مرکز مجازی مهدویت

پيوند «حركت» و «انتظار»

مقدمه:

    ارتباط دو سويه‌اى ميان حركت وانتظار موجود است. پيش از اين درباره پيوستگى انتظار به «حركت» سخن گفتيم و هم اكنون از وابستگى «حركت» به «انتظار» سخن خواهيم گفت.

اقدام انقلابى

«اقدام انقلابى» آميزه‌اى از تخريب و ساختن است؛ از اين رو با چالش، مقاومت و سختى همراه است. اگر انقلاب، فقط ساختن بود ـ بى هيچ انهدامى ـ نياز به اين همه زمت و تلاش نبود. چون انهدام بر رژيم سياسى فاسدِ موجود وارد مى‌شود؛ در نتيجه با سختى‌هاى فراوانى همراه است. زيرا هر رژيمى، بهره بردارانى دارد كه از آن نفع مى‌برند و دفاع مى‌كنند.

  دعوت به توحيد، يك دعوت انقلابى است؛ از اين رو چنين دعوتى با «جهاد و جنگ» همراه است:(وقاتلوهم حتّى لا تكون فتنة ويكون الدّين كلّه للّه) [1]؛ «و با آنان بجنگيد تا فتنه‌اى بر جاى نماند و دين يكسره از آن خداى گردد«.

  بدون از ميان برداشتن فتنه‌ها و موانع بزرگى كه بهرهوران رژيم سياسى شرك آلود ايجاد كرده اند، امكان ندارد دعوت به توحيد راهى به زندگى مردم بگشايد. از طرف ديگر، از ميان برداشتن فتنه نيز بدون جهاد و مبارزه، امكان پذير نيست؛ زيرا توحيد (نظام توحيدى) در خلأ سياسى و اجتماعى استقرار نمى يابد؛ بلكه جايگزين شرك مى‌شود و دعوت به خدا، جز با نابودى شرك صورت نمى پذيرد.

بهاى اقدام انقلابى

  برپا دارندگان شرك و رهبران آن، از تمام توان خود براى مبارزه با حركت توحيدى و برانگيختن فتنه‌ها و ايجاد موانع در مسير دعوتگران به خدا، بهره مى‌برند. دعوت به توحيد نيازمند از بين بردن تمام اين فتنه‌ها و رويارويى با همه اين موانع ومبارزه با رژيم شرك است.رويارويى با موانع و مبارزه با كيان شرك، هزينه جانى ومالى زيادى به دعوتگران به سوى خداى تعالى و نزديكان آنان تحميل مى‌كند و خسارت‌هاى سنگينى را در پى دارد.

تكليف به حركت

  قرآن با توجّه به اين عوامل، در تكليف مردم به حركت، اهتمام ويژه‌اى نشان داده است. اگر اين رنج‌ها و مشقّت‌ها در حركت توحيدى نبود، اين همه تأكيد وجهى نداشت:

(قوموا لِلّه قانتين) [2]؛ «خاضعانه براى خدا به پاخيزيد».

 (وَأمُر بالمعروف وَانْهَ عن المنكر واصْبِرْ على ما اصابكَ) [3]؛ «به كار پسنديده وادار واز كار ناپسند بازدار وبر آسيبى كه بر تو وارد آيد شكيبا باش».

(فَاسْتَقِمْ كَما اُمِرتَ) [4]؛ «پس همان گونه كه دستور يافته‌اى ايستادگى كن».

(اُدع الى سبيلِ ربِّكَ) [5]؛ «به راه پروردگارت دعوت كن».

 (اِقْرأ باسم ربّكَ) [6]؛ «به نام پروردگارت بخوان»».

 (جاهد الكفّار والمنافقين) [7]؛ «با كافران ومنافقان جهاد كن».

 (وَ جاهِدُوا فى سبيل اللّهِ)[8] ؛ «ودر راه خدا جهاد كنيد

 (اِنفروا خِفافاً وثقالاً وَجاهِدوا باَموالكم وانفسكم فى سبيل اللّهِ) [9]؛ «سبكبار و گران بار بسيج شويد وبا مال وجانتان در راه خدا جهاد كنيد».

(وَاقتلوهم حيث ثقفتموهم) [10]0؛ «و هر كجا به ايشان دست يافتيد، آنان را بكشيد».

(وَ قاتِلوا فى سبيلِ اللّهِ الذينَ يُقاتلونكم) [11]؛ «و در راه خدا با كسانى كه با شما مى‌جنگند، بجنگيد».

 (و قاتلوهم حتّى لا تكون فتنةٌ) [12]؛ «و با آنان بجنگيد تا فتنه‌اى بر جاى نماند».

  تمام اينها آموزه‌هاى انقلابى در راستاى تغيير وضع موجود و نشاندن توحيد به جاى شرك و از بين بردن فتنه‌ها ورفع موانع از مسير دعوت به سوى خداوند است.

ضعف انسان

  انسان از انجام چنين مسؤوليّت دشوارى، احساس ناتوانى مى‌كند و در وجود خود، قدرتى براى رويارويى با تمام اين موانع ومشكلات نمى يابد. نبرد بين دو جبهه توحيد و شرك، شديد و ويرانگراست؛ از اين رو انسان به تنهايى يا با كمى مؤمنان، در برخورد با اين جبهه، احساس ضعف كرده و چنين كاستى را مى‌پذيرد واز رودررويى عقب نشينى مى‌كند؛ مگر آنكه خداى تعالى او را حفظ كند.

  پذيرش عوامل ضعف در نفس انسان، نخستين مشكلى است كه فعّالان در راه خدا با آن مواجه اند. اين ضعف به شكل هراس از طاغوت ودستياران او، درماندگى از ادامه راه، يأس از سودمندى استمرار آن، عافيت جويى و راحت طلبى و يا تمامى اين عوامل بروز مى‌كند و آنان كه از ادامه مسير ناتوانند و در راه مى‌مانند، فراوان هستند.

رهايى از سقوط

  در اينجا بايسته است از اسباب و عواملى كه ما را در طىّ اين مسير، از سقوط حفظ مى‌كند و از وسوسه‌هاى شيطانى وضعف درونى خودمان باز مى‌دارد، سخن بگوييم. وسايل حفظ و مصونيّت در زندگى فعالان بسيار است. مهم ترين آنها چهار عامل است كه قرآن كريم از آنها ياد كرده است: 1. استعانت از صبر و صلاة؛ 2. ولا؛ 3. ميراث؛ 4. انتظار.

عوامل رستگارى

يك. استعانت از صبر و صلاة (نماز وروزه)

  خداى تعالى مى‌فرمايد: (استعينوا بالصّبر والصّلوة)[13] ؛ «از شكيبايى و نماز يارى جوييد» و (يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر والصّلوة)[14] ؛ «اى مؤمنان! از شكيبايى و نماز يارى جوييد».

  خداوند در سوره «هود»، قلب رسولش را در وسط ميدان كارزار با سران شرك در جزيرة العرب با بيان قصّه مسير توحيد، نيرو مى‌بخشد و بعد از بررسى اجمالى اين مسير طولانى، به وى مى‌فرمايد: (فاستقم كما اُمِرْتَ ومَنْ تاب مَعَكَ ولا تَطْغَوْا انّه بما تعملون بصير ولا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسّكم النّار وما لكم من دون اللّهِ من اولياء ثمّ لا تنصرون واقم الصلوة طَرَفَىِ النَّهار وزلفاً من اللّيل انّ الحسنات يذهبن السيّئات ذلك ذكرى للذّاكرين واصبر فانّ اللّهَ لا يُضيعُ اَجْرَ الْمحسنين)[15]؛

«پس همان گونه كه دستور يافته اى، ايستادگى كن و [همين طور] هر كه با تو توبه كرده است. و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مى‌دهيد بينا است. به كسانى كه ستم كرده اند، متمايل مشويد كه آتش[دوزخ] به شما مى‌رسد، ودر برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود، و سرانجام يارى نخواهيد شد. و در دو طرف روز[اوّل و آخر آن] و نخستين ساعات شب، نماز را برپا دار؛ زيرا خوبى‌ها بدى‌ها را نيست مى‌كند. اين براى پندگيرندگان پندى است وشكيبا باش كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى گرداند».

  صبر، پايدارى براساس سنّت‌هاى الهى است وجنگ به موجب اين سنّت‌ها به وجود مى‌آيد. آن كه دوست دارد پيروز اين نبرد باشد، به ناچار بايد اين سنّت‌ها را بشناسد و بر آنها پايدارى ورزد و با قدرتى هم تراز به مقابله با آنها برخيزد. اين مقابله نيز خود از سنّت‌هاى الهى است.

  مهيّا كردن نيرويى هم تراز با قدرت دشمن در صحنه نبرد، يا در ميدان سياست يا تبليغات و... جزئى از صبر و پايدارى است.

  صبر و شكيبايى، بدين معنا نيست كه انسان دشمنش را تحمّل كند؛ بلكه به معناى مقاومت وپايدارى در مقابل دشمن و عدم وازدگى و درماندگى در رويارويى با او است؛ تا آنجا كه توان دفع ورفع او را با نيرويى برابر با توان وى بيابد. اين، معناى مثبت صبر و شكيبايى است.

  نماز، نمودِ ارتباط با خدا و ياد او است. انسان مسلمان در بحبوحه نبرد، بايد از خدا وياد وى بسيار كمك بگيرد و از وى عزم و نيرو بطلبد و قوايش را با قواى الهى استحكام بخشد. اگر انسان در ميدان نبرد، از خداوند يارى بطلبد، ديگر از چيزى نخواهد ترسيد و احساس ضعف نخواهد كرد و اين، معناى صبر و صلاة است.

دو. ولا (همبستگى)

  مسلمانان مانند پيكرى واحدند كه اعضاى آن ارتباطى منسجم دارند كه همان رابطه ولا (همبستگى) است. اين امر، ولايت در خطّ افقى است؛ در مقابل ولايت خدا و رسول و اولياى امور كه ولايت آنان در خطّ عمودى و در بافت جامعه اسلامى است.

  قرآن به همين رابطه منسجم و هماهنگ ـ كه افراد امّت اسلامى را به يكديگر پيوند مى‌زند واز مجموع آنها توده‌اى مرتبط با هم پديد مى‌آيد ـ اشاره دارد: (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض)[16]؛ «و مردان وزنان با ايمان، دوستان يكديگرند».

  اين «ولا»، دوستى، هميارى، همبستگى، همزيستى، تعاون، سازش وخيرخواهى را شامل مى‌شود. امّتى كه با چنين پيوندهاى مستحكمى به يكديگر مرتبط باشند، ملّتى توانمند و يكپارچه در ميدان مبارزه خواهند بود. خداى تعالى به سبب مصلحتى، پايه ارتباط ميان اين امّت را براساس ولا ـ كه از مستحكم ترين پيوندها در خانواده‌اى واحد است ـ قرار داده است.

  از آنجا كه نخستين وظيفه امّت اسلامى، رويارويى و درگيرى در ميدان مبارزه است، به ناچار مى‌بايد از ساختار داخلى مستحكم و بافت استوارى برخوردار باشد تا بتواند در برابر وحشى گرى‌هاى نبرد سرنوشت سازى كه در آن وارد شده است، پايدارى ورزد.

  بدون اين ولاى مستحكم ـ كه تك تك مردم مسلمان در آن به تقويت يكديگر بر مى‌خيزند ـ امّت اسلامى قدرت ايستادگى در مقابل جبهه كفر ونفاق را در اين نبرد سرنوشت ساز نخواهد داشت.

  اين امّت، با وحدت كلمه، به ريسمان الهى چنگ مى‌زند و در رويارويى با سران كفر، مجموعه و خانواده واحدى مى‌شود: (واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرّقوا)[17]؛ «و همگى به ريسمان الهى چنگ زنيد وپراكنده مشويد».

  در اين آيه، خداى متعال امّت اسلامى را به چنگ زدن به ريسمان الهى در ميدان مبارزه فرمان مى‌دهد. البته اين اعتصام بايد از جانب همه و به طور جمعى باشد؛ زيرا طبيعت مبارزه چنين است كه هر يك از دو طرف درگيرى، تمام نيرو و امكانات خود را به كار مى‌گيرد. نيروى امّت اسلامى نيز در دو چيز خلاصه مى‌شود: پناه بردن به خدا و اجتماع و يكپارچگى آنان.

سه. ميراث

  اعضاى اين خانواده بايد ريشه‌هاى تاريخى خود را به ياد آورند. بى گمان شناخت چنين اصالت و هويت تاريخى، در هنگامه نبرد، به آنان نيرو، صلابت، ثبات و استحكام چند برابر خواهد بخشيد. حركت اسلام در تاريخ، حركت بى ريشه‌اى نيست؛ بلكه از حركت تمام انبيا ـ از آدم تا خاتم ـ نشأت گرفته است.

  حركتى كه داراى چنين عمق وريشه‌اى است و در درازناى ده‌ها قرن، در مقابل مكر و دسيسه‌هاى مشركان ثابت قدم مانده، سزاوار آن است كه در اين معركه نيز ثابت قدم بماند وشايستگى وصلاحيتش را حفظ كند. بى گمان خانواده توحيد، شجره طيّبه‌اى است در زمين كه: «اصلها ثابت وفرعها فى السّماء»؛ «ريشه اش ثابت و شاخه هايش برافراشته بر آسمان است». (اَلم تَرَ كيف ضرب اللّهُ مثلاً كلمةً طيّبة كشجرة طيّبة اصلها ثابت وفرعها فى السّمآءِ تُؤتى اُكُلها كلّ حين باذن ربّها ويضرب اللّهُ الامثال للنّاس لعلّهم يتذكرون)[18]؛ «آيا نديدى خدا چگونه مَثَل زده: سخن پاك مانند درختى پاك است كه ريشه اش استوار وشاخه اش در آسمان است؛ ميوه اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‌دهد وخدا مَثَل‌ها را براى مردم مى‌زند، شايد كه آنان پند گيرند».

  شرك نيز، يك خانواده است، جز آنكه بريده و بى ريشه است: (اجتثّت من فوق الارض ما لها من قرار) [19]؛ «از روى زمين كنده شده وقرارى ندارد».

  براى كسانى كه به خدا دعوت مى‌كنند، بايسته است ريشه ها، عمق و اصالت تاريخى خود و نيز پيوندشان با صديقان، صالحان، راكعان، ساجدان، ذاكران و دعوتگران به سوى خدا را به ياد آورند. به همين جهت، بر امام حسين(علیه السلام) به سبب ميراث بزرگى كه از پدران خود ـ آدم، نوح، ابراهيم و رسول خدا ـ به ارث برده است، سلام و درود مى‌فرستيم و مى‌گوييم: «السلام عليك يا وارث آدم صفوة اللّه، السلام عليك يا وارث نوح نبى اللّه، السلام عليك يا وارث ابراهيم خليل اللّه».

  بسيار مهمّ و بايسته است كه در ميدان نبرد، انسان اين ريشه دارى و اصالت را ياد آورد؛ زيرا وى را در ميانه اين نبرد خسارت بار، مصون ومحفوظ داشته و تقويت خواهد كرد.

چهار. اميد وانتظار

  انتظار، چهارمين عاملى است كه انسان را در حركت، يارى مى‌دهد. انتظار، اميد را در درون انسان بر مى‌انگيزد و اميد توانايى مقاومت و حركت را به وى مى‌بخشد. غريقى كه منتظر رسيدن گروه نجات است، بى گمان چندين برابر كسى كه اميدى به نجات ندارد، از خود استقامت نشان مى‌دهد.

  ايمان به «وراثت زمين به وسيله صالحان» و«امامت مستضعفان مؤمن» و اينكه «عاقبت از آن متّقين» است، به صالحان و تقواپيشگان، ثبات و قدرت بيشترى بخشيده و در ميدان نبرد، آنان را ثابت قدم خواهد داشت. همچنين قدرت رويارويى با مشكلات ومبارزه با گردنكشان ومستكبران را در سخت ترين شرايط براى آنان فراهم خواهد ساخت. چنين ايمان واعتقادى، از شكست و فروپاشى آنان در شرايط سخت و دشوار، جلوگيرى خواهد كرد.

  بدين جهت است كه قرآن كريم بر اين حقيقت ـ «عاقبت از آن تقواپيشگان است»[20] ـ تأكيد مىورزد و به وراثت زمين به وسيله صالحان و شايستگان اقرار مى‌كند: (ولقد كتبنا فى الزّبور من بَعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون) [21] ؛ «در حقيقت، در زبور پس از آن ياد كرد، نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد».

  به سبب اهميّت اين حقيقت و بايستگى تأكيد بر آن و باى انديشه اسلامى بر آن، خداى متعال آن را در «ذكر» و «زبور»، يادآورى كرده است. خداوند امامت مستضعفان و سرپرستى آنان را در سير تمدن انسانى، تثبيت فرموده، و اين وعده پروردگار و اراده حتمى او است كه پس از فراخواندنشان به ايمان و عمل صالح، درخواستشان را پذيرفت؛ چنان كه فرمود:

(ونريد ان نمنّ على الذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمّة ونجعلهم الوارثين ونمكّن لهم فى الارض) [22]؛ «و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرودست شده بودند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان مردم گردانيم و ايشان را وارث زمين كنيم و در زمين قدرتشان دهيم».

  اين دو آيه، اگرچه در مسأله داستان موسى(علیه السلام) وفرعون وهامان وارد شده است؛ امّا اراده الهى در باب مستضعفان محروم، مطلق است و به چيزى جز استجابت امرى كه خداى تعالى، مؤمنان را به سوى آن دعوت كرده (ايمان و عمل صالح)، مقيّد نشده است.

  وعده الهى بر امامت مستضعفان در زمين، به مؤمنان مستضعف نيرو، اطمينان، آرامش، استقامت و شكيبايى بر مشكلات مبارزه، و در ناراحتى‌ها نيروى مقاومت بخشيده و در ميدان نبرد ثابت قدم مى‌دارد.

  انتظار حقيقى براى نجات، اميد را در روحيّه دلاوران عرصه‌هاى نبرد، برمى انگيزد؛ ]چنان كه[ در رويارويى با فرعون و هامان، موسى بن عمران(علیه السلام) قوم خود را با وعده الهى وانتظار فرج وكمك از سوى خداى بلندمرتبه، نيرو بخشيد:

(قال موسى لقومه استعينوا باللّهِ وَاصْبِروا اِنّ الارض لِلّهِ يُورثُها مَنْ يَشآءُ مِنْ عِبادِه والعاقبة للمتّقين، قالوا اُوذينا مِنْ قَبْلِ اَنْ تأتيَنا وَمِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا، قال عسى ربُّكُمْ اَنْ يُهْلِكَ عدوّكم ويَسْتَخْلفكُمْ فى الارضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْملونَ)[23]؛

«موسى به قوم خود گفت: از خدا يارى جوييد وپايدارى ورزيد كه زمين از آنِ خدا است؛ آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى‌دهد وفرجام نيك براى پرهيزگاران است. ]قوم موسى[علیه السلام] گفتند: پيش از آنكه تو نزد ما بيايى و [حتّى]بعد از آنكه به سوى ما آمدى، مورد آزار قرار گرفتيم. گفت: اميد است كه پروردگارتان دشمن شما را هلاك كند وشما را روى زمين جانشين [آنان ]سازد؛ آن گاه بنگرد تا چگونه عمل مى‌كنيد».

  موسى بن عمران مى‌كوشيد تا بنى اسرائيل را در ميدان مبارزه و رويارويى، متوجّه اميد به خدا و وعده او و انتظار فرج كند. از اين رو، اين دستور بزرگ الهى را براى آنان بيان مى‌كند: (قال موسى لقومه: استعينوا باللّهِ واصبروا انّ الارض للّهِ يورثُها من يشاء من عباده والعاقبة للمتّقين).

  شگفت آنكه موسى بن عمران بين «صبر» و «انتظارِ تحقّق وعده الهى» ارتباط برقرار كرده است: (اصبروا انّ الارض للّه يورثها من يشآءُ من عباده).بنى اسرائيل مى‌كوشند تا پيامبرشان را از انتظار آينده، متوجّه مرارت زمان حاضر كنند، از اين رو به وى مى‌گويند: (اُوذينا مِنْ قَبْلِ اَنْ تأتينا ومن بَعْدِ ما جِئْتَنا) موسى دوباره آنان را به انتظار تحقق وعده خداوند و صبر بر ناراحتى‌ها متوجه مى‌سازد كه بى گمان اين گشايش نزديك خواهد بود: (قال: عسى ربّكم ان يهلك عدوّكم ويستخلفكم فى الارض فينظر كيف تعملون)

نتیجه:

  بنابراين، خداى تعالى اراده كرده تا اين امّت را با فرهنگ «وراثت» و«انتظار» آشنا سازد؛ يعنى، وراثت پيامبران و صالحان و انتظار وعده خداى تعالى به فرج و امامت شايستگان. از يك طرف قانون «وراثت» و از ديگر سو قانون «انتظار»، حركت توحيدى را احاطه كرده است. وراثت و انتظار، دو ركن اصلى حركت توحيدى در مسير دشوار و طولانى آن است و بايد با اين دو فرهنگ قرآنى آشنا شويم.

پی نوشت ها :

[1].انفال (8) آيه 39.

[2].بقره (2) آيه 238.

[3].لقمان (31) آيه 17.

[4].هود (11) آيه 112.

[5].نحل (16) آيه 125.

[6].علق (96) آيه 1.

[7].توبه (9) آيه 73.

[8].بقره (2) آيه 218.

[9].توبه (9) آيه 41.

[10].بقره (2) آيه 191.

[11].بقره (2) آيه 190.

[12].انفال (8) آيه 39.

[13].بقره (2) آيه 45.

[14].بقره (2) آيه 153.

[15].هود (11) آيات 112 ـ 115.

[16].توبه (9) آيه 71.

[17].آل عمران (3) آيه 103.

[18].ابراهيم (14) آيه 24 و25.

[19].همان، آيه 26.

[20].اعراف (7) آيه 128.

[21].. انبياء (21) آيه 105.

[22].قصص (28) آيه 5 و6.

[23].اعراف (7) آيه 128 و129.