عرض ارادت می‌كردند و ضمن عرض تسلیت شهادت امام قبلی، با امام جدید هم تجدید عهد و بیعت می‌كردند؛ حتی امامان قبل از شهادت، برای امام بعد از خود نیز از مردم بیعت می¬گرفتند؛ مثلاً پيامبر اسلام(صل الله علیه و اله و سلم)، در غدیر خم نسبت به حضرت علی(علیه السلام) از مردم بیعت گرفتند و فرمودند: «من كنت مولاه فهذا علی مولاه»، بعد دستور دادند كه همگان بر قبول ولایت و وفاداری نسبت به آن با امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیعت كنند، به نقل تاریخ سه شبانه‌روز طول كشید تا همگان توانستند با علی(علیه السلام) بیعت كنند؛ حتی خانم‌ها هم با قرار دادن دستشان در ظرف آبی با آن حضرت بیعت كردند و یا پيامبر فرمود:  «سلّموا عَلی عَلیّ بأميرالمؤمنين (بامره المؤمنین)؛  به حضرت علي به عنوان اميرالمؤمنين سلام دهيد». گاهي وقت‌ها پيامبر يا امام، نسبت به امام بعدي، از افراد عهد و پيمان خصوصي و عمومي مي‌گرفتند. جالب اینكه گاهی هم برای خودشان از مردم عهد و پیمان و بیعت می¬گرفتند؛ مثلا پیامبر اسلام(صل الله علیه و اله و سلم) از مسلمانان همراه خویش بیعتی گرفت كه بعدها «بیعت رضوان» نامیده شد. ائمه(علیهم السلام) هم براي امامت خودشان از مردم بيعت مجدد مي‌گرفتند یا متذكر بیعت گذشته می‌شدند. رواياتي كه «انشدكم الله» دارد به اين موضوع برمي‌گردد. حضرت علي(علیه السلام) چند بار متذكر بيعت مي‌شوند؛ امام حسين(علیه السلام) نیز يك سال پیش از واقعة عاشورا در مِني، یادآور بيعت مي‌شود و وقتي امام حسين(علیه السلام) و حضرت علي(علیه السلام) از مردم مي‌خواهند و جواب نمي‌دهند، آنها را نفرين مي‌كنند. «انشدكم الله»، شما را به خدا قسم مي‌دهم كه شما نبوديد كه پيامبر فرمود: «اولی بكم من انفسكم»؟ چهار پنج تا از صحابة پيامبر(صل الله علیه و اله و سلم) مي‌گويند ما پيرمرد شديم و يادمان نمي‌آيد كه حضرت آنها را نفرين مي‌كند. اين نكته مهم است كه گاهي وقت‌ها امام، جامعه را به آن بيعت  با خود  متذكر مي‌شود.
بنابراین با نزدیك شدن  به ایام نهم ربیع‌الاول، آغاز امامت یگانه منجی عالم بشریت و سخن از بیعت با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛ برای كسی احساس غریبی پیش نیاید؛ زیرا تجدید عهد و بیعت براي جريان امامت امام(علیه السلام) چیز عجيبی نيست.
...................................
پدیدآونده: حجت‌الاسلام دكتر محمد صابر جعفری

]]>
میثاقی دوباره http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1785 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1785 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:53:16 به بهانه نهم ربيع الاول، آغاز ولايت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف

اي خداي عهدهاي ناگسستني!
قدم‌هامان را براي صداقت و ثبات، سرپنجه‌هامان را در تعهد و وفا و قلب‌هامان را در سرشاري مدام از مهرش مدد فرما.
اي خداي ميثاق‌هاي ماندني!
اطمينان ما را به او و يقينمان را به وثوقش بيافزاي. از ما شمشير زناني ساز كه نه در داغ خرما پزان، نه در سوز برف‌ريزان و نه در پوسيدگي پاييز، ربيع با طراوتش را با هيچ متاعي معامله نكنيم.
اي خداي قول‌هاي از ياد نرفتني!
بد عهدي ما را سبب‌ساز شكستگي‌مان مخواه و ناسپاسي‌هايمان را سبب سوز تَرَحُّمش مكن. به ما بفهمان كه نقض هر پيماني پس از او رواست و حالي‌مان كن كه قرار عاشقي همواره پا برجاست. ما را از مصالحه بر سر او باز دار و پايمان را گام‌زن كوچه‌اش بدار «و اقرن ثارنا بثاره».[1]
صلي الله عليك يا عزيز!
مرا درياب كه بوران، مرا از مرصد تصويرت دور انداخته است و ديده‌ام سوي آمدنت نمي‌شناسد، تا سياهي خود به پايش سپيد كند. مرا درياب تا ناقوس رهاييم را از قيد تو فرياد نزند، تا براي دمي آسودنت، حسرت به دل نمانم. مرا درياب كه در اجتهاد طاعتت شكست خورده­ام و بگذار تكاپو از سربگيرم. مرا درياب كه پابند هركه شدم از سرخويش بازم كرد و حالا راه برگشت را هم نمي‌دانم.
كوچك بودم؛ تنها قدمي آن طرف برايم پيدا بود؛ اما تو تا عمق افق را مي­ديدي؛ روي زانو مي­نشستي و برايم از نورستانت مي‌گفتي؛ خلعت خدمتت را در برم كردي؛ اما وقتي راه مي­رفتم به خاك مي­كشيد و من كوتاه بودم؛ زود بود برايم انگار، اما تو مي‌دانستي روزي قد مي‌كشم و آستين نصرت، از سرپنجه­ام پيش نمي­ماند و من هنوز هم كوتاهي‌هاي امروز را مي‌بينم و نمي‌فهمم. اگر دلهره‌هاي تو نباشد همين ردا به پايم مي‌پيچيد و زمين مي‌خورم. بگذار شكوفه شكوايم بر شمشاد نيوشايت جوانه زند؛ بعد هر چه مي‌خواهي ملامتم كن. بگذار لب برچيده‌ام، بغض‌هاي فروخورده را بيرون بكشد، آن وقت اگر رغبت مرا نكردي بيرونم انداز. مرا با تو سخني هست.
اگر از رنجيدنت امانم مي‌دهي مي‌گويم حس مي‌كنم دلت را زده‌ام و پايم دارد از ميهمانيت مي‌برد. دروغ نمي‌گويم حالا كه از زشت‌رويي‌ام بري شده‌اي، عتابت را لمس مي‌كنم، مي‌فهمم. اكنون كه ماتم گرفته‌اي و مدام محزوني، ولي من نيز مدعاي دروغين ندارم. نمي‌گويم اگر با هم از يك كوچه بگذريم، تنها رد پاي تو به جا مي‌ماند؛ لاف وفا نزده‌ام؛ يقين كرده‌ام كه هر سر تراشيده‌اي رسم قلندري نمي‌داند، هر شب‌گردي دل‌شدگي را تجربه نكرده است. من اگر سنگ تو را به سينه زده‌ام، اگر وقت و بي‌وقت عريضه برايت نوشتم، اگر نام تو را از نامردمان كتمان كرده‌ام، همه از شوري است كه از حقيقت مهر تو برآشفته؛ همه‌اش از وفور آن سر زندگي است كه از نفس‌هاي عميقم در ياس‌خانه‌ات دارم؛ نه براي از كسي جز تو حتي مرحبايي طلبيدن. مرا با تحويل نگرفتنت تأديب نكن. باوركن من از روي حماقت است كه خويش را به تغافل مي‌زنم، نه از سر تمرد. به من حق بده، كسي را در دربارت ندارم، يك سكه هم در توشه بارم نيست براي خريدن نازت؛ يا انيس! مي‌ترسم از آينده‌اي كه در هواي مه‌آلوده تقدير گم شده هراس دارم. نكند مرا محكوم كني به از دست دادنت نكند نابود شوم با هبوط از نينوايت.
صلي‌ الله عليك يا عشق!
 پاي بركه‌‌ات قرارمان براي وعده‌اي كه داده‌اي برايم عقدي از ثريا برچين تا عقدمان در نور مستور بماند. باغت اگر لاله داشت بياور تا شمعدانش كنيم آينه‌اي هم تا اگر نتوانستم خيره‌ات شوم عكست را چشم انداز تماشا كنم. برقع از روي بينداز؛ نقاب از چهره برگير و شكوه هويدا كن. تو با سركشي چون من، عقد اخوت نبسته‌اي، اما من روزي هزار بار بربنوت خويش سوگند خورده‌ام. تو من سياه‌كار و مسئ را نمي‌پسندي. اما من همه جا را گشته‌ام و تو محسن را گزيده‌ام. بيا اكنون كه سپيده از فراز شانه شب سَرَك مي‌كشد با من سر سفره‌اي كه با سليقه خودم چيده‌ام ميثاقي بدار. بيا و مرا از غُل و زنجيرها با بيعت خويش ابتياع كن. بيا از قفايم بگير و به مرزهاي خودت بسپار. مرا با حلقه ياس كه دستم مي‌كني متحول كن، زير و رويم ساز. مي‌خواهم آدم ديگري شوم. مي‌خواهم بلندم كني و راهم اندازي. تو هماني كه من مي‌خواهم بي‌‌تا‌بي بديل بي‌نظير؛ «رضيتك يا مولاي اماما و هادياً و ولياً و مرشداً لا ابتغي بك بدلاً».[2]
اگر آن پيمان زرين و عهد عتيق نبود كه ديروز در عالم ذر بستيم، كجاي امروز خبراز جستاري عاشقانه بود؟ گفتند به ربوبيت اقرار كنم و گردن بگذارم طاعت تو را آن دم كه پذيرا شدم. لؤلؤ شاهوار ولايت را پيشم به وديعت دادند. چه نفرين شدگانند آنان كه نقض ميثاق كنند. به راستي عاقبتي را برايشان رقم نزده‌اند جز خانه‌هايي كه از آن سعير زبانه مي‌كشد. وقتي عهدت مي‌شكنند كامت تلخ مي‌شود. با هريك نفري كه ابليس از ركابت مي‌ربايد، خيمه‌هاي سپيد سپاهت تنك‌تر مي‌شود. چيست دشواري اين معاهده كه غربال گون خبيث را از طيب تميز مي‌دهد؟ سختي‌اش به تحمل طعنه‌هاست. به قناعت در غناي تو را داشتن و از جرگه غلامانت عزلت نگزيدن. تهمت ديوانگي شنيدن و سنگ طفلان خوردن به خويشتن را پاي تو پير كردن و حيات را وسيلة مواسات تو دانستن ... و سر اين شدايد را تنها آناني درخواهند يافت كه لب به لب مودّت تو تر كرده باشند. (إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا اْلأَلْبابِ الَّذينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْميثاقَ).[3]
كسي كه مي‌انديشد ستودن تو آسودگي دارد، بيايد و از دور ميثمي را بنگرد. بر چكاد دار ابتلا قصيده وصل تو سرودن و مثنوي وصف تو خواندن آسان نيست، خودت مي‌داني... .
حجر الاسود را مي‌شناسم؛ نخست ملكي بود كه مقر به عهد الست آمد تا پروردگارش ميان مخلوقات، امين قرار دهد او را، بدل به سنگي ساختند ساكن در ركن بيت تا حاجيان تجديد قول و قرار نزد او امانت نهند. و اي دل غافل مباش كه امين الله تو در مطاف است ـ همو كه ثقل ميثاقش در تسليم حجر مي‌كني ـ نگاه كن، كعبه تبرك از استلام او مي‌جويد. ديده به خانه دوختي مات صاحبخانه هم باش. دست سوي او فراگير و بركبرياي او تكبير گوي و آن گاه: «امانتي اديتها وميثاقي تعاهد انه لتشهد لي بالموافاة؛[4] امانتم را ادا كردم و ميثاقم را از عهده برآمدم تا گواهي دهي به وفايم».[5]

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. خون ما را قرين خون او كن، (مصباح المتهجد، ص 842).
[2]. مولاي من راضيم به اين كه تو امام و هادي و ولي من و راهنماي من باشي و جايگزيني برايت نمي‌جويم. (مفاتيح الجنان، زيارت سرداب مطهر‌).
[3]. جز اين نيست كه صاحبان خرد تذكر مي‌يابند، همانان كه به عهد خدا وفا مي‌‌كنند و پيمان را نمي‌شكستند. (رعد/19و20).
[4]. جمله‌اي كه مستحب است حجاج هنگام استلام حجر بخوانند.
[5]. ميثاق وسپيده، ص 63- 67 با تلخيص.

 پدیدآونده:سعيد مقدس
 

]]>
ربیع همان بهار است http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1784 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1784 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 ربيع همان بهار است، آغاز روييدن و پايان زمستان . بهار كه مي‌رسد شادابي و نشاط و طراوت همه جا را فرا مي‌گيرد، باد بهاري آدمي و طبيعت را سرزنده و استعدادهاي خفته را شكوفا مي‌كند.


گفت پيغمبر به اصحاب كبار

تن مپوشانيد از باد بهار


ربيع همان بهار است و پيامبر هم، رحمت بر عباد، بهار بر بلاد و مردمان.[1] بهار كه آمد،  ربيع الاول كه آمد و پيامبر صلي الله عليه و آله متولد شد، كنگره‌هاي كاخ سرد كسري شكست و آتش‌كده فارس خاموش شد. هر پيامبري كه آمد بركت را به منزلگاه خود آورد (حضرت عيسي عليه السلام در گهواره فرمود: (وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ )،[2] خدا مرا هر جا كه باشم ماية بركت قرار داد.) اما وقتي خاتم پيامبران و اشرف مخلوقات به زمين قدم نهاد، بركت همه جاي عالم را فرا گرفت.
بهار عالميان كه مبعوث شد، آغاز روييدن شد (رُشداً)[3] و پايان زمستان گمراهي‌ها (وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا)[4] ؛ بر لبه پرتگاه آتش بوديد، خدا شما را به وسيله دين نجات داد). پيامبران مظاهر اسماء الهي‌اند و پيامبر خاتم، برترين مخلوق خدا و برترين مظهر اسم خدا است كه (رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ)[5] است.
پيامبر صلي الله عليه و آله با نسيم‌هاي خوش دعوت خويش، آمد تا به آدمي حيات بخشد (دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ)[6] و استعدادهاي خفته را شكوفا سازد؛ آدمي را از حضيض ذلت به اوج عزت برساند و او را از خشونت، بيابان گردي و وحشي‌گري، به سلوك و ايثار و عبوديت و عرفان رساند.
ربيع همان بهار است و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، همان ربيع و بهار مردمان و خرّمي دوران. آن روز كه متولد شد با خود بركت آورد و آن روز كه با ظهورش رخ مي‌نمايد، اوج روييدن است به گستره تمام عالم؛ هم او كه با عدالت و مهرباني‌اش، ظلم و بيداد بر باد مي‌رود و حقيقت رحمتٌ للعالمينِ نبوي به وسيله حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف عالم گير مي‌شود، اينجاست كه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را رحمت پر وسعت خدايي (رَحمتُ‌‌الله الواسعة) گويند، چون اوست كه آرزوها و اهداف تمام پيامبران و اولياء را با تمام ابعادش در جهان به ظهور مي‌رساند.
با آمدن نهم ربيع الاول، اگرچه حزن شهادت پدر، امام يازدهم رنج كمي نبود و درد و اندوه مظلوميت او جانكاه، اما چون آخرين وصي به امامت رسيد، ولايت جديدي رخ نمود و امامت آخرين وصي كه مژده آمدن و ظهورش، بارها بر زبان مقدس پيامبر عليه السلام و يكا‌يك ائمه عليهم السلام مطرح شده بود، بر شادماني ملائك و اهل معرفت فزود.
اينجاست كه اهل زمين و زمان و آنان كه از معرفت بهره‌اي برده‌اند؛ به قدر بهره‌ خود با او عهد مي‌بندند و با جانان به جان بيعت مي‌كنند.
شيريني عدالت علوي، به وسيلة او چون نسيمي به درون خانه‌‌ها ره مي‌يابد و طراوت علم پيامبر صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام و يكا‌يك ائمه عليهم السلام چون صادق آل محمد عليه السلام و عالم آل محمد عليه السلام و بيست و هفت شعبه علم، به وسيله او رخ مي‌نمايد.
ربيع همان بهار است كه حتماً خواهد آمد؛ سردي زمستان، هيچ وقت ترا از آمدن بهار مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نا اميد نكند زيرا فقط نادانان با ديدن برف و سرما مي‌پندارند كه بهار نمي‌آيد، آنان كه به خاطر لجبازي با پرستوها و چلچله‌ها، تمام وعده‌هاي الهي را انكار مي‌كنند و خود را نسبت به وعده‌ الهي[7] به غفلت مي‌زنند.[8]
براي آمدن بهار بايد مهيا بود. بهار را شما نمي‌آوريد ولي تسلط و سلطه حضرت مهدي صلي الله عليه و آله، زمينه ساز مي‌طلبد: «يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي سلطانه».[9] براي آنكه حضرت بتواند بهاري بودن را به عالم عرضه كند و جهان را پر از عدالت و خوبي كند، بايستي ياراني در همين فصل زمستان، خود را براي همراهي و مبارزه با بدي‌ها و سردي‌ها مهيّا كنند.




--------------------------------------------------------------------------------

1 . نهج‌البلاغه، خطبه 11.
2. مريم/31.
3. كهف/66.
4. آل عمران/103.
5. انبياء/ 107.
6 . انفال/ 24.
7. آيات متعددي كه وعده ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، را داده‌اند؛ نظير، انبياء/105، قصص/5، نور/55 و ... .
8. در طول تاريخ هميشه افرادي بوده‌اند كه حق را ناديده گرفته و خود را به ناداني مي‌زدند، نظير اكبر گنجي كه با لجاجت با انقلاب و ولايت فقيه، اصل مهدويت را انكار مي‌كند. گرچه سخنان واهي او نظير سخنان ديگر مغرضان، هميشه توسط عالمان و آگاهان پاسخ داده شده است و نيازي به تكرار دوباره آن نيست.
9. سنن ابن ماجة، ج9، ص519.

]]>
آخرين لحظات و آغازين ساعات http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1783 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1783 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:53:16

(حكايتي از لحظات پاياني زندگي امام عسكري عليه السلام)

 ابو الاديان، خادم امام حسن عسكرى علیه السلام ، مي‌گويد: من نامه‏هاى حضرتش را به شهرها مي‌بردم. در بيماري‌اي كه به وفاتش منجر شد به خدمتش رسيدم. نامه‏هايى نوشت و فرمود: «اين‌ها را گرفته و به اين شهرها برو. سفرت پانزده روز به طول مي‌انجامد. چون روز آخر وارد سامره شدي، صداى شيون را از خانه من مي‌شنوى و خواهى ديد كه مرا غسل مي‌دهند.»

گفتم: «آقا! بعد از رحلت شما چه كسى جانشين شما خواهد بود؟» فرمود: «آن كس كه پاسخ نامه‏هاى مرا از تو طلب كند.» گفتم: «بيشتر توضيح دهيد.» فرمود: «آن كس كه بر من نماز مي‌گزارد.» گفتم: «بيشتر بفرماييد.» گفت: «هر كس خبر داد كه در انبان چيست، او قائم و جانشين من است.» در اينجا هيبت آقا مرا گرفت كه سؤال كنم در انبان چيست.

بدين گونه نامه‏ها را برداشتم و به شهرهايي كه فرموده بود بردم و جواب‌هاى آنها را گرفتم. روز پانزدهم وارد سامره شدم و همان‌طور كه فرموده بود، ديدم صداى شيون و ناله از خانه حضرت بلند است و برادرش جعفر بن على (جعفر كذاب) كنار درب خانه ايستاده است و شيعيان اطراف او را گرفته‌اند و در مرگ آن حضرت، به او تسليت و به خاطر مقام امامت به او تهنيت مي‌گويند.

پيش خود گفتم: «اگر اين امام باشد، منصب امامت از ميان رفته است.» زيرا من او را مي‌شناختم و مي‌دانستم كه شراب مي‌خورد و با قماربازى و ساز و ضرب، سر و كار دارد! ولى براى امتحان پيش او رفتم و مثل ديگران به او تسليت و تهنيت گفتم. ولى او چيزى از من نخواست. آنگاه عقيد، غلام امام حسن عسكرى علیه السلام  آمد و به او گفت: «آقا! برادرت را كفن كردند. برخيز و بر او نماز بگذار.» جعفر در حالى كه شيعيان هم اطراف‏ او را گرفته بودند وارد خانه شد. وقتى آماده نماز شديم، ديدم، همين كه جعفر خواست تكبير بگويد، كودك گندم‌گونى كه موى سرش سياه و كوتاه و ميان دندانهايش باز بود بيرون آمد و رداى جعفر را كشيد و گفت: «عمو! كنار برو كه من در نماز گزاردن بر پدرم از تو سزاوارترم.» جعفر عقب رفت و رنگش تغيير كرد. كودك هم جلو ايستاد و بر امام نماز گزارد و آن حضرت را كنار قبر پدرش، امام على النقى علیه السلام  دفن كردند.

آنگاه همان كودك، به من رو كرد و گفت: «جواب‌هاى نامه‏ها را بياور!» من هم آنها را به او دادم و پيش خود گفتم: «اين دو علامت، يكى نماز گزاردن بر حضرت و ديگري مطالبه جواب نامه‏ها ظاهر شد.»

آنگاه به سراغ جعفر رفتم و ديدم در مرگ برادرش ناله مي‌كند. در آن موقع كسي آمد و به او گفت: «آن كودك، كه بود؟ اگر ادعا دارد كه پسر امام است، لازم است كه از وى دليل بخواهيد.» جعفر گفت: «بخدا قسم، من تاكنون او را نديده بودم و نشناختم.»

در همان زمان، جمعى از قم آمدند و سراغ امام حسن عسكرى علیه السلام  را گرفتند. به آنها گفتند: «حضرت رحلت فرمود». پرسيدند: «پس جانشين او كيست؟» مردم اشاره به جعفر كردند و گفتند: «اين است.»

آنها هم آمدند، سلام كردند و او را در مرگ برادرش تسليت و امامتش را تبريك گفتند. سپس گفتند: «نامه‏ها و اموالى نزد ما هست، بفرماييد كه نامه‏ها از كيست و اموال چقدر است؟!» جعفر از جا برخاست و در حالى كه دامن خود را مى ‏تكانيد گفت: «اينها از ما مي‌خواهند كه غيب بدانيم!»

در اين وقت، خادمى از اندرون آمد و گفت: «شما نامه فلانى و فلانى را آورده‏ايد و انبانى داريد كه هزار دينار در آن است و سكه ده دينار آن صاف شده است.» آنها هم نامه‏ها و اموال را به آن خادم دادند و گفتند: «كسى كه تو را فرستاده، امام است،»

چون جعفر اين ماجرا را ديد، پيش معتمد خليفه رفت و جريان را براي او نقل كرد. معتمد هم خدمتكاران خود را فرستاد. آنها صيقل، كنيز امام حسن عسكرى علیه السلام  را آوردند و كودك را از او مطالبه كردند. صيقل، وجود كودك را منكر شد و گفت: «من آبستن هستم و هنوز وضع حمل نكرده‏ام.» اين را بدين جهت گفت تا امر آن كودك را پوشيده دارد.

سپس صيقل را به ابن ابى شوارب قاضى سپردند (كه نزد وى بسر برد تا وضع او روشن شود)؛ ولى در همان ايام، از يك طرف عبيداله بن يحيى بن خاقان (وزير) مرد، و از طرفى، صاحب الزنج در بصره قيام كرد و آنها مشغول به اين امور شدند و از نگهدارى صيقل، كنيز امام حسن عسكرى علیه السلام  (مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ) غفلت نمودند و او از شر آنها آسوده گشت.[1]

----------------------------------------

1 . كمال‌الدين و تمام النعمة، ج2، ص 475؛ ترجمه حديث از علي دواني.

]]>
اولين و آخرين وصي http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1782 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1782 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:53:16 در منابع روايي ما، اوصاف زيادي از منجي بشريت، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف آمده است كه در پاره‌اي از آنها براي تقريب به ذهن، صفات و شرايط ايشان را مشابه صفات و شرايط ساير انبيا و اوليا معرفي كرده‌اند. مرور اين روايات، انگيزه‌اي است براي اين‌كه شباهت‌هاي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با هر يك از آن بزرگواران را با دقت بيشتري بررسي نماييم و از اين راه بتوانيم شناخت بهتري درباره آن حضرت پيدا كنيم و به اين حقيقت دست يابيم كه آن‌چه خوبان همه دارند، تو يكجا داري.
امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: سرور ما، قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف به هنگام ظهور بر ديوار كعبه تكيه مي‌زند و مي‌فرمايد: «اي مردم عالم! هر كه بخواهد ابراهيم عليه السلام و اسماعيل عليه السلام را نظاره كند من همان ابراهيم و اسماعيلم ... هر كه مي‌خواهد محمد صلي الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين عليه السلام را ببيند، من همان محمد و اميرالمؤمنينم كه درود خدا بر آنها باد! هر كس طالب ديدار حسن عليه السلام و حسين عليه السلام است، من حسن و حسينم؛ هر كه بخواهد امامان معصوم عليهم السلام را ملاقات نمايد، من همان امامان معصومم».[1]
در بين اهل بيت عليهم السلام، شباهت امام اول و آخر قابل توجه است و از اين ميان، سه ويژگي زهد، علم و شجاعت در اين دو امام، برجسته‌تر است.
1. زهد
امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به سيره و سنّت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم عمل نموده و به شيوة اميرالمؤمنين عليه السلام زندگي مي‌كند».[2] در ضمن روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «وقتي قائم ما اهل بيت عليهم السلام بپا خيزد لباس‌هاي علي عليه السلام را در بر مي‌كند و روش او را پيش مي‌گيرد».[3]
درباره زهد امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، رواياتي داريم كه حاكي از آن است كه دوران ظهور، براي آن حضرت و ياران خاص ايشان چيزي جز بيداري شب‌ها و گشت و گذار و فعاليت روزها و پوشيدن جامة زبر و خوردن غذاي سخت نخواهد بود.
2. علم
در كتاب دارالسلام روايت شده كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود: «يا كميل ما من علم إلّا و أنا أفتحُه و ما من شيءٍ إلاّ و القائم يَختمه؛ اي كميل! هيچ علمي نيست مگر اين كه من افتتاح‌كنندة آن مي‌باشم و هيچ چيزي نيست مگر اين كه قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف آن را به پايان مي‌رساند و خاتمه مي‌دهد». صاحب كتاب مكيال المكارم مي‌فرمايد: «منظور از «چيز» در اين روايت، يا علم است به قرينة اول حديث و يا تمام كمالات و اخلاق نيك و علوم و معارف حقّه است كه ساير امامان، بعضي از آنها را به مقتضاي صلاح زمان خودشان آشكار كرده‌اند، ولي حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف همه آنها را آشكار مي‌كند؛ پس با ظهورش، همة فضايل آشكار مي‌گردد».[4]
امام علي عليه السلام در وصف دانش مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌فرمايد: «زره دانش بر تن دارد و با توجه و معرفت كامل، آن را فراگرفته است. حكمت گمشدة اوست كه همواره در جست و جوي آن مي‌باشد»،[5] و اين يك شباهت مهم ميان آخرين امام و باب مدينة العلم نبوي است كه از هر باب علمي كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم براي وي گشود، هزاران باب علم گشوده مي‌شد.
3. شجاعت
در وصف شجاعت امام علي عليه السلام و حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف روايات بسياري وارد شده است. شجاعت اميرالمؤمنين عليه السلام در صدر اسلام، زمينه‌ساز تشكيل حكومت اسلامي بود، و شجاعت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز در آخرالزمان به تشكيل حكومت جهاني اسلام منجر خواهد شد. ضربت حضرت علي عليه السلام در جنگ خندق بر عمرو بن‌عبدود كه نماينده احزاب در مقابل اسلام بود، موجب پيروزي اسلام بر تمام كفر گشت، و با ظهور مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز تمام اسلام بر تمام كفر پيروز خواهد شد، چرا كه: «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»[6] خداوند نور خود را تمام مي‌كند و گسترة نور حقيقتي را كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم آغاز و اميرالمؤمنين عليه السلام تثبيت كرد، با وجود و ظهور مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تمام و كامل مي‌نمايد، هر چند كه كافران از آن اكراه داشته باشند.
امام علي عليه السلام به هنگام فتح مكه، بت‌هاي آويخته شده در كنار و داخل كعبه را كه مدّتي طولاني مورد عبادت مردم بود، به كمك پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شكست و نابود كرد و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در آن‌جا آية شريفة «جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً»[7] را قرائت نمود كه در روايات آمده است، اين آية شريفه به قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نظر دارد و ظهور حضرت در حقيقت، تأويل و مصداق تمام معناي آيه است.
يكي از ويژگي‌هاي آن بزرگواران اين است كه در راه خداوند و اجراي اوامر الهي از هيچ كس باك ندارند  و در اجراي عدل، قاطعانه و طبق موازين الهي رفتار مي‌كنند. همين ويژگي اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه باعث شد با وجود آن كه مردم، خودشان براي بيعت به سمت حضرت هجوم بردند و به شدت خواستار به دست گرفتن حكومت توسط ايشان بودند و از ظلم و جور و بي‌عدالتي‌هاي موجود، خسته و گريزان بودند، با اين حال پس از مشاهده قاطعيّت و شجاعت حضرت، در بازپس‌گيري اموال نامشروع و اجراي مساوات بين تمام مسلمانان و در نظر نگرفتن امتيازهاي قومي و قبيله‌اي، دريافتند كه در حكومت عدل علي عليه السلام جايي براي برآوردن هوي و هوس‌هاي نفساني و پاسخ به حرص و طمع نامحدود نفس امّاره وجود ندارد و به همين دليل صف خود را از حضرت جدا كردند و بلكه مقابل آن حضرت، صف‌بندي نمودند.
امام علي عليه السلام درباره دوران ظهور نيز همين هشدار را مي‌دهد و اين شباهت را بيان مي‌نمايد؛ ايشان در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «دربارة آن‌چه كه بايد باشد، شتاب نكنيد و آن‌چه را كه در آينده بايد بيايد دير مشماريد، چه بسا كسي براي رسيدن به چيزي شتاب مي‌كند، اما وقتي به آن رسيد، دوست مي‌دارد كه اي كاش آن را نمي‌ديد و چه نزديك است امروزِ ما به فردايي كه سپيد آن آشكار شد. اي مردم! اينك ما در آستانه تحقق وعده‌هاي داده شده و نزديكي طلوع آن چيزهايي كه بر شما پوشيده و ابهام‌آميز است قرار داريم».[8] آن حضرت در خطبه‌اي ديگر در وصف سيره امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌فرمايد: «او خواسته‌ها را تابع هدايت وحي مي‌كند، هنگامي كه مردم، هدايت را تابع هوس‌هاي خويش قرار مي‌دهند... آگاه باشيد فردايي كه شما را از آن هيچ شناختي نيست، زمامداري حاكميت پيدا مي‌كند كه غير از خاندان حكومت‌هاي امروزي است؛ او عمّال و كارگزاران حكومت‌ها را بر اعمال بدشان كيفر خواهد داد. زمين، ميوه‌هاي دل خود (معادن طلا و نقره) را براي او بيرون مي‌ريزد و كليدهايش را به او مي‌سپارد. او روش عادلانه و حكومت حق را به شما مي‌نماياند و كتاب خدا و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را كه تا آن روز متروك ماندند، زنده مي‌كند».[9] روشن است كه انجام چنين كار بزرگي، شجاعت و نيز علم بسيار مي‌طلبد.
اين نيز يكي از وجوه تشابه اين دو امام است كه مردم بايد خود به درماندگي برسند و پس از تجربة حكومت‌هاي ديگر به ناكار آمدي حكومت‌هاي غير ديني و غير مشروع پي برند و خواستار حكومت ولايي خليفة الله باشند.
آنچه براي اميرالمؤمنين عليه السلام نماد شجاعت و ابزار مبارزه با كفر، شرك، ظلم و نفاق شناخته مي‌شود، شمشير ذوالفقار است كه طبق برخي روايات، هديه‌اي از جانب پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم بوده است. در روايات ديگري آمده است كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز با همين شمشير قيام كرده و ريشة كفر، شرك، ظلم و نفاق را به وسيلة آن قطع مي‌نمايد.[10]
آن‌چه بيان شد، بيان مهم‌ترين شباهت‌هاي اين دو امام بود و إلّا شباهت‌هاي كمالي و اخلاقي اين دو بزرگوار بيش از اين‌ها است، چرا كه «كُلُّهم نورٌ واحدٌ».
به اميد روزي كه فرزند علي، امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، علي‌گونه قيام كند و عدل علوي را در ديدگان همه به تجلي بگذارد.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. امام صادق عليه السلام: «و سيدنا القائم مسند ظهره إلي الكعبة و يقول: يا معشر الخلائق ألاومن أراد أن ينظر إلي ابراهيم و اسماعيل و فها أنا ذا ابراهيم و اسماعيل ... ألاومن أراد أن ينظر إلي الأئمة فها أنا ذا الأئمة»؛ بحارالانوار، علامه مجلسي، ج53، ص9.
[2]. امام صادق عليه السلام: «يسير بسيرة رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و لا يعيش إلا عيش أميرالمؤمنين عليه السلام»؛ الغيبة، شيخ طوسي، ص277.
[3]. اصول كافي، كليني، ج1، ص411.
[4]. مكيال المكارم، ج1، ص159-158.
[5]. نهج البلاغه، ترجمه دشتي، خطبه 182.
[6]. صف/8.
[7]. اسراء/81.
[8]. نهج البلاغه، ترجمه دشتي، خطبة 150.
[9]. همان، خطبه138.
[10]. ر.ك: فرهنگ‌نامه مهدويت، خدامراد سليميان، ذيل واژه ذوالفقار، صص19-189.
پدیدآونده:زهرا صفاري زاده

]]>
امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در خطبه غدير http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1781 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1781 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:53:16 در خطبۀ غدير(سخنراني پيامبر  صلي الله عليه و آله و سلم در معرفي امام علي عليه السلام) به حضرت بقية الله الأعظم، توجه خاصي شده است.
خبر دادن از مهدي موعود براي آن مردمي كه قبول ولايت امير المؤمنين عليه السلام برايشان سنگين بود، بيانگر آينده نگري اسلام و برنامة بلندمدت دين الهي براي مسلمين است. اگرچه برخي با آنكه آن روز با علي بن ابي طالب عليه السلامبيعت كردند؛ پيمان شكسنتد . ولي حقايق در طول زمان براي نسل‌ها روشن گشت، و از‌ آنجا كه كارها به دست خداوند است، روزي امر اهل بيت عليهم السلام ظاهر خواهد شد. آن روز، جهان به دست جانشينان واقعي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سپرده مي‌شود و انتقام آنچه در طول قرنها بر ايشان رفته است، گرفته خواهد شد.
لازم به ذكر است كه اعلام اين مطالب در غدير، يك پيشگويي و اِخبار از غيب نيز به شمار مي‌آيد.
در خطبۀ غدير، 25 جمله دربارة حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  آمده است كه آنها را تحت 6 عنوان مي‌توان خلاصه كرد:
الف: بشارت به آمدن او: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در اين باره مي‌فرمايد: «او كسي است كه همة پيشينيان به آمدن او بشارت داده‌اند.»[1]
ب: خاتميت او: يعني امامت در امامان تعيين شده، اتصال دارد و منقطع نمي­گردد تا زماني كه به دست خاتم و آخرين آنان كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  است، برسد.
ج: مقام و منزلت او: در اين باره دو جهت ذكر شده است:
1. فضائل و مناقب او:
- او «انتخاب شدة خداوند» و «هدايت يافته» و «كمك شده» است.
- نور از جانب خداوند در او قرار داده شده و نوري نيست مگر با او، و حقي نيست جز با او.
2. مقام و شأن اجتماعي او:
- او ولي خدا در زمين و حكم كنندة خدا در ميان خلق است.
- كارها به او سپرده شده و او امين خداوند بر سِرّ و آشكار الهي است.
- او ياري كنندة دين خدا است.
- او هر صاحب فضلي را به قدر فضلش و هر صاحب جهلي را به قدر جهلش نشانه مي‌دهد.
د: علم او: اين مسأله را نيز از دو بعد مي­توان در خطبۀ غدير به دست آورد:
1. او وارث هر علمي است و علمش به همه چيز احاطه دارد.
2. علم او به درياي عميق علم الهي اتصال دارد.
هـ : قيام او: در دو مورد از خطبة غدير، كلمة «القائم المهدي» بكار رفته و بعد از آن به قدرت مطلقه و تمام عيار حضرت بقية الله الأعظم ـ ارواحنا فداه ـ اشاره شده كه از جانب الهي به او عطا گرديده است و هيچ قدرتي طاقت برابري با او را ندارد.
اين موضوع از سه جنبه مطرح شده است:
1. كسي بر او غالب يا عليه او كمك نمي شود و او همۀ قلعه‌هاي محكم را فتح مي‌كند.
2. او بر همۀ اديان و بر همۀ گروه‌هاي شرك غالب مي‌شود و آنان را هدايت مي‌كند و يا (متعصبان را) نابود مي­كند.
3. خداوند همة آبادي‌ها و شهرهاي جهان را تحت تصرف حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  در مي‌آورد.
و: انتقام او: در قسمتي از خطبة غدير به اين مسأله تصريح شده است كه اگر چه حق اهل بيت عليهم السلام و شيعيانشان در طول تاريخ توسط ظالمين پايمال شده است، ولي منتقمي خواهد آمد و گذشته از عذاب اُخروي، در همين جهان دل دوستان را با گرفتن انتقام از دشمنان، مسرور خواهد كرد. اين نكته در قالب سه جمله آمده است:
1. او حق خداوند و هر حق را كه به اهل بيت عليهم السلام مرتبط شود، خواهد گرفت.
2. او انتقام هر خون به ناحق ريختۀ اولياء خدا را خواهد گرفت.
3. او از تمام ظالمان عالم، انتقام خواهد گرفت.
در بخش ششم خطبه نيز سه موضوع ذكر شده است:
1. نورانيت ونسل نوراني حضرت: آنجا كه مي‌فرمايد: «نور از طرف خداوند در من، و سپس در علي عليه السلام و نسل او تا مهدي قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف  قرار داده شده است».
2. گرفتن حقوق اهل بيت به دست حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «مهدي، حق خداوند و هر حقّي را كه براي ماست خواهد گرفت».
3. اختيار مطلق زمين به دست حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «هيچ سرزمين آبادي نيست مگر آنكه خداوند تا روز قيامت اهل آن را به خاطر تكذيبشان هلاك مي‌كند، و آن را در اختيار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  قرار مي‌دهد».
در بخش هشتم خطبه سه موضوع ديگر ذكر شده است:
1. خاتميت آن حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «خاتم امامان مهدي قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف ، از ما است».
2. غلبة او بر همة اديان، آنجا كه مي‌فرمايد: «اوست غالب بر أديان، منتقم از ظالمين فاتح قلعه ها، غالب بر مشركين، منتقم خونهاي به ناحق ريخته، كمك كنندة دين خدا، سرچشمه گرفته از دريايي عميق، نشانه دهنده به افراد در حد خودشان، وارث علوم محكم كنندة آيات الهي».
3. بشارت به او، آنجا كه مي‌فرمايد: «اوست كه كارها به دست او سپرده شده و گذشتگان به او بشارت داده‌اند، و او ست حجت باقي خداوند، و وليِّ او در زمين و امانتدار او بر سرّ و آشكار».

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. خطبه غدير؛ احتجاج طبرسي،ج1،ص66 .
پدیدآونده: محمد باقر انصاريان

]]>
امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در خطبه غدير http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1780 http://mahdi313.com/index.html?pg=articles&id=1780 ]]> Thu, 01 Jan 1970 03:30:00 در خطبۀ غدير(سخنراني پيامبر  صلي الله عليه و آله و سلم در معرفي امام علي عليه السلام) به حضرت بقية الله الأعظم، توجه خاصي شده است.
خبر دادن از مهدي موعود براي آن مردمي كه قبول ولايت امير المؤمنين عليه السلام برايشان سنگين بود، بيانگر آينده نگري اسلام و برنامة بلندمدت دين الهي براي مسلمين است. اگرچه برخي با آنكه آن روز با علي بن ابي طالب عليه السلامبيعت كردند؛ پيمان شكسنتد . ولي حقايق در طول زمان براي نسل‌ها روشن گشت، و از‌ آنجا كه كارها به دست خداوند است، روزي امر اهل بيت عليهم السلام ظاهر خواهد شد. آن روز، جهان به دست جانشينان واقعي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سپرده مي‌شود و انتقام آنچه در طول قرنها بر ايشان رفته است، گرفته خواهد شد.
لازم به ذكر است كه اعلام اين مطالب در غدير، يك پيشگويي و اِخبار از غيب نيز به شمار مي‌آيد.
در خطبۀ غدير، 25 جمله دربارة حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  آمده است كه آنها را تحت 6 عنوان مي‌توان خلاصه كرد:
الف: بشارت به آمدن او: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در اين باره مي‌فرمايد: «او كسي است كه همة پيشينيان به آمدن او بشارت داده‌اند.»[1]
ب: خاتميت او: يعني امامت در امامان تعيين شده، اتصال دارد و منقطع نمي­گردد تا زماني كه به دست خاتم و آخرين آنان كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  است، برسد.
ج: مقام و منزلت او: در اين باره دو جهت ذكر شده است:
1. فضائل و مناقب او:
- او «انتخاب شدة خداوند» و «هدايت يافته» و «كمك شده» است.
- نور از جانب خداوند در او قرار داده شده و نوري نيست مگر با او، و حقي نيست جز با او.
2. مقام و شأن اجتماعي او:
- او ولي خدا در زمين و حكم كنندة خدا در ميان خلق است.
- كارها به او سپرده شده و او امين خداوند بر سِرّ و آشكار الهي است.
- او ياري كنندة دين خدا است.
- او هر صاحب فضلي را به قدر فضلش و هر صاحب جهلي را به قدر جهلش نشانه مي‌دهد.
د: علم او: اين مسأله را نيز از دو بعد مي­توان در خطبۀ غدير به دست آورد:
1. او وارث هر علمي است و علمش به همه چيز احاطه دارد.
2. علم او به درياي عميق علم الهي اتصال دارد.
هـ : قيام او: در دو مورد از خطبة غدير، كلمة «القائم المهدي» بكار رفته و بعد از آن به قدرت مطلقه و تمام عيار حضرت بقية الله الأعظم ـ ارواحنا فداه ـ اشاره شده كه از جانب الهي به او عطا گرديده است و هيچ قدرتي طاقت برابري با او را ندارد.
اين موضوع از سه جنبه مطرح شده است:
1. كسي بر او غالب يا عليه او كمك نمي شود و او همۀ قلعه‌هاي محكم را فتح مي‌كند.
2. او بر همۀ اديان و بر همۀ گروه‌هاي شرك غالب مي‌شود و آنان را هدايت مي‌كند و يا (متعصبان را) نابود مي­كند.
3. خداوند همة آبادي‌ها و شهرهاي جهان را تحت تصرف حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  در مي‌آورد.
و: انتقام او: در قسمتي از خطبة غدير به اين مسأله تصريح شده است كه اگر چه حق اهل بيت عليهم السلام و شيعيانشان در طول تاريخ توسط ظالمين پايمال شده است، ولي منتقمي خواهد آمد و گذشته از عذاب اُخروي، در همين جهان دل دوستان را با گرفتن انتقام از دشمنان، مسرور خواهد كرد. اين نكته در قالب سه جمله آمده است:
1. او حق خداوند و هر حق را كه به اهل بيت عليهم السلام مرتبط شود، خواهد گرفت.
2. او انتقام هر خون به ناحق ريختۀ اولياء خدا را خواهد گرفت.
3. او از تمام ظالمان عالم، انتقام خواهد گرفت.
در بخش ششم خطبه نيز سه موضوع ذكر شده است:
1. نورانيت ونسل نوراني حضرت: آنجا كه مي‌فرمايد: «نور از طرف خداوند در من، و سپس در علي عليه السلام و نسل او تا مهدي قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف  قرار داده شده است».
2. گرفتن حقوق اهل بيت به دست حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «مهدي، حق خداوند و هر حقّي را كه براي ماست خواهد گرفت».
3. اختيار مطلق زمين به دست حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «هيچ سرزمين آبادي نيست مگر آنكه خداوند تا روز قيامت اهل آن را به خاطر تكذيبشان هلاك مي‌كند، و آن را در اختيار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  قرار مي‌دهد».
در بخش هشتم خطبه سه موضوع ديگر ذكر شده است:
1. خاتميت آن حضرت، آنجا كه مي‌فرمايد: «خاتم امامان مهدي قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف ، از ما است».
2. غلبة او بر همة اديان، آنجا كه مي‌فرمايد: «اوست غالب بر أديان، منتقم از ظالمين فاتح قلعه ها، غالب بر مشركين، منتقم خونهاي به ناحق ريخته، كمك كنندة دين خدا، سرچشمه گرفته از دريايي عميق، نشانه دهنده به افراد در حد خودشان، وارث علوم محكم كنندة آيات الهي».
3. بشارت به او، آنجا كه مي‌فرمايد: «اوست كه كارها به دست او سپرده شده و گذشتگان به او بشارت داده‌اند، و او ست حجت باقي خداوند، و وليِّ او در زمين و امانتدار او بر سرّ و آشكار».

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. خطبه غدير؛ احتجاج طبرسي،ج1،ص66 .
پدیدآونده: محمد باقر انصاريان

]]>