مرکز مجازی مهدویت

نکاتی پیرامون عاشورا و انتظار

مقدمه:

ميان عاشورا و انتظار، ارتباطي است سترگ؛ تا بدان‌جا که با التزام به نکات و پیام‌های مهم عاشورا، می‌توان جامعه‌ای شایسته و منتظر برای امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آماده نمود. حسین(علیه السلام)، امام زمانِ مردم خود بود و جامعه هم‌عصر ایشان، وظایفی در قبال او بر عهده داشتند که کوتاهی و کم‌توجهی به آن وظایف، فاجعه کربلا را به بار آورد و امروز، مائيم و امامي ديگر و "هل من ناصر"ي به بزرگي زمين و زمينيان.

در این مختصر، قصد داریم از میان شباهت‌ها، تحليل‌ها، عبرت‌ها و ره‌يافت‌های مشترک میان عاشورا و انتظار، نكاتي دوازده‌‌گانه را مورد بحث و بررسي قرار ‌دهيم.

1. درك عظمت شهادت وليّ خدا

غم و اندوه مصيبت امام حسين(علیه السلام)، مسأله‌اي بود كه از آغاز تاريخ و قرن‌‌ها پيش از خلقت جسماني امام حسين(علیه السلام)، وجود داشت. انبیای الهی- از حضرت آدم(علیه السلام) تا پيامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) - و اوصياي عظام- از حضرت علي(علیه السلام)تا حضرت مهدي(علیه السلام) - همه و همه از اين مصيبت عُظمي، ناله‌ها سر داده‌اند و در غم آن گریسته‌اند. مهدي(علیه السلام)، اين آخرين وصيّ نبي و آخرين حجت خدا، مصيبت حسين(علیه السلام) را آن‌گونه عظيم مي‌داند كه در زيارت منسوب به « ناحيه مقدسه»، خطاب به جدّ بزرگوارشان، سيدالشهداء(علیه السلام) مي‌فرمايد:

« فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ وَ عَاقَنِي عَنْ نُصْرَتِكَ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً حَسْرَةً عَلَيْكَ وَ تَأَسُّفاً وَ تَحَسُّراً عَلَي مَا دَهَاكَ»؛ « اگر روزگار مرا به تأخير انداخت و از ياري تو دور ماندم و نتوانستم با دشمنان تو جنگ، و با بدخواهان تو پيكار نمايم؛ هم‌اكنون، هر صبح و شام بر شما گریه می‌کنم و به جاي اشك از ديده، خون مي‌بارم و بر اين ماجرا، از دل پر درد، آهِ حسرت مي‌كشم».

در سوگ تو با سوز درون مي‌گريم***از نيل و فرات و شط، فزون مي‌گريم

گر چشمه چشمِ من، بخشكد تا حشر***از ديده به جاي اشك، خون مي‌گريم

درك جايگاه امام معصوم، از سويي و درك عظمت مصیبت به شهادت رسیدن او  از سويي ديگر، مسئله‌ای است كه حقیقت آن را تنها، انسان معصوم و وليّ خدا می‌تواند در‌يابد؛ چنان‌که پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: « قدر و منزلت تو را، تنها، خدا و من مي‌دانیم و قدر و منزلت مرا، تنها، خدا و تو درک می‌کنید». بنابراین، خون‌خواهي معصوم نیز، می‌بایست توسط معصوم صورت بگيرد و لذا، مهدي(علیه السلام)، منتقم و خون‌خواه حسين(علیه السلام)است (اين الطالب بدم المقتول بكربلا).

2. تأمل در شباهت‌هاي دو امام

میان امام حسین(علیه السلام) و حضرت مهدی(علیه السلام)- علاوه بر صفات و ویژگی‌های مشترکی چون عصمت، علم، مهرباني، شجاعت، حكمت و...که میان تمام ائمه(علیه السلام) مشترک است- پیوندها و شباهت‌هایی وجود دارد که محل تأمل و دقت می‌باشند.

القابی چون «غریب»، «طرید» و «شريد»  که به هر دوی این بزرگواران، نسبت داده شده است، از جملة این شباهت‌هاست. هم‌چنین، طبق روایت نبوی، یاری کردن اباعبدالله(علیه السلام) مانند یاری رساندن به حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.

در ادعیه و زیارات منتسب به ایام هر کدام از این دو امام نیز، التفات و توجه به دیگری، به چشم می‌خورد؛ مثلاً در اعمال شب نیمه شعبان -که شب میلاد حضرت مهدی(علیه السلام) است- زیارت امام حسین(علیه السلام) وارد شده است. شاید این امر به جهت آن باشد که مردم عصر غیبت را به این نکته توجه دهد که حسین(علیه السلام)، امامِ کسانی بود که او را به «العجل»  خواندند؛ اما در آخر، او را تنها گذاردند و غریبانه به شهادت رساندند. مباد که منتظرین مهدی(علیه السلام)نیز چنین کنند...

در شب قدر نیز- که شب انسان كامل، حضرت ولیّ‌عصر(علیه السلام) است و فرشتگان، به محضر او شرف‌یاب می‌شوند- زيارت حسين(علیه السلام) وارد شده است تا شاید به منتظران، گوشزد کند که امام حسین(علیه السلام) نیز مهبط فرشتگان بود و ملائكه، پاسبان گهواره او؛ اما به جهت زر و زور و تزوير و شهوت مردم، مقامش، نازل و خونش، حلال شمرده شد. امروز نيز، وجود همان تمایلات نفسانی می‌تواند به تنهایی و غربت وليّ‌عصر(علیه السلام)، بیانجامد.

3. مواضع مردم در مواجهه با قيام حسين(علیه السلام) و نهضت مهدي(علیه السلام)

در روز دوم محرم، امام حسين(علیه السلام) و يارانش به كربلا وارد شدند؛ در حالی‌که مقصد ایشان، کوفه بود. در حقیقت، بی‌وفایی و سرپیچی کوفیان از امر ولی‌ّخدا باعث شد که سفر ایشان، ناتمام بماند و پایانی تلخ و غم‌بار پیدا کند.

مردم کوفه در زمان امام حسین(علیه السلام) به سه گروه تقسیم می‌شدند. گروهي ـ چون سليمان‌بن‌صرد خزاعي، رفاعه‌بن‌شدّاد و حبيب‌بن‌مظاهر‌ـ کسانی بودند که برای امام حسین(علیه السلام) نامه نوشتند و آن حضرت را به کوفه دعوت نمودند. آنان پس از آن‌که از ماجرای محاصره امام، مطلع شدند، به هر وسیله‌ و شرایطی که بود، خود را به او رسانده و تا آخرین نفس، درکنار او ماندند تا به شهادت رسیدند.

 گروهي ديگرـ چون شبث‌بن‌ربعي، حجار‌بن‌‌ابجر، يزيد‌بن‌حارث‌، قيس‌‌بن‌الاشعث و عمر‌‌بن‌حجاج زيدي ـ نیز به مانند گروه اول، برای امام حسین(علیه السلام)نامه نوشتند و ایشان را به کوفه دعوت نمودند؛ اما پس از ورود ابن‌زیاد به کوفه، تمام عهد و سوگندهایی که در نامه‌هایشان نوشته بودند را فراموش كردند و به ابن‌زیاد پیوستند. اينان، بندگان دنيا بودند و مبنای اطاعتشان، رسیدن به منافع دنیوی بود؛ به گونه‌ای که هر كس ذره‌اي از آن را داشت يا به آن‌ها وعده آن را مي‌داد، بندگي مي‌نمودند.  لذا تا زمانی که شرایط به نفع امام حسین(علیه السلام) بود، خود را در خيل نامه‌نگاران قرار دادند؛ اما با آمدن ابن‌زياد، از اين فرقه برون آمده و خرقه و لباس جنگ با حسين(علیه السلام) را به تن كردند.

گروه ديگر، تماشاچيان بی‌تفاوتی بودند که به زعم خود، در جانب بي‌طرفی قرار می‌گرفتند؛ اما در حقیقت، شيطان آنان را فريفته بود و با سكوت خود، به دشمن، ياري‌ می‌کردند.

نه تنها در مورد مردم کوفه، که این تقسیم‌بندی، به تمام انسان‌ها تعمیم پیدا می‌کند. چنان‌چه امام صادق (علیه السلام) فرمود: « افْتَرَقَ النَّاسُ فِينَا عَلَى ثَلَاثِ فِرَقٍ فِرْقَةٍ أَحَبُّونَا انْتِظَارَ قَائِمِنَا لِيُصِيبُوا مِنْ دُنْيَانَا فَقَالُوا وَ حَفِظُوا كَلَامَنَا وَ قَصَّرُوا عَنْ فِعْلِنَا فَسَيَحْشُرُهُمُ اللَّهُ إِلَى النَّارِ وَ فِرْقَةٍ أَحَبُّونَا وَ سَمِعُوا كَلَامَنَا وَ لَمْ يُقَصِّرُوا عَنْ فِعْلِنَا لِيَسْتَأْكِلُوا النَّاسَ بِنَا فَيَمْلَأُ اللَّهُ بُطُونَهُمْ نَاراً يُسَلِّطُ عَلَيْهِمُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ فِرْقَةٍ أَحَبُّونَا وَ حَفِظُوا قَوْلَنَا وَ أَطَاعُوا أَمْرَنَا وَ لَمْ يُخَالِفُوا فِعْلَنَا فَأُولَئِكَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُم»؛ ‏

« مردم در قبال ما سه گروهند: گروهي، ما را دوست دارند و منتظر قائم(علیه السلام) ما هستند تا به منافع دنیوی‌اش برسند. اینان، سخن ما را حفظ و روایت می‌کنند اما به دستورات ما عمل نمی‌نمایند. اينان اهل دوزخند و خدا آن‌ها را به جهنم خواهد فرستاد. گروه دوم نيز ما را دوست دارند؛ سخن ما را  مي‌شنوند و در عمل به سخنان ما هم کوتاهی نمی‌کنند؛ اما هدفشان رسيدن به دنيا و دريدن مردمان است. پس خداوند، شکم ایشان را از آتش، پُر و بر آن‌ها گرسنگی و تشنگی را چیره می‌کند. گروه دیگری نیز هستند که ما را دوست دارند، سخن ما را حفظ و از دستورات ما اطاعت می‌کنند و در مقام عمل، با ما مخالفت نمي‌ورزند. اينان از ما هستند و ما از آنانيم».

سخن اين‌جاست که ما از کدام دسته‌ایم؟! آيا جزو کسانی هستیم که اهل بیت(علیهم السلام) را دوست می‌دارند اما به دنيا دلبسته و وابسته‌اند؟ چونان کوفیانی که قاصدان، شرح حالشان را این‌گونه به امام دادند: « قلوبهم معك و سيوفهم عليك»؛ « قلب‌هايشان با تو و شمشيرهايشان بر توست»؟ آیا بي‌طرفانِ بي‌تعهدیم يا پا در ركابان مخلص؟!

تا زمانی که موضع خود را در قبال امام زمانمان مشخص نکرده‌ایم، ظهور آن حضرت ناممکن است؛ چراکه زماني جهان براي ظهور فرزند حسين(علیه السلام) مهياست كه تفکر صحیحی چون تفکر مسلم‌بن‌عوسجه‌ بر جهان حاکم شود؛ آن‌گاه که در لحظات آخر عمرش به حبيب بن مظاهر وصیت کرد:  « فإني أوصيك بهذا و أشار إلى الحسين ع فقاتل دونه حتى تموت»‏ .

4. ياري رساندن به امام، مُجدانه و خستگي‌ناپذير

نکته مهمی که از قیام امام حسین(علیه السلام) می‌توان دریافت، جایگاه و نقش اساسی یاران در به ثمر نشاندن اهداف امام معصوم است. این جایگاه به قدری بااهمیت است که در صورت حذف آن، حرکت و تلاش امامان معصوم نیز بی‌نتیجه خواهد ماند. پس بر تمامی یاران و شیعیان حضرت مهدی(علیه السلام)  واجب است که برای زمینه‌سازی ظهور و تحقق اهداف ایشان تلاش نمایند و در این مسیر از قلّت نفرات، هراسی نداشته باشند. چونان مسلم‌بن‌عقيل، سفير غریب امام حسين(علیه السلام) که از جان خود گذشت تا پيام حسين(علیه السلام) را به مردم برساند.

 بايستي حركت كرد و از لحظه‌لحظه‌ها، مدد جست تا بتوان سخن تاريخي تمامي انبيا و اوصيا را به بشريت رساند. در این میان، مبلّغان و نويسندگان، محققان حوزه و دانشگاه و بالاخره صدا و سيما، در ایفای اين نقش، سهم عظيمي دارند.

قرآن، در آیات مختلفی، از تلاش و كوشش و دلسوزي‌های مؤمنین در راه کمک‌رسانی به تحقق اهداف الهی، سخن به میان‌ آورده است که در ادامه، به نمونه‌هایی از آن‌ اشاره می‌شود:

1) در سوره یس، آن‌گاه که از پیامبران متعددی یاد می‌شود که به سوی قومی فرستاده شدند و سرانجام، همگی به شهادت رسیدند، به مرد گم‌نامی اشاره می‌شود که به کمک پیامبران شتافت و مردم را به اطاعت آنان فراخواند: { وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏ قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلينَ؛ اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ}؛ « و از دورترين نقطه شهر، مردى شتابان آمد و گفت: اى قوم من! از اين فرستادگان [خدا] پيروى كنيد، از كسانى پيروى كنيد كه پاداشى از شما نمى‏خواهند و آنان راه يافته‏اند».

2) هنگامی که فرعون و درباریانش، تصمیم به قتل موسی(علیه السلام) گرفتند، مرد گم‌نامي از دورترين نقاط شهر به ياري موسی برخاست و او را از جریان توطئه‌ای که علیه او شکل گرفته بود، آگاه کرد:{وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدينَةِ يَسْعى‏ قالَ يا مُوسى‏ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحينَ}؛ « مردى از دورترين [نقطه‏] شهر شتابان آمد [و] گفت: اى موسى! اشراف و سران [فرعونى‏] درباره تو مشورت مى‏كنند كه تو را بكشند؛ بنابراين [از اين شهر] بيرون برو كه يقيناً من از خيرخواهان توام».

3)از دیگر مصادیق انجام وظیفه و ارشاد دیگران، سخن حضرت يوسف(علیه السلام) در سخت‌ترين شرایط زندان است که حتی در آن‌جا نیز، وظيفه خود را فراموش نمي‌کرد و کسانی که همراه او در بند بودند را موعظه و نصيحت مي‌نمود:{ يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ}؛  « اي‌ همراهيان زنداني، آيا خدايان پراكنده و متعدد برترند يا خداي واحد قهار؟».

البته باید در نظر داشت که انجام كار فرهنگي، داراي سه شرط مهم است:

الف) علم و آگاهي؛ كه مبادا در اثر ناآگاهي باعث گمراهي ديگران شويم. چنان‌چه قرآن می‌فرماید: {لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ}؛ « در روز قيامت، تمامی بار گناهان خود و بخشى از بار گناهِ كسانى كه از روى بى‏دانشى، آن‌ها را گمراه مى‏كنند، به دوش مى‏كشند. آگاه باشيد که بدْ بارى را به دوش مى‏كشند».

ب) خيرخواهي و دلسوزي؛ چنان‌چه امام صادق(علیه السلام) در فضائل و خصائص پيامبر گرامي(علیه السلام) مي‌فرمايد: « نَصَحَ لِأُمَّتِه»؛ « او خيرخواه و دلسوز امّت بود».

ج) تقید عملی به احکام اسلام؛ چراکه هدف، وسيله را توجيه نمي‌كند. بنابراین نمي‌توان با گناه، مروج معنويت بود و با ديدگاه شهوت‌مدارانه افرادي نظير فرويد و... به هدف اعتقادي و اسلامي دست يازيد.

5. آزادگي و عذرخواهي از امام

آزادگی، یکی از صفات ضروری مؤمنان است؛ چنان‌چه حضرت امير(علیه السلام) می‌فرمایند: « أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا»؛ « آيا آزاده‌اي هست كه [دنيای] بي‌قدر و منزلت را به اهلش واگذارد؟ همانا جان شما را بهائي جز بهشت نيست؛ پس به كمتر از آن مفروشيد».

حرّ، یکی از شخصیت‌های مثال‌زدنی واقعه کربلاست که چونان نامش، آزاده بود. جداي از شجاعت، آن‌چه در شخصیت او تبلور خاص دارد و می‌تواند الگويي براي همه مردم و مسئولان ‌باشد، شهامت عذرخواهي است  که آن‌هم از آزادگی او نشأت می‌گیرد. اين‌كه هر فرد يا گروه بتواند با صراحت و بدون غرور، از كرده خود عذرخواهي كند، مسأله مهمي است.

اولين مرحله در مسیر قرب امام معصوم(علیه السلام) ، عذرخواهي از كرده‌های اشتباه است. چنان‌چه قرآن از زبان برادران حضرت یوسف(علیه السلام) می‌فرماید: « قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئين»؛ « قسم به خدا كه خدا تو را بر ما برترى بخشيد و ما گناهكاريم».

ما نیز در انجام وظایفمان، بسیار كوتاهي كرده‌ايم و در کوتاهی ما همین بس که حضرت ولي عصر(علیه السلام) فرمود: « لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا يَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعان»؛ « اگر شيعيان ما- كه خداوند به آن‌ها توفيق اطاعتش را بدهد- بر عهد و پيماني كه داشتند مستحكم مي‌ماندند، سعادت ديدار ما از آنان به تأخير نمي‌افتاد. آن‌چه ما را از آنان دور مي‌دارد، بدي‌هاي آنان است كه ما ناخوشايند مي‌داريم و نمي‌پسنديم».

ما در مقابل حضرت كوتاهي كرده‌ايم و او را فراموش كرده‌ايم. پس جا دارد که از او عذر بخواهیم و حرّگونه، در راه حمايت و دفاع از او برخیزیم:

« اللّهُمَّ أَعِنَّا عَلَى تَأْدِيَةِ حُقُوقِهِ إِلَيْهِ وَ الِاجْتِهَادِ فِي طَاعَتِهِ وَ الِاجْتِنَابِ عَنْ مَعْصِيَتِه...»؛ « خدايا ما را ياري نما تا حقوقش را ادا كنيم و در پيروي و اطاعت او بكوشيم و از نافرماني‌اش حذر نماييم».

« اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِينَ إِلَيْهِ فِي قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِينَ عَنْهُ وَ السَّابِقِينَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْه...»؛ «خدايا مرا از انصار و كمك‌كاران و مدافعين و حاميان او و در جمله کسانی که در انجام حوائج او شتابان هستند و در راه او به شهادت می‌رسند، قرار ده».

6. وجوه مشترك ياران امام حسين(علیه السلام) و حضرت قائم(علیه السلام)

 میان یاران این دو امام بزرگوار نیز، وجوه مشترکی یافت می‌شود که به برخی از آنان اشاره می‌کنیم:

1) معرفت به امام: معرفت به امام معصوم و جايگاه و شخصيت او، به انسان کمک می‌کند تا از تمام آزمون‌ها سربلند بيرون آید. معرفت، خود، دو ثمره به همراه دارد: عشق و اطاعت.

2)عشق و محبت: این همان ويژگي است که موجب شد ‌ابوثمامه صائدي‌، كثير‌بن‌عبدالله خون‌ريز را كه به عنوان پيغام‌رسان عمر سعد و همراه با اسلحه به خیام امام حسین(علیه السلام) آمده بود، به خيمه ایشان، راه ندهد و آن‌قدر استقامت کند تا كثير -كه حاضر به کنار گذاشتن اسلحه‌اش نشد- به لشكر ابن‌زياد برگردد و کس دیگری، بدون اسلحه، براي رساندن پيغام به سوی لشگر امام حسین(علیه السلام) بيايد.

محبت و عشق است كه مسلم‌بن‌عوسجه را در هنگام شهادت به این وصیت وا می‌دارد که:« فقاتل دونه حتى تموت»‏. محبت است كه دو عموزاده، سيف‌بن‌حارث و مالك‌بن‌عبد را هنگام رفتن به میدان، از نگرانی برای تنهايي و غربت امام حسین(علیه السلام)، غرق اشك و ناله مي‌كند:« فَقَالَا جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاكَ وَ اللَّهِ مَا عَلَى أَنْفُسِنَا نَبْكِي وَ لَكِنْ نَبْكِي عَلَيْكَ نَرَاكَ قَدْ أُحِيطَ بِكَ وَ لَا نَقْدِرُ عَلَى أَنْ نَنْفَعَك.

اين عشق در ياران حضرت مهدي(علیه السلام) نيز مطرح است. چنان‌چه در وصف ایشان گفته‌اند:      « يَحُفُّونَ بِهِ يَقُونَهُ بِأَنْفُسِهِمْ فِي الْحُرُوب»؛ « در ميدان رزم، گرد وجود او (حضرت مهدي) (علیه السلام) مي‌چرخند و با جان، حفاظتش مي‌كنند».

3) اطاعت: ثمره ديگر معرفت امام، اطاعت است. چراکه معرفت، محبت را به دنبال دارد و محبت، تنها با اطاعت پذيرفتني است.

4) تقديم امام بر خود: این ويژگي، باعث شد که امام صادق(علیه السلام)، سلمان فارسي را بستاید و بفرماید: « او سلمان محمدي است؛ چرا كه خواسته امام خود را بر خواسته خود مقدم مي‌ساخت».

ياران حسين(علیه السلام)، خود را از ياد برده بودند و تنها به امام و غربت او مي‌‌انديشيدند.

5) تقدیم امام بر روابط خویشاوندی: عمرو‌بن‌قرضه و علی‌بن‌قرضه دو برادر بودند که در عرصه کربلا، یکی در سپاه امام حسین(علیه السلام) و دیگری در لشگر ابن زیاد بود. عمرو در هنگام نماز ظهر، سپر امام حسين(علیه السلام) گردید و به شهادت رسید و برادرش در شقاوت و سیه‌روزی ماند.

محمد‌بن‌بشير حضرمي نیز از دیگر یاران باوفای امام حسین(علیه السلام) بود که محبت فرزند نتوانست او را از امامش جدا کند. چرا که فرزند او اسير شده بود و به همين جهت، امام حسين(علیه السلام) بيعتش را از او برداشت تا به ياري پسرش برود؛ اما محمد نپذيرفت و عرض کرد:« أَكَلَتْنِي السِّبَاعُ حَيّاً إِنْ فَارَقْتُكَ»؛ «درّندگان، در حالی‌که زنده‌ام، مرا بدرند، اگر تو را تنها بگذارم» و در كنار حضرت ‌ماند تا به شهادت ‌رسید.

6) دشمن‌شناسي: یکی از ویژگی‌های یاران این دو امام، بصیرت آنان در تشخيص دشمن و عملكردهای اوست.

7) عبادت و معنويت: ياران امام حسين (علیه السلام) در شب عاشورا، چنان غرق عبادت بودند که زمزمه مناجاتشان، چون صدای زنبوران عسل، از خیام امام حسین (علیه السلام) به گوش می‌رسید: « وَ بَاتَ الْحُسَيْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ».

ابو‌ثمامه صائدي از جمله یاوران امام بود که در ظهر عاشورا، وقت نماز را تذکر داد و به امام عرض كرد:« دوست دارم نماز ديگري با شما بخوانم». همو، اولين کسی بود که پس از اقامة نماز به شهادت رسید.

ياران مهدي(علیه السلام) نيز شبانگاهان، مانند مادران مصيبت‌ديده، از خشيت خدا، ناله‌ها دارند:« لهم في اليل اصوات كاصوات الثواكل حزناً من خشية الله» .

8) وظيفه‌شناسي: تمام ياران امام حسین (علیه السلام) به دنبال ايفاي وظيفه خود بودند. منتظر واقعی نيز چنين است؛ وظایف خود را می‌شناسد و به آن عمل می‌نماید.

9) دفاع و حمایت از امام: حسين بن علي (علیه السلام) در واقعه عاشورا، مظلومانه ندا می‌داد: « هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَّهَ فِي إِغَاثَتِنَا»؛ « آيا مدافعي هست كه از حريم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع كند؟ آيا موحدی هست که به جهت [ظلم به] ما، از خدا بترسد؟ آيا فريادرسي هست كه براي امید به [رحمت] خدا فريادرس ما گردد؟».

 يار و منتظر واقعی حضرت مهدي، مدافع همیشگی اوست؛ چنان‌چه در دعای عهد از خدا می‌خواهیم:« اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِينَ إِلَيْهِ فِي قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِينَ عَنْهُ وَ السَّابِقِينَ إِلَى إِرَادَتِهِ‌ وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْه».

امروز، وظیفه تمامی منتظران این است که بدانند چگونه و با چه رفتاري می‌توانند حمايت‌گر حريم اهل‌بيت(علیه السلام) باشند؛ تا بدین ‌طریق، زينت آنان شوند؛ که امام صادق(علیه السلام) فرمود:         « كُونُوا لَنا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْنا».

10) تلاش خستگي‌ناپذير: یاران امام حسین (علیه السلام) با تمام توان، مردم را به سوي ایشان و طریقت حقیقی ایمان دعوت‌ می‌نمودند.

در وصف منتظران نیز آمده است:« الدُّعَاةُ إِلَى دِينِ اللَّهِ سِرّآً وَ جَهْرا»؛ « آنان پنهان و آشكارا، [مردم را] به دين خدا دعوت مي‌كنند».

7. روحيه شهادت‌طلبي و نهراسيدن از مرگ

شهادت طلبي و حلّ مسألة تعامل انسان با مرگ، از نکات بسيار مهم واقعه عاشوراست؛ چراکه فرد و جامعه‌اي كه ترس از مرگ را براي خود حل نموده باشند، از هيچ خطر و تهديدي، نمی‌هراسند.

مسأله ترس از مرگ، در طول تایخ، بسياري را از تصميم‌گيري‌ها و انتخاب‌‌هاي به‌جا و مناسب بازداشته است. « شريح قاضي» کسی بود كه به جهت ترسِ از دست دادن جان خود، باعث کشته شدن هاني‌بن‌عروه و مسلم شد. زمانی که افراد قبيله هانی براي ياري رساندن به او در كنار دار‌الاماره ابن‌زياد تجمع کرده بودند، شریح، به دروغ، به آنان گفت که هانی به شهادت رسیده است و اگر حقیقت را می‌گفت، چه بسا مردم در حمایت از هانی، ابن‌زیاد را می‌کشتند و ماجرای عاشورا، رخ نمي‌داد. خود او مي‌گويد: « مي خواستم به مردم بگويم که هاني دستگير شده و زخمي است، ولي از شمشير ابن‌زياد و جان خود ترسيدم».

مردم کوفه نیز در این رابطه، بارزترین نمونه هستند؛ چراکه با تهديد دروغين ابن‌زياد، مبنی بر این‌که لشكري جرّار و خون‌ريز از شام به سوی کوفه عازم شده است، بر جان ناقابل خود ترسيدند و به جاي ياري فرزند زهرا(علیه السلام)، به صف دشمنان او پیوستند.

اگر مسأله مرگ برای انسان حل شود، ديگر چيزي براي از دست دادن نخواهد داشت تا به جهت ترس از آن، به حقایق پشت کند. لذا انسان، مقاوم شده و هرگز زير بار ذلت نخواهد رفت.

زمانی که حرّ، راه را بر امام حسين(علیه السلام) بست، ایشان به او چنين فرمود:« أَ فَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِي وَ هَلْ يَعْدُو بِكُمُ الْخَطْبُ أَنْ تَقْتُلُونِي‏»؛ « آيا مرا به مرگ تهديد مي‌كني؟ آيا با كشتن من، كار شما سامان مى‏يابد؟».

ایشان در شب عاشورا، زمانی که حضرت زينب(علیه السلام) از میزان وفاداری یاران، سؤال نمود، فرمودند: « به خدا سوگند؛ آن‌ها را آزموده‌ام و آنان را نيافتم مگر دلاوران غرّنده و با صلابت و استوار. آنان به كشته شدن در ركاب من، چنان مشتاق هستند که كودك شير‌خوار به پستان مادرش».

چنان‌چه بُرِير در شب عاشورا، هنگامی که شمر ملعون، او را به مرگ تهديد نمود،گفت:« آيا مرا از مرگ مي‌ترساني؟ به خدا قسم؛ مرگ با پسر پيامبر خدا(علیه السلام)، نزد من از حيات و زندگي با شما عزيزتر است».

علت ناپسندي مرگ در نظر مردم، به تعبير اباذر، آباد نکردن آخرت و دل‌بستگي به دنياست:« فَقَالَ يَا أَبَاذَرٍّ مَا لَنَا نَكْرَهُ الْمَوْتَ فَقَالَ لِأَنَّكُمْ عَمَرْتُمُ الدُّنْيَا وَ أَخْرَبْتُمُ الْآخِرَةَ فَتَكْرَهُونَ أَنْ تُنْقَلُوا مِنْ عُمْرَانٍ إِلَى خَرَاب».

حضرت علي(علیه السلام) نيز چگونگی كسب آمادگي براي مرگ، را اين‌گونه بيان داشته‌اند: « أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لَا يُبَالِي أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ مَا يُبَالِي ابْنُ أَبِي طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ». « انجام واجبات و ترك محارم و توجه به مستحبات[که اگر رعایت شوند] فرقی نخواهد کرد كه فرد، مرگ را انتخاب كند يا مرگ به سوي او رود. قسم به خدا؛ برای پسر ابي طالب فرقي نمي‌كند كه او به سراغ مرگ رود يا مرگ سراغ او آيد».

شهادت، برترين نوع مرگ است؛ چنان‌چه امام حسين(علیه السلام) در مسير كربلا و در منزلگاه « شقوق»، فرمودند: « وَ إِنْ تَكُنِ الْأَبْدَانُ لِلْمَوْتِ أُنْشِئَتْ فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّيْفِ فِي اللَّهِ أَفْضَل»‏؛ « حال كه مرگ براي انسان حتمي است، پس شهادت در راه خدا برترين است» و قاسم، این جوان برومند امام حسن(علیه السلام)، چنین مرگی را شيرين‌تر از عسل مي‌داند.

ياران مهدي(علیه السلام) نیز از اين روحيه، مدد گرفته‌اند و آرزو دارند كه در راه خدا به شهادت برسند:« وَ يَتَمَنَّوْنَ أَنْ يُقْتَلُوا فِي سَبِيلِ اللَّه».

نهراسيدن از مرگ، خلع سلاح کردن دشمن است و دشمن که به این نکته، پی برده است و رمز قيام و مقاومت شيعه را نگاه سرخ عاشوایی به شهادت و رمز مقاومت آنان را نگاه سبز امید به ظهور می‌داند؛ بيشترين هجمه خود را معطوف به اين دو موضوع کرده است.

البته در این‌جا تذکر دو نکته ضروری است. یک‌، آن‌که كشته‌شدن، معيار مرگ افضل نيست؛ بلکه ملاک، راهی است که انسان، در مسیر آن کشته می‌شود. لذا زمانی که پيامبر گرامي اسلام(علیه السلام) به حضرت امير(علیه السلام) فرمود: « مي‌بينم که محاسنت به خون آغشته مي‌گردد»؛ ایشان ‌پرسید:« آيا در آن هنگام، دينم سالم است؟» .

هم‌چنین جناب علي‌اكبر(علیه السلام)، زمانی که خبر شهادت خود و دیگران را از پدر بزرگوارش شنید، ‌پرسید: « آيا ما بر حق نيستيم؟» و پس از جواب امام حسين(علیه السلام) مبنی بر حق بودن راهشان، فرمود: « اذاً لا نبالي ان نموت محقين»؛ « پس ترسي از مرگ نداريم؛ چراکه بر حقيم.

نکته قابل تذکر دیگر، این است که نهراسيدن از مرگ، به معنای ايجاد تنش و انتحار نمی‌باشد؛ بلکه این مسئله در جایی مطرح است که حفظ دین، جز به غیر آن ممکن نباشد و چه بسا‌، در مواردی، ترک جهاد، دین را حفظ نماید؛ چون جریان صلح امام حسن(علیه السلام) با معاویه.

8. عدم غفلت از كودكان

چگونگی برخورد اهل بيت(علیهم السلام)  با كودكان، بهترين الگو براي تربيت نسل منتظر است. بسياري از ما، در صحنه‌هاي متفاوت شادي يا غم، کودکان را از یاد می‌بریم؛ اما اهل بيت(علیهم السلام)، هیچ‌گاه كودكان و تربیت آنان را فراموش نمی‌کرده‌اند.

وليّ خدا، مظهر خداست و از آن‌جا كه درباره خداوند می‌خوانیم: « لَا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْن»، ولی خدا نیز به سبب كاري، از كار و شأني ديگر، باز نمی‌ایستد. وليّ خدا در عين جنگ و مبارزه، از نماز، علم، پاسخ به سؤالات افراد و هم‌چنین، توجه و تفقد کودکان غافل نمي‌شود. اگر پيامبر(علیه السلام)، در حین نماز صدای گریه کودکی را می‌شنید، نماز خود را به خاطر او سرعت مي‌بخشيد يا اگر حسنین(علیه السلام) در سجده بر پشتش سوار می‌شدند، سجده را با كمي درنگ تمام مي‌كرد. امام علی‌(علیه السلام)  نیز فرزندان شهدا را مورد نوازش قرار مي‌داد و با آنان بازی می‌کرد.

در عرصه کربلا و قیام عاشورا نیز، توجه به کودکان، هم‌چنان ثابت است. چنان‌چه در ادامه به برخی از جنبه‌های توجه به کودکان در ماجرای کربلا، اشاره می‌کنیم:

  1. تفقد و محبت: پس از پایان روز عاشورا و شروع اسارت زنان و کودکان، حضرت زينب(علیه السلام) ـ كه مراقبت از كودكان را بر عهده داشت ـ خود را سپر بلا و كتك‌خوردن بچه‌ها می‌کرد. امام سجاد(علیه السلام) نیز می‌فرمود:« عمه‌ام، زينب، نماز شب را به خاطر ضعفي كه داشت، نشسته مي‌خواند» و چه‌بسا، یکی از عوامل این ضعف، آن بود که ایشان، سهميه غذاي خود را به كودكان می‌بخشید.
  2. تربيت: هنگامی که در کوفه و شام، غذايي به عنوان صدقه، برای كودكان گرسنه کاروانِ اسرا آورده می‌شد، حضرت زينب(علیه السلام) آن را برمی‌گرداند و مي‌فرمود: « صدقه بر ما حرام است» و به این ترتیب، در همان شرایط نیز اصول تربیتی را در منظر کودکان رعایت می‌کرد.
  3. برخورد مبتنی با منطق و استدلال: مسئوليت پدران و مادران، دور كردن فرزندان از بدي‌ها و تشویق ایشان به سوی خوبی‌هاست؛ اما این امر، بایستی همراه با منطق و استدلال - و نه صرفاً امر و نهی- باشد. مکالمه امام حسين(علیه السلام) با حضرت قاسم درباره مرگ و نیز استدلال حضرت زینب(علیها السلام) ، در بازگرداندن غذای صدقه، نمونه‌اي از به‌کارگیری منطق و استدلال در برخورد با كودكان است.
  4. تبيين هدف و غایت زندگی: وقتي هدف از زندگی براي كودك تبيين شود، وي، در گذر زمان و مواجهه با مشکلات و مصائب، استوار و مستحكم مي‌گردد. وقتي تفکر كودك با ياد خدا و اعتقادات ديني عجین شد، مصيبت‌ها و غم‌ها او را دچار بيماري‌هاي روحي و رواني نمي‌كند.

حضرت زينب(علیه السلام)، خود، در كودكي انواع مصيبت‌ها را ديده بود؛ ولي باز با روحیه‌ای عالی، در وسط ميدان قرار داشت. ثمره توجه به اين نكته، با توجه به این‌که بسیاری از كودكان، از نعمت پدر يا مادر محروم هستند، بسيار روشن مي‌گردد؛ چراکه اگر افراد، این مسأله را درک کنند که دنیا تنها یک گذرگاه است، تحمل مصيبت‌ها و غم‌ها را آسان می‌بينند و بيماري‌هاي روحي و رواني-كه گاه افراد را تا آخر عمر، درگير خود مي‌کند- کاهش می‌يابد.

9. جوانان، بهترين ياوران

در طول تاريخ، بهترين ياران پيامبران و مردان الهي، جوانان بود‌ه‌اند؛ چنان‌چه رسول خدا(علیه السلام) مي‌فرمايد: « اوصيكم بالشبان فانهم ارق افئده ان الله بعثني بشيراً و نذيراً فحالفني الشبان و خالفني الشيوخ»؛ « شما را درباره جوانان سفارش می‌کنم. قلوب آن‌ها نرم و حق‌پذیر است. زمانی که خدا مرا به بشيری و نذيری مبعوث کرد، جوانان كمكم كردند و بزرگان با من مخالفت نمودند».

قرآن از اصحاب كهف با عنوان « جوان‌مرد» یاد می‌کند و این جوانان پاک‌دل را به جهت گرایش به حق، می‌ستاید: {...إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدى}؛ « آنان جوان‌مرداني بودند كه به خدايشان ايمان آوردند و خدا بر هدايتشان افزود».

دلبستگي و تعلق كمتر به دنيا، صفا و صميميت، آزادگي و حريّت، حق‌خواهي و باطل‌ستیزی از ويژگي‌هايی است که جوانان را برای پذیرش حق، مستعد نموده است. لذا در طول تاریخ و در مقاطع حساس، حضور چشم‌گیر و مؤثر جوانان را شاهد هستیم. هُشام‌بن‌حكم (متكلم جوان و انديشمند) و حنظله غسيل الملائكه از جمله جوانان نمونه صدر اسلام و علي اكبر(علیه السلام) و وهب از جمله جوانان غیور عرصه کربلا هستند که هر کدام از آنان، الگوی تمام عیاری برای جوانان محسوب می‌شوند.

در زمان ظهور نیز بیشتر سپاه امام زمان(علیه السلام)  را جوانان تشکیل می‌دهند: « أَصْحَابُ الْمَهْدِيِّ شَبَابٌ لَا كُهُولٌ فِيهِمْ إِلَّا مِثْلَ كُحْلِ الْعَيْنِ وَ الْمِلْحِ فِي الزَّادِ وَ أَقَلُّ الزَّادِ الْمِلْحُ»؛ « ياران مهدي، جوان‌ هستند. در ميانشان كهنسالي نيست مگر مانند سرمه در چشم و نمك در غذا؛ و در طعام، كمتر از هر ماده دیگر، نمك آن‌ است».

البته لازم به تذکر است که این، به معنای عدم حضور بزرگ‌سالان در سپاه حضرت نیست؛ چنان‌چه در عرصه کربلا نیز افراد کهن‌سالی چون حبیب‌بن‌مظاهر و مسلم‌بن‌عوسجه، حضور فعال و مؤثری داشتند.

یکی از درس‌های مهم عاشورا به جوانان، طی کردن راه حقیقی تکامل است؛ چراکه رياضت‌هاي منفي و سير و سلوك‌هاي غير شرعي نه تنها راه رسیدن به کمال و قرب نیست؛ بلکه انسان را از آن دور می‌کند.

علي اكبر(علیه السلام) - جوان برومند امام حسين(علیه السلام) - با وجود قلّت سن، از جمله‌ کسانی است که به کمال رسیده‌ است. وی، در روز عاشورا -که امام حسين(علیه السلام)  به ياران، بشارت بهشت مي‌داد و از اشتیاق و انتظار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)  برای ملاقات آنان خبر می‌داد- به فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم (امام حسين(علیه السلام) بشارت مي‌دهد كه: « يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا»؛ « پدرم، خداحافظ. اين جدّم رسول خداست كه به تو سلام مي‌رساند و مي‌گويد بشتاب».

 رمز اين مقام رفیع را بايد در سخنان امام حسين(علیه السلام)  در خطاب با فرزندش، علي اكبر(علیه السلام)، يافت؛ آن زمان که او را برای رفتن به میدان، بدرقه نمود و فرمود: « اللهم اشهد فقد برز إليهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولك (صلی الله علیه و آله و سلم) و كنا إذا اشتقنا إلى نبيك نظرنا إليه»؛ « خدايا شاهد باش که كسي به سوي آنان راهي است كه شبیه‌ترین فرد از نظر چهره و رفتار و سخن‌گفتن به رسول خداست و ما هرگاه مشتاق رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مي‌شديم به او مي‌نگريستيم».

پس تأسي و اقتدا به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرد را به اوج تكامل مي‌رساند؛ نه رياضت‌ها و اعمال دیگر و اين، براي جوانان منتظر درس مهمي است.

10. درس‌هايي از حضرت اباالفضل(علیه السلام)

يكي از شخصيت‌هاي با عظمت عاشورا، حضرت عباس(علیه السلام) است. توجه به متن زيارت ايشان -كه ابوحمزه ثمالي از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است- نكات بسيار عميقي را براي منتظران عاشورايي مکشوف می‌کند که به برخی از آنان اشاره می‌کنیم:

  1. بصيرت: « وَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِك»؛ « تو در حالی از دنیا رفتی که نسبت به آن‌چه انجام می‌دادی بصیرت داشتی».

امام سجاد(علیه السلام) نيز در وصف حضرت عباس(علیه السلام) مي‌فرمايند: « كان عمنا العباس نافذ البصيرة صلب ايمان». بصير يعني داراي علم و فكر و نفوذ، و بصيرت يعني معرفت به امام؛ شناخت دشمن و شناخت وظيفه. کسب اين ویژگی برای همگی منتظران، ضروری و لازم است تا در سایه آن، وظيفه خود را بشناسند و راهكارهای مقابله با دشمن را بدانند.

  1. نصيحت: « أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِي النَّصِيحَة». « تو با تمام توان، خيرخواه [امام] بودي».

نصيحت يعني خيرخواهي و دلسوزي. حضرت اباالفضل(علیه السلام) دل‌سوز و خيرخواه دين و امام خود بود. منتظران نيز به تأسي او بايستي رفتار خود را به گونه‌ای تنظیم کنند که به نفع دين و امام خود باشد.

  1. صداقت: « السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ وَ الصِّدِّيقُ الْمُوَاسِي»؛ « سلام بر تو ‌اي عبد صالح و باصداقت».

‌قرآن، صادقان را این‌گونه معرفي مي‌كند: « لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتّ<

کلمات کلیدی :

نظر شما :