چهار استراتژی انقلاب اسلامی در حرکت به سوی ظهور


باور عمومی مردم در طول انقلاب اسلامی و پس از آن، باور به وجود یک ارتباط ماهوی میان انقلاب اسلامی و مهدویت بود و همچنان هست؛ اما علی رغم تلاش های مستمر اندیشه ورزان متعهد، وجه نظری این باور نیازمند کنکاش بیشتری است. انقلاب اسلامی یک پدیده اجتماعی است که جوهره آن را اسلام و تشیع تشکیل می دهد. این که چگونه دکترین مهدوی در متن باورهای شیعی، یکی از ارکان انقلاب اسلامی را رقم زد، پرسشی است که نشریه امان با دکتر حسن عباسی رئیس مرکز بررسی های دکترینال در میان گذاشته است تا با همدیگر، پاسخ آن را از پنجره تفکر استراتژیک، نظاره گر باشیم.

هنگامی که از انقلاب اسلامی سخن می گوییم، از یک تحول اجتماعی با بن مایه دینی حرف می زنیم؛ چگونه اسلام، بن مایه و جوهره انقلاب ایران در سال 1357 شد؟

بسم الله الرحمن الرحیم. در سال 1357 سه گروه مدرنیست در صحنه حضور داشتند: مارکسیست ها که در ایران به جریان چپ مشهور بودند، لیبرالیست ها که جریان راست را شامل می شدند و ناسیونالیست ها که به ملی گرا معروف بودند و برخی از آن ها هر چند که گرایش های چپ هم داشتند، اما غلبه با وجه لیبرالی آن ها بود. حزب توده و چریک های فدایی در جناح چپ، نهضت آزادی در جناح راست و جبهه ملی در جناح ناسیونالیست ها، نماد این سه گروه بودند. علی رغم این حضور دیرپا و گسترده گروه های مدرنیست در صحنه، عموم مردم روی کرد دین مداری را در تحول اجتماعی ایران برگزیدند. این گزینش مردم ایران، بر خلاف عرف رایج آن عصر در میان کشورها بود. کشورهایی که در قرن بیستم میلادی به تحول عمیق اجتماعی و انقلاب سیاسی می پرداختند یا به ایدئولوژی مارکسیسم چنگ می زند، یا لیبرالیسم و ناسیونالیسم را مبنای عمل خود قرار می دادند. مردم ایران، هر چند از عصر مشروطه به این سو، ایدئولوژی های مدرن چپ و راست را از زبان شبه روشنفکران ایرانی شنیده بود، اما در نهایت، باور عمومی خود، یعنی اسلام را مبنا قرار داد و انقلاب را بر اساس اسلام رقم زد.

اسلام برای مردم ایران، دو منبع دارد: قرآن به عنوان الگوی نظری و عترت به عنوان الگوی عملی. قرآن کریم به عنوان منبع وحیانی نظری، دربردارنده دکترین های اساسی است که این دکترین ها، مبانی نظری انقلاب اسلامی قرآن بنیان را شکل داده اند. دکترین «إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ خدا حال قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند»(رعد/11) نمونه این دکترین های قرآنی است. مبتنی بر این آیه تا قومی در نفس خود تغییر ایجاد نکنند، خدا در آن قوم تغییری ایجاد نمی کند.

این دکترین، موجب بطلان تلقی مارکس، بانی ایدئولوژی مارکسیسم است. شاید این سخن مارکس که «دین افیون توده هاست»، در مورد مسیحیت تحریف شده در اروپا صدق می کرد، زیرا مسیحیت، توان برانگیختگی اجتماعی و پویایی زمانی در اصلاح جامعه را ندارد؛ اما دکترین های قرآنی عمدتاً در بردارنده اصول «شدن» و «صیرورت» فردی و اجتماعی است. لذا وقتی یک دین، تحقق تغییر در هر قوم را منوط به تحقق تغییر در نفس تک تک مردم آن قوم می کند، این دین پویایی حیات و زندگی اجتماعی را رقم می زند و تریاک و خلسه آور توده ها نیست. از این رو، اسلام مبتنی بر دکترین های قرآن، توانست مبنای انقلاب اسلامی واقع شود.

منبع دوم که نام بردید یعنی عترت، به عنوان الگوی عملی انقلاب اسلامی، چگونه در سال 1357 مبنای این تحول عظیم و بی نظیر اجتماعی شد؟

نقش منبع دوم، یعنی عترت، در انقلاب اسلامی ایران، اگر از نقش منبع نخست، یعنی قرآن عظیم بیشتر نباشد، کمتر از آن نیست. قرآن و عترت قابل تفکیک نیستند و فهم قرآن بدون عترت و بالعکس، فهم کاملی از اسلام نیست. مطلوب آن است که یک مسلمان فهم کاملی از قرآن و فهم کاملی از اسلام داشته باشد. جمع این دو موجب فهم جامع از اسلام می گردد، از این رو مردم، اسلام را به قرآن های ناطق یعنی 14 معصوم (علیه السلام) می شناسند.

همان گونه که قرآن به عنوان یک منبع نظری در تحول اجتماعی، از طریق دکترین های خود مؤثر است، عترت نیز از حیث دکترین های خود که ترجمان قرآن کریم است، به عنوان الگوی عملی، الهام بخش تحولات اجتماعی هستند. این دکترین ها توسط شیعیان سرلوحه رفتار فردی و اجتماعی واقع می شوند. برای نمونه، می توان به دکترین های امام حسین (علیه السلام) پرداخت که در وقوع انقلاب و سپس در دفاع مقدس، مبنای عمل انقلابیون و رزمندگان اسلام بود.

لذا در یک جمله پاسخ پرسش شما این است که اسلام از طریق دکترین های متقن دو منبع کامل یعنی قرآن و عترت، مبنای وقوع انقلاب 1357 گردید و مردم ایران دکترین های اسلام را به دکترین های مارکسیسم، لیبرالیسم و ناسیونالیسم در تحول سیاسی- اجتماعی خود ترجیح دادند.

یکی از چهارده معصوم(علیه السلام) وجود مقدس حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که منشأ باور مهدویت در شیعیان هستند. نسبت انقلاب اسلامی با مهدویت چیست؟

باور مهدویت، باور انتظار است؛ باور این نکته که انسان کاملی ظهور می کند و بشریت را نجات می دهد. زمان این ظهور مشخص نیست، اما وقوع آن قطعی است. نسبت به این وقوع قطعی ظهور، دو تلقی در میان شیعیان وجود دارد. تلقی نخست از آن شیعیانی است که می گویند باید منتظر ماند تا حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور بفرمایند و بشر را نجات دهند، از دیدگاه این گروه، حتی نباید در عصر غیبت حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تلاش سیاسی نمود و حکومت مبتنی بر دین تشکیل داد. این انتظار ظهور، انتظار منفعل است.

در مقابل این گروه، تلقی گروه دوم قرار دارد. گروه دوم شیعیان معتقدند که برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باید زمینه سازی نمود. این زمینه سازی، فعالیت های متعددی از جمله تشکیل حکومت به نیابت از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نیز در بر می گیرد. تلقی این گروه دوم شیعیان، نسبت به مهدویت، موجب پیدایش مفهوم «انتظار فعال» شده است.

در تلقی گروه نخست، همه باید بمانند تا حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به سمت آنان بیایند و آنان را نجات دهند، اما در تلقی گروه دوم، همه باید در نظر و عمل، به سمت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بروند تا لایق «فرج» بشوند. در این تلقی، «انتظار فرج و انتظار ظهور»، از «انتظار آمدن» جدا می شود. در واقع فرج و ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در صورتی تسهیل می شود که شیعیان بخواهند و خود را برای آن لایق کنند. این خواستن، عامل تحرک شیعیان و پویایی جامعه شیعی شده و آن ها را به سمت الگوها و انگاره های فردی و اجتماعی مورد نظر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سوق می دهد. وقتی شیعیان به آن الگوها و انگاره ها نزدیک شدند و از حیث فردی و اجتماعی، «ادب» مهدوی یافتند، حتی می توانند حکومت دینی تشکیل داده و در نظر، زمینه را برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فراهم سازند. این انتظار، به انتظار فعال معروف است که در برابر انتظار منفعل قرار دارد.
مؤلفه اصلی تمایز انتظار فعال از انتظار منفعل در مهدویت شیعی در چیست؟

تمایز انتظار فعال از انتظار منفعل در تأدیب و تربیت فردی و اجتماعی، برای تغییر و تحول است. در انتظار منفعل، فرد منتظر هیچ کاری انجام نمی دهد و صرفاً با دعاکردن، منتظر ظهور است. این بی عملی، موجب رخوت و سستی شده و هیچ تحرک فردی و اجتماعی را در پی ندارد؛ اما انتظار فعال موجب تربیت فرد و جامعه منتظر می شود و آن ها را به حرکت در می آورد.

شیعه منتظر منفعل، هم چون قطعه آهن خامی است که در گوشه انبار، در تاریکی قرار دارد. پس از چند قرن، در نهایت می پوسد. او لایق هیچ خدمت و کاری نشده است. اما شیعه منتظر فعال، هم چون قطعه آهن خامی است که تربیت مهدوی می شود، یعنی تحرک و پویایی اجتماعی دارد: گرمی روزگار را می چشد و می سوزد، سردی روزگار را لمس می کند و پتک حوادث روزگار بر سر و روی او فرود می آید و او را آبدیده می کند. او به فولاد تبدیل می شود و لیاقت عملی و کارکردگرایانه می یابد. قطعاً شیعه منتظر منفعل به درد ماقبل و مابعد ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نمی خورد، زیرا رفتار او مغایر قرآن مجید است.
این تفسیر از انتظار فعال، چگونه در انقلاب اسلامی قابل ردیابی است؟

در فضای ایدئولوژیک دهه های 50-1340 که سیطره فلسفه تاریخ هگل بر محافل روشن فکری مشهود بود، حکمت تاریخ شیعه، هژمونی فلسفه تاریخ هگل را به چالش کشید. در حکمت تاریخ در تلقی شیعی، تاریخ یک ابتدا و یک انتها دارد. تاریخ با نخستین نبی، یعنی آدم (علیه السلام) آغاز می شود و با ختم نبوت توسط خاتم الانبیاء حضرت محمد مصطفی (صلی الله و علیه و آله) بخش نخست تاریخ ختم می شود به این بخش با عنوان کلی «بخش نبوت».

بخش دوم تاریخ در تلقی شیعه، دوره امامت است که بلافاصله پس از نبوت آغاز می شود. هرچند که برخی از انبیا، سوای از مقام نبوت، مقام امامت نیز داشتند، اما عصر امامت معصومینی که نبی نیستند، پس از ختم نبوت آغاز شد. این دوره، با اعلام ولایت و امامت علی(علیه السلام) در روز غدیر، توسط حضرت رسول اکرم(صلی الله و علیه و آله) آغاز گردید و تا انتها ادامه دارد. از این رو، حکمت تاریخ، شیعه که ابتدا و انتهای مشخص دارد، از دو قطعه اصلی تشکیل شده است: بخش نبوت، از آدم(علیه السلام) تا خاتم (صلی الله و علیه و آله) و بخش امامت، از علی (علیه السلام) تا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

سیر حرکت انبیا (علیه السلام) و سپس سیر حرکت ائمه (علیه السلام)، یک پیوستگی دارد که جوهر این پیوستگی، مفهوم «عهد» است. این که جوهر حکمت تاریخ از این حیث «عهد» نامیده می شود، ناظر به این پیوستگی و اندراج است.

بخش دوم تاریخ، یعنی عصر امامت، با امامت دوازده امام معصوم (علیه السلام) استمرار داشته و در زمان امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ابتدا غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا وقوع یافته است. در دوره غیبت، چهار نفر به عنوان نایب خاص حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی شدند. پس از این نواب خاص، ارتباط شیعه با عالی ترین مراجع علمی هر عصر برقرار شد. این افراد، زعامت شیعه را در ذیل امامت شیعه عهده دار شدند. در واقع حرکت انبیا (علیه السلام) به حرکت ائمه (علیه السلام) انجامید و حرکت ائمه (علیه السلام) در عصر غیبت، حرکت زعما را در متن خود پروراند. ابن قولویه، ابن بابویه، شیخ مفید، شیخ طوسی، طبرسی، علامه حلی، علامه مجلسی، میرزای شیرازی، وحید بهبهانی، محقق کرکی، شیخ بهایی، میرداماد و شیخ انصاری، برخی از این زعماس 60 نفره تا زمان امام خمینی (ره) هستند. جغرافیای نهضت زعما، از جنوب لبنان و حلب در سوریه تا حله و نجف و سامرا در عراق و اصفهان و کاشان و قم در ایران گسترش داشته است. مرحوم شیخ عبدالکریم حائری فعالیت را از نجف به قم منتقل می کند و به احیای حوزه علمیه قم می پردازد سپس مرحوم آیت الله بروجردی با فعالیت علمی- فرهنگی، این روند را تقویت نمود و در نهایت امام خمینی (ره)، انقلاب سیاسی را از قم آغاز کرد و در سال 1357، اراده الهی در پیروزی انقلاب رقم خورد.

هر یک از این 60 نفر زعیم شیعه در هر دوره ای، مدیریت اجتماعی و هدایت معنوی جامعه شیعی را عهده دار بوده اند. اینان با نوآوری های علمی- فرهنگی و سیاسی، اجتهاد خود را بروز داده اند. حرکت همه این افراد، در درون یک مفهوم کلی قابل مطالعه و ارزیابی است: مفهوم «نهضت انتظار». در واقع رفتار اجتماعی این زعما، با یک مفهوم مشترک قابل ارزیابی است و آن مفهوم، «انتظار فعال» است.

نهضت انتظار، استمرار نهضت انبیاء (علیه السلام) و ائمه (علیه السلام) است. زعما، کسانی بودند که با باور به مهدویت، انتظار فعال را رقم زدند. انقلاب برخی از آنان، انقلاب علمی بود، انقلاب برخی دیگر، انقلاب فرهنگی، برخی مخفی و برخی آشکار و در نهایت انقلاب سیاسی امام خمینی (ره)، تلاش های آن زعما را به بار نشاند. انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره)، سوای از عقبه نهضت انبیا (علیه السلام) و نهضت ائمه (علیه السلام)، از پیشینه نهضت زعما که نهضت انتظار است، بهره برد.

دکترین انتظار فعال، جوهر عمل این افراد بوده است. حاصل انتظار فعال، در نهضت انتظار، وقوع انقلاب اسلامی در ایران و نضج گیری مقاوت اسلامی در لبنان در قالب حزب الله بوده است و از این پس نیز هر حرکت شیعی مؤثر، یقیناً از مجرای انتظار فعال در بستر نهضت انتظار رقم خواهد خورد. لذا در یک جمله می توان گفت که اساساً، انقلاب اسلامی محصول نهضت انتظار و نهضت انتظار، حاصل انتظار فعال بوده و هست.

نکته مکمل این که در جامعه شناسی تحول، پنج مفهوم چشمه، موج، جنبش، جریان و نهضت به ترتیب، در نسبت با یکدیگر تعریف می شوند. چشمه اجتماعی، موج اجتماعی، جنبش اجتماعی، جریان اجتماعی و نهضت اجتماعی، استمرار هم هستند. نهضت انتظار، نهضتی است که از هزاران چشمه، صدها موج و جنبش و ده ها جریان تشکیل شده است. انقلاب اسلامی ایران، یکی از جریان های نهضت انتظار بوده است. در آینده نیز چشمه ها، موج ها، جنبش ها و جریان های بسیاری باید مبتنی بر انتظار فعال در قالب نهضت انتظار شکل بگیرد تا ظهور را زمینه سازی کند. از این روست که درک انقلاب اسلامی، منهای فهم نهضت انتظار و انتظار فعال، امکان پذیر نیست.
انتظار فعال چگونه محقق می شود و استمرار می یابد؟

انتظار فعال در نسبت با زعما و رهبران دینی تعریف می شود. وقتی سخن از نهضت به میان می آید، جریان های موجود در نهضت اجتماعی از رهبر و ولی برخوردارند. سلسله زعما در نهضت انتظار، سلسله ولایت در هر یک از جریان های علمی- فرهنگی، سیاسی درون نهضت هستند. سلسله زعما در عصر غیبت، سلسله ولایت فقیه است. انتظار فعال در متن نهضت انتظار توسط ولی فقیه هر دوره محقق شده و استمرار می یابد.
در واقع نسبت ولایت فقیه و حکومت مهدوی از این مصدر تعریف می شود؟

بله! اما نسبت ولایت فقیه و مهدویت و ولایت فقیه و حکومت مهدوی، محصور و محدود به تحقق انتظار فعال نمی شود. ولایت فقیه و حکومت ولی فقیه، بسترساز ظهور و زمینه ساز حکومت مهدوی است. سیر نهضت انتظار که سیر زعامت شیعه در عصر غیبت است، در نهایت، در قالب انتظار فعال، به ظهور و سپس به حکومت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و در نهایت به تحقق جامعه مهدوی منتج می شود، ان شاء الله.

انقلاب اسلامی ایران در حرکت به سوی ظهور و تحقق حکومت جهانی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چه استراتژی هایی را مدنظر دارد؟

مراحل ظهور، تحقق حکومت جهانی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تشکیل جامعه مهدوی، مراحلی است که نیاز به اقدامات گسترده ای دارد. ابتدا تبیین الگوی نظری، از جامعه آرمانی. استراتژی انقلاب اسلامی در این مرحله، تحت عنوان تبیین «الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت» مطرح شده است. ارائه الگوی عملی و الهام بخش از جامعه آرمانی، استراتژی دوم انقلاب اسلامی است. برای این استراتژی پنج گام معرفی شده است:

گام نخست: وقوع انقلاب اسلامی. گام دوم: تشکیل نظام اسلامی. گام سوم: تشکیل دولت اسلامی. گام چهارم: تشکیل جامعه و کشور اسلامی؛ و گام پنجم تشکیل امت اسلامی و تمدن جهانی اسلام. ارائه این دو الگو از یکدیگر جدا نیست. الگوی نظری و سپس الگوی عملی از جامعه ی آرمانی مهدوی، استراتژی اساسی جمهوری اسلامی در این مقطع است.

استراتژی سوم، همزمان با تبیین الگوی نظری و الگوی عملی جامعه آرمانی، تبیین گزاره های طراز است:

انسان طراز، معلم طراز، زن طراز، مرد طراز، قاضی طراز، هنرمند طراز، مدیر طراز، وزیر طراز، پلیس طراز، و سایر موارد، در کنار سیاست طراز، اقتصاد طراز، تربیت طراز، علم طراز، هنر طراز، صنعت طراز، معماری طراز، و گزاره هایی از این قبیل.
استراتژی چهارم، تحقق «ادب مهدوی» و انتظار فعال در همه سطوح و نسل هاست.

البته این چهار استراتژی با موانع گوناگونی روبرو هستند. موانعی مانند تحجر، تبلیغ انتظار منفعل، القای یأس، ضرورت ذوب در نظام سلطه بین الملل، پذیرش مدل های نظری و عملی لیبرالیسم، حرکت گسترده تبلیغی ـ سیاسی و نظامی اتحاد منطقه ای صهیونیسم و وهابیسم- پیوند صهیونیسم یهودی با صهیونیسم مسیحی (آونجلیست ها) و صهیونیست های مسلمان (بهائیت و وهابیت)- و مواردی دیگر. طبیعتاً پیشرفت های علمی- فرهنگی- سیاسی- اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی، عامل کلیدی خنثی کننده این موانع است. بصیرت عمومی نیز مقوم این روند در خنثی کردن موانع پیش روی نهضت انتظار است.
افق پیش رو را چگونه می بینید؟

قرن بیست و یکم میلادی، قرن نابودی محیط زیست نامیده شده است. منابع به سرعت در حال کاهش است. نیاز به انرژی روز به روز بیشتر می شود، اما منابع آن تقلیل می یابد. فساد عمومی در محیط زیست و در جوامع بشری شیوع یافته است. در واقع « ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ»(روم/41) اکنون به چشم می آید. از سوی دیگر مدل های مدرن اداره جهان مانند مارکسیسم و لیبرالیسم، ناکارآمدی خود را نشان داده اند. بشر منتظر ارائه الگوهای بدیع جایگزین است. در سال های اخیر، هر بار که با هیئت های علمی و اندیشمندان کشورهای گوناگون شرقی و غربی و آفریقایی و آسیایی مواجه شده ایم، یکی از پرسش های آن ها این بوده است که پس انقلاب اسلامی، چه موقع الگوی نظری خود را برای اداره کشور ها در برابر مدل لیبرالیسم ارائه می کند؟ آنان مباحث عمومی جنبش نرم افزاری را شنیده اند و معتقدند که در دهه های آتی، جمهوری اسلامی باید نرم افزار اداره جوامع را به عنوان جایگزین نرم افزار سوسیالیسم یا کاپیتالیسم و لیبرالیسم ارائه نماید. لذا نخبگان جهان پرسش «چه باید کرد؟» را این سو و آن سو، مدام تکرار می کنند. لذا محیط سخت افزاری و نرم افزاری آینده، با ابهام جدی روبروست و فرصت طلایی خداباوران برای تحقق وعده الهی در شکل گیری حکومت صالحان بر زمین، به مرور فرا می رسد. از این رو به آینده بسیار می توان خوشبین بود که: «َلَیسَ الصُّبْحُ بِقَریبٍ؛ آیا صبح نزدیک نیست؟».

امام باقر (علیه السلام) فرمود: «جایی از خرابه های زمین باقی نمی ماند مگر اینکه (در دوران ظهور)آباد می شود»

کمال الدین و تمام النعمة؛ ج 1؛ ص331