استفاده ابزاري از دين خطري از ديروز تا امروز

 اگر در تاريخ بشريت فداكارى ديده مي شود و يا نيكوكارى و خدمت به خلق ديده مي شود و يا شجاعت و شهامت در برابر زور و استبداد ديده مي شود و يا يك سر مو تجاوز نكردن از حدود و مدار خود به حدود و مدار ديگران ديده مي شود، همه اينها در پرتو دين و توجه به خداى يگانه بيناى شنواى عليم حكيم بوده است. آيا نيروى ديگرى و قدرت ديگرى مي تواند در اين جهت با دين رقابت كند و يا ادعا كند كه صد يكِ آنچه دين انجام مي دهد انجام دهد؟[3]
آسيب شناسي دين
هر پديده و كنشي كه درعرصه جامعه بوجود مي آيد و نقش مثبت خود را ايفا مي كند ، مي تواند آسيبهايي هم داشته باشد[4] و هر پديده اي كه نقش پررنگتري در امر اصلاح جامعه داشته باشد مي تواند بيشترين آسيب هم به جامعه وارد كند.
اگر دين به گونه اي اصولي و بر مبناي صحيح در جامعه اجرايي نگردد و برداشتهاي سليقه اي و اهداف شوم در آن گنجانده شود ، بي شك بالاترين آسيب را بايد براي دين فرض نمود. گاندي در اين باره مي گويد: فجيع ترين و بي رحمانه ترين جنايتي كه تاريخ به ثبت رسانيده است ، زير پوشش دين يا انگيزه شريف انجام شده است[5]
دين چون قرائت پذير است و در معرض سوء فهم هاي مختلف و بعضا متعارض قرار دارد[6] در برخي دوره ها به اختلافات فرهنگي و اجتماعي انجاميد. و بهانه اي براي بيشتر جنگهاي وحشيانه تاريخي بوده است و تبعيض آميزترين و مخرب ترين قشربندي هاي اجتماعي را توجيه نموده است[7].
مبارزه با دين به وسيله دين يكي از حربه هاي هميشگي حاكمان مستبد و استعمارگران بوده است و در طول تاريخ دين حكم سلاحي كم هزينه و سودمند[8] را براي چنين حاكماني ايفا كرده است.
با نگرش سطحي به تاريخ در مي يابيم كه اين استفاده ابزاري از دين ، در همه اديان صورت گرفته و با روندي نو در حال حاضر هم صورت مي گيرد. اين نوشتار ضمن تبين استفاده ابزاري معاويه از دين اسلام و صهونيسم از دين يهود ، به امتداد داشتن اين جريان در طول تاريخ و هم سو بودن اهداف و روشهاي اين جريانها اشاره مي كنيم.
دين اسلام ابزاري به دست معاويه
شيعيان معتقد است كه بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام مسير اصلي هدايت بشر به بيراهه رفت و كساني كه لياقت اين جايگاه رفيع را نداشتند، ادعاي جانشيني كرده و به نام دين و دينداري بر مردم سوار شده و به تحريف آموزه هاي دين به نفع خود پرداختند.
در اين ميان معاويه سهم بسزايي داشت و با سياست و نيرنگهاي خود، جامعه مسلمين را با دشواريهاي زيادي مواجه كرد. رد پاي شوم او را مي توان در حكومت عمر مشاهده كرد كه در حكومت عثمان به عنوان والي شام ادامه مي يابد. او در حمايت از عثمان تعلل مي كند اما بعد از مرگ عثمان با پيراهن خونين او در پي خونخواهي بر آمده، و جنگ صفين را به راه مي اندازد ، چون با شكست مواجه مي شود ، با نيرنگ، قرآن بر سر نيزه مي كند و برخي از سپاهيان ساده لوح امير المومنان(عليه السلام) را سست كرده و جان سالم به در مي برد . او با استفاده ابزاري از دين و قرآن به موج سواري پرداخته و در نهايت با شكست فريبنده سپاه امام حسن (عليه السلام) ، حاكم و خليفه به ناحق مسلمين گرديده و در دوران حكومت 20 ساله خود بدعت هاى فراوانى ايجاد كرد. او در سالهاي آخر عمر خود بر خلاف عهد و پيمانش با امام حسن (عليه السلام) ، فرزند خود يزيد را وليعهد كرده و زمينه ساز فاجعه عاشورا شد .
در اين نوشتار به بخشي از فريبها و استفاده ابزاري كه معاويه به نام دين و مذهب نموده ، اشاره مي شود و در ادامه متذكر مي گردد كه صهيونيسم هم از همان روش و با استفاده ابزاري از دين يهود، در پي اهداف شوم خود هستند.
استفاده ابزاري از خلافت
معاويه به بهانه خونخواهى عثمان در كسوت خليفه رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) و با تشكيل سپاهي از مسلمين ، در مقابل على عليه السلام قرار گرفت و بدين وسيله نيروى اسلام را بر عليهِ خودِ اسلام تجهيز نمود. اموى ها در عصر خلافت عثمان بر بيت المال و مناصب سياسى دست يافتند و دوعامل ثروت و قدرت را در اختيار گرفتند، فقط يك عامل قوى و نيرومند كم داشتند كه ديانت بود. بعد از قتل عثمان، معاويه با يك طرّارى عجيبى بر اين عامل هم دست يافت و توانست سپاهى عليه شخصيّتى مانند على بن ابى طالب (عليه السلام) تجهيز نمايد. معاويه توانست نيروهاى فكرى- مذهبى را به خدمت گيرد و بدين ترتيب علاوه بر دو عنصر اصلى حكومت به سومين عنصر مهمّ حكومت يعنى ديانت و نيروهاى فكرى- مذهبى نيز دست يابد[9].
او هرگز به خدا و پيامبر (صلي الله عليه و آله ) ايمان نياورد؛ امّا خلافت خود را به نام دين و پيامبر پيش مي برد. او بسيارى از مردم ساده و نادان شام، حجاز و عراق را بدين وسيله فريفته بود[10]و همه آنها را براي هدف شوم خود كه حكومت بود انجام داده بود ، چنان كه خود مي گويد: اني و الله ما قاتلتكم لتصلوا و لا لتصلوموا، و لا لتحجوا و لا لتزكوا؛ انكم لتفعلون ذلك، ولكني ... من با مسايل ديني شما و اعمال ديني تان كاري ندارم، جنگ من جهت رسيدن به قدرت بوده است و هدف من قدرت است و دين ابزار و وسيله آن
استفاده ابزاري از مقدسات
قرآن و حديث به عنوان دو عامل مقدس در اسلام مطرح بودند، لذا معاويه سعي مي كرد هميشه از اين دو عامل مقدس به نفع خود استفاده كند. در جنگ صفين، قرآن ها را سر نيزه ها[11] مي كند و در دوران حكومت خود كساني را تقويت و تشويق كرد كه حديث بسازند. ابوهريره يكي از حديث سازان معروف است كه خود علماي اهل تسنن درباره او كتاب ها نوشته اند. احاديث عجيبي جعل مي كرد، و آن احاديث جعلي را به پيامبر (صلي الله عليه و آله ) نسبت مي داد.
معاويه سعي داشت به منظور تقويت موقعيت ديني خويش و تحكيم پايه هاي قدرت سياسي اش، افكار عمومي را فريب دهد. به همين منظور به عالمان درباري و راويان حديث دستور مي داد، احاديثي در فضيلت او و خاندانش جعل كنند. به عنوان نمونه از قول رسول خدا(صلي الله عليه و آله ) در مورد معاويه اين حديث جعل شد: الاُمناء عندالله ثلاثه، جبرئيل، انا ومعاويه افراد امين و مورد اعتماد در نزد خداوند سه نفرند، جبرئيل من و معاويه.
استفاده ابزاري از علماء
عامل روحانيت را- يعنى گروهى از صحابه پيغمبر كه درك صحبت پيغمبر(صلي الله عليه و آله ) را كرده بودند و احترام معنوى و روحانى در ميان مردم داشتند- استخدام كرد؛ پولهاي زيادي را خرج بعضى از اينها- آنهايى كه اسير و شيفته مال دنيا بودند- كرد و در مقابل آنها نيز شروع به جعل حديث از پيغمبر نمودند، و كارخانه حديث سازى و جعل حديث ايجاد كرد.[12]
از آنجا كه او حتي از نام امير المومنين ترس داشت ، سنّت دشنام دادن به امام على (عليه السلام) را گسترش داد؛ و آن هنگامي بود كه شمارى از سودجويان جريان نفاق از صحابه و تابعين مانند عمرو بن عاص، مغيرة بن شعبه، ابوهريره، سمرة بن جندب، عروة بن زبير و ديگران را به استخدام درآورد تا بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) دروغ ببندند و احاديثى را مبنى بر طعن و بدگويى از ائمه از قول آن حضرت جعل كنند[13].
استفاده ابزاري از شعارهاي مذهبي
ابتدا كه عثمان كشته شد او در نهايت زيركى به عنوان حمايت از خليفه مظلوم گريه مي كرد و اشك مي ريخت؛ مي گفت: ايها الناس! اسلام از دست رفت، خليفه پيغمبر را در مسند خلافت كشتند. و شعار وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِى الْقَتْلِ انَّهُ كانَ مَنْصوراً سر مي داد او به عنوان يك خويشاوند و به عنوان نزديكترين افراد به عثمان حالا بايد خون عثمان را مطالبه مي كرد! قاتلين عثمان هم دور على را گرفته بودند؛ هرچند او قاتلين عثمان را مي خواست اما در پي تضعيف على(عليه السلام) بود[14].
معاويه با يك نوع ظاهرسازى مردم را فريب داده بود و آنها خيال مي كردند فقط براى انتقام خليفه مظلوم مي جنگند و هنوز پرده از روى مقاصد معاويه برداشته نشده بود ( بر خلاف دوره يزيد، و به همين دليل در مبارزه على (عليه السلام) و امام حسن(عليه السلام) با معاويه نفاقِ طرف آنقدر آشكار نبود كه در مبارزه امام حسين(عليه السلام) آشكار بود) ولى مردم در طول اين بيست سال تا اينقدر عقب رفته بودند و گرنه به نظر نمي رسد كه در دوره معاويه مردم در حادثه اى مثل حادثه كربلا از بنى اميه دفاع مي كردند. پس بنى اميه مردم را به مقدار زيادى در اين مدت عقب بردند[15].
معاويه در مواردى بسيار بردبارى نشان مي داد. چنانكه مي گفت: ... تا زمانى كه مردم ميان ما و سلطنت ما حايل نشوند، ما ميان آنان و زبانشان حايل نمي شويم (و جلوى انتقادشان را نمي گيريم[16]).
زنده كردن تعصب عربيت و تعصب قوميت و مليت عربى
او تعصب عربيت و تعصب قوميت و مليت عربى را كه اسلام ميرانده بود از نو زنده كرد. به مردم مي گفت تا مي توانيد به بچه هايتان شعر بياموزيد، شعر جاهلى كه ميراث فرهنگى عرب در جاهليت است؛ مي خواست مردم را به خلق و خوى جاهليت برگرداند. كار تبعيضها به آنجا رسيد كه نوشت تا عربى وجود دارد غيرعرب، هركه هست، حق امامت جماعت ندارد و تا عربى هست غيرعرب حق ندارد در صف اول جماعت شركت كند؛ و ساير تبعيضهايى كه مي كرد. همه عواملى را كه در دنياى اسلام بود به نفع خودش و در واقع عليه حقيقت اسلام به كار برد.
رواج انديشه جبرگرايي
معاويه به منظور پيشبرد اهداف خويش، عقيده جبر را ميان مسلمانان ترويج مي كرد. او حكومت خويش را بر مردم، اراده الهي مي دانست و قائل بود كه همه بايد در مقابل اراده الهي تسليم باشند. وي مي گفت: خلافت من يكي از فرمانهاي خداست... معاويه در حقيقت اولين حاكمي بود كه سعي كرد اين انديشه را در جامعه اسلامي نهادينه كند.
دين يهود ابزاري به دست صهيونيسم
در صدر مقاله تبيين گشت كه دين بهترين و و ساده ترين راه براي سوء استفاده و استحمار نمودن مردم است و اگر خواسته باشيم مثالي را براي اين مدعي ذكر كنيم ، از صهيونيسم به عنوان مصداق اتم و اكمل در اين زمان نام خواهيم برد، صهيونيسم همواره كوشيده تا خود را ، عميق ترين و زنده ترين حركت در ديانت يهود و جهان جلوه دهد.
جنبش صهيونيسم، دين را به عنوان تكيه گاهي اساسي در زمينه لزوم برپايي دولتي خاصّ يهوديان در فلسطين به خدمت گرفت، چون دين كارسازترين ابزار براي تحقّق اهداف صهيونيسم و ايجاد وحدت ميان طوايف متعدّد و مختلف يهودي (به ويژه يهوديان اروپاي شرقي) بود .
در اينجا به چند مورد اشاره مي شود
برگزيدگي قوم يهود ابزاري در دست صهيونيسم
اين تفكر كه يهود نورچشمي و فرزند كامل خلقت است، زمينه خوبي براي سوء استفاده صهيونيسم بود ، آنها از اين اعتقاد غلط يهوديان ، ابزاري براي اثبات برتري خود و سركوبي مخالفان و توجيح جنايات خود استفاده كردند و جوابي قانع كننده به افكار و فطرت مردم دادند. در پروتكل 22 صهيونيسم آمده است: خداوند مقرر كرده است تا بر جهانيان فرمانروا باشيم
استفاده ابزاري از نامي مقدس
صهيون يا صيون نام كوهي است كه در قسمت جنوب غربي شهر قدس قرار دارد. حضرت داود هنگام ورود به اين سرزمين بر فراز و دامنه هاي آن سكني گزيد و تابوت عهد را درون خيمه اي كه در آنجا تعبيه كرده بود قرار داد و نيز قلعه صهيون را تسخير نمود و آنجا را شهر داود ناميد و به آبادي آن پرداخت. امروزه آرامگاه حضرت داود و حضرت سليمان و گروهي از انبياي بني اسرائيل بر بالاي تپه صهيون واقعند.
دراواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 كه نهضت صهيونيستي در جهان آشكار شد، گردانندگان نهضت به مناسبت نام كوه صهيون آن نام را بر حزب خود گذاشتند (صيونيسم، صهيونيسم، صيهونيسم) و بدين وسيله از نام كوهي كه تقدسي ويژه براي يهوديان و حتي مسيحيان داشت ، در راه اهداف پليد خود بهره جستند.
استفاده ابزاري از تورات
در نزد يهوديان و مسيحيان، تورات از جايگاه ويژه اي برخوردار است و بعد از تخريب معبد، مطالعه آن جايگزين قرباني شده و جزء سه عمل عبادي يهوديان قرار گرفت.
با توجه به جايگاه تورات، صهيونيسم براي همراهي يهوديان و مسيحيان با افكار و عقايد شوم خود و يا به سكوت وا داشتن آنها، از تورات استفاده ابزاري نموده كه مهمترين آن بر هم زدن فرمول تورات در باره ظهور موعود و بازگشت به ارض موعود بوده است، در واقع فرمول سنتي يهودي به ترتيب مبتني بر تبعيد، انتظار، ظهور مسيح و بازگشت به سرزمين موعود بود، حال آنكه صهيونيست هاي مذهبي اين ترتيب را به هم زده و دستورات تورات را به نحوي تفسير مي كردند كه مجالي براي بازگشت به منظور تدارك قدوم مسيح فراهم شود، بنابراين فرمول آنها بدين صورت بود: تبعيد، بازگشت به سرزمين موعود به منظور تدارك ظهور مسيح، انتظار، ظهور مسيح.
استفاده ابزاري از علماي يهود
در يهوديت نقش علما و مبلغان ديني بسيار پر رنگ است ، پس مي بايست تمام افكار صهيونيسمي از شالوده فكري مبلغان ديني گذر مي كرد تا مورد قبول عوام مردم قرار مي گرفت. بي شك علما نقش بي بديلي در ابزاري نمودن دين براي اهداف شوم دولتمردان خود داشتند. هرتزل در كتاب"حكومت يهود" مي گويد: خاخام هاي ما به زودي تلاش هاي خود را براي خدمت به انديشه ما جمع خواهند كرد و آن را در اذهان يهوديان از طريق وعظ و ارشاد تثبيت خواهند كرد .
استفاده ابزاري از شعار هاي مذهبي
صهيونيسم براي جلوگيري از شورش و اعتراضات مردم جهان مخصوصا مردم ساكن فلسطين ، از يك سري شعارهاي هدفمند كه ريشه در ديانت و فطرت مردم جهان داشت استفاده نمود.
در زماني كه يهوديان اقليّت كوچكي را در فلسطين تشكيل مي دادند جنبش صهيونيسم جهاني در سراسر جهان شعار دو قومي ، عدم سلطه يك قوم بر قوم ديگر و برابري و مساوات را سر مي داد تا افكار عمومي را با خود همراه سازد. اما همين كه شمار كوچ نشين هاي يهودي روبه افزايش نهاد، جنبش مزبور شعارهاي خود را دگرگون كرد و مدّعي شد كه يهوديان تنها گروهي هستند كه مي توان آنها را قومي فلسطيني دانست و همه حقوق تاريخي در سرزمين اسرائيل متعلّق به آنان است و هيچ نژاد و قوم ديگري نيست كه آنجا را سرزمين و وطن و ميهن خود بداند .
[1] - بهنام ، امير ، اديان و آيين ها ، ص 12
[2] - جوادي آملي ، عبد الله ، شريعت در آيينه معرفت ، ص 111
[3] - مطهرى ، مرتضي ، مجموعه آثاراستاد ، ، ج 22، ص78
[4] - اينگونه نيست كه لزوما هر پديده اي بايد كاركرد منفي هم داشته باشد
[5] - رودريگيس ، هيلاري ، درسنامه دين شناسي ، سيد لطف الله جلالي ، ص 277
[6] - ر.ك به دين و قرائت پذيري ، رستميان ، محمد علي ، ص 17
[7] - فونتانا ، ديويد ، روانشناسي دين و معنويت ، مترجم ساوار ، ص 20
[8] - رودريگيس ، هيلاري ، درسنامه دين شناسي ، سيد لطف الله جلالي ، ص278 ، سنكاي جوان : دين را ... حاكمان سودمند مي دانند
[9] - جمعى از نويسندگان ، زمينه هاى قيام امام حسين، ج 1، ص 229
[10] - همان ، ج 2، ص 115
[11] - طباطبايى، محمد حسين ، شيعه، ترجمه خسروشاهى ، ص 291
[12] - مجموعه آثاراستادشهيدمطهرى، ج 25، ص: 292
[13] - الشاوي، على ، با كاروان حسينى، ج 1، ص 101
[14] - مجموعه آثاراستادشهيدمطهرى، ج 25، ص: 292
[15] - همان ، ج 17، ص: 493
[16] - جمعى از نويسندگان ، زمينه هاى قيام امام حسين، ج 2، ص 115