مرکز مجازی مهدویت

بررسي نقد خطبة البيان علامه سيد جعفر مرتضي عاملي

مقدمه:
در ميان علماي معاصر مرحوم حائري يزدي صاحب الزام الناصب به سه نسخه از اين خطبه اشاره كرده است.
همانطور كه گفته شد در مورد اين خطبه، انتسابش به اميرالمؤمنين (عليه السلام) ، و مضامين آن نظرات متعدد و متفاوتي در ميان علما و صاحب نظران وجود دارد كه ما در اين مقال فقط به بررسي نقد جناب علامه سيد جعفر مرتضي عاملي مي پردازيم.
نقد علامه سيد جعفر مرتضي عاملي
علامه سيد جعفر مرتضي عاملي در كتاب "جزيره خضراء در ترازوي نقد" ترجمه آقاي محمد سپهري براي خطبة البيان سه متن روايت كرده اند كه با هم اختلاف كلي دارد.
بررسي سندي:
علامه مي فرمايند: هيچ كدام از اين سه متن، سندي كه بتوان بدان اعتماد كرد، ندارد.
سند متن اول:
محمد بن احمد انباري از محمد بن احمد جرجاني، قاضي ري، از طوق بن مالم از پدرش از جدش از عبدالله بن مسعود مرفوعاً از علي بن ابيطالب(عليه السلام)...
سند متن دوم:
براي متن دوم اصلا سندي ذكر نشده است.
سند متن سوم:
در اول متن سوم آمده است: "قد ثبت عنه علماء الطريقة و مشايخ الحقيقة بالنقل الصحيح و الكشف الصريح ان
اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب كرم الله وجهه قام علي المنبر الكوفة... نزد علماي طريقت و مشايخ حقيقت با نقل صحيح و كشف صريح ثابت شد كه اميرالمؤمنين(عليه السلام)...

جناب علامه عاملي در بررسي سند متن سوم مي گويد در اين بخش چند نكته قابل ملاحظه است:
1. معلوم است كه راوي سني است، چرا كه اهل سنت براي مدح و ثناي اميرالمؤمنين (عليه السلام) عبارت "كرم الله وجهه" بكار مي برند.
2. چرا سند اين خطبه فقط نزد علماي طريقت و مشايخ حقيقت به ثبوت رسيده است و نه نزد دانشمندان و پژوهشگران و يا محدثان و حديث شناسان؟
3. چرا ساير احكام اسلامي و حقايق ديني و معارف و تعاليم آن نيز از راه كشف ثابت نشده است.
4. به نظر مي رسد سازنده متن همانطور كه سند روايت اشاره دارد، صوفي مسلك است. عبارت پاياني خطبه هم اين نظر را تأييد مي كند، آنجا كه مي گويد: "و الصلاة علي قطب الاقطاب و رسول ملك الوهاب و علي آله المنتجبين الاطياب ما اشرقت شوس الغيوب من غياهب القلوب"
بررسي ايرادات متني خطبه:

در اين نوشتار به بخشي از اين ايرادات پرداخته مي شود و بيشتر شواهد و نمونه ها از كتاب "الزام الناصب" است كه هر سه متن را آورده است.
ذكر برخي از ايرادات متني و نقد آن:
1) شخصيتهايي كه در قيد حيات نبودند.
در لابلاي اين روايت از شخصيتهايي نام برده شده است كه در زمان ايراد خطبه يا زنده نبوده اند و از دنيا رفته بودند يا هنوز به دنيا نيامده بودند و در اصل وجود برخي نيز شك و ترديد وجود دارد.
عبدالله بن مسعود
متن مي گويد: "عن عبدالله بن مسعود، رفعه الي علي بن ابيطالب (عليه السلام) لما تولي الخلافة بعد الثلاثة اتي الي البصرة فرقي جامعها و خطب الناس خطبة تذهل منها العقول..."  از عبدالله بن مسعود مرفوعا از علي بن ابيطالب (عليه السلام) كه چون پس از خلفاي سه گانه به خلافت رسيد، به بصره آمد، بالاي منبر رفته، براي مردم خطبه اي ايراد فرمود كه عقلها را پريشان كرد.
1. ابن مسعود در سال 32 يا 33 در زمان عثمان از دنيا رفت و تا زمان خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) زندگي نكرد تا چه رسد به اينكه تا نزديكي شهادت حضرت در پايان خلافتش و ايراد خطبة البيان زنده باشد؛ چراكه حضرت در سال چهلم هجري به شهادت رسيد.
2. اميرالمؤمنين (عليه السلام) در سال 35 هجري براي جنگ با عايشه و طلحه و زبير به بصره رفت و سپس به كوفه بازگشت و آنجا را مركز خلافت خود قرار داد. بعدا براي جنگ با معاويه به صفين و سپس براي جنگ با خوارج به نهروان رفت. به هنگام ايراد آخرين خطبه اش در بصره نبود و هيچگونه دليلي در
دست نداريم كه بتوان به وسيله آن حضور حضرت را در بصره ثابت كرد.
3. علي رغم تصريح اين متن به حضور حضرت در بصره، مي بينيم كه متن سوم تصريح دارد كه ايشان خطبه را در كوفه ايراد كرده اند و نه در بصره.
ابن يقطين
در متن اين خطبه آمده است: " فقام اليه ابن يقطين و جماعة من وجوه اصحابه و قالوا..." پس ابن يقطين و گروهي از موجّهين اصحاب آن حضرت بلند شدند و عرض كردند...
اصولا ابن يقطين در زمان اميرالمؤمنين (عليه السلام) هنوز متولد نشده بود، بلكه در زمان هارون الرشيد خليفه عباسي مي زيست و خليفه او بود. از سوي ديگر كسي همنام او در زمان امام علي (عليه السلام) يافت نشد.
جناب علامه سيد جعفر مرتضي عاملي تا 7 نفر را مورد بررسي قرار مي دهد كه ما به ذكر همين 2 نفر بسنده مي كنيم.
در متن دوم نيز چنين ايرادي وجود دارد.

2) عيسي و دجال

در اين خطبه آمده است امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) عيسي (عليه السلام) را بجاي خويش براي كشتن دجال مي گمارد. " سپس متوجه سرزمين حجاز مي شود. عيسي در عقبه قرشا به او مي رسد. فريادي بر
سرش مي كشد و بدنبال آن ضربتي بر او وارد مي كند كه دجال چنان آب مي شود كه قلع و مس در آتش" 
اين سخن بر خلاف اعتقاد شيعه است. زيرا شيعه معتقد است كه امام مهدي (عليه السلام) است كه دجال را مي كشد. اما ديگران در اين عقيده با شيعه مخالف هستند و گمان مي كنند مسيح است كه دجال را مي كشد.
معلوم است كه اين عقيده از طرف اهل كتاب و خصوصا مسيحيان به آنان رسيده است. انجيل تحريف شده در
چندين مورد اين عقيده را بيان كرده است.

3) ميراث يهود

خطبه مي گويد: "مهدي به بيت المقدس مي رود، تابوت سكينه، انگشتر سليمان بن داود و الواحي را كه بر موسي نازل شد، از زير خاك در مي آورد..."
چرا اين همه تأكيد بر مسائلي كه به نحوي از ميراث بني اسرائيل است، حتي اشاره به بيرون آوردن انجيل هم نمي كنند؟
در هر سه متن از اين خطبه تأكيد خاصي بر بيت المقدس و صخره آن و ديگر چيزهايي كه به بني اسرائيل منسوب است، وجود دارد.
در همه اين رواياتي كه از طريق غير شيعه آمده است، اشاره هايي هست كه مي رساند مسلمانان اهل كتاب، از قبيل كعب الاحبار و وهب بن منبه در اين امر دست داشته اند.
در مقابل رواياتي است كه تأكيد مي كند امام مهدي (عليه السلام) كوفه را مركز حكومت خويش قرار مي دهد. " مركز حكومتش كوفه است و محكمه اش مسجد جامع آن و بيت المال او و جايي كه در آن غنائم مسلمين را تقسيم مي كند، مسجد سهله. مفضل عرض كرد: اي سرور من، تمامي مؤمنان در كوفه هستند؟ فرمود: آري به خدا سوگند..." 
در متن دوم نيز چنين نمونه هايي وجود دارد:

قسم به هيكل

"مقداد بن اسود كندي به پا خاست و گفت: اي سرور من سوگند مي خورم به هيكل..." ظاهرا مقصود هيكل سليمان است كه نزد يهوديان تقدس دارد و در تلاشند آن را پيدا كنند. چرا مقداد (ره) همانند يهوديان سوگند ياد مي كند ونه به خداي سبحان؟ و اگر مقداد چنين سوگندي خورد، چرا حضرت او را توبيخ نكرد؟

4) صخره بيت المقدس 

باز هم تأكيد بر ميراث يهود، پس از بيان جرايم سفياني و اجازه ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) از سوي خدا در اين خطبه آمده است: "سپس خبرش در هر جا پراكنده مي شود. جبرئيل بر صخره بيت المقدس فرود مي آيد و در ميان مردم دنيا بانگ فرا مي دهد: حق آمد و باطل رفت. همانا باطل رفتني است. " 
چرا بر صخره بيت المقدس فرود مي آيد كه قبله يهود است و نه بر كعبه كه مقدس ترين مكان بر روي كره زمين است؟

5) مدينه و بيت المقدس

در اين متن آمده است: "بيت المقدس براي يأجوج و مأجوج باقي مي ماند. زيرا آثار پيامبران در آن است و مدينه كه شهر رسول خداست، از كثرت جنگ ويران مي شود." 
1. اگر سبب اصلي حفظ بيت المقدس وجود آثار انبياء در آن است، چرا فقط تا زمان يأجوج و مأجوج حفظ مي شود و پس از آن دست از حفاظتش بر مي دارد؟
2. اگر در بيت المقدس آثار انبياء است، در مدينه، آثار خاتم الانبياء و سيد و افضل و رئيس و سرور آنان يعني رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) است.
3. در روايات آمده است: مكه و مدينه در آخرالزمان حفظ مي شود. در بعضي هم ايليا و نجران به آن اضافه شده است.

6) عيسي و دفن امام مهدي (عليه السلام)

اين متن مي گويد: "پس از آن مهدي از دنيا مي رود و عيسي بن مريم او را در مدينه در نزديكي جدش دفن مي كند." 
آنچه در روايات ما آمده است مي رساند كه امام حسين(عليه السلام) مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را دفن مي كند. روايات ما تصريح مي كند كه امام حسين (عليه السلام) مهدي را غسل مي دهد، حنوط مي كند، كفن مي نمايد و به محل قبرش مي برد و در لحد مي گذارد.

7) عبارات نامفهوم

منم مصحف انجيل، معنا و مفهوم درستي از اين عبارت به دست نيامد. لذا بايد براي فهم چيزي كه حضرت بدان افتخار مي كند و آن
را كرامتي براي خود مي داند، اجتهاد كرد.
منم موي زبرقان ، اهميت موي زبرقان براي ما قابل فهم نيست تا ببينيم كه چرا حضرت به آن افتخار مي كند و خود را بدان منسوب مي نمايد.
چنين عبارات نا مفهومي در متن دوم نيز وجود دارد.

8) غلو و ارتفاع

عباراتي كه از آن بوي غلو و ارتفاع مي آيد در اين خطبه فراوان است. 
فقط چند نمونه:
"نحن الكرسي و اصل العلم و العمل"  ما كرسي و ريشه علم و دانايي و عمل هستيم.
ظاهرا اشاره به آيه شريفه "وسع كرسيه السماوات و الارض؛ تخت (حكومت) او، آسمانها و زمين را در بر گرفته، "  مي باشد.
"انا آلاء الرحمن"  منم "آلاء" سوره الرحمن. ظاهرا اشاره به آيه شريفه "فباي آلاء ربكما تكذبان؛ پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مى‏كنيد؟ " 
مي باشد. از اين قبيل تعابير كه بيانگرعقيده حلول يا ديگر اعتقادات نادرست است، در اين خطبه فراوان است.
در متن دوم  و سوم  نيز همين ايراد وجود دارد.

9) كلمات بي معنا

جناب علامه مي گويد در اين خطبه كلماتي آمده است كه ما در كتب لغت موجود معنايي براي آن بدست نياورديم. كلماتي هم آمده كه در غير معناي خود بكار رفته است.
"لمض الامض"  "ندند الديجور" كلمات لمض، ندند را در كتب لغت پيدا نكرديم. در متن دوم  و سوم   نيز همين ايراد وجود دارد.

10)  غلط هاي  دستوري

عبارات و تركيب هايي در اين خطبه آمده است كه بي ترديد از نظر دستوري غلط است."الغني عندهم دولة و الامانة عندهم معتمدا و الزكاة عندهم مغرما" ثروت نزدشان دولت است، و امانت را غنيمت مي دانند و زكات دادن را ضرر مي دانند. صحيح آن: معتمد و مغرم است.
در متن دوم  نيز همين ايراد وجود دارد.

11) اسامي علم با "ال"
در اين خطبه بعضي از اسامي علم بر خلاف قاعده  به "ال" تعريف شده است. "اطمع من الاشعب"  و طمع ايشان بيشتر از اشعب است (كه در مثل شهرت دارد) "سور بالشام و العجوز و الحران"  پايگاههايي در شام و عجوز و حران... آوردن "ال" در كلمات الاشعب و الحران نادرست است.
در متن دوم  و سوم  نيز همين ايراد وجود دارد.

12) كلمات فارسي
بعضي از كلمات فارسي در اين خطبه آمده است: "انا كيوان الامكان" كلمه كيوان اسم فارسي زحل است. ممكن است خطيب به لفظي در زبان عربي دست نيافته كه بتواند مقصود ، خود را برساند، لذا به زبان فارسي پناه برده است. در متن دوم و سوم  نيز همين ايراد وجود دارد.

13) غلطهاي تركيبي

در اين خطبه مواردي آمده است كه در آن تركيب جمله ها و ديگر موارد ادبي از اين قبيل بر اساس قواعد عربي رعايت نشده است.
"ام علي يتعرض المتعرضون"  يا اعتراض كنندگان  مثل مني را متعرض مي شوند؟ درست اين است: لي يتعرض

14) تركيبهاي نادرست و نامفهوم

تركيب هاي نادرستي كه علامه عاملي مي فرمايد: «ما نتوانستيم وجه درستي براي آن پيدا كنيم.»"و ينزع الله في قلبه الرحمة"  و خداوند از دل او رحم را مي برد. درست اين است: من قلبه به جاي في قلبه. "فيكدهون الجزاير" معنايي براي اين تركيب وجود ندارد. در متن دوم  و سوم  نيز همين ايراد وجود دارد

15) هذيان گويي

عباراتي در اين خطبه آمده است كه به هذيان گويي شباهت دارد.
"انا عطارد التعطيل، انا قوس العراك، انا فرقد السماك، انا مريخ الفرقان"  منم عطارد تعطيل، منم قوس مراك، منم فرقد سماك، منم مريخ فرقان.
در متن دوم  و سوم  نيز همين ايراد وجود دارد. سه ايراد متني كه جناب علامه آن را صرفا در نقد متن دوم اين خطبه ذكر مي كند كه در ادامه سلسله ايرادات متني ذكر مي شود:

16) قياس

در اين خطبه آمده است: "و يشرق شريعة المختار بعد ظلمائها و يظهر تأويل التنزيل كما اراد الازل القديم، يهدي الي صراط مستقيم و تكشف الغطاء عن اعين الاثماء و يشيد القياس..."
جداي از اشكالات تعبيري عبارت، اولا بطلان قياس واضح و ثانيا حضرت ولي عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بر اساس احكام واقعي حكم خواهد كرد و هيچ نيازي به رأي شخصي و قياس ندارد.

17) قسمتهاي تكراري

عباراتي در اين خطبه آمده است كه يا عينا تكرار شده و يا اينكه عباراتي آمده كه معنا و مفهوم واحدي دارد. "انا رجال الاعراف" منم صاحب اعراف. عين اين عبارت در متن دوم تكرار شده است.

18) كلمات بي"ال"

در اين متن از خطبةالبيان كلماتي آمده كه بر اساس قواعد عربي، بايد با "ال" تعريف بيايد و بدون آن غلط است. "انا دوحة الاعظم" "انا فاروق الاعظم" "انا فخار الافخر" كلمات: دوحه، فاروق و فخار بايد با "ال" بيايد. در متن سوم نيز همين ايراد وجود دارد.
چند ايراد متني كه جناب علامه آن را صرفا در نقد متن سوم اين خطبه ذكر مي كند كه در ادامه سلسله ايرادات متني ذكر مي شود:

19) توقيت

روايت مي گويد: "فيظهر عند ذلك... سيكون ذلك بعد الف و مئة و اربع ثمانين (1184) سنة من سني الفترة بعد الهجرة" در تكذيب اين پندار رواياتي كه وقت گذاران را تكذيب مي كند، كافي است. 

20) دشمني و بدگويي از رافضيان

اين متن در شمارش حوادث و بلايا مي گويد: "و ضيعت الارض و حكم الرفض" واضح است كه سازنده خطبه ناصبي است كه بغض و كينه شيعيان اهل بيت را در دل دارد.

21) غفلت آشكار

روايت مي گويد: "انا ليث بني غالب، انا علي بن ابي طالب صلوات الله و سلامه عليه"  من شير بني غالبم من علي بن ابيطالبم...
درود فرستادن خطيب بر خود غفلتي آشكار و نشان از دستپاچگي سازده مي باشد و احتمال اشتباه نسخه نويسان خلاف ظاهر سياق عبارت است.

22) ابوالعباس كيست؟

در اين متن آمده است: "يا اباالعباس، انت امام الناس" اي ابوالعباس تو امام مردم هستي. معلوم نيست كه اين ابوالعباس چه كسي است؟ احتمال اينكه ابوالعباس سفاح باشد، احتمالي غير قابل قبول است؛ چرا كه هم با سياق كلام نمي سازد و هم اينكه سفاح در تاريخ ارزشي ندارد كه درباره امامت او از زبان امام علي (عليه السلام) خبري نقل شود.

23) وحدت وجود يا عقيده حلول

در اين متن از خطبه مطالبي را آورده كه يا به عقيده وحدت وجود يا التزام به عقيده حلول اشاره دارد. "انا ثعبان الكليم"  من اژدهاي موساي كليم هستم. "انا شيث البراهمه "  من شيث برهمني ها هستم. احتمالا سازنده خطبه معتقد به حلول باشد. و يا اينكه معتقد به وحدت وجود و يا هردو باشد. در هر صورت بسياري از اين عبارات معناي روشني ندارد.

24) معاني نامعقول

"انا قطب الديجور"  من قطب ظلمت و خاكم. ديجور، ظلمت و خاك را گويند. آيا ظلمت و يا خاك قطبي دارد و چرا حضرت به جاي اينكه قطب ديجور باشد، قطب نور نبود؟
نظر نهايي جناب علامه سيد جعفر مرتضي

ايشان در پايان، دو احتمال معقول را در مورد اين خطبه مطرح مي نمايد:
اول: شايد عده اي بر گوشه اي از علامات ظهور اطلاع يافته باشند و آن را با اين شيوه نو و بديع مرتب و علاماتي را هم كه خوشايند مزاج خودشان بوده و غالبا هم سند معتبري ندارد، بدان افزوده باشند. سپس آن را
به اميرالمؤمنين نسبت داده اند تا بلكه در دلها جايي پيدا كند.
دوم: ممكن است اين خطبه اصل مسلّمي داشته باشد، لكن هواپرستان با آن بازي كرده و آن را تحريف نموده باشند. چيزهايي از آن كاسته و چيزهايي بدان افزوده باشند به حدي كه تحريف شده است و بيشتر نشان هاي خود را از دست داده و از انسجام و بلاغت لازم تهي شده است.

نتيجه :

همانگونه كه ديديم جناب علامه سيد جعفر مرتضي عاملي براي نقد اين خطبه ابتدا به بررسي اسناد متنهاي سه گانه آن پرداخته و سپس با دقت به بررسي و نقد ايرادات متني همت گماشت.
نتيجه اينكه با توجه به عدم وجود سند قابل اعتماد براي خطبة البيان، يافت نشدن آن در كتب معتبره شيعه و وجود ايرادات متعدد متني كه به تفصيل ذكر شد نمي توان به اين خطبه اعتماد كرد و حتي انتساب آن به حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) نيز مورد ترديد است.
بي شك براي قضاوت منصفانه تر بايستي نظرات ديگر منتقدين و مخصوصا طرفداران اين خطبه را نيز مطالعه و مورد نقد و بررسي و كنكاش قرار داد؛ لكن بناي ما در اين نوشتار بررسي روش نقد جناب علامه سيد جعفر مرتضي عاملي بود كه در مجموع دو تحليل نهايي ايشان بعد از نقد جدي ايرادات متني تقديم شد.

منابع و مأخذ:

1). بحارالانوار، مجلسي، محمد باقر، بيروت، مؤسسة الوفاء، چ2، 1403 ه.ق
2). الزام الناصب، يزدي، حائري، كتابفروشي مرتضوي، تهران.
3). بشارة الاسلام، سيد مصطفي آل سيد حيدر كاظمي، المكتبة المرتضوية، نجف اشرف.
4). الذريعة، شيخ آقابزرگ طهراني، دارالاضواء، بيروت، 1406 ه.ق.
5). ينابيع المودة، قندوزي حنفي، اسلامبول، تركيه، 1301 ه.ق.
6). الشيعة و الرجعة، طبسي، محمدرضا، نجف، مطبعة الآ داب، چ3، 1385 ه.ق.
7). جامع الشتات، گيلاني، ميرزا ابوالقاسم (ميرزاي قمي)، قم، مكتبة الرضوان، بي تا.
8) .جزيره خضراء در ترازوي نقد، علامه سيد جعفر مرتضي عاملي، ترجمه محمد سپهري، قم، مؤسسه بوستان كتاب، چ5، 1386ه.ش.
9).شرح خطبة البيان، علامه محمد بن محمود دهدار شيرازي، به اهتمام محمد حسين اكبري ساوي، تهران، انتشارات صائب. چ2، 1380ه.ش.
10). خطبة البيان، ترجمه و تحقيق اميد نريمي، نشر زائر، چ1، 1388 ه.ش.


نگارنده : حسين حيدريان اردكاني

کلمات کلیدی :