مرکز مجازی مهدویت
دوشنبه 1 مرداد 1397

بداء از ديدگاه شيعه و بررسي آن در مورد علائم ظهور حضرت مهدي ع (شماره1)

مقدمه
تبيين و اهميت موضوع :
موضوعي كه در اين تحقيق به آن پرداخته شده است يكي از عقايد مهمه شيعه به حساب مي آيد و در روايات وارده از ائمه معصومين : بسيار مهم و با اهميت تلقي شده است ، چنان كه امام صادق (ع) در اين مورد فرموده است : ما عبد الله بشي ء مثل البداء خدا به چيزي مثل بداء ، پرستش نشده است[1] و در حديث ديگري فرمود : ما عظم الله بمثل البداء خداوند به چيزي مثل بداء بزرگ شمرده نشده است [2] و در حديث ديگري اعتقاد به بداء را هم رتبه توحيد و نفي شرك از خداوند دانسته و فرموده است : ما بعث الله نبياً حتي ياخذ عليه ثلاث خصال : الاقرار بالعبوديه و خلع الانداد و انّ الله يقدّم ما يشاء و يوخّر ما يشاء : خدا هيچ پيغمبري را مبعوث نفرمود جز اين كه در مورد سه خصلت از او پيمان گرفت : 1. اقرار به بندگي خدا ، 2. كنار زدن شريك ها و مانندها براي خدا ، 3. اقرار به اين كه خدا هرچه را بخواهد مقدم مي دارد و هرچه را بخواهد به تاخير مي اندازد [3] كه معني بداء همين خصلت اخير است ، از اين روايات اهميت موضوع بداء نيز معلوم مي شود زيرا در اين حديث ،بداء در رديف خداپرستي و توحيد قرار گرفته است .
استاد شهيد مطهري t در اهميت مسئله بداء مي فرمايد :
مسئله عالي و شامخ بداء را براي اوّلين بار در قرآن كريم در تاريخ معارف بشري بيان فرموده است ، چنان كه مي فرمايد : ) يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده اُمّ الكتاب( : خداوند هرچه را بخواهد محو مي كند و هرچه را بخواهد ثبت مي كند و اصل كتاب منحصراً نزد اوست .[4] در تمام سيستمهاي معارف بشري و بخصوص در ميان فرق اسلامي تنها دانشمنداني از شيعه اثني عشري هستند كه در اثر اهتداء و اقتباس از كلمات ائمه اطهار : توانسته اند به اين حقيقت پي ببرند ، و اين افتخار را به خود اختصاص داده به تشريح و تبيين اين مسئله بپردازند . [5]
در تاريخ اسلام مسئله بداء نسبت به مسائل مختلفي بيان شده است ولي آنچه معركه آراء و معضل بوده است در مورد خدا مي باشد كه آيا در علم الهي هم بداء رخ مي دهد؟ از اين رو درميان موضوعاتي كه توسط اهل بيت : بيان شده اين سوال مطرح است كه در علائم بيان شده در روايات كه ظهور حضرت مهدي (ع) را متوقف بر آنها دانسته است امكان بداء مي باشد يا اينكه با علم الهي در تضاد است كه بر آنيم در اين مختصر به بيان آن در فصلي بپردازيم .
پيشينه تحقيق :
همانگونه كه در تبيين موضوع بيان شد مسئله بدا از جمله مسائلي است كه به جهت توجه خاص قرآن كريم به آن و همچنين به جهت اهميت و ارزشي كه ائمه معصومين : براي آن قائل بوده اند ، در مكتب شيعه به خوبي مورد تبيين و تشريح قرار گرفته است . از اين رو دانشمندان شيعه در طول تاريخ هم به دليل اهميت مطلب و هم به خاطر دفاع از عقيده خود و رفع تهمت ، در كتابهاى عقايد و اخلاق اين بحث را پى گرفته و به پاسخگويى پرداختهاند. حتى بعضى از بزرگان كتاب مستقلى در اين باره نوشتهاند. مؤلف كتاب الذّريعة الى تصانيف الشّيعه نام بيست و پنج كتاب مستقل را ذكر كرده است .[6] با توجه به اكثر كتابهاي موجود در اين زمينه به اين نتيجه مي رسيم كه مهمترين سوال و دغدغه فكري مولفان در مورد اصل بداء و اثبات چنين فكري مي باشد مثلا در ابتدا اين سوال را مطرح مي كنند كه بداء چيست و آيا در قرآن چيزي به عنوان بداء آمده است و ... ولي كمتر به اين موضوع پرداخته شده است كه آيا بداء در اموري چون علائم ظهور امكان دارد و مي شود آن را به عنوان اصلي فراگير در موضوعات مشابه در نظر گرفت كه در اين تحقيق سعي داريم به آن بپردازيم.
فرضيه تحقيق :
مهمترين واژه اي كه در صدد توضيح و شرح آن هستيم واژه بداء مي باشد كه پس از تبيين آن به روشن كردن رابطه آن نسبت به انسان و خداوند پرداخته مي شود ولي آنچه باعث نگارش اين تحقيق شد :
بررسي جايگاه بداء (كه به عنوان اصل اعتقادي پويا و مهم در بينش شيعه مي باشد) در مورد علائم ظهور حضرت مهدي (ع) نوعي انتظار پويا را براي دوره آخرالزمان بوجود مي آورد را در صدد بيان هستيم.
فصل اول :
بداء در لغت و اصطلاح
معناي لغوي
بداء به فتح باء و الفِ كشيده اسم مصدر ماده بدو ، فعل ماضي ثلاثي مجرد آن بدا و مضارع آن يبدو است. مصدرهاي آن عبارت اند از : بداوة بدواً، بداءة. فعل ماضي آن به هيچ وجه از حرف لام جارّه منفك نگرديده و مضارع آن اكثراً با لام جارّه است، جز در مواردي كه به صورت لازم به كار رود. معناي بدو، ظهور: آشكار شدن و بيان: روشن شدن است و معناى ظهور و انكشاف پس از خفا و وضوح كامل است [7]، و علم و آگاهى بعد از جهل و ناآگاهى است شيخ طوسى در اين باره مىنويسد: بداء به معناى ظهور است: از اين رو مىگويند: بَدا لَنا سورُ المدينة : ديوار شهر براى ما ظاهر شد.[8] در قرآن كريم هم به همين معنا آمده است ، آن جا كه مي فرمايد : ) ثُمَّ بَدَا لهَُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الاَْيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتىَ حِين( : و بعد از آنكه نشانههاى (پاكى يوسف) را ديدند، تصميم گرفتند او را تا مدّتى زندانى كنند ! [9]
همچنين به معناى تغيير رأى آمده است گاهي به شخصي ذوبدوان گفته مي شود يعني وي دائماً داراي رأي جديد است و دائماً رأيي نو براي او حادث مي گردد. عمده كاربرد اين ماده در انسان بر همين پايه است و لذا ابن اثير بداء را علم به صلاح ديد چيزي پس از صلاح ندانستن آن تعريف مي كند. [10]
جوهري بداء را آغاز كاري و دست زدن به امري معنا كرده است و به معنى پشيمانى نيز آمده ، زيرا شخصى كه پشيمان مى شود حتما مطلب تازه اى براى او پيدا مى شود.[11]
معناي اصطلاحي
در اصطلاح كلامي، ظهور و پيدايي عمل و كاري است كه به علت خفاء علم به مصلحت، بر ما پوشيده و پنهان بوده است. به معناي ديگر دگرگون شدن علم، اراده و امر است . اين آشكار شدن پس از پنهان بودن فقط براي انسان است كه به آن موضوع آگاهي نداشته باشد ، در حالي كه اين امر براي خداوند محال است ( شرح آن در ذيل خواهد آمد )
اما در اصطلاح دانشمندان شيعه و محدّثان و متكلّمان بداء به معناى ديگرى نيز آمده است كه نسبت دادن آن با توجه به اين معنى بر خدا رواست : بر اين اساس، بداء به معناى حكم به وجود اشياء و اراده ايجاد آن طبق مصلحت است و محو حكم و ايجاد چيزى در شرايط خاص و زمان معين و زياده و نقصان در صورتى است كه قضاى حتمى و اراده قطعى الهى بر آن تعلق نگرفته باشد[12]. كه چنين بدايي نسبت به خداوند متعال محال نمي باشد .
بررسي نزاع بين شيعه و اهل سنت در مسئله بداء
مخالفان شيعه و پيروان اهل بيت : با تفسيرهاى مغرضانه و نادرست از اعتقاد شيعه به بداء نسبتهاى ناروايى را به شيعه دادهاند :
كانت من افكار اليهود، روّجها عبد اللّه سبا [13] اعتقاد به بداء از جمله افكار يهوديان بوده و عبداللّه بن سبا [14] آن را بين شيعيان رواج داده است و نتيجه آن نسبت دادن جهل و نسيان به خدا و موجب كفر و الحاد است.
خياط، يكى از سران معتزله اقوالى را به شيعه نسبت داده، آنگاه مىگويد : اِنّ جميعهم يقول بالبداء و هو ان اللّه يخبر بأنّه يفعل الامر ثمّ يبدو له فلا يفعله... [15]. تمام شيعيان به بداء معتقدند و بداء آن است كه خداوند مىگويد كارى را انجام خواهد داد، ولى بعد بداء برايش پيدا مىشود و آن كار را انجام نمىدهد!
ابوالحسن اشعرى درباره عقيده رافضه! (شيعه) مىنويسد: رافضه درباره بداء سه گروه شدهاند: الف) گروهى كه بداء را بر خدا جايز مىدانند: يعنى وقتى كه خدا مىخواهد كارى را انجام دهد و نمىدهد، برايش بداء حاصل شده است. ب) گروه ديگر معتقدند چنانچه خداوند چيزى را بداند و آن را از خلق پنهان دارد، در آن بداء جارى است، ولى اگر آشكار سازد ديگر بداء در آن روا نيست. اين گروه در هر صورت، بداء را بر خدا روا مىدانند. ج) گروه سوم اصلاً بداء را بر خدا روا نمىدانند [16].
قول بلخى از سران معتزله. مؤلف الذريعه پس از ذكر معناى لغوى بداء به مفهوم تغيير رأى و علم جديدى كه قبلاً شخصى نمىدانسته است و براى توده بشر بارها اتفاق مىافتد، مىگويد: بداء به اين معنى چون مستلزم جهل و عجز است بر خدا روا نيست، و اماميه كه خدا را ـ بر خلاف فرقههاى ديگر ـ از امور زيادى منزّه مىداند، به يقين از جهل و عجز نيز منزه مىشمارد. آنگاه مىنويسد: فنسبة القول بالبداء بهذا المعنى الى الامامية من البلخى فى تفسيره، كما فى اول التبيان، بهتان عظيم [17]. سپس اضافه مىكند: بداء را به معنايى كه اماميه معتقد است، بايد هر مسلمانى در مقابل يهود كه مىگويند: يداللّه مغلولة معتقد باشد..[18] آرى از جمله انتقادهاى قرآن از يهوديان نيز همين نكته است كه آنان كار آفرينش را پايان يافته مىدانستند و معتقد بودند كه جفّ القلم بما هو كائن ديگر هيچ رويكرد تازهاى در دنيا رخ نخواهد داد!
به راستى بايد از اين مخالفان و معترضان به شيعه پرسيد: در كدام كتاب معتبر شيعه و از كدام فرد شيعى چنين عقيدهاى را يافتهايد؟ چه كسى به خداوند نسبت جهل و عجز داده است ؟! بديهى است كه اين معترضان اولاً از عقايد شيعه اطلاع درستى ندارند ، ثانيا مفهوم بداء را از ديدگاه شيعه به درستى درك نكردهاند، ثالثا از مكتب اهل بيت : و صريح روايت رئيس مذهب شيعه در اين باره كاملاً بى خبرند كه جهل را صريحا از خداوند نفى فرموده و از نسبت دادن جهل به خصوص در مسأله بداء تبرّى مىجويد.
از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود:
من زعم انّ اللّه عزّوجلّ يبدو له فى شىءٍ لم يعلمه أمس فابرؤوا منه [19].
هر كه بر اين عقيده باشد كه براى خداوند درباره چيزى بداء حاصل مىشود كه ديروز نمىدانسته است: از چنين كسى دورى كنيد و بيزار باشيد.
از جمله افتراهايي كه بر شيعه وارد مي كنند سخن فخر رازى (و به تعبير بزرگان امام المشكّكين ) در كتاب المُحَصَّل از قول سليمان ابن جرير زيدى است كه نقل مىكند امامان شيعه دو قول براى پيروان خود گذاشتهاند كه با اختيار آن ، كسى بر ايشان غالب نخواهد شد : اول تقيه و دوم بداء. سپس اضافه مىكند: آنان بداء را چنين توجيه مىكنند كه اگر (امامان آنها) بگويند به زودى قدرت به دست ما مىافتد. چون نيفتاد، خواهند گفت كه براى خداوند بداء حاصل شده است: يعنى خداوند عزم و ارادهاش را تغيير داده است...
خواجه نصيرالدين طوسى در عبارتى كوتاه پاسخ مىدهد: شيعه به چنين بدائى معتقد نيست [20]
رواياتى كه از ائمه معصومين : درباره بداء رسيده است شيعه را از تهمتهاى مخالفان مبرّا ساخته است از جمله حديثى كه از امام صادق (ع) پيشتر ذكر كرديم و نيز در حديث ديگرى مىفرمايند:
اِنّ اللّه علمٌ لا جهلَ فيه و حياةٌ لا موت فيه و نور لا ظلمةَ فيه [21]
خداوند علمى است كه جهل در آن راه ندارد و حياتى است كه مرگى در آن نيست و نورى است كه ظلمت را در آن راه نيست.
امام كاظم (ع) مىفرمايد:
لم يزل اللّه عالما بالأشياء قبل ان يخلق الأشياء [22]
خداوند همواره نسبت به موجودات حتى پيش از خلقت آنها آگاهى داشته است.
در جايى ديگر امام صادق (ع) فرموده است:
من زعم ان اللّه تعالى بَدا له فى شىءٍ بداءَ ندامةٍ فهو عندنا كافرٌ باللّه العظيم [23]
كسى كه معتقد باشد براى خداوند در چيزى بداء حاصل شده، [بدان معنى كه] پشيمان شده است، چنين كسى از نظر ما نسبت به خداى بزرگ كافر است.
و در حديثى ديگر فرموده است:
و ليس شىء يبدو له الا و قد كان فى علمه. ان اللّه لا يبدو له فى جهل [24]
براى خداوند در هيچ چيزى بداء حاصل نمىشود مگر اينكه قبلاً مىدانسته است: محققا براى خدا از روى جهل بداء رخ نمىدهد.
در روايتى آمده است كه از امام صادق (ع) پرسيدند: آيا در امروز چيزى رخ مىدهد كه خداوند ديروز از آن ناآگاه بوده باشد؟
امام (ع) فرمود: نه، هر كس چنين سخنى را بگويد، خداوند او را زبون و خوار دانسته .
سپس مىپرسند: مگر آنچه بوده و خواهد بود، در علم خدا نمىباشد؟
حضرت فرمود: چرا در علم خدا هست: پيش از آنكه موجود شود و پيش از آفرينش موجودات [25]
از رواياتى كه نقل شد و مانند اينها به روشنى استفاده مىشود كه بداء به معناى جهل و ناآگاهى در خداوند راه ندارد ، بلكه از هر كس كه چنين سخنى را بگويد بايد تبرّى جست : زيرا چنين كسى كافر است! بنابراين چگونه مىشود با اين صراحتِ روايات، پيروان مكتب اهل بيت : را متهم كرد كه آنان عقيده دارند خداوند قبل از وقوع چيزى ناآگاه بوده است و بعد از وقوع آگاه مىشود!
فصل دوم : انواع بداء
شهرستاني در ملل و نحل بداء را سه گونه معرفي نموده است: بداء در علم ، بداء در اراده و بداء در امر.
1- بداء در علم
بداء در علم آنست كه بر عالِم ، خلاف علم او ظاهر شود و در مورد خدا چنانست كه خلاف آنچه مي دانسته است بر او آشكار گردد.
2- بداء در اراده
بداء در اراده آنست كه بر انسان يا بر خد ا، خلاف آنچه درست مي دانسته و اراده و حكم كرده است، ظاهر شود.
3- بداء در امر
بداء در امر آنست كه امر كننده (خدا يا انسان) فرماني دهد و آنگاه فرماني ديگر مخالف و متقابل با فرمان چنانكه معتقدان به امكان نسخ بر آنند كه فرمانهاي مختلف در زمانهاي مختلف يكديگر را الغاء و نسخ مي كنند. به عنوان مثال اگر كسي با پيش بيني هاي قبلي اقدام به انجام دادن كاري كند، يا به انجام گرفتن كاري فرمان دهد و پيش از آغاز شدن كار به هر علت پشيمان گردد آنگاه دست از كار بازدارد ، يا فرمان به ترك دهد گويند براي او بداء حاصل شده است.
ابوالفتوح رازي مي گويد: زيد را گويند كه نماز پيشين كن چهار ركعت ، آنگه پيش از آنكه وقت درآيد گويند : مكن. اين بداء باشد بنابراين بداء امر كردن به انجام گرفتن كاري است بعد از نهي كردن از آن يا نهي كردن از كاري است ، هم بدان شرط كه اين هر دو يعني امر و نهي در يك زمان، در يك زمينه و با يك هدف بوده است و آمر و مأمور نيز يكي باشد .[26]
شرايط بداء
بر اساس آنچه گفته شد تحقق بداء مشروط به چهار شرط است . بدين معنا كه چون چهار شرط فراهم گشت بداء حاصل مي گردد :
1- وحدت موضوع. 2- وحدت مكلِّف. 3- وحدت هدف. 4- وحدت وقت.
1. وحدت موضوع (فعل):
يعني كاري كه بدان امر مي شود همان كاري باشد كه از آن نهي مي گردد . به قول ابوالفتوح مأمور به و منهي عنه يكي باشد. چنانكه يك چيز فرمايد و هم از آن نهي كند .
2. وحدت مكلف:
يعني همان كسي كه به انجام كاري مأمور مي گردد همان كسي باشد كه از انجام دادن كار نهي مي گردد و همينطور در مورد آمر، كه او نيز بايد يكي باشد.
3. وحدت هدف ( وجه) :
يعني كه هدف از امر و نهي يك چيز باشد.
4- وحدت وقت (زمان):
يعني زمان امر و نهي يكي باشد. بدين معنا كه اگر فرمان داده شده است كه كاري در ساعت 10 صبح انجام پذيرد بايد پيش از فرا رسيدن ساعت موعود نهي صورت گيرد. در اين مورد همان مثال پيشين از ابوالفتوح را ذكر مي كنيم: زيد را گويند كه نماز پيشين كن چهار ركعت. آنگه پيش از آنكه وقت درآيد گويند مكن . ابوالفتوح در ادامه تصريح مي كند كه : هر چه جامع بود اين چهار شرط را، بداء بود . همچنين وي ضمن مقايسه بداء با نسخ چنين اظهار نظر مي كند كه: بداء ازاله حكم باشد و نسخ ، ازاله مثل حكم و هر امري بعد نهي يا نهي بعد امري كه جامع باشد اين شرايط را بداء بود .[27]
فصل سوم : ادله مثبتان و نافيان بداء
اثبات وجود بداء
دلايل اثباتي بداء با تكيه بر نقل شامل دو دسته است: آيات قرآني ، كه گاه ظهور در حقيقت بداء دارند و گاه طرح آيه به صورت غير مستقيم درباره بداء است : احاديث مأثور از عامّه و خاصّه كه به صور مفصل به آن مي پردازيم .
بداء در قرآن كريم
بررسي آيات مرتبط با بداء
مجموعاً بداء در قرآن حكيم در هفت موضع آمده است :
شش بار به معناي آشكار شدن و يك بار به مفهوم در نظر خوب آمدن.
الف) در معني آشكار شدن ( ظهور ) در شش آيه:
v ) بَلْ بَدا لَهُمْ ما كانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُون( [28] : (آنها در واقع پشيمان نيستند،) بلكه اعمال و نيّاتى را كه قبلًا پنهان مىكردند، در برابر آنها آشكار شده (و به وحشت افتادهاند). و اگر بازگردند، به همان اعمالى كه از آن نهى شده بودند بازمىگردند آنها دروغگويانند.
v ) فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبين( [29] : و به اين ترتيب، آنها را با فريب (از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى كه از آن درخت چشيدند، اندامشان [عورتشان] بر آنها آشكار شد و شروع كردند به قرار دادن برگهاى (درختان) بهشتى بر خود، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را ندا داد كه: آيا شما را از آن درخت نهى نكردم؟! و نگفتم كه شيطان براى شما دشمن آشكارى است؟!
v ) فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ( [30] : سرانجام هر دو از آن خوردند، (و لباس بهشتيشان فرو ريخت،) و عورتشان آشكار گشت و براى پوشاندن خود، از برگهاى (درختان) بهشتى جامه دوختند! (آرى) آدم پروردگارش را نافرمانى كرد، و از پاداش او محروم شد!
v ) وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ ( [31] : اگر ستمكاران تمام آنچه را روى زمين است مالك باشند و همانند آن بر آن افزوده شود، حاضرند همه را فدا كنند تا از عذاب شديد روز قيامت رهايى يابند و از سوى خدا براى آنها امورى ظاهر مىشود كه هرگز گمان نمىكردند .
v ) وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُن ( [32] : در آن روز اعمال بدى را كه انجام دادهاند براى آنها آشكار مىشود، و آنچه را استهزا مىكردند بر آنها واقع مىگردد.
v ) وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُن ( [33] : و بديهاى اعمالشان براى آنان آشكار مىشود، و سرانجام آنچه را استهزا مىكردند آنها را فرامىگيرد!.
ب) در معني به نظر خوب آمدن در يك آيه :
v ) ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حين( [34] : و بعد از آنكه نشانههاى (پاكى يوسف) را ديدند، تصميم گرفتند او را تا مدّتى زندانى كنند!
پيداست كه در هيچ يك از آيات بداء به خداوند نسبت داده نشده است ، نه آن كس كه موضوعي بر او آشكار مي گردد خداست نه آنكه كاري به نظرش خوب مي آيد . در شش آيه كه بداء به معني آشكار شدن است دو بار مفعول فعل بداء آدم و حوا هستند كه پس از خوردن ميوه اي كه از آن منع شده بودند شرمگاه شان عريان گشت و چهار بار در چهار آيه ديگر مفعول بداء يعني امر آشكار شده ، كس يا چيزي است كه در روز رستاخيز حكم محكوميت او صادر شده است.
در آن آيه هم كه بداء به معني به نظر خوب آمدن است مفعول بدا ء عزيز مصر است و كارگزاران او كه پس از ماجراي زليخا و يوسف (ع) با ديدن نشانه ها اين معنا به نظرشان خوب آمد كه تا مدتي يوسف را زنداني كنند.
اما آياتى نيز در قرآن مجيد موجود است كه به معناى اصطلاحى بداء اشاره دارد و در بعضى از آنها به اين معنى صراحت دارد : از جمله:
v ) يَمْحُو اللّه ما يَشاءُ وَ يُثْبتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْكِتابِ( [35] : خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مىكند و امّ الكتاب [ لوح محفوظ] نزد اوست!
علامه طباطبايي t در تفسير اين آيه شريفه مي فرمايند :
" محو" هر چيز به معناى از بين بردن آثار آنست، وقتى گفته مىشود من نوشته را محو كردم، معنايش اين است كه خطوط و نقشههاى آن را از بين بردم. و معناى اينكه در آيه 24 سوره شورى فرمود:) وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ ( اين است كه خداوند آثار باطل را از بين مىبرد ،هم چنان كه فرموده: ) فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً ( [36] و نيز فرموده:) وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً( [37] ، يعنى اثر نابيناكنندگى را از شب گرفتيم. پس معناى محو، قريب به معناى نسخ است. وقتى گفته مىشود: نسخت الشمس الظل معنايش اين است كه آفتاب سايه و اثر آن را از بين برد.
در آيه شريفه در مقابل محو ، لغت اثبات آمده، چون اثبات به معناى بر جا گذاشتن هر چيزيست به طورى كه از جايش تكان نخورد و نلغزد، مثلا وقتى گفته مىشود: اثبت الوتد فى الارض ، معنايش اين است كه من ميخ را در زمين محكم كوبيدم آن چنان كه ديگر كنده نشود و تكان نخورد. بنا بر اين نقطه مقابل اثبات محو است كه به معناى ازاله آثار چيزيست بعد از آنكه اثبات و جايگزين شده باشد، و ليكن بيشتر در نوشته استعمال مىشود.[38]
علامه در ادامه به شرح و رابطه اين آيه با آيات ديگر مي پردازد كه در فصل آينده به آن اشاره خواهيم كرد .
v ) هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُون ( [39] : او كسى است كه شما را از گل آفريد سپس مدتى مقرّر داشت (تا انسان تكامل يابد) و اجل حتمى نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است). با اين همه، شما (مشركان در توحيد و يگانگى و قدرت او،) ترديد مىكنيد!
قيل لابن عباس لما روى الحديث الصحيح عن رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه قال: " من أحب أن يمد الله في عمره وأجله ويبسط له في رزقه فليتق الله وليصل رحمه " كيف يزاد في العمر والأجل ؟ ! فقال: قال الله عز وجل: ) هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ([40]
از ابن عباس نقل كردهاند كه در پاسخ كسى كه پرسيد: چگونه در اجل و عمر آدمى زيادت ممكن است؟ به اين آيه استشهاد كرده ، مىگويد: اجل اول در آيه يعنى از اول تولد تا مرگ، ولى اجل دوم به معناى آنچه نزد خداوند است مىباشد كه كسى جز خدا آن را نمىداند. اگر بندهاى از خدا بترسد و صله رحم به جا آورد، خداوند هر چه بخواهد از عمر برزخى او كم كرده ، بر عمر دنيايىاش مىافزايد. و اگر نافرمانى كند يا قطع رحم نمايد، خداوند هر چه بخواهد از عمر دنيايى او كاسته، بر عمر برزخىاش مىافزايد
ابن كثير پس از نقل سخن ابن عباس مىگويد :
اين سخن با روايتى كه احمد ، نسائى و ابن ماجه آوردهاند موافق است. نقل كردهاند كه رسول خدا r فرمود : انّ الرّجل ليحرم الرّزق بالذّنب يصيبه و لا يَرُدُّ القدرَ الاّ الدّعاء و لا يزيدُ فى العمر الا البرّ .[41]
انسان گاهى به خاطر گناه از روزى مقدَّر محروم مىگردد و چيزى جز دعا، تقدير (سرنوشت) و بلا را باز نمىگرداند و جز نيكى، عمر را نمىافزايد.
v ) فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حين( [42] : چرا هيچ يك از شهرها و آباديها ايمان نياوردند كه (ايمانشان بموقع باشد، و) به حالشان مفيد افتد؟! مگر قوم يونس، هنگامى كه آنها ايمان آوردند، عذاب رسوا كننده را در زندگى دنيا از آنان برطرف ساختيم و تا مدّت معيّنى [پايان زندگى و اجلشان] آنها را بهرهمند ساختيم.
از اين آيه شريفه به خوبى استفاده مىشود كه عذابى سخت براى قوم يونس مقرر بوده كه بر اثر توبه برداشته شده است.
بداء در روايات اماميه (شيعه)
در اصول كافي ، ذيل كتاب توحيد ، بابي به عنوان بداء [43] وجود دارد كه در آن هفده حديث نقل گرديده كه در نه روايت به لفظ بداء تصريح شده و در هشت روايت به كنايه ، بدان اشاره گرديده است
در توحيد شيخ صدوق t به يازده حديث ذيل باب بداء [44] اشاره گرديده كه در هشت روايت به لفظ بداء تصريح شده است
علامه مجلسي در بحارالانوار[45] به ذكر هفتاد روايت در اين باب پرداخته و علاوه بر اين تمام احاديث باب استجابت دعا و ارزش صدقه نيز در اثبات همين اصل است و در اينجا تعدادي از روايات كليدي را مي آوريم:
` با تصريح به لفظ بداء :
1. ما عُبداللهُ بشئ مثلَ البداء :
ابو جعفر باقر 8 و شايد ابو عبد اللَّه صادق 7 بود كه فرمود : ذات اللَّه U با هيچ پرستشى بهتر از اعتراف به بداء پرستش نشده است.
مرحوم كليني بعد از نقل اين روايت به شرح آن مي پردازد : سرنوشت كائنات در دفتر لوح محفوظ ثبت است ، و از آن ميان سرنوشت افراد بشر در شبهاى قدر مسجّل و قطعى مىشود. آنچه در دفتر لوح محفوظ به ثبت رسيده است چه بسا كه در شبهاى قدر دستخوش تغيير و تبديل گردد و آن چه در شبهاى قدر مسجّل و مقدّر مىشود ، چه بسا كه در طى سال تبديل و تحول پيدا كند. از اين تغيير و تبديل به عنوان بداء ياد شده است.
اعتراف به اين مسأله دينى، كه ذات اللَّه بعد از تقدير و ثبت دفاتر باز هم صاحب اختيار است كه مقدّرات مردم را تغيير دهد، راه بندگان را به سوى اللَّه گشاده مىدارد تا با عبادت بيشتر و راز و نياز مخلصانه تر خواهان سرنوشت بهترى باشند. از اين رو مىتوان گفت : عقيده بداء، بيش از هر انگيزه ديگرى موجب پرستش ذات اللَّه است .
2. ما عُظّم اللهُ بمثل البداء
3. ما تنبّأ نبيّ قطّ حتي يقرّلله بخمس خصال : بالبداء، و المشيّة، و السّجود، و العبوديّة، و الطّاعة :
مرازم بن حكيم گويد : از امام صادق (ع) شنيدم مى فرمود:
هرگز هيچ كس به پيغمبرى نرسيده است تا براى خدا به پنج خصلت اعتراف كرده: بداء، مشيت، سجود، بندگى، فرمانبرى [46]
4. ما بعث الله نبيّاً قطّ الا بتحريم الخمر، و أن يُقرّلله بالبداء .
` بدون تصريح به لفظ بداء :
1. الْعِلْمُ عِلْمَانِ فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَيَكُونُ لَا يُكَذِّبُ نَفْسَهُ وَ لَا مَلَائِكَتَهُ وَ لَا رُسُلَهُ وَ عِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ يُقَدِّمُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ مَا يَشَاء : امام باقر(ع) فرمود : علم دو علم است: يكى علمى كه نزد خدا نهفته است و احدى از خلقش را بر آن مطلع نكرده و علمى كه به فرشتهها و رسولان خود آموخته، آنچه را به فرشتهها و رسولان آموخته براستى محققا خواهد بود خدا نه خود را تكذيب كند و نه فرشتهها و رسولان خود را و آن علمى كه نزد خودش گنجينه است هر چه را خواهد پيش دارد و هر چه را خواهد پس اندازد و هر چه را خواهد ثبت نمايد
2. مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً حَتَّى يَأْخُذَ عَلَيْهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ وَ أَنَّ اللَّهَ U يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاء . : امام صادق (ع) فرمودند : خداوند هيچ پيامبرى برنيانگيخت مگر هنگامى كه پيمان گرفت در برابر سه برنامه متعهد باشد: به بندگى اللَّه U معترف باشد. خداهاى پوشالى را از خدائى خلع كند . معترف باشد كه خداوند هر آن برنامهاى را كه بخواهد پيش از موعد مقرر اجرا مىكند و هر برنامهاى را كه بخواهد ديرتر از موعد مقرر به اجرا مىگذارد.
بداء در روايات اهل سنت
` احاديث با تصريح به لفظ بداء:
انّ ثلاثه في بني اسراييل: ابرص، و اقرع، و اعمي، بدأ لله أن يبتليهم
يجمع الله U الامم في صعيد يوم القيامة، ماذا بدء لله عزّوجلّ نصدع بين خلقه مثل لكلّ قوم ما كانوا يعبدون ، فيتّبعونهم حتي يقحمونهم النار
انّ الشمس والقمر لا ينكسفان لموت احد و لا لحياته، و لكنّهما آيتان من آيات الله U ، انّ الله U اذا بدا لشئ من خلقه خشع له ، فاذا رأيتم ذلك فصلّوا .
`احاديث بدون تصريح به لفظ بداء :
لا ينفع الحذر من القدر، و لكنّ الله يمحو الله بالدّعاء ما يشاء من القدر .
لا يردّ القضاء الا الدّعاء: لا يزيد في العمر الاّ البرّ
ما علي الارض مسلم يدعوا الله بدعوة الا أتاه الله ايّاه أو صرف عنه من السّوء مثلها ما لم يدع باثم أو قطيعة رحم .
علاوه بر اينها روايات ديگري نيز در كتابهاى صِحاح آمده كه مورد توجه است و ما در اينجا به ذكر چهار مورد از آنها بسنده مىكنيم :
ابن كثير از احمد بن حنبل ، نسائى و ابن ماجه نقل مىكند كه رسول خدا r فرمود :
گاهى انسان به خاطر گناهى كه مرتكب شده از روزى خود محروم مىگردد و چيزى جز دعا، بلا و سرنوشت را باز نمىگرداند و چيزى جز نيكى عمر را نمىافزايد [47]
در صحيح بخارى، در باب توسعه رزق به وسيله صله رحم (جزء هشتم) و صحيح مسلم از ابوهريره نقل شده است : گفت از پيامبر r شنيدم كه فرمود :
كسى كه دوست دارد عمرش طولانى گردد و رزقش توسعه يابد، بايد صله رحم نمايد [48]
و نيز بخارى از ابن شهاب نقل كرده است كه انس بن مالك از پيامبر r روايت كرده مىگويد : آن حضرت فرمود:
هر كه دوست دارد توسعه رزق و طول عمر بيابد، بايد صله رحم كند [49]
همچنين در صحيح بخارى در باب دعا براى كثرت مال و بركت در اموال، از امّ سليم نقل كرده است كه امّ سليم عرض كرد: يا رسول اللّه، انس خدمتگزار شماست ، درباره او دعايى بفرماييد . پيامبر r فرمود :
خداوندا به مال و فرزند او بيفزا و به آنچه بر او عطا كردهاى بركت ده [50]
بداء از ديدگاه محققان شيعه
مرحوم شيخ مفيد t در آثار ارزنده خود گاهى مىفرمايد: اماميه به اتفاق، عقيده به بداء دارند و اختلافى بين مسلمانان در انتساب بداء به خداوند نيست : و اين مطلب از راه دلايل نقلى و سمعى به اثبات رسيده است [51]. و گاه مىگويد: فقهاى اماميه بر آن اجماع دارند، لكن بداء در نقل دادن و تغيير مقام پيامبرى از نبوت و امامى از امامتش و اهل ايمانى از ايمانش بر خداوند روا نيست [52]
به عقيده شيخ ، بداء همان ظهور و انكشاف افعال الهى است كه در گمان و حساب نمىآمد ، نه تبديل رأى و ايجاد علم جديدى كه قبلاً نبوده است[53]. از نظر شيخ مفيد t مسئله بداء مورد اتفاق مسلمانان بوده و بجز پارهاى از اختلافات لفظى، در آن هيچ اختلافى ندارند. وى قول به بداء را همان اعتقاد به نسخ دانسته است كه مورد قبول همه مسلمانان مىباشد: مانند فقر پس از غنا و اماته پس از احياء[54]
علامه مجلسى t پس از بحثى طولانى مىگويد: علت اهميت دادن ائمه : به مسئله بداء به خاطر تنگ نظريهاى يهود بوده است، كه مىگفتند: خداوند از امر خلقت و نظام عالم فارغ شده است و كارى به جهان و نظام هستى ندارد! و نيز برخى معتزله كه قائل بودند: خدا عالم را يكباره به همين صورت ، از معادن، نبات، حيوان و انسان آفريده و تقدّم و تأخّر آنها تنها در ظهور آنهاست نه در حدوث و وجودشان و يا ايجاد و ابداعشان . آنان در حقيقت خداوند را از سلطه بر عالم و مُلك خودش، عزل كرده بودند، در حالى كه بر اساس آموزههاى اهل بيت : خداوند هر روز در تدبير ِ خلقت است : )يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْن ([55] [56]
شيخ صدوقt در اعتقادات خود مىگويد: يهودي ها مىگفتند : خداوند از امر جهان فارغ شده است! اما ما مىگوييم: خداوند هر روز در كارى است و هيچ شأنى او را از شأن ديگر باز نمىدارد : زنده مىكند و مىميراند، خلق مىكند، روزى مىدهد، و هر آنچه بخواهد انجام مىدهد.)يَمْحُو اللّه مَا يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْكِتاب ([57] [58]
و در كتاب توحيد مىنويسد : بداء چنان كه جُهّال مىپندارند به معناى ندامت نيست و خداوند از اين معنى والاتر است [59] و اين همان معنايي است كه جوهري [60] بيان كرده بود.
همچنين از شيخ مفيد t در شرح عقايد صدوق آمده است : گاه چيزى براى چيزى نوشته مىشود كه مشروط به شرطى است ، سپس آن حال تغيير مىكند.
خداوند مىفرمايد: ) هُوَ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضىَ أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُّسَمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْترَُون ([61]: او كسى است كه شما را از گل آفريد سپس مدتى مقرّر داشت (تا انسان تكامل يابد) و اجل حتمى نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است). با اين همه، شما (مشركان در توحيد و يگانگى و قدرت او،) ترديد مىكنيد! .
پس معلوم مىشود كه اَجل ها دو گونهاند: اَجل حتمى و اَجل مشروط كه زيادى و نقصان در آن روى مىدهد: چنان كه مىفرمايد: ) وَ اللَّهُ خَلَقَكمُ مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكمُ أَزْوَاجًا وَ مَا تحَْمِلُ مِنْ أُنثىَ وَ لَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ مَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَ لَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فىِ كِتَابٍ إِنَّ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ يَسِير( [62] : و خدا شما را از خاك [مرده]، سپس از نطفه آفريد، آن گاه شما را زوجهايى [نر و ماده] قرار داد. هيچ مادهاى باردار نمىشود و بارش را نمىنهد مگر به علم او، و هيچ كس عمر طولانى نمىكند واز عمرش كاسته نمىشود مگر اينكه در كتابى [چون لوح محفوظ] ثبت است. بىترديد اين [كارها] بر خدا آسان است.
و در آيه : ) أَ وَ عجَِبْتُمْ أَن جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلىَ رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَ اذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زَادَكُمْ فىِ الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْكُرُواْ ءَالَاءَ اللَّهِ لَعَلَّكمُ تُفْلِحُون ( [63] : آيا از اينكه بر مردى از خودتان از جانب پروردگارتان وحى نازل شده است تا شما را بترساند، تعجب مىكنيد؟ به ياد آريد آن زمان را كه شما را جانشين قوم نوح ساخت و به جسم فزونى داد. پس نعمتهاى خدا را به ياد آوريد، باشد كه رستگار گرديد.
و همچنين آيات ) يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكمُ مِّدْرَارًا * وَ يُمْدِدْكمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ يجَْعَل لَّكمُ جَنَّاتٍ وَ يجَْعَل لَّكمُ أَنهَْارًا ([64] : تا بارانهاى پربركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد * و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك كند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار دهد . آن را مشروط فرموده است.
چنان كه در معناي لغوي ذكر شد ، شيخ طوسى t در كتاب عدّة الأصول[65] مىگويد : بداء در لغت به معناى ظهور است. به همين جهت گفته مىشود: بدا لنا سور المدينة و بعد به آيه 48 سوره زمر [66] و آيه 11 سوره فاطر[67] استشهاد مىكند .
مرحوم مجلسى از قول سيدِ مرتضى در پاسخ به مسائل اهلِ رى مىنويسد : منظور از بداء همان نسخ است [68]
علامه طباطبايى در الميزان ، به مناسبتهايى درباره بداء بحث كرده ، ذيل آيات شريفه ، رواياتي را نقل مي كند مثلا از امام رضا (ع) درباره قضا و قدر روايتى به اين مضمون نقل مىكند :
تا وقتى كه حكمى (قضا) ، از طرف خداوند امضا نشده و در مرحله تقدير است ، ممكن است از ايجاد آن چيز با اينكه علم و مشيّت به آن تعلق گرفته، صرف نظر كند و ايجادش نكند، ولى اگر به امضا برسد و به مرحله قضا رسيده باشد ديگر بداء در آن جايز نيست .
آنگاه اضافه مىكند:
خلاصه آنكه در بحث قضا و قدر آنچه به قضا مربوط مىشود، حتمى و تخلف ناپذير است و آنچه به قدر مربوط شود، تغييرپذير مىباشد. فرمايش اميرالمؤمنين على (ع): ) اَفِرُّ مِن قضاءِ اللّه الى قَدَر اللّه عَزَّ وَ جَلّ [69] از سعد بن طريف از اصبغ بن نباته كه گفت امير المؤمنين (ع) از نزد ديوارى كه ميل كرده و كج شده بود بسوى ديوارى ديگر عدول فرمود پس بآن حضرت عرض شد كه يا امير المؤمنين از قضاى خدا ميگريزى فرمود كه از قضاى خدا بسوى قدر خداى عز و جل ميگريزم.( به همين نكته اشاره دارد[70]
ملاصدرا فيلسوف نامدار شيعه ، از بداء به مرام ائمه اطهار : تعبير كرده است [71]
(ادامه مطلب در شماره بعد مي آيد.)

کلمات کلیدی :

نظر شما :